تشابه فکری سهروردی و نیچه

دکتر محمّد بقائی ماکان


سهروردی، شهاب ثاقبی بود که کم زیست و در ۳۸ سالگی(۵۸۷هجری) با فتوای مفتیان حلبی به شهادت رسید. ولی با این حال، آثار و اندیشه‌های ارزشمندی از وی به جای ماند که قرنها برخی از اندیشمندان و فیلسوفان به بیانی دیگر مطرح ساختند.

تعمّقی اندک در این اندیشه‌ها معلوم می‌دارد که پاره‌ای از دیدگاههای مذکور اول بار از ذهن این فیلسوف که بنیاد حکمتش براندیشه‌های برآمده از ایران باستان بوده و از همین رو آن را «حکمت خسروانی» می‌نامید، تراوش کرده‌ است. او هنوز جوان بود که سرآمد همه حکیمان زمان خود شد. در اینجا پیش از آن که به برخی از مشابهات فکری نیچه با شهاب‌الدین یحیی سهروردی پسرامیرک بپردازیم، اشارتی خواهیم داشت به پاره‌ای از اندیشه‌های متفکران غربی که قرنها پیش از آنان در آثار سهروردی مطرح شده. از آن جمله است طرح اندیشة ارتباط بی‌واسطه با خدا و نیز شناخت مستقیم که اکنون در حوزة دین به نام مارتین لوتر(۱۵۴۶-۱۴۸۳) پایه‌گذار آئین پروتستان ثبت است. دیگر این که هگل(۱۷۷۰-۱۸۳۱) همانند سهروردی حقیقت، واقعیت و ارزش هرچیزی را وابسته به چیز دیگری می‌داند. او نیز مانند شیخ اشراق بر این عقیده‌ است که واقعیت هر چیزی- اعم از جزء یا کل- را باید براساس کل ارزیابی کرد. این تصوری است که آنان از ماهیت واقعیت دارند. همچنین سهروردی معتقد است که حقیقت علت نمی‌تواند کمتر ازحقیقت معلول باشد. دکارت(۱۵۹۶-۱۶۵۰) نیز همین نظر را دارد.

بر این اساس است که می‌گوید از درون ناقص، کامل ظهور نمی‌کند و منشأ هر امری اگر از آن کاملتر نباشد، لااقل باید به کمال او باشد. به علاوه سهروردی معتقد است که یونانیان اولین کسانی نبودند که فلسفه را به صورتی مستقل عنوان کردند، بلکه موضوعات فلسفی از پیش در نزد اقوام مختلف وجود داشته‌است. برای مثال نمی‌توان تأثیر کنفسیوس، لاتوتسه، بودا و زردشت را نادیده گرفت. این نظری است که «جیمز کرن فیبلمن» فیلسوف معاصر آمریکایی آن را تـأیید می‌کند.

سهروردی در «حکمت الاشراق» مدلل می‌ دارد که حکمت در ایران قدمتی حداقل سه هزار ساله دارد. از دیگر نکاتی که میان سهروردی و اندیشمندان غربی مشترک است، موضوع علم حضوری یا شهودی است که بعدها در دستگاه فکری برخی از فیلسوفان نظیر برگسون(۱۸۵۹-۱۹۴۱) می‌یابیم. از این گذشته، اندیشة «بهبود گرایی» یا«Meliorism» را که اکنون به بانویی انگلیسی به نام «مری آن‌اِ وانس»(۱۸۱۹-۱۸۸۰) منسوب می‌دارند، در اصل از سهروردی است.

براساس این اندیشه، جهان نه به کلی بداست و نه کاملاً خوب؛ بلکه خوبی و بدی اموری نسبی هستند. دیگر این که ویلیام جیمز(۱۸۴۲-۱۹۱۰) نیز مانند سهروردی معتقد به مراتب ماهیت وجود است که آن یک در سلسله مراتب اندیشه و این یک در مراتب نور می‌بیند. جیمز منشأ اندیشه‌های مرتبط را از«خود محض» می‌داند که نهایت مرتبه شان است و سهروردی نهایت مراتب انوار را در «نوراعلی» می‌بیند که نور نورهاست. هر مان هسه(۱۹۷۷-۱۹۶۲) نویسندة معروف آلمانی در کتاب«سفر به شرق» در پی همان شرق معنوی و نه جغرافیایی است که سهروردی در رسالة الطیر و غربت غربیه. همچنین قهرمان اثر مشهور هسه در رمان«دمیان» دارای همان ویژگی‌های عقل سرخ سهروردی است.۱

«ادواردکپرد» که یک انگلیسی نوهگلی است و در اوایل قرن بیستم می‌زیست، همانند سهروردی در کتاب«تلویحات» شناخت«من» انسان را از طریق همان «من» آدمی ممکن می‌داند، نه با هیچ عامل دیگری.«هانری کربن»(۱۹۰۳-۱۹۷۹) سهروردی‌شناس نامدار، کتابی دارد تحت عنوان«فرشته ارغوانی» که آن را تحت تأثیر عقل سرخ به رشته تحریر درآورده است.

بررسی تطبیقی اندیشه‌های سهروردی در میان اندیشمندان شرقی و غربی نیاز به تحقیقی گسترده دارد. نمونه‌هایی که به اختصار ذکر شد، تنها مبیّن فضل تقدم، پیش اندیشی و بخصوص ژرفنگری اوست که شوربختانه با شهادتش فزونی نیافت.

بارقه‌هایی از اندیشة سهروردی را در نیچه نیز می‌یابیم که در اینجا به برخی از آنها که قابل تأمل‌ترند، اشاره می‌شود. در قطعاتی از آثار نیچه بخصوص در«سه استحاله روح» و قطعه«اشتیاق» صراحتاً به اندیشة تعالی طلبی اشاره شده که در ادبیات غرب اصطلاحاً به آن«sublimation» گفته می‌شود و در فارسی به«والایش» و«تلطیف» ترجمه شده. والایش در روانشناسی فروید عبارت است از تلطیف انگیزه‌ ای دانی مانند احساس شهوانی به انگیزه‌ای عالی نظیر آفرینش هنری. ولی مفهوم نمایی این اصطلاح همان است که به آن تزکیه نفس یا تهذیب می‌گویم که نهایتاً موجب تعالی فردیت انسان می‌شود.این اندیشه تقریباً درهمه آثار سهروردی مشهود است. او در«حکمت الاشراق» از سفر روح سخن می‌گوید که با تطهیر و تزکیه و پالایش به اشراق می‌رسد؛ یعنی آنچه که نیچه سه استحاله روح می‌نامد. شیخ اشراق در رساله«هیاکل النّور» اشارتی دارد به بقای روح و اتحاد آن با عالم ملکوت. او در بخشی از الواح عمادی تلطیف و والایش نفس را شرط ورود به ساحت اشراق می‌داند و می‌گوید:«‌وقتی نفس طاهر گردد، روشن شود به نور حق تعالی»؛ یعنی کمال نفس موجب تعالی روح می‌شود. در«رسالة الطیر» سخن از این می‌کند که چه خطراتی روح را از دستیابی به سرچشمة اشراق باز می‌دارد. در اینج طرز گفتار شیخ دربارة والایش روح چنان است که هشتصد سال پس از او نیچه در«چنین گفت زردشت» به کار می‌گیرد؛ چندان که گویی قطعه‌ای از کتاب این فیلسوف آلمانی است.سهروردی به پویندگان طریقت می‌گوید:« ای برادران حقیقت! همچنان از پوست پوشیده بیرون آیید که مار بیرون می‌آید و همچنان روید که مور رود که آواز پای شما کسی نشنود و بر مثال کژدم باشید که پیوسته سلاح شما پس پشت شما بود که شیطان از پس برآید،‌ وزهر نوشید تاخوش زیییده. پیوسته می‌پرید و هیچ آشیان معین میگرید که همه مرغان را از آشیانها گیرند و اگر بال ندارید که بپرید به زمین فرو خیزید… و همچون شترمرغ باشید که سنگهای گرم کرده فرو برد، و چون کرکس باشید که استخوانهای سخت فرو خورد. و همچون سمندر باشید که پیوسته میان آتش باشد تا فردا به شما گزندی نکند، و همچون شب پره باشید که به روز بیرون نیاید تا از دست خصمان ایمن باشید»

ترغیب به ایستادگی و تحمل که در کلام سهروردی محسوس است، در چنین گفت زردشت نیز پراکنده است، و نیچه همین توصیه‌ها را به بیانی دیگر با نام بردن از حیواناتی مانند عقاب،‌مار، قاطر، پلنگ و فیل برای خوانندگانش دارد. برای مثال در قطعه«عالیمرد» همانند سهروردی«برادران» را به بلندآشیان بودن و داشتن مناعت طبع تحریض می‌کند و می‌گوید:« ای برادران! آیا شما شهامت دارید؟ آیا قوی دل می‌باشید؟… من از شهامت عقابان سخن می‌رانم… من صاحبان ارواح سرد، قاطرها، کوران و مستان را قویدل نمی‌نامم. شهامت را آن کسی دارد که ترسی را بشناسد، ولی آن را مغلوب خود سازد(یعنی همان عواملی که سهروردی به صورت نمادین بیان داشت). شهامت را آن کسی دارد که ورطه هایل را ببیند ولی با غرور و سربلندی بدان نظر کند. آن کس که ورطه را با چشم عقاب ببیند و آن کس که با چنگالهای عقاب ورطه را بچسبد شجاع است.»۲

سهروردی نیز در عقل سرخ، انسان آرمانی خود را به شاهباز تشبیه می‌کند:

من آن بازم که صیادان عالم

همه وقتی به من محتاج باشند

سهروردی و نیچه، هر دو، نگاهی اندیشمندانه به مسأله مرگ و زندگی دارند و زندگی عاری از آگاهی و پویایی را برابر با نیستی می‌دانند. شیخ اشراق در رسالة الطیر روی گردانی از امور ظاهری و فریبنده زندگی را به خوانندة خود توصیه می‌کند و آن را تولدی دوباره یا به قول مولوی«زادن ثانی» می‌داند که آدمی را جاودانه می‌سازد.

گرپیشتر از مرگ طبیعی مُردی

برخور که بهشت جاودانی بردی

ورزان که در این شغل قدم نفشردی

خاکت برسر که خویشتن آزردی

از نظر وی، زندة واقعی کسی است که با متعالی ساختن روح خویش از طریق دل کندن از ظواهر دنیوی، یعنی با مرگ اختیاری، از معبر مرگ طبیعی گذر کند؛ زیرا آنچه انسان را می‌میراند، ناپاکی‌های اوست. او نیز همانند سنایی آدمیان عاری از روح استغناء و گرفتار در نیازهای دنیوی را مرده می‌داند. زندة واقعی کسی است که بتواند هواجس نفسانی خویش را از میان بردارد. در این صورت است که آدمی به قول سنایی، همانند ادریس، نمرده به بهشت می‌رود:

بمیر ای دوست پیش از مرگ، اگر می‌زندگی خواهی

که ادریس از چنین مردن، بهشتی گشت پیش از ما

نیچه در چنین گفت زردشت قطعه‌ای دارد تحت عنوان«مرگ اختیاری» که به طور مبهم همین نکته را یادآور می‌شود و «به موقع مردن» را توصیه می‌کند. او می‌گوید چنین مرگی حیات را کامل می‌کند. گرچه مقصودش از مرگ ارادی ظاهراً مرگ جسمانی است،‌ ولی ارتباطی که او میان مرگ اختیاری با کمال روحی انسان می‌بیند، موضوعی مشترک با مقصود سهروردی در رسالة الطیر است.موضوع دیگر در تشابه فکری میان سهروردی و نیچه قول به ادوار است. به این معنا که پیوسته در جهان حوادثی رخ می‌نماید که تکرار رویدادهای پیشین است. این عقیده‌ بنا به اظهار سهروردی میان حکمای ایران باستان نیز وجود داشته‌است. در حکمة‌الاشراق می‌گوید:« بدان که نقوش کائنات ازلاً و ابداً در برازخ علوّیه مصور و محفوظ‌اند و آن نقوش در جهان خارج واجبة التکرار است؛ زیرا هرگاه در لوح برازخ علویه برای حوادث مترتّبه، نقوش غیر متناهیه بود، لازم آید که هیچیک از آنها موجود نشود مگر پس از وجود امری دیگر…» ۳حاج ملا هادی سبزواری نیز در تایید این نظر شیخ در منظومه می‌گوید:

قیلَ نفوس الفلک الدوّار

نقوشها واجبة التکرار

در شرح این بیت آمده‌ است که:«یعنی وجود خارجی و حدوث کونیِ آن واجبة التکرار است، زیرا ثابت شده که نفوس فلکی نسبت به حرکات خود و لوازم حرکات مزبور شعور دارند و آن نقوش و علوم متناهی‌اند، ولی حوادثی که به ازای آنهاست باید غیر‌متناهی باشد. زیرا فیض، لاینقطع است. پس مقتضیات آنها در عالم کون برحسب ادوار باید تکرار شود وحرکات و اوضاع فلکی پس از گذشتن مدت آتیه برگردد و به صورت نخستین در آید و کاینات نیز دربازگشت به وضعیتی شبیه آنچه قبلاً بوده‌اند از حرکات و اوضاع فلکی پیروی کنند.»

نیچه نیز به رجعت رویدادها و تکرار تاریخ معتقد است که آن را«دورجاودان»۴ می‌نامد. قول او بر این فرض مبتنی است که مقدار نیرو در عالم کم و زیاد نمی‌شود و در نتیچه معین است. البته علوم طبیعی امروزه خلاف این نظر را ثابت کرده‌اند. یعنی اندازه نیرو در ماده هم کاهش و هم افزایش می‌یابد.

به نظر نیچه زمان یک صورت ذهنی نیست. فرایندی واقعی و نامتناهی است که تنها به شکل دوره‌ئی و متناوب قابل تصور است. هیچ رویداد تازه‌ای در عالم رخ نمی‌دهد و هر آنچه اکنون اتفاق می‌افتد، قبلاً در اجزای بی‌شمار زمان اتفاق افتاده و به همین نحو در آینده هم ادامه خواهد یافت. به عقیدة وی، ترتیب وقوع رویدادها در عالم، از آن رو که زمان نامحدودی گذشته‌است باید ثابت وغیر قابل تغییر باشد. سهروردی در رسالة «روزی با جماعت صوفیان» مراحل والایش نفس و صفای باطن را با بیانی نمادین شرح می‌دهد، در رساله«فی‌حالة الطفولیه» تأکید دارد که طی مقامات معنوی بدون راهنما ممکن نیست.نیچه نیز به این اصل باور دارد و از نداشتن مراد و دلیل راهی در زندگی بسیار حسرت می‌خورد.

پی نوشت:

۱-ر.ک: دمیان، نوشته هرمان هسه،ترجمه م.ب.ماکان، انتشارات تهران، مقدمه مترجم

۲- چنین گفت زرتشت، ترجمه حمید نیرنوری، ص۳۸۲

۳-حکمة الاشراق، مجموعه مصنفات، ج۲،ص۲۳۷

۴- EternalRecurrence

تمام حقوق این سایت برای © 2019 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی