استعداد افراد یا بزرگ ترین ثروت ملی

استعداد افراد یا مهم‌ترین ثروت ملی ما- دکتر محمود صناعی
پس از جنگ جهانی اخیر در محافل علمی انگلستان بحثی در گرفت که به زودی در محافل اجتماعی و سیاسی هم جلب توجه بسیار کرد و حتی موضوع سر مقاله‌ی روزنامه‌ی تایمز شد. این بحث را استاد سیریل برت دانشمند روانشناس نامی انگلستان در نتیجه‌ی تحقیقاتی که سالیان دراز به آن مشغول بوده است آغاز کرد. موضوع بحث این بود که آیا سرمایه هوش ملی در آن کشور رو به نقصان است یا نه. سیریل برت، که بزرگ‌ترین متخصص آزمایش هوش در آن کشور است و قریب نیم قرن است آثار علمی او در این موضوع راهنمای دانشمندان است، به این نتیجه رسیده است که اولاً هوش فطری و طبیعی است و به ارث منتقل می‌شود و ثانیاً اشخاص با هوش تمایل دارند فرزندان کمتری داشته باشند در نتیجه روز به روز نسل کم هوش‌ها افزوده می‌گردد و از نسل پر هوش‌ها کاسته می‌شود. روزنامه‌ی تایمز پس از انتشار کتاب برت در این موضوع نوشت که اگر حقیقت این است جامعه باید چاره‌ای بیندیشد چه مسلم است که از معادن زغال سنگ و آهن مهم تر معدن هوش کشور است و اگر این ثروت رو به نقصان باشد آینده‌ی کشور را خطری بزرگ تهدید می‌کند.
مسلم است که انگلستان تنها کشوری نیست که دچار این خطر است ولی شاید اول کشوری است که متوجه این خطر شده است و به وسایل مختلف درصدد جلوگیری و چاره جویی است.
***
منظورم از ذکر این بحث، جلب توجه به این نکته است که مهم‌ترین ثروت ملی هر کشور هوش و استعداد افراد آن کشور است. عظمت و یا انحطاط کشوری بسته به این است که از این ذخیره چگونه استفاده می‌کند. اما این که در ایران نسل افراد کم هوش به سرعت بیشتری رو به ازدیاد است یا نه، مسئله‌ای است قابل تحقیق و حایز اهمیت ولی اهمیت آن در مقابل مسئله‌ی مهم دیگری که باید تحقیق شود در درجه‌ی دوم است. مسئله‌ی مهم‌تر ما این است که اساساً از هوش و استعداد افراد خود استفاده می‌کنیم یا نه و اگر استفاده می‌کنیم این استفاده تا چه حد است.
این مسئله البته با روش‌های تحقیق دقیقی که در دسترس علمای روانشناسی است قابل تحقیق دقیق و اندازه گیری است. ولی تصور نمی‌کنم جواب دادن به این سؤال حتی قبل از تحقیق دقیق مشکل باشد. به نظر می‌رسد که استفاده‌ی ما از این ذخیره‌ی ثروت ملی به اندازه‌ای ناچیز است که در مقایسه با آن استفاده‌ای که از منابع زغال سنگ و سرب و طلا می‌کنیم شایان توجه است. آب‌های بسیاری در ایران به هدر می‌رود و معادن گران‌بهای بسیاری زیر زمین خفته است که حتی از وجود آن‌ها آگاه نیستیم ولی به نظر من مسلماً مهم‌ترین منبع ثروتی که مهمل مانده و یا استفاده از آن چنان نا صحیح و غلط انجام می‌گیرد که در حکم هیچ است همان هوش و استعداد افراد این آب و خاک است.
***
درست است که مدارس ما چنان که باید باشد نیست و دستگاه تربیت ما تناسب زیادی با احتیاجاتمان ندارد ولی مسئله‌ی مورد بحث مهم تر از آن است که تنها به وزارت فرهنگ ارتباط داشته باشد. کافی است که گذری به بازار کنید و ببینید چه مقدار انرژی‌های نهانی و استعدادهای مختلف عاطل و باطل مانده است. هزاران نفر را می‌بینید که مثلاً چند کیسه‌ی حمام و سنگ پا و یا چغچغه و قند پاش آمریکایی در جلوی خود گسترده‌اند تا از چند فروش جزیی نانی برای معاش خود به دست آورند. بیننده بی اختیار از خود می‌پرسد که اگر جامعه به فکر خود بود آیا از این افراد استفاده‌ی بیشتر و بهتری نمی‌توانست کرد؟ کمی تعمق و تأمل کافی است نشان دهد که مثلاً اگر بیست مغازه‌ی بزرگ فروش دولتی در نقاط مختلف تهران ایجاد می‌شد و یک صدم عده‌ای را که در بازار به شغل خرید و فروش اشتغال دارند به کار می‌گماشت نود و نه نفر دیگر آزاد می‌شدند که به کارهای تولیدی بپردازند و از استعدادهای خود فایده بیشتری به خود و به دیگران برسانند.
اگر گذری به دهات کنید و هزاران دختر را که به قیمت نیروی چشم و سلامت بدن به قالی بافی مشغولند تماشا کنید و با استفاده‌ای که در ممالک پیشرفته از نیروی جوانان خود می‌کنند مقایسه کنید می‌توانید بپرسید آیا برای اینان کار بهتری نمی‌توان ایجاد کرد که از برکت آن، هم خود زندگی سالم تر و غنی تری داشته باشند و هم اجتماع را ثروتمند تر و غنی تر کنند؟ همین سؤال از ذهن نگرنده می‌گذرد وقتی کارمندان دولت را می‌بینند که از همه‌ی بدن خود مثل این است که فقط از یک انگشت استفاده می‌کنند. نمی‌دانم دستگاه‌های دولتی ما از وزارت کار، اقتصاد ملی، کشاورزی و یا فرهنگ کدام مسئول این وضع اند. مسلماً همه‌ی آن‌ها و مسلماً مسئله باید به صورت کلی از جانب اجتماع یعنی دولت که نماینده‌ی اجتماع است مورد رسیدگی قرار گیرد. این مسئله از لحاظی مسئله‌ی تربیتی است، چه تربیت یعنی ایجاد تغییرات مطلوب در افراد و مسلماً یکی از تغییرات مطلوب آن است که افراد به جای استفاده از یک انگشت و یا یک صدم قوای خود از همه‌ی بدن و همه‌ی قوای خود استفاده کنند. اما از لحاظ دیگر شیوه و خلاصه همه‌ی مسائل و مشکلات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی ماست.
***
می‌دانیم با این که این مسئله برای ما اهمیت حیاتی دارد برای هیچ فرد یا عده‌ای سرمایه‌ی سیاسی نمی‌تواند شد و قابلیت اشتعال آن یک صدم نفت هم نیست و به اندازه‌ی یک طعام مجانی فقرا جامعه‌ی خواب آلود ما را به جنبش نمی‌تواند آورد. وقتی مورخ اجتماعی و اقتصادی آینده، اجتماع ما را مورد قضاوت قرار دهد خواهد پرسید که در این اجتماع تا چه حد از استعدادهای افراد برای سعادت افراد بهره می‌بردند و به میزان کاری که در این راه کرده‌ایم به اجتماع ما قدر و منزلت خواهد داد.
آن چه باید کرد طرح نقشه‌ی اجتماعی دقیقی است که منظور از آن استفاده از این منبع عظیم خداداد باشد. در طرح این نقشه مسلماً مهم‌ترین سهم را تربیت بر عهده خواهد داشت، زیرا تربیت چیزی تنها آموختن، خواندن و نوشتن به افراد نیست و به اعتباری تربیت چیزی جز راهنمایی افراد برای یافتن راه‌های استفاده از استعدادهای گوناگون آن‌ها نیست. از این رو آموختن اصول بهداشت به اهل شهروده و راهنمایی کشاورزان به منظور استفاده از زمین و از کار خود از وظایف تربیت است. اما همراه تربیت، اجتماع باید وسایل دیگری فراهم کند که راه استفاده از استعدادهای افراد گشوده شود و این اقدامات باید اقدامات سیاسی و اقتصادی باشد.
ممکن است به چنین برنامه کاری نام اقتصاد راهنمایی شده یا سوسیالیزم و غیره داد. این که آن چه باید کرد چه نام خواهد داشت مهم نیست. حقیقت این است که گرفتاری ما به حدی است و زبونی و انحطاط چنان گسترده است و خطر چندان نزدیک که روا نیست به جنگ لفظی بپردازیم و خیانت است که به این بهانه یا بهانه‌ی دیگر پژمردن و نابود شدن استعدادهای افراد- یعنی مهم‌ترین ثروت ملی خود را تماشا کنیم و در فکر چاره نباشیم.

تمام حقوق این سایت برای © 2022 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی