افکار جاوید محمد(ص) – فصل هشتم:‌ مدینه فاضله

افکار جاوید محمد(ص) – فصل هشتم:‌ مدینه فاضله
کاخ اخلاق
یکی از بیشترین کارهایی که پیغمبر کوشش خود را در آن بکار برد بالا بردن سطح مبانی اخلاقی بود، به طوریکه سابقاً دیده و گفته ایم دلش برای نواقص و احتیاجات مادی بشر به درد می آمد.
برده، بیوه زن یتیم و نیازمند، پریشان و مظلوم در دل او جای داشتند و تا جایی که می توانست به آنها همراهی می نمود و در ایجاد عواطف و احساساتی در دیگران مانند آنچه خود داشت اصرار می ورزید.
لیکن ملاحظات اخلاقی و معنوی در برنامه اصلاحات او مقام ارجمندتری داشت و خیلی پیش از آنکه اصلاحاتی درباره شئون اجتماعی از قبیل روابط زناشویی و طرز حکومت شروع کند دست به کار بالابردن سطح اخلاقی انسان بود. تمام مظالم و مفاسد می بایست بعدها بوسیله قوانین و مقررات اصلاح گردد ولی او به خوبی متوجه بود که حتی قوانین خوب و جامع در موقعی می تواند برای بشریت نافع باشد که بوسیله مردان با فضیلت که در مراحل عالیه اخلاقی جا گرفته اند اجرا شود، برای همین بود که در مکه و در نخستین مراحل تعلیم و تربیت در ضمن کوششهای پر دامنه ای که برای تأمین دو هدف یگانگی خدا و وحدت بشریت انجام می داد و در توجه دادن مردم به عبادت خدا و دستگیری از مردم رنج میبرد به همان نسبت در راه بالا بردن سطح اخلاقی بشر فداکاری می نمود.
پیغمبر در نظر دوست و دشمن راستگوترین تمام بشر بود. هنگامی که بابوبکر گفته شد رفیقت محمد مقام نبوت را مدعی شده و می گوید از طرف خدا به من وحی می شود گفت باید در این دعوی راستگو باشد چه اینکه مردی که هرگز بر بشر دروغی نگفته است کجا می شود بر خدا دروغ بگوید.
در همان آغاز نبوت بود موقعی که از طرف خدا به انذار و دعوت «نزدیکترین خویشان» خود مأمور شد.
که تمام بطون مختلف قریش را که در این تاریخ همه دشمنان او بودند در نزد کوه صفا به سوی خود خواند و هنگامی که همه آنان مجتمع شدند به آنها خطاب کرد که هرگاه از دشمن خطرناکی که در پشت این کوه به انتظار غارت و هجوم بر آنها نشسته است خبر دهد به راستی او مطمئن خواهند بود تمام آنها هم آهنگ پاسخ دادند:
آری ما تا کنون جز راستی از تو ندیده و نشنیده ایم.»
در وقت دیگری سردسته های دشمنان او انجمنی تشکیل دادند تا درباره پیغمبر سخن گفته نقطه های ضعف و نادرستی او را صریحاً مشخص نمایند. سوالها از هر قسمتی به آزادی طرح و جواب داده می شد.
آیا می توان او را کاهن شمرد، آیا می توان اهل خواب و خیالش دانست؟ آیا سخنانش شعر و خود شاعر است؟ آیا به اتکاء سابقه ای می توان او را به دروغ نسبت داد؟ و بالاخره جواب آخرین سوال این بود که «ما هرگز از او دروغی نشنیده ایم»
باز بعد از این هنگامی که هنوز دشمن با کمال ندرت دست به کار بود و جنگهای قریش و اسلام بر اشتغال خود می افزود هر قل ابوسفیان را که رهبر قریش و خود از دشمنان پیغمبر بود و در آن تاریخ به منظور تجارت در شام می زیست به نزد خود خواند و پرسشهای جدی و عمیقی راجع به پیغمبر از او نمود. یکی از سوالها این بود.
شده است که او پیش از دعوی نبوت دروغی گفته باشد؟
ابوسفیان جواب داد «نه»
خود در این مقام ارجمند راستگویی که در حقیقت بواسطه همین راستی با زبان دوست و دشمن الامین «استوار» خوانده شد. در تعلیمات خود نیز راستی را با اصرار تمام اساس همه فضائل اخلاقی شمرد:«همانا راستگویی به فضیلت تقوی و تقوی به سوی بهشت رهبری می نماید و انسان پیوسته راست می گوید تا موقعی که از راستگویان به شمار آید. و البته دروغ به شرارت و گناه به آتش می کشد و انسان پیوسته دروغ می گوید تا در نزد خدا از دروغگویان نوشته شود.»
پیغمبر مبنای اخلاقی اجتماع را بر آن نهاد که هرکس با دیگری تماس بگیرد باید اورا به راستگویی و تحمل هر مشکلی را در راه راستی سفارش نماید:
«البته انسان در زیان و بیچارگی است مگر بندگان باایمان و شایسته کار که یکدیگر را به راستگویی و بردباری وصیت کنند.»
جعفر در مقام شرح تعلیمات پیغمبر در نزد نجاشی چنین گفت:
خدا برای اصلاح ما پیغمبری برانگیخت، او ما را به خدا پرستی دعوت نمود. او ما را به راستگویی و اداء امانت و صله رحم و نیکی با همسایه هدایت کرد.
دروغ در مبارزه با حق و راستی مغلوب و نابود شدنی است:
نه بلکه ما حق را بر باطل می زنیم تا مغر آن را بشکند و در نتیجه باطل نابود گردد.
«حق آمد و باطل ناپدید شد چه اینکه باطل و دروغ نابود شونده است.»
به هر قیمتی شد می بایست هواخواه راستی بود حتی اگر علیه منافع شخصی یا مصالح دوستان یا بستگان تمام شود:
«ای بندگان با ایمان حامیان عدالت باشید و برای خدا شهادت دهید گو اینکه بر زیان خود با پدر و مادر یا بستگان شما انجام پذیرد. اگر آن کسی که هواخواه او هستید بی نیاز یا محتاج باشد. پس خدا برای رسیدگی به حوائج غنی و فقیر شایسته تر است، آرزوهای پست و هواهای نفسانی را پیروی نکنید مباد آنکه منحرف گردید و هرگاه منحرف شده یا از حق رویگردان شدید البته خدا به آنچه می کنید آگاه است.»
از اصل راستگویی گو اینکه به نفع دشمن باشد نباید هرگز برکنار شد:
ای مردمان خداشناس برای خدا بپا خیزید و به عدالت گواهی دهید و مباد آنکه دشمنی با مردمی، شما را بر بی عدالتی تحریک نماید. عدالت نمایید و آن به دینداری نزدیکتر است و مردمانی پرهیزکار باشید خدا به آنچه می کنید داناست.»
و حتی اگر کسی به گفتن حق و راستی در حضور بیدادگری خوانده شد باید اجابت کند و حق را در روی ظالم بگوید:
«بالاترین جهادها گفتن حق و راستی در حضور حکمران بیدادگر است.»
تنها راستی است که در حساب قیامت پذیرفته خواهد شد.
«این روزی است که راستگویان از راستی خود سود می برند. برای آنها بهشتهایی است که در زیر قصرهای آن نهرهایی جاریست و همیشه در آن باغهای جاوید خواهند بود. خدا از آنها خوشنود و آنان نیز از او راضی اند و این خود رستگاری بزرگی است.»
پیغمبر از این امتیاز بهره مند و برخوردار است که در نتیجه تعلیمات او پیروانش به هر راهی که اشاره می کرد می رفتند، فضیلت و راستگویی چنان در دلهای اصحاب او جا گرفته بود که نه تنها به آن عشق می ورزیدند بلکه مشکلات فراوانی را برای خاطر راستگویی تحمل می نمودند.
تقریباً دو قرن بعد موقعی که دانشمندان نقاد مقرراتی برای تشخیص راستگویی روات حدیث وضع کردند همه آنان بالاتفاق تصدیق می نمودند که هیچ یک از صحابه پیغمبر هرگز دروغی از روی عمد نگفته است. در حقیقت یکی از آیات قرآن مقدس که در آخرین دوره وحی در مدینه نازل شد خود گواه این مدعی است:
«خدا ایمان را محبوب شما قرار داد و آنرا در دلهای شما نیکو بیاراست و کفر و سرپیچی از بندگی و نافرمانی را زشت و منفور شما ساخت.»
ایمان تمام فضائلی را که بوسیله پیغمبر تعلیم شد شاملست، و راست گویی خود یکی از برجسته ترین آنهاست، در همان اوائل کار هنگامیکه اصحاب پیغمبر به منظورهایی از شکنجه قریش و کفار مکه به سوی مدینه هجرت می نمودند قرآن به راستگویی آنها با بیان ذیل شهادت می دهد:
«و آن مردی که گواه دروغ و باطل نمی شوند و هرگاه به امر عبث و بیهوده ای برخوردند با شرافت اخلاقی از آن می گذرند.»
استقامت
یکی از فضائل اخلاقی دیگر که با کمال برجستگی در زندگی پیغمبر جلوه کرد استقامت و پایداری بود، با اینکه از همه کس و همه جا رنج می دید و مشکلات فراوانی را تحمل می نمود و منظره های به ظاهر امیدبخشی در کار نبود در عین حال در برابر تهدید به قتل سخت استقامت ورزید.
ابوطالب که تا به حال در میان او و قریش ایستادگی کرده و از او حمایت می نمود اکنون با نگرانی و تردید در طرفداری و استقامت بیش از این،‌ سنگینی بار مسئولیت خود به آن حضرت شکایت نمود، پیغمبر در جواب گفت:
«عمو اگر قریش خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپ من گذارند تا از این کار صرف نظر نمایم در تصمیم من کمتر خللی راه پیدا نخواهد کرد و تا روزیکه بخواست خدا به هدف برسم یا در این راه جان سپارم از کوشش و فداکاری باز نخواهم ایستاد.»
بعدها که پیشنهادهای فریبنده ای به او تقدیم شد و قریش پادشاهی و ثروت و دختران جوان را بر او عرضه داشتند همه آنها را رد کرد و با کمال استقامت چون کوهی از تصمیم و اراده در راه انجام اصلاحاتی که خود وقف آن کرده بود پیشروی می کرد، سه سال تمام که محصور و گرفتار زجر و زور قریش بود تمام مشکلات و حتی نداشتن حوائج اولیه زندگی را تحمل فرمود لیکن ایمانش همچنان ثابت و تزلزلی به خود راه نداد در هجرت از مکه به مدینه موقعی که در میان غار مخفی شده بود و دشمنان در جستجوی او تا در غار رسیده بودند و کمتر توجه آنها به داخل غار برای کشته شدن پیغمبر به دست آنها کافی بود باز تنها رفیق راهش ابوبکر را به این کلمات تسلی می داد:
«غمگین مباش که خدا با ماست.»
پیغمبر دعوت اخلاقی خود را پس از راستگویی بیشتر به استقامت و پایداری توجه داد. این دو صفت اخلاقی در یکی از سوره های کوتاه قرآن که ما قبلاً ذکر کرده ایم با هم ذکر شده اند (سوره ۱۰۳ از قرآن مقدس) آنانکه یکدیگر را به راستی وصیت کنند و یکدیگر را به بردباری سفارش نمایند.
بردباری در راه حق و راستی موجب نزول فرشتگان از آسمان برای تسلی دادن انسان است:
«کسانی که می گویند پروردگار ما خداست و سپس در راه توحید استقامت می ورزند فرشتگان بر آنها نازل می شوند و به آنها می گویند ترسناک مباشید و اندوه به خود راه ندهید و شما را بشارت باد به آن بهشتی که وعده داده شده اید، ما در زندگی دنیا و جهان آخرت دوستان شماییم و هر نعمتی که نفوس شما بدان رغبت کند و یا آن را خواستار شوید در بهشت برای شما مهیاست.»
کلمات ذیل طرز فکر صحابه پیغمبر را شرح می دهد:
«و ما را چه می شود که بر خدای خود توکل و اعتماد ننماییم در صورتیکه او ما را به راههای سعادت ما، رهبری کرد و ما باید شکنجه ها و رنجهای شما مردم خدانشناس را با شکیبایی تحمل نماییم و توکل کنندگان باید بر خدا توکل کنند.»
بردباری و پایداری بارها در دوره های اول وحی و هم در مراحل آینده آن تکرار و تلقین شده است:
«برای این منظور دست به کار دعوت باش و آن طوری که امر شده ای راه راست را با پایداری تعقیب نما، و هوسهای پست آنان را پیروی مکن و بگو من به کتابی که خدا نازل کرده است ایمان آورده و به عدالت در میان شما امر شده ام.»
آن طوری که مأمور شده ای در راه راست پایداری کن و هم آن کسانی که با تو به سوی خدا بازگشته اند…
«و به مردمان ستمگر مایل نشوید مبادا آتش بیداد آنها شما را بسوزاند.»
بردباری و نماز درهای گشایش اظهار شده اند که یاری و عنایت خدا از میان آنها می رسد:
«ای بندگان با ایمان بوسیله بردباری و نماز از خدا یاری بخواهید چه اینکه خدا با مردمان بردبار است.»
«بردبار باش البته حسن عاقبت برای مردمان پرهیزکار است.»
«ای بندگان خداشناس بردباری کنید و در تحمل مشکلات بر یکدیگر سبقت بگیرید و پیوسته ثابت قدم باشید و هم وظایف بندگی خود را رعایت کنید، باشد که موفق و پیروز گردید.»
مشکلاتی که اصحاب پیغمبر تحمل می نمودند با ایمان به آنکه تمام این بردباریها برای خاطر حق انجام می شود صفت استقامت و مقاومت در برابر سختی ها را در آنها به چنان مقام بلندی رسانید که در نظر آنان مشکلی غیر قابل علاج وجود نداشت.
شجاعت
شجاعت یک دیگر از صفات فاضله ای بود که پیغمبر در تعلیمات خود به آن اهتمام وافر داشت. دلی که ترس از خدا در آن جا گرفت نمی تواند ترس از موجود دیگری را در خود راه دهد و همین است که مسلمان را در برابر هر دشمنی دلیر و بی باک می ساخت.
آن کسانی که مردم به آنها گفتند لشکرها در مقابل شما جمع آوری شده اند و شایسته است از آنها بترسید پس این تهدید بر ایمان آنها افزود و گفتند خدا ما را بس است و نیکو سرپرستی است. پس در نتیجه با نعمت و فضل خدا برگشتند بدی به آنها نرسید و خوشنودی خدا را پیروی کردند و خدا دارای فضلی بزرگ است. تنها شیطانست که شما را به ترس از دوستان خودش وادار می کند.
«از آنان نترسید و اگر ایمان دارید تنها از من بترسید.»
«مترسید البته من با شمایم می شنوم و می بینم.»
«و مرا از شریک هایی که برای خدا گرفته اید ترسی نیست… و چگونه من از شریک هایی که برای او گرفته اید بترسم در صورتیکه شما از شریک قرار دادن برای او بدون اینکه برهانی بر شما فرستاده باشد بیمی ندارید.»
«کسانی که پیامهای خدا را به دیگران می رسانند و از او می ترسند و از دیگری جز خدا بیم ندارند و خدا در رسیدگی به حساب کافی است.»
«کسانی که می گویند پروردگار ما خداست و سپس در راه راست استقامت می ورزند بر آنها ترس و اندوهی نخواهد بود.»
«اینکه به طور قطع دوستان خدا، ترسی و اندوهی بدانها راه نخواهد یافت.»
روی حساب بی باکی و دلیری اخلاقی بود که حتی با داشتن سلاح کافی که دشمن کاملاً از آن برخودار بود مجاهدین اسلامی مأمور شدند تا باد و برابر خود از دشمن بجنگند.
«اگر از شما صد نفر بردبار باشند توانند بر دویست نفر از دشمن غالب آیند و اگر از شما هزار نفر باشند بر دو هزار نفر پیروز گردند و خدا با مردمان بردبار است.»
هنگامی که بر عده مسلمین افزوده شد و مانند دشمن خود کاملاً مسلح و مجهز شدند می توانستند باده برابر خود از دشمن جنگ نمایند:
«اگر از شما بیست نفر شکیبا و بردبار باشد خواهند توانست بر ۲۰۰ نفر پیروز گردند و هرگاه صد نفر باشند پیروزی آنها بر هزار نفر دشمن خدانشناس قطعی است.»
واقعاً مسلمین در برابر دشمن که در صحنه بدر سه برابر و در جنگ احد چهار برابر و در غزوه احزاب ده برابر آنها بود به جنگ ایستادند و در تمام جنگها پیروزی برای مجاهدین اسلامی بود و در جنگهایی که با ایرانیان و امپراطوری رم داشتند شماره مسلمین به هیچ وجه قابل مقایسه با نیروهای دشمن نبود و تقریباً در همه جنگها پیروز شدند. دلیری و بردباری خارق عادتی که در این جنگها از آنها بروز کرد از آثار ایمان به خدا بود.
تواضع
ولی با همه بی باکی و شهامتی که در برابر دشمن در اثر ایمان از آنها بروز می کرد مأمور بودند که تواضع و فروتنی را شعار خویش سازند:
«و در روی زمین با ناز و خودپسندی راه مرو چه اینکه تو بر شکافتن زمین توانا نیستی و در سربلندی به کوهها نمیرسی، تمام این رذائل اخلاقی در نزد خدا بدو ناپسند است.»
«با اهانت روی خود را از مردم مگردان و در زمین با ناز و غرور حرکت مکن چه اینکه خدا مردم خودبین خودپسند را دوست ندارند. در راه رفتن میانه روی را رعایت نما و آواز خود را پست کن.»
«خدا اینطور بردل هر متکبر مغروری مهر میزند.»
«البته خدا مردمان متکبر را دوست ندارد.»
«از بردباری و نماز کمک بخواهید البته اینکارها جز بر مردمان متواضع دشوار است.»
تواضع بطور عمیقی در دلهای مسلمین به وسیله تمازهای روزانه که همگی با هم در پیشگاه عظمت خدا ایستاده و چون یک پیکر به رکوع و سجود می رفتند جایگزین شد. پیغمبر در این مقام و در فضیلت تواضع خود پیشوا و رهبر آنان بود و در مجالس خود هرگز در جای ممتاز و مشخصی قرار نمی گرفت. رهبر روحانی و قائد سیاسی جمعیت بود ولی تحقیقاً بدون هیچ امتیازی در میان آنها و یکی از آنها بود و عملاً مطابق همان تصویر اخلاقی که قرآن نشان داده است.
«من بشری هستم مانند شما» در سفری با اصحاب خود همراه بود که وقت فراهم ساختن غذا رسید و هر کاری به عهده کسی قرار داده شد و رهبر روحانی و سیاسی جمعیت جمع آوری هیزم را بعهده گرفت. او هرگز خدمتگزاری را برای انجام دادن یا ندادن کاری سرزنش نکرد. یک نفر یهودی که پیغمبر مبلغی به او بدهکار بود در موقعی که آن حضرت در میان اصحاب خود نشسته بود با تندی و خشونت به او گفت: شما بنی هاشم هرگاه چیزی از کسی گرفتید دیگر فکر پرداختن آن را ندارید اما به جای آنکه پیغمبر برنجد و او را ملامت کند مبلغی بیشتر از حقش به او پرداخت نمود.
از خودگذشتگی
از خودگذشتگی یکی دیگر از صفات فاضله ای بود که پیغمبر پیروان خود را بوسیله آن در برابر مشکلات زندگی مجهز و آماده کرد. خشنودی خدا بود که باید تنها داعی و محرک انسان در اعمال او باشد نه سود یا زیان شخصی.
«و هیچکس را بر او حقی نبود تا بدان پاداش داده شود و جز خواستن رضای خدا که از همه بالاتر است محرکی نداشت.»
«بگو نماز و قربانی و زندگی و مرگ من همه برای خداست که پروردگار جهان هاست.»
«دعوت حق را بشنوید و مردان حق را اطاعت کنید و در راه حق از مال خود انفاق کنید و کسانی که از مرض بخل نفس نجات یابند آنان مردمی پیروز و رستگارند.»
عفت
یکی از کارهای زشتی که انسان و انسانیت را به زودی از پا در آورده صید می نماید زیاده روی در تمایلات جنسی است. پاکدامنی پیغمبر در مورد گواهی کسانی است که راجع به او شدیداً در مقام خرده گیری بودند اظهارات و اشارات مویر را پیش از این نقل کرده ایم. پاکدامنی خود یکی از فضائل اخلاقی کمیابی بود که در تعلیمات پیغمبر به آن اهمیت شایانی داده می شد، زنا یکی از سه گناه بسیار بزرگ به شمار آمده است:«و آن مردمیکه دیگری را شریک خدا قرار ندهند و کسی را جز به حق نکشند و مرتکب زنا نگردند.»
مسلمان از این نظر موظف بود که همیشه خود را با احتیاط از این گناه دور نگهدارد.«و نزدیک زنا نروید چه اینکه زنا از کارهای زشت و لوازم بی شرمی و راهی ناشایسته است.»
به علاوه او راههایی را که با رفتن از آنها یک نفر مرد می تواند خود را در برابر گرفتار شدن به این گناه نگهداری نماید خاطرنشان کرد. او به مرد و زن دستور داد تا در حضور یکدیگر چشمهای خود را فرو افکنند.«به مردان با ایمان بگو چشم های خود را فرو افکنند و پاکدامنی خود را نگهداری کنند خدا به آنچه می کنند آگاه است و به زنان خداشناس بگو از نظرهای حرام چشم پوشیده و از حدود عفت تجاوز نکنند.» زنان بعلاوه مأمور شدند تا از تظاهر به زیبایی و آشکار شدن زینتهای خود خودداری کنند.
«و نباید زینت خود را آشکار کنند مگر همانچه خود به خود آشکار است و باید روسریهای خود را بر بالای سینه و گلوگاه بپوشانند.»
بنابراین برای زنان لازم دانسته شد که تمام قسمتهای بدن را بپوشانند مگر رو و دستها را که برحست عادت و طبیعت پوشیده نمی شود. از کسانیکه وسیله زناشویی در دست ندارند خواسته شد تا به وسایل دیگر شهوات خود را نگهداری نموده و تحت مراقبت قرار دهند:
«و آنانکه راهی به زناشویی نمی یابند باید در پاکدامنی خود بکوشند تا آنکه خدا آنها را از فضل خود بی نیاز گرداند.»
اخلاص
صفت اخلاص و دوری از ریا می بایست از طریق اخلاص در بندگی خدا شروع شده و در تمام شئون زندگی آشکار گردد.
«و آنان به چیزی امر نشدند مگر آنکه خدا را با اخلاص و راستی پرستش نمایند.»
«خدا را بندگی کن و در اطاعت او مخلص باش اطاعت با اخلاص تنها شایسته خداست.»
ریا
ریا و خودنمایی با جمله های تندی مورد اعتراض قرار گرفته است.«البته مردمان منافق و دورو در پست ترین گودالهای دوزخ خواهند بود و برای آنها در مقابل خدا یاوری نخواهی یافت.»
«آنان در آن روز (احد) به کفر و خدانشناسی نزدیکتر بودند تا به ایمان و زبانهای خود می گفتند آنچه را که در دلهای آنها نبود.»
شکر
تمام صفات و فضائلی که انسان را در مقام بلندی از فضیلت اخلاقی قرار می دهد یکی بعد از دیگری تلقین و تعلیم و در افکار جای داده شد سپاسگزاری خود یکی از آنهاست.
«و هنگامی که پروردگار شما آن را آشکار ساخت، هرگاه سپاسگزاری کنید بر نعمتهای شما بیفزایم و اگر کفران نمودید همانا عذاب من دشوار است.»
«از چیزهای خوب و پاکیزه ای که به شما روزی کرده ایم بخورید و خدا را سپاسگزاری کنید اگر او را پرستش می نمایید.»
«اگر در مقام شکر گذاری خدا نباشید البته او از شما و یاری شما بی نیاز است و کفران نعمت را شایسته بندگان خود نمی دانید و اگر او را سپاسگزاری نمایید آن را برای شما می پسندد.»
سپاسگزاری از مردم
انسان مأمور شد تا از مخلوق نیز بخوبی سپاسگزاری نماید. پیغمبر فرمود: «هرکس مخلوق را سپاسگزار نباشد خدا را شکر نکرده.»
معنی شکر مخلوق تلافی کردن احسان اوست.
«نیکی را جز نیکی پاداشی نیست.»
تمام فضائل اخلاقی و اجتماعی مورد تعلیم قرار گرفت و رذائل که از آسودگی و رفاه برمی خیزد عیب شمرده شد.
«ای بندگان با ایمان مباد مردمی به مردم دیگر استهزاء کنند باشد که آنان از اینان بهتر باشند و نباید زنانی زنان دیگری را مورد استهزاء قرار دهند شاید که آنان از اینان شایسته تر باشند، و در مقام عیب جویی مردم نباشید و یکدیگر را به لقبهای بدو ناپسند نخوانید چه اینکه بعد از بنامهای بدخواندن گناهست و کسانی که از راه گناه به سوی راستی باز ایمان نگردند. آنان مردمی ستمکارند. ای مردمان خداشناس از بسیاری از گمانها دوری ورزید چه اینکه بعضی از گمانها گناه است و تجسس نکنید و از غیبت یکدیگر بپرهیزید کدامیک از شما خوردن گوشت برادر مرده خود را دوست دارید؟ همه از آن بیزارید.»
تمام فضائل اخلاقی که شرح آن در قرآن آمده است همان صفات برجسته پیغمبر است و او می خواست که روحیات و اخلاق تمام پیروان خود را با همین قالب فضائل نفسانی خود و تعلیمات قرآن میزان نماید. حتی یک نظر اجمالی به زندگانی خلفای راشدین، ابوبکر، عمر، عثمان، علی علیه السلام مردانی که امپراطوری با عظمت اسلام بدست آنان اداره می شد می تواند موفقیت شگفت انگیز پیغمبر را در این جهت نشان دهد.
اکنون می توان پاره ای از آیات را که در مقام شرح و توصیف فضائل برجسته اخلاقی اصحاب پیغمبر است اقتباس نمود.
«بندگان خدای بخشنده آن مردمی هستند که در روی زمین با تواضع راه می روند و در جواب خطاب نادان سلام می گویند و کسانی که شب را به سجده و قیام در پیشگاه پروردگار خود به سر می برند. و کسانی که هرگاه انفاق کنند زیاده روی و سخت گیری ننمایند و در میان این دو راه افراط و تفریط راه عادلانه ای را برگزینند.
و کسانی که با خدا دیگری را به خدایی نگیرند و خون کسی را به ناحق نریزند و خود را به زنا آلوده نسازند و کسانی که برای دروغ گواهی ندهند و از کارهای عبث و بیهوده با بزرگواری اخلاقی بگذرند و کسانی که هرگاه آیات خدا به یاد آنها داده با کری و کوری بیاد آنها نیفتد و کسانی که می گویند پروردگارا چشم ما را به زنان و فرزندان ما روشن بدار و ما را رهنمای پرهیزگاران قرار ده.
آنان در غرفه های بلند بهشت به پاداش بردباری خود خواهند رسید و مورد درود و سلام فرشتگان قرار خواهند گرفت.»

تمام حقوق این سایت برای © 2021 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی