افکار جاوید محمد(ص) -فصل چهارم: شرافت انسان

فصل چهارم: شرافت انسان
یکی از قدمهای بلندی که بوسیله پیغمبر به سوی تمدن بشر برداشته شد اندیشه بزرگی و شرافت انسان بود و آن نیز یکی از نتایج طبیعی توحید و یگانگی مبدأ آفرینش است که پیغمبر در تعلیمات خود به آن اهمیت فوق العاده ای داد و برحسب گفته اش انسان اشرف مخلوقات خدا است و هیچ شایسته مقام او نیست موجوداتی را که خود از آنها اشرف است پرستش نموده و یا در برابر آنها تعظیم نماید.
«جز خدا چه کسی را می توان شایسته پرستش دانسته به مقام الوهیت برگیرند و او خود شما را بر همه مخلوقات برتری داده است.»
شرافت انسان بر بقیه مخلوقات اصل ضروری در روابط و مناسبات او با آنها شناخته شد. او برای برابری بر همه آفریده شده است. او حتی بر فرشتگان برتری دارد چنانکه فرشتگان خود به سجده و تعظیم در برابر انسانیت مأمور شده اند:
«و هنگامی که ما به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید پس سجده کردند»
بنابراین انسانی که بت ها را تراشید و سپس آنها را پرستش نماید و شئون خدایی برای آنها قائل شود یا آنها را در نیک و بد مؤثر بداند تن به پستی فوق العاده ای داده است.
«آیا سنگهایی را که با دست خود تراشیده اید پرستش می نمایید در صورتیکه آفریدگار شما و آنها خداست»
«چرا پرستش می کنی چیزی را که نمی شنود و نمی بیند و هیچگونه سودی برای تو ندارد.»
پیغمبر با شرکت و بت پرستی در هر قیافه ای که جلوه کند مبارزه کرد. مخلوقی را هرچه باشد شریک خدا شناختن انسان را از مقام ارجمندی که ناموس آفرینش به او داده است تنزل می دهد.
«پس از پلیدهای بتها و از دروغگویی بپرهیزید و برای خدا راست باشید و هیچ مخلوقی را شریک او ندانید و هرکس به خدا مشترک شود گویی از آسمان در افتاده است و پرندگان او را ربوده اند یا هم باد او را به جای دوری افکنده است.»
او حتی اجازه نداد که بشر مردان با شخصیت را آقا و ارباب خود بدانند.
«آنها در برابر خدا دانشمندان و رهبانان خود و مسیح پسر مریم را به مقام ربوبیت شناختند در صورتیکه به پرستش خدای یگانه مأمور شده اند جز او خدایی نیست.»
همچنان شایسته مقام بشریت نبود که خورشید و ماه و ستارگان یا قوای طبیت را پرستش نماید چه اینکه تمام اینها برای خدمتگزاری بشر خلق شده اند و شایسته مقام انسان همانست که مقام آنها را استخدام نموده بر‌ آنها حکومت کند.
«خداست که دریا را برای منافع شما مسخر کرد تا به فرمان او کشتیها در آن حرکت کنند و بدین وسیله در جستجوی فضل او برآیید.»
«و از آیات او وزیدن بادهای گوناگون و ابرهایی که در میان آسمان و زمین به نفع شما تسخیر شده اند.»
«و خورشید و ماه را به نفع شما تسخیر کرد تا هریک خط سیر خود را تا روز معینی تعقیب کنند.»
«و او روز و شب خورشید و ماه را تسخیر نمود و ستارگان نیز به خواست و اراده او تسخیر شده اند.»
«و آنچه در آسمانها و زمین است که همه از قدرت او پدید آمده است همه را برای شما مسخر داشت.»
بر طبق گفته پیغمبر مقام بشر در اصل فطرت و طبیعت حکومت و فرمانروایی است.
او آفرینده شده تا تمام قوای طبیعت را اداره کند و در روی زمین حکومت نماید نه آنکه در برابر آنها تعظیم کند و سر فرود آورد:
«و هنگامی که خدای تو به فرشتگان گفت من در زمین جانشینی به منظور حکومت در آن قرار می دهم.»
به انسان استعداد و لیاقت پر دامنه ای برای تحصیل علم به حقایق موجودات داده شد:
«و خدا همه اسماء و راه تحصیل علم به حقایق را به آدم تعلیم نمود»
عرب مردمی بی سواد و از دانش برکنار بودند. خواندن و نوشتن به حدی در میان آنها کمیاب بود که می توان گفت اصلاً وجود نداشت.
«به اهل کتاب (یهود و نصاری) و امیین (مردمان بی سواد جزیره العرب) بگو آیا تسلیم امر خدا شده اید.»
«اوست که در میان مردمانی بیسواد پیغمبری از خود آنها برانگیخت.»
اهل کتاب یهود و نصاری نیز عرب را به همین نام خوانده اند:
«این برای آنست که آنها می گویند درباره امین و خیانت با آنها بر ما گناهی نیست و مسئولیتی متوجه ما نخواهد بود.»
پیغمبر خود خواندن و نوشتن را نیاموخته بود و نبی امی خوانده می شد:
«و تو را قبل از بعثت به خواندن آشنایی نبود و نویسندگی را نیز نیاموخته بودی.»
«آن کسانی که نبی امی را پیروی می کنند فرستاده ای که نام و نشان او را در کتاب توریه و انجیل می یابند و آنها را به معروف رهبری کرده و از بدیها باز می دارد و طیبات را بر آنها حلال نموده خبائث را بر آنها تحریم می نماید و بار سنگین کفر و نفاق و بندهای گران رذائل اخلاقی را از آنها فرو می نهد.»
«به خدا و فرستاده او (نبی امی) که خود به خدا و کلماتش ایمان آورده است ایمان آورده او را پیروی نمایید باشد که به سوی سعادت رهبری شوید.»
آیا نخستین وحی خدا بر این پیغمبر امی که در میان مردمی امی برخواست چه بود؟
«بخوان به نام پروردگارت که آفرینش از اوست.»
«بخوان و پروردگارت از همه بخشنده تر است.
«خدایی که نوشتن با قلم را تعلیم نمود و انسان را به آنچه نمیدانست رهبری کرد.»
به صریح این آیات خواندن و نوشتن نخستین پیام خدا بود. علاوه بر این وسیله دانش یعنی خواندن و نوشتن شهود مخلوقات و مطالعه کتاب آفرینش که وسیله مهمی برای کسب معارف است به انسان داده شد:
«و چه بسیار آیاتی در آسمانها و زمین که آنها بدون توجه بر آن گذشته و از تفکر در آن اعراض می کنند.»
«بدرستی که در آفرینش آسمانها و زمین و تناوب شب و روز دلایلی است برای خردمندان.
آن مردمی که در حال ایستادن و نشستن و خفتن خدا را یاد می کنند و در آفرینش آسمانها و زمین تفکر نموده می گویند پروردگارا این دستگاه حیرت انگیز جهان را بیهوده نیافریده ای.»
معرفتی که از این راه به حقایق موجودات و نظام های عالم خلقت حاصل شود از هر جهت قابل اعتماد شناخته شد چه این که در تمام جهان با عظمت که وسعت آن از حدود تصور انسان بیرون است فقط یک قانون کلی و نظام اساسی حکمفرما است:
«در قانون و نظام آفرینش خدای بخشنده هیچگونه ناجوری و ناسازگاری نخواهی یافت پس دیده به سوی جهان باز کن و با تأمل ببین آیا خللی در نظام خلقت یافت می شود. باز دو بار دیگر چشم به سوی مخلوقات بگشا تا دیده با خستگی و خیرگی به سوی تو بازگردد.»
هریکی از مخلوقات خدا بطوریکه بارها گفته ایم با حساب و میزان معین غیرقابل تخلفی خلقت شده است و ترقی و پیشرفت هر موجودی در راه معینی است که با گذشتن از مراحل آن به کمال مقدر خویش می رسد:
«نام پروردگارت را که از همه بالاتر است تسبیح بگو خداییکه هر موجودی را رو به راه کمال آفرید و برای هر چیزی اندازه ای معین کرد و سپس آنها را به کمال لایق رهبری کرد.»
پیغمبر اسلام بشر را از مقام پست بردگی و فروتنی در مقابل قوای طبیعت که باید آن را آخرین مرحله تمدن انسان قبل از بعثت شمرد به مقام فرماندهی و حکومت بر تمام نوامیس طبیعت رسانید و در نتیجه همین آشنایی به مقام بزرگی انسان در جهان بود که مسلمین از همان نخستین مراحل تاریخ خویش قدمهای بلندی در راه پیشرفت دانش و ترقی علم برداشتند. در فاصله چندین سال خواندن و نوشتن، در تمام کشور عربستان و کشورهای دیگری که در تحت تأثیر تعلیمات اسلامی قرار گرفته بودند شیوع یافت و دولت اسلامی جهان در مقام تشویق تحصیل دانش و تحقیقات علمی برآمد که در فاصله بسیار کوتاهی مرکزهای علمی و دانشگاههای با عظمت در کشور اسلام بوجود آمد.
همراه این کمکی که به فکر انسان در قلمرو مادیات به انجام رسید تغییر و تحولی نیز در منظره روحانی او پدید آمد اولین تحولی که در این ناحیه انجام شد توجه به این حقیقت بود که انسان فطرتاً و طبیعتاً پاک و بی آلایش است و هر فرزندی چه از مسلم و چه از غیر مسلم متولد شد در اصل خلقت از هرگونه آلودگی بر کنار است.
«البته آدمی را در بهترین ترکیب و شایسته ترین شرایط و اوضاع آفریدیم.»
«پس روی خود را برای دین حق راست کن و مستقیم باش همان فطرتی که خدا انسان را بر آن آفریده است. قانون آفرینش خدا را تغییر و تبدیلی نیست دین راست همان است لیکن بیشتر مردم نمی دانند.»
در مقام شرح این آیه از قرآن مقدس از پیغمبر چنین روایت شده است.
«هر کودکی بر مذهب حق و فطرت توحید متولد می شود و پدر و مادر او را به سوی یهودیت و مسیحیت یا مجوسیت می برند.»
بنابراین در حال ولادت هر کودکی اسلام در فطرت او نهفته است و هر مولودی گو اینکه از غیر مسلمان پدید آید با سلامت فطرت از هر آلودگی برکنار است.
از این جا است که هر کودکی از مسلمین یا مشرکین که پیش از رسیدن به حد بلوغ بصیرت بمیرد بسوی بهشت می رود. در یکی از مواقع پیغمبر خوابی را بیان کرد و گفت ابراهیم را با کودکانی در اطراف او در بهشت دیدم و نیز اضافه کرد که همه کودکانی بودند که بر فطرت سلیم یعنی پیش ار رسیدن به سن بصیرت و بلوغ مرده اند. بعضی از صحابه در این جا از پیغمبر سوال کردند:
«ای فرستاده خدا آیا فرزندان مشرکان هم پیش از بلوغ بسوی بهشت می روند؟ حضرت در جواب گفت:
آری فرزندان مشرکان نیز مانند فرزندان مسلمین به حکم فطرت اهل بهشت خواهند بود.»
اصل بی گناهی در حال ولادت کمکی بود برای رهبری بشر به زندگی از گناه بر کناری هرگاه کسی خوبی را انجام دهد و از بدی و گناه بپرهیزد عملش مطابق فطرت است، در صورتی که اگر از نیکی برکنار باشد و دست به گناه ببرد برخلاف موازین فطرت رفتار کرده است، و این خود در دوری از گناه انسان را تأیید می نمود چه اینکه او متوجه فطرت و طبیعت اولی او را مناسب با کمال مطلوب ساخته اند: علاوه بر این قدم دیگری به منظور برانگیختن انسان به یک مقام بلند روحانی برداشته شد به گفته پیغمبر انسان نه تنها از نظر طبیعی و فطری در حال ولادت از تماس با آلودگی ها منزه و برکنار است بلکه از جهت دیگر از قداست خدایی بهره مند است. چه اینکه از روح خدا در بشر دمیده شده و هر کودکی به این روح متولد می شود:
«آن خدایی که هر مخلوقی را به نیکوترین وجهی آفرید و آفرینش آدمی را از خاک آغاز نمود سپس پیدایش فرزندان او را از نطفه ای که در نظر آب پستی بیش نبود قرار داد پس از آن او را از نظر مادی به حد کمال رسانیده و از روح خود در او دمید.»
«و هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت من بشر را از خاک خواهم آفرید پس هرگاه آفرینش او را کامل نمودم و از روح خود در او دمیدم همگی در مقابل او خاضع شده برای او سجده کنید.»
از قرار معلوم روح خدایی که در این مقام از او سخن به میان آمده است از روح حیوانی که به هر جاندری حتی به انسان حیات حیوانی می دهد جدا است. این تعبیر رابطه مخصوص تصوف آمیزی را در میان روح انسان و آفریننده اش نشان می دهد و برای انسان زندگی عالی تری که دارای آثار مهمتری است اثبات می نماید، به همین سبب بود که خدا با جلال خدایی بر انسان کامل تجلی کرد و وحی خدا بر انسان فرود آمد و او را به سوی زندگی بسیار با عظمتی برانگیخت و برای غالب شدن بر شهوات حیوانی و هوسهای پست که لایق مقام آدمیت نیست آماده اش ساخت.
سرنوشت بشر و هدف انسانیت به گفته پیغمبر بالاتر از صرف حکومت و غالب آمدن بر قوای طبیعت بود بلکه به قصد پیوستن به خدا و لقای اوست:
«ای نفس با اطمینان به سوی پروردگار خود بازگشت نما که تو از او خوشنود و او از تو راضی است. پس در میان بندگان من در آی و در بهشت من جای گزین.»
هدف زندگی ملاقات خدا بود که در قرآن به لقاء الله تعبیر شده است:
«ای انسان ترا در راه رسیدن به پروردگارت کوششهای پر دامنه ای باید تا روزی که به لقاء الله او نائل شوی.»
«البته کسانی که لقاء الله را دروغ دانسته باور ندارند مردمی زیانکارند.»
«بیچاره و زیانکار مردمی هستند که لقاء خدا را باور ندارند.»
«او امر آفرینش را بر موازین حکمت منظم می کند و نشانه های قدرت و علم خود را یکایک روشن می سازد، باشد که شما لقاء پروردگار خود را از روی یقین باور کنید.»
«همانا بیشتر مردم لقاء پروردگار خود را تکذیب می نمایند.»
این فکر بلند که زندگی این جهان تنها انجام کار و هدف خلقت نیست و حکومت بر قوای طبیعت نیز منظور اساسی زندگی بشر را تأمین نمی کند بلکه زندگی را ارزش بیشتر و هدف عالیتریست و حیات کنونی فقط وسیله ای برای شناختن و آشنایی با قیمت واقعی و هدف اساسی زندگی است و تنها سرانجام حیات به سوی خدا بازگشتن و به لقاء او سرفراز آمدن است این فکر خود پایه و اساس زندگی بعد از مرگ را تشکیل می دهد. هر دو مرحله حیات یعنی زندگی در این زمین و زندگی جاوید آن جهان واقعاً در تمام شئون یکی است:

«هرکس در این جهان نابینا و از شهود حقایق بی بهره است در آن جهان نیز نابینا و از شهود تجلیات حق بی بهره خواهد ماند.»
«و آنها را در بهشت جاویدی داخل کند که در اینجا به آنها شناسانده و آنان را بدان راه داده است.»
«در زندگی دنیا انسان به تحصیل رضای خدا امر شده است و خوشنودی او در زندگی جاوید آن جهان نیز از تمام نعمتها و برکات برتر است:
«خدا به مردان و زنان با ایمان شایسته کار بهشتهایی که در آنها نهرهایی جاریست وعده داده است تا مؤمنان همیشه در آن بهشتها بمانند و نیز مسکنهای پاک و منزه در باغهای جاوید و از همه نعمتها بزرگتر و مهمتر خوشنودی خداست و آن رستگاری بسیار بزرگیست.»
همانطور که مؤمنان در این جهان در پیشگاه خدا خاضع و خاشعند در آن جهان نیز از ستایش و تسبیح او فیض می برند.
«سخن آنان در بهشت این است که با صدای بلند گویند پروردگارا تو را تسبیح و تقدیس می نماییم و تحیت آنها به یکدیگر سلام گفتن است و آخرین سخن آنها ستایش پروردگار جهانیان خواهد بود.»
آخرین سخن اهل بهشت در زندگی جاوید آن جهان نخستین سخنی است که مسلمان در این جهان در هنگام نماز روزی چند مرتبه می گوید: «تمام ستایش شایسته خداست که پروردگار جهانهاست.»
ادراکات و معارف روحی بشر بهرحال در این جهان بواسطه محیط نامساعد مادی محدود است در صورتیکه در آن جهان و زندگی دیگر درهایی از معارف نامحدود و ترقیات روحی در مراحل بسیار بلند به روی انسان گشاده است:

«لیکن بندگان پرهیزکار وظیفه شناس را در بهشت غرفه های بلندی است که بر فراز آنها نیز غرفه های بلندتری ساخته شده»
«ای کسانیکه به خدا ایمان آورده اید خالصانه و بی ریا به سوی خدا باز گردید باشد که پروردگار شما بدیها را از شما بردارد و شما را در باغهای بهشت که نهرهای جاری دارد جای دهد.
در آن روزی که خدا پیغمبر خود و پیروان او را شرمنده نخواهد کرد و روشنی ایمان آنها در پیش رو و طرف راست آنها جلوه گر خواهد بود و خواهند گفت پروردگارا نور ایمان ما را کامل نما و ما را بیامرز و در پناه خود قرار ده چه اینکه تو بر هرچیز توانایی.»
بهشت به گفته پیغمبر نخستین مرحله ایست که پیشرفت انسان به سوی مراحل نامحدود روحانی از آن شروع می شود.
بنابراین برای مقامات ارجمند و منازل سعادت که بندگان با ایمان خدا بدان خواهند رسید پایانی نمی توان تصور کرد چه اینکه از ورود بهشت باز منازل و مراحل زیادی از سعادت در جلو آنهاست و از این رو آرزوی سرشاری برای رسیدن به تجلیات و انوار بیشتری در نهاد آنهاست.
حتی آن مردمی که حفظ سعادت خود را در زندگی دنیا بواسطه اشتغال به هوسهای پست و شهوات حیوانی ضایع کرده اند. بالاخره اهل نجات خواهند بود.
«جهنم فقط مرحله ای از علاج است که در زندگی آن جهان به انجام می رسد. دوزخ را در جایی از قرآن مولی.»
«یعنی دوست و در جای دیگرام.»
«یعنی مادر مردمان گنهکار نامیده است.

تمام مردم مؤمن و غیر مؤمن برای رحمت آفریده شده اند.»
«و نظر غایی خدا از خلقت بالاخره باید تأمین شود.
آنها را در دوزخ زندگی سخت و مشکلی خواهد بود چه آنکه آن کوششی را که باید در جهان عمل برای کسب لیاقت لقاء خدا انجام می شد انجام نداده اند.»
«تمام بشر بالاخره شایستگی بندگی پروردگار را پیدا خواهند کرد چه اینکه خدا جن و انس را جز برای بندگی نیافریده است.»
و از پیغمبر نیز روایت شده که فرمود:
«البته روزی بر دوزخ خواهد گذشت که حتی یک نفر بشر هم در آن باقی نماند.»
«البته روزی خواهد رسید که دوزخ چون زمینی که زراعت آن خشکیده است آتش آن به کلی خاموش شده باشد بعد از آنکه سالها مشتعل بوده است.»

تمام حقوق این سایت برای © 2021 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی