استاد غلامحسین امیر خانی

سخنرانی استادغلامحسین امیر خانی

سخنرانی استاد غلامحسین امیر خانی در جمع هنرمندان، هنر خوشنویسی، اعضای انجمن خوشنویسان وعلاقه مندان به هنر اصفهان
دوشنبه ۲۶/۱۱/۸۸ / سی‌ام صفر ۱۴۳۱
(شهادت حضرت امام رضا علیه السلام)

با عرض ارادت و سلام و احترام و خوش وقتی از این که باز هم توفیق رفیق بنده شد و در این شهر که دلبستگی همه ی ما ایرانیان در طول تاریخ – به بهانه‌های مختلف‌ – در این سرزمین ریشه‌دار بوده حضور یابیم. بخواهیم و نخواهیم اصفهان وطن معنوی، هنری و فرهنگی همه‌ی ما است.
خاصیت هنر و فرهنگ چنین است که مثل شعاع خورشید دل و قلب‌ تمام کسانی که اهل معنا و معرفت هستند درخشان می‌کند.
در مورد خدماتی که جهت ساختمان انجمن خوشنویسان اصفهان صورت گرفته باید با یک مصراع از خواجه شیراز ازبانیان این بنا تقدیر کنم که گفت:‌
مقام اصلی ما گوشه‌ی خرابات است
«خداش خیر دهد هر که این عمارت کرد»
اما درباره معرفت و بصیرت جدّی و مؤثر صحبت شد که در محافل رسمی کشور هم درباره‌ی آن گفتگو می‌شود گفته شد این همایش جنبه‌ی تشریفاتی ندارد ولی می خواهیم جنبه‌ی صوری نداشته باشد؛ که من هم نسبت به سهم خود سپاسگزارم اما بصیرت و بینش مقدماتی لازم دارد که با انجام آن مقدمات حاصل می‌شود.
ما به عنوان انسان معاصر، گذشته‌ی خود را آن طوری که واقعاً شایسته‌ی دیدن باشد، مطالعه و بررسی نکرده‌ایم مطالعه‌ای که در خور ایجاد بصیرت باشد، دیدن واقعیت‌ها، محتاج تاریخ است. برای اهالی خوشنویسی، که اکثراً اهل ذکر و فکر هستند و در معارف و ادبیات مستغرق می‌باشند پشتوانه و درون مایه‌ی هنرشان ادبیات، معرفت و فلسفه است. آن تفکر و تعمق هنرمند خوشنویس است که روی کاغذ می‌آید و با هنر خوشنویسی، آرایش و جذابیت و درخشش پیدا می‌کند و در دل هر بینده‌ای جا می‌گیرد.
در این مقام شایسته‌ است موضوعاتی در جهت مطالعه و بررسی عمیق مطرح کنیم تا آن بینش و بصیرت به وجود آید سؤالاتی مانند این که:
چرامام هشتم علیه السلام در ان مثلث تاریخی چنان گرفتار آمد، که آن کفه ی فضل و مأمون چرخید و امام مظلومانه شهید شد؟
چرا امام ششم علیه السلام، پیشنهاد ابوسلمه ی خلال (مشهور به وزیر آل محمد) را که مایل بودند حکومت در آل محمد قرار گیرد و با پشتیبانی ابومسلم خراسانی قهرمان ایران، عرضه گردید، نپذیرفتند؟
پاسخ این سؤالات به دقت علمی برمی‌گردد. ممکن است همین پاسخ‌ها به صورت خطابی خیلی خوب بیان شود، اما اگر به صورت هنری در آید به معرفت و بینش و بصیرت تبدیل می‌شود،‌این راه هنر است که به ما آن معرفت لازم را می‌بخشد. به همین تربیت باید پژوهش‌ها و تحقیقات متعددی برای همه ائمه انجام پذیرد.
خوشبختانه این زمینه در وجود ما ایرانیان همواه وجود داشته است. سؤال می‌کنیم که چرا ما ایرانیان این همه نسبت به ائمه ارادت پیدا کرده‌ایم؟ به خاطر اخلاق و انسانیت و بزرگواری و کمالات این بزرگان بوده است حالا باید این جشنوارها، این جلسات طوری اداره شود، طوری گام بردارد که ما به خودمان برگردیم، ما را به درون خود فرو بَرد و از درون اصلاحات لازم را به وجود آورد، در ما تحول ایجاد کند، نه این که تنها تقلیدی زبان باشد.
ما در این نمایشگاه شاهد تلاش هنرمندان خوشنویس بوده‌ایم، در این مدت کوتاه نمایشگاهی با این کیفیت و جذابیت ترتیب دادن کار کمی نیست، نمایشگاه خوشنویسی، کلمات رسول اکرم (ص) فوق العاده جذاب بوده.
این مطالب حکیمانه که به وسیله دوستان هنرمند خوشنویس ما به این صورت عرضه شده در می‌یابد نیکوکاری غیر از نیکو گفتاری است البته نیکو گفتاری هم خوب است امّا نیکو گفتاری باید به صورت نیکو کرداری در آید، که البته از همان شعار «پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک» سرچشمه می‌گیرد. می‌دانید شعارهای ما چند هزار ساله است، شعارهای ما بسیار قدیمی و ریشه‌دار است به همین دلیل ما نسبت به اسلام گرایش پیدا کردیم و از اسلام و خاندان علی (ع) استقبال کردیم، این پیشینه موجب شد که ما حرف حق را بپذیریم و از علی (ع) و آل علی دفاع کنیم. علی علیه السلام چه می‌گفت و چه می‌کرد؟
حرف اصلی و اساسی علی (ع) عدالت بوده، علی مشکل بشریت را با مطرح کردن عدالت حل کرد. مشکل امروز بشریت هم به اجرای عدالت برمی‌گردد.
عدم حضور عدالت در جامعه بزرگ ترین مشکل است که حضرت علی آن را بیان کرد که همه‌ی طغیان‌ها و انقلاب‌ها را به پا کرده است.
مطلب دیگری که در این جلسه با شکوه عنوان شد، این بود که از دل سخن رفت.
در این جا لطیفه‌ای وجود دارد که «دل» ‌در قلمرو هنر، معرفت و انسانیت چه جایگاه و مقامی دارد؟
در این مورد تمثیلی ذکر شده است که شیطان آمد و در اندام مختلف انسان جستجو کرد، هر چه گشت جایی برای سکونت خود نیافت فقط در درون «دل» جای خالی پیدا کرد. او دل را مسکن خود قرار داد پس از این پیش آمد خداوند مسئله‌ی حکمت اختیار و اراده را محقق کرد.
این‌ها برای ما تمثیل است که جایگاه خود را در مقام وجود بدانیم، اما می‌شود از آن پند گرفت و از این بابت موقعیت عملی و جدّی پدیدار می‌گردد و مسئله‌ی بسیار بسیار مهم تقوی و اخلاق عملی مطرح می‌شود که باید قدم به قدم طی شود تا به جایگاه واقعی خود برسیم، اخلاق عملی چنان که بزرگان گفته‌اند،‌ باید قدم به قدم طی شود. عبارت بسیار عمیق و تکان دهنده‌ای در قرآن است که می‌فرماید:
یُومَ لایَنْفَع مال و لا بَنونْ، اِلاّ مَنْ اَتی الله بِقَلْبٍ سَلِم
سعی کنیم، این قلب سلیم را برای خود درست معنا کنیم.
آیا فقط یک آدم خوب، با صفا و ساده اندیش مخاطب این آیه است؟ نه،‌ بزرگان، مطلب را به خوبی تفسیر و تجزیه و تحلیل کرده‌اند.
این غزل درخشان خواجه را در این شهر ادب و هنر و عرفان در حضور شما مطرح می‌کنم:
ای دل مباش یک دم خالی زعشق و مستی
و آنگه برو که رستی از نیستی و هستی
گرجان به تن به بینی مشغول کار او شو
هر قبله‌ای که بینی بهتر زخود پرستی
با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش
بیماری اندرین ره، بهتر زتندرستی
در مذهب طریقت خامی نشان کفر است
آری طریق دولت چالاکی است و چُستی
تا فضل و عقل بینی بی‌معرفت نشینی
یک نکته‌ات بگویم خود را مبین که رستی
در آستان جانان از آسمان میندیش
کز اوج سر بلندی افتی به خاک پستی
خار ارچه جان بکاهد، گُل عذر آن بخواهد
سهل است تلخی می‌ در جنب ذوق مستی
صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز
ای کوته آستینان تاکی دراز دستی
باز حضرت مولانا ادبیات درخشانی که بسیار عمیق است مطرح می‌سازد که:
از محبت‌ خارها گل می‌شود
و تا آنجا پیش می‌رود که می‌فرماید:
این محبت خود نتیجه دانش است
کی گزافه بر چنین تختی نشست
باز هم می‌بینیم که بینش و بصیرت موجب نجات است، دل پاک و قلب سلیم حتماً باید همراه با وقوف و معرفت باشد.
که تازه این اول ماجرا است ما با چشم سَر ده قدم جلوتر خود را می‌بینیم، لازم است تاریخ مطرح شود تا افق‌های دورتری را مشاهده کنیم تاریخ افق دید ما را وسیع تر می کند. باید جوانان خود را طوری آموزش دهیم و تربیت کنیم که در میدان رقابت‌های جهانی گوی سبقت را بربایند.
باز هم خواجه در همان غزل پیشین می‌فرماید:
در مذهب طریقت خامی نشان کفر است
آری طریق دولت چالاکی است و چستی
بنابراین اگر بخواهیم در موقعیتی که هستیم به درستی قدم برداریم و این قدم استوار باشد و مشکلات عرصه‌ی فرهنگی بر طرف شود با بصیرت و بینش و واقع بینی حرکت کنیم.
برنامه‌های کنونی ما روی پوسته ظاهری هزاران ساعت وقت صرف می‌کند میلیون‌ها ساعت در رادیو و تلویزیون تبلیغ می‌شود، اما همین برنامه ها باید از لایه‌ های بیرونی فرهنگی به لایه‌ها ی درونی سرایت کند عرصه ی درونی، عرصه‌ی کلان است.
ما می‌توانیم در صنوف مختلف افرادی را پیدا کنیم و هزاران گردن آویز طلا به گردنشان آویزان کنیم افراد صادقی از همان صنوف به عنوان داور و شاید افراد لایق، کاردان، درستکار و راستین انتخاب کنیم و مورد تشویق قرار دهیم. اگر چهره‌های درخشان ورزشی و علمی و هنری را در محدوده‌ای خاص تشویق می‌کنیم، بسیار به جا و خوب است.
اما باید آن دانشمند عزیزی هم که بدون چشم داشت در گوشه آزمایشگاه تلاش می‌کند و نسبت به کار خود عشق می‌ورزد ، مورد ستایش قرار گیرد.
عده‌ی زیادی از اهالی هنر، هر روز می‌آموزنده و می آموزانند و سر در کار خود دارند عاشق کار خود هستند و هیچ گاه در انتظار دریافت مُزد و پاداش از دیگران نیستند، این‌ها نیز نباید فراموش شوند، البته این یک پیشنهاد خامی است که باید آنان که اهلیت بیشتری دارند، آن را پخته کنند، تا بینش و معرفت و بصیرت به لایه‌های درونی راه پیدا کند.
اگر هر کسی در هر جایی که قرار گرفته بداند که تلاش و کوشش او مورد توجه قرار می‌گیرد، در مملکت امنیت ایجاد می‌شود. همه اطمینان پیدا می‌کنند که چشمانی بینا و دقیق کار ایشان را نظارت می‌کنند، می‌دانند که افرادی منصف از روی صداقت و بی نظری زحمات ایشان را بدون اجر نخواهند گذاشت.
الان هر کارمند درستکار و صادق و پاکدلی بیچاره و درمانده است اما کسانی که اهل تظاهرند، زبان باز و با خط و ربط هستند امور را به خوبی اداره می‌کنند و صاحب همه چیز هستند. مخمس بسیار عالی از صفی علیشاه رسیده که اگر بخواهیم خود را بازبینی کنیم باید در ایستگاه تاریخی توقف کنیم
ساعتی در خودنگر تا کیستی.
در جهان بهر چه عمری زیستی
تا آنجا که:
جمع هستی را بزن بر نیستی
جایگاه ما به عنوان یک کشور چند هزار ساله کجاست؟ آیا ما شایسته‌ی این جایگاه هستیم؟. آیا باید آمار ما چنین باشد؟ اهل تحقیق باید به بررسی بپردازند.
البته مدیران میانی با کم ترین امکانات بیشترین کار را می‌کنند، شب و روز زحمت می‌کشند، اما باید کارنامه را دید باید به نتیجه نگاه کرد و ایراد کارنامه را بر طرف ساخت.
اما غزل درخشانی خوانده شد ما همگی دلبسته و شیفته‌ی این معارف بسیار درخشان هستیم.
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد
قد خمیده ی ما سهلت نماید اما
بر چشم دشمنان تیر، ازاین کمان توان زد
کسانی که در صنف هنرمندان به جایی رسیده‌اند دارای قد خمیده ای هستند سی سال، چهل سال ریاضت کشیده‌اند تا توانسته‌اند صاحب هنری شوند برای کسب کمال یک عمر معلم بوده‌اند، طلبگی کرده‌اند و آن مشعل فروزان را روشن نگه داشته‌اند ما در دنیا جزء پنج کشور اول جهان قرار داریم. هر جوری حساب کنید ما در دنیا در صف مقدم قرار گرفته‌ایم. اما متأسفانه هنر حتی در شهر خودش هم مظلوم مانده است. برای نمونه یک سوال مطرح کنید.
اما در این جا، بحث هنر خوشنویسی است و من طلبه‌ی کوچکی هستم، من در این نمایشگاه به نمونه‌هایی برخورد کردم که بسیار خیره کننده بوده رئیس محترم انجمن خوشنویسان اصفهان در گزارش خود اشاره کردند که تنها تعدادکمی از خوشنویسان در این جشنواره شرکت کرده‌ند و با این وجود، صمیمانه عرض می‌کنم در دلم گذشت که بعضی از این آثار را جلو خود بگذارم و مشق کنم این تصمیمی است که گرفتم و این نتیجه ی آموزش به روش استاد – شاگردی است.
از برکات روش «استاد – شاگردی» درآموزش، یکی هم این است که در این زانو به زانو نشستن، تعلیم دادن و تعلیم گرفتن معرفت انتقال پیدا می‌کند، این معرفت تنها از طریق همین تکنیک استاد – شاگردی انتقال پیدا می‌کند استاد در این روش به شاگردی که لیاقت دریافت دارد و مستحق انعام است یاد می‌دهد و شاگرد تنها از این روش زانو به زانو یاد می‌گیرد. این چراغ‌ها به وسیله فتیله‌ها یکی‌یکی روشن می‌شود.
وقت تنگ است و چراغ ابتری
زو بگیرانم چراغ دیگری
مطالعه کنیم،‌ بررسی کنیم، تحقیق کنیم که در یک کشوری که در طول تاریخ این همه مورد تهاجم قرار گرفته است و به طور خلاصه و در یک کلام، مغول زده است چگونه است که جریان هنر قطع نشده است؟‌ و این تعالی فرهنگی سینه به سینه به نسل‌های بعدی منتقل شده!
می‌دانیم هنر جنبه‌ی فرمایشی ندارد، با فرمان و دستور نمی‌توان هنر آفرید و هنرمند عرضه کرد. در کشور ما در طول تاریخ حکومت‌ها گاهی مخالف گسترش هنر بوده‌اند گاهی مصلحتی موافق بوده‌اند، گاهی پشتیبانی می‌کرده اند و طرفدار بودند و زمانی جلوگیری می‌کردند و فرمان می رانده ‌اند اما هنر جنبه‌ی فرمایشی ندارد، تنها هنر مردمی است که تداوم پیدا می‌کند و نه هنر فرمایشی هنر باید به دل‌ها و قلب‌ها و عواطف مردم نفوذ کند، و آن‌ها را متحول سازد.
باید تحقیق کنیم که چگونه ایرانیان توانستند هنر خود را به چهار گوشه‌ی جهان انتقال دهند؟ در این سی سال چه ارمغانی به کشورهای دیگر برده‌ایم؟ و چه اثری روی جوامع دیگر گذاشته‌ایم؟
بپذیریم که اگر هنر ما ایرانیان در چهار گوشه‌ی جهان درست پخش شود‌، دانشمندان، فرهیختگان و اهل ادب جهان با ما همراه می شوند و در مقابل هنر ما سرتعظیم فرود می آورند. برای نمونه بیست سال است که ما خودمان نه به وسیله وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بلکه از طریق هنر خوشنویسیِ مردمی در کشورهای جنوب خلیج فارس و سایر کشورهای عربی وارد شدیم. آن‌ها به طور مستقیم از ما دعوت کردند و ما درآن کشورها خوشنویسی را باز آفرینی کردیم. مقدار کمی از میراث عظیم فرهنگی خود را انتقال دادیم، سر مشقی که از بزرگان خود گرفتیم عرضه کردیم توانستیم به استادان پیشین خود بگوییم ما شاگرد علاقه‌مند و مشتاق شما بوده ایم و تنها به وظیفه ی خود عمل کردیم . منظورم این است که در این ۲۵ سال گذشته توانسیم در کشورهای مصر، تونس، الجزایر، سوریه، عربستان سعودی، لبنان، ترکیه و پاکستان و .. شیوه‌ی خوشنویسی را عرضه کنیم و آموزش دهیم.
خوشنویسی آن‌ها نامتناسب بود، مثل یک کاریکاتور مثل یک نقاشی که اندام کسی را نامناسب نقاشی کند، برای مثال دست‌ها تا زانو کشیده باشد، آنان شَبَهی را دیده بودند و چیزی کشیده بودند. آن‌ها نمونه‌هایی را که چشم ببیند و دل را ببرد، ندیده بودند. هنر خوشنویسی در آنجا دچار انحراف شده بود از خط یک برداشت نامتعادل داشتند در عرصه‌ی فرهنگی جای استادان بزرگ در آنجا خالی بود.
با وجود ی که مثلاً‌ در استانبول عالی‌ترین کتیبه‌ها را داریم به طوری که با یک نگاه هوش را از سَرِ آدم به در می‌کند، اما تنها نگاه نمی‌تواند عامل انتقال هنر روی کاغذ باشد، هنر قابل گفتن نیست. هنر نَفَس به نَفس انتقال پیدا می‌کند با این رفت و آمدها و آموزش‌های زانو به زانو یادگیری شکل می پذیرد. اکنون هنر خوشنویسی درآن کشورها چنان انتقال پیدا کرده است که گویی خوشنویسی در آن کشورها مثل خوشنویسی در یکی از استان‌های ایران جریان یافته است. با چنین روش‌هایی می‌توانیم فرهنگ خود را گسترش دهیم.

به همین ترتیب می‌توانیم در زمینه ادبیات، موسیقی و سایر رشته‌های هنری، قلب‌ها را تسخیر کنیم در زمینه‌ی هنر موسیقی، می‌توانیم همه‌ی دردهای انسان را با یکایک این نت‌ها درمان کنیم اگر به استاد حسن کسایی و جلیل شهناز میدان بدهیم. اگر به شاگرد بزرگ ایشان محمد رضا شجریان فرصت بدهیم می‌بینیم چه نفوذی در جهانیان پیدا خواهیم کرد.
شما دعای ربنای استاد شجریان را شنیده اید،‌ چون فرمایشی نبوده و از عمق جانش برخاسته است در عمق جان شما جای
گرفته است.

در هنر فیلم‌سازی نگاه کنید. وقتی استاد بیضاوی «روز واقعه» را می‌سازد انسان به جلوه‌های با عظمت حضرت امام حسین (ع) می‌رسد. این فیلم ده سال توقیف می‌شود بعداً آزاد که سؤال برانگیز است.
فیلم «روز واقعه» با ادب، احترام و با عظمت با حضرت سید الشهداء (ع) رو به ‌رو می شود، اما هزار فیلم هم ساخته‌ایم که هنوز در شأن هنر این مرز بوم نیست. آقای بنیانیان می‌گفتند که در این سی سال یک اثر هنری خلق نشده است که حق مطلب را ادا کند که من می‌گویم حرف درستی است.
شما متعهدتر از هنرمند در ایران پیدا نمی‌کنید زیرا، هنرمند، سی سال،‌ چهل سال عمر خود را صرف هنر ایران و فرهنگ ایرانی کرده است.
هنرمند وفادارترین مردم نسبت به این آب و خاک است. شما با هر فشاری که بخواهید او را از این کشور بیرون کنید، او برمی‌گردد و بر سَرِ همان جامی که باده خورده است می‌نشیند و به کار هنری می‌پردازد.
بشنو اسرار حکیم پرده ای
سَر همان جا نِه که باده خورده ای

امّا چرا از بضاعت و ثروت عظیم معنویت استفاده نمی‌کنیم؟
چرا از راه دل وارد نمی‌شویم. دلی که در فرهنگ و ادب ما این همه درباره‌ی آن گفته‌اند و نوشته‌اند. والسلام.

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی