تفکر خلاق و تجسم خلاق

تفکر خلاق و تجسم خلاق
محمد رضا مصاحبی
(قسمت اول)
بنام آنکه جان را فکرت آموخت
موضوعی که در این فرصت مورد بررسی قرار می گیرد، تفکر و اندیشه، تفکر خلاق و تجسم خلاق است. لذا ابتدا به تعریف تفکر می پردازیم و پس از آن بحثی در باب تفکر خلاق انجام داده، نهایتاً تجسم خلاق را مورد نظر قرار میدهیم. اگر چه در این بحث دیدگاه های روانشناسی نوین را بیان می نماییم، امّا معتقدیم بسیاری از این موضوعات در ادب پارسی و ادبیات عرفانی ایران وجود دارد و هدف ایجاد نگاهی ایرانی و برآمده از ادب پارسی ر چنین موضوعاتی است. سانتروک(۲۰۰۴) تفکر را چنین تعریف می کند:
تفکر فرآیندی است که یادگیری های گذشته، دستکاری و سازماندهی می شوند، به عبارت دیگر دخل و تصرف وایجاد تغییر در اطلاعات ذخیره شده در حافظه است. تعریف دیگر که از دیدگاههای مورگان، کینگ، ویس و اسکوپلر میتوان برداشت کرد، چنین اظهار میدارد، تفکر بازآرایی یا تغییر شناختی اطلاعات بدست آمده از محیط و نهادهای ذخیره شده در حافظه بلند مدت است. به عبارت دیگر از این تعاریف می توان نتیجه گرفت برای تفکر باید دست به دامان اطلاعات ذخیره شده در حافظه بشویم و آن اطلاعات را به نوعی جابه جا کنیم و در آن دخل و تصرف انجام دهیم.
اینجا باید به ارتباط ین تفکر و زبان توجه نماییم. چون تمامی آنچه در حافظه بلند مدت انسان ذخیره می شود، بر اساس مفاهیم آموخته شده است و بکار بردن نمادها و کلمات برای کسب مفهوم از مصادیق، پایۀ زبان آموزی است. ارتباط بین تفکر و زبان و همچنین زبان و آفرینش، از قدیم الایام وجود داشته است.
پیروان زرتشت، پیامبر ایرانی به پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک تاکید میورزند. به عبارتی ابتدا اندیشه، پندار و تفکر در ذهن ایجاد می گردد، سپس به کلام تبدیل شده و نهایتاً در رفتار نمود پیدا می کند. در تورات، سفر پیدایش، آیه سوم از باب اول آمده است «و خدا گفت روشنایی بشود و روشنایی شد.» چنانچه مشاهده می شود بر کلمه «گفت» که مربوط به زبان است، برای پیدایش و خلق تاکید شده است. انجیل یوحنا با این آیه شروع می شود. در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. پس همه چیز از زبان و کلمه آغاز می گردد.
قرآن کریم با اقراء شروع می شود، «بخوان» و درجای جای این کتاب مقدس به اهمیت قل پی می بریم. هوالذی یحیی ویمیت. فاذا قضی امراً فانما یقول له، کن فیکون (آیه ۶۸ سوره مومن) « اوست که زنده می کند و می میراند و چون چیزیرا اراده کند به آن گوید، باش و وجود یابد.»
همه اینها و بسیاری اسناد دیگر اهمیت ارتباط کلام و اندیشه رانشان میدهد. فلاسفه قرن ۱۹ ابتدا انسان را حیوانی ناطق نامیدند که میتواند از زبان استفاده کند و در جایی دیگر می گویند، «می اندیشم پس هستم» یعنی انسان حیوانی است متفکر.
روانشناسان قرن بیستم معتقدند، تفکر نیازمند تجسم است و برای تجسم و بازنمایی به کسب مفهوم نیازمندیم و کسب مفهوم یعنی زبان آموزی. بنابر این تفکر به زبان آموزی وابسته است و زبان بیانگر اندیشه است. ولی آیا واقعاً زبان ایجاد تفکر می کند و یا برعکس است؟ در سال ۱۹۵۶، وُرف فرضیه ی نسبیّت زبانی را مطرح می کند. وی معتقد است با تغییر زبان، نوع اندیشیدن نیز تغییر می کند و اندیشه را وابستۀ زبانی می دانند که برای بیان اندیشه به کار می رود. این سؤال مطرح است: زبان وابسته به اندیشه است یا تفکر وابسته به زبان؟ پاسخ این سوال چیست؟
در اینجا به نظرات دو نفر از روانشناسان قرن بیستم در این مورد اشاره می نماییم، ابتدا از پیاژه نقل می کنیم. پیاژ معتقد است، تفکر مستلزم زبان آموزی است پس کودکان قبل از زان آموزی تفکر ندارند و فقط رفتار هوشمندانه در آنها وجود دارد. اگرچه برخی افراد مثل گرین (۱۹۷۵) از قول پیاژه می گویند «زبان تنها عامل پیدایش تفکر نیست» ولی در نظریه پیاژه به اهیمت زبان آموزی در ایجاد تفکر بر می خوریم و این تاکید بسیار قوی است. اما ویگوتسکی که همزمان با پیاژه زندگی می کرد معتقد است، تفکر و زبان مستقل از یکدیگرند. ویگوتسکی از تفکر پیش زبانی که در کوکان و حیوانات وجود دارد و زبان پیش عقلی یا گفتار بدون تفکر مثل غان و تمون کردن نوزاد برای جلب توجه اشاره می کند. اگر چه مانند پیاژه معتقد است در دو سالگی کودکان با زبان آموزی به تفکر وابسته به زبان میرسند ولی انسان بزرگسال پس از زبان آموزی، میتواند تفکر پیش زبانی و زبان پیش عقلی نیز داشته باشد.
تفکر پیش زبانی
زبان پیش عقلی
در تفکر پیش زبانی میتوان به تجسم خلاق رسید. فکر کردن آزاد بدون وابستگی به واژه ها،به قول سهراب سپهری”چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید، … واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.” یعنی تصویر خود اشیاء و پدیده ها که بدون یادآوری واژه ها و فارغ از زبان صورت می پذیرد، شپرد (۱۹۷۸) شواهدی جمع آوری کرده که بسیاری از دانشمندان و هنرمندان، خلاقترین آثارخود را از راه تفکر دیداری آفریده اند.این آثار در هنرهایی مثل ادبیات، موسیقی،نقاشی و یا حتی رشته های انتزاعی مانند ریاضیات و فیزیک نیز کارآمدی داشته است. انیشتین در جایی گفته است: که به ندرت در قالب کلمات می اندیشد، بلکه به جای آن مفاهیم نظری خود را «کم و بیش به شکل صورتهای ذهنی روشنی که به دلخواه قابل بازآفرینی و هم آمیزی بودند، شکل میداد. فردریک که کوله، ساختمان مولکولی بنزن را شبی در خواب دید و یک صورت برخاسته از رویا، راه حل یک مساله علمی مهم شد. بسیاری داستان نویس ها و شعرا، آثار خود را ابتدا به صورت ذهنی دیداری در تجسم خود خلق می کردند و سپس آنرا به رشته تحریر در می آوردند.
زبان پیش عقلی یا گفتار بدون تفکر نیز در آثار بسیاری از هنرمندان دیده می شود. برای نمونه غزلی را یادآور می شویم که منسوب به مولانا است و با وجود اینکه بسیاری در اصالت آن شک دارند، ولی به خاطر محکمی و قالب کلامی آن که بسیار به اشعار مولانا نزدیک است، اکثراً به آن اشاره می نمایند. قسمت های اول این شعر نمونه ای از گفتار بدون تفکر است.
ای مطرب خوش قاقا، توقی قی و من قوقو تو دق دق و من حق حق، توهی هی و من هو هو
ای شاخ درخت گل، ای ناطق امر «قُل» تو کبک صفت بد بد، من فاخته وش کوکو
چون مست شوم جانا، در هجر سخن گویم من کانَ و لوکانَ، یا من هو الا هو
این سخنان درمستی است، در هجر است، در دوری از ذهن است یا در منطقه زبان پیش عقلی است. در اینجا میخواهیم جهت سخن را بدان سو بریم. به سمت تفکر بدون زبان یا تجسّم کردن اشیاء و پدیده هابدون استفاده از کلمات و به سمت زبان بدون تفکر، یعنی آنچه معمول نیست، آنچه به خلاقیت مربوط می شود، که بنابر نظر گیلفورد ازتفکر واگرا ناشی شده است. خلاقیت دور شدن از معمول هاست. از دیدگاه آلفردبینه، «مهارت ذهنی را می توان از طریق تمرین بهبود بخشید.» و ادوارد دبونو گفته است «تمرین در مهارتهای تفکر خلاق موثر است.» هر دو به تاثیر تمرین تاکید دارند. ابراهام مزلو میگوید: «یک سوپ واقعاً خوب ممکن است به اندازه یک سمفونی یا نقاشی بزرگ خلاق باشد.» پس خلاقیت در همه افشار وجود دارد و مربوط به قشر خاصی از انسانها نیست. تفکر خلاق نمایش بالاترین درجه سلامت عاطفی بوده و عبارت از ابراز وجود افراد سالم در جریان خود شکوفایی وتکامل نفس است وبه مداومت، تمرین و پشتکار و رسیدن به بینش نیازمند است.
تجسم خلاق اندکی درخودنگر تا کیستی؟ از کجایی و ز چرایی،چیستی؟
ابتدا لازم است یک شناخت کلی از تجسم خلاق و نتایج و استفاده های آن بیان کنیم. در جهان امروزف بیشتر مردم ارتباط خود را با ضمیر برتر خویش از دست داده اند، خود را خوب نمی شناسند و نمی دانند واقعاً کیستند، لذا، قدرت و مسئولیت زندگی خود را از کف داده اند، احساس ضعف می کنند و به تکاپو می افتند این خلاء را از بیرون پیدا کنند و پُر کنند. پس به اشیاء و اشخاص بیرون از خود دل می بندند وا ز این طریق به دنبال پیدا کردن شادی اند در حالیکه شادی اصلی مربوط به خود فرد است و باید درونی باشد و کوششهایشان بیهوده است. اصل در دل ما نهفته است و باید به آن دست یابیم.
هله عاشقان بکوشید، که چو جسم و جان نماند دلتان به چرخ پّرد، چوبدن گران نماند
دل وجان به آب حکمت، زغبارها بشویید هله تا دو چشم حسرت، سوی خاکدان نماند
نه که هر چه در جهان است، نه که عشق جانِ آن است جز عشق هر چه بینی،همه جاودان نماند
ره آسمان درون است، پر عشق رابجنبان پر عشق چون قوی شده غم نردبان نماند
تو مبین جهان زبیرون که جهان درون دیده است چو دو دیده را ببندی، زجهان جهان نماند
زمانی که به این معنا دست یافتیم، راه معنوی ما آغاز می شود و در می یابیم که زندگی چیزهای بیشتری دارد و آنگاه جستجو را آغاز می کنیم. در خلال این جستجو، شاید از تجربه ها و فرآیندهای بسیار بگذریم، امّا سرانجام به خود باز می گردیم. به تجربه راستین خود، به فطرت خدا گونۀ خود، به ذهن کیهانی که در باطن همه وجود دارد، به دل خود، به عشق، جهت دیده خود رابه درون می اندازیم. یعنی به قدرت کامل معنوی خود دست می یابیم و خلاء درون ما از درون پُر می شود. نیاز به دستاویزهای بیرونی از بین میرود. به نوری درونی و خدایی دست می یابیم، به اشراق میرسیم که این مستلزم تکامل دائمی است و مسئولیت آن با خود ماست.
اولین کاری که لازم است انجام دهیم این است که بیاموزیم رها کنیم، خالی باشیم، تهی گردیم.عشق یعنی ناگهان خالی شدن .
“لا”که درشعار مسلمانان است از همین سخن می گوید. لا شویم، هیچ شویم، همچون نی خالی باشیم بشنو از نی چون حکایت می کند. آن وقت است که حکایتها داریم. اگر بخواهیم از هوش کیهانی بهره مند گردیم ابتدا باید آنچه را به عنوان هوش و خرد جمع کرده ایم کنار بگذاریم.
محرم این هوش، جز بیهوش نیست مر زبان را مشتری جز گوش نیست
اگر چنین کردیم، یعنی اجازه دادیم فقط باشیم و دنیا نیز باشد و پذیرفتیم، ناگهان در می یابیم که خیلی عالی هستیم، بهترین احساسها را باز می یابیم و این تجر به اصلی اکنون و اینجا بودن است Now &Lereآنچه “پرلز” می گوید.حالا و اینجا که پرلز می گوید همان است.وشیخ شبستری می فرماید:
یکی ره برتر از کون و مکان شو جهان بگذار و خود در خود جهان شو
یا آنچه بودا می گوید «رها کردن دلبستگی» وآنچه شمس می گوید «آزادی در بی آرزویی است» .
بند بگسل باش آزاد ای پسر چند باشی بندسیم و بند زر
این تجربه بسیار آزاد کننده است و اساسی ترین تجربه برای «خود آگاهی» است.و مولانا جلال الدین چه زیبا می فرماید:
حیلت رها کن عاشقا، دیوانه شو دیوانه شو و اندر دل آتش درآ، پروانه شو، پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن وآنگه بیا با عاشقان، همخانه شو، همخانه شو
رو سینه را چون سینه ها، هفت آب شو از کینه ها و آنگه شراب عشق را پیمانه شو، پیمانه شو
باید که جمله جان شوی، تالایق جانان شوی گر سوی مستان میروی، مستانه شو مستانه شو
چون جان تو شد در هوا، زافسانه شیرین ها فانی شود چون عاشقان، افسانه شو، افسانه شو
اندیشه ات جایی رود، وآنکه ترا آنجا کشد زاندیشه بگذر، چون قضا، پیشانه شو، پیشانه شو
قفلی بود میل و هوا، بنهاده بر دلهای ما مفتاح شو، مفتاح را دندانه شو، دندانه شو
بنواخت نور مصطفی، آن استن حنانه را کمتر زچوبی نیستی، حنانه شو، حنانه شو
گرچهره بنماید صنم، پرشو از او چون آینه ور زلف بگشاید صنم، روشانه شو، روشانه شو
شکرانه دادی عشق را از تحفه ها و مال ها هِل مال را، خود را بده، شکرانه شو، شکرانه شو
می گوید اندیشه شما، شما را به سمت و سویی می کشاند، از آن فراتر روید و خودتان پیشاپش سرنوشت خود را رقم بزنید. به محض اینکه این تجربه را آغاز کنید، راه خود را به سوی ضمیر برتر خویش می گشایید. و دیر یا زود، انرژی خلاق عظیمی درشی جریان می یابد، اندک اندک دیدگانت می بیند که خودتان پیشاپیش سراسر زندگیتان را آفریدید. دید بازتری پیدا می کنید به قول حضرت مولانا:
تا ببینی نقش های دلربا تا ببینی رنگهای لاله زا
چون بدیدی سوی روزن درنگر کان نگاار از عکس روزن شد نگار
شش جهت حمام و روزن لامکان بر سر روزن جمال شهریار
خاک و آب از عکس او رنگین شده جان بباریده به ترک و زنگبار
تازه علاقمند می شوید که تجربه های رضایت بخشی برای خود و دیگران بسازید. می خواهید انرژی خود را بر والاترین و مطلوبترین هدفهایی که در هر لحظه دارید، متمرکز کنید. می فهمید که زندگی اساساً زیباست و لبریز از نعمت و شادی است و رسیدن به خواسته هایتان و غوطه خوردن در آن شادی حق مسلم شماست.
آری، آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
اینجاست که تجسم خلاق به مهم ترین وسیله و ابزار کار بدل می شود.
رودخانه ای را تصور کنید، که همان زندگی است. بیشتر افراد از رها شدن در آن واهمه دارند. به ساحل و موقعیت فعلی خود چسبیده اند و حاضر نیستند خود را به جریان رود بسپارند، اما اگر مشتاق رها کردن باشیم. به رودخانه که همان زندگیست اعتماد کنیم و باور داشته باشیم که امن و امان به مقصد میرسیم. جرأت می یابیم خود را رها کنیم و بر مسیر جریان زندگی بسپاریم.
تو پای به راه درنه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت
وقتی به جریان آب خوگرفتیم می توانیم جلوتر خود را ببینیم و هدایت حرکت خود را در دست گیریم از کنار سنگها و تندآب ها بگذریم، راههای زیباتر را انتخاب کنیم. پیشاپیش خودمان زندگیمان را بسازیم و برویم تا به مقصد برسیم.
باید بیاموزیم چگونه اینجا و اکنون کام بجوییم. با آنچه هست در جریان باشیم و در عین حال، خود آگاهانه مسئولیت آفرینش زندگی خود را بر عهده بگیریم و خود را به پیش برانیم.
تجسم خلاق چنین هدفی دارد، رشد و گسترش آگاهی خویش، تا خود را به صورت انسانی آسوده تر، آرام تر، شناور، باز و بدون تعصب که در اینجا و اکنون زندگی می کند، هدایت نماید و البته قدم اول هر راهی طلب است، باید بخواهیم.
«بطلبید که خواهید یافت – در را بکوبید و هر که بکوبد، برای او گشاده خواهد شد» کتاب مقدس عهد جدید
از طلب یافت نشان از لب شیرین فرهاد ره سوی لعل نبردند مگر کوه کنان
تجسم خلاق، فن استفاده از نیروی خیال برای آفرینش خواسته هایمان است. تخیل، یعنی توانایی آفریدن آرمان یا تصویر ذهنی در ذهن. در تجسم خلاق، از تخیل خود برای آفریدن تصویر واضحی از آنچه می خواهید استفاده می کنید، سپس به طور منظم بر آن متمرکز می شوید و آنقدر انرژی مثبت میدهید تا در دنیای واقعی جلوه گر شود و به آن دست یابید.
اهداف این آفرینش در هر سطحی و از هر نوعی می تواند باشد، ممکن است مادی باشد، یک اتومبیل، خانه، شغل و یا هر چیز دیگر، یا ذهنی و روانی باشد مثل یادگیری بهتر، احساس آرامش یا رابطه ای مناسب با فردی و … و یا معنوی باشد مثلاً بخواهیم موجودی سرشار از نور و محبت باشیم. البته باید توجه داشته باشیم که تجسم خلاق همه جا و در همه موارد قابل استفاده نیست. یکی از مواردی که کاربرد ندارد، برای کنترل رفتار دیگران بر خلاف ارادۀ خودشان است. از دیگر موارد غیر کاربردی رسیدن به امور محال و غیر ممکن است. در امور غیر ممکن نمی توان از تجسم خلاق استفاده برد و البته به ایمان به قدرت ماورائی نیز نیازی ندارد.
در حقیقت، تجسم خلاق شیوه ای برای هماهنگی با طبیعت و یگانه شدن با خویشتن است. شیوه ای برای رفع موانع و یکی شدن با جهان هستی است. شیوه ای برای شناخت و بروز مثبت ترین جنبه های وجودی خودمان است.

تفکر خلاق و تجسم خلاق
(قسمت دوم)
محمد رضا مصاحبی
بنام آنکه جان را فکرت آموخت
اصول تجسم خلاق
۱) جهان از انرژی تشکیل شده است. عنصر اصلی جهان نوعی موج است که به آن انرژی می گوییم. الله نور السموات و الارض. نوری که در آسمان ها و زمین است. این امواج گاهی بسیار درهم تنیده و سخت است که جامدات را تشکیل میدهاد و گاه ظریف و سبک مثل اندیشه، که تغییر آن سریع تر و آسان تر امکان پذیر است. همه موج است، همه نور است. ما هم نوریم.
چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست
ما پرتو اوییم و جز اوییم و همه اوییم چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست
۲) در این جهان، خاصیتی وجود دارد که امور مشابه را جذب می کند. طیف های مشابه را به سمت خود می کشاند، اندیشه ها و احساس ها نیز چنین اند. چون انرژی اند باید به سمت طیف مشابه جذب شوند. به خاطر این خاصیت باید سمت خوب را در نظر آوریم و انتخاب کنیم. آن سمت و وجه خدایی را
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
وجه خدا اگر شودت منظر نظر زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی
۳) ابتدا اندیشه است، سپس هر چیزی بوجود می آید. همه از اندیشه بر می خیزد.
قل کَن فیکون، گفت بشو، پس شد پندار نیک به کردار نیک می انجامد
به هنگام آفرینش هر چیز، ابتدا به آن می اندیشیم. هر اثری ابتدا در ذهن فرد خلاق نقش می یابد، سپس در جهان ایجاد می گردد. یک نقاش ابتدا طرح را در ذهن می پروراند. یک شاعر ابتدا به استخوان بندی شعر و مفاهیم آن می اندیشد. سپس بر او متجلی می گردد. حتی قبلاً مثال انیشتن را زدیم، یعنی در علوم محض هم ابتدا در اندیشه است، سپس متجلی می شود. این اندیشه را به نحو احسن انتخاب کن که همان خواهی بود.
ای برادر تو همان اندیشه ای ما بقی هم استخوان و ریشه ای
گر گلست اندیشه تو، گلشنی ور بود خواری، تو هیمه گلخنی
۴) خاصیت جهان چنین است که هر چه به آن بفرستی به سمت خودت باز خواهد گشت. به هر چه بیاندیشید، عملاً آن را به سمت خود می کشایند.
این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا
پس هر چه میتوان باید خوب اندیشید، مثبت اندیشید، موارد مناسب را در تصور و تجسم خود بیاوریم تا تجلی آن را بیشتر شاهد باشیم.
۵) نگاهمان به جهان را اصلاح کنیم. قواعد آن را کشف کنیم. شناخت خود را وسعت بخشیم که ابتدای این راه خودشناسی است، خودمان را بهتر بشناسیم.
اسب همت سوی اختر تاختی آدممسجود را نشناختی
در مقالات شمس آمده است: این قدر عمر که ترا هست، در تفحص حال خود خرج کن، در تفحص عالم چه خرج می کنی؟شناخت خدا عمیق است؟ ای احمیق، عمیق تویی، اگر عمیقی هست تویی.
بر فکر خود مسلط شویم
برای شناخت بهتر جهان، به شکوفایی ضمیر ناآگاه نیازمندیم. باید بتوانیم افکار را تحت کنترل درآوریم قدم اول خالی شدن است و برای خالی شدن از افکار روزانه نیازمند مراقبه و خودشناسی هستیم. مراقبه چیزی فراتر از آرامش و شل نمودن عضلات است. باید تفکر و اندیشه را تحت کنترل درآورد. اگر به اینجا برسیم. می توانیم همه چیز را آنطور که هست، بشناسیم. باید به نیمکره راست مغز دست یابیم. عملکرد نیمکره چپ مغز مربوط به توان زبان گفتاری و نوشتاری، محاسبات ریاضی، تولید و فهم کلام است و بیشتر به صورت انفرادی عمل می کند. اما اموری مثل باز ساخت فضایی، ادراک طرحها، تفکر غیر کلامی، تحلیل مناظر پیچیده، ادراک موسیقی تداعی بین اشیاء، توانایی های هنری، رویا، حالات هیجانی و شهودی مربوط به نیمکره راست مغز می شود و این نیمکره کل نگر است.
هنگامی که به موسیقی ملایم و آرام گوش می کنیم، یا در حالت مراقبه قرار میگیریم مغزمان امواج آرام تر آلفا ∝ را می فرستد. در این حالت برای درک احساسات خود بازتر و پذیراتریم و به جای زندگی کردن در گذشته و آینده کاملاً در زمان حال زندگی می کنیم و از تمام لحظات زیبای اکنون لذت می بریم. این حالت آلفا را می توان در لحظاتی که در حال دیدن رویا هستیم و لحظات کوتاهی پس از بیدار شدن از خواب درک می کنیم. در طول روز کمتر از یک ساعت در حالت آلفا هستیم اما می توان از طریق مراقبه این قدرت را طولانی تر کرد و به ماکمک می کند بر احساسهایمان آگاهی یابیم و جهان کائنات را آن طور کههستند درک کنیم و در زمان حال زندگی کنیم. به این تسلط بر فکر نیازمندیم.
تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ به شاهراه حقیقت سفر توانی کرد
بیرون رفتن از سرای طبیعت یعنی دوری از حالت تبا و نزدیکی به حالت آلفا که لازمه رسیدن به شاهراه طبیعت است.
عاقل متفکر بود و مصلحت اندیش در مذهب عشق آی و از این جمله برستی
سعدی، غرض از حقه تن، آیت حقست صد تعبیه در توست و یکی باز نجستی
آنها را بازجو، آگاهی هایت را شکوفا کن.
اوشو گفته: «به جایی می رسی که دیگر امواج دریا را نبینی بلکه قدرتی که امواج را به حرکت در می آورد را مشاهده می کنی
مولانا می فرماید:
هیچ نامی بی حقیقت دیده ای یا زگاف و لام گل، گل چیده ای
اسم خواندی رومسما را بجو مه بالا دان نه اندر آب جو
گر زنام و حرف خواهی بگذری پاک کن خود را زخود هین یکسری
برای خواستن هر چیز ، سه رکن ضروری است. آرزو ، باور و پذیرش. منظور از آرزو اینکه باید از دل و جان بخواهید، قصد شما روشن و نیرومند باشد. بدانید چه می خواهید و سراپا طلب و آرزو باشید. این آرزو باید وجود شما را اشغال کند.
در دل معشوق، جمله عاشق است در دل عذرا همیشه وامق است
در دل عاشق، به جز معشوق نیست در میانشان فارق و مفروق نیست
دوم اینکه باور داشته باشید. تعیین داشته باشید به آن دست خواهید یافت . اعتقاد کامل به توانایی خود داشته باشید.یادتان باشد” از بین آنها که به دعای باران میروند، گروهی نتیجه می گیرند که چتر همراه خود برده اند.” و سوم پذیرش است. از روی عادت و بی هدف به دنبال چیزی نباشید بلکه مشتاقانه آن را بطلبید. با تمام وجود خواهان داشتن آن باشید. هرگاه سراپا طلب و آرزو بودید و اعتقاد کامل به توانایی خود برای رسیدن به آن داشتید و مشتاقانه خواستید آن را بدست آورید. موفق خواهید شد.
اهل صیقل رسته اند از بو و رنگ هر دمی بینند خوبی، بی درنگ
تجسم خلاق سه سطح زندگی را با مسیر صحیح خود برای ما ایجاد می کند. این سه عبارتند از بودن ،کنش و داشتن.
اساسی ترین تجربه زنده و آگاه بودن است. آرام و خرسند باشیم و خود را احساس کنیم. هر آنچه هستیم را بشناسیم. تجسم خلاق ها را به بودن خویش وصل می کند.
کنش عبارت از حرکت و فعالیتی است که از منشاء حیات سرچشمه می گیرد. انرژی اصلی برای خلق است. تجسم خلاق به ما کمک می کند بر کنش خویش متمرکز شویم.
داشتن، بدست آوردن چیزهایی است که می خواهیم. برقراری ارتباط موثر با دیگران و بدست آوردن اشیاء مورد نظر تجسم خلاق داشتن ما را گسترش می بخشد.
باید آنچه به راستی هستیم را صادقانه بپذیریم و بر خود و توانایی های خود آگاه باشیم، سپس فعالیت های لازم را انجام دهیم تا آنچه را می خواهیم، بدست آوریم. برای کنش صحیح چند گام اساسی وجود دارد.
هدف خود را تعیین کنید. دقیقاً مشخص کنید به چه چیز می خواهید دست یابید بهتر است اهداف را مرحله ای انتخاب کنید و ابتدا به هدفهای آسانتر دست یابید.
تصویر واضح و روشن از آنچه می خواهید، ایجاد کنید. تصویر واضح با جزئیات کامل و در زمان حال در ذهن خود مجسم کنید.
اغلب اوقات بر آن تمرکز کنید. خواه در آرامش و مراقبه و خواه در طول روز و ضمن امور روزانه به آن بیاندیشید. آنرا جزیی از زندگی خود بدانید و با آن زندگی کنید.
به آن انرژی مثبت دهید. مثبت و دلگرمی بخش بر آن بیاندیشید. جملات مثبت و نیرومند به خود بگویید و آنقدر به این فرآیند ادامه دهید تا به هدف برسید و پس از رسیدن قدردانی کنید. انعطاف پذیر باشید. گاه ممکن است اهداف شما تغییر کند. در این صورت هدف جدید را برای خود روشن کنید و به آن انرژی مثبت دهید یکی از روشهای ایجاد انرژی مثبت استفاده از عبارات تاکیدی است.
عبارات تاکیدی از مهم ترین ارکان تجسم خلاق است که به استوار کردن و محکم کردن اثر مثبتی که خواهان آن هستیم، می انجامد و حاکی از آن است که، آنچه می خواهیم، پیشاپیش وجود دارد. در همه انسانها گفتگوی درونی وجود دارد وگاه ساکت کردن این گفتگوها دشوار است.
اما می توان این گفتگوها را تغییر داد و آرمانها و مفاهیم مثبت را جانشین گفتگوهای فرسوده و بیهوده کرد که بسیار تاثیرگذار است و خیلی سریع گرایشات ما را در زندگی دگرگون کرده و تغییری عظیم ایجاد می کند. این عبارات را می توان در دل گفت یا با صدای بلند ادا کرد و یا به صورت آواز خواند یا به شکل دعا بیان کرد یا آن را نداشت و همه روزه به آن نظر انداخت. برای تنظیم این عبارات باید نکات زیر را مورد توجه قرار داد.
در زمان حال باشد و به آینده حواله نگردد. چنانچه گویی الآن وجود دارد.
لامکانی که در و نور خداست ماضی و مستقبل و حال از کجاست
ماضی و مستقبلش نسبت به توستهر دو یک چیزند، پنداری که دوست
به شیوه ای مثبت بیان شود از کاربرد افعال منفی کاملاً بپرهیزید. ضعف ها را بیان نکنید. به آنچه می خواهید بیاندیشید و آنچه را می خواهید بیان کنید و نه آنچه را نمی خواهید.
منگر اندر نقش زشت و خوب خویش بنگر اندر عشق و در مطلوب خویش
منگر آنکه تو حقیری یا ضعیف بنگر اندر همّت خود ای شریف
کوتاه، ساده، واضح و روشن باشد
در مورد شما صدق کند و خیر شما در آن باشد.
به آفرینش پدیده ای تازه اشاره کند. آنچه قبلاً بوده را بپذیرد و به دنبال فرصتی تازه باشد. موقعیت موجود را بپذیرد و موقعیت جدید را طلب کند.
توبه هر حالی که باشی، می طلب آب می جو، دائماً ای خشک لب
آن را کاملاً باور کنید، سخن طوطی وار نباشد و بر دعای خویش باور داشته باشید.
باید به دنبال کشف خود و جهان خود و توانایی های خود باشیم. روش آن مراقبه نفس است. که به دو صورت امکان پذیر است. مراقبه به شیوۀ فعال که خود آگاهانه است و آنچه را می خواهید، تصویر می کنید. و به شیوۀ منفعل که در حالت استراحت، تصاویر و احساسات خودشان به سراغ ما می آیند و آنها را می پذیریم. تفاوتی ندارد هر دو صحیح است ونیاز به تمرین دارد. باید بخشی منظم و جدایی ناپذیر از زندگیتان شود. هر روز به طور منظم و در زمان مشخص و مقدار وقتی معین که به آن اختصاص دهیم. معمولاً از دقایق کم آغاز می کنیم و به تدریج آنرا افزایش میدهیم. بهترین اوقات صبح پس از بیداری و شب قبل از خواب است. همیشه مراقبه را با استراحت عمیق و تمرین های تنفسی آغاز کنید. انتظار نداشته باشید بلافاصله نتیجه بگیرید، دلسرد نشوید و صبور باشید. ضمن اینکه با زور وفشار هم نباشد.
از دیگر عوامل موثر یکی مطالعه کتابهای الهام بخش است و دیگر دوستانی آگاه و همفکر که پشتیبان شما باشند.
ای خنک آن مرد کز خود رسته است در وجود زنده ای پیوسته است
وایِ آن زنده که با مرده نشست مرده گشت و زندگی از وی بجست
دوستانی دل آگاه داشته باشید و مسیر را با جریان خود دنبال کنید و همواره به خود و ندای باطن خود اعتماد کنید. برای رسیدن به مقصد به تلاش های غیر معمول نیاز نیست. واضح و روشن تصویر کنید به کجا می خواهید بروید آنگاه صبورانه و با هماهنگی کامل جریان زندگی را دنبال کنید تا به مقصد برسید. محکم اما انعطاف پذیر باشید. یعنی ممکن است گاه اهداف شما تغییر کند و یا کمی دیرتر به هدف برسید. اینها طبیعی است، صبور باشید. به منشاء یعنی سرجشمه عشق و خرد و انرژی نامتناهی عالم، به خرد برتر وصل شوید.
با جمال جان چو شد همکاسه ای با شدش ز اخبار و دانش تا سه ای
این جمال جان در ذهن هر فردی به شکلی است. برای گروهی خدا، برای برخی شعور کیهانی، و نزد گروهی دیگر وحدت با جهان و از نظرگاه برخی جوهر راستین فرد است. سعی کنید به آن وصل شوید و وجه خدایی خود را تقویت کنید تا به یقین و دانش و فرزانگی دست یابید. طلب کنید، بخواهید.

منابع:
اتکینسون،اتکینسون و هیلگارد .(۱۳۷۰).زمینه روانشناسی.تهران، رشد.
حافظ.(۱۳۵۹) .دیوان حافظ (به تصحیح ناتل خانلری).تهران، نشر خوارزمی.
زمانی، کریم. (۱۳۸۷). شرح جامع مثنوی معنوی. تهران، اطلاعات.
سعدی. (۱۳۶۷). دیوان غزلیات (به تصحیح خطیب رهبر). تهران، انشارات سعدی.
سیف، علی اکبر. (۱۳۸۶) روانشناسی پرورشی نوین. تهران، دوران.
صاحب الزمانی، ناصرالدین. (۱۳۵۱). خط سوم. تهران، مطبوعاتی عطایی.
گاوین، شاکتی. (۱۳۶۹). تجسم خلاق. تهران، نشر همراه.
گودین دا، کالاشاترا. (۱۳۸۹). اطلس چاکرا. تهران، گل آفتاب.
مولوی. (۱۳۶۱). مثنوی معنوی (به کوشش نیکلسون). تهران، امیرکبیر.
مولوی.(۱۳۶۰) . گزیده غزلیات (به کوشش شفیعی کدکنی). تهران، امیرکبیر.

تفکر خلاق و تجسم خلاق
(قسمت دوم)
محمد رضا مصاحبی
بنام آنکه جان را فکرت آموخت
اصول تجسم خلاق
۱) جهان از انرژی تشکیل شده است. عنصر اصلی جهان نوعی موج است که به آن انرژی می‌گوییم. الله نور اموات و الارض. نوری که در آسمان‌ها و زمین است. این امواج گاهی بسیار درهم تنیده و سخت است که جامدات را تشکیل می‌دهد و گاه ظریف و سبک مثل اندیشه، که تغییر آن سریع‌تر و آسان‌تر امکان پذیر است. همه موج است، همه نور است. ما هم نوریم.
چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست
ما پرتو اوییم و جز اوییم و همه اوییم چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست
۲) در این جهان، خاصیتی وجود دارد که امور مشابه را جذب می‌کند. طیف‌های مشابه را به سمت خود می‌کشاند، اندیشه‌ها و احساس‌ها نیز چنین اند. چون انرژی‌اند باید به سمت طیف مشابه جذب شوند. به خاطر این خاصیت باید سمت خوب را در نظر آوریم و انتخاب کنیم. آن سمت و وجه خدایی را
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد بالله کز آفتاب فلک خوب‌تر شوی
وجه خدا اگر شدت منظر نظر زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی
۳) ابتدا اندیشه است، سپس هر چیزی به وجود می‌آید. همه از اندیشه بر می‌خیزد.
قل کَن فیکون، گفت بشو، پس شد پندار نیک به کردار نیک می‌انجامد
به هنگام آفرینش هر چیز، ابتدا به آن می‌اندیشیم. هر اثری ابتدا در ذهن فرد خلاق نقش می‌یابد، سپس در جهان ایجاد می‌گردد. یک نقاش ابتدا طرح را در ذهن می‌پروراند. یک شاعر ابتدا به استخوان بندی شعر و مفاهیم آن می‌اندیشد. سپس بر او متجلی می‌گردد. حتی قبلاً مثال اینشتین را زدیم، یعنی در علوم محض هم ابتدا در اندیشه است، سپس متجلی می‌شود. این اندیشه را به نحو احسن انتخاب کن که همان خواهی بود.
ای برادر تو همان اندیشه‌ای مابقی را استخوان و ریشه‌ای
گر گلست اندیشه تو، گلشنی ور بود خواری، تو هیمه گلخنی
۴) خاصیت جهان چنین است که هر چه به آن بفرستی به سمت خودت باز خواهد گشت. به هر چه بیاندیشید، عملاً آن را به سمت خود می کشانید.
این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا
پس هر چه می‌توان باید خوب اندیشید، مثبت اندیشید، موارد مناسب را در تصور و تجسم خود بیاوریم تا تجلی آن را بیشتر شاهد باشیم.
۵) نگاهمان به جهان را اصلاح کنیم. قواعد آن را کشف کنیم. شناخت خود را وسعت بخشیم که ابتدای این راه خودشناسی است، خودمان را بهتر بشناسیم.
اسب همت سوی اختر تاختی آدم مسجود را نشناختی
در مقالات شمس آمده است: این قدر عمر که ترا هست، در تفحص حال خود خرج کن، در تفحص عالم چه خرج می‌کنی؟شناخت خدا عمیق است؟ ای احمیق، عمیق تویی، اگر عمیقی هست تویی.
بر فکر خود مسلط شویم
برای شناخت بهتر جهان، به شکوفایی ضمیر ناآگاه نیازمندیم. باید بتوانیم افکار را تحت کنترل در آوریم قدم اول خالی شدن است و برای خالی شدن از افکار روزانه نیازمند مراقبه و خودشناسی هستیم. مراقبه چیزی فراتر از آرامش و شل نمودن عضلات است. باید تفکر و اندیشه را تحت کنترل درآورد. اگر به این جا برسیم. می‌توانیم همه چیز را آن طور که هست، بشناسیم. باید به نیمکره راست مغز دست یابیم. عملکرد نیمکره چپ مغز مربوط به توان زبان گفتاری و نوشتاری، محاسبات ریاضی، تولید و فهم کلام است و بیشتر به صورت انفرادی عمل می‌کند. اما اموری مثل باز ساخت فضایی، ادراک طرح‌ها، تفکر غیر کلامی، تحلیل مناظر پیچیده، ادراک موسیقی تداعی بین اشیاء، توانایی‌های هنری، رویا، حالات هیجانی و شهودی مربوط به نیمکره‌ ی راست مغز می‌شود و این نیمکره کل نگر است.
هنگامی که به موسیقی ملایم و آرام گوش می‌کنیم، یا در حالت مراقبه قرار می‌گیریم مغزمان امواج آرام‌تر آلفا را می‌فرستد. در این حالت برای درک احساسات خود بازتر و پذیراتریم و به جای زندگی کردن در گذشته و آینده کاملاً در زمان حال زندگی می‌کنیم و از تمام لحظات زیبای اکنون لذت می‌بریم. این حالت آلفا را می‌توان در لحظاتی که در حال دیدن رویا هستیم و لحظات کوتاهی پس از بیدار شدن از خواب درک می‌کنیم. در طول روز کم‌تر از یک ساعت در حالت آلفا هستیم اما می‌توان از طریق مراقبه این قدرت را طولانی‌تر کرد و به ما کمک می‌کند بر احساس‌هایمان آگاهی یابیم و جهان کائنات را آن طور که هستند درک کنیم و در زمان حال زندگی کنیم. به این تسلط بر فکر نیازمندیم.
تو کز سرای طبیعت نمی‌روی بیرون کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ به شاهراه حقیقت سفر توانی کرد
بیرون رفتن از سرای طبیعت یعنی دوری از حالت بتا و نزدیکی به حالت آلفا که لازمه رسیدن به شاهراه طبیعت است.
عاقل متفکر بود و مصلحت اندیش در مذهب عشق آی و از این جمله برستی
سعدی، غرض از حقه‌ی تن، آیت حقست صد تعبیه در توست و یکی باز نجستی
آن‌ها را بازجو، آگاهی‌هایت را شکوفا کن.
اوشو گفته: «به جایی می‌رسی که دیگر امواج دریا را نبینی بلکه قدرتی که امواج را به حرکت در می‌آورد را مشاهده می‌کنی
مولانا می‌فرماید:
هیچ نامی بی حقیقت دیده‌ای یا زگاف و لام گل، گل چیده‌ای
اسم خواندی رومسما را بجو مه ز بالا دان نه اندر آب جو
گر زنام و حرف خواهی بگذری پاک کن خود را زخود هین یکسری
برای خواستن هر چیز ، سه رکن ضروری است. آرزو ، باور و پذیرش. منظور از آرزو این که باید از دل و جان بخواهید، قصد شما روشن و نیرومند باشد. بدانید چه می‌خواهید و سراپا طلب و آرزو باشید. این آرزو باید وجود شما را اشغال کند.
در دل معشوق، جمله عاشق است در دل عذرا همیشه وامق است
در دل عاشق، به جز معشوق نیست در میانشان فارق و مفروق نیست
دوم این که باور داشته باشید. یقین داشته باشید به آن دست خواهید یافت . اعتقاد کامل به توانایی خود داشته باشید.یادتان باشد” از بین آن‌ها که به دعای باران می‌روند، گروهی نتیجه می‌گیرند که چتر همراه خود برده‌اند. ” و سوم پذیرش است. از روی عادت و بی هدف به دنبال چیزی نباشید بلکه مشتاقانه آن را بطلبید. با تمام وجود خواهان داشتن آن باشید. هرگاه سراپا طلب و آرزو بودید و اعتقاد کامل به توانایی خود برای رسیدن به آن داشتید و مشتاقانه خواستید آن را به دست آورید. موفق خواهید شد.
اهل صیقل رسته‌اند از بو و رنگ هر دمی بینند خوبی، بی درنگ
تجسم خلاق سه سطح زندگی را با مسیر صحیح خود برای ما ایجاد می‌کند. این سه عبارتند از بودن ،کنش و داشتن.
اساسی‌ترین تجربه زنده و آگاه بودن است. آرام و خرسند باشیم و خود را احساس کنیم. هر آنچه هستیم را بشناسیم. تجسم خلاق‌ها را به بودن خویش وصل می‌کند.
کنش عبارت از حرکت و فعالیتی است که از منشاء حیات سرچشمه می‌گیرد. انرژی اصلی برای خلق است. تجسم خلاق به ما کمک می‌کند بر کنش خویش متمرکز شویم.
داشتن، به دست آوردن چیزهایی است که می‌خواهیم. برقراری ارتباط موثر با دیگران و به دست آوردن اشیاء مورد نظر تجسم خلاق داشتن ما را گسترش می‌بخشد.
باید آنچه به راستی هستیم را صادقانه بپذیریم و بر خود و توانایی‌های خود آگاه باشیم، سپس فعالیت‌های لازم را انجام دهیم تا آنچه را می‌خواهیم، به دست آوریم. برای کنش صحیح چند گام اساسی وجود دارد.
۱) هدف خود را تعیین کنید. دقیقاً مشخص کنید به چه چیز می‌خواهید دست یابید بهتر است اهداف را مرحله‌ای انتخاب کنید و ابتدا به هدف‌های آسان‌تر دست یابید.
۲) تصویر واضح و روشن از آن چه می‌خواهید، ایجاد کنید. تصویر واضح با جزئیات کامل و در زمان حال در ذهن خود مجسم کنید.
۳) اغلب اوقات بر آن تمرکز کنید. خواه در آرامش و مراقبه و خواه در طول روز و ضمن امور روزانه به آن بیاندیشید. آن را جزیی از زندگی خود بدانید و با آن زندگی کنید.
۴) به آن انرژی مثبت دهید. مثبت و دلگرمی بخش بر آن بیاندیشید. جملات مثبت و نیرومند به خود بگویید و آن قدر به این فرآیند ادامه دهید تا به هدف برسید و پس از رسیدن قدردانی کنید. انعطاف پذیر باشید. گاه ممکن است اهداف شما تغییر کند. در این صورت هدف جدید را برای خود روشن کنید و به آن انرژی مثبت دهید یکی از روش‌های ایجاد انرژی مثبت استفاده از عبارات تاکیدی است.
عبارات تاکیدی از مهم‌ترین ارکان تجسم خلاق است که به استوار کردن و محکم کردن اثر مثبتی که خواهان آن هستیم، می انجامد و حاکی از آن است که، آنچه می‌خواهیم، پیشاپیش وجود دارد. در همه انسان‌ها گفت و گوی درونی وجود دارد و گاه ساکت کردن این گفت و گوها دشوار است.
اما می‌توان این گفت و گوها را تغییر داد و آرمان‌ها و مفاهیم مثبت را جانشین گفت و گوهای فرسوده و بیهوده کرد که بسیار تأثیرگذار است و خیلی سریع گرایشات ما را در زندگی دگرگون کرده و تغییری عظیم ایجاد می‌کند. این عبارات را می‌توان در دل گفت یا با صدای بلند ادا کرد و یا به صورت آواز خواندن یا به شکل دعا، بیان کرد یا آن را نداشت و همه روزه به آن نظر انداخت. برای تنظیم این عبارات باید نکات زیر را مورد توجه قرار داد.
۱) در زمان حال باشد و به آینده حواله نگردد. چنان چه گویی الآن وجود دارد.
لامکانی که در او نور خداست ماضی و مستقبل و حال از کجاست
ماضی و مستقبلش نسبت به توست هر دو یک چیزند، پنداری که دوست
۲) به شیوه‌ای مثبت بیان شود از کاربرد افعال منفی کاملاً بپرهیزید. ضعف‌ها را بیان نکنید. به آنچه می‌خواهید بیاندیشید و آنچه را می‌خواهید بیان کنید و نه آنچه را نمی‌خواهید.
منگر اندر نقش زشت و خوب خویش بنگر اندر عشق و در مطلوب خویش
منگر آن که تو حقیری یا ضعیف بنگر اندر همّت خود ای شریف
۳) کوتاه، ساده، واضح و روشن باشد
۴) در مورد شما صدق کند و خیر شما در آن باشد.
۵) به آفرینش پدیده‌ای تازه اشاره کند. آنچه قبلاً بوده را بپذیرد و به دنبال فرصتی تازه باشد. موقعیت موجود را بپذیرد و موقعیت جدید را طلب کند.
توبه هر حالی که باشی، می طلب آب می جو، دائماً ای خشک لب
۶) آن را کاملاً باور کنید، سخن طوطی‌وار نباشد و بر دعای خویش باور داشته باشید.
باید به دنبال کشف خود و جهان خود و توانایی‌های خود باشیم. روش آن مراقبه نفس است. که به دو صورت امکان پذیر است. مراقبه به شیوۀ فعال که خود آگاهانه است و آن چه را می‌خواهید، تصویر می‌کنید. و به شیوۀ منفعل که در حالت استراحت، تصاویر و احساسات خودشان به سراغ ما می‌آیند و آن‌ها را می‌پذیریم. تفاوتی ندارد هر دو صحیح است و نیاز به تمرین دارد. باید بخشی منظم و جدایی ناپذیر از زندگی‌تان شود. هر روز به طور منظم و در زمان مشخص و مقدار وقتی معین که به آن اختصاص دهیم. معمولاً از دقایق کم آغاز می‌کنیم و به تدریج آن‌را افزایش می‌دهیم. بهترین اوقات صبح پس از بیداری و شب قبل از خواب است. همیشه مراقبه را با استراحت عمیق و تمرین‌های تنفسی آغاز کنید. انتظار نداشته باشید بلافاصله نتیجه بگیرید، دلسرد نشوید و صبور باشید. ضمن این که با زور و فشار هم نباشد.
از دیگر عوامل موثر یکی مطالعه کتاب‌های الهام بخش است و دیگر دوستانی آگاه و همفکر که پشتیبان شما باشند.
ای خنک آن مرد کز خود رسته است در وجود زنده‌ای پیوسته است
وایِ آن زنده که با مرده نشست مرده گشت و زندگی از وی بجست
دوستانی دل آگاه داشته باشید و مسیر را با جریان خود دنبال کنید و همواره به خود و ندای باطن خود اعتماد کنید. برای رسیدن به مقصد به تلاش‌های غیر معمول نیاز نیست. واضح و روشن تصویر کنید به کجا می‌خواهید بروید آن گاه صبورانه و با هماهنگی کامل جریان زندگی را دنبال کنید تا به مقصد برسید. محکم اما انعطاف پذیر باشید. یعنی ممکن است گاه اهداف شما تغییر کند و یا کمی دیرتر به هدف برسید. این‌ها طبیعی است، صبور باشید. به منشاء یعنی سرچشمه عشق و خرد و انرژی نامتناهی عالم، به خرد برتر وصل شوید.
با جمال جان چو شد هم‌کاسه‌ای با شدش ز اخبار و دانش تا سه‌ای
این جمال جان در ذهن هر فردی به شکلی است. برای گروهی خدا، برای برخی شعور کیهانی، و نزد گروهی دیگر وحدت با جهان و از نظرگاه برخی جوهر راستین فرد است. سعی کنید به آن وصل شوید و وجه خدایی خود را تقویت کنید تا به یقین و دانش و فرزانگی دست یابید. طلب کنید، بخواهید.

منابع:
اتکینسون،اتکینسون و هیلگارد .(۱۳۷۰). زمینه روا نشناسی.تهران، رشد.
حافظ.(۱۳۵۹) .دیوان حافظ (به تصحیح ناتل خانلری).تهران، نشر خوارزمی.
زمانی، کریم. (۱۳۸۷). شرح جامع مثنوی معنوی. تهران، اطلاعات.
سعدی. (۱۳۶۷). دیوان غزلیات (به تصحیح خطیب رهبر). تهران، انتشار‌ات سعدی.
سیف، علی اکبر. (۱۳۸۶) روا نشناسی پرورشی نوین. تهران، دوران.
صاحب‌الزمانی، ناصرالدین. (۱۳۵۱). خط سوم. تهران، مطبوعاتی عطایی.
گاوین، شاکتی. (۱۳۶۹). تجسم خلاق. تهران، نشر همراه.
گودین دا، کالاشاترا. (۱۳۸۹). اطلس چاکرا. تهران، گل آفتاب.
مولوی. (۱۳۶۱). مثنوی معنوی (به کوشش نیکلسون). تهران، امیرکبیر.
مولوی.(۱۳۶۰ ) . گزیده غزلیات (به کوشش شفیعی کدکنی). تهران، امیرکبیر.

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی