تبیین رابطة «عمل و پاداش» در مثنوی معنوی مولوی (بخش اول)

تبیین رابطة «عمل و پاداش» در مثنوی معنوی مولوی
مکافات عمل
دکتر ایرج شهبازی – بخش اول

از مکـافات عمــل غافل مشو

گندم از گندم بروید جو ز جو

پیشگفتا‌ر

عمل یکی از وجوه مهم شخصیت انسان است و گاه انسان بودن او وابستگی کامل به نوع و میزان عملش دارد. بدون عمل بخش عظیمی از اندیشه‌ها و روحیات انسان برای همیشه پنهان می‌مانند و در واقع چه بسا عمل تنها راه برای ورود به دنیای درون انسانها باشد. اندیشه و باوری که در عمل تجلی نیابد، در واقع گویا اصلاً وجود ندارد. برای آگاهی یافتن بر اندیشه‌ دیگران راهی جز مشاهده و بررسی گفتارها و کردارهای آنها وجود ندارد(مثنوی، ۱/ ۹ـ۱۱۳۷).

بین عمل از یک سو و اعتقادات و احساسات از سوی دیگر رابطه‌ای استوار وجود دارد؛ عمل از اعتقاد پدید می‌آید، ولی اعتقاد نیز بدون عمل نمی‌تواند ظهور پیدا کند(مثنوی، ۱/ ۸ـ ۲۶۲۵). نقش عمل در این منحصر نیست که مجالی برای ظهور و بروز اعتقاد فراهم می‌آورد، نقش مهمتر آن این است که در عین حال محافظ و نگهبان اعتقاد هم هست. در اینجا رابطة عمل و اعتقاد دقیقاً مانند رابطة پوست و مغز است، مغز بدون پوست سخت آسیب‌پذیر می‌شود و به سرعت می‌پوسد و نابود می‌شود. پیوند استوار ایمان و عمل صالح در قرآن کریم به خوبی این مسأله را نشان می‌دهد.

دربارة عمل موضوعات فراوان و گسترده‌ای را می‌توان مطرح کرد، مانند: رابطة ایمان و عمل، رابطة اندیشه و عمل، رابطة اراده و عمل، نقش انگیزه در شکل‌گیری عمل، روابط متقابل علم و عمل، حقیقت عمل، انواع عمل، اخلاص در عمل و غیره، اما در اینجا فقط به مسألة «رابطة عمل و پاداش» می‌پردازیم و از وارد شدن به سایر مسائل پرهیز می‌کنیم و برای اینکه موضوع پژوهش باز هم محدودتر باشد، بحث خود را به مثنوی معنوی معطوف می‌کنیم و از ورود به سایر آثار مولوی خودداری می‌ورزیم و پیش از آنکه وارد بحث اصلی شویم، با نگاهی آسیب‌شناسانه جامعة ایرانی را از این منظر بررسی می‌کنیم.

جامعة ما در طول تاریخ بلند خود همواره از آسیبهایی جدی مرتبط با مسألة عمل، رنج برده است. ایرانیان قرنهاست که گرفتار تنبلی و سستی شدیدی هستند، به طوری که می‌توان گفت یکی از خطوط برجستة سیمای ایرانی در سده‌های گذشته همین بی‌عملی و بلکه عمل گریزی بوده است! شاید یک دلیل رشد بی‌رویه و مهارناپذیر هنر کلامی در کشور ما همین بی‌اعتنایی به کار و عمل باشد؛ آنها که اندک کار می‌کنند، بسیار سخن می‌گویند و جامعه‌ای هم که از کار خلاق و عمل بی‌بهره باشد، بیش از اندازة لازم شعر می‌گوید و شعار می‌دهد. اینان به جای آنکه خود را گرفتار مسئولیت‌پذیری و عمل‌گرایی کنند، ترجیح می‌دهند که بر لب جویی بنشینند و در عین غافلانه لذت بردن، گذر عمر را دستمایة توجیه همة کاهلی‌ها و مسئولیت‌گریزی‌های خود کنند. اگر هم معدود افرادی هستند که اهل عمل هستند، نوعاً کمیت کار را بر کیفیت ترجیح می‌دهند و به این ترتیب کار فراوان آنها سود چندانی برای تعالی و پیشرفت جامعه ندارد. به هر روی این وضعیت ریشه در نگاههای نادرست مردم به موضوع عمل دارد و آسیبهای آن را در سطوح مختلف زندگی فردی و اجتماعی جامعه می‌توان مشاهده کرد. در زیر به پاره‌ای از این آفتها اشاره می‌کنیم:

۱) جداسازی عمل از پاداش آن: دربارة رابطة عمل و پاداش آن حداقل دو نگاه کلان وجــود دارد: طبق یک نگاه بین عمل و پاداش آن هیچ رابطة مستقیمی وجود ندارد و عمل را فقط باید به خاطر پاداش آن انجام داد. به این ترتیب خودِ عمل هیچ اهمیت و ارزشی ندارد و تنها دلیل برای انجام دادنش، دستیابی به پاداشی است که در قبال آن دریافت می‌شود. ناگفته معلوم است که با این نگاه، عمل از مرکز توجه انسان دور می‌شود و انسان بازرگان‌پیشه فقط برای دست یافتن به پاداش، به انجام عمل مبادرت می‌کند و به محض اینکه پاداش قطع شود، او نیز خود به خود دست از ادامة عمل بر می‌دارد؛ به عنوان نمونه کودکی را در نظر بگیرید که برای دستیابی به جایزه درس می‌خواند، ورزش می‌کند و مسواک می‌زند. طبیعی است که در این صورت توجه او فقط به جایزه‌ای که پس از انجام این کارها نصیبش می‌شود، معطوف است و به ارزشهای ذاتی این کارها هیچ توجهی ندارد و با منتفی شدن جایزه‌ها او هم دست از این کارها برمی‌دارد و خودش را از فواید آنها محروم می‌کند؛ بنابر این نگاه اول سه عیب مهم دارد: یکی اینکه ارزشهای ذاتی کارهای خوب را نادیده می‌انگارد، دوم اینکه پاداش عمل را به صورت امری نسیه تعریف می‌کند و سوم اینکه با منتفی شدن پاداش، عمل نیز نیمه کاره رها می‌شود.

نگاه دوم بر آن است که کارهای خوب را نه به خاطر پاداشهای آنها، بلکه به دلیل ارزشهای ذاتی‌شان باید انجام داد و پاداش کارها در درون آنهاست و به محض اینکه انسان کاری را شروع می‌کند، همزمان به پاداش آن هم دست می‌یابد؛ به عنوان نمونه، در مثالهای بالا چنانچه درس خواندن به خاطر فهمیدن و دانا شدن و ورزش کردن و مسواک زدن برای دستیابی به تندرستی و نشاط انجام شوند، طبیعی است که به محض شروع آنها می‌توان پاداشهایشان را به صورت نقد مشاهده کرد. طبق این نگاه پاداش عمل مناسبت تامی با عمل دارد، نقد است، از آن جدایی‌ناپذیر است و هیچ گاه به طمع دستیابی به پاداشی بیرونی، عمل مورد بی‌توجهی قرار نمی‌گیرد.

با این مقدمه اکنون می‌گوییم که بسیاری بین کارهای خوب/ بد و پاداش/ مجازات آنها فاصله‌ای بسیار بزرگ می‌اندازند و طالبان معارف دینی را از آغاز دچار این اندیشة ناصواب می‌کنند که گویی کارهای خوبی مانند دعاکردن، نمازخواندن، روزه‌گرفتن، احسان‌کردن، راست گفتن و نظایر آنها به خودی خود ارزشی ندارند و طبیعتاً در زندگی ما دارای هیچ تأثیر مثبتی نیستند؛ لذا این قبیل کارها را فقط باید برای دستیابی به پاداشهای اخروی انجام داد. طبیعی است که در این صورت خود این عمل هیچ اهمیتی ندارد و فرد دیندار تمام توجهش را به انجام آن، طبق دستور، معطوف می‌کند و کمترین توجهی به فهم معانی ژرف و معارف بلندی که مثلاً در تلاوت یک سوره وجود دارد، نمی‌کند و با قطع این پاداش دست از قرائت آن سوره برمی‌دارد. نسیه بودن پاداش عامل، مهمی برای بی‌رغبتی افراد به انجام کارهای خوب است. انسانها که سیلی نقد را بر حلوای نسیه ترجیح می‌دهند، طبیعتاً پاداشهای بزرگ اخروی را فدای لذتهای کوچک و بی‌ارزش، ولی نقد دنیایی می‌کنند. خیام به خوبی این مسأله را بازنموده است:

گویند کسان بهشت با حور خوش است

من می‌گویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار

کاواز دهل شنیدن از دور خوش است

(رباعیات خیام، ص۸۱)

حافظ هم به این موضوع مهم اشاره کرده است:

من که امروزم بهشت نقد حاصل می‌شود

وعدة فردای زاهد را چرا باور کنم؟

از آنجا که در جامعة ما زندگی پس از مرگ به طور خطی در امتداد زندگی دنیایی قرار دارد، بین دنیا و آخرت ورطه‌ای هولناک و پر ناشدنی پدید می‌آید و همین نگاه به رابطة دنیا و آخرت سبب می‌شود که امید افراد برای دستیابی به پاداشهای اعمال خود،‌ بسیار سست و لرزان شود. حال آنکه اگر قیامت را باطن دنیا بدانیم و آن را روی دیگر سکة زندگی به شمار آوریم، آنگاه معلوم می‌شود که پاداشهای اعمال ما اکنون نیز با ما هستند و ما هیچ گاه از آنها جدا نمی‌شویم. به هر حال این نگاه نادرست به رابطة دنیا و آخرت از یک سو و نگاه غلط به رابطة عمل و پاداش از سوی دیگر، یکی از مهمترین عوامل عمل‌گریزی و شیوع روحیة تنبلی و کاهلی بوده است و بدون شک بخشی از عقب‌ماندگی‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ما ریشه در همین مسأله دارد و مادام که نگاه ما به این موضوع از بنیاد دگرگونی نیابد، به درمان بیماری تنبلی و بی‌عملی نمی‌توان امیدی بست.

مولوی از معدود افرادی است که در فرهنگ ما به درستی مسألة عمل و پاداش آن را کاویده و تعریف صحیحی از رابطة آنها به دست داده است. سخنان عمیق مولوی درمورد جواب عمل را می‌توان درمانی برای این بیماری تاریخی در نظر گرفت. به نظر مولوی این یک قانون کلی است که عمل خوب پاداش خوب دارد و عمل بد پاداش بد و کسی که این نکتة بدیهی و عمیق را دریابد، می‌فهمد که پاسخ کردارهایش لحظه به لحظه به او می‌رسد و بالاتر آنکه با چنین دیدی نیازی به قیامت نیست و هم اکنون قیامت برای همة ما بر پا شده است. او این نکتة مهم را چنین بیان می‌کند:

کی کژی کردی و کی کردی تو شر که ندیدی لایقش در پی اثر؟

کی فرستادی دَمی بر آسمان نیکی ای کز پی نیامد مثل آن؟

گر مراقب باشی و بیدارْ تو بینی هر دم پاسخ کردارْ تو

چون مراقب باشی و گیری رسن حاجتت ناید قیامت آمدن…

هین مراقب باش گر دل بایدت کز پی هر فعل، چیزی زایدت

(مثنوی، ۴/ ۶۷ـ ۲۴۵۸) برگرفته از اطلاعات شماره ۲۶۲۸۲

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی