امیر قلی امینی

مرحوم امیر قلی امینی
مرحوم امیر قلی امینی(۱۳۵۷- ۱۲۷۶) تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان های اسلامیه ی اطفال محله ی لنبان اصفهان به پایان رسانید.
در اولین سال های تحصیلات دوره ی متوسطه در دبیرستان گلبهار، گرفتار بیماری روماتیسم حاد شد که به دلیل سوء معالجه یک پزشک انگلیسی دو پایش خشک و فاقد حرکت و در سن ۲۱ سالگی با یأس از بهبودی ملازم بستر بیماری شد در همان بستر تنها با کتاب انس پیدا کرد، ابتدا به رمان روی آورد سپس به کتاب های ادبی و تاریخی علاقه مند شد.
با همت و عشق فراوان بدون این که یارای رفتن به کلاس را داشته باشد، زبان های عربی و فرانسه و اسپرانتو را به یاری کتاب های لغت و دستور زبان فرا گرفت.
در آبان ماه ۱۳۰۷ روزنامه ی اخگر را ابتدا به صورت روزانه و سپس در هر هفته دو شماره منتشر کرد. در سال ۱۳۱۱ جمعیت شیر و خورشید سرخ ( هلال احمر) را تشکیل داد. در سال ۱۳۱۲ به نمایندگی انجمن شهر اصفهان انتخاب شد و مدت ۵ دوره دبیر انجمن بود ولی از دوره های بعد تا سال ۱۳۲۸ ریاست انجمن را به عهده داشت. چند دوره نیز به عضویت شورای عالی فرهنگ اصفهان در آمد.
در سال ۱۳۱۳ دارالایتام ( پرورشگاه) را با ۱۲۰ نفر یتیم دختر و پسر در دو ساختمان جداگانه تأسیس کرد و شخصاٌ با جمع آوری کمک از مردم زیر نظر هیأت مدیره ی شیر و خورشید آن را اداره کرد.
از آغاز سال ۱۳۲۲ روزنامه ی اصفهان را در اختیار مردم قرار داد. روزنامه ی اصفهان چند بار به طور موقت و در سال ۱۳۳۴ به مدت ۶ سال توقیف بود و در سال ۱۲۴۰ دوباره منتشر شد.
مرحوم امینی به جز روزنامه نگاری از آغاز جوانی به شغل کشاورزی هم علاقه مند شد، مختصر املاکی که از پدرش به ارث برده بود آباد ساخت و آن چنان برای زنده ساختن این املاک کوشید که برنده ی مدال کشاورزی شد. او هزینه ی تحصیل و زندگی شش فرزندش را از راه کشاورزی تأمین می کرد.
از دیگر خدمات فرهنگی و اجتماعی مرحوم امینی اهداء نهصد جلد کتاب به کتاب خانه ی فرهنگ اصفهان و تأسیس یک باب دبستان در یکی از روستا های شهرستان فریدن می باشد.
در سال ۱۳۱۲ نشان درجه ۲ علمی و در سال ۱۳۲۲ یک قطعه مدال به مناسبت حسن اداره ی دارالایتام دریافت کرد.
تألیفات ایشان عبارت است از:
۱- هزار و یک سخن در امثال و حکم
۲- فرهنگ عوام یا شرح امثال و اصطلاحات زبان فارسی
۳- داستان های امثال
۴- سی افسانه از افسانه های اصفهان
۵- گزیده ی آثار
ترجمه های ایشان:
الف: از عربی به فارسی
۱- عروس فرغانه
۲- غلبه بر ترس و خستگی( برنده ی جایزه ی بهترین ترجمه ی سال ۱۳۳۹)
۳- داستان های تاریخی
ب: از فرانسه به فارسی
۱- کودک ۲- چگونه بچه ی خود را پرورش دهیم.
ج: از اسپرانتو:
۱- داستان های کوچک
مرحوم امینی به طبقه ی جوان اندرز می دهد که:
” همواره در عرصه ی زندگی بکوشید و کار کنید، امّا کاری که برای خدمت به خانواده ی خود و اجتماع باشد یا کاری که به قول بهار سرمایه ی جاودانی باشد”
آن مرحوم خود نمونه ی برجسته ای از تلاش و کوشش و کار بود، خستگی او تنها وقتی مشاهده می شد که فاقد و سیله یا ابزار کافی برای بالا بردن میزان کیفیت کار خود باشد، مثلاٌ آرزو داشت که روزنامه ی خود را با کاغذ مرغوب و چاپ ممتاز منتشر کند، یا قنات های خود را با عمق و کیفیت مناسب تری حفر کند یا زمین های بیش تری را به زیر کشت ببرد.
آقای رضا ابو عطا درباره ی مرحوم امیر قلی امینی می گوید:
امیر قلی امینی مرد کار و فعالیت بود، در عمر پر برکت خود با وجودی که از داشتن دو پا محروم بود اما فعالیت های اجتماعی، فرهنگی، کشاورزی، روزنامه نگاری، مبارزات سیاسی، تأسیس شیر و خورشید سرخ، تأسیس پرورشگاه کودکان، اهداء کتاب به کتاب خانه، دریافت نشان ها و مدال ها به مناسبت های مختلف تألیف کتاب های متعدد، ترجمه کتاب های متعدد، نوشتن مقالات بسیار زیاد و متنوع از جمله کار های او بود.
روان شاد امیر قلی امینی در تمام مدت عمر با برکت خود جز در راه سعادت و اعتلا و حمایت از محرومان قلم فرسایی نکرد و از انجام کار های خیر و عام المنفعه دریغ نورزید و به هیچ وجه به مال و منال دنیا چشم طمع ندوخت و آن چه را اندوخته بود و به او رسیده بود به بینوایان و نیازمندان هدیه کرد. وصیت کرد تا خانه ی سکونی او را به یک بنیاد فرهنگی پر رونق تبدیل کنند. وی از پذیرفت چک یک میلیون ریالی که اداره اطلاعات اصفهان ظاهراٌ به عنوان تجلیل از او، ولی در واقع برای خریدن و تعطیل روزنامه ی انتقادی اش به او هدیه کرد سر باز زد و گفت:” من تاکنون حیثیت و شرافت خود را به پول نفروخته ام”. از انتشار روزنامه اش جلو گیری کردند( ۱۳۵۴ هجری شمسی) اما نتوانستند او را بخرند. مرحوم امیر قلی امینی پس از توقیف روزنامه اش فقط با مخابره ی تلگرافی به هویدا نخست وزیر وقت بسنده کرد. تلگراف این بود:” جناب آقای هویدا، عدم انتشار غیر قانونی روزنامه ی یومیه ی” اصفهان” لکه ی ننگی است که بر دامان نخست وزیری شما خواهد نشست”.
او در خانه ی مسکونی اش طبق وصیتش به خاک سپرده شد که امروز به نام بنیاد فرهنگی امیر قلی امینی محل تجمع دانش پژوهان و علاقه مندان به علم و کمال و اخلاق و فضیلت است.
به نظر من شایسته است مقامات مسؤول به ویژه صدا و سیما از زندگی این فرزانه ی تلاشگر که نمونه ی واقعی و برجسته ای برای معلولین عزیز کشور ما می باشد فیلمی تهیه کنند تا معلولین ایثارگر ما بدانند کسانی هم بوده اند که با نداشتن دو پا توانسته اند این همه منشأ خیر و برکت برای محیط اجتماعی خود باشند. زندگی مرحوم امیر قلی امینی می تواند نور امید را در اندیشه و قلب هزاران معلول ما که اعضای بدن خود را در راه دفاع از شرف و عزت ملت از دست داده اند، ظاهر و پر فروغ سازد.
آقای دکتر رضا بقراطیان درباره ی امیر قلی امینی چنین نوشته اند:
گاه گاهی فرصت هایی در زمان پیش می آید که بسیار مغتنم و در عین حال زود گذر و لغزنده است. یکی از این فرصت ها اکنون برای من پیش آمده که از من خواسته شده درباره ی مرحوم امیر قلی امینی مطالبی را بیان نمایم. بنده که چهل سال پزشک او و در خانواده ی او بوده ام سعی می کنم به مختصری از آن چه می دانم اشاره کنم. مرحوم امیر قلی امینی یکی از نوابغ دانشمندان اصفهان بلکه ایران است. مردی بود پاک طینت، عالِم، دانشمند، به چندین زبان آشنا، متدین، حقیقت جو، شجاع، مهربان و در کمک به مظلومان از همه چیز خود می گذشت. در کوتاه کردن دست مظلومان از هیچ کوششی دریغ نمی کرد. روزنامه های وزین اخگر و اصفهان و کتاب های تألیفاتی او- که اکثر آن ها را به پاس حق شناسی از پزشک خود برای این جانب ارسال می کرد- معرف شخصیت و نمونه ای از دانش و بینش اوست.
مرحوم امیر قلی امینی در عین حال که دانشمند بود از نعمت مال و مکنت نیز بهره ی کافی داشت و در جامعیت فضیلت علمی و اخلاقی با این که از نظر جسمی علیل و از هر دو پا بیمار بود و هر کجا می رفت او را با صندلی چرخ دار ( ویلچر) می بردند، اما از نظر روحی بسیار قوی و سالم و برای امور خیر تلاش بیش از حد داشت.
محضرش همیشه مجمع ارباب دانش و هنر و بی تردید از نوادر روزگار بود.
مردانی که در زندگی قدم های اصلاحی بر داشته و زندگانی بهتری را برای مردم جور کرده اند، عادی نبوده اند. آنان هر یک نمونه ای از فضایل و کمالات اخلاق بلکه مجسمه ی شرافت و فضیلت اند و مرحوم امیر قلی امینی یکی از آن هاست. وقتی برای عیادت او می رفتم مکرر او را روی تخت خواب می دیدم که سجاده اش روی سینه اش گسترده و مشغول نماز بود. جهان به چنین انسان هایی نیازمند است.
جهان انسان شد و انسان جهانی ازین پاکیزه تر نبود بیانی
در مورد روزنامه نگاری ایشان، حاسدان به چشم حسادت نگاه می کردند و بعضی از هم کاران آن مرحوم به عناوین مختلف عناد می ورزیدند اما:
هنر به چشم عداوت بزرگ تر عیبی است گل است سعدی و در چشم دشمنان خار است
حاصل کلام آن که مرحوم امینی به حکم قضای ربانی و تقدیر سبحانی بساط زندگانی آبرومندی را طی کرده و به روضه ی خلد رحلت نمود. قابل تغییر نبود آن چه تعیین کرده اند. اگر امیر قلی امینی رفت و خاطر مجموع را پریشان کرد ولی در عوض از یک سو تألیفات بسیار ارزشمندی از خود به یادگار گذاشت و از سوی دیگر شش فرزند برومند، لایق و دانشمند تحویل اجتماع داد. خدایش رحمت کند و فرزندان او را به سلامت بدارد.
آقای محمد علی جمال زاده پس از دریافت کتاب” فرهنگ عوام یا تفسیر امثال و اصطلاحات زبان فارسی” در نامه ای برای مرحوم امیر قلی امینی نوشته اند:” باد آمد و بوی عنبر آورد”، کتاب های شما را امروز پستچی به دستم داد.( کتاب های داستان های امثال و هزار و یک سخن در امثال و حکم) از جمله کتاب هایی است که هر روز مورد احتیاج است.
به ما هزاران بار گفته اند و هر روز می گویند که: “روح سالم در بدن سالم” ولی گر چه اساساٌ این حرف صحیح است و منظور و ایده ی آن هم همین باید باشد، ولی به کرّات دیده و شنیده ایم که افرادی علیل و ضعیف حتی ناقص دارای روحی نیرومند و فیاض بوده اند.
فرانسوی ها حکیم بزرگ خود پاسکال و ما ایرانی ها جناب عالی را باید مثال قرار بدهیم که بدون پا سالک طریق هستید و نه تنها رونده و پوینده اید، بلکه هادی و دلیل هم وطنان پا دار شده اید و نه تنها آن ها را دلالت می کنید بلکه چشم و گوششان را هم می گشایید و نیز می بخشید و به درستی جا دارد بگوییم که اگر امیر قلی امینی راه نمی رود، راهنما است و” بدین شکستگی ارزد، به صد هزار درست” که با همه درستی قدمی به جلو نمی رود و مانع جلو رفتن دیگران هم شده اند …
دوست عزیزم، جناب عالی خدمت بزرگی به زبان مادری ما نموده اید، یقین دارم اجر دنیوی چنان چه باید و شاید است ولی اجر اخروی خواهد داشت. بدین معنی که نسل های آینده در تاریخ ادبیات فارسی نام نامی جناب عالی را با احترام و حق شناسی ذکر خواهند کرد.
من در این گوشه ی دنیا برای سلامتی و توفیق وجود عزیزی مانند وجود ذی جود شما از صمیم قلب دعا می کنم و آرزو می کنم باز در همین زمینه تألیفات دیگری به قلم سرکار عالی به چاپ برسد و مایه ی رواج بازار زبان شیرین فارسی گردد در هر صورت شما که امیر قلی امینی هستید با همه ی موانع و مشکلاتی که دارید و داشته اید کار های مفید خوبی انجام داده اید و وظیفه ای را که نسبت به زبان فارسی که زبان مادری شماست دارید کما هو حقه از عهده بر آمده اید و اگر از هر هزار نفر مردم مملکت ما یک نفر به شما تأسی می کرد و از راه علاقه مندی و عشق به خدمت کار مفیدی انجام می داد، درهای رستگاری و سعادت به روی ما گشوده می گردید، خدا یار و یاورتان باد.
مرحوم بدر الدین کتابی در مقدمه ی کتاب غلبه بر ترس و خستگی ترجمه ی امیر قلی امینی می نویسد: کتاب” خود روان شناسی” ترجمه ی دانشمند گرامی جناب آقای امیر قلی امینی زینت بخش صفحات نشریه ی فرهنگ اصفهان و موجب پیشرفت آن گردید.
کسانی که با کتاب و مجله و روز نامه و دانش اندوزی سر و کار دارند جناب آقای امیر قلی امینی را می شناسند، و با سبک نگارش ایشان آشنا هستند و کتاب های سودمندی را که نوشته اند، خوانده یا دیده و شنیده اند، می دانند که این روزنامه نگار دانشمند گذشته از سبک نگارش پسندیده مطالب مفیدی را در دو زبان علمی(عربی و فرانسه) ترجمه می کنند که بسیار روان و شیوا هم ترجمه می کنند.
بنده در این جا نمی خواهم بیش از این درباره ی سبک نگارش و ترجمه و در پیزامون کتاب های سودمندی که آقای امیر قلی امینی تاکنون نوشته اند چیزی بنگارم، زیرا در هر فن باید داوری درباره ی شایسته را به شایسته تر واگذاشت.
و هر هنرمند را باید هنرمند تری توصیف کند و من خدا را گواه می گیرم که در جهان دانش و ادب هیچ شایستگی و هنرمندی برای خود نمی شناسم تا چه رسد به آن که خود را شایسته تر و هنرمند تر بدانم.
اما کتاب آقای امیر قلی امینی را خود خوانده ام و از سودمندی بسیار آن به ویژه برای کسانی که با آموزش و پرورش سرو کار دارند آگاهم و از این رو برای نشریه ی فرهنگ چاپ آن را یاد کردم و نشانه ی کمال آن شمردم. بدیهی است چنین کتاب سودمندی هنگامی که با قلم نویسنده ی توانایی ترجمه شود سودمند تر خواهد بود.
آقای بَگلی استاد زبان فارسی دانشگاه دورهام انگلیس می گوید:
آقای امیر قلی امینی در طی مدتی متجاوز از پنجاه سال کوشش خستگی ناپذیر و با وجود نقص عضو و این که از همان اوان جوانی زمین گیر بوده است خدمات کم نظیری در مملکتش و ادبیات فارسی کرده است. وی روزنامه ی اصفهان را در سال ۱۹۲۸ تأسیس کرد و تحت عنوان مدیر آن را از یک هفته نامه ی کوچک محلی به روزنامه ی روزانه ی مهمی ارتقاء داد. وی هم چنین داستان های بختیاری را جمع آوری و علاوه بر همه از ۱۹۱۷ تا ۱۹۷۱ وقت خود را صرف گرد آوری اصطلاحات و امثال فارسی نموده و بدین ترتیب به محض شنیدن یا خواندن مثلی آن را در دفتر خود یاد داشت می کرد و چنان چه لازم می شد به تحقیق و جست و جو و در اطراف معنی آن می پرداخت.
تا موقعی که امیر قلی امینی این دو کتاب را به من لطف نکرده بودند من قادر نبودم در هنگام صحبت کردن با فارسی زبانان برخی از مطالب ایشان را درک کنم و آثار ادبی معاصر فارسی را بیابم. به کمک کتاب های این مرد بزرگ تقریباٌ می توانم بسیاری از اصطلاحات عامیانه را درک کنم.
برای مثال از کتاب ایشان آموختم که” از سیر تا پیاز گفتن” یعنی مطالبی را از ابتدا تا انتها بیان کردن. یا یاد گرفتم” از ماست که بر ماست” یعنی هر بدی می بینیم از خودی است نه از بیگانه و این عبارت به داستان شعری درباره ی عقاب که در قرن ۱۱ ناصر خسرو آن را سروده بر می گردد. ما جملگی به خاطر این کار ها مهم خود را مدیدن آقای امیر قلی امینی می دانیم.
محمد حجازی در کتاب ” آئینه” در شرح اصفهان می نویسد:
….اگر اصفهان رفتید دیدنی بسیار است و اگر شوق و فرصت داشتید با شاه کار های هنر بسی عشق بازی خواهید کرد و از هر خشتی هزاران راز دل و سرگذشت خواهید شنید. اما شاید روح اصفهان را ندیده بگذرید. من می خواهم اگر بتوانم جان این شهر را با قلم نشان بدهم و آتشی را که در کوره ی ذوق بر این همه هنر تافته، در این کاغذ روشن کنم. اما جان بی جان به چشم نمی آید و روان بی رخسار در آئینه ی خاطر نمی افتد، باید این معنی را در قالب بریزم، روح را صورتی بسازم و بر این پیکر زورمند پُر کار سری بگذارم، آن سرِ زنده که بدین بدن بیاید از ” امینی” می گیرم تا بتوانم نیروی شگفت این چرخ تنومند را که دایم در کار عشق و عمل است در روح بزرگ و استوار این مرد عجیب بنمایم.
طبیعت از بس در پای خود ذلیل و فرمان بردار می بیند خسته و بی زار شده، هم چو ما که در غذا فلفل می ریزیم گاه برای چاشنی آفرینش به دست خود سرکش و نافرمان می سازد و با آنان به ستیزه در می افتد و از مغلوب کردنشان لذت فراوان می برد.
اما امیر قلی امینی آن سرِ افراخته ای است که در مقابل طبیعت به بیچارگی فرو نمی آید و در جنگ زندگی به آزار و بیداد تسلیم نمی شود. بدنش در این کار زار در هم شکسته و گرفتار رخت خواب شده اما سر و جانش زنده و بیداد و یک قدم از میدان مبارزه عقب نمی نشیند. در سن دوازده سالگی، دست شکنجه ی روزگاربه پایش رسیده و ده سال آن قدر فشرده تا هر دو را خرد و خراب کرد، ده سال پیچ و تاب و درو، آن گاه دو پای بی جان، روح را اگر کوه باشد از هم می پاشد لکن پهلوان به ریش روزگار خندید و با سر به میدان آمد، حکایت این درد و پیکار نوشتنی و خواندنی است.
آری وقتی چنگال لابه نا پذیر طبیعت در تن ما نشست، روح اگر جوان مرد باشد به مدد می آید، عضو مرده را پیش درنده می اندازد و بهتر و پر کار تر از آن عضوی در وجود خود می سازد و به خدمت دل می گمارد، لذت خاکی، آسمانی می شود. خواهش های ناهنجار جسم که هم چو خار دایم در چشم جان ها می خلد، چون شعر و نسیم، نرم و لطیف می شود و بر هر که می گذرد فرح می بخشد.
زندگی امینی یک دیوان شعر است که بر صفحه ی آسمان نوشته، فرشتگان از این شعر ها ترانه می خوانند و می گریند و از شوق پای می کوبند.
پس از سال ها شکنجه ی جراحان، در بهار زندگی، هنگامی که دل از باغ و گل و عشرت برداشتن، دل را به دست پاره کردن است، امینی مردانه بر تن خویش خط بطلان کشید و جز سر و دل، باقی را به طبیعت مرده خوار انداخت و به آسمان دانش و محبت پر گرفت.
زبان فرانسه و عربی و این همه فهم و فضل این بیان و قلم روان شور انگیز را در رخت خواب آموخت. معجزه این جاست که نه تنها گرفتار بستر بود، بسترش هر آن در طوفان حوادث به نیستی می رفت. برادرش کشته شد، اموالش از دست رفت، بی ریا و غم خوار و بی سرمایه، بار خانواده ای را هم به دوش داشت. بد تر از همه دردِ پا بود که یک لحظه آسایش برایش نمی گذارد.
طبیعت وقتی با یکی سر شوخی دارد، به این مختصر بس نمی کند، پا را می گیرد، اما درد پا را می گذارد تا روح و جسم هر دو در عذاب باشند. همین که جان خاکی در روح فنا شد، رفتارش سراسر شعر و ناله اش همه آواز و داستان می شود. هر چه در خاطر می بیند نقش زیباست و هر چه می اندیشد سخن نغز است، آن ها که وادی زندگی را با پر و بال معنی می روند از این همه بالا پریدن ترس ندارند. آن قشنگی ها و زیبایی ها و خوبی هایی را که دیگران در خاک می جویند و نمی یابند آن ها در آسمان پی می گیرند و در آغوش می کشند. این سخنان روح پرور و اشعار دلکش، این آهنگ های روان افزار و پرده های دل آویز هنر های زیبا، این جان بازی ها و مرحم گذاری های جان بخش، همه صورت آرزوی اهل معنی است. می گویند بی چاره اهل معنی که در پی موهوم اند؛ مگر آن چه دیگران می خواهند موهوم نیست؟ جز آن که هنر پیشه با معشوق هم خانه است و بی هنر سرگردان!
امینی جان خاکی را فدا کرد و اهل معنی شد، نگویید چون نداشت فداکاری کرد، مگر نمی بینیم این همه مردم پژمرده که زبون یک نامرادی و بد رفتاری روزگارند روح خود را با آرزو خاک می کنند و هر روز بیچاره تر و شرمنده تر و کوچک تر می شوند دنیا را وجود خود می دانند و دلیل بقای خود را یک آرزوی کوچک، همین که آن آرزو مرد آن ها هم می میرند.
روح امینی از قفس بدن پریده در فضای بی انتهای علم و محبت جولان می کند. نقطه ی آرزویش در عرش برین نور مهر و دانش است. می خواهد از آن دریا تا به زمین رودی بکشاند، آرزو بلند است ولی شهپر روح به هر بلندی می رسد.
اگر خدماتی را که به شهر خود کرده بدانید و ببینید، شاید مثل من خیال کنید که باید تن را کشت تا روح قوت بگیرد و نیروی روح مانند نور خورشید که از قید جسم رها شده باشد جهانی را فرا می گیرد ولی جسم بزرگ آفتاب اگر نور نداشت نقطه ای از جهان را بیش نمی گرفت.
استاد احمد آرام در ۲۰ آذر ۱۳۷۰ در مقدمه ی کتاب فرهنگ عوام تألیف مرحوم امیر قلی امینی می نویسد:
از سفر نخستین من به اصفهان برای تدریس دروس فیزیک و شیمی و طبیعی در دبیرستان صارمیه ی این شهر نزدیک ۶۵ سال می گذرد. یکی از غنایم این سفر دوستی من با شاد روان امیر قلی امینی از ذخایر فرهنگی و اجتماعی شهر اصفهان و کشور عزیزمان است که پنج سال از من بزرگ تر بود و در آن زمان بیست و نه سال داشت و از بخت بد، در سن ۱۸ سالگی بر اثر معالجات نادرست صورت گرفته برای درمان بیماری روماتیسم ناگزیر زمین گیر شده بود. قریحه ی پاک آن جوان او را بر آن داشت که به کاری دست بزند و اوقات عزیز و گران بهای خویش را بیهوده از دست ندهد. چنان سخت به فرا گرفتن زبان های فرانسه و عربی پرداخت که توانست چند بار کتاب خوب و خواندنی را از آن دو زبان ترجمه کند و در زمانی در شهر اصفهان به چاپ برساند که شاید آن کتاب ها، کتاب های منحصر به فرد یا یکی از معدود کتاب های چاپ شده در آن سال ها بوده است و یکی از همین کتاب ها بود که در سال ۱۳۳۷ جایزه ی کتاب سال را که الحق شایسته ی مردی چون او بود نصیب وی ساخت. در سفر اول اصفهان و هم چنین در سفر دوم تقریباٌ پیوسته و گاه همه روزه او را می دیدم و از مصاحبت ایشان بهره مند می شدم و از پشت کاری که در اجرای نقشه های انتشاراتی خود از روزنامه و مجله و کتاب داشت سر مشق می گرفتم و این که پیوسته قلم و کاغذی در دسترس داشت و هر ضرب المثل و گفته ی نمونه ای را که در ضمن گفت و گو با دوستان و دیدار کنندگان خویش می شنید یاد داشت می کرد. برای من بسیار جالب توجه بود. این که گفتم شاید کتاب آن مرحوم که در اصفهان به چاپ می رسید تنها کتاب سال بود یا یکی دو تا مشابه داشت مبالغه نیست و یاد آوری این مطلب که هر سال حدود چهل پنجاه کتاب چاپ شدن در تمام کشور در آن سال ها، در مقابل هزار و بیش از آن کتاب تازه چاپ هر سال در زمان حاضر، برای من ایجاد لذتی می کند که نظیر ندارد و امیدوارم که هر چه زود تر بهترین نتیجه ها از خواندن و فهمیدن این کتاب ها بهره ی مردمان کشورمان شود، و سپس نوبت به دور کردن محصولات علمی و ادبی این کتاب ها برسد و صاحب نظران و اندیشمندانی در سرزمین ما پدید آیند که شهرت جهانی داشته باشند و بر عزّت و بهزیستی و آبروی خود و میهن عزیزشان هر چه بیش تر بیافزاید. آن روز ها وضع چنان بود که اگر کتابی می نوشت، به آن امید نبود که ناشری به او حقی بدهد یا جایزه ای در مقابل آن نصیب وی شود و اگر خود سرمایه ای نداشت که به هزینه ی خویش آن کتاب را به چاپ برساند و رایگان به این و آن تقدیم کند تا شاید با خواندن آن بر او منت نهند و احسنتی به او بگویند یا نگویند. معلوم نبود که چه کسی طالب آن خواهد شد که کتاب را چاپ کند و سال ها طول بکشد تا هزینه ی چاپ آن عاید وی شود.
این همه مقدمه برای آن بود که خواننده ی محترم بداند که کار نویسندگی و تألیف مرحوم امیر قلی امینی در آن زمان تنها آرزو و تلاشی برای بالا آوردن سطح فرهنگی کشورمان و نزدیک کردن آن به سطح فرهنگی کشور های جهان بوده است و این خاصیت و خصلت ها است که تنها مردم دوستی و خیر دیگران را خواستن زمینه را برای پیدایش آن فراهم می آورد. پاداش کار کردن برای رضای خدا و خیر رساندن به دیگران برای کسانی که هم چون آن شاد روان چشم به مال دنیا ندارند و اگر هم مالی داشته باشند با کمال میل آن را در راه خدمت به خلق هم چون نشر روزنامه و مجله و کتاب و تأسیس پرورش گاه مصرف می کنند. همین است که بدون داشتن دیپلم و لیسانس و درجه ی دکتری و نظایر این ها، محبوب صاحبان درجه ی دکتری می شوند و این گونه کسان و مؤسسات- که البته توجه شان قابل تقدیر است- آثار ایشان را با میل و شادمانی می خوانند و لذت می برند و از ایشان ذکر خیر می کنند. یا سبب انتشار یافتن آثار گران قدر ایشار هم چون کتاب حاضر می شوند و نوشته های ایشان با شماره های فراوان به چاپ می رسد و در دسترس همگان قرار می گیرد.
و این خود محرکی برای آن است که جوانان پاک دل و نیکو سیرت ولی گمنام دریابند که بزرگواری در این دنیا- و البته در دنیای باقی دیگر نیز- تنها به مال و ثروت و بزرگ زادگی نیست، بلکه هر کس در راهی گام بر دارد که خیر آن به دیگران برسد، ناگزیر پروردگار آفریننده ی جهان جزای او را علاوه بر آن جهان در این جهان آزمایشگاه شیطان نیز خواهد داد و به اجر دنیایی نیز خواهد رسید.
مرحوم امینی مردی خود ساخته بود که با نیروی عزم و اراده ی خود توانست از قریحه ی خدا دادی خویش به بهترین شکل بهره برداری کند. علاوه بر این که در زندگی، با ارشاد مردم از طریق آثار خویش در نزد ایشان معزز و محترم بود و چندین سال ریاست انجمن شهر اصفهان را داشت؛ با تأسیس بنیاد فرهنگی امیر قلی امینی مایه ی آمرزش خواهی برای خود، و نیز افتخاری همیشگی برای فرزندان خویش و اخلاف ایشان را فراهم آورد و مخصوصاٌ با تکرار انتشار کتاب گران قدری چون فرهنگ عوام پیوسته عوام و خاص برای او طلب مغفرت خواهند کرد و بازماندگان او را گرامی خواهند داشت.
برای آن که این اثر بزرگ همیشه زنده و جالب توجه و باب روز بماند؛ دلم چنان می خواهد که فرد شایسته ای از خانواده ی محترم مرحوم امیر قلی امینی این امر را بر عهده ی خود بگیرد و این عهده داری را به فرزندان خویش انتقال دهد که این گونه تعبیرات را گاه گاه به مناسبت های گوناگون بر حسب احتیاج وارد زبان محاوره می شود، به محض با خبر شدن از آن ها در جایی ثبت کنند و علت پیدایش آن و حادثه ای را که در این پیدایش تأثیر داشته است باز شناسند و بر کتاب بیافزایند تا در چاپ های بعدی به شماره های ثبت شده افزوده شود و از این جمله است تعبیرات” الکی” و” علّاف کردن و علّاف شدن” که عمر زیادی از پیدایش آن ها نگذشته و بنده همان اندازه از علت به وجود آمدن آن ها نا آگاهم که کودکی دو سه روز پیش در ضمن برگزار شدن مسابقه ای رادیویی از علت این مطلب عاجز مانده بود که چرا می گویند” مرغ همسایه غاز است”!
نیز باید یاد آور شوم که در لابه لای صفحات چاپ اول دانشگاه اصفهان از” فرهنگ عوام” که دختر عزیز مرحوم امینی، خانم منیژه امینی( قزل ایاغ) یاد آوری از گذشته ی این کتاب و بهره جستن بنده از مناجات آن در اختیارم گذاشته بودند. قطعات کاغذی قرار گرفته در لا به لای صفحات مشاهده شد که گفته ها و مثل های قدیمی و از قلم افتاده ظاهراٌ به خط خود شاد روان امینی بر آن ها ثبت شده و لابد بنا بوده است که در چاپ جدید آن ها هم به چاپ خانه سپرده شود. ولی چون ویرایش جدیدی برای کتاب صورت نگرفته و همان چاپ سابق به صورت عکسی افست شده است، این اضافات بی حاصلی بر جای مانده است، و اینک نمونه هایی از آن ها:
از قافله عقب ماندن( یا افتادن)- بر خر مراد سوار شدن- چزاندن کسی یا چیزی- خرِ ارزان، دمِ درِ طویله می میرد- خون خر بر کسی روا بودن، در نهایت عسرت و فقر و تنگ دستی بودن- دغل باز- شتر از بار نمی خوابد، از سر باری می خوابد- طلب، گنج است: اگر انسان از کسی طلب کار باشد، مانند گنجی است که ذخیره داشته باشد- قنپز(قپز) در کردن: قپز توپ های بدون گلوله بوده است که عثمانی ها در جنگ با ایرانیان در کوهستان ها به وسیله ی کهنه ی فشرده در لوله ی توپ فراهم می آوردند و صدای مهیبی داشت که در کوه چند برابر می شده و ایرانیان در ابتدا از آن فرار می کرده اند، پس از آن که به تو خالی بودن آن پی بردند به عثمانی ها حمله کرده و فاتح می شده اند .
( برای داستان های امثال)- کاه زرد هم ته کاهدان نمی ماند- مرغ را هم در عروسی سر می برند و هم در عزا- نان و تره با دل دردش برابر است با نان و کره- هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد.
رحمت گسترده ی خداوند متعال بر دوستم مرحوم امیر قلی امینی باد که نیکو زیست و نیکو در گذشت و بهترین یادگار ها را از خود بر جای گذاشت.
ویژگی های همسر امیر قلی امینی
خانم بتول ابو عطا همسر شاد روان امیر قلی امینی، بانویی فاضله، فداکار و بسیار صبور و شکیبا بود.
اولاٌ مرحوم امینی مردی بود درِ خانه باز، مهمان دوست و تقریباٌ روزی نبود که در منزل خود از چند نفر میهمان پذیرایی نکند و ناچار همسرش باید وسایل میهمانی را در خور شأن آن مرحوم فراهم آورد، گذشته از این که مرحوم امینی قادر به حرکت نبود و نیاز مبرم به مراقبت های لازم داشت. ثانیاٌ وضع جسمانی آن مرحوم ایجاب می کرد که تنگ حوصله و عصبانی مزاج باشد و مصاحبش باید در برابر تندی های او صبور و بردبار باشد و این زن فداکار همه ی این مراتب را با خوش رویی پاسخ می داد و نه تنها خم به ابرو نمی آورد، بلکه سعی داشت فضای خانه را موافق میل امینی آزام نگه دارد تا او بتواند به کار نویسندگی بپردازد.
پرورش شش فرزند که همگی دارای تحصیلات دانشگاهی هستند به عهده ی او بود. در کار های عام المنفعه و مبارزات امینی با ستم گران همسری مشفق و یاوری موافق بود. وی پس از در گذشت آن استاد فرزانه عهده دار همه ی وظایف همسرش شد. هم چنان درِ خانه ی امینی را باز نگه داشت و در انجام امور خیر و خدا پسندانه آنی غفلت نورزید تا بالاخره روز پنجم فروردین ماه ۱۳۷۴ به رحمت ایزدی پیوست و در گلشن نام آوران باغ رضوان مدفون شد. از آخرین نامه های مرحوم امینی که به پاس حق شناسی از همسرش به فرزندان خود نوشته است:
فرزندان عزیزم، مخصوصاٌ دو نفر بزرگ ترهای آن ها( منیژه خانم و بیژن امینی) من این نامه را از بیمارستان سپاهان برای شما می نویسم. من می خواهم به نام حق شناسی از زنی که علاوه بر هنرمندیش در ایجاد و تعلیم و تربیت هر یک از شما، حد اعلای فداکاری را در راه تهیه ی موجبات آسایش خود فراهم ساخته است به وسیله ی این نامه تقدیری شایسته بکنم.
راست است که من هم به نوبه ی خودم در تأمین آینده ی ایشان گذشت و فداکاری کرده ام، ولی گذشت های مالی هرگز جبران گذشت های معنوی را نمی کند، در تمام طول بیماری من در عرض هشت ماه اخیر علاوه بر این که در بیمارستان ها دقیقه ای من را تنها نگذاشت و از بامداد تا موقع خواب، دور تخت من می گردید و به من محبت می کرد، تازه پس از این که می خوابید و من یا پایم درد می گرفت یا نقطه ای از پایم می خارید و احتیاج به مساعدتش پیدا می کردم در حالی که خدا می داند شرم داشتم موجودی را که طی شانزده ساعت فداکاری تازه رفته است چند ساعت استراحت کند او را از خواب بیدار کنم و چاره ی دردم را از او بخواهم و پس از یک ساعت مبارزه با نفس بالاخره مجبور می شدم او را صدا بزنم و او بر می خاست و به انجام دستورم می پرداخت. بدون این که در طول این مدت حتی یک دفعه اعتراض بکند، یا به قول معروف ابرویی خم نماید. و الله این چنین خوی خوش از تفضلات الهی است که نصیب احدی می شود و من نمی دانم با چه زبانی از این همسر فداکار سپاس گزاری کنم، مگر این که در درجه ی اول از درگاه خدای متعال مسئلت نمایم که او را در دو دنیا غریق رحمت خود قرار دهد و در درجه ی دوم از شما فرزندان عزیزم بخواهم به پاس آن همه فداکاری که در راه تحصیل و پرورش هر یک متحمل شده است هر چه محبت به من دارید بر روی سهم محبت مادری خودتان ریخته و نثار زنی بکنید که فکر می کنم کم تر نمونه ای داشته باشد.
عباس دهکردی ۵/۹/۱۳۸۵

تمام حقوق این سایت برای © 2022 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی