اندرزهای اخلاقی حافظ (۲)

نگرشی کوتاه بر اندرزهای اخلاقی حافظ
پندِ پیران
محمد علمی – بخش دوم

حافظ بر این باور است که آدمی باید طوری زندگی کند که اگر در زندگی با خطری روبرو شد و در حال سقوط (نابودی) بود، دعای خیر فرشتگان آسمانی نجات‌بخش او باشد: دلا، معاش چنان کن که گر بلغزد پای / فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد. مردم‌آزاری از دیدگاه حافظ گناه بسیار بزرگی است که در برابرش گناهان دیگر به چشم نیامده و رنگ باخته‌اند:

مباش در پی ‌آزار و هرچه خواهی کن

که در طریقت ما غیر ازین گناهی نیست

در بیت دیگری، حافظ رستگاری جاوید را در کم‌آزاری و به طور کلی پرهیز از آزاررسانی می‌داند و در این زمینه چنان پیش می‌رود که به خود می‌گوید:

چنان بِزی که اگر خاک ره شوی، کس را

غبار خاطری از رهگذر ما نرسد

در پیروی از منش ستوده «بی‌آزاری» برخی از سخنوران و بزرگان میهن ما حتی آزار رساندن به ضعیف‌ترین موجودات طبیعت را ـ قرنها پیش از آنکه انجمن‌ها و تشکل‌های حمایت از حیوانات در مغرب‌‌زمین پا به عرصه حیات بگذارند ـ نکوهش کرده‌اند.

زیر پایت گر بدانی حالِ مور همچو حالِ توست زیر پای پیل

(گلستان سعدی ـ باب اول)

سعدی در یکی از حکایت‌های بوستان،‌ داستانی از «شبلی» عارف بزرگ قرن سوم ـ نقل می‌کند که نشان می‌‌دهد برخی از عرفا تا چه حد از رنجاندن مخلوقات پرهیز کرده‌اند.

که شبلی ز حانوت گندم‌فروش

به دِه برد انبانِ گندم به دوش

نگه کرد و موری در آن غلّه دید

که سرگشته هر گوشه‌ای می‌دوید

ز رحمت بر او شب نیارست خفت

به مأوای خود بازش آورد و گفت:

«مروت نباشد که این مور ریش

پراکنده گردانم از جای خویش»

درون پراکندگان جمع دار

که جمعیتت باشد از روزگار

چه خوش گفت فردوسی پاکزاد

که رحمت بر آن تربت پاک باد:

«میازار موری که دانه‌کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است»

سیه‌اندرون باشد و سنگدل

که خواهد که موری شود تنگدل

مزن بر سر ناتوان دست زور

که روزی به پایش درافتی چو مور۱

نظامی گنجوی شاعر بزرگ میهن ما در «خسرو و شیرین» مشاهدات خود را درباره سرنوشت موجوداتی که به دیگران آزار می‌رسانند، به روشنی بیان کرده است.

به چشم خویش دیدم در گذرگاه

که زد بر جانِ موری مرغکی راه

هنوز از صید، منقارش نپرداخت

که مرغی دیگر آمد کار او ساخت

چو بد کردی، مشو ایمن ز‌ آفات

که واجب شد طبیعت را مکافات

سپهر آیینة عدل است و شاید

که هرچ از تو ببیند، وا نماید

سرانجام حافظ، ضعف‌بنیه را برای خود موهبت تلقی می‌کند و از اینکه نمی‌تواند به دیگران آزار برساند، از بازوی خود ـ در حقیقت از آفریدگار یکتا ـ سپاسگزاری می‌کند.

من از بازوی خود دارم بسی شکر

که زورِ مردم‌آزاری ندارم

بهره‌گیری از فرصت‌ها و به هدر ندادن اوقات گرانبها، همواره مورد تأکید حافظ بوده است و شاعر دلبند ما به دفعات رهنمود داده است که از «فرصت‌سوزی» بپرهیزیم و اگر خرد راهنمای ماست، کاری نکنیم که پشیمانی در پی داشته باشد:

وقت را غنیمت دانی آنقدر که بتوانی

حاصل حیات ای جان، این دم است تا دانی

*

هر وقت خوش که دست دهد،‌ مغتنم شمار

کس را وقوف نیست که انجام کار چیست؟

*

قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند

بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

*

پنج روزی که درین مرحله مهلت داری

خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست

*

این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است

دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر

*

ساقیا، عشرت امروز به فردا مفکن

یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر

*

فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل

چون بگذریم دیگر، نتوان به هم رسیدن

در بیت آخر، ضرورت اغتنام فرصت‌ها به طور ضمنی و تلویحی مورد تأکید قرار گرفته است؛ زیرا هنگامی که آدمی دار فانی را وداع گفت، دیگر نمی‌تواند از لذت همنشینی با افرادی که به آنها عشق می‌ورزد، بهره‌مند شود. حافظ برای کسب علم، معرفت (دانش،‌ آگاهی) و هنر ارزش والایی قادل بوده و آموختن یا فرا گرفتن آنها را در اشعار خود توصیه کرده است. اگرچه در روزگار حافظ به علت تسلط نوادگان قوم چنگیزخان مغول (تیمور لنگ) بر آسیای مرکزی، آسیای صغیر و بخشهایی از خاورمیانه اهل فضل و هنر خوار شمرده می‌شده و «فلک به مردم نادان زمام مراد» می‌داده و «آسمان کشتی ارباب هنر» را می‌شکسته است، اما حافظ که «عالمان را نقطه پرگار وجود» و «مرکز دایرة هستی» و در زمرة برگزیدگان عالم می‌دانسته، هرگز درصدد برنیامده است که «رقم مغلطه بر دفتر دانش بزند». حافظ در عرصة دانش، رتبه بالایی داشته است (رتبت دانش حافظ به فلک بر شده بود) و هرگز خود را از آموختن علم و ادب بی‌نیاز نمی‌دانسته و توقع داشته است که دیگران نیز از کسب علم و ادب غفلت نورزند تا در محافل بزرگان شایستگی همنشینی داشته باشند.

حافظا، علم و ادب ورز که در مجلس شاه

هر که را نیست ادب، لایق صحبت نبود

اندوخته‌ای برتر از گوهر معرفت نیست؛ زیرا می‌تواند توشة آخرت باشد در حالی که سیم و زر یا مال و منالی که آدمی به دست می‌آورد سرانجام عاید دیگران خواهد شد:

گوهر معرفت اندوز که با خود ببری

که نصیب دگران است نصاب زر و سیم

ادامه دارد

پی‌نوشت:

۱ـ اشاره به بیت: نبشته است برگور بهرام گور/ که دست کرم به ز بازوی زور!‌

گلستان سعدی، نسخه علمی و انتقادی، به کوشش دکتر برات زنجانی، انتشارات امیرکبیر، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۳، ص۷۸- اطلاعاتشماره ۲۶۴۵۲

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی