صدسال با دارالمعلمین (استاد اسدالله ذکری)

شادروان اسدالله ذکری


استاد اسدالله ذکری در در سال ۱۳۱۱ در اصفهان متولد شد و روز دوازدهم اردی بهشت ماه  ۱۳۸۷ ( اولین روز از هفته ی بزرگداشت مقام معلم ) چشم ازجهان فروبست.

یاد وخاطره ی این معلم وارسته وتاثیر گذار هر گز از ذهن دانش آموزان وهمکاران محو نخواهد شد. در زیر جناب آقای جعفر شیخ الاسلام  به یکی از کمالات اخلاقی آن عزیز از دست رفته اشاره ای دارند که مطالعه می فرمائید.

 

در گذشته تربیت آموزگار و دبیر به شیوه ای بسیار مدبّرانه انجام می شد  که بهترین استعدادها سهم آموزش و پرورش می گردید . در مناطق و نواحی استان از دانش آموزان سال سوم دبیرستان (مشابه سال سوم راهنمایی) که داوطلب شغل آموزگاری بودند ، امتحان به عمل می آمد و برگزیدگان که در بالاترین سطح استعداد قرار داشتند به دانشسرای مقدماتی معرفی می شدند .

در آزمون پایانی دانشسرا هم آنهایی که رتبه ی اول و دوم را احراز می نمودند ، به عنوان سهمیه ی دانشسرای عالی تعیین می شدند . دبیرانی که این مسیر را پیموده بودند به شایستگی و برتری خاص در بین همکاران می درخشیدند چون فارغ التحصیلان رشته های دیگر مانند مهندسی، حقوق و دارو سازی… هم به استخدام آموزش و پرورش در می آمدند .

شادروان آقای ذکری از دبیرانی بودند که رتبه ی نخست را در دانشسرای مقدماتی احراز نموده بودند . جدا از اطلاعات علمی ، تقوای ایشان هم چشمگیر بود .

روزی به نجف آباد رفتم که زمانی هم خود  در آنجا تدریس می کردم به قصد آنکه دوستان سابق را در دبیرستان دهقان زیارت کنم . موقع تفریح بود و دانش آموزان در محوطه ی دبیرستان پراکنده بودند . از لابلای آنها آقای ذکری را در کلاس دیدم . به دفتر وارد شدم . مراتب سلام و ادب و اخلاص به عمل آمد . پس از چند دقیقه زنگ ورود به کلاس نواخته شد و من به دیدار آقای ذکری توفیق نیافتم . پرسیدم چرا آقای ذکری به دفتر نیامدند ؟. پاسخ داده شد ایشان مواقع تفریح هم در کلاس می مانند تا از دانش آموزان رفع اشکال کنند ، ضمناً اهل مطایبه و بذله گویی هم نیستند که برای رفع خستگی بین دوستان متداول است .

من با اینکه خود سعی می کردم دچار لغزش های جوانی نشوم ، از این همه پاکی ، گذشت و تقوای آقای ذکری حیرت زده شدم ؛ در سنینی که تمایلات جوانی در اوج جوشش و بروز است .

به خانواده اش اندیشیدم که تا چه پایه باید اهل فضیلت و تقوی باشند که چنین فرزندی تربیت کنند . بالاخره صبر کردم تا از دبیرستان بیرون آمدیم  و توفیق ملاقات ایشان را یافتم . کتابی در دست داشتند که انگیزه ای شد تا درباره ی موضوع همین کتاب پرسشی بکنم . به طور مشروح پاسخ دادند و کتاب را برای رفع کم و کاستی ها در پاسخ  ، دادند تا مطالعه کنم . گفتم پس از یک هفته مسترد می دارم . گفتند کسی هدیه را پس نمی دهد . موقعی که در کلاس ششم دبیرستان بودم ، دبیر فیزیک وسیله ای را برای آزمایش سقوط اجسام به کلاس آورد . تنها خاطره ای که از آن دبیر به یاد دارم انجام همین آزمایش است و بس. اگر این آزمایش صورت نمی گرفت ، نمی توانستم باور کنم روزی او دبیر من بوده است . از اینجا فهمیدم آزمایش بیش از درس و تئوری اثر گذار است . از این رو در طول خدمت آزمایش را رها نکردم .

همین علاقه به آزمایش را من در آقای ذکری احساس نمودم و همین هم فکری بر دوستی ما افزود . آقای ذکری آزمایشگاه سرخود بودند ، همیشه مقداری وسیله متناسب با درس در لباس آماده داشتند . اگر مقدور نبود دانش آموزان را به آزمایشگاه ببرند، آزمایشگاه را به کلاس می آوردند .

دوست داشتم برنامه ی ما در مرکز تحقیقات در روزها و ساعات مشابه باشد که نبود . ناچار روزهایی را فقط به قصد ملاقات ایشان به مرکز تحقیقات می رفتم و به پرسش و پاسخ می پرداختیم . یک روز به ایشان گفتم علم تا جایی پیش رفته است که توانسته اند وزن ذرّه ی بسیار ناچیزی مانند الکترون را اندازه گیری کنند و در ارتباط با همین موضوع ، توضیحی را درباره ی آزمایش میلیکان جویا شدم . در مقابل ؛ نامبرده هم پرسشی مطرح کردند که چرا پاک کن خطوط مدادی را پاک می کند . این پرس و جوها بین ما ادامه داشت و چه لذّتی از درک علّت ها می بردیم .

دو شادروان ذکری و باقی برای همکاران از نظر رفع مشکلات درسی ، تکیه گاه مطمئنی بودند ؛ افسوس که این سرداران علم فیزیک صحنه را زود ترک گفتند. روحشان شاد

       جعفر شیخ الاسلام 

 

 

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی