اندرزهای اخلاقی حافظ (۱)

نگرشی کوتاه بر اندرزهای اخلاقی حافظ
پندِ پیران
محمد علمی – بخش اول

اشاره: ایرانیان از دیرباز علاقه زیادی به اندرزدادن و اندرزشنیدن داشته‌اند. مهم نیست که فرد نصیحت‌کننده کیست و چه خصوصیاتی دارد. مهم این است که «مرد باید که گیرد اندر گوش/ ور نوشته‌ست پند بر دیوار». به همین سبب مردم ما از هر فرصتی که به دست می‌آمده، برای اندرزگویی بهره می‌جسته‌اند. خواه آرامگاه مشاهیر (گورِ بهرام گور)۱ باشد، یا ستون‌های یک کاخ، یا بدنه یک وانت‌بار که بر رویش نوشته‌اند:

تیغِ برّان گر به دستت داد روزی روزگار

هرچه می‌خواهی ببُر، اما مبُر نان کسی!

اگر بخواهیم فهرستی از اندرزنامه‌ها یا کتابهایی که سرشار از نصیحت و رهنمود برای ارشاد افراد هستند، بیاوریم، «مثنوی هفتاد من کاغذ شود». قدر مسلم آن است که سابقه اندرزنگاری در میهن ما به چند هزار سال قبل برمی‌گردد و حتی در منظومه «درخت آسوریک» که به زبان پارتی سروده شده و به مناظره درخت خرما با بز پرداخته و… از تصویر سفالینه‌ای در شهر سوخته الهام گرفته است، اندرزهایی به چشم می‌خورد و نخل به بز می‌گوید که اگر من آزار نبینم، از چوبم می‌توان کشتی ساخت و می‌توانم آشیان پرندگان و سایبان رهگذاران باشم و با میوه شیرین خود آدمی را تغذیه کنم و…۲ حافظ نیز مانند اغلب شاعران و ادیبان سده‌های پیش از خود، اندرزهای اخلاقی و اجتماعی ارزنده‌ای در لابلای غزلهایش گنجانده است که در این مقاله کوتاه می‌کوشیم نمونه‌هایی از آن را بیاوریم. اندرزهای لسان‌الغیب بر دو گونه‌اند: مستقیم و غیرمستقیم. در برخی از اشعار خود، حافظ صریحاً فرد را مخاطب قرار داده و پیام خود را به او ابلاغ می‌کند:

سعی نابرده در این راه به جایی نرسی

مزد اگر می‌طلبی، طاعت استاد ببر

*

مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب

به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید

*

اگر رفیق شفیقی، درست‌پیمان باش

حریف خانه و گرمابه و گلستان باش۳

در اندرزهای غیرمستقیم، فرد خاصی مخاطب نیست، بلکه نصیحت، جنبه عام دارد:

نظرکردن به درویشان، منافی بزرگی نیست

سلیمان با چنان حشمت، نظرها بود با مورش

در برخی از موارد، حافظ خود را مخاطب قرار می‌دهد تا اندرز مورد نظرش را به سمع دیگران برساند:

غلام همـت آن نازنینم که کار خیرِ بی‌روی و ریا کرد

تردیدی نیست کسی که برای خودنمایی یا فریب دیگران و به قصد ریاکاری نیکی انجام دهد، ثوابی نصیبش نخواهد شد. نخستین غزل در دیوان حافظ (اَلا یا ایها الساقی) که مشتمل بر هفت بیت است، پنج اندرز مشخص وجود دارد که عبارتند از: ناپایدار بودن دنیا، ضرورت اطاعت محض مرید از مرشد یا کسی که مراحل سیر و سلوک را طی کرده و به رموز آن کاملاً آشناست، سرزنش افراد راحت طلب و بی‌خیال که تنها به فکر آسایش خود هستند، لزوم پرهیز از خودکامگی و خودرأیی، غافل نبودن از یاد محبوب (معبود) و پشت پا زدن به تعلقات مادی برای وصال دوست:

مرا در منزل جانان، چه امن عیش؟ چون هر دم

جرس فریاد می‌دارد که: بربندید محمل‌ها

به می سجاده رنگین کن، گرت پیر مغان گوید

که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها؟

همه کارم ز خودکامی، به بدنامی کشید آخر

نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفل‌ها؟

حضوری گر همی خواهی، از او غافل مشو حافظ

متی ما تَلْقَ مَن تَهوی، دَع ‌الدنیا و اَهْمِلها

در بیت «شب تاریک و بیم موج …» حافظ با زبانی بسیار ملایم و لطیف افرادی را که به یاری بلادیدگان یا کسانی که خطری آنها را تهدید می‌کند نمی‌شتابند، مورد انتقاد قرار می‌دهد و تلویحاً رهنمود می‌دهد که مسئولیت‌پذیر باشند. همین بیت «نیما یوشیج» را متأثر می‌کند و الهام‌بخش سرودن قطع شعر پراحساس «آی آدمها که بر ساحل نشسته‌، شاد و خندانید»۴ می‌شود که از لحاظ تصویرگری، قدرت بیان و رساندن مطلب کم‌نظیر است.در بیت «همه کارم ز خودکامی…» حافظ رهنمود داده است که سرانجام خودکامگی رسوایی و انگشت‌نمایی در انجمن‌ها و محافل است و در جای دیگر صریحاً می‌گوید خودپرستی و خودکامگی در عالم وارستگی‌ جایگاهی ندارد و در آیین رندان، خودبینی با کفر برابر است:

فکر خود و را‌ی خود، در عالم رندی نیست

کفر است در این مذهب، خودبینی و خودرا‌یی!

حافظ در لابلای اشعار شیرین و زیبای خود که هرگز تازگی و طراوت را از دست نمی‌دهد، به طرز استادانه‌ای کوشیده است روش خوب زیستن را بیاموزاند: قناعت‌کردن، زیر بار منت دونان نرفتن به خاطر کسب مال و مکنت؛ حق کسی را ناحق نکردن برای کسب منافع شخصی، مداراکردن با دشمنان و مروّت داشتن با دوستان، وفای به عهد و دوری‌گزیدن از پیمان‌شکنی، از ویژگی‌های زندگی مطلوب حافظ و کسانی است که به تعالیم وی پایبندند و نصیحت‌های لسان‌الغیب را به کار می‌بندند.

حافظ، غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی

کاین خاک بهتر از عملِ کیمیاگری

*

هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد

فروخت یوسف مصری به کمترین ثَمنی

*

چو حافظ در قناعت کوش، وز دنییِ دون بگذر

که یک جو منّت دونان، دوصد من زر نمی‌ارزد

*

پیر پیمانه‌کش من که روانش خوش باد

گفت: پرهیز کن از صحبت پیمان‌شکنان

*

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است:

با دوستان مرو‌ّت، با دشمنان مدارا

*

ما نگوییم بد و میلِ به ناحق نکنیم

جامه کس سیه و دلق خود ارزق نکنیم

ادامه دارد

پی‌نوشتها:

۱ـ اشاره به بیت: نبشته است برگور بهرام گور / که دست کرم به ز بازوی زور!‌ گلستان سعدی، نسخه علمی و انتقادی، به کوشش دکتر برات زنجانی، انتشارات امیرکبیر، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۳، ص۷۸

۲ـ دانشنامه آزاد ویکی‌پدیا، ذیل واژه درخت آسوریک

۳ـ کلیه اشعار حافظ که در این مقاله آمده است، از دیوان غزلیات حافظ به تصحیح علامه قزوینی است. برای تفسیر برخی از ابیات از مآخذ زیر استفاده شده است. دیوان غزلیات حافظ، به کوشش شادروان دکتر خلیل خطیب رهبر، انتشارات صفی‌علیشاه، تهران، بهار ۱۳۸۰

۴ـ دامنی گل، مجموعه نظام و نثر فارسی، دکتر حسین بهزادی، دکتر اسماعیل حاکمی، دکتر خسرو فرشید ورد، کتابخانه طهوری،تهران، آبان‌۱۳۵۶ – اطلاعات شماره ۲۶۴۵۱

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی