از تربیت چه می خواهیم؟

از تربیت چه می¬خواهیم
دکتر محمود صناعی
تربیت ایجاد تغییرات مطلوب در افراد است. به وسیله¬ی تربیت می کوشیم تا فرزندان خود را به صورتی که کمال مطلوب ماست بارآوریم. پس مهم ترین نکته در مورد تربیت آن است که پیش از آن که بدان دست زنیم بدانیم «کمال مطلوب» ما چیست و «تغییرات مطلوب» کدام است.
ناخدای کشتی باید از تاب و توان کشتی خود آگاه باشد و چیزهای بسیار دیگری درباره¬ی آن بداند، اما همچنان مهم است و بسیار مهم که بداند به کدام سو می¬خواهد برود. اگر در دریای پرتلاطمی گیر کرده باشد کافی نیست به «سویی» برود چه احتمال قوی هست که در دریا سرگردان بماند و تباه شود. اگر به «سویی» نرود و گرد خود بچرخد پیداست که جز هلاک عاقبتی نخواهد داشت.اگرکشتی را به حال خود رها کند نیز عاقبت او به از آن نخواهد بود. این است که باید روشن و مسلم بداند به کدام سو خواهد رفت و کشتی خود را بدان سو رهبری کند. تربیت نیز جز رهبری نسل جوان در دریای پرتلاطم چیز دیگری نیست و بنابراین هدف و مقصد تربیت باید کاملاً روشن باشد. روشن کردن هدف تربیت مهم ترین وظیفه¬ی هر اجتماع است و شغلی است که باید خردمندترین و بزرگ ترین مردان قوم را به خود مشغول کند. اگر بی اعتنایی و بی توجهی به هدف تربیت در کشور مشهود باشد نشانه¬ی غفلت و نادانی آن اجتماع است چه ممکن نیست فرض کرد محبت پدر و فرزندی در آن اجتماع موجود نیست در اجتماع غافل و به خواب رفته محبت پدر و فرزندی همچنان هست اما پدر نمی‌داند از چه راه باید به فرزندش محبت کند مانند مادری که به جای داروی طبیب حاذق آب دهان شفابخش سید ده را به کودکش می‌دهد و در عین محبت، چون دانش ندارد، به تباهی کودکش کمک می کند.
تعیین هدف تربیت در هر کشوری بستگی تام به سابقه¬ی دینی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی آن کشور دارد اما بیش از آنچه گذشته است آمال و آرزوهای هرقم باید هدف تربیت را معین کند. این آمال و آرزوها هر چند تا حد زیادی بین همه قوم ها مشترکند، اما نزد همه کاملاً یکسان نیستند. این است که در تعیین هدف تربیت تقلید از هدف تربیت کشور دیگر درست نیست و ناچار هرکشوری باید خط سیر خود را چنان که با اوضاع حال و سود آینده¬ی او سازگار است تعیین کند.
وقتی راجع به تربیت فکر می¬کنم باید متوجه باشیم راجع به طبیعت انسان تصورات نادرستی در ذهن نداشته باشیم. مثلاً نباید تصور کنیم انسان ذاتاً خوب است و اگر هم تربیت در کار نباشد «خوب» بار خواهد آمد و وجدان چون نور آسمانی بر دل او خواهد تافت و او را از نیک و بد آگاه خواهد کرد. شاید عکس این موضوع به حقیقت نزدیک تر باشد یعنی کودکی آدمی اگر در جنگل بزرگ شود از لحاظ «آدمیت» و اخلاق چیز بهتر از شغال و روباه بار نیاید. حقیقت این است که فرد آدمی جز یک سلسله امکانات برای نیکی و بدی چیز دیگری نیست. عوامل موثر محیط است که نیکی یا بدی را دراو غالب می کند. روانشناسان کودک، رام شدن تدریجی کودک آدمی را به او نشان داده¬اند و امروز در نظر علم تردیدی نیست که وجدان و آگاهی از خوب و بد امری اکتسابی است و در نتیجه¬ی تاثیر پدر مادر در طفل به وجود می‌آید چنانکه گاه نیز افرادی که پزیکوپات(Psychopaths) خوانده می‌شوند یافت می شوند در آنها به وجود آمدن وجدان اخلاقی دچار وقفه یا انحراف شده است. اشتباه راجع به تاثیر تربیت ممکن است ناشی از آن باشد که دیده¬اند در این چادر نشین یا ده دور افتاده که هیچ گونه مدرسه‌ای ندیده‌اند (و برای یافتن آن مثال لازم نیست از کشور خود به خارج سفر کنیم) مردم با هم به صلح و صفا زندگی می‌کنند و از اصول کلی «آدمیت» و اخلاق نیک آگاهند. علت این است که هر چند در آن قبیله یا ده مدرسه موجود نیست، عوامل تربیتی موجود هست. امر و نهی خانواده، اعتقادات ده و قبیله و سنت‌های اخلاقی و دینی همه عوامل تربیتی موجود هستند که پیوسته در کودک تاثیر می کنند و در او اخلاق و سنت ده و قبیله را پایدار می سازند. اتفاقاً مدرسه چنانکه در کشور ما دیده می‌شود به هیچ وجه عامل تربیتی به این معنی نیست و شاید مبالغه نباشد اگر بگوییم تربیت شخصیت واخلاقی یک کودک چند سالی که به مدرسه می رود متوقف می شود یا اگر هم نشود مدرسه در تکوین شخصیت اخلاقی او تاثیر مهمی نمی¬کند.
خانواده و تربیت اخلاقی
مهم ترین عامل سازنده این شخصیت اخلاقی کودک خانواده است و مهم ترین سال های عمر کودک از لحاظ اخلاق همان سال‌های ابتدایی عمر اوست تاثیر خانواده در آن از هر عامل دیگر بیشتر است تنها اندرز آنها و طرح آنچه به کودک می‌گویند نیست که در او تاثیر می کند.آنچه می کنند به مراتب تاثیرش در ذهن کودک بیشتر است. رابطه¬ی پدر و مادر با یکدیگر و رابطه¬ی آنها با کودک همراه فوق العاده دقیق و حساسی است و اگر در آن دقت نشود نه تنها به شخصیت اخلاقی کودک لطمه می‌زند، ممکن است موجب اختلال های روحی و انحرافات مختلف بعدی او نیز بشود. کودک خیلی بیش از آنچه معمولاً تصور می‌کنیم می‌بیند و می‌شنود و درک کند و جزئیات حرکات و اعمال پدر و مادر که به منزل¬ی خدای او هستند برای او اهمیت فوق العاده دارند. بحث تفصیلی از این مطلب ما را از موضوع اساسی بحث منحرف می‌کند. اما در گفت وگوی از هدف اخلاقی طبیعت هرچه از اهمیت تأثیر پدر و مادر بگویم مبالغه نکرده‌ایم. لیکن دستگاه رسمی تربیت کشوری نمی‌تواند خود را به این بهانه که پدر و مادر در وظایف خود قصور کرده‌اند از مسئولیت بری بداند بلکه برعکس از تکالیف اساسی دستگاهی تربیتی هر اجتماع یکی تربیت پدر و مادر و راهنمایی آنها به منزله درست بار آوردن کودکان خویش است.
تعیین هدف تربیت
در تعیین هدف تربیت باید اول مسائل اساسی‌تر و کلی‌تر را مورد توجه قرار دهیم. راست است که یکی از هدف های تربیت باید آن باشد که به کودکان حساب کردن را بیاموزد یا به جوانان نشان دهد وقت فراغت خود را چگونه صرف کنند اما مسلم است که قبل از آن باید بپرسیم اصولاً از مواد خامی که در ماشین تربیت می‌ریزیم می‌خواهیم چگونه آدمیانی بسازیم یعنی مهم تر از هر چیز دیگر باید در نظر گیریم صفات انسانی و اخلاقی که می‌خواهیم در آنها راسخ کنیم کدام است. آیا این صفات اخلاقی که می خواهیم در کودک راسخ کنیم همان صفاتی است که حاجی بابای اصفهانی را در نظر خارجیان نمونه‌ی ایرانی جلوه‌گر ساخته است؟ آیا صفات اخلاقی که می خواهیم در کودکان خود راسخ کنیم همان صفاتی است که در جامعه‌ی امروزی ما رایج است و موجب پیشرفت و ترقی در دستگاه‌های رسمی و غیررسمی است یا چیز دیگر است. آیا دروغ گویی و نادرستی و زورگویی و تحمل زور و دورویی و ریاکاری و تملق و چاپلوسی و خدعه و فریب و خرافات پرستی را می‌خواهیم به فرزندان خود بیاموزیم یا دلیری و اعتماد به نفس و مناعت و شرافتمندی و راستگویی و احترام به حق دیگران و دفاع از آزادی خود را می خواهیم در آن ها پدید آوریم؟ شاید نگرنده¬ی بدبینی که انحطاط اجتماعی و اخلاقی امروز ما را می بیند بگوید چون صفات دسته اول در زندگی امروز ما شرط پیشرفت است ناچار پدران خیراندیش باید همان¬ها را به کودکان خود بیاموزند، اما به نظر من بدبینی تا این حد درست نیست و روزنه¬ی امیدی همچنان باز است و یکی از شرایط مهم آن این است:
اگر اغلب پدر آن را در نظر گیرید، که اندک از جهان و احوال آن خبر داشته باشند، آرزو دارند فرزند خود را بهتر از خود بار آورند. هرچند خود از راه دور او و تقلب و چاپلوسی و دزدی و زیر پا گذاشتن قانون، از اساسی و غیر اساسی، کسب جاه و مال کرده باشد در دل خود نمی خواهند فرزندانشان به همان روش ادامه دهد. چون می‌دانند، عوامل تربیتی و اجتماعی در این اجتماع از فرزندان آنان چیزی مثل خودشان خواهد ساخت، می کوشند تا فرزند خود را از این محیط دور کنند و در محیط بهترین بار آورند. اقبال شگفت آور مردم ایران در فرستادن کودکان خود به فرنگستان، هر چند اغلب اشتباه است، دلیل آن است که از محیط تربیتی و اجتماعی کشور خود ناراضیند و برای فرزندان خود چیزی بهتر از آنچه خود داشته اند می خواهند.
تربیت انسانی و سنت ملی ما
اما برای روشن کردن اصول آدمیت اخلاق که در این روزگار باید راهنمای پوشش تربیتی ما باشد لزومی ندارد به کمک خارجیان متوسل شویم خواه بدان صورت که کودکان خود را به خارج بفرستیم یا مستشار خارجی وارد کنیم. اگر ایرانی خدمتی به جهان کرده باشد بیش از همه چیز در روشن کردن اصول آدمیت و اخلاق است.
درباره¬ی رابطه¬ی انسان با خدا و انسان با انسان در تعلیمات دینی و اخلاقی بزرگان ما لطیفه¬ای نیست که فروگذار شده باشد. مثنوی مولوی در عمق و در لطافت فکر دینی نه تنها از کتب مقدس فرنگیان کم تر نیست بلکه است همه¬ی آنان با ذهن انسان قرن بیستم سازگارتر است. تعلیمات اخلاقی و انسانی پیشوایان معنوی ما از قبیل فردوسی و غزالی و خواجه عبدالله انصاری و ناصر خسرو و سنایی و عطار و مولوی و سعدی و حافظ می توانند برای روشن کردن هدف تربیت ما بزرگ‌ترین منبع الهام باشد. در کم تر ادبیاتی محبت و خدمت به نوعی از خود گذشتگی تا این حد ستوده شده است که در ادبیات ما.
حس شرافتمندی، مناعت، اعتماد به نفس، اطاعت نکردن از زور و طغیان در برابر ستمگرثی، ترجیح دادن مرگ بر ننگ و نابودی به بردگی و اهمیت دلیذی و رادمردی و آزادگی در سراسر شاهنامه¬ی فردوسی به بهترین وجه دیده می شود.تنها داستان رستم و اسفندیار را در نظر گیرید: موضوع اساسی این داستان طغیان رستم در برابر زور گویی پدر اسفندیار است. با آن که از سیمرغ خبر یافته است اگر اسفندیار را نابود کند خاندان او تباه خواهد شد، تباهی خود و خاندان خود را بر پذیرفتن ننگ و رسوایی رجحان می¬دهد. وقتی اسفندیار به او می گوید که چون شاه چنین امر کرده است رستم باید بند بر گردن با او به درباره شاه-رود، رستم به او می گوید:
به دیدارت آرایش جان کنم زمن هر چه خواهی تو فرمان کنم
مگر بند کز بند عاری بود تباهی بود زشت کاری بود
نبیند مرا زنده با بند کس که روشن روانم بر این است و بس
و عاقبت با تیر گز او را نابود می کند و خود را به سرنوشت می سپارد.
داستان فرود و کشته شدن او در راه دفاع از شرافت خود و نپذیرفتن زور یکی دیگر از این موارد است. طغیان ستم بر کاووس و عتاب کردن بر او و داستان کاوه¬ی آهنگر موارد دیگری است که نشان می دهند در تمدن این کشور پذیرفتن زور وننگ تا چه پایه ناپسند بوده است . طغیان خیام بر تعصب و سخت‌گیری و خرافات پرستی دکانداران اخلاق زمان، و طغیان حافظ در برابر ستمگری پیشوایان دوروغی اجتماع همه می‌توانند بهترین درس آزادی و رادمردی به جوانان ما باشند.
با آنکه بیش از هفتصد سال از حمله¬ی مغول می‌گذرد می‌نماید که هنوز صفات اخلاقی قومی که مغول بر او حکومت می‌کند در آداب و اخلاق ما دیده می‌شود. ستم کشیدن و تحمل کردن ،چاپلوسی و تملق گفتن، خدعه و دروغ و تزویر و ریا، وحشت از این که راست راه برویم و آنچه در دل داریم صریحاً بر زبان آوریم همه صفات مذموم اخلاقی هستند که اگر بخواهیم جامعه¬ی بهتری بسازیم باید مثل آبله و مالاریا با آن ها مبارزه کنیم. در این مبارزه می توانیم از افکار و اعمال گذشتگان خود الهام گیریم. روزگاری ایرانیان یا لااقل حدی از در این سرزمین معتقد بودند که:
دانش و آزاد گی و دین مروت این همه را بنده دارم نه توان کرد
اما امروز می‌بینیم که «توان کرد» و می‌کنند .اگر برای فرزندان خود زندگی بهتر از آنچه خود داشته¬ایم بخواهیم باید برای ترویج اصول عالی اخلاقی لااقل همان پوششی را که برای ترویج سفر آمریکایی و رقص هولاهوپ به کار می بریم از خود نشان دهیم. می‌توانیم به آثار ناصرخسرو رجوع کنیم و اصول اخلاقی را از فراگیری ناصرخسرو، آنجا که عنصری را ملامت می کند که با وجود اولیای مانند عمار و بوذر چرا باید دهان به مدح محمود غزنوی گشوده باشد می‌گوید:
پسنده است با زهد عمار و بوذر کند مدح محمود مر عنصری را
من آنم که در پای خوکان نریزم مر این نازنین گنج دًر دری را
کم تر ملتی به اندازه¬ی ما نیازمند به روح بزرگ منشی، دلیری، مناعت و نفرت از تملق و چاپلوسی است و مسلماً باید یکی از هدف های مهم تربیت ما ایجاد این صفات باشد که در سایه¬ی آن ها روزی مردمی بوده‌‌ایم و تمدن درخشانی داشته‌ایم.

هدف های سیاسی و اجتماعی تربیت
هدف های اصلی تربیت باید آن باشد که در افراد حس احترام به حقوق خود و حقوق دیگران، حس احترام به آزادی خود و آزادی دیگران، حس عدالت خواهی و تنفر از زور، حس مسئولیت اجتماعی و وظیفه‌شناسی، حس همکاری و زیستن با دیگران را با صلح و صفا تقویت کند. اصول دین اسلام تاریخ صدر اسلام می‌تواند بهترین مثال های مساوات، برادری و عدالت خواهی را به کودکان ما نشان دهد، در کم تر دینی می توان تعلیمات از قبیل: الملک یبقی مع الفکر و لایبقی مع الطلم، یا ان اکرمکم عندالله اتقیکم، یا انماالمومنون اخوه و از این قبیل یافت. در آموختن تاریخ ساسانیان به کودکان خود باید تاکید کنیم که آنچه موجب سقوط امپراتوری ایران شد تیغ بران مشتی عرب و سر پا برهنه نبود، علت اساسی شکست ایران از تازیان انحطاط اجتماعی و دینی و اخلاقی در حکومت ایران آن زمان بود و از مظاهر مهم این انحطاط می‌توان اختلاف عظیم طبقات، نفوذ فوق العاده دکانداران دین زرتشت، رواج تجمل پرستی و فساد و نبودن عدالت اجتماعی را تأکید کرد. بدیهی است که توده¬ی عظیم ملت از دین مبین اسلام یعنی دینی که آزادی و مساوات و عدالت و برابری برای آنها هدیه می آورد استقبال کردند و از سقوط امپراتوری عظیم ولی فاسد ساسانیان تأسفی نداشتند
حکومت ملی تنها با داشتن قانون اساسی ممکن نیست. باید افراد بخواهند آزادی خود را حفظ کنند و باید بدانند شرایط حفظ آزادی چیست و باید در حفظ آزادی خود کوشا باشد. مقدمه حکومت ملی تربیت ملت است و تا این تربیت صورت نگرفته باشد حکومت ملی نمی‌تواند بیش از اسمی باشد. ملت که تربیت او را برای حکومت و خود آماده نکرده باشد، ممکن است با طغیان و انقلاب خود را از دسته ستمگری رها کند ولی مسلماً دچار چنگال عده¬ی ستمگر دیگری می شود که به نام او ولی نه به نمایندگی واقعی او بر اوا همان ستم را خواهند کرد .اما از داشتن حکومت ملی چاره‌ا نیست با آنکه از زمان افلاطون تاکنون دانشمندان از نوع حکومت ها سخن گفتند و معایب حکومت ملی را برشمرده¬اند، هنوز حکومتی که به از آن منافع مردم را حفظ کند، نیافته اند. بنابراین وظیفه¬ی تربیت است که کودکان را هم از کودکی به اهمیت آزادی، طرز استفاده صحیح از آن، همکاری با یکدیگر در اداره¬ی امور، و تنفر از ظلم و تبعیض از هر نوعی که باشد و مساوات در مقابل قانونی که خود وضع کرده باشند عادت دهد و آنها را آماده سازد تا وقتی وارد اجتماع می شوند قدرت و لیاقت اداره خود را داشته باشد
چگونگی ایجاد اجتماعی با قضیلت
فضایل اخلاق قبیل راستی و درستی و رادمردی و حس مناعت و شرافتمند از یک طرف و فضایل اجتماعی و سیاسی از قبیل عدالت‌خواهی، آزادی‌خواهی، عشق به مساوات، علاقه به همکاری و احترام به قانون و غیره از طرف دیگر واقعاً از هم جدا نیستند و همه مظاهر مختلف یک شخصیتند. اگر آنها را از هم جدا کرده ام بدان منظور بوده است که چون فضایل سیاسی و اجتماعی به خصوص نسل ما کمیاب است، اهمیت آن تاکید کرده باشم
تهیه ی داستان ها و کتاب ها و فیلم ها و نمایش ها که این نوع فضایل را در لباس قصه و حکایت و تاریخ به کودکان نشان دهد وذهن آنها را بر انگیزد البته بسیار مفید است و در سودمندی آن جای تردید نیست، اما فضایل اخلاقی را هم مثل هنرهای تجسمی باید با نشان دادن سرمشق، عادت دادن کودک به عمل در آنها راسخ کرد. ایجاد این فضایل البته در خانواده شروع می‌شود و رفتار پدر و مادر با هم رفتار آنها نسبت به طبقه بهترین سرمشق کودک و تاثیر آن در ذهن و پایدار است.
پدر و مادر باید هم از اوان کودکی به کودک نشان دهند که به او راست می‌گویند در حق و آزادی او را محترم می شمارند و در آنچه از او می‌خواهند خیر او را می جویند و از حکومت بر او صرفاً به منظور که قدرت خود را ثابت کنند و لذت نمی‌برند. احترام شخصیت کودک باید در خانواده شروع شود در مدرسه ادامه یابد. کودکی که شخصیت خود او پیوسته زیر پا گذاشته شده است و فرصت تجلی نیافته، نمی تواند شخصیت دیگران را احترام گذارد و حقی را که خود از آن بهره نبرده برای دیگران قائل شود.
در مدرسه معلم جانشین پدر و مادر می شود و رفتار او با کودک اهمیت فوق‌العاده می یابد و کودکی که از معلم خود مرتباً بی‌عدالتی ببیند، یا او را به طور کلی نسبت به حقوق، شاگردان بی اعتنا بیابد، مشکل است بتواند شوق عدالتخواهی با حس مسئولیت را در خود زنده نگه دارد.سال های مدرسه بهترین فرصتی است که در دست اجتماع است تا در فرزندان خود لیاقت و قدرت حکومت ملی را بار آورد و بپروراند. مقررات انتظامی مدرسه را می توانند خود کودکان وضع کنند و خود ناظر اجرای آن باشند و خود شکننده¬ی این مقررات را کیفر دهند تا هم از کودکی حس کنند قانون وظیفه¬ی اساسی هر فرد به وجود می آورند و همه حافظ قانونند و احترام به قانون وظیفه¬ی اساسی هر فرد است. در کلوب‌های خود می‌تواند اصول انتخاب دموکراتیک، دور هم نشستن و با حوصله و صبر صحبت هم گوش دادن، بی جار و جنجال بحث کردن و در سرنوشت خود علاقه بودن را بیاموزند. در مدرسه بهترین فرصت را دارند که یاد بگیرند پیشرفت اجتماعی فردی و خصوصی نیست. بلکه نتیجه¬ی همکاری همه افراد با یکدیگر است. در این جا می‌توانم بیاموزند که منافع و مطامع خصوصی خود را باید فدای منافع جمع کنند و چون از زندگی اجتماعی چاره نیست این زندگی را بهتر است با عقل و منطق و صلح و صفا توام کند.
تربیت مقدم حکومت ملی است
مرتب خوانده و شنیده ایم که مقدمه¬ی حکومت ملی تربیت عمومی است. اگر منظور از تربیت عمومی تربیتی باشد که مردم را به اصول حکومت ملی و فضایل اجتماعی و سیاسی که از آن یاد شد عادت دهد البته این گفته صحیح است ولی اگر منظور صرفاً آموختن، خواندن، نوشتن حساب کردن به اشخاص باشد البته کافی نیست و حتی معلوم نیست سود آن از زیانش بیشتر باشد، زیرا اشخاص مادام که خواندن نوشتن نیاموخته اند تنها ی تحت تاثیر یک یا چند نفر عوام فریب واقع می شوند که در محیط محدود آنها سعی می‌کنند فکر آن را به نفع خود منحرف کنند و از آنها مثل حیوانات بارکش استفاده نمایند. ولی اگر سواد داشته باشند اما قدرت تعقل و تفکر آنها نمو کافی نیافته باشد بیم آن هست که ذهن آنها بازیچه¬ی دست عوام فریبان دوردست نیز بشود و در نتیجه راه نفوذو طلب تسلط راهزنان را بر ذهن مردمان آن گشوده ایم بدون آنکه به آنها آموخته باشم دوست و دشمن را چگونه باز شناساند و از آزادی و هستی خود چگونه دفاع کنند. در کسب تمدن اروپاییان لزومی ندارد معایب و نقایص آنان را نیز کسب کنیم و لزومی ندارد همان خبط و خطاهایی را که آن ها نیز کرده اند، بکنیم. با سواد کردن عموم بدون این که با تربیت عموم همراه نباشد از لحاظ اجتماعی و سیاسی معلوم نیست نه به پیشرفت جامعه کمک کند و نه به قوام آن و نه موجب شود که حکومتی بهتر از آن چه دارند، داشته باشند.
اگر به تأکید و تفصیل از هدف اجتماعی و سیاسی تربیت سخن گفته ام به علت آن است که بیش از هر قسمت دیگر از آن غافل بوده ایم و شایسته است که در این راه کوشش زیاد کنیم.

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی