اسدالله ذکری معلم فیزیک

استاد اسدالله ذکری
مرحوم اسدالله ذکری تحصیلات ابتدایی خود را در اصفهان به پایان برد. در سال ۱۳۳۰ از دانشسرای مقدماتی فارغ التحصیل شد، چون از فارغ التحصیلان برجسته دانشسرای مقدماتی بود طبق قانون، موفق شد تحصیلات خود را در دانشسرای عالی تهران ادامه دهد.پس از فراغت از تحصیل، ابتدا در نجف آباد و سپس در اصفهان به تدریس مشغول شد. کار و کوشش خستگی ناپذیر وی از یک سو و ملکات فاضله اخلاقی از سوی دیگر موجب شد، حدود چهل سال به جای سی سال به خدمات خود در آموزش و پرورش ادامه دهد.
استاد اسدالله ذکری فعالیت های فراوانی را در زمینه آزمایشگاه و تدریس فیزیک داشته که برای فرهنگ اصفهان موجب خیر و برکت و مباهات بوده است.بعضی از همکاران و دوستان درباره ایشان اظهار نطرکرده اند که مطالعه می فرمایید:

َاعوذُ بِالله مِن الشَیطانِ اللَعینِ الرَجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اِلهی اَنطِقنی بِالهُدی وَ اَلهِمنی بِالتقوی، اَلحَمدُ لِلّه رَبِ العالَمین.
رَبِّ اِشرَح لی صَدری و یَسِرلی اَمری وَاحلُل عُقدهً مِن لِسانی یَفقَهوا قَولی.
به نام آنکه جان را فکرت آموخت چراغ دل به نور جان بر افروخت
به نام آنکه جان را زندگی داد طبیعت را به جان پایندگی داد
بسم الله الرحمن الرحیم و لا حَولَ وَ لا قُوَه ال بِالله العَلّی اَلعَظیم
سپاس و ستایش مر خدای راست جَلَّ جلاله وَ عَمَّ مَوالُهُ که عالم وجود را به خلعت « وَ لَقَد کرَّمنا بَنی آدم » مخلص گردانید و درود بیکران بر پیامبر برگزیده اسلام محمد مصطفی صَل الله عَلَیه و آلِه و سَلَّم و اصحاب و یاران او باد مِن الآن الی یَوم القیامه.
تاریخ فوت او مصادف با روز شهادت استاد مطهری، روز معلم بود.
جناب آقای اسد الله ذکری پدر شهید حمید رضا ذکری می باشند. او مرد خدا بود و در کلاس درسی اش کلام بیهوده نمی گفت، مسلمانی بود وارسته نه وارفته، خودساخته نه خودباخته، وقتی خود من دبیر فیزیک شدم در جلساتی که در خدمت ایشان بودم یا در مرکز تحقیقات معلمان در آزمایشگاه فیزیک به دیدارشان رفتم، خلق و خوی معلمی را همیشه رعایت می کرد، مانند مرحوم محمد حسن باقی و حاج آقا نوری و مرحوم بدر الدین کتابی دبیران موفق فیزیک اصفهان .در سال ۱۳۴۳ که بنده افتخار شاگردی ایشان را در دبیرستان شاه عباس دولتی (دبیرستان شریعتی کنونی ) داشتم آن هم با مدیریت سطح بالای مرحوم آقای معرفت خدایش رحمت کند، علاوه بر تدریس فیزیکِ نور و الکتریسیته، محصلین خود را به تفکر و اندیشیدن دعوت می کرد، بیشتر، علاقه مند بود فرمول های مهم فیزیک را با گچ های رنگی بنویسد و نمادهای فیزیکی را زیبا و شکیل رسم می نمود. آخرین دیدار ما با استاد ذکری، در فروردین ۸۷ در منزل جناب آقای دهکردی بود که مدیر کل سابق استان اصفهان، آقای مدنیان نیز حضور داشت و آقای اسفندیار معتمدی صحبت های جالبی درباره علم و دانش و دانشمندان نمودند.
ایشان زندگی مبتنی بر قناعت و وارستگی داشت و تدریس خصوصی نمی داد آقای ذکری معتقد بود قناعت گنجی است که پایان ندارد. پشت سر معلمان و مدیران و رؤسای آموزش و پرورش من نشنیدم کلامی بد بگویدکه موجب غیبت یا تهمت شود. تکیه کلام ایشان « حالِ سرکارچطوره » بود. هنگام تلاوت قرآن کریم، آنجایی می ایستاد که صدای تلاوت قرآن شنیده می شد و این خود الگوی خوبی بود برای دانش آموزان دبیرستان .
به دانش آموزان خود سفارش می کرد در کارهای پسندیده به یکدیگر کمک (و تعاون) کنید نه در کارهای نکوهیده:
وَ تَعاوَنوا عَلی البِرِ و التَقوی و لا تَعاوَنوا عَلی الِاثمِ وَ العُدوان.
علاقه مند و مقید به علم و دانش و کمالات اخلاقی و انسانی بود.
مولی علی علیه السلام می فرمایند: مُردن مؤمن مانند بوئیدن یک گل معطر با نفس عمیق است.
در زمان جنگ تحمیلی در اداره آموزش وپرورش ناحیه ۳ اصفهان زیر نظر حاج آقا ناصر رضوی که بنده نیز افتخار شاگردی ایشان را داشتم جلسه قرائت قرآن برگزار می شد، روزی، مرحوم ذکری در جلسه شرکت کردند و از من خواستند نوارهای ترتیل استاد محمد صدیق منشاوی را برایشان تهیه کنم از آن به بعد هر وقت مرا می دیدند، می گفتند: آقای شاهنگیان من هر روز صبح نوار ترتیل قرآن را می گذارم و از قرآن کسب فیض می نمایم.
لقمان حکیم به پسرش سفارش می کند، ای پسرم « یا بُنَیَ» تو نمی توانی رضایت همه مردم را جلب کنی پس سعی کن رضایت خالق خود را جلب کنی و در کارهایت عاقلانه تصمیم بگیر و انجام بده.
ما باید به خداوند حکیم و علیم و قادر مطلق اعتماد کامل کنیم خداوندی که می تواند یونس نبی را در شکم ماهی زنده نگه دارد، موسی را در کاخ فرعون، یوسف را در چاه، ابراهیم را در آتش، محمد(ص) را در غار و عیسی را د رگهواره محافظت نماید و او را در سخن گفتن کمک کند.
پسران هارون الرشید: امین، مأمون و موتمن بودند. موتمن چون خدا باور و معاد باور بود از دربار پدرش بیرون آمد و به طور ناشناس کارهای معمولی انجام می داد و امرار معاش می کرد.
مؤمن توکل اش به خداست نه خلق خدا، یعنی تابعِ زنده باد و مرده باد کسی نیست. او به ایمان معتقد است نه به عنوان، مؤمن. از گناهان دیگران ناراحت می شود در صورتی که کافر ککش هم نمی گزد. قلب مؤمن عرش رحمان است، او متواضع است نه متکبر، هر نعمتی که به او می رسد، آن را از جانب خدا می داند و می گوید: «هذا مِن فَضلِ ربی» و آن را وسیله ای برای امتحان خود می داند. اهل تحقیق است نه اهل تقلید، دور نگر است.
هوشنگ شاهنگیان – دبیر فیزیک ناحیه ۳

***********

درباره مرحوم اسدالله ذکری ازنظر اخلاق وفضیلت درسطح بسیار بالایی قرار داشت -برای مثال:
ازآموزشکده مهاجر، پس ازپایان گرفتن تدریس روزانه،ایشان راسوارکردم دربین راه، ایشان گفتند ،اگر عجله ندارید درکنار جاده توقف کنید من کنارزدم وایشان از اتومبیل پیاده شدند وکمی به عقب برگشتند، من که ازآئینه عقب وکنار، ایشان رازیرنظرداشتم متوجه شدم سنگی را که درمسیرحرکت برداشتند وآنراکنارجاده انداختند ودوباره سوارشدند.
وهمه ماشنیده ایم که این حرکت، مصداق بارز صدقه است. صدقه هرکارمثبتی است که به نفع مردم از روی کمال صداقت وفقط به خاطر رضای خدا انجام شود.
ممکن است تعداد زیادی این سنگ را درخیابان دیده باشند اما یک نفر است که فکرمی کند، این سنگ درخیابان ممکن است به لاستیک اتومبیل یا موتور سواری با دوچرخه سواری ضرر و زیان وارد نماید.
ازجمله کارهای دیگری که از مرحوم ذکری به یاد دارم، این که، مدتی پس ازشهادت فرزندشان شهید حمیدرضا ذکری،هروقت می شنیدند، فرزندکسی از بیگانه وآشنا، به شهادت شده، درزمان مناسبی یک جلدکتاب معراج السعاده، نوشته ملا احمد نراقی تهیه می کردند و به والدین شهید اهدامی کردند.
و این حرکت بابرنامه ریزی دقیقی صورت می گرفت بدین ترتیب که ابتدا با والدین شهید، از صبرو شکیبایی و تسلیم شدن به مشیت الهی صحبت می کردند و به خصوص توصیه می کردند، بخش صبر و بردباری کتاب مذکور را چندین بارمطالعه نمایند.
بدین ترتیب راهی راکه برای نجات از ناهنجاری روحی خودشان به عنوان “پدرشهید” و همسرشان به عنوان” مادر شهید” پیداکرده بودند به دیگران نشان می دادند.
مرحوم ذکری انسانی با فضیلت و وظیفه شناس بود، سرِساعت برای تدریس درکلاس آماده می شد، دقیقه ای از وقت دانش آموزان را هدرنمی داد، وعده زیادی شاهدند که در زنگ تفریح هم در اختیاردانش آموزان قرار داشتند.
همه ی مدیران دبیرستان ها و واحد های آموزشی، به یاد می آورند که دانش آموزان سال آخر دبیرستان و دبیران پایان اسفند را پایان کلاس ها می دانستند و به گونه ای تدریس می کرد وکلاس را طوری اداره می کرد که دانش آموزان، بعد از عید درس های خود را دوره کنند وبرای امتحان نهائی با آمادگی بیشتر شرکت نمایند.
اما مرحوم ذکری حل تعدادی از مسائل را به بعد از عید موکول می کرد و بعد ازعید هم دراختیار دانش آموزان بود وهمواره مقید بود تا آخرین روز وآخرین ساعت سال تحصیلی در آموزش دانش آموزان انجام وظیفه نماید .
درهرجا که به نظرشان می رسد، باید نامه بنویسند یا اظهار نظر نمایند، سکوت را روانمی دانست و درهمان زمان یا پس ازمدت کوتاهی ازخود عکس العمل نشان می داد.
برای مثال دریک سال که به عنوان معلم نمونه انتخاب شده بودندهمراه با سایر معلمان نمونه استان ازطرف اداره کل آموزش وپرورش به تهران اعزام شدیم. دریکی ازجلسات وزیر وقت آموزش و پرورش، آقای دکتر محمدعلی نجفی به اتفاق معاونان، خود درجایگاه قرار گرفتند و تمام معلمان نمونه ی سراسرکشور که درمجموع به حدود ۳۰۰ نفرمی رسیدند، به سخنرانی وزیر ومعاونان ایشان گوش می دادند.
وزیرآموزش و پرورش دربخش ازسخنان خود از برنامه های آینده خود وحرکت تعالی بخش آموزش و پرورش صحبت کرد و درضمن اشاره کرد که بعضی از نمایندگان مجلس دربرنامه های وزارت آموش و پرورش دخالت های ناروا می کنند و اجازه نمی دهند برنامه های آموزش و پرورش به سرعت رو به اصلاحات قدم بردارد و در هرکاری، کارشکنی می کنند، درجلسه فوق سایر معاونان نیز برنامه های خود را اعلام کردند و در واقع برای معلمان نمونه سراسر کشور آینده را تشریح کردند و ازحضار نیزجهت سرعت بخشیدن به برنامه ها یاری خواستند.
فراموش نمی کنم، وقتی برنامه های آن روز به پایان رسید و برای استراحت وارد هتل محل اقامت خود شدیم، مرحوم ذکری مرابه کناری کشیدند و از من خواستند نامه ای را خطاب به وزیر بنویسم.
من هم آماده نوشتن شدم، مطالب از مرحوم ذکری بود و بنده نامه را تنظیم کردم عصاره ی نامه این بود که “جناب وزیر، دربرنامه های پیش رو ومانع تراشی های مخالفین، برداشت ما این است که مخالفین شما پیروز شده اند، زیرا ایشان می خواهند شما به جای رسیدن به هدف، این وآن جا وقت ارزشمند خود را صرف پاسخگویی به مانع تراشی های آنها کنید، و از اقدامات لازم منصرف شوید و در این پیکار ایشان برنده شده اند.
توصیه ما این است که اگر می خواهید موفق شوید، بدون توجه به مانع تراشی ها با اراده قوی،آنچه را به صلاح آموزش و پرورش می دانید، عملی کنید و هیچگاه درهیچ جلسه ای از موانع و مشکلات سخنی به زبان جاری نکنید.”
باری این نامه ی کوتاه تنظیم شد و فرداصبح آنرا به وزیرتقدیم نمودیم، شگفت آورست که وقتی به اصفهان برگشتیم نامه تشکرآمیزی از طرف وزیر دریافت کردیم که ازاین پیشنهاد وتوصیه تشکرکرده بود.
مرحوم ذکری به خصوص برای این که کارعملی وهمراه باتدریس علوم درکلاس های آموزشی داده شود نامه های زیادی به مسئولان نوشته که تعدادی ازآنها را در صفحات بعد مطالعه می فرمائید.
مرحوم ذکری یرای این که در اهداف آموزشی خود به نتیجه برسند،گاهی مسافرت های طولانی می کردند، برای مثال می گفتند برای مسئله ای اجرای آزمایش درکلاس های علوم تاپشت درهای اتاق وزیرهم رفتم، وقتی با آن سروران بلندپایه وارد گفتگومی شدم جواب می دادند:آقای ذکری، فقط شماهستید ک در این مورد پافشاری می کند بقیه معلمان از وضع موجود راضی هستنئ.
آقای ذکری در این اواخر به این نتیجه رسیده بودندکه باید به جای اقدامات فردی به اقدامات جمعی وگروهی روی آورد، به همین دلیل – با وجودی که درابتدا برای عضویت درشورای اجرائی انجمن معلمان داوطلب نمی شدند- جهت کار گروهی وهمکاری با سایر همکاران اعلام آمادگی کردند ویکی از نویسندگان مقالات و ازتشویق کنندگان انتشار نشریه ی فرآیند بودند.

پاکدامن و همراه باسعه ی صدر
با طلوع خورشید روز دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۸، یکسال از فقدان یکی از معلمان پاکدامن، درست‌کردار، صاحب کمال، وظیفه‌شناس، دانشور و بی‌ریا، گذشت.
مرحوم اسدالله ذکری، نمونه‌ی یک معلم واقعی بود. به اصول معلمی کاملاً واقف بود و سعی می‌کرد حتی‌الامکان این اصول را در آموزش رعایت کند.
نظم و انضباط و دقت در ادای حق دانش‌آموز از جمله اصولی بود که مرحوم ذکری کاملاً مراعات می‌کرد.
به محض به صدا درآمدن زنگ، خود را به سرعت به کلاس می‌رسانید و تا آخرین دقیقه در کلاس می‌ماند و با روش های گوناگون و بنا به شرایط کلاس تدریس می‌کرد و حتی در ساعت‌های استراحت هم در کلاس همواره از وسائل کمک آموزشی بهره‌ می‌گرفت و شدیداً معتقد بود که تدریس فیزیک باید توام با آزمایش باشد. مقید بود دانش‌آموزان را با توجه به شرایط و امکانات به آزمایشگاه ببرد و وسائل را به کلاس بیاورد و دانش‌آموزان را با اجرای آزمایش با قوانین فیزیک آشنا کند.
در حالی که بیشتر دبیران محترم برنامه‌ی کلاس‌های ششم نظام قدیم و چهارم نظام فعلی را تا اواخر اسفند ماه به پایان می‌رساندند، مرحوم ذکری مقید بود که حتماً بعد از عید نوروز کلاس ها تشکیل و دانش‌آموزان حضور پیدا کنند و اشکالات علمی خود را برطرف نمایند.
مرحوم ذکری ده ها نامه به مسئوولان نوشت و در هر یک از نامه‌ها درباره‌ی اجرای آزمایش در کلاس های فیزیک و تغییر برنامه درسی تذکرات مفیدی داد و همواره روی تدریس توام با عمل تاکید داشت.
در روش تدریس، دانش‌آموزان را به تفکر وا می‌داشت و سؤلات دانش‌آموزان را فوری جواب نمی‌داد راهنمایی می‌کرد و از ایشان می‌خواست که با فکر و اندیشه خود مسائل را حل کنند.
به سؤالات همکاران با حوصله بیش از حد، گوش می‌داد، و تلاش می‌کرد با استفاده از فکر و اندیشه‌ی سؤال‌کنندگان مسائل را حل نماید.
آرزو می‌کرد که روزی فرا رسد که عموم مردم کارهای خود را مخصوصاً وظایف دینی خود را با آگاهی و از روی معرفت انجام دهند. علمی بیاندیشند و علمی رفتار کنند.
معتقد بود که هر کس هر پست و مقامی را می‌پذیرد آگاهی و مهارت کامل در آن پایگاه داشته باشد.
پس از انقلاب به ایشان مدیریت یک اداره را پیشنهاد کردند، ایشان پاسخ دادند من یک معلم ساده‌ی فیزیک هستم، اگر بخواهم در پست مدیریت انجام وظیفه نمایم، باید چند سالی در یک دبستان معاون باشم سپس مدیر دبستان شوم، پس از چند سال در یک مدرسه‌ی راهنمایی، معاون باشم، پس از آن مدیر مدرسه راهنمایی شوم، چند سال بعد، معاون اداره و بالاخره در صورت موفق بودن در همه‌ی این موارد وبا رعایت سلسله مراتب، تازه در صورت توانائی، پست مدیریت اداره را بپذیرم.
مرحوم ذکری حداکثر تلاش را برای جذب دانش‌آموزان به کلاس و درس می‌کرد، روش او حداکثر تشویق و حداقل تنبیه بود.
در تصحیح اوراق امتحانی بخصوص امتحانات سرنوشت‌ساز بسیار دقیق بود و بیش از سایر همکارانی که به تصحیح اوراق امتحان نهایی می‌پرداختند وقت‌گذاری می‌کرد.
از تظاهر و ریا بیزار بود و به کسانی که او را ستایش می‌کردند، تذکر می‌داد که در تعریف و تمجید او بپرهیزند.
در کلاس درس به غیر از آموزش فیزیک، درس های آموزنده‌ای در اخلاق، بهداشت و مسائل اجتماعی، عنوان می‌کرد.
روانش شاد باد- عباس دهکردی

********

بنام خداوند جان وخرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
شادروان استاد اسد الله ذکری رحمه ا… علیه
استاد تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در سال ۱۳۳۱ در اصفهان به پایان رساند و تحصیلات عالی خود را تا سال ۱۳۳۴ در دانشسرای عالی تهران تکمیل کرد و از همان سال، ابتدا در نجف آباد و سپس در اصفهان به تدریس فیزیک اشتغال یافت.
به دلیل برجستگی های فراوان علمی و اخلاقی از یک سو و به خاطرشهادت فرزندشان (شهید حمیدرضا ذکری ) ازسوی دیگر ، به جای سی سال ، چهل و سه سال به طور رسمی و با در نظر گرفتن فعالیت آموزشی دوران بازنشستگی حدود پنجاه سال به تدریس فیزیک و اخلاق انسانی اشتغال پیدا گرد.
عمده ساعات تدریس ایشان در ناحیه یک آموزش و پرورش در دبیرستان صائب و هنرستان ابوذر و آموشکده ی فنی شهید مهاجر بود که دانش آموزان ، هنرجویان ، دانشجویان و سایر همکاران از محضر پر فیض ایشان بهرمند می شدند. موارد زیر از ویژگیهای ایشان بود که در دوران تدریس خود:
۱- متواضع، خوش نیت، پاکدل، امین و صمیمی بود.
۲- کم حرف ، نکته سنج ، دقیق ، منظم ، و بسیار با وقار بود.
۳- در تدریس توانا ، مدبر و بسیار مسئولیت پذیر بود.
۴- در مسائل و مباحث علمی و تحقیقی بسیار ژرف اندیش وکاوشگر بود.
۵- به تدریس فیزیک توام با اجرای آزمایش به شدت علاقه مند و معتقد بود تدریس فیزیک بدون اجرای آزمایش فاقد اعتبار و اثر سازنده در یادگیری است .
استاد در طول عمر پر خیر و برکت خود علاوه برتربیت صدها معلم ، استاد ، مهندس و کارشناس عالی رتبه در رشته های گوناگون علمی و فرهنگی ، همواره با نوشتن نامه های مستدل و منطقی مسئولان بلند پایه ی وزارت آموزش و پرورش را نسبت به بازنگری در برنامه ریزی ها و ارتقاء کیفی آموزش و پرورش تشویق و ترغیب می کردند و نواقص و مشکلات موجود را خاطر نشان می ساخت.
استاد در روز ۱۲ اردی بهشت ( روز شهادت آیت الله مطهری و روز بزرگداشت مقام معلم ) دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت.
از درگاه قدس ربوبی برای آن مرحوم طلب غفران و برای بازماندگان سلامت ، بهروزی و صبر جمیل درخواست می نمائیم.
انجمن معلمان فیزیک اصفهان به پاس کرامت ها و بزرگواری های این استاد برجسته، در بعد از ظهر روز سه شنبه ۱۷/۲/۸۷ با همکاری سازمان آموزش وپرورش استان و مرکز تحقیقات معلمان مراسم ترحیم ، تجلیل وبزرگداشت ایشان را در مرکز تحقیقات برگزار کرد که بسیاری از همکاران ، شاگردان وعلاقه مندان به علم و دانش وکمالات اخلاقی در آن شرکت کردند.
انجمن معلمان فیزیک اصفهان
********

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون ۱۷/۲/۸۷
خانواده محترم استاد مرحوم حاج اسدالله ذکری
بدینوسیله در نهایت اندوه و تأثر و تأسف فقدان استاد فرهیخته و معلم گرانقدر مرحوم مغفور حاج اسدالله ذکری را به شما تسلیت عرض نموده و برای آن عزیز غفران و آمرزش و برای خانواده محترم و بازماندگان آن مرحوم صبر و اجر عظیم مسئلت می نماییم.
مدیر و کارکنان هنرستان فنی ابوذر ۲۶/۲/۸۷
**********

متواضع و فروتن

این جانب اکبر محقق خود شاهد بودم در زمانی که مرکز تربیت معلم تعطیل شده و همه رفته بودند استاد فیزیکمان آقای ذکری شخصاً و به تنهایی جارو به دست گرفته بودند و روی چهارپایه ایستاده روی کمدهای آزمایشگاه فیزیک را تمیز می کردند.
********
بسم الله الرحمن الرحیم
خوشا آنانکه در میدان وجدان حساب خویش سنجیدند و رفتند
خوشا آنانکه بر این عرصه خاک چو خورشیدی درخشیدند و رفتند
خوشا آنانکه بذر آدمیّت در این کاشانه پاشیدند و رفتند
خوشا آنانکه پا در وادی حق نهادند و نلغزیدند و رفتند
خوشا آنانکه بار دوستی را کشیدندو نرنجیدند رفتند
نگردیدند هرگز گرد باطل حقیقت را پسندیدند و رفتند
ز تقوی جامه بر تن کن که پاکان زتقوی جامه پوشیدند و رفتند
مشو غافل که پاداش بد و نیک زگیتی رفتگان دیدند و رفتند
تو هم در راه خدمت باش کوشا خوشا آنانکه کوشیدند و رفتند
*********

پرکار وکم ادعا

بیایید، بیایید، غریبانه بگرییم بر آن شمع فرو مرده چو پروانه بگرییم
در این شهری که او نیست چه سان خانه توان کرد بیایید بر این شهر و بر این خانه بگرییم
بر او رحمت حق باد و روانش همه گه شاد بر آن راد روانشاد رحیمانه بگرییم
*****
مرحوم اسدالله ذکری زمانی تدریس فیزیک را در این شهر آغاز کرد که تعداد گروه دبیران فیزیک به عدد بیست نمی رسید. یاد دهی فیزیک را با سعه صدر و عشق آغاز کرد. در حالی که از یادگیری و روزآمد کردن اطلاعات خود غافل نبود و از همان سال های بدو تدریس، جایگاه والایی را در جهت کار و اشتغال خود، احراز کرد و به کارهای آزمایشگاهی اعتقاد راسخ داشت و در کلاس های درسی خود با ابتدایی ترین اشیا و ساده ترین ابزار، عملاً مفاهیم را با آزمایش ارائه می کرد و تا آخر عمر از جایگاه بی رنگ آزمایشگاه های مدارس دفاع کرد و هرچه در توان داشت در راه راه اندازی و توسعه ی آزمایشگاه های مدارس حیطه ی تدریس خود کوشش نمود از آنجا که ذاتاً تأثیر پذیر بود. قادر شد تا حدودی مسئولین را ترغیب به توسعه اقدامات در زمینه آزمایشگاه های مدارس نماید. آنقدر به این روند اعتقاد داشت که گاهی تا پاسی از شب در آزمایشگاه کار می کرد و اقدامات او عمدتاً در جهت اعتلای توان فکری معلم و دانش آموز دور می زد.
اینجانب در طول دوره ی یکساله ی تربیت معلم در درس روش «آموختن علوم تجربی» از فیض تلمذ ایشان برخوردار شدم و جلسات و درس هایی را شاهد بودم که با تسلط و تقوای خاصی ظاهر می شد. آن درس ها در واقع یک سناریوی از پیش طراحی شده و زمان بندی شده ای بود که با روش خاص و کم نظیری ارائه می شد. حضور وی با اولین قدم به درون کلاس محسوس و تأثیرگذار بود. مفاهیم و نکات کلیدی درس را با خط خوش روی تابلو می نوشت و با طرح سوالاتی که در قالب هدف و محتوای درسی طراحی نموده بود مسیر فکری مخاطبین را چنان هدایت می کرد که به استنتاج نهایی بیانجامد و در هر فرجه ای که ایجاب می کرد از وسائل خودساخته و خودابتکاری در کلاس بهره برداری می کرد و یا مخاطبین را تشویق به ساخت و ارائه آن وسائل می نمود. در جلسات درسی با آن محتوا و روش در پایان جلسه معلم و متعلم بدون ابراز کسالت از حلاوت آنچه برخوردار شده بودند، مشعوف و راضی بودند!! روندی که در کلاس های فعلی با آن همه رشد جمعیت گروه فیزیک تضعیف شده به ندرت می توان در کلاس درس فیزیک شاهد این چنین عرضه و تقاضای دلپذیری بود.
مرحوم ذکری هر گونه خللی و ناکامی در امر تدریس را در کمال انصاف متوجه خود می دانست و معتقد بود که رفتار معلم باید الگوی و بازتاب گفتار وی باشد و به آنچه می گوید خالصانه عمل کند وگرنه «تدریس عالمِ بی عمل» بی رنگ و ناپایدار است.
مرحوم ذکری در مقام همکاری نیز ارجمند و کم نظیر بود. نقش وی در دورانی که ریاست گروه فیزیک را در ناحیه ۱ برعهده داشت به یاد ماندنی است. تقسیم بندی ساعات همکاران را در کمال انصاف و بی طرفی انجام می داد با روحیه ی غنی و خاشع خود در دفع و رفع مشکلات مادی و معنوی همکاران تلاش می کرد. زیاده طلب نبود به رضای خدا راضی و به معنای واقعی معلم بود. تجاوز از پنجاه سال در آموزش و پرورش این شهر جایگاه والایی داشت که نظیرش نه تنها در آن گروه کوچک بلکه در جمع ۱۰۰۰ نفری کنونی نیز نبود.
روانش شاد و یادش گرامی
منیژه شیبانی دبیر بازنشسته فیزیک
********

مرد خدا و مرد تلاش
مرد توانمند در تدریس و اجرای آزمایشات فیزیک بود.
یاد خوب او نه در میان دبیران سرافراز فیزیک استان اصفهان، بلکه در بین همه ی دبیران رشته‌های علمی همیشه زنده و جاوید است.
من که در رشته ی زیست‌شناسی تدریس می کردم مانند دیگر همکاران در سایر رشته های علمی در آموزش وپرورش، بارها شاهد بودم که چقدر تلاش و مجاهدت می کرد، تذکر می داد و در نوشتن نامه برای تذکر به سازمان آموزش و پرورش استان. سازمان کتاب‌های درسی وزارت‌خانه مربوطه، جدیت می کرد و در جا انداختن واحد آزمایشگاه در سال‌های دبیرستان مجاهدت می نمود.
در سخنرانی ها در حضور مسئولان آموزش و پرورش با تمام وجود همیشه روی مسئله ی آزمایش وتدریس توام با اجرای آزمایش تاکید می‌کرد.
جناب استاد ذکری همیشه زنده و جاوید است. جائی نیست که نام ایشان برده شود و تکریم و تعظیم همه فرهیختگان آموزش و پرورش را بدنبال نداشته باشد، آنچه نوشته شد از دل بر آمده بود.
با احترام شهپر مستوفی صدری- دبیر زیست‌شناسی اصفهان ۲۰/۱/۸۸
*************

کم حرف و نکته سنج

گرچه افتخار شاگردی جناب آقای ذکری را نداشته ام اما می توانم بگویم در مدت سی سال خدمت همواره خوشه چین خرمن دانش استاد بوده ام و در این مدت طولانی بهره های فراوانی برده ام. در این مختصر می توانم برداشت خود را در چند جمله خلاصه نمایم.
۱- معلمی توانا که اغلب معلمان جوان برای رفع اشکال علمی به ایشان مراجعه می کند.
۲- دانش فیزیک را همواره به عنوان یک درس علمی به همکاران می شناساند.
۳- شهره صداقت و مورد اعتماد همکاران بود.
۴- کم حرف و نکته سنج بود.
۵- درصورتی که با آراء و افکار اجتماعی- علمی- مذهبی کسانی موافق نبود، این عدم موافقت با دشمنی آمیخته نشده، همواره با دید محبت به افراد می نگریست.
۶- کارهایی که به تنهایی مسئول آن بود جدی، با تقوی، دقیق و با صداقت عمل می کرد.
۷- نسبت به دانش آموز و دانشجو همواره مشفق دلسوز بود.
۸- همیشه خود را مسئول پیشرفت دانش آموزان و دانشجویان علاقه مند به سرزمین ایران و آینده ایران می دانست .
۹- در مسائل علمی همیشه ژرف اندیش و کاوشگر بود.
۱۰-متواضع، خوش نیت، پاکدل، امین و تک رو به نظر می رسید.
خداوند ایشان را که برای بارور کردن دین و دانش تلاش می کرد در جوار رحمت خود نگهدارد.
محمد اسماعیل جواهری – مدرس فیزیک آموزشکده مهاجر

*********
آشنایی من با جناب ذکری به سال های ۵۹ و ۶۰ برمی گردد. سال هایی که سایه جنگ تحمیلی بر کشورمان سخت سنگینی می کرد و من هم تازه از خرمشهر به اصفهان منتقل شده بودم و آشناییم با همکاران عزیز اصفهانی به دوست و همکار عزیزمان جناب آقای دهکردی، محدود می شد. در آن ایام انجمن معلمان فیزیک استان اصفهان بسیار فعال بود، به طور منظم روزهای سه شنبه در محل مرکز تحقیقات معلمان اصفهان که درآن زمان در خیابان سیدعلیخان واقع شده بود، جلسات نقد و بررسی کتاب های درسی فیزیک صورت می گرفت و تقریباً تمامی معلمان فیزیک شهر اصفهان و عده ای از همکاران شهرستانی همواره در جلسات شرکت داشتند. در هر جلسه یک درس فیزیک به طور نمونه توسط پیش کسوتان و استادان فیزیک انجام می شد که پاسخگوی بسیاری از سؤالات و اشکالات مطالب کتاب های درسی اینجانب و دیگر همکاران بود. در یکی از این جلسات پربار و آموزنده بود که با جناب ذکری آشنا شدم.
در سال های بعد تا به امروز همواره این شانس را داشته ام که در آموزشکده فنی شهید محسن مهاجر، چند ساعتی با ایشان باشم و به روحیات اخلاقی بالای ایشان پی برم.
ایشان انسانی بسیار متواضع و با ایمان و معلمی بسیار منظم و جدی و با علاقه مند بودند.
جناب ذکری انجام آزمایش های مستمر را اساسی ترین رکن تدریس درس فیزیک می دانست تا بدانجا که همواره وسایل ساده قابل حمل را به همراه خود درکیف داشتند و در هنگام تدریس از آن ها استفاده می کردند. باور ایشان براین است که امتحانات تستی روش مناسبی برای تشخیص توانایی های فرد نیست. نکته ای که بسیاری از همکاران برآن مهر تأیید می زنند.از خداوند بزرگ برای ایشان رحمت و غفران مسئلت می نمایم و امیدوارم تجارب گرانقدر و ارزنده ایشان و ویژگی های فردی و با ارزش ایشان راهنما الگوی جوانان این مرز و بوم باشد.
محمود هدایی دبیر فیزیک ناحیه ۲
*********

منضبط و دقیق
اینجانب افتخار دارم که دوره ای کوتاه از دوران تحصیلی خود را، شاگرد جناب آقای ذکری بوده ام، آنچه از خصوصیات روحی، اخلاقی و آموزشی ایشان در ذهنم به یادگار مانده به قرار زیر است:
*ایشان بسیار منضبط بود و سر وقت به کلاس درس حاضر می شد و درس خود را به موقع شروع و در زمان مقرر تمام می کرد.
*هیچ وقت در کلاس درس با دانشجویان شوخی نمی کرد و از خنده های بی مورد جداً پرهیز می نمود.
*به دانشجویان خود احترام می گذاشتند و با رفتار و کردار خود به آن ها شخصیت می دادند و البته دانشجویان نیز متقابلاً برای ایشان احترام قائل بودند.
*محیط درس و کلاس برای ایشان از ارزش و معنویت خاصی برخوردار بود و مثل اینکه به مکان مقدسی مانند مسجد وارد می شد.
*به درس آزمایشگاه فیزیک بسیار اهمیت می داد و علاقه مند بود تا مطالب درسی فقط به صورت تئوری بیان نشود بلکه با آزمایش همراه باشد.
به یاد دارم در سال های اول انقلاب ( اگر اشتباه نکنم سال های ۶۲ یا ۶۳ ) در آن زمان، بنده معاونت آموزشی آموزشکده مهاجر را عهده دار بودم و در آن روزها برای اولین بار گروه های آموزشی در آموزشکده سرو سامان گرفته بود و قرار بود این گروه ها فعالیت های آموزشی خود را به طور رسمی شروع کنند، به همین منظور از کلیه همکاران مدرس دعوت نمودیم تا در جلسه گردهمایی حضور بهم رسانند. در آن جلسه پیش نویس آیین نامه داخلی گروه ها را برای حضار قرائت نمودم و در پایان از زحمات بعضی از همکاران از جمله جناب آقای ذکری تشکر و قدردانی کردم و شمه ای از خدمات فرهنگی و آموزشی ایشان را به اطلاع دیگر همکاران رساندم. هنگامی که جلسه تمام شد و همکاران جلسه را ترک کردند، استاد مرا تنها یافتند و گفتند: من از حسن نظر شما نسبت به خودم تشکر می کنم ولی باید بدانید، تحمل آخرین دقایق این جلسه برای من سنگین و ملال آور بود، زیرا شما از من تعریف کردید و من این تعاریف را در خود نمی دیدم. وانگهی اگر بنده این طور باشم که شما گفتید، این لطف خدا بوده و با گفتن این حرف ها ارزش کار از بین می رود و من از شما خواهش می کنم در جلسات دیگر از من تعریف نکنید چون به این کار راضی نیستم، قضاوت با کس دیگر است. ما از خودمان چه داریم و چه ادعایی می توانیم بکنیم. این را گفتند و با بنده خداحافظی کردند و رفتند. من لحظه ای با خود خلوت کردم و از این استاد عزیز درس دیگری آموختم.
درپایان برخود لازم می دانم ضمن تشکر و قدردانی از خداوند بزرگ برای استاد، رحمت و غفران مسئلت نمایم.
مهندس حسن رجبی – مدرس آموزشکده مهاجر
********
تلاشگر آرام
دوران دبیرستان از دوران های به یاد ماندنی هرکسی است. در این سن، انسان پرشور و با نشاط، حساس تأثیرپذیر و سریع التحول است و از این رو افرادی که انسان در این دوره با آن ها سروکار دارد و به ویژه استادان دبیرستان می توانند تأثیرات پایدار و سازنده یا مخربی در شخصیت انسان به جای گذارند. رفتار استادان ممکن است به نحوی باشد که اسباب مضحکه و تقلید و خنده دانش آموزان باشد و بالعکس، ممکن است دانش آموزان را به خضوع و احترام وادارد، بستگی دارد به منش و شخصیت استاد. از جمله استادانی که شخصیت آن ها سازنده و مثبت بود، استاد گرانقدر جناب آقای ذکری مدرس فیزیک است که به برخی از جنبه های آن اشاره می کنم:
۱-تسلط بر درس و تدریس: یکی از خصوصیاتی که برای یک استاد لازم است این است که هم بر موضوعات درسی تسلط کافی داشته باشد به نحوی که از عهده اشکلات دانش آموزان برآید و هم این که آن چه را می داند بتواند به سادگی و بدون تکلف به دانش آموزان منتقل کند و استاد ذکری این هر دو خصیصه را با هم داشت. هم از استادان مجرب و مشهور فیزیک بود و هم بیانی روان و سهل الفهم داشت.
۲-نظم: خصیصه دیگری که برای یک استاد لازم است، این است که از نظر حضور در کلاس منظم باشد. غیبت بی دلیل استاد یا ترک بی موقع کلاس و یا دیرآمدن به کلاس همه از عوامل بی نظمی است و موجب دلسردی دانش آموزان است و استاد ذکری از کسانی بود که از هرنظر منظم بود تا آنجا که به یاد دارم ایشان نه غیبتی داشتند و نه دیر به کلاس می آمدند و نه هرگز زودتر از وقت کلاس را ترک می کردند.
۳-آراستگی ظاهر: توجه زیاد به لباس و قیافه و آرایش مو و امثال ذلک برای مردان صفت زیبنده ای نیست. با این حال بی توجهی در این امر تا آنجا که موجب ناخوشایندی باشد هم مطلوب نیست، نه افراط و نه تفریط، آراستگی ظاهر در عین بی تکلفی و سادگی. این خصوصیت نیز دراستاد ذکری وجود داشت. در عین این که مقیّد نبود که دایم تغییر لباس دهد یا حتی کت و شلوار و بلوز یک رنگ بپوشد و خلاصه از این جهت تکلفی نداشت. با این حال همیشه مرتب، منظم و خوش لباس بود و در یک کلمه ظاهری آراسته و خوشایند داشت.
۴-وقار و تواضع: حفظ توازن بین وقار و تواضع نیز مشکل است گاهی شخص حد و حدود این دو را نمی داند و در نتیجه یا به قصد داشتن وقار کارش به تکبّر و بی اعتنایی به دیگران می کشد و یا به قصد تواضع شخصیتی سبک از خود نشان می دهد و به دیگران جرأت می دهد که حرمت او را بشکنند. اگر استاد وقار افراطی از خود نشان دهد، نه ارتباط صمیمی با دانش آموز برقرار می کند و نه دانش آموز می تواند همه مشکلات درسی خود را با او مطرح کند و بالعکس اگر تواضع افراطی داشته باشد کلاسی شلوغ و بی فایده و خسته کننده خواهد شد. استاد ذکری از کسانی بودند که در عین تواضع شخصیتی با وقار داشت و هیچ کس به خود جرأت نمی داد که در کلاس او بی نزاکتی کند.
۵-شخصیت مذهبی: در دوران قبل از انقلاب داشتن شخصیت مذهبی و مقید به آداب دینی نه تنها ویژگی مثبتی به حساب نمی آمد، بلکه غالباً بر ارتجاعی بودن و اُمُّلگری حمل می شد. مع الوصف در همان دوران استاد ذکری از دبیران مذهبی به شمار می آمد و این جنبه حتی در ظاهر ایشان هم آشکار بود. این برای بسیاری از دانش آموزان پندآموز بود.
در پایان به دو خاطره اشاره می کنم:
اول این که در مواردی خود شاهد بودم که دانش آموزی منتظری تاکسی بود یا پیاده در حال رفتن به منزل بود و استاد به او برمی خورد و او را سوار می کرد و تا مقصد یا نزدیک مقصد می رساند. کسی که به روابط استاد و دانش آموز در زمان قبل از انقلاب آشنا باشد متوجه می شود که نشانه خضوع و تواضع یک استاد است.
دوم این که در ایام دانشجویی ( حدود سال های ۵۵) در تهران در مسجدی به استاد ذکری برخوردم از ایشان سراغ گرفتم که در تهران چه می کنید؟ ایشان گفتند برای ما یک دوره آموزشی قرار داده اند و برای گذرندان آن دوره به تهران آمده ام و دوره را با موفقیت پشت سر گذارده ام. برای من جالب بود که با آن شهرتی که در فیزیک داشتند شرکت در این دوره برای ایشان سنگین و سخت نبود بلکه از آن هم استقبال می کردند و جالب تر این که آنچنان از درس ها و امتیاز صحبت می کردند که کاملاً مشهود بود که مانند یک دانشجوی ۲۰ ساله آمادگی فراگیری داشتندو اصلاً در خود احساس سختی و ناتوانی نمی کردند.
مهندس رسول عبودیت
************
خالص و بی ریا

یکی از افتخارات زندگی اینجانب ارتباط نزدیک با جناب آقای اسدالله ذکری در دوران تحصیل متوسطه و عالی بوده است. هم زمان در آزمون ورودی دانشسرای مقدماتی اصفهان در تابستان ۱۳۲۸ شمسی قبول شدیم، دوره دو ساله دانشسرا را به صورت شبانه روزی گذرانده و در امتحانات نهایی این دوره جناب آقای ذکری رتبه اول و ارادتمند رتبه دوم را احراز نموده، اجازه یافتیم که تحصیلات خود را ادامه داده هردو در کلاس ششم ریاضی دبیرستان ادب ثبت نام نموده و در خرداد ماه سال ۱۳۳۱ موفق به اخذ دیپلم ریاضی شدیم. شایان ذکر است که برای آمادگی شرکت در امتحانات نهایی ششم ریاضی و آزمون ورودی دانشگاه با برنامه بسیار منظمی با هم مطالعه می کردیم بدین ترتیب که ابتدا برای مدت معینی از روز در مزارع و بیشه های اصفهان به طور جداگانه درسی را مطالعه و سپس مشکلات را برای یکدیگر مطرح می کردیم و اگر موفق به رفع اشکالات و تنگناها نمی شدیم در وقتی مناسب به یکی از دبیران محترم آن روز مراجعه می کردیم از جمله خوب به خاطر دارم که برای رفع اشکالات درس فیزیک و مکانیک در یکی از روزها برای ادای نماز جماعت به مسجد مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب رفته بودیم. بعد از اتمام مراسم نماز خدمت حاج آقا فیض الله نوری که در مسجد حضور داشتند رسیدیم و معظم له نیز با این که دبیر رسمی ما نبودند با گشاده دویی و بدون چشم داشتی بسیار محبت فرموده و قراری را در دبیرستان سعدی گذاشته و به سؤالات ما پاسخ فرمودند.
با هم تصمیم گرفتیم که در آزمون رشته فیزیک دانشکده علوم دانشسرای عالی شرکت کنیم. با این که اگر در این امتحانات حداقل نمره ۷ می آوردیم قبول می شدیم ولی خوشبختانه ضرورتی برای استفاده از این امتیاز پیش نیامده و از حدود ششصد نفر که در آزمون رشته دانشکده علوم دانشگاه تهران شرکت کرده بودند ما جزو ۱۰۰ یا ۱۲۰ نفری بودیم که برای شرکت در آزمون به دانشسرای عالی معرفی شدند و خوشبختانه در آن آزمون نیز به خواست خدا روسفید شدیم. دوره تحصیلات خود را در دانشکده علوم و دانشسرای عالی به لطف خداوند به خوبی سپری کردیم و با هم در امیرآباد ( خوابگاه دانشجویی) اطاق هایی در مجاور یکدیگر گرفته و اکثراً غذای مشترک تدارک می دیدیم. پس از فراغت از تحصیل هردوی ما به استان اصفهان معرفی شدیم که حدود ده سال تقریباً از یکدیگر دور بودیم ولی با این بعد مسافت باز هم ارتباط خود را حفظ کردیم. پس از ده سالی که بدینسان گذشت ارادتمند نیز به اصفهان منتقل شدم و از قضای روزگار منازل ما نیز در یک محل و بسیار نزدیک به هم بوده و هست و از رنج و الم افتخارآمیز روزگار نیز هم دوی ما به یک اندازه بهره مند شده و هرکدام یک شهید تقدیم انقلاب نمودیم.
بنده در این دوران ۵۱ ساله که با جناب ذکری آشنایی و دوستی نزدیک داشته ام از اخلاقیات ایشان بسیار بسیار بهره برده ام و معظم له در اعتقادات مذهبی بسیار با ثبات و بدون تزلزل و انحراف و در مسائل آموزشی و تربیتی صاحب نظر بوده و هستند و برای رفع اشکالات کتاب های درسی و نحوه تدریس فیزیک همراه با تجربه و آزمایش و رفع مشکلات امتحانات نهایی و مخصوصاً کنکورها همیشه پی گیر بوده اند و با مکاتبه و تماس مسستقیم با مسؤلان و طرح آن ها در جلسات و همایش ها در رفع نواقص کوشا بوده اند.
از خصوصیات دیگر جناب آقای ذکری اجرای حدیث« اُستُر ذَهَبَکَ و ذهابک و مَذهَبَکَ» در بسیاری از موارد می باشد، بدین معنی که از داشتن و نداشتن خود و از جایی که می آیند و به جایی که می خواهند بروند و یا از عقاید خود نسبت به بعضی از امور سیاسی و گروهی و رجال مذهبی و سیاسی کم تر به دیگران اطلاع می دهند و در نوشتن مقاله و جزوه و کتاب نیز بسیار احتیاط می فرمایند و هرگز زبان به غیبت باز نمی کنند و عصبانی و تندخویی نمی کنند و بدون تفکر و بررسی به سؤالاتی که از ایشان می شود، پاسخ صریح و قاطع نمی دهند. در مسائل مادی نیز مراقبت می فرمایند که دیناری از اموال عمومی و یا از اموال دیگران را به هیچ شکلی مصرف نکنند. در این مورد به خاطر دارم که در پایان یکی از سال های تحصیلی دانشگاه ایشان می خواستند از بابت استهلاک فرش کف اطاق و وسائل غذاخوری و آشپزی که متعلق به این جانب بود و هردو از آن اسفاده می کردیم مبلغی را بپردازند! از ایشان درخواست نمودم که برای حفظ و پایداری دوستی از اینگونه صحبت ها نفرمایند ولی معظم له برای این پرداخت اصرار می ورزیدند، بالاخره از این که ارادتمند از فرمایش مذکور ناراحت شدم از اصرار خود دست برداشتند. این عمل و بسیاری از اعمال مشابه جناب آقای ذکری دلالت بر رعایت کامل عدالت در کلیه امور و از جمله امور مالی دارد و ان شاءالله که بتوانیم معظم له را برای زندگی خود نمونه و الگو قرار دهیم و ان شاءالله که وجود ایشان از گزندها محفوظ بماند.
محمد حسن باقی – مدرس آموزشکده مهاجر

***********
متین وکوشا

حسین امامی – دبیر ادبیات

درمهرماه ۱۳۳۸ هجری شمسی پس از اخذ لیسانس منقول وعلوم تربیتی برای تدریس عربی وادبیات فارسی به دبیرستان صائب اصفهان که ریاست آن را درآن زمان مرحوم کاظم کلباسی برعهده داشت انتقال یافتم.درحالی که جوان وحدود ۲۳ سالم بود و این دوره ای ارزشمند از زندگیم به حساب می آمد، با دوستان گرانقدری چون آقای ذکری رحمت الله علیه وآقای حکیم باشی وآیت الله دکتر موسوی وجمعی دیگر آشنا شدم که به زیور علم ودین آراسته بودند. مخصوصاً مرحوم ذکری که دستورات اخلاقی و دینی را موبه مو اجرا می کرد. دقیقه ای از وقت خود و دانش آموزان را به بطالت نمی گذراند. نظم و ترتیب خاص در تدریس وکلاس داری داشت. در طرز لباس پوشیدن و راه رفتن و متانت مشارٌ الیه بود. علاقه خاصی به مطالعه کتب و معاشرت و هم صحبتی علماء اعلام داشت.
کتابخانه و انجمن مذهبی دبیرستان زیر نظر ایشان و این جانب وچند نفر دیگر از دبیران علاقه مند به امور مذهبی اداره می شد. بارها درخدمت ایشان وآقای حکیم باشی توفیق زیارت مرحومان آیت الله حاج آقارحیم ارباب وآیت الله حاج آقا امام سدهی وآیت الله حسینعلی منتظری را داشتم و از محضر این بزرگان فیض های فراوان کسب کردیم.
خلاصه آقای ذکری مردی بود مقید به رعایت کامل دستورات اسلامی وانجام اوامر وترک نواهی قولاً وعملاً وبه فرموده معصوم
“برای مردم دعوت کننده ای نه فقط زبان بلکه بااعمال خود بود.”
رحمت خدا بر او باد.

*********
از نخستین آشنایی تا آخرین دیدار
نام مبارک اسدالله ذکری را نخستین بار از زبان برادرم دکتر محمود معتمدی شنیدم . سال تحصیلی ۴۲- ۴۱ بود که او مرکز تربیت معلم یک ساله را می گذراند که از معلمی سخن گفت که مؤمن ، آگاه و همواره متعادل است ، با نهایت احترام و ادب با دانشجویان سخن می گوید و با گوش دادن به حرف ، آنها را به گفتن و پرسیدن برمی انگیزد . و با درس خود که زمزمه ی محبت است با علم و عمل فن معلمی می آموزد و با فیزیک جهان آشنا می کند . هنوز این برادر پس از حدود ۵۰ سال هرجا از خاطرات معلمی خود سخن به میان می آورد از استاد ذکری با ادب نام می برد و ذکر خیرش را بر زبان می آورد و برای او رحمت می فرستد .
در سال ۴۳-۱۳۴۲ که انجمن معلمان علوم تجربی در اصفهان دایر شده بود ، من دبیر فیزیک شهرضا بودم و مسئولیتی در آن انجمن داشتم ، اغلب در جلسات آنها شرکت می کردم . در آنجا بود که با چهره ی نورانی استاد ذکری آشنا شدم . در نگاهش مهر و احترام موج می زد و از کلامش اعتماد و محبت می بارید .
وقتی بحث های علمی در می گرفت و شک و تردیدها در پاسخ ها به وجود می آمد پیش کسوتان آقایان: حسین مصاحبی، جواد عریضی، حسن نیلفروشان و… اظهار نظر می کردند و سرانجام نظر استاد ذکری ختم کلام و پایان مقال بود و مشخص می شد که ایشان در جمع معلمان از مرجعیت خاصی برخوردار هستند .
استاد اسدالله ذکری از دانش آموختگان دانشسرای مقدماتی اصفهان و دانشسرای عالی تهران بود. دانشسرای مقدماتی از بنیادهای اساسی آموزش و پرورش بود که در سال ۱۳۱۲ به دست مرحوم علی اصغر حکمت در ایران پایه گذاری شد . او بر این باور بود که «بی وجود آموزگاران دانا و واقف به امور تعلیم و تربیت ، کار مهم آموزش و پرورش کمال و استواری نمی پذیرد» از این رو بود که پس از تصویب قانون تأسیس دانشسرا در ۱۹اسفند ۱۳۱۲ بی درنگ به آماده کردن وسایل پرداخت و زبده ترین و مجرب ترین معلمان را به تدریس در دانشسرا مأمور و تشویق کرد . در تهران استادانی چون جلال الدین همایی ، سید محمد محیط طباطبایی ، دکتر حسین گل گلاب ، میر مهدی ورزنده ، نصرالله فلسفی و احمد بهمنیار را به کلاس درس دانشسرا فرستاد و در مراکز استان هم شأن چنین بزرگانی را مأمور تدریس در مراکز تربیت معلم کرد . در اصفهان نیز که مرکز علم و اندیشه و خلاقیت و نوآوری است معلمانی چون محمدعلی موسوی ، بدر الدین کتابی ، حسین همامی و… در دانشسرای مقدماتی به تدریس مشغول شدند تا افرادی چون اسدالله ذکری ، محمد حسن باقی ، باقر گوهری ، مهدی قمصری ، رضا داوری و… را آماده کنند و به دانشسرای عالی تهران اعزام نمایند تا پای درس استادانی چون دکتر محمدباقر هوشیار ، دکتر عیسی صدیق اعلم ، دکتر کمال الدین جناب، پروفسور تقی فاطمی و دکتر محسن هشترودی بنشینند و علم و ادب آموزند و خود چشمه ی جوشان تعلیم و تربیت شوند .
استاد اسدالله ذکری زمانی اجازه ی تدریس یافت که پای مدارک تحصیل معلمی او را بزرگان فرهنگ اصفهان و استادان بنام دانشگاه تهران امضا و گواهی کرده بودند و زمانی که تدریس خود را آغاز کرد می دانست که باید انسان تربیت کند ، انسانی که حقوق و تکالیف خود را بشناسد و به آنها عمل کند ، هم خود زندگی متعادلی داشته باشد و هم بتواند با مهارت های خود ، در زندگی دیگران مؤثر باشد .
استاد ذکری می دانست که، افراد از راه عمل یاد می گیرند و باید آنچه را یاد می گیرند در عمل به کار برند ، چون علم بی عمل درخت بی ثمر است و به عمل کار برآید به سخنرانی نیست. او با آموختن فیزیک به نظم جهان آفرینش پی برده و از راه تحقیق و نه تقلید به معرفت واقعی دست یافته بود و فضای معنوی در پیرامونش فراهم آمده بود به طوری که هر کس در شعاع عمل او قرار می گرفت آن حالت معنوی بر او القا می شد.
در کتاب تاریخ آموزش فیزیک در ایران از جمع چند ده هزارنفری دبیران فیزیک فقط یک مقاله درج شده و آن مقاله هم از مرحوم اسدالله ذکری است . عنوان مقاله « آرزوی معلم در سال جهانی فیزیک » است . در ابتدای این مقاله آمده است : « فیزیک یعنی اندیشیدن ، تجربه کردن ، آزمایش کردن ، اظهار نظر نمودن و در نتیجه قوانین آفرینش (قوانین طبیعت و محیط زندگانی) را به روش علمی به دست آوردن و برای زندگانی بهتر به کار بستن» .
آقای ذکری آرزو داشت که روزی برسد که دانش آموزان فقط از خازن دو خط موازی و از آمپرسنج و ولت سنج یک شکل دایره ای در ذهن نداشته باشند، بلکه ساختمان و کاربرد و روش تعمیر آن ها را عملاً در آزمایشگاه بیاموزند تا یاد بگیرند و از مرحله دانستن به مراحل دانایی و توانایی برسند و مشکل گشای جامعه باشند .
استاد اسدالله ذکری که در آموزش و پرورش متخصص و متعهد بود می گفت برای انجام هر کاری باید تخصص و تعهد داشت . در هر مجلسی که برای اداره ی جامعه برگزار می شود باید از تخصص های گوناگون بهره گرفت و مجلسی از خبرگان همه ی رشته ها به وجود آورد تا نقصی در کارهای جامعه ایجاد نشود و همه ی امور با تعادل و هماهنگ یکدیگر سامان یابند .
در نوروز سال پایانی عمر استاد به همراهی آقای عباس دهکردی –که او خود یکی از خدمتگزاران راستین آموزش و پرورش کشور است – با آگاهی از بیماری ایشان به خانه اش رفتیم . استاد ذکری تقریباً تمامی انرژی خود را صرف تربیت فرزندان کرده بود. احوال خوشی نداشت اما در چهره اش آرامش و رضایت خاطری دیده می شد . کم تر می توانست سخن بگوید ولی در پاسخ حالتان چطور است ، با همه ی وجود آرام و آهسته بحمدالله می گفت و شکر حق را به زبان جاری می ساخت. گویی بار سنگین مسئولیت تعلیم و تربیت را با موفقیت به پایان برده و دین خود را به جامعه ی انسانی ادا کرده و رضا به رضای آفریدگار جهان شده است .
چند هفته بعد خبر درگذشت استاد و تجلیلی که در مراسم ایشان از سوی شاگردان وفادار و همکاران قدرشناس اصفهان به عمل آمده بود را شنیدم و اثر نیک او را در پرورش انسان های دانا و توانا و خدمتگزار مردم بار دیگر از نظر گذراندم و با خود چنین زمزمه کردم :
چه بود حاصل هستی به گلستان وجود غیر بشکفتن و پژمردن و بر باد شدن
اثری نیک بباید به جهان ورنه چه سود به وجود آمدن و رفتن و از یاد شدن
یاد مرحوم استاد ذکری همواره در آموزش و پرورش کشور با حترام باقی خواهد بود .
اسفندیار معتمدی – ۳۰ مرداد ۸۹ – تهران

********
کیف چرمی
غلامرضا بهزادنژاد
وقتی به کلاس می‌آمد یک کیف چرمی قهوه‌ای که قفل آن حالت کشویی داشت در دستش بود. پیدا بود زیاد سنگین نیست من این کیف را بیشتر ازکیف یک شعبده باز دوست داشتم زیرا با وسایل آن نه تنها نمی خواست کلاه سَرِ ما بگذارد بلکه یادمان می داد کلاه سَرِمان نرود.
با وقار بود و درس را همیشه با بسم الله شروع می کرد پس از چند دقیقه آماده سازی ، در کیف باز می شد ، انواع وسایل ابتدایی دست ساز و مرتبط با درس آرام آرام به صورت موجی بیرون می زد: چرخ ها یی که با قرقره ی خالی از نخ، درست کرده بود، توپ پینگ پنگ، یک خودکار ساده ی بیک که در اختیار همه بود و سوراخ کوچکی روی لوله خودکار بود، توجه همه ی ما را جلب می کرد.
درس فشار را بسیار آسان جلوه می داد خدا از سَرِ تقصیرات ما بگذرد خاصیت میز و نیمکت را که می دانید هر کس پشت آن نشست بدش نمی آید هر بارکلاس را به هم بریزد بارها این کار را کردم ولی ایشان بدون این که عصبانی شود فقط به من نگاه می کرد و سکوت.
پس از چندین جلسه واقعاً عاشق کارش بودم از شیطنت و حاضر جوابیم بقیه در عذاب بودند ولی در کلاس های آقای ذکری خطایی نمی کردم و سرا پا گوش بودم به طوری که مورد اعتراض بچه های نخاله بودم که چرا خبری از شیطنت نیست آلان چند سالی است که فیزیک تدریس می‌کنم. کیف من هم مثل کیف استادم چرمی است

**********
استاد اسدالله ذکری در دوازدهم اردی بهشت ماه۱۳۸۷ ( اولین روز از هفته ی بزرگداشت مقام معلم ) چشم از جهان فروبست.
یاد وخاطره ی این معلم وارسته و تاثیرگذار هرگز از ذهن دانش آموزان و همکاران ارجمند محو نخواهد شد. در زیرجناب آقای جعفرشیخ الاسلام به یکی ازفضائل اخلاقی آن عزیز از دست رفته اشاره ای دارند که مطالعه می فرمائید.
درگذشته تربیت آموزگار و دبیر به شیوه ای بسیار مدبرانه انجام می شد به طوری که بهترین استعدادها سهم آموزش وپرورش می گردید. درمناطق و نواحی استان از دانش آموزان سال سوم دبیرستان (مشابه سال سوم راهنمایی)که داوطلب شغل آموزگاری بودند، امتحان به عمل می آمد و برگزیدگان که دربالاترین سطح استعداد قرار داشتند به دانشسرای مقدماتی معرفی می شدند.
در آزمون پایانی دانشسرا هم آنهایی که رتبه ی اول و دوم را احراز می نمودند، به عنوان سهمیه ی دانشسرای عالی تعیین می شدند. دبیرانی که این مسیر را پیموده بودند به شایستگی و برتری خاص دربین همکاران می درخشیدند چون فارغ التحصیلان رشته های دیگر مانند مهندسی، حقوق وداروسازی… هم به استخدام آموزش وپرورش در می آمدند.
شادروان آقای اسدالله ذکری از دبیرانی بودند که رتبه ی نخست را دانشسرای مقدماتی را در دانشسرای مقدماتی احراز نموده بودند. جدا از اطلاعات علمی، تقوای ایشان هم چشمگیر بود.
روزی به نجف آباد رفتم که زمانی هم خود در آنجا تدریس می کردم به قصد آنکه دوستان سابق را در دبیرستان دهقان زیارت کنم. موقع تفریح بود ودانش آموزان در محوطه دبیرستان پراکنده بودند. از لابه لای آنها آقای ذکری را درکلاس دیدم. به دفتر وارد شدم. مراتب سلام وادب واخلاص به عمل آمد. پس از چند دقیقه زنگ ورود به کلاس نواخته شد و من به دیدار آقای ذکری توفیق نیافتم. پرسیدم چرا آقای ذکری به دفتر نیامدند؟
پاسخ داده شد ایشان موقع تفریح هم درکلاس می مانند تا از دانش آموزان رفع اشکال کنند، ضمناً اهل مطاییه گویی وبذله گویی هم نیستندکه برای رفع خستگی بین دوستان متداول است.
من با این که خود سعی می کردم دچار لغزش های جوانی نشوم، از این همه پاکی،گذشت و تقوای آقای ذکری حیرت زده شدم؛ آن هم درسن و سالی که تمایلات جوانی در اوج جوشش و بروز است!
به خانواده اش اندیشیدم که تا چه پایه باید اهل فضیلت وتقوی باشند که چنین فرزندی تربیت کنند. بالاخره صبرکردم تا از دبیرستان بیرون آمدیم و توفیق ملاقات ایشان را یافتم.کتابی در دست داشتند که انگیزه ای شد تا درباره موضوع همین کتاب پرسشی بکنم. به طور مشروح پاسخ دادند وکتاب را برای رفع کم وکاستی ها در پاسخ، دادند تا مطالعه کنم.گفتم:
“پس از یک هفته مسترد می دارم” گفتند: ” کسی هدیه را پس نمی دهد.”
موقعی که کلاس ششم دبیرستان بودم، دبیر فیزیک وسیله ای برای آزمایش اجسام به کلاس آورد تنها خاطره ای که ازآن دبیر به یاد دارم انجام همین آزمایش است و بس!!. اگر این آزمایش صورت نمی گرفت، نمی توانستم باور کنم روزی او دبیر من بوده است. از این جا فهمیدم آزمایش بیش از درس وتئوری اثر گذار است. از این رو در طول آزمایش را رها نکردم. همین علاقه به آزمایش را من در آقای ذکری احساس نمودم و همین هم فکری بر دوستی ما افزود.
آقای ذکری آزمایشگاه سرخود بودند، همیشه مقداری وسیله متناسب با درس در کیف خود یا در جیب خود آماده همراه داشتند. اگر مقدور نبود دانش آموزان را به آزمایشگاه ببرند، آزمایشگاه را به کلاس می آورند. دوست داشتم برنامه ی ما درمرکز تحقیقات در روزها و ساعت مشابه باشد که نبود. ناچار روزهایی را فقط به قصد ملاقات ایشان به مرکز تحقیقات می رفتم و به پرسش و پاسخ می پرداختیم. یک روز به ایشان گفتم علم تا جایی پیش رفته است که توانسته اند وزن ذره ای بسیار ناچیز ی مانند الکترون را اندازه گیری کنند و در ارتباط با همین موضوع، توضیحی را درباره ی آزمایش میلیکان جویا شدم. درمقابل؛ نامبرده هم پرسشی مطرح کردند که چرا پاک کن خطوط مدادی را پاک می کند. این پرس وجوها بین ما ادامه داشت و چه لذتی از درک علت ها می بردیم. دو شادروان اسدالله ذکری و محمد حسن باقی برای همکاران از نظر رفع مشکلات درسی، تکیه گاه مطمئنی بودند؛ افسوس که این سرداران علم فیزیک صحنه را زودترک گفتند. روحشان شاد.

یک خاطره از استاد ذکری
نوشته ی منوچهر فرهمند – دبیر فیزیک
از گذشته های دور او را می شناختم. در دهه ی چهل دریک همایش دبیران فیزیک و استادان دانشگاه تهران با خصوصیات اخلاقی وروش تدریس ایشان بهتر آشنا شدم. میزبان گردهمائی، انجمن معلمان علوم تجربی بود.
دراین جلسه استاد نوروزیا ن حضور داشتند که جادارد از زحمات ایشان قدر دانی شود. استاد ذکری درجمع دبیران سراسر کشور و استادان با اجرای چندآزمایش مهم فیزیک و با ابزارهای ساده ای که با خود همراه داشتند، به خوبی درخشیدند که مورد توجه قرار گرفت.آن مرحوم با درس نمونه ا ی که درآن اجتماع بزرگ ارائه دادند به خوبی نشان دادند که با ابزارهای ساده و ارزان قیمت می توان در تدریس مفاهیم فیزیک به نتایج بسیارخوبی رسید.(روحش شادباد)

**********

زیبنده ی نام معلم
از نعمت های بزرگی که به مصداق ” یا من یعطی من لم یسئله … ” و به دلیل فضل پروردگار، بنده را مشمول خود ساخت، یکی هم، توفیق مجالست با مردان بزرگ است. در زمان تحصیل در دبیرستان ملی احمدیه شاگرد ایشان ( در کسوت معلمی) بودم. به حقیقت دریافتم که نام ” معلم” زیبنده وجود اوست.
شخصیتی جامع که صاحب: ایمان، تقوا، علم، تعهد، تخصص، صبر، متانت، خُلق خوش، مهر و محبت نسبت به جوانان بود.
وی به پُرکاری ، کم گویی و گزیده گویی و ..آراسته بود.
وجود او در یک کلام ” ذکری ” بود از معلم اول ” خداوند تبارک و تعالی ”
بیان مصادیق هر یک از صفات فوق مجال دیگری را می‌طلبد. تنها به عنوان نمونه‌ای از تعهد و دلسوزی ایشان، دلتنگی وی نسبت بود دروسی بود، که احتیاج به آزمایشگاه و انجام آموزش عملی داشتند. متأسفانه از جانب بعضی از مدیران و معلمان در کل آموزش و پرورش همت لازم انجام نمی‌گرفت لذا مطالبی طنز گونه و نمایشی در همین ارتباط نوشتند که بنده موفق شدم از ایشان دریافت نمایم و پس از درگذشت ایشان در اختیار همکار ارجمند خواهر گرامی خانم ذکری قرار دهم. امید که بیش از پیش مؤثر واقع شود.
در خاتمه علو درجات برای آن مرد بزرگ خواهانیم که با تقدیم دسته گلی به خیل شهیدان انقلاب اسلامی برگ افتخار دیگری به پرونده عزت خویش افزود و با قرائت سه مرتبه سوره مبارک توحید به روح ایشان ادای دین می‌نمائیم.
سید حسین میر سعیدی – دبیر معارف ناحیه یک

********
دو نامه از طرف خانواده
زلال و ساده
ای عزیز در آخر می خواهم بگویم، در آخر می خواهم بگویم، آری این مسیریست که باز هم ادامه دارد. آری آری باز انسان ها می آیند و می روند در هر دقیقه میلیون ها انسان می آیند و میلیون ها انسان می روند.
می خواهیم بدانیم و بفهمیم که ما آمده ایم خویشتن را برای ابدیت بسازیم. آری باید بدانیم که ما آمده ایم تا در پرتو رضایت خداوند با پاکی و صداقت و درستی زندگی کنیم.
پس ای انسان، ای اشرف مخلوقات عالم هستی، بدان برای آن که ابدیتی در پرتو رضایت خدا زندگی کنی باید بهشتی شدن و پاک و صادق شدن را از هم اکنون آغاز کنی.
آری باید از الان شروع کرد. باید از الان روح پاک انسانی را پرورش داد. آری از الان باید در بهشت زیبا و باغ زیبای الهی زندگی کرد. از الان باید خویش را در آب پاک و زلال نماز و عبودیت و گوش خویش را با نوای زیبای اذان و صوت قرآن در باغ زیبای الهی نوازش داد و حال در پایان این زندگی زیبا و عاشقانه به دنبال اکسیر ناب مرگ می گردی و فقط و فقط آن اکسیر را جستجو می کنی تا این حجاب ظاهری هم کنار برود.
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ د ر پرده همی می دهدت پند ولی وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی
آری بزرگوارانی چون استاد اسدالله ذکری با رفتن خویش به ما گفتند که ما رفتیم و در سایه لطف و رحمت بیکرانه ی پروردگار عالم، ابدیتی پاک و زیبا را برای خویش رقم زدیم.
پس ای انسان تو نیز از نعمت زیبای حیات استفاده کن و از هم اکنون عاشقانه تر و زیباتر زندگی کن تا تو نیز ابدیتی پاک و شیرین را برای خود رقم بزنی که ارزش تو ای انسان ای اشرف مخلوقات همین است.
گرچه راهی ست پر از بیم ز ما تا بر دوست رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
*****
ذره را تا نبود همت عالی حافظ طالب چشمه خورشید درخشان نشود
مریم کازرونی نوه استاد ذکری ۳۱/۲/۱۳۸
*********
معلم مهربانی ها
پدر جان عمری به افتخار گفتی معلمم و امسال در روز معلم با رفتنت باز این جمله را با افتخار و اما غریبانه تکرار کردی.
پدر جان امسال روز معلم طولانی ترین و غمگین ترین روز سال بود. پدر جان هنوز هدیه روز معلم در دستان من است و تو رفته ای بدون آنکه هدیه ات را بدهم، بدون آنکه تو را ببینم و صدایت را بشنوم.
پدر جان هنوز جزوه های درسی ات را که هر سال تجدید و اصلاح می کردی روبروی من است و صحبتت که می گفتی « فیزیک یعنی زندگی » در گوشم طنین می افکند.
پدر جان هنوز دانشجویان و دانش آموزانت به یاد دارند که آنها را همکلاسی می خواندی و این صحبتت را به یاد دارند که می گفتی « آزمایش پایه فیزیک است ».
پدر جان هنوز مهربانی هایت و صحبت های شیرینت و سفارشت به مهربانی و صبر، به نیکی و دلسوزی، به همراهی و محبت و مدارا با مردمان را به یاد دارم.
پدرجان هنوز هزاران حرف نگفته باقی ماندست و تو رفته ای. چه کوتاه بودند لحظاتی که تو را دیدم و چه کوتاه بودند صحبت هایی که با هم داشتیم و بارها ناتمام می ماندند.
پدرجان امسال روز معلم قبل از اینکه به دیدارت بیایم تو مشتاقانه به دیدار حق شتافتی و ما ماندیم و غم هجران تو …
ضمن تشکر از فرهنگیان شهرستان اصفهان، انجمن دبیران فیزیک اصفهان – اعضای مرکز تحقیقات استان اصفهان، اساتید و کارکنان دانشگاه صنعتی اصفهان و دانشگاه اصفهان، کارکنان شرکت کوشش برق اصفهان و کارکنان استانداری اصفهان- سازمان بسیج مهندسین و تمام بزرگواران و عزیزانی که با حضور خود موجب تسلای خاطر ما گشتند و خود را در غم ما شریک دانستند…
مریم ذکری فرزند استاد اسدالله ذکری ( عضو هیئت علمی دانشکده برق دانشگاه صنعتی اصفهان) و خانواده سوکوار آن مرحوم

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی