افکار جاوید محمد(ص) – فصل نهم:‌ ثروت

افکار جاوید محمد(ص) – فصل نهم:‌ ثروت
پیغمبر از همان آغاز کار تأسیس نمودن یک قانون و نظام عمومی جهانی را که در تمام مراحل زندگی بشر مؤثر باشد هدف خود قرار داد. مبانی اساسی این قانون روی دو اصل عمده ایمان به خدا و وحدت بشریت استوار شد.
بعد از‌ آنکه قواعد و روشهای ضروری برای ریشه دار کردن خداشناسی در دل انسان و بهم پیوستن نژادها و ملتهای مختلف بشر اتخاذ گردید پیغمبر در شرح و تفصیل جزئیات عمده آن قانون دست به کار شد. در هر قانونی که به زندگی بشر وابسته باشد. مسئله ثروت بدون تردید مقام بلندی را داراست و این موضوع را در تعلیمات پیغمبر بحث مشروح و مفصلی است.
همه مسائلی که در تحصیل مال و مالکیت و انفاق شایسته آن مؤثر و بدان مربوط است کاملاً مورد بحث قرار گرفته است.
اولاً ثروت چیزی نبود که به دور افکنده شود و یا تحصیل آن تحریم گردد. مواهب طبیعی بخششهای خدایی بود:
«بگو زینتهای خدا و روزی های پاکیزه ای را که برای بندگان خود بیرون آورده است که حرام کرده است؟ بگو اینها در زندگی این جهان برای خاطر مردم با ایمان و روز قیامت تنها به آنها متعلق است- ما اینطور آیات خود را برای مردم دانا روشن بیان می کنیم- بگو پروردگار من تنها زشتی های آشکارا و نهان راحرام کرده است.»
«ای بندگان با ایمان از چیزهای خوبی که به شما روزی کرده ایم بخورید و اگر خدا را پرستش می نمایید او را سپاسگزار باشید.»
«و اوست که باغهای انگوری چفته دار و غیر آن را برای شما بوجود آورد و درختان خرما و زراعتها که میوه ها و دانه های گوناگون می دهد و درخت زیتون و انار مانند یکدیگر و جز آن را ایجاد کرد از میوه این درختان در فصل میوه اش بخورید و روز چیدن میوه ها حق آنرا بپردازید. و از چهارپایان پاره ای را برای سواری و باربری و دسته ای را فقط برای کشته شدن آفرید. از آنچه خدا به شما روزی کرده است بخورید.»
«و اوست که دریا را وسیله ای قرار داد تا از ماهی های تازه آن بخورید و زینتهایی برای پوشیدن خود از آن استخراج نمایید و کشتی ها را در دریا می بینی که آبها را می شکافند و شما شاید که از بخشش های خدا بجویید و در مقام سپاسگزاری او برآیید.»
پیغمبر پیروان خود را حتی تعلیم داد که طیبات و خوبی های دنیا را از خدا بخواهند:
«پروردگارا ما را از نعمتها و خوشیهای دنیا و آخرت بهره مند فرما»
بعلاوه خاطر نشان شد که داشتن ثروت یکی از شرایط لازم در زندگی این جهان است:
«و اموال خود را که خدا آن را تکیه گاه زندگی شما قرار داده است به دست سفیهان و کم خردان نسپرید و زندگانی آنها را از خوراک و پوشاک از منافع اصل مال بپردازید.»
بنابراین ثروت تکیه گاه زندگی انسان شناخته شد که از اسراف و ضایع کردن آن باید خودداری نمود و از کسانی که درباره آنها احتمال می رفت که ثروت خود را ضایع نموده و در مصارف بیهوده بگذراند می بایست جلوگیری شده و ثروت آنها در اختیار مردان عاقل گذاشته شود که برحسب وظیفه مذهبی زندگی آنان را از سود مال تأمین نمایند.
مال را باید تحصیل نمود و در نگهداری آن کوشید و مردان و زنان از نظر کسب مال و مالکیت با هم برابر شناخته شدند:
«مردان را از آنچه کسب کرده اند بهره ایست و زنان از آنچه بدست آورده اند برخوردار می شوند.»
مردان و زنان ثروت را از طریق میراث نیز می توانند کسب کنند:
«مردان را از آنچه پدر و مادر یا خویشان آنها به میراث گذاشته اند بهره ایست. و زنان نیز از مال پدر و مادر و خویشان خود ارث می برند.»
راه دیگری برای تحصیل ثروت هدیه و بخشش است:
«پس اگر آنان (زنان شما) با خوشدلی بهری از مهر خود را به شما واگذارند خوردن آن بر شما حلال و شما را گوارا باد.»
تنها محدودیتی که در تحصیل مال و جمع ثروت انجام شد آنست که نباید آن را از راههای نامشروع و با وسایل حرام کسب کرد:
«مالهای خود را در اجتماع با وسیله باطل نخورید و آن را به منظور خوردن پاره ای از مال مردم به گناه با اینکه حق بر شما آشکار است وسیله دسترسی و تقرب به قضات قرار ندهید.»
«ای بندگان با ایمان مالهای یکدیگر را در اجتماع با وسیله باطل تصرف نکنید مگر آنکه بوسیله تجارت و با رضای طرفین انجام گیرد.»
اصحاب پیغمبر هر گونه کار مشروعی را به عهده می گرفتند. آنان در تجارت وارد شده بودند، به کشاورزی اشتغال می ورزیدند، به حرفه های گوناگونی دست می زدند،‌ مانند کارگران به کارگری علاقمند بودند. اما دستور کار و کوشش آن نبود که تا حد فراموشی از خدا مجذوب و گرفتار شغلها و حرفه ها باشند.
«مردانی که تجارت و سرگرمی های خرید و فروش آنان را از یاد خدا و نمازخواندن و دادن حق فقیر باز نمی دارد.»
«ای بندگان خداشناس هنگامی که اذان روز جمعه گفته شد به سوی یاد خدا بشتابید و دست از کار خرید و فروش بکشید، اگر بدانید آن برای شما بهتر است.
و هرگاه نماز به پایان رسید در جستجوی فضل خدا در روی زمین پراکنده شوید و بسیار به یاد خدا باشید، باشد که پیروز و رستگار گردید.»
«ای کسانی که ایمان آورده اید، نکند ثروتها و فرزندان شما، شما را از یاد خدا باز دارند و کسانی که از یاد خدا بازمانند آنان مردمی زیانکارند.»
داشتن مال نیز موضوعی چون تحصیل مال مشروع و برای مسلمان مناسب شناخته شد، هیچ گناهی برای داشتن ثروت نبود جز اینکه نباید آن را بر خداشناسی و انجام وظایف مذهبی حکومت داد.
«بگو اگر پدران و پسران و برادران و همسران و خویشان شما و ثروتهایی را که جمع آوری کرده اید و تجارتی که از کساد آن هراس دارید و کاخ هایی که بدانها دل بسته اید در نظر شما از خدا و فرستاده اش و جهاد در راهش عزیزتر و جایگیرتر است پس باید فرمان قهر خدا را منتظر باشید و خدا مردمان بیدادگر را به سعادت رهبری نمی کند.»
داشتن ثروت کم و بیش برای انسان مانعی ندارد بلکه خود مساوی نبودن مردم از لحاظ ثروت یکی از شرایط زندگی و نظم اجتماع است.
اختلاف و نابرابری در تمام مظاهر طبیعت هویدا است و خود از نوامیس طبیعی است:
«و در زمین نواحی بهم وابسته ای است و باغ هایی از درختهای انگور و کشتزارهایی و درختهای خرما که از یک یا چند ریشه برآمده اند همه آنها به یک آب سیراب شده اند ولی میوه و محصول بعضی را بر بعضی برتری داده ایم.
البته در مشاهده این مظاهر قدرت برای مردم خردمند نشانه هایی است.»
«آیا ندیده ای چگونه خدا باران را از ابر فرو می ریزد و سپس ما بوسیله آن میوه های گوناگون بیرون آوریم و در کوهها راههای سفید و سرخی به رنگهای مختلفی و رگهای بسیار سیاهی است و از مردم و جنبده ها و چهارپایان همینطور»
تنوع را در همه چیز و در همه جا می توان یافت. دو برگ گیاه با هم برابر نیستند- دو فرد بشر را با هم مساوی نخواهی دید- اختلافهایی در مغزهای آنان و در استعداد و لیاقت کار و در محیط آنها و در شرایط و اوضاع کار موجود و در نتیجه بهره کار آنها نیز متفاوت است. این تفاوتها نمی شود از میان برداشته شود و انسان به حکم فطرت به پذیرفتن ناموس تنوع و آن را یکی از شرایط زندگی داشتن مأمور است:
«ما معاش آنان را در زندگی دنیا در میان آنها قسمت می نماییم و برخی را بر برخی دیگر فضیلت و برتری دادیم باشد که بعضی از آنان دیگران را در حوائج خود بکار برند.»
«و خدا پاره ای از شما را بر پاره ای دیگر در وسایل زندگی برتری داد پس آنان که برتری یافته اند معاش خود را به زیر دستان نمی دهند تا در نتیجه همه برابر باشند.»
ولی خاطر نشان غنی و فقیر شده بود که ثروت زیاد و بالا رفتن سطح زندگی مقام شرافت انسان را بالا نمی برد وفاداری و در درجات نازله زندگی، بودن شخصیت و بزرگواری بشر را پست نمی کند.
این قبیل کامیابی های مادی در نزد خدا به هیچوجه به حساب شخصیت نیامده است و نیز در نزد بندگان خداشناس حساب غنی و فقیر با حساب فضائل و رذائل از هم جداست.
پس آدمی هنگامی که پروردگارش او را به دادن ثروت و آسایش در زندگی آزمایش نماید می گوید:
«پروردگار من مرا گرامی و عزیز داشت و هرگاه او را به سخت گیری در زندگی امتحان نماید باز می گوید پروردگارم مرا خوار داشت اینطور نیست.»
«و اگر نه تمام مردم یک ملت بودند- ما برای خانه های مردمی که به خدای بخشنده کافر شده اند سقفهایی از نقره و راه پله هایی که بوسیله آن بالا روند و نیز درهای بسیاری برای خانه های آنها و تخت های زرنگاری که بر آنها تکیه زنند مهیا می کردیم و اینها جز بهره زندگی دنیا چیزی نیست و حیات پر شکوه آن جهان در نزد خدا تنها برای مردمان وظیفه شناس پرهیزکار است.»
«سربلندترین شما در نزد خدا کسی است که از همه دیندارتر و پرهیزکارتر باشد»
پیغمبر خود که افتخار رهبری روحانی و سیاسی جمعیت را بعهده داشت و از هر دو نظر تقدیس و تکریم می شد، از ثروت دنیا چیزی در خانه نداشت و درهم دیناری را برای میراث باقی نگذاشت. طرز فکری را که پیغمبر می خواست ایجاد نماید آن بود که ثروت و دارایی میزان بزرگی و شرافت انسان نیست.
او مسئله ثروت را از جنبه ارزش واقعی آن تحت نظر قرار داد. ثروت از نظر فراهم شدن وسایل زندگی مورد نیاز بود لیکن داشتن آن هرگز شرافت و شخصیت انسان را تأمین نمی کرد.
ثروت از نظر زندگی دنیوی مورد احتیاج شناخته شد، اما فقط وسیله ای برای رسیدن به هدف بود نه آنکه خود هدف انسانیت و بشریت باشد. زندگی را ارزش های بیشتر و بالاتری بود که نباید در راه جمع ثروت از شهود و تعقیب آنها بازماند.
«مهر پروردگارت از آنچه اهل دنیا اندوخته اند بهتر است.»
دوستی و پیروی از عواطف و تمایلات نسبت به زنان و پسران و گنج های اندوخته شده طلا و نقره و اسبهای خوش نژاد و چهارپایان و محصول کشتزار در نظر انسان جلوه کرده است. اینها همه زاد و برگ زندگی دنیا بیش نیست و هدف اساسی زندگی در نزد خداست.
«بگو آیا شما را به چیزی بهتر از اینها خبر دهم برای بندگان پرهیزگار در نزد پروردگارشان بهشتهای جاوید با نهرهای جاری آن و همسرانی پاک و از همه بهتر خوشنودی خدا مهیاست…
بردباران و راستگویان و فرمانبران و کسانی که در راه خدا صدقه می دهند و آن مردمی که در سحرها از خدا آمرزش می طلبند.»
برحسب آنچه در آیات ذیل و پاره ای جاهای دیگر اظهار شده است روز حساب برای زندگی با شکوه تری یا برای رسیدن به ارزشهای اساسی زندگی بپا می شود.
«کسی که دل به زندگی دنیا بسته است در آرزوی آنست (یعنی مال هدف زندگی اوست). در همین دنیا به او می دهیم آنچه بخواهیم برای هرکس که بخواهیم…
«و کسی که در آرزوی زندگی آن جهان است (یعنی هدف او زندگی عالیتری است) و برای رسیدن به آن آنطوری که باید کوشش نماید و دارای ایمان باشد پس کوششهای آنها مورد قدردانی و سپاسگزاری قرار خواهد گرفت. ما همه را هم اینان و هم آنان را از بخشش پروردگارت کمک می دهیم و لطف پروردگارت را منعی و مضایقه ای نیست. ببین چگونه بعضی را بر بعضی برتری داده ایم و هر آینه اختلاف درجات در روز بازپسین بیشتر است.»
از طرف دیگر جمع مال و ثروت به پاره ای از بدیها و رذائل که بارها خاطرنشان شده است می کشد. اولاً عشق زیاد به جمع مال انسان را از ارزش معنوی زندگی باز می دارد:
«آرزوی زیادی ثروت شما را از راستی بازداشت تا روزیکه بسوی گورها رهسپار شدید.»
مردی که دیوانه وار در پی مال می رود- برای حرص او در جمع مال اندازه ای نیست و کجا می تواند توجهی به هدفهای بلند زندگی کرده باشد. مغزی که دوستی مال با کمال قدرت بر آن حکومت می کند- جایی برای دوستی خدا در آن نمی توان یافت و تدریجاً خدا را به کلی فراموش کرده خرسندی خاطر و اطمینان قلب را تنها از راه یاد خدا می توان تحصیل کرد از دست میدهد:

«کسانی که بخدا ایمان آورده اند و دلهای آنان به یاد خدا خرسند و آسوده است، آری اطمینان و آسودگی دلها تنها به یاد خداست»
دوستی مال اگر از آن جلوگیری نشود سرانجام در دل انسان چون آتشی شعله خواهد زد.
وای بر هر کسی که از مردم بدگویی کند و آنان را رسوا نماید. آن کسی که مالی را فراهم کرده و آن را در مقابل مشکلات و حوادث پناه خود دانسته است. او گمان می برد که مالش او را جاوید خواهد داشت.
«نه چنین است البته او در بدبختی نابودکننده ای پرت خواهد شد و تو از کجا دانسته ای که آن بدبختی شکننده چیست. آن آتشی است که با دست خدا برافروخته شده و دلها را فرا می گیرد و آن آتش بر آنان دربسته است. و شعله های عذاب چون ستونهایی بر آنها کشیده شده»
در اینجا از دوستی مال چون آتشی که نخست در دل شعله ور می شود سخن به میان آمده است و همان است که در آن جهان و زندگی دیگر دوزخی از آتش است. دوستدار مال در اینجا عیب جو و هرزه زبان خوانده شده و در جای دیگر اظهار شده است که عشق ثروت بالاخره به رذائل اخلاقی می کشد.
«و مبادا اطاعت کنی مرد پستی را که بسیار سوگند یاد می کند و عیب جوی مردم است و در راه سخن چینی و افترا قدم می نهد و از خوبی باز می دارد و از حدود خود تجاوز می نماید و گنه کار و حریص و بعد از همه اینها پست و فتنه انگیز است چه اینکه صاحب مال و فرزندانی است»
پیغمبر این حقیقت را روشن نمود که دوستی بی اندازه به مال به پستی های اخلاقی و بدترین انواع رذائل می کشاند. بعلاوه افراط در دوستی ثروت، احساسات و عاطفه خدمتگزاری بشر را در انسان نابود می کند:
«بلکه شما یتیم را نوازش نمی کنید و یکدیگر را بر سیر کردن گرسنگان ترغیب نمی نمایید و میراث را با حرص تمام می بلعید و مال را از حد گذشته دوست دارید.»
برای همین آثار است که جمع مال در آیات ذیل کاملاً مورد اعتراض قرار گرفته است:
«کسانی که طلا و نقره را گنج می نهند و آن را در راه خدا انفاق نمی کنند- آنانرا به گوشمالی سخت و دردناکی خبر بده- روزیکه گنجها در آتش جهنم تافته شده، پیشانیها و پهلوها و پشتهای آنان داغ نهاده شود. این است آنچه شما برای خود گنج نهادید اکنون تلخی عذاب گنجهای خود را بچشید.»
پیغمبر با هدایت وحی به منظور محدود کردن میل و خواهش انسان را به مال و میزانی برای جلوگیری از تمرکز ثروت در دست اشخاص معین محدودی قرار دادن و به عبارت دیگر برای نگهداری انسان از آثار سوء سرمایه داری قوانینی وضع نمود.
زکوه
هریک از فرستادگان و رهبران مذهبی به موضوع صدقه و دستگیری از بیچارگان اهمیت داده و آن را با تأکید زیاد در تعلیمات خود وارد کردند پیغمبر نیز چنانکه پیش از این بیان شد صدقه را اهمیت داد و هنوز قدمی فراتر نهاد. او صدقه را تحت شرایطی معین واجب و الزامی قرار داد. درآمد مرد محصول کار اوست و خود هنگامی که از درآمد خود تمام هزینه زندگی خود را تأمین نمود و مبلغی را پس انداز کرد. با مبلغ پس انداز چون سرمایه ای قابل تعلق مالیات رفتار شد. بهره ای معین از آن می بایست جمع آوری شده با یک روش منظم و حساب مرتبی در مصارف معین آن و دستگیری از فقیر و محتاج گذاشته شود.
بنابراین صدقه و دستگیری از دو راه عملی بود: صدقه اختیاری از درآمد هرکس و صدقه اجباری از پس انداز او.
صدقه اجباری زکوه‌ (یعنی تصفیه و پاک کردن) نامیده شد. جمع و تحصیل مال همراه با مرتبه ای از آلودگی اخلاقی و عملی دیده شد، چه اینکه قهراً دل انسان را به دوستی مال گرفتار و آلوده میساخت و راه شستشوی این آلودگی و علاج آن تنها آن بود که همه سال یک چهلم از آن در راه دستگیری بیچارگان داده شود.
با وجود الزام نظری که اساس و بنای زکوه بود همان عقیده خود انسان است که در طریق جمع مال به آلودگی هایی گرفتار شده است و تنها یک چهلم آن در راه دستگیری از مستمندان علاج پذیر است.
زکوه بدون تردید نوعی از مالیات بود ولی مالیاتی که مسئولیت اخلاقی در پی داشت از این قرار زکوه هم نوعی از صدقه است که باید پرداخته شود و از وظایف اخلاقی است و مالیاتیست که ضامن اجرای آن نیروی اخلاق است نه قوای دولتی.
زکوه به هر صورت یک صدقه ساده اجباری نبود بلکه یک آیین دولتی و با نبودن تشکیلات اسلامی یک رسم ملی محسوب می شد. شخص به تنهایی آزاد نبود که زکوه مال خود را هرطور بخواهد توزیع و مصرف نماید یا آنکه قسمتی از ثروت خود را دلبخواه به اشخاص مستحق بپردازد بلکه مأمور بود که آن را در سرمایه و صندوقی که برای مصالح و ترقی اجتماع آماده و بکار برده می شود بنهد.
برای جمع آوری زکوه به ناچار کسانی تعیین و اعزام می شدند و حقوق آنها نیز در عهده همین صندوق صدقات بود و در نتیجه مصارف زکوه به شرح زیر تعیین گردید:
«صدقات اجباری زکوه تنها برای فقیر و مستمند و کسانیکه بر جمع آوری آن گماشته اند و کسانی که دلهای آنها را بدین وسیله می توان به ایمان مایل ساخت و آزاد کردن بردگان و کسانیکه در بدهکاری گرفتارند و در راه خدا و رهگذران درمانده است.»
پیغمبر در نظر گرفت تا همه مفاسد و آثار سوء سرمایه داری را نابود سازد، نه خود سرمایه داری را. او معترض مالکیت شخصی حرفه و دارایی نشد. او هیچ کارگری را از محصول کار او محروم نکرد بلکه صحنه اجتماع را برای رقابت و مسابقه- برای کار و کوشش- برای ابراز لیاقت و هوش بازگذاشت.
او کوشید تا توزیع و تعدیل ثروت و جلوگیری از تمرکز آن را بوسیله مأمور کردن سرمایه داران و مالکین عمده به دادن قسمتی از دارایی خود را در راه دستگیری مستمندان اجتماع تأمین نماید. با چنین طرز کاری او اصول و مبانی یک روش اجتماعی را بنیاد نهاد که بوسیله آن شماره مالکین و سرمایه داران رو به فزونی نهاده بطوری که روح رقابت و همکاری تا حد اعلای امکان بدون هیچ مفسده ای رشد نمود.
فقیرتر فرد اجتماع می توانست با مختصر سرمایه ای که از راه زکوه تحصیل نموده است کسب خود را شروع نموده و از کوشش و هوش خویش در زیاد کردن آن استفاده کند.
ثروت که پیش از این مقررات کم کم خود را در دست اشخاص محدودی جمع می نمود اکنون برای پهن شدن و بر شماره مالکین و سرمایه داران افزودن آماده شد.
نه تنها زکوه وسیله توزیع مال و جلوگیری از تمرکز آن بود. ارث خود یکی از قوانینی است که ثروت یک شخص را بعد از مرگش در میان افرادی توزیع و تقسیم می کند.
پیغمبر را در وضع قانون ارث دو هدف اصلاحی بود که بوسیله آن انجام گرفت. زن را چون مرد میراث بر و صاحب سهمی قرار داد و تقسیم تمام دارایی در میان تمام افراد ورثه براساس دموکراسی مقرر فرمود. قانون عمومی میراث در قرآن مقدس اینطور بیان شده است:
«مردان را از آنچه پدر و مادر و خویشان به میراث گذاشته اند بهره ایست و زنان را از مال پدر و مادر و خویشان نصیبی است، میراث کم باشد یا زیاد»
در ذیل این قانون کلی جزئیات آن مقرر شد که چگونه ثروت مرده به دختران و پسران، مادران و پدران، زنان و شوهران، برادران و خواهران و همچنین دیگران خواهد رسید و هیچکدام محروم نخواهند شد.
ورثه به دو طبقه تقسیم شدند. طبقه اول شامل فرزندان و پدر و مادر و شوهر و زن و طبقه دوم شامل برادران و خواهران و همچنین دیگران و بستگان مختلف بود.
تمام اشخاصی که در طبقه اول میراث قرار گرفته اند همه با هم ارث می برند و هرگاه همه زنده بودند برای هریک از مال مرده نصیب معینی بود. افراد طبقه دوم در صورتی ارث می برند که هیچیک از افراد طبقه اول یا بعضی از آنها موجود نباشند.
هریک از این دو طبقه را می شد که افراد دیگری به آن ملحق گردند فرزند زادگان یا نسلهای پایین تر جای فرزندان را می گرفتند. پدر و مادر هریک از پدر و مادر و اجداد آنها به جای آنها قرار می گرفتند و عموها و دایی ها و عمه ها و خاله ها و خویشان دور دست دیگر جای برادر و خواهر را گرفته و سهم آنها را می بردند.
راه علاج دیگری برای مفاسد سرمایه داری قانون مناسبات بدهکار و بستانکار بود.
وفاداری نسبت به قراردادها و پیمانها یکی از وظایف درجه اول هر مسلمانی بود.
بدهکار مأمور بود تا با کمال صداقت بدهکاری خود را بپردازد.:
«در میان شما بهترین افراد کسانی هستند که بدهکاری های خود را به خوبی بپردازند. هرکسی چیزی را به قرض بگیرد و تصمیم پرداختن آن را داشته باشد خدا موجبات گشایش را برای او فراهم خواهد نمود و هرکس مالی را قرض بگیرد و قصد او ضایع کردن و نپرداختن آن باشد خدا او را به بدبختی خواهد کشانید»
«برای مرد متمکن و دارا تأخیر کردن در پرداختن قرض گناه است.»
«مسامحه کردن مرد دارای با وسیله در پرداختن بدهکاری خود سیاست و عقوبت او را تجویز می کند.»
ولی اگر بدهکار در فشار و مضیقه بود- بستانکار به مسامحه و مدارا حتی تا حد صرفنظر کردن از حق خود موظف بود.
«هرگاه بدهکار در شرایط و اوضاع نامساعدی به سختی و مضیقه گرفتار باشد باید او را تا روز تمکن و گشایش مهلت دهید و اگر به عنوان صدقه از حق خود صرف نظر کنید برای شما بهتر است اگر آثار نیک آن را بدانید.»
این اصل اخلاقی بوسیله خود پیغمبر رئیس دولت اسلامی در حد اعلای جوانمردی مورد عمل قرار گرفت:
«من به مؤمنان از خود آنها نزدیکترم پس هرگاه یکی از آنان بمیرد و از او قرضی بماند پرداخت آن در عهده من خواهد بود و هرکسی ثروتی باقی گذاشت به ورثه اش متعلق خواهد بود.»
هر قرضی که در راه مشروعی بهم رسد و بدهکار از پرداختن آن عاجز باشد می بایست بوسیله دولت پرداخته شود. یک علاج مهمتری برای مفاسد سرمایه داری بوسیله تحریم رباخواری به انجام رسید.
ربا
قرآن مقدس بعد از آنکه دو فصل را به اهمیت صدقه اختصاص داد- در بحث ربا وارد شد چه اینکه همانطوری که صدقه و دستگیری مبنای اساس عواطف بشریست- رباخواری همه احساسات بشری و عواطف همدردی را نابود می کند. رباخوار در قرآن اینطور معرفی شده است:
«کسانی که ربا را می خورند نمی توانند برخیزند مگر مانند برخواستن کسی که شیطان با تماس خود او را از پا در‌آورده و به رو انداخته است.»
در واقع رباخواری که بدون تردید برای یک درهم بر میلیونها ثروت خود افزودن حاضر است بدهکار رادر هر فشاری قرار دهد همینطور است. در نتیجه همین خودخواهی و حرص در جمع آوری مال است که از او چون کسی که قادر بر حرکت نیست سخن به میان آمده است.
در کشمکش و نزاع پردامنه ای که در میان سرمایه و کار برقرار بود پیغمبر طرفدار کار شد. «خدا بازرگانی را حلال و رباخواری را حرام نموده است.»
در صورتیکه تجارت و کسب با ورزش کار و هوش و بالارفتن سطح فضائل اخلاقی همراه است رباخواری رذائل تنبلی و حیله بازی و بیدادگری را رشد می دهد. از همین نظر کسب تجارت حلال و رباخواری حرام شد.
قرار و قانون دیگری در نظام اجتماعی که بوسیله پیغمبر تأسیس شد تا مفاسد سرمایه داری را از میان ببرد، دستور مربوط به وصیت بود. هر کسی که دارایی قابل توجهی به میراث می گذارد مأمور بود تا مقداری و حداکثر یک سوم مال خود را در راه خیرات و صدقات وصیت نماید.
«هرگاه یکی از شما را مرگ فرا رسد و مالی را به میراث می گذارد برای پدر و مادر و خویشان نزدیک دیگر وصیت به مقدار متعارف لازمست و این وظیفه ایست در عهده بندگان پرهیزکار»
پیغمبر نیز در گفتارهای خود موضوع وصیت را تأیید نموده است.
«برای مسلمان ثروتمندی که راجع به دارایی باید وصیتی انجام دهد شایسته نیست که دو شب متوالی بخوابد مگر آنکه وصیت نامه اش نوشته شده و با او همراه باشد»
این حقیقت که این وصیت در مورد خیرات و صدقات بود و برای همین در یک سوم مال محدود گردید در قضیه ای که مربوط به سعد فتح کننده ایران است مشهود و روشن است.
سعد گفت:
«در سفرحجه الوداع که در مکه سخت مریض بودم پیغمبر بارها از من عیادت نمود لذا به حضرتش عرض کردم مرضم بسیار سخت شده و ثروت بسیاری دارم و جز یک دختر وارثی نیست، می شود که دو سوم مال خود را برای خیرات و صدقات وصیت نمایم. فرمود نه گفتم نصف آن را گفت نه سپس گفت یک سوم آن را وصیت نما و همان کافی است چه اینکه ورثه خود را از فقر و احتیاج به سوال برهانی بهتر است تا آنکه آنانرا محتاج نموده و راه سوال را بر آنها باز کنی و تو هیچ مالی را برای رضای خدا نمی دهی مگر اینکه پاداش آن به تو خواهد رسید، حتی لقمه ای که در دهان زنت میگذاری»
خلاصه سخن نظر پیغمبر درباره ثروت آن بود که مردان و زنان هر دو می توانند آن را تحصیل نموده و مالک شوند چه اینکه ثروت تکیه گاه زندگی است و در عین حال مالک شدن آن شرافت انسان را تأمین نخواهد کرد و جمع نمودن مال به دوستی آن و دوستی آن به رذائل اخلاقی می کشد و روی این حساب پیغمبر روش اقتصادی خود را بر اصول دموکراسی زکوه، تقسیم شدن مال در میان ورثه، حرام شدن ربا خواری قرار داد.
او سرمایه داری را نابود نساخت ولی مفاسد آن را علاج کرد. او هر کوششی را برای وسعت دادن دائره مالکین و افزودن بر شماره آنها و برای رشد دادن روح رقابت و مسابقه و افزایش ثروت ملت به طور کلی انجام داد.

تمام حقوق این سایت برای © 2019 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی