تبیین رابطة «عمل و پاداش» در مثنوی معنوی مولوی (بخش دوم)

تبیین رابطة «عمل و پاداش» در مثنوی معنوی مولوی
مکافات عمل
دکتر ایرج شهبازی – بخش دوم

اگر انسان عمیقاً باور پیدا کند که «از پی هر فعل چیزی می‌زاید»، بدیهی است که برای اعمال خود حسابی جداگانه باز می‌کند و چون می‌داند که هر عملی اثری حقیقی و فوری در زندگی او دارد، می‌کوشد تا عملی نابجا و نسنجیده انجام ندهد. قانون مهم «دنیا مزرعة آخرت است»، با توجه به نگاهی که مولوی به رابطة دنیا و آخرت دارد، بدین معناست که در همین دنیا هم ما محصولاتی را که کاشته‌ایم، برداشت می‌کنیم؛ چراکه قیامت باطن دنیاست و ما هم اکنون هم در متن آخرت به سر می‌بریم:

چون ز چاهی می‌کَنی هر روز خاک

عاقبت اندر رسی در آب پاک

جمله دانند این اگر تو نگروی

هر چه می‌کاریش، روزی بدروی

(مثنوی، ۳/۵- ۴۷۸۴)

باز هم در این باره بحث می‌کنیم.

۲) ملازمت ایمان و بدبختی در دنیا: یکی دیگر از آسیبهای جدی اندیشة اسلامی در جامعة ما، نگاه نادرستی است که به مسألة رفاه و آسایش مؤمنان وجود دارد. یکی از بیت‌الغزلهای تبلیغات ما این است که دنیا با مؤمنان سر ناسازگاری دارد و بلکه خود خدا هم برای مؤمنان در این دنیا عذابها و رنجهای اجتناب‌ناپذیری را تدارک دیده است و به این ترتیب هر که بخواهد گام در راه ایمان بگذارد، باید خود را برای انواع ناکامی‌ها و رنجها آماده سازد. این قانون که در قالب جملات معروفی مانند «ألبلاءُ للولاء» و «هر که در این بزم مقرب‌تر است/ جام بلا بیشترش می‌دهند»، بیان می‌شود، عمیقاً در ذهن و اندیشة مردم ریشه دوانیده و خود به خود آنها را آمادة یک زندگی آکنده از رنج و تهی از آسایش می‌سازد. چنین تلقیی از ایمان و دنیا و خدا سبب می‌شود که انسان به نتیجة کارهای خوب و اعمال صالح خود بی‌اعتماد شود و به‌رغم همة خیرخواهی‌ها و نیکوکاری‌هایش، هر لحظه چشم‌انتظار رنجهای ناخوانده و دردهای نامنتظر باشد و این درست خلاف سنتهای الهی و قوانین حاکم بر هستی است.

اگر ایمان پالودن جان و تن از همة بدیها و آراستن خود به همة خوبیها باشد، چرا شخص مؤمن با وجود این همه رفتارهای عاقلانه و حقیقت‌جویانه نباید از زندگی همراه با آرامش و آسایش برخوردار باشد؟ به فرمودة قرآن کریم تلاش و کوشش خالصانة مؤمنان و مجاهدان حتماً برکتهای آسمانی و زمینی را بر آنان فرود می‌آورد: «اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً برکاتی از آسمان و زمین بر ایشان می‌گشودیم…»(سوره اعراف/ ۹۶) و پرهیزگاری سبب دستیابی به نیروی تشخیص (انفال/ ۲۹)، روزی گرفتن از جایی که گمان نمی‌رود و راه بیرون رفتن از مشکلات (طلاق/ ۲) دانسته شده است و این‌همه درست خلاف طرز تفکری است که در جامعة ما وجود دارد. نگاه درست به این امر سبب می‌شود که مؤمنان به نتایج تلاشها و مجاهدتهای خود در همین دنیا اعتماد داشته باشند و با آرامش و طمأنینه کارهای نیکو را انجام دهند و اخلاق نیکو را در خود ژرفا بخشند؛ اما تصور نادرست از این موضوع باعث می‌شود که به قول برتراند راسل (به نقل از استاد مرتضی مطهری در علل گرایش به مادیگری، صص۱۹ـ ۲۱۸)، مؤمنان برای خوشبختی در آخرت به ناچار بدبختی دنیا را تحمل کنند و در صورت خوشبختی در دنیا، در آخرت بدبخت شوند و به این ترتیب ایمان همواره همراه با نوعی احساس بدبختی باشد!

مولوی برای تصحیح این نظریة نادرست نیز سخنان بسیار جدی‌ای دارد؛ به عنوان نمونه در داستان صحابی بیمار پیامبرکه در دفتر دوم مثنوی آمده است، می‌بینیم که او با یاری پیامبر(ص) درمی‌یابد که دلیل بیماری‌اش این بوده است که خود از خدا خواسته است در دنیا او را بیمار و گرفتار کند، تا در آخرت در امان باشد. در واقع این مرد نمایندة کسانی است که بین خوشبختی دنیا و خوشبختی آخرت تضاد و تفاوتی می‌یابند و بر آنند که برای دستیابی به یکی از آنها باید لزوماً دیگری را از دست داد و پیامبر(ص) به او می‌آموزد که سعادت دنیا و آخرت را با هم بخواهد و از این تصور کودکانه که خدا آنقدر بخیل است که یا باید دنیا را از او خواست یا آخرت را، دست برداشت(مثنوی، دفتر دوم، صص۳۶۴، ۳۶۹، ۳۷۱، ۳۸۳ و ۳۸۸). در بخش «پاداش عمل» در این باره بیشتر بحث می‌کنیم.

۳) بی‌توجهی به فرهنگ کار: با توجه به دو موضوع یادشده در بالا و نیز به دلایلی که در زیر به آنها اشاره می‌کنیم، در جامعة ما همواره به موضوع کار و کسب بی‌توجهی شده است و مادام که بنیانهای نظری این مسأله که تا اعماق ذهن و جان ما ریشه دوانیده است، تصحیح نشود، نمی‌توان به نهادینه‌شدن فرهنگ کار در جامعة امیدی بست. سالهاست که دولتمردان می‌کوشند با ایجاد فرصتهای شغلی فراوان در کشور، بیکاری را از بین ببرند؛ اما تا وقتی که مردم نگاه درستی به مسألة کار و درآمدزایی نداشته باشند، حتی اگر چند برابر ظرفیت لازم فرصتهای شغلی آفریده شود، باز هم وضعیت به همین منوال خواهد بود. به نظر می‌رسد که مهمترین عواملی که سبب تنبلی تاریخی و کاهلی همگانی شده، عبارتند از: ۱) جبرگرایی، ۲) تفسیر نادرست از مقولاتی مانند تسلیم، توکل، رضا، زهد، تولید ثروت، دنیا، قناعت و مانند آنها، ۳) آموزه‌های نادرست صوفیان درمورد ترجیح فقر بر توانگری، ۴) وجود اماکن عام‌المنفعه‌ای مانند خانقاهها، سفره‌خانه‌ها و جز آنها، ۵) تحلیل اشتباه از تلاشها و برنامه‌های شکست‌خورده، ۶) برداشتهای نادرست از زندگی آمیخته با سادگی و فقر پیامبران و امامان، ۷) تبیین نادرست رابطة دنیا و آخرت و تصور اشتباه نسبت به زندگی پس از مرگ، ۸) استفادة نادرست از اوقاف، نذورات و فتوحات، ۹) سوء برداشت از مهربانی و روزی‌رسانی خدا و

۱۰) علاقه به راههای میان‌بُر، زودبازده و آسان.

تا این مبانی فکری و اعتقادی به طور درست تبیین و تفسیر نشوند و مادام که آحاد مردم در ژرفای جان خود نگاهی درست به این امور نیابند، مسألة بیکاری در جامعة ما حل نخواهد شد. ما از کم‌کارترین انسانهای دنیا هستیم. طبق برخی گزارشها کار مفید کارمندان ما کمتر از نیم ساعت در روز است و طبق پایگاه اطلاع رسانی مرکز آمار ایران «شاغل کسی است که یک ساعت در هفته کار کند»! یک روز در کلاسی که همة دانشجویانش غیر ایرانی بودند، از آنها خواستم که در مورد فرهنگ ایرانی صحبت کنند و برخی از آنها می‌گفتند: «ایرانیها تنها مردمانی هستند که هر روز بعد از ظهر

دو سه ساعت می‌خوابند و نگران وضعیت خود در دنیا نیستند!» نگارنده بی‌آنکه بخواهد به طور افراطی از غرق شدن در کار و فراموش کردن سایر شئون حیات فردی و جمعی انسان دفاع کند، جداً معتقد است که جامعة ما از بی‌عملی و بیکاری رنجهای فراوان برده است و اگر می‌خواهد در دنیای جدید جایگاهی درخور داشته باشد، باید بسیار پرکارتر و کوشاتر از این باشد.

مولوی هم از نظر‌ فکری و هم به طور عملی برای حل این مشکل راه‌حلهای خوبی را فرا روی ما قرار می‌دهد. او در بسیاری از جاهای مثنوی در مورد این مسائل بحث می‌کند و می‌کوشد تفسیری درست از آنها به دست بدهد، به طوری که با تلاش و کوشش انسان منافاتی نداشته باشند. مولوی برخلاف بسیاری از صوفیان، یاران خود را به کسب و کار تشویق می‌کرد و آنها را از پخته‌خواری و تنبلی برحذر می‌داشت. به قول استاد بدیع‌الزمان فروزانفر: «برخلاف غالب صوفیان هنگامه‌جوی که از گدایی یا از نذور و فتوح مریدان و اغنیا یا از اوقاف خانقاهها امرار معاش می‌نمودند و مریدان خود را نیز در همین راه که عاقبت به تن‌پروری و بیکاری می‌کشید، سیر می‌دادند، مولانا همواره یاران را به کسب و کار می‌خواند و بیکاران و سایه‌نشینان را سخت بی‌قدر و منزلت می‌شمرد و می‌گفت: «الله الله که جمیع اولیا در توقع و سؤالی را جهت ذلّ نفس و قهر مرید گشاده کرده بودند و رفع قندیل و حمل زنبیل را روا داشته و از مردم منعم بر موجب و أقرضوا الله قرضاً حسنا، زکات و صدقه و هدیه و هبه قبول می‌کردند، ما از آن در سؤال بر یاران خود بسته‌ایم و اشارت رسول را به جای آورده که إستعفف عن السّؤال ما استطعت، تا هر یکی به کدّ یمین و عرق جبین خود، إمّا به کسب، إما به کتابت، مشغول باشند و هر که از یاران ما این طریقت نورزد، پولی نیرزد» و خود او نیز از وجوه فتوا و حق‌التدریس زندگانی می‌کرد و ابداً خویش را آلودة منت کسان نمی‌فرمود.» (رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولانا جلال‌الدین محمد مشهور به مولوی، ص۱۴۵). به همین دلیل بیشتر یاران و مریدان او از پیشه وران و کارگرانی مانند خیاطان، بقالان، بزازان و امثال آنها بودند. (همان، ص۱۴۴)

پس از این مقدمة نسبتاً مفصل به تبیین سخنان مولوی درمورد عمل و پاداش می‌پردازیم و امیدواریم که سخنان ژرف مولوی در بهبود اوضاع اجتماعی و فرهنگی جامعة ما سودمند افتد.برگرفته از اطلاعات شماره ۲۶۲۸۳

تمام حقوق این سایت برای © 2019 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی