بنیامین فرانکلین

دکتر امیر حسین آریان پور
ناز پرورد تنعم نبرد راه به عشق عاشقی شیوه‌ی رندان بلا کش باشد
بنیامین فرانکلین (۱۷ ژانویه ۱۷۰۶ -۱۷ آوریل ۱۷۹۰)
بنیامین فرانکلین از لحاظ شخصیت بر جسته و آشنایی با فنون مختلف آن چنان مقامی بلند دارد که از مردان بزرگ آمریکا عده‌ی کمی با وی هم سنگ و برابرند. زیرا در دوران عمر دراز خویش در فنون و شعب روزنامه نگاری و فلسفه و سیاست مدن و علوم و سیاست مداری و بشر دوستی شهرت جهانی یافت و کم تر رشته‌ی از علوم و فنون اجتماعی را می‌توان سراغ کرد که این مرد در آن دست به خدمات پر ارزشی نزده باشد.
بنیامین فرانکلین در بوستون به تاریخ ۱۷ ژانویه ۱۷۰۶ به جهان آمد. پدرش که جوزیان فرانکلین نام داشت به کار شماعی و صابون پزی اشتغال داشت و با منتهای کوشش و تلاش دائمی خانواده‌ی کثیر پُرجمعیت خود را که هفده کودک در آن بود اداره می‌کرد.
بنیامین فرانکلین فرزند پانزدهم این خانواده بود و چون به ده سالگی رسید والدینش با اکراه و از ناچاری مصمم شدند برای کسب معاش او را به شغلی بگمارند. پیشنهاد شاگردی در نزدیکی از پیشه‌وران را نپذیرفت و این نظر به مذاق وی چندان خوش نیامد. زیرا در اثر داشتن حدّت نظر و اشتیاق به فرا گرفتن معلومات با جهان پر شگفت کتاب آشنا شده بود و تصمیم داشت در آن عالم وسیع به کشفیات پردازد.
مادرش میل داشت فرزند کتاب خوان خود را تشویق کند و چون می‌دید عشق او به مطالعه بی پایان است پیشنهاد کرد که کشیش شود ولی اشتیاق و به علوم بود و لذا بنیامین به این کار هم رغبتی از خود نشان نداد.
اندکی پس از آن پدرش ناچار دست فرزند خود را گرفت و نزد پیشه‌وران مختلف شهر بوستون رفت. به دکان‌های نجاری و بشگه سازی و کفاشی و آهنگری سر زدند. ولی هیچ یک نظر بنیامین را به خود جلب نکرد. عاقبت پدر که بی اختیار آزادگی و روشن بینی و ثبات قدم فرزند خویش را در دل می‌ستود و آن را دوست می‌داشت با مهربانی و عطوفت بسیار گفت« بسیار خوب تا زمانی که پیشه‌ای برای خود انتخاب نکرده ای پیش خودم شاگردی کن. تا مدتی هم بنیامین در کارگاه پدر به کار پیمانه کردن چربی و موم مذاب و اندازه گرفتن فتیله‌ی شمع و فرو کردن فتیله در موم مشغول بود. البته بنیامین از این کار تنفر داشت و به همین جهت پس از چندی اندیشه‌ی فرار به سوی دریا و حتی خود کشی در سرش راه یافت. زیرا یکی از برادران بزرگ‌ترش نیز به چنین عملی دست زده بود.
خوشبختانه از آن جا که پدرش مردی تیز بین و صاحب نظر بود و نمی‌خواست یک پسر دیگر خود را نیز از دست بدهد شروع کرد به تفحص و تحقیق تا کار مناسبی برای بنیامین بیابد. بالاخره با خودش شور کردند و او موافقت کرد کارگر چاپ خانه شود.
جیمز که از همه‌ی برادران بنیامین بزرگ تر بود چاپخانه‌ای داشت و ممکن بود کار چاپ را در نزد او بیاموزد. از قضا در همین موقع جیمز فرانکلین هم احتیاج به یک شاگرد مطبعه داشت لهذا قرارداد استخدام و تعهد شاگردی امضاء شد و تا نه سال بنیامین اجیر برادر گشت و در این رشته مطلع و ماهر گردید.
بنیامین کار شاگردی چاپخانه را با امیدهای دور و دراز آغاز کرد زیرا در آن زمان حرفه‌ی چاپ در اجتماع آمریکا از مشاغل بسیار مهم و آبرومند محسوب می‌شد.
مردم او را به نام« آقای چاپچی» یا« آقای ناشر» می‌خواندند و چون در خیابان با آن‌ها مواجه می‌شد کلاه به علامت احترام از سر بر می‌داشتند. اما به زودی بنیامین دریافت که کار شاگردان درچاپخانه ها، بسیار طاقت فرسا است.
جیمز بد اخلاق و ایراد گیر بود و اغلب اوقات او را با بد خلقی از کاری به کار دیگر می‌راند. مع‌ذلک بنیامین تحمل کرد و حرفه‌ی چاپ را از آغاز تا انتها کاملاً فرا گرفت و مخصوصاً وقتی برادرش بیرون می‌رفت به تمرین حروفچینی می‌پرداخت و پس از اندک زمانی آن را به خوبی فرا گرفت.
اینک می‌توانست تمام امور چاپ خانه را با قابلیت و شایستگی مانند یک کارگر ماهر انجام دهد.
بنیامین کم کم به درک استعداد واقعی خویش پی برد و تمام وقت شب را به مطالعه و نوشتن می‌گذراند. زمانی دریافت که می‌تواند مطالبی هم طراز و همانند آن چه روزها در چاپخانه می‌خواند و می‌چیند بنویسد. لذا یک شب مقاله‌ای با منتهای کوشش و دقت نوشت و صبح آن روز از زیر در اداره‌ی روزنامه به داخل انداخت.
جیمز فرانکلین در این موقع روزنامه‌ای به نام« نیوانگلند کورانت» طبع و نشر می‌کرد. این یکی از سه روزنامه‌ای بود که در آمریکا منتشر می‌گشت. با آن که خوی تند و رفتار بدی داشت مع‌ذلک در ادبیات صاحب نظر و اهل ذوق بود.
از مشاهده‌ی مقاله‌ی مزبور خوش وقت گشت و به خیال این که مقاله اثر یکی از اشخاص برجسته‌ای است که مایل به درج اسم خود نبوده آن را چاپ کرد. بنیامین به این عمل ادامه داد و برادر را هم چنان فریب می‌داد و جیمز تعداد بسیاری از مقالات بی امضاء شاگرد خویش را چاپ کرد.
نقل کرده‌اند که علاوه بر مقالات بعضی قطعات اشعار بسیار شیوا نیز در این هنگام می‌نوشت.
تصادفاً این خبر به گوش پدرش رسید و بلافاصله با شتاب به اداره‌ی روزنامه رفت تا پسر را از این حرفه و شغل سبک و بیهوده باز دارد.
کمی پس از این قضیه کارهای پر مسئولیت و طاقت‌فرسای اداره‌ی روزنامه و بد خلقی دائمی برادر تحملش را به انتها رسانید.
با پول ناچیزی که داشت و حرفه‌ی منحصری که می‌دانست به نیویورک گریخت. آن شهر به هیچ وجه در نظرش غریب نواز نیامد و به تنها چاپخانه‌ای هم که در تمام نیویورک وجود داشت وقتی مراجعه کرد و به او گفتند محل خالی ندارند.
یک بار دیگر در حال یأس و نومیدی به فکر دریا افتاد. اما فکر غم و اندوه پدر او را از این کار بازداشت. تصمیم گرفت بخت خود را در فیلادلفی نیز بیازماید.
مسافرت به فیلادلفی بسیار دشوار بود. ناگزیر بود قسمت اعظم راه را پیاده طی کند. بالاخره به یک کشتی برخورد که به فیلادلفی می‌رفت و قرار شد در ازای مسافرت با کشتی در تلمبه خانه‌ی آن کار کند. نحوه‌ی ورود او به شهری که تا آخر عمر اقامت گاهش شد خیلی رقت بار بود. خستگی و کوفتگی و گرسنگی قیافه‌ی او را در لباس پاره پاره‌اش به وضع اسف‌انگیزی نشان می‌داد.
در جلوی دکان نانوایی نزدیک اسکله توقف کرد تا قرص نانی به قیمت سه پنس خریداری کند. اما وقتی مشاهده کرد که در مقابل پولش سه قرص نان بزرگ به او دادند دهانش از حیرت باز ماند. چون جیب‌هایش از بعضی تکه‌های لباس اضافی که با خود آورده انباشته بود ناچار دو قرص نان را در زیر بغل جای داد و سومی را در حال حرکت خورد. در این ضمن دختر جوان و زیبایی از مشاهده‌ی این پسر عجیب و غریب به خنده افتاد. نام این دختر «دبوراه رید» بود که هفت سال پس از این مقدمه با بنیامین ازدواج کرد.
فرانکلین در اندک زمانی در فیلادلفی سری میان سرها در آورد و شهرتی یافت. با منتهای کوشش هم کار می‌کرد و هم تحصیل. اغلب اوقات پول خوراک خود را صرف خرید کتاب می‌کرد و گرسنه می‌ماند. هنگامی که سنین بیست و سی سالگی را می‌گذرانید صاحب و ناشر روزنامه Gazette گردید که می‌گویند یکی از بهترین روزنامه‌های آمریکا محسوب می‌گردید.
رمز موفقیت روزنامه‌ی مزبور مرهون ابتکارات فرانکلین بود. روزنامه‌ی وی مثل روزنامه‌های معاصر در یک صفحه بدون ستون بندی و با مطلب خسته کننده چاپ نمی‌شد، بلکه حاوی مقالات روشن و ساده و سلیس راجع به مسائل مبتلا به روز بود و با ستون بندی‌های خوش فرم شکل روزنامه را خیلی جالب نشان می‌داد و این عمل در آن زمان بدعت و ابتکار مهمی به شمار می‌رفت.
فرانکلین علاوه بر روزنامه در چاپخانه‌ی خود تعداد زیادی رساله و جزوه چاپ می‌کرد. باید دانست که در آن زمان چاپ کتاب مدت زیادی وقت می‌گرفت و مبلغ هنگفتی خرج داشت و تازه در مقابل تمام آن زحمات و مخارج، کتاب به فروش نمی‌رسید و روی دست می ماند.. ولی به عکس رساله‌های کوچک به خصوص جزوه‌ها طالب زیاد داشت و بیشتر این جزوه‌ها راجع به امور سیاسی و حقوق مردم مستعمرات و حاوی موضوعاتی بود که برای مردم آزادی دوست آمریکا بسیار جالب می‌نمود.
فرانکلین دست به نگارش قطعات مردم پسند زد و در آن موفقیت بزرگی کسب کرد. ضمناً چون می‌دانست در هر خانه علاوه بر کتاب مقدس یک تقویم هم هست، تصمیم گرفت تقویمی خواندنی و جالب و سرگرم کننده چاپ و منتشر کند که آن را «تقویم ریچارد فقیر» نامید. از آن پس تا بیست و پنج سال گفتارهای نغز و دل کش و حکمت آمیز« ریچارد فقیر» موجب خوشوقتی و شادی و تفریح مردم آمریکا بود.
فرانکلین پس از ۲۵ سال از مجموعه‌ی تمام گفتارهای خود رساله‌ای تحت عنوان «درد دل بابا ابراهیم» خطاب به مردم تهیه و منتشر نمود.
گفتار مزبور بیان حکمت آمیز و صادقانه‌ی یک پیرمرد زیرکی است که به بازار مکاره آمده است.کتاب مزبور به قدری محبوبیت پیدا کرده که به ده زبان ترجمه شد و هنوز هم شهرت ومعروفیت خود را در سراسر جهان حفظ کرده است.
فرانکلین با وجود این همه مشاغل و گرفتاری‌های مختلف مدتی از وقت خود را صرف امور اجتماعی می‌کرد. مثلاً باشگاهی به نام«پیش بند چرمی» برای مباحثه و مطالعه تأسیس کرد و قرار گذاشت هر یک از اعضاء هر چند کتابی به دست می‌آورد به باشگاه امانت دهد تا مورد استفاده‌ی سایر اعضاء قرار گیرد. از همین قرار تأسیس کتابخانه‌ی عمومی سرچشمه گرفت و عاقبت منجر به ایجاد کتاب خانه‌ی ملی در شهر شد و باب جدیدی برای کسب معلومات به روی مردم گشوده شد. به از آن یک اتحادیه‌ی آتش نشانی که تا آن زمان در آمریکا سابقه نداشت و یک شرکت بیمه‌ی حریق ایجاد کرد.
فرانکلین از مشاهده‌ی تربیت نامساعد و ناقص نگهبانان و محافظین شهر به فکر چاره افتاد و جمعیتی برای جلوگیری از حریق تأسیس کرد که در واقع پایه‌ای بود برای تأسیسات عظیم آنش نشانی امروزی.
بر اثر تشویق و جدیت او خیابان‌ها سنگ فرش شد و در اطراف آن چراغ نصب گردید. انجمنی به منظور مطالعات علمی بنیان نهاد و در بر پا ساختن دبیرستانی که عاقبت توسعه یافت و دانشگاه پنسیلوانی پیش قدم گشت. در ایجاد اولین بیمارستان عمومی در آمریکا کمک‌های مؤثری نمود و خلاصه هر چه برای رفاه مردن به فکرش می‌رسید در صدد انجامش بر می‌آمد- در نتیجه‌ی این مساعی در سال ۱۷۳۷ به سمت رئیس اداره‌ی پست خانه شهر فیلادلفی منصوب شد و بعدها رئیس کل تشکیلات پستی آمریکا گشت. در این مورد هم نبوغ او در انجام نیازمندی‌های مردم فایده‌ی خود را بخشید. در بدو تصدی وی مرسلات پستی به وسیله‌ی سوار حمل می‌شد و چاپار ناچار بود روزانه سی میل طی طریق کند. با این صورت در هفته بیش از سه بار حمل مرسولات پستی بین شهرهای معتبر میسر نمی‌گشت. زیرا مخارج هنگفت آن تحمیلی بر بودجه‌ی ایالات آمریکا بود.
فرانکلین در ترتیب حمل و نقل پستی اصلاحات مؤثر به عمل آورد و برای اولین بار فکر الصاق تمبر را در جهان متداول ساخت که امروز منجر به وجود خدمات پستی جهانی گشته است و مخارج آن نیز بر بودجه‌ی دولت‌ها تحمیل نمی‌شود. هر چه بیشتر پا به سن می‌گذاشت دامنه‌ی علاقه‌ی او به رفاه اجتماعی و نظریات عام‌المنفعه‌اش وسعت می‌یافت و دائم در تنزیه اخلاق خود می‌کوشید.
مثلاً برای خویشتن مجموعه‌ی احکامی بر اساس زندگانی ساده و راستی و عدالت ترتیب داده و به روی کاغذ آورده بود و سعی می‌کرد از آن‌ها پیروی کند. به همین نظر انتقادات اخلاقی را استقبال می‌نمود. روزی که هم فرقه‌ی او در جمعیت «کواکر» تذکراً به او گفت تصور می‌کنم تو برای افکار و نظرات خود اهمیتی فوق‌العاده قائلی، بنیامین از آن دوست قلباً تشکر کرد و با ملالت خاطر نشست و سلسله احکام جدیدی بر اساس تواضع و فروتنی روحی ترتیب داد تا نقیصه‌ی فوق را مرتفع سازد.
در تمام طول عمر تشنه‌ی معرفت بود و این امر ناشی از حسن جاه طلبی و شهرت دوستی نبود. بلکه فقط به خاطر محبت وافری بود که به زندگی و خلق و هر چه در آن است داشت و می‌خواست هر چه بیشتر ممکن است از جهانی که در آن زندگی می‌کند اطلاعات کسب کند.
قسمت زیادی از وقت وی به خواندن و مطالعه مصروف می‌گشت. نزد خود و بدون معلم زبان‌های فرانسه و ایتالیایی و اسپانیایی و لاتین را فرا گرفت تا از ادبیات و آثار بزرگان جهان بهره‌مند شود. عشق به موسیقی را از پدر به ارث برده بود و می‌توانست چنک و ویلن و گیتار بنوازد. به بازی شطرنج علاقه مند بود و آن را وسیله‌ی بی نظیری برای مسابقه‌ی هوش و تدبیر می‌دانست.
دوست داشت صحبت کند و مستمعین هم از سخنان وی لذت می‌بردند زیرا فرانکلین با فکر تیز و معلومات وسیع خویش یکی از سرآمدان ظرفای زمان خودش محسوب می‌گشت و بدون استثناء شنوندگان را محسور فصاحت خود می‌ساخت.
در همان سنین جوانی دریافت که برای مطالعه باید فرصت کافی به دست آورد. به این جهت مدیریت چاپ خانه خود را به یک شریک وا گذاشت و هر قدر می‌توانست وقت خود را صرف مطالعه و تجربیات علمی می‌کرد.
مثلاً او اولین کسی بود که در رشته‌ی کشاورزی علمی کار کرد و از مزرعه‌ای که همواره بلا استفاده و غیر قابل کشت مانده بود محصول نسبتاً زیادی به دست آورد و تمام همسایه‌ها را متعجب ساخت. تمام مظاهر و تجلیات طبیعت او را مفتون و مجذوب می‌ساخت و به تفکر و امید داشت.
حتی وقتی تصادفاً به گروهی از مورچگان بر خورد می‌کرد ساعت‌ها به مطالعه و دقت در رفتار و عادات آن‌هامی‌گذراند. نتیجه‌ی این گونه مشاهدات وی به صورت رساله‌ای در خصوص مورچه منتشر شد و دقت مشاهده و مهارت نویسندگی مؤلف آن توجه علمای طراز اول را به خود جلب کرد.
همه شنیده‌اند که چگونه فرانکلین به وسیله‌ی یک بادکنک ابریشمی و یک کلید، برق آسمان را در خانه‌ی خویش هدایت کرد. به همین سادگی و با همین وسائل ساده فرانکلین ثابت کرد که رعد و برق معلول جریان برق در هوا است آن زمان وسائل کافی برای استفاده‌ی علمی و مفید از این نظریه‌ی فرانکلین در دست نبود ولی با این کشف بزرگ نام فرانکلین در زمره‌ی شخصیت‌های برجسته‌ی تاریخ علوم محسوب و جاودان گشت. آیا هیچ کس در آن زمان تصور می‌کرد که روزی نیروی برق سر نوشت جهان را با وسایلی نظیر تلفن و تلگراف و رادیو و غیره به این پیشرفت‌های عجیب خواهد رسانید؟
طبیعی است که در روزگار بحرانی و دشوار، مردم به دور اشخاص عاقل و صاحب نظر گرد می‌آیند و برای صوابدید و مصلحت به آن‌ها اقبال می‌کنند. در آن روزگار هم مردم آمریکا چون در بحران افتادند به فرانکلین مراجعه کردند. بلا شک در آن روزها در آمریکا هیچ کس به اندازه‌ی فرانکلین در راه آزادی مردم آمریکا صرف وقت و نیرو نکرد چه او آزادی را از جان خود گرامی تر می‌داشت.
یکی از مسائل مشکل و مورد احتیاج کشورهای آمریکا که در آن وقت هنوز مستعمره‌ی انگلیس بود عبارت از یافتن شعاری بود که همه بتوانند در لوای آن متفق و یک دل و یک زبان شده برای آزادی و استقلال کشور خود مبارزه کنند. فرانکلین طرح اتحاد معروف به آلبانی ( شهری است در آمریکا که در آن این طرح ریخته شد) را ریخت و گرچه در آن زمان از آن استفاده نشد ولی همان سرمشقی شد برای طرح‌هایی که بعداً نوشته شد و اتحاد منویات ملت آمریکا را اعلام نمود.
زمانی که مشکلات و اختلافات بین مستعمرات ( یعنی ایالات آمریکا ) و انگلستان که در واقع وطن اصلی مردم آن نواحی بود شدت یافت، فرانکلین را به انگلیس فرستادند تا اقداماتی برای بر قراری حسن تفاهم به عمل آورد.
ملت آمریکا سفیری بهتر از او نمی‌توانست پیدا کند. در طی ده سال اقامتش در انگلیس با حوصله و صبر فوق‌العاده‌ای کوشش بسیار در معرفی وضع حقیقی آمریکا مبذول داشت. دوستی بسیاری از مردم انگلیس را به سوی خویش و بالمآل به سوی آمریکا جلب کرد و تعداد زیادی از شخصیت‌های مقتدر و ذی‌نفوذ اجتماع انگلیس را با خواست‌های آمریکاییان موافق ساخت ولی سر انجام نتوانست در قبال استبداد و لجاج ژرژ سوم پادشاه انگلیس و دسته‌ی کوچکی که از مشاورین مقام سلطنت به شمار می‌آمدند کار مفیدی انجام دهد.
با آن که فرانکلین در تمام طول حیات خویش از جنگ تنفر وافر داشت مع‌ذلک وقتی دید جنگ بین مستعمرات و انگلیس غیر قابل اجتناب است به محض رسیدن به فیلادلفی مصمم شد با منتهای توانایی مردم را تقویت و یاری کند.
فرانکلین در این موقع شصت و نه سال داشت و اجازه‌ی مدتی استراحت گرفته بود ولی به مجرد این که در ساحل آمریکا پیاده شد به عضویت کنگره‌ی عمومی دوم منصوب گشت. علی‌هذا مسئول مشاغل عظیم و طاقت‌فرسای کمک در تشکیل ارتش زمینی و دریایی و گردآوری پول گردید. البته انتصاب ژرژ واشنگتن به سمت فرماندهی کل قوای زمینی کمکی به کار فرانکلین بود. زیرا گر چه فرانکلین بیست و شش سال از واشنگتن بزرگ تر بود مع‌ذلک این دو نفر قلباً نسبت به یک دیگر اعتقاد و احترام و دوستی داشتند و در منظور مشترک کمک می‌نمودند.
فرانکلین مأمور شد با هیأتی مرکب از توماس جفرسون و جان آدامس و راجر شرمن و رابرت رولیوینگستون در تنظیم اعلامیه استقلال اشتراک مساعی کند و حقاً در تدوین یک چنین سند مهم تاریخی نقش عمده‌ای ایفاء کرد.
چون اعلامیه‌ی استقلال برای نمایندگان خوانده شد از حاضرین در خواست شد آن را امضاء کنند. فرانکلین که ارزش بی کران اتحاد را می‌دانست گفت «متوجه باشید که یا باید همه به یک رشته بیاویزیم و در یک شعار متحد و متفق باشیم یا آن که ما را به رشته‌های جداگانه خواهند آویخت.»
در اوان کارزار ایالات آمریکا چندان کامیابی حاصل نکردند و به همین جهت از فرانکلین تقاضا نمودند به فرانسه مسافرت نماید و منتهای تلاش را برای جلب مساعدت آن کشور به عمل آورد. با این که در آن زمان فرانکلین پیری کهنسال و ناتوان بود از قبول مأموریت مزبور سر باز نزد. و از طرفی هم مردم آمریکا که از استعداد و قدرت وی در جلب قلوب و همدردی دیگران مطلع بودند در نظر خود پا فشاری کردند. از این گذشته بر آن‌ها روشن و آشکار گشته بود که فرانکلین در سیاست مداری استعداد ذاتی دارد و با تدابیر عاقلانه می‌تواند منظور خود را به دست آورد. مردم به معاینه دیده بودند که اگر زرنگی و تدابیر او نبود هرگز جمعیت کواکر با این که بسیار وطن پرست بودند و با این که قلباً از هدف ایالات آمریکایی پشتیبانی می‌کردند رضایت به جنگ نمی‌داد. زیرا آیین آن‌هاجنگ را تحریم کرده بود. فرانکلین کلاه شرعی متناسب و خوبی پیدا کرد یعنی کلمه‌ی«گندم» را به جای« باروت» گذاشت و به جای«توپ» اصطلاح« موتورهای آتشی» استعمال نمود و به این ترتیب جمعیت مزبور وجدان مذهبی خود را قانع نموده و بودجه جنگ را تصویب نمودند.
وقتی که خبر انتصاب فرانکلین به سمت وزارت مختار آمریکا در فرانسه پیچید همه‌ی مردم را مسرور ساخت. فرانکلین با پشتکار و کوشش مداوم و خوی نیک و ابتکار و تدابیر عالی و ایمان به شعار و هدف آمریکا سر انجام هر چه منظورش بود به دست آورد. فرانسویان سرباز و تدارکات فرستادند و وام دادند و تدابیر مفیدی برای حمل و نقل و انتقال اسیران جنگی اتخاذ کردند.
در سال ۱۷۸۳ جنگ به پایان رسید و فرانکلین یکی از امضاء کنندگان پیمان صلح بود. دو سال بعد جفرسون را به جای او به فرانسه فرستادند و به او اجازه‌ی بازگشت داده شد. یکی از جفرسون پرسید که آیا برای احراز مقام فرانکلین آمده است در جواب گفت: «خیر هیچ کس قادر به این کار نیست من آمده ام تا جانشین او شوم.»
بقیه‌ی عمر را که از پنج سال تجاوز نکرد در وطن مألوفش که تمام حیات خویش را در راه عظمت آن صرف کرده بود گذرانید. پس از مراجعت از فرانسه ناگهان تندرستی خود را از دست داد و سال‌های باز پسین حیات را در بستر بیماری گذرانید. در تاریخ ۱۷ آوریل ۱۷۹۰ در خانه دخترش واقع در شهر فیلادلفی در گذشت. در این هنگام هشتاد و چهار سال و سه ماه از عمرش گذشته بود.
گویند آخرین اقدام وی در راه اصلاح حال مردم نامه‌ای بود که خطاب به کنگره نوشت و در آن تقاضای القای برده فروشی را کرد. بنیامین فرانکلین با وسعت نظر و نیروی فکری ممتاز خویش وفق شد به زور کوشش مداوم، احساسات بشر دوستی و وطن پرستی خود را تا سر حد امکان جامعه‌ی عمل بپوشاند و از این راه مقام بسیار ارجمندی در کشور خود و در تاریخ جهان احراز نماید.

تمام حقوق این سایت برای © 2022 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی