افکار جاوید محمد(ص) – فصل ششم: خدمتگزاری بشر

افکار جاوید محمد (ص) -فصل ششم: خدمتگزاری بشر
در نخستین مراحل تعلیمات و مواعظ خود پیغمبر مسئله نماز و دعا و موضوع خدمتگزاری بشر را به یک نسبت مورد تأکید و اهمیت قرار داد بلکه شاید در موضوع دوم بیشتر پافشاری نمود.
و در حقیقت نماز و دعا هرگاه با خدمتگزاری بشر همراه نباشد در نظر پیغمبر بی معنی می نمود و جز ریا و خودنمایی که لیاقت قبول را نداشت چیزی نبود، یکی از نخستین سوره های کوتاه قرآن تماماً به این موضوع اختصاص داده شده است:
«آیا آن کسی را که دین را دروغ پنداشته است، دیده ای؟ او همان کسی است که با یتیم به درشتی رفتار می کند و بر غذا دادن فقیر اصراری ندارد. پس وای بر نمازگذارانی که از نماز غفلت می کنند، آن مردمی که نماز را به منظور ریا انجام می دهند و حتی از همراهی های مختصر نسبت به دوستان خود مضایقه دارند.»
بنابراین نمازی که انسان را به خدمتگزاری بشر رهبری نکند ارزشی نداشت و ارز این دو موضوع نماز و دعا در پیشگاه خدا و دیگر همراهی با افراد بشر، دومی از نظر اهمیت مقدم شناخته شد و راه دشوار پر مسئولیتی بود.
«آیا ما راه برجسته و روشن خیر و شر را به انسان نشان ندادیم؟ لیکن هنوز او برای گذشتن از راه ناهموار تکلیف کوششی بکار نبرده است و چه چیز تو را آگاه کرد هاست که آن راه دشوار چیست آن بنده آزاد کردن است یا در روز گرسنگی و قحطی به یتیم خویشاوند یا گدای خاک نشین غذا دادن.»
یتیم و فقیر نه تنها باید مورد احسان قرار گیرند بلکه باید نیز مورد احترام و تکریم باشند:
«نه بلکه شما یتیم را اکرام نمی کنید و یکدیگر را به خوراک دادن فقیر وادار نمی سازید و میراث را به تمامی می خورید و در دوستی مال زیاده روی دارید.»
ثروت نه برای اندوختن به انسان داده شد. فقیر در مال دارای حقی و بهره ای است:
«و کسی که سوال می کند و محروم از اقبالهای زندگی را در مالهای شما حقی و بهره ای است.»
در یکی از سوره های دوره اول وحی ثروتمندی که با فقرا همراهی نکند به نابودی و بدبختی تهدید شده است:
«ما آنها را آزمایش خواهیم نمود آنطور که صاحبان آن باغ را در معرض امتحان آوردیم. زمانی که سوگند یاد کردند که در اول صبح میوه و محصول آن را جمع آوری کرده و به نفع فقیر بهره ای جدا نکنند. پس شبانه در موقع خواب آنان بلایی آسمانی از طرف پروردگارت بدان باغ رسید و چون زمین بی زراعت سیاه شد.
در آغاز روز هریک دیگری را به جمع آوری محصول خوانده و گفت اگر تصمیم برداشتن آن را دارید زودتر بشتابید.
پس به سوی مقصود رهسپار شده و به آهستگی می گفتند مبادا امروز فقیری و بیچاره ای بر ما در آید و صبح زود با تصمیم محروم کردن فقیر روبراه شدند. لیکن هنگامی که آن منظره عبرت انگیز را دیدند به گمراهی خود اعتراف کرده و محرومیت خود را به چشم دیدند.»
پیغمبر از همان آغاز زندگی درمقام حمایت از حق ضعیف و مظلوم ثابت قدم بود. در موقع جوانی در حلف الفضول شرکت نموده یکی از اعضاء مؤثر آن بود. پیمانی به منظور دفاع و حمایت از حقوق ضعفاء و مظلومین در برابر ستمگریها بسته شد.
هریک از اعضای این پیمان موظف بود تا مردمان بی پناه و درمانده را در برابر فشارهای ظالمانه دستگیری و حمایت کند. افتخار رهبری در تشکیل این سازمان بشردوستی برای آن حضرت و بستگانش از قبیله بنی هاشم بود.
هنگامی که نمایندگان قریش یکی بعد از دیگری با ابوطالب تماس گرفته و او را به تسلیم کردن پیغمبر به قریش تا کشته شود ترغیب می نمودند ابوطالب پیغمبر را در ضمن کلماتی و اشعار قابل عنایتی که به مارسیده است می ستاید. ابوطالب گفت چه می گویید. آیا می شود بدست شما سپرد «آن جوانی را که پناه یتیمان و دادرس بیوه زنان است» و هنگامی که پیغمبر بواسطه ظهور اولین تجلیات وحی از بزرگی بار وظیفه بر خود لرزید و برای انجام مقصودی چنان بزرگ یعنی اصلاح بشریت نگران بود همسرش خدیجه او را بدین کلمات تسلیت داد:
«نه جای نگرانی است من خدا را گواه می گیرم که او هرگز ترا وانخواهد گذاشت چه اینکه تو همیشه با خویشان خود مهربان بوده ای. بار مردمن ناتوان را به شانه جوانمردی خود برداشته و زندگی بینوا را به عهده گرفته ای، مهمان را نوازش کرده و مردم پریشان بیچاره را یاری نموده ای.»
بشردوستی و مهرورزی در جان و طبیعت پیغمبر جای داشت بطوری که نه تنها برای دردهای مادی و حوائج دنیوی مردم نگران بود بلکه برای فسادهای اخلاقی و عقب افتادگی های روحی بیشتر نگران می شد. قرآن مقدس خود شاهد این مدعی است:
«شاید از غصه ایمان نیاوردن آنان خود را هلاک کنی.»
هنگامی که قدرت قانونگذاری بدست آورد، یکی از اقدامات نخستین او جلوگیری از قانون ناروایی بود که به حکم آن یتیمان و بیوه زنان از سهم میراث خود محروم می شدند. عرب را رسم و عقیده ثابت بود که تنها کسی می تواند از میراث برخوردار شود که در میدان جنگ با نیزه بازی کند.
در کشوری که جنگ روز و شب ادامه داشت ارزش چنین قانونی را نمی توان برآورد کرد. در عین حال هنوز در همان زمانی که پیغمبر از هر جهت به سربازانی و مدافعینی از بشریت و ایمان احتیاج کامل داشت قانونی گذراند که تمام تبعیض هایی که علیه ضعیف و بی کس انجام می شد از میان برد و منسوخ کرد و در نتیجه زن و کودک را با سربازی که برای حفظ حقوق آنان جنگ می کرد برابر نهاد:
«مردان را از آنچه پدران و مادران و خویشان آنها به میراث گذاشته اند نصیبی است و زنان را از آنچه پدران و مادران و خویشان آنها گذاشته اند بهره ایست از میراث کم یا زیاد آنها را حق معین و نصیب مفروضی است.»
«و مال یتیمان را به خود آنان بدهید و حرام و آلوده را به جای حلال و طیب نگیرید و مالهای یتیم ها را با مالهای خود نخورید چه اینکه خیانت با یتیم گناهیست بزرگ.»
اکنون می توان مختصری از گفته های پر دامنه پیغمبر را که با تأکیدی هرچه تمامتر در برابر شنوندگان خود خدمتگزاری بشر را هدف اساسی زندگی بشر شناخت به این فصل اضافه کرد:
«هرکس حاجتی را برای برادر دینی خود انجام دهد خدا حاجتی را برای او انجام خواهد داد. و هرکس پریشانی برادرش را علاج کند، خدا پریشانی روز حساب او را علاج خواهد کرد.»
«افراد مسلمان در دلسوزی و دوستی و مهربانی با یکدیگر مانند اعضای یک پیکرند که هرگاه عضوی به درد آید تمام بدن و همه اعضاء دردناک شوند.»
بردگان شما برادران شمایند که خدا آنها را در زیر فرمان شما قرار داده است. از این رو هرکس برادر او در زیر فرمان اوست باید از آنچه می خورد به او می خوراند و از آنچه خود می پوشد بر او بپوشاند و نباید کاری فوق طاقت بر آنها تحمیل شود.
«و هرگاه وظیفه سنگینی را به آنها محول کردید در انجام آن به آنها کمک نمایید.»
«هرکس به کارهای بیوه زنان و حوائج بیچارگان برسد چون سرباز فداکاری است که در راه خدا جهاد نماید یا بنده موفقی که شب را به عبادت و روز را به روزه می گذراند.»
«من و کسی که یتیمی را سرپرستی کند در بهشت مانند این دو انگشت به هم نزدیک خواهیم بود. با این سخن به دو انگشت سبابه و میانین اشاره کرد.»
«کسی که بر مردم رحم ندارد خدا را بر او رحمی نخواهد بود.
کسی که بر کودکان رحم نکند و بزرگان را مورد احترام و توقیر قرار ندهد از ما نیست.»
دل پیغمبر ازمهر سرشار بود حتی نسبت به حیوانات مهرورزی داشت روایت شده است که آن حضرت بر شتری گذشت که بی نهایت لاغر شده بود به صاحبش فرمود:
«مسئولیت خدایی خود را در نگاهداری این حیوان ها توجه کن. در موقع مناسب بر آنها سوار شو، و در موقع مناسب به خوراکشان توجه نما.»
«زن بدکاره ای آمرزیده شد چه اینکه سگ تشنه ای را دید که زبانش بیرون آمده بود و نفس می زد و در سر چاه آبی از تشنگی می مرد. زن با دیدن این وضع رقت انگیز کفش را از پا و سرپوش را از سر در آورد و با این دلو ریسمان عاطفه آن حیوان تشنه را از چاه سیراب کرد و به این جهت آمرزیده شد.»

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی