صدسال با دارالمعلمین (جعفر شیخ الاسلام )

 

 

دستنوشته استاد جعفر شیخ الاسلام دبیر ممتاز و برجسته شیمی اصفهان
پیرو توصیه دوست عزیزم جناب دهکردی تصمیم گرفتم تا چند صباحی به عمر باقی است شرح حالی بنویسم که یادبودی برای طلب آمرزش باشد.
جعفر شیخ الاسلام هستم متولد سال۱۳۰۳ شمسی در اصفهان شهر که در کوچه باغ هایش بزرگ شدم و در دامانش خواهم خفت.
یکی از نیاکانم به نام محمد باقر محقق سبزواری صاحب ذخیره و کفایه و روضه الانوار عباسی و کتب و رسائل دیگر، به دعوت شاه عباس دوم از سبزوار به اصفهان آمد و منصب شیخ الاسلامی اصفهان را به عهده گرفت. بعد از او سه نفر دیگر از اسلاف من به این سمت منصوب شدند. نام خانوادگی ام برگرفته از منصب نیاکان است. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در اصفهان گذراندم.
روزها که از خانه به دبیرستان می رفتم در مسیر خود از مقابل یک آرایشگاه زنانه می گذشتم که روی شیشه اش عبارت “فر شش ماهه” جلب نظر می کرد. کودک تقریبا” شش ساله را هم می دیدم همه روزه در کنار جوی آب و مقابل آرایشگاه نشسته و با چکش چوبی صفحات کوچکی از آلومینیوم را صاف می کرد. انتظار داشتم هر روز او را ببینم که با دستان کوچکش در تلاش برای کسب معاش است. فقر خانواده او را از داشتن دوستان دبستانی محروم ساخته بود. با او انسی توأم با ترحم پیدا کرده بودم.
چند روز گذشت او را ندیدم. از همسایه آرایشگاه جویای احوالش شدم. گفت بیچاره مُرد. غنچهءناشکفته ای که پژمرده شد. خیلی دردناکی بود. مرا سخت متأثر کرد به طوری که نتوانستم از ریختن اشک خودداری کنم. سر به زیر انداخته به راهی غیر از راه دبیرستان رفتم. در گوشه ای خلوت نشسته در اندیشهء او بودم. فکر مرگ او سرنوشتی برایم رقم زد که رشته شیمی را انتخاب کنم و استخدام در شرکت نفت یا فرهنگ (آموزش و پرورش) نیز این فکر را تقویت نمود. در آزمون رشته شیمی در دانشسرای عالی دانشکده علوم پذیرفته شدم. در آزمایشگاه موضوع “فر شش ماهه” را از استاد شیمی معدنی سوال کردم گفت آرایشگر محلول سوبلیمه یا جیوه کلرید(hg cl2) که بسیار سمی است به کار می برد. از این رو از دستکش استفاده می کند، هنگام کار یک نوار باریک کاغذ صافی را در محلول سوبلیمه فرو برده روی ورقه آلومینیومی به همان اندازهء کاغذ صافی قرار می دهد و بلافاصله یک دسته از موهای مشتری را با تاب دادن به دور انگشت پیچ و خم داده ورقهء آلومینیومی را به گونه ای که کاغذ در درونش قرار گیرد روی آن می فشارد.با تکرار این عمل تمام موها در ورقه های آلومینیومی جای می گیرد. با این کار یک واکنش جانشینی گرماده صورت می گیرد که گرمای حاصل باعث مجعد شدن موها می شود.علت مرگ کودک برایم مشخص شد.
آرایشگر ورقه های آلومینیومی مستعمل را که به جیوه و سوبلیمه آلوده بود در اختیار کودک می گذاشت تا صاف کند و یک بار دیگر مورد استفاده قرار دهد. کاری که در ازای مزدی ناچیز جان کودک را گرفت. حیف از این حادثه چند سالی گذشته بود وگرنه مراتب را به مراجع قانونی اطلاع می دادم.
سال آخر دانشگاه به منظور بازدید از پالایشگاه آبادان که بزرگ ترین قطب صنعتی کشور بود به اتفاق همکلاسان عازم آبادان شدیم. با ورود بدان جان نمی توانستم تصور کنم آبادان یکی از شهرهای ایران است. همه به انگلیسی صحبت می کردند که یک مزیت تلقی می شد.
سربازان هندی در چهار راه ها به راهنمایی اتومبیل ها مشغول بودند. زنان خودی و بیگانه در اثر هوای گرم و نفوذ فرهنگ غربی به صورت نیمه عریان در مجامع ظاهر می شدند که از نظر من دور از عفت عمومی بود.همه جا علامت BP به چشم می خورد که می گفتند منظور بنز ین پارس است ولی بعد ها دانستم علامت یک شرکت بزرگ انگلیسی به نام : british petroleum می باشد. در ضمن بازدید به اتاقی وارد شدیم که متجاوز از ده لوله قطور و دو لوله باریک نفت خام از چاه های مختلف بدان جا وارد و روی تابلوهایی به تفکیک میزان نفت ورودی مشخص می شد. راهنمای همراه گفت لوله های قطور سهم بریتانیای کبیر و دو لوله باریک سهم ایران است.پس از بازدید شبی شنیدم زمان وضع حمل همسر یکی از دبیران فرا می رسد. شوهر او را به بیمارستان شرکت می برد اما از پذیرش او خودداری می کنند چون شوهر از کارکنان شرکت نبوده است در این گیر و دار زن در حاشیه خیابان وضع حمل می کند. به هر حال آنچه می دیدیم و می شنیدم مورد رضایتم نبود از این رو استخدام در آموزش و پرورش را به خدمت در یک شرکت انگلیسی ترجیح دادم، بخصوص از ابتدا معلمان را پاکترین و محبوب ترین قشر اجتماع می دانستم، توضیحی بود که چرا دبیر شدم.
سیزده سال در دانشسرای مقدماتی دروس فیزیک و شیمی تدریس نمودم و چون به انجام آزمایش علاقه مند بودم کلاسم در آزمایشگاه تشکیل می شد. اولین کتاب فیزیک که نوشتم فیزیک سال دوم دانشسرا بود که نسخه ای از آن را به آقای دهکردی تقدیم نمودم.
در طول خدمت سمت های دبیری، ریاست آموزش متوسطه، معاونت و ریاست دبیرستان و بالاخره راهنمای تعلیماتی را به عهده داشتم. تقدیرنامه های زیاد حتی وزارتی دریافت نمودم. آخرین آنها تقدیرنامه ای به عنوان برترین رئیس دبیرستان از وزیر وقت آموزش و پرورش خانم دکتر فرخ رو پارسا است که هنگام بررسی پرونده و دادن امتیاز آن را ارائه ندادم که برایم مشکل ساز باشد.
از ابتدای خدمت با ده نفر از دبیران علوم تجربی ( فیزیک، شیمی و زیست) برای در اختیار داشتن محل و ساختمان مناسبی به نام پژوهشکده با مرکز تحقیقات در تلاش و تکاپو بودیم تا نیاز ما را از نظر سالن های آزمایش، سخنرانی، تدریس نشده بود با مخالفت رؤسا و مدیران کل روبه رو می شدیم.
خوشبختانه انقلاب مردمی زمینه ساز خواست ما گردید و اکنون یکی از ساختمان های زیبای شهر را در اختیار داریم.تلاشگران در رشته شیمی این جانب و شادروان حاج باقری روان شاد و منوچهر یار احمدیان بودیم که آن دو همکار عزیز با بیماری سرطان در گذشتند و این “هاون سرخانه” تنها ماند.
لازم به تذکر است بیش از تمام افراد در خدمت آموزش و پرورش بودم. پس از ۳۲ سال خدمت رسمی از ابتدای انقلاب تا حال در آستانهء ۹۰ سالگی هستم که در مرکز تحقیقات مشغول امورمحوله بوده ام.
زمانی که یکی از همکاران شیمی از دیگری نقل قول نمودکه گفته است شبی که قرار است فردایش آزمایش کنم از دلهره خوابم نمی برد چون با خطر انفجار، سوختگی، مسمومیت و شرمندگی از اینکه آزمایش به نتیجه نرسد. جدا از اینکه انجام آزمایش به نتیجه نرسد. جدا از اینکه انجام آزمایش های شیمی همیشه مورد ایراد مسئولان بوده است که هزینه بردار است کتابی به نام آزمایش های ساده و ارزان چاپ رساندم که هزینه هر آزمایش از صفر تا بیست ریال بیشتر نباشد وضمن جالب بودن خطرهای یاد شده را هم نداشته باشد در مرکز تحقیقات با پرسش هایی تلفنی یا حضوری رو به رو می شدم که باید پاسخگو باشم. صلاح در آن دیدم که با انتشار یک فصلنامه این پرسش و پاسخ ها و مقالات علمی را در اختیار دیگر مربیان استان نیز قرار دهم.لذا امتیاز انتشار مجله گهر را دریافت نمودم که بیش از ده سال دوام یافت ولی بعد به علت مشکل مالی به تعطیلی کشانده شد.
در زمینه های غیر آموزشی و فرهنگی هم فعالیت داشته ام.در سال ۴۲ با جمعی از معلمان عازم اروپا و کشورهای عربی خاورمیانه شدیم. هنگام ورود به خاک اردن برخلاف دیگر کشورهای عربی خصوصاً عراق با خوشرویی مأموران روبرو شدیم .علت این برخورد شایسته و مهربانی را پرسیدم. گفتند شاه ایران برای ما خانه سازی کرده است.موقع ورود به وطن معترضانه گفتیم این اقدام چرا برای معلمان فاقد خانه صورت نمی گیرد.
قرار شد شرکتی تشکیل دهیم و ماهانه مبلغی از دریافتی ما کسر گردد تا زمین خریداری و بعد خانه سازی آغاز گردد.زمین خریداری شد، اما موقع ساخت و ساز گفتند اینجا قطب کشاورزی است و خانه سازی ممکن نیست، کشاورزان ۲۵ سال زمین ها را زیر کشت بردند و هرسال هیئت مدیره شرکت را با مقداری گوجه فرنگی به رضایت و سکوت وا می داشتند.
با اعتراض به عملکرد هیأت مدیره ها چند نفری برای تغییر رویه انتخاب شدیم و با قبول هر تهدیدی که لازم به تذکر نیست معوض زمین ها را خواستار شدیم. بالاخره زمین هایی در خمینی شهر به ما واگذار گردید. پس از تفکیک و قرعه کشی قطعات و اخذ سند مالکیت به مشکل ۲۵ ساله خاتمه دادیم.
نخستین بار برای تشکیل کانون بازنشستگان به عنوان یکی از اعضاء هیأت مدیره انتخاب شدم.از یادگار آن زمان تشکیل صندوق قرض الحسنه بود که به عنوان یکی از هیأت امناء برگزیده شدم.صندوق با صفر ریال سرمایه افتتاح شد ولی با کمک خیرین و سازمان ها و حق عضویت افراد اکنون به مرحله ای رسیده که وام های میلیونی پرداخت می کند.از حقوق اینجانب نیز همه ماهه علاوه بر حق عضویت در کانون مبلغی بابت کمک به صندوق کسر می شود.
در فرصت کوتاهی هم که در خانه داشتم به انتشار دو کتاب به نام های “یاد باد آن روزگاران” و ” این همه نقش به دیوار وجود” پرداختم.ضمنا” کتابی نیز مرکز تحقیقات در زمینهء آزمایش های شیمی در دست چاپ دارد که با همکاری اینجانب نوشته شده است.
ربا مجلات مختلف دیگر نیز همکاری داشته ام؛ تو خودت حدیث مفصل بخوان از این مجمل…
خداوند را سپاس گزارم همواره از رضایت وجدان برخوردار بوده ام. هنگامی که از تمجید و تحسین همکاران عزیز و دانش آموزان سابق شرمنده می شوم به خاطر می آورم رضایت وجدان بهترین دستآورد من در زندگی بوده است می خواستم در حد توان خود به وطنم که عاشقانه آن را دوست دارم و در آغوشش خواهم خفت، خدمتی کرده باشم. اردیبهشت ۹۳

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی