جوانان را دریابیم

جوانان را دریابیم
مرحوم علامه علی‌اصغر کرباسچیان

شاید تاکنون در برابر این پرسش قرار گرفته باشید که: بهترین کار براى آدمى چیست؟ اگر خوب دقت کنیم، این سؤال براى یک انسان هشیار و داراى هدف، از مهم ترین پرسش هاى زندگى است. پیشوایان دین، با آگاهى کامل از انسان و هستى، چنین پاسخ داده‌‏اند: «بهترین مردم کسى است که به دیگران بیشتر سود برساند.»

اکنون ببینیم بیشترین سود در چیست؟ مى‏دانیم آدمى از دو بُعد تن و روح ترکیب یافته است. تن، مرکبى است که تنها در دوران حیات او در این جهان مورد استفاده قرار مى‏گیرد و با مرگ رها مى‏شود. سود رسانى به تن آدمیان (مانند درمان بیماران، ایجاد رفاه و…) در مقایسه با تربیت روح (که حیات جاودان دارد)، داستان قطره و دریاست. این تربیت، در زبان دین، امر به معروف و نهى از منکر نامیده مى‏شود که قرآن کریم انجام آن را ویژگى بهترین امت دانسته است:
«کنتم خیر أمّه أخرجت للناس تأمُرون بالمعروف و تنهون عن المنکر».

براى رسیدن به این هدف، سخنرانی ها و کتاب ‏نوشتن‏ها یک کار است و اقدام بنیادین تربیت نونهالان و خردسالان کارى دیگر. در این زمینه، امام ششم‏ علیه‌السلام‏ مى‏فرمایند: «علیکم بالأحداث»۱و به راستى، این کجا و آن کجا! بر این اساس، تربیت کودکان آینده از ارشاد بزرگسالان کنونى مفیدتر و مؤثرتر است و مدرسه بهترین جایگاه این کار؛ اما آیا صرف تأسیس یک مدرسه به نام دین کافى است یا باید در آن، فرزندان جامعه را دینى پروراند؟ روشن است که دلخوش ‏کردن به نام و ظواهر، خودفریبى است و هیچ کس نیز کار خویش را ظاهرى و نمایشى نمى‏داند.
رسیدن به هدف
راه درست رسیدن به این هدف چیست؟ به مقتضاى «الناسُ على‏ دین مُلوکهم» (مردم به راه و روش حاکمان خود عمل مى‏کنند)، در یک مدرسه، شاگردان به معلمان و معلمان به مدیر نگاه مى‏کنند. پس باید که مدیر مدرسه، مرد دین باشد. مقصود این نیست که او بالاترین عالم دینى یا همواره در حال نماز و عبادت باشد؛ نمونه مرد دین، مرحوم آقاى روزبه بود. او توانست با تربیت خویشتن، شاگردانى تربیت کند که خود را به پول و مقام نفروشند. پس کسى که مى‏خواهد مدرسه‏اى تأسیس کند که در آن مسلمان تربیت و آدم تحویل داده شود، نخست باید مدیرى مثل روزبه، مرد دین داشته باشد و گرنه کارش آب در هاون کوبیدن است!

آن مرحوم چه داشت که منشأ این برکات شد؟ اگر چیزى نداشت، چیزى نمى‏داد؛ چرا که:
مُعطی الشی‏ء لایکونُ فاقداً لهُ. ذات نایافته از هستى ‏بخش‏ کى تواند که شود هستى‌ بخش؟
کسانى که آن انسان بزرگ را زیارت کرده بودند، مى‏دانند که این برکات از فیزیک و ریاضى و شیمی و عربى و فقه ‏دانستن او نبود؛ از دیندارى او بود! ممکن است تصور کنیم که: خیلى‏ها دین دارند؛ پس چرا آنها این‏ گونه آثار وجودى ندارند؟ باید دانست دیندارى دانستن اصطلاحات و توانایى غلبه بر حریف در مناظرات علمى نیست؛ به عمل است. کسى که ده ها جلد کتاب فقه و تفسیر نوشته باشد و براى بالا و پایین نشستن در مجلس یا پیش و پس‏ شدن نامش، شاد و غمگین مى‏شود، دیندار نیست. دیندارى به عمل وابسته است؛ نه به تسلط علمى!

سعدیا! گرچه سخن ‏دان و مصالح ‏گویى‏ به عمل کار برآید؛ به سخندانى نیست‏

این بود که کار روزبه به کار دیگران معنا و اثر داد. اگر او نبود، تلاش‏ دیگر معلمان و مربیان چنین نتیجه درخشانى نداشت. آرى، روزبه با عمل خود، مصداق «کونوا لنا زیناً و لاتکونوا علینا شینا»۲ بود. لکه‏هاى چربى و سیاهى روى لباس کارگر ساختمانى یا مکانیک آشکارتر است یا خال کوچکى روى روپوش سفید پزشک یا مسئول آزمایشگاه؟! یک معلم که مى‏خواهد کار پیامبران را دنبال کند، روپوش بسیار سفیدى بر تن کرده است که کوچکترین نقطه‏ ضعف اخلاقى و شخصیتى او را به سرعت نمایان مى‏سازد. مرحوم آقاى بروجردى رضوان‌‏الله‌‏علیه مى‏فرمود: «طلبه‏ ها! خلاف نکنید؛ خلاف شما را پاى من مى‏ نویسند و خلاف مرا پاى حضرت صادق‏ علیه‌السلام!» باید به خدا پناه بریم تا ما را از چنگال شیطان، این دشمن مکار، نجات دهد.

صدهزاران دام و دانه‏ست، اى خدا ما چو مرغان حریص بى‏نوا
هر دمى پابسته دام نو ایم‏ هر یکى گر باز و سیمرغى شویم‏
مى‏رهانى هر دمى ما را و باز سوى دامى مى‏رویم، اى بى‏نیاز
ما در این انبار، گندم مى‏کنیم‏ گندم جمع‌آمده گم مى‏کنیم‏
مى‏نیندیشیم ما آخر به هوش‏ کاین خلل در گندم است از مکر موش‏

موش تا انبان ما حفره زده‌ست‏ از فنش انبار ما ویران شده‏ست‏
اول اى جان! دفع شر موش کن‏ بعد از آن، در جمع گندم کوش کن‏
گر نه موش دزد در انبان ماست گندم اعمال چل ‏ساله کجاست؟
بشنو از اخبار آن صدر صدور: لا صلاه تم إلا بالحضور
شیطان دشمن دیرین ماست و خداوند عالم مى‏فرماید: «إن الشیطان لکم عدوٌ فاتخذوهُ عدوّا». آیا هرگز اندیشیده‏اید که او ما را رها نمى‏کند؟ باید از خودمان شروع کنیم تا هر کداممان، به عنایت حضرت ولى‏عصرعلیه‌السلام یک «روزبه» بشویم. ممکن است بگوییم: مگر مى‏شود ما به او برسیم؟ اگر نمى‏شود او شد، شبیه او که مى‏توان گردید!

آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگى باید چشید
باید دانست که:
همت اگر سلسله‏جنبان شود مور تواند که سلیمان شود

ما از مرگ مى ‏ترسیم؛ اما روزبه نمى ‏ترسید. مرحوم آقاى بروجردى مى ‏فرمود: «شماره‏ نفس ها محدود است.» آیا ما به راستى این سخن را باور داریم؟ همه ‏چیز از ازل معین و مقدر است و هیچ پس و پیش نمى‏شود که:
«فإذا جاء أجلُهُم لایستأخرون ساعه و لا یستقدمون».

تجربه دیگران
در برنامه ‏هاى تربیتى باید از تجربه دیگران استفاده کرد. همه ‏جا نمى ‏توان تجربه جدید آورد. این نوآورى ممکن است به بهاى نابودى جوان ها تمام شود. آیا مى‏توان براى آزمایش، مقدارى تریاک خورد؟ اگر چنین کنیم، زنده نمى‏مانیم تا نتیجه‏ آزمایش خود را ببینیم! روز پنج‏شنبه موى بلند سر دانش ‏آموزى در مدرسه از دیگران جلب توجه مى ‏کرد و وسوسه‏ گناه مى‏آفرید. صبح شنبه به علت آنکه دانش ‏آموزان معمولاً جمعه ‏ها موى سرشان را کوتاه مى ‏کنند، کسى به او اعتنا نمى ‏کرد. این یک نمونه تجربه است. باید آن را تحلیل کرد و مورد استفاده قرار داد.
به ‏طور کلى براى جلوگیرى از انحراف و آلودگى در دانش‏ آموزان مدرسه، از این راه ها باید وارد شد:
الف) کار و سرگرمى: که فرموده‌‏اند: إن الله یُبغضُ الشاب الفارغ‏.
ب) غذا: پرهیز از سرخ‏ کرده‏ها، ادویه، زعفران و محرکات.‏
ج) ورزش: با ورزش، انرژى جوان در راه سالم و مفید مصرف مى‏ شود.
د) اشتغال علمى: مرحوم آقاى مزینى مى‏گفت: چرا براى پیشگیرى از آلودگى جوانان، آنها را به علم مشغول نکنیم؟ در قدیم که امکانات ورزشى امروز نبود، بزرگانى تربیت مى‏شدند که اکنون مانندشان یافت نمى‏شود. بنابراین کار و ورزش و علم، اشتغالات مفیدى است که در کنار توجه به نوع غذا، مانع ابتلاى جوانان به انحراف مى‏شود. اگر پیرمردى بیکار ماند، به دعا و قرآن و مطالعه و گل ‏کارى و… سرگرم مى‏شود؛ اما جوان بیکار چه؟

تربیت آگاهى و خردورزى

تربیت دینى، همراه با پرورش عواطف و تقویت احساس، تربیت آگاهى و خردورزى بسیار مهم است. کسى که تنها هیجان عاطفى دینى داشته باشد، چون تکیه‌‏گاه استوار اعتقادى ندارد، گاه با یک جلسه‏ تبلیغ انحرافى مخالفان، گمراه مى‏شود. براى کسانى که در مجالس دینى جمع مى‏شوند، توحید و معاد و اخلاق و احکام دین نیز باید گفت، وگرنه به دام مى‏افتند.

مرحوم حاج مقدس در یک دهه سخنرانى در کنار ذکر مصائب حضرت سیدالشهداعلیه‌السلام درباره‌ نبوت بحث مى‏کرد و به زبان ساده براى حاضران توضیح مى‏داد تا پایه‏ هاى اعتقادیشان را محکم کند. یکى از جمله‏ هاى ایشان این بود: «۱۴۰۰ سال است که قرآن فریاد مى‏زند: یک سوره مثل من بیاورید! اگر مى‏ توانستند، هر چند سوره‏اى به کوتاهى کوثر مى‏آوردند؛ زیرا در عرب سخنوران توانایى بود.» همین بیان ساده‏ حاج مقدس عقیده‏ مخاطبان را استوار مى‏کرد.

سالى مرحوم آقاى راشد شب یازدهم محرم در مسجد آذربایجانى‏ ها براى تذکر هدف عزادارى چنین گفت:
«اگر کسى امشب با هواپیما روى این شهر پرواز کند، همه ‏جا را سیاهپوش و همگان را در حال عزادارى مى ‏بیند؛ ولى اگر فردا شب بیاید، سینماها و مجالس گناه را خواهد دید. او خواهد گفت: اگر چنین‌اند، پس چرا چنان‏اند و اگر چنان‏اند، پس چرا چنین‏اند؟!» این جمله زیباى ساده چه تأثیر عمیقى مى‏توانست داشته باشد! چراغ مدرسه‏ نیکان را مرحوم شالچیان روشن کرد. او با همه‏ ثروت، در یک خانه‏ ساده زندگى مى‏کرد. ماشین سوارى هم نخرید. بعد از خرید زمین و ساخت مدرسه، هنوز نگران بود و با گریه مى‏گفت: «مى‏ترسم بمیرم و سند به نام مدرسه منتقل نشده باشد!» ما که زن و بچه‏ خودمان را هدف خویش قرار داده‏ایم، کار او را نمى‏توانیم بکنیم!

معلم صالح

روزبه، یک عالم دین بود؛ فقیه، مجتهد، فیلسوف، عارف. حدود نیم قرن قبل، او از راه صحیح وارد شد و به تعلیم و تربیت پرداخت. اوایل فعالیت مدرسه گاهى که فراش نبود، خودش کار مستخدم را انجام مى‏داد. او مى‏فرمود: «اینکه مى‏گویند وجود ناقص از عدم صرف بهتر است، درباره‏ مدرسه درست نیست. آرى، نان خالى خوردن از گرسنگى بهتر است؛ اما مدرسه‌اى که به نام دین تأسیس شده است، یا باید خوب باشد یا نباشد!» چنین بینشى بود که این برکات را به ‏وجود آورد و این است که یک تربیت‌‏شدة او را که به بقاى روح معتقد است، با میلیونها نمى‏شود خرید.

آقاى شیخ محمدتقى شریعتمدارى مى‏ فرمود: «به ‏جاى تدریس تعلیمات دینى، معلم دیندار بیاورید.» سخن ایشان بر پایه‏ فرمودة حضرت امام صادق‏ علیه‌السلام ‏است که: «کونوا دُعاه للناس بأعمالکُم».
یک معلم باایمان که منظم و مؤدب و متواضع است، انسان هاى برجسته تربیت مى‏کند؛ اما معلم دینى اگر سختگیر و بى‏نظم باشد، نه تنها تأثیر مثبت ندارد که به دلیل ایجاد نفرت، دانش‏آموزانى لامذهب تحویل مى‏دهد. یکى از شاگردان موفق مرحوم روزبه مى‏گفت: «بعضى‌ها کم‏بضاعت بودند؛ به آشپزخانه مدرسه نمى‏رفتند و از خانه غذا مى‏آوردند. این عده سفره‏اى در سالن مى‏گستردند و غذاى ساده‏ خود را صرف مى‏کردند. مرحوم روزبه غذاى ساده‏ خود را با این جمع مى‏خورد!»

غذاى روزبه با خوراک پایین‌ترین شاگرد یکى بود و مهم این بود که روح عاطفى او عامل این کار مى‏شد؛ تصنعى در کار نبود. باید از خدا بخواهیم تا این روحیه در ما پیدا شود. نباید دست خالى رفت! آیا نادانى نیست که سرمایه‏اى را که مى‏شود ۵۰ درصد افزود، تنها ۵ درصد افزایش دهیم؟ عزیزترین نزدیکان آدمى پس از مرگ او، حداکثر چند ساعت کنار گورش گریه مى‏کنند و به خانه ‏خود برمى‏گردند. پس چرا براى این مردم، سرمایه‌هاى معنوى خود را از دست دهیم؟

مال ناید با تو بیرون از قصور یار آید، لیک تا بالین گور
چون تو را روز اجل آید به پیش ‏ یار گوید با زبان حال خویش:

تا بدین‏جا بیش، همره نیستیم‏ بر لب گورت زمانى بیستیم
فعل تو وافى ‏ست، زان کن ملتحد کاندر آید با تو در قعر لحد
مصطفى فرمود: بهر این طریق‏ باوفاتر از عمل نبود رفیق‏
گر بود نیکو، ابد یارت شود ور بود بد، در لحد مارت شود

ما چه بدبختیم که کور آمده‌ایم و کور هم مى‏رویم! زندگى جاوید را با چند تکه فرش و طلا که در خانه‏ هر کس و ناکس هست، معاوضه کرده‌ایم! با اینکه روزبه را زیارت کردیم، از او درس نگرفتیم! آن مرد خراسانى از خراسان تا مدینه آمد و یک سال رنج سفر برد تا سخنى یاد بگیرد. او شیعه بود. آیا ما هم که حاضر نیستیم در راه دین یک ساعت زحمت و سختى تحمل کنیم، شیعه‌ایم؟

نشان سعادت

یکى از بزرگان گفته است: «اگر کسى بگوید: من مى‏دانم که سعادت باقى هست، نشانش آن بود که عشرى از این سعى که در طلب سعادت فانى مى‏کند، در طلب سعادت باقى کند.» یک تناسب ریاضى برقرار کنیم؛ با این که یقین نداریم بعد از تحصیلات، زنده مى‏مانیم تا نتیجه زحمات خود را ببینیم، ۲۰ سال زحمت مى‏کشیم. براى زندگی آ بند چه؟ آیا براى آن زندگى جاویدان، ۰۱/۰ یا ۰۰۱/۰ هم کار مى‏کنیم؟ ما تنها هنگام شمارش اصول دین مى‏گوییم: پنجم، معاد روز قیامت!

اگر به قیامت یقین نداریم، آیا احتمال هم نمى‏دهیم که ۱۲۴هزار پیغمبر راست گفته باشند؟! توحید و نبوت و معاد پایه‌هاى دین است و بدون باور اینها، اعمال باطل است. روایت شده است: «چه‏ بسا مؤمنى از دنیا مى‏رود و یک رکعت نماز در نامه‏ عملش نیست!»

آقاى نادر دبیر هندسه‏ دبیرستان علوى بود. ایشان مى‏گفت: یک روز خودکار طلایم را روى میز معلم جا گذاشتم. با خود گفتم: خودکار از دستم رفت! هفته‏ بعد که به مدرسه آمدم، با تعجب دیدم روى میز است! از بچه‏ها پرسیدم: چطور این را کسى برنداشت؟ گفتند: مال ما نبود. گفتم: خب، برمى‏داشتید تا به صاحبش برسانید. گفتند: اگر دست مى‏زدیم، ضامن مى‏شدیم تا به صاحبش برسانیم. آقاى نادر مى‏افزود: به شاگردان یکى از مدارس معروف تهران گفتم: دانش‏آموزان علوى این ‏طورند؛ ولى در اینجا تا من روبرمى‏گردانم، خودکار یک ریالى را مى‏دزدید!

باور به معاد

آرى، این نتیجه ایمان به معاد و بقاى روح است؛ ولى کسى که این ایمان را ندارد، نمى‏تواند این ‏طور باشد. وقتى پزشک بیمارى سرطان مرحوم روزبه را به آن مرد بزرگ اطلاع داد، هیچ تغییرى در چهره ایشان ندید. با تعجب پرسید: چطور ناراحت نشدید؟ فرمودند: «من کار خود را کرده‏ام و از گذشته پشیمان نیستم. باید مرد!» کسى که به بقاى روح ایمان ندارد، با شنیدن نام مرگ، رنگش مى‏پرد؛ حال آنکه مرگ فقط بدن ما را مى‏گیرد و روح براى همیشه باقى است. مؤمن به زبان حال مى‏گوید:

مرگ اگر مرد است، گو نزد من آى تا در آغوشش بگیرم تنگ ‏تنگ‏
من از او عمرى ستانم جاودان او ز من دلقى ستاند رنگ ‏رنگ‏

مرحوم آقاى بروجردى شب مرگ، با کمال آرامش فرمود: «کفنم را حاضر کنید تا فردا صبح دست و پاى خود را گم نکنید!»

فارغ‌التحصیل یکى از دبیرستانهای معروف تهران که به مدارج بالاى علمى هم رسیده بود، سالها بعد از پایان تحصیل براى مدیر سابق دبیرستان خود نوشت: «شما به ما دانش دادید؛ اما بینش ندادید و اکنون هیچ‏ یک از شاگردان سابق شما، معلمى در مدرسه‏ شما را نپذیرفته است!» شاگردان تربیت‏ شدة مرحوم روزبه افتخار مى‏کنند که به مدرسه‏ علوى خدمت کنند.

عذر بدتر از گناه

گاهى ما براى آنکه خود را راحت کنیم، مى‏گوییم: تلویزیون و ماهواره آمده است و نمى‏شود کسى را تربیت کرد! باید دانست که این عذر بدتر از گناه است. وقتى فرزند ما سرما مى‏خورد، جوشاندة چهارگل به او مى‏دهیم؛ اما اگر تب داشت، به پزشک محل مراجعه مى‏کنیم. اگر ریه‏اش عفونى شد، به نزد متخصص امراض ریوى مى‏رویم و اگر تشخیص تیفوس داده شد، شوراى پزشکان تشکیل مى‏دهیم؛ یعنى این ‏طور نیست که با شدت بیمارى، وظیفه‏ ما کم تر شود؛ بنابراین هر چه دشمن قوىتر شد، تلاش و فعالیت بیشترى لازم است و امروز که وضع اجتماع چنین است باید بیش از گذشته کار کرد.

روزى مرحوم روزبه به بنده فرمود: «من و تو یک هفته در کلاس زحمت مى‏کشیم؛ اما دشمن با یک ساعت به سینما بردن بچه‏ها، تمام زحمت هاى یک‏ هفته ما را از بین مى‏برد!» وقتى آن ‏مرحوم این را گفت، من لبخندى زدم و او منظور مرا فهمید: باید راه را ادامه داد. روزبه وظیفه خودش را انجام داد. حالا نوبت شماست. آیا صداى: «هل من ناصر» امام حسین‏ علیه‌السلام ‏را نمى‏شنوید؟

دور مجنون گذشت و نوبت ماست هر کسى پنج‏ روزه نوبت اوست‏

عزادارى براى سالار شهیدان‏ وظیفه است؛ اما سیاه ‏پوشیدن و غذا دعزادارى براى سالار شهیدان‏ وظیفه است؛ اما سیاه ‏پوشیدن و غذا دادن در روز عاشورا، بدون آشنا کردن مردم با مرام آن ‏حضرت، چقدر نتیجه دارد؟ آیا این کار با کار کسى که با نیم ‏ساعت صحبت‏ کردن، یک جوان را عاشق سیدالشهدا ‏و راه آن ‏حضرت مى‏کند، قابل مقایسه است؟ خود آن ‏حضرت کدام کار را مى‏پذیرند؟ روزبه مصداق «خیرُ الناس أنفعُهُم للناس» بود؛ نه آن ‏کس که به فقرا برنج و روغن مى‏دهد و عمره‏ مفرده مى‏رود و… مرحوم آقاى بروجردى مى‏فرمود: «آقا دکتر است، مى‏گوید: هزار نفر را نجات دادم. اینها ده سال دیگر مى‏میرند. اگر کسى توانست یک روح را زنده کند، کاری انجام داده است.»

یکى از فارغ‏‌التحصیلان علوى مى‏گفت: یک بار به اتاق فراش ها رفتم. گلیم ‏پاره‏اى افتاده بود. آقاى روزبه نشسته بود و لقمه ‏لقمه نان همراه با لیموى پرپرشده مى‏خورد. این ناهار ایشان بود. عرض کردم: در سالن غذای مدرسه ۴۰۰ نفر ناهار مى‏خورند؛ چرا شما تشریف نمى‏برید؟ فرمود: یا باید فکر این بود یا این! (و به سر و شکم اشاره کرد) اگر روزبه اقدام نکرده بود، آیا بچه‏هاى علوى همین‏ طور که هستند، مى‏شدند؟ رسول خدا صلى‌الله علیه وآله وسلم‏ فرموده‏اند: «من کانت همّتُهُ ما یأکُلُ کانت قیمتُهُ ما یخرُجُ من بطنه!» ببینید دستور پیشوایان ما چگونه ما را آزاده تربیت مى‏کند و ما در چه لجنزارى گرفتاریم!

تمرکز قوا

نکته‏ دیگر این است که قواى انسان متناهى است و تنها خدا لایتناهى است. پس چاره‏اى جز تمرکز قوا نیست. همه‏ کارها با هم جمع نمى‏شود. هم تشییع جنازه، هم فاتحه، هم عقد، هم پاگشا و… نمى‏شود! چرا ضعف نفس داریم؟ حداکثر این است که اگر به تشییع جنازه نرویم، مردم از ما بدشان مى‏آید. خوب، اگر تمرکز نداشته باشیم، به ‏طور غیرمستقیم، میلیونها نفر را نابود کرده‏ایم و خدا ما را دوست نخواهد داشت!
«و اعلم بأنک لا تکونُ لنا ولیا حتى‏ لُو اجتمع أهلُ مصرک و قالوا: إنک رجُلٌ سوء، لم یحزُنک ذلک».

روزى مرحوم آقاى روزبه در مسجد مخروبه‏اى در گرماى آفتاب مشغول نوشتن کتاب «عربى آسان» بود. به ایشان گفتند: فلانى مرده است. فرمود: «او را دفن مى‏کنند. این کار زمین مانده است!» اگر شما در طبقه پنجم ساختمانى باشید و کودکى خود را پرتاب کند و تلف شود، همه مى‏گویند: تو او را کشتى؛ زیرا مى‏توانستى او را بگیرى و نگرفتى! اگر روزبه اقدام نکرده بود، از این مدارس خبرى نبود. آیا در این صورت ایشان مسئول نبود؟

روزبه در انجام کارهاى مدرسه متمرکز بود. مى‏فرمود: یک نفر، یک کار. این روش، این برکات را هم داشت. آیا با پخش قوا مى‏توان به این نتیجه رسید؟ او پیش از آفتاب به مدرسه مى‏آمد و تا نیمه‏ شب کار مى‏کرد. آیا ضرر کرد؟ نه. آن ‏کس ضرر کرد که تنها به فکر خود بود. همسر ایشان مى‏گفت: یک بار در چاى فوت مى‏کرد. گفتم: صبر کنید تا خنک شود. گفت: ممکن است یک نفر در مدرسه غرق شود! گفتم: مدرسه که حوض ندارد! گفت: منظورم این است که چند دقیقه زودتر به مدرسه بروم؛ شاید شاگردى را از غرق‏شدن در طوفان فساد و انحراف نجات دهم!

بعضى ‏ها فکر مى‏کنند به همه‏ کارهاى خوب باید رسید؛ مثلاً انرژى خود را صرف نجات یک زندانى مى‏کنند و دیگر کارها… باید دانست انجام همه کارهاى خوب با هم شدنى نیست. یکی از علما مى‏فرمود: هوى‏ که در قرآن نکوهیده است همان است که امروزه به آن احساس مى‏گویند. کسى که مى‏گوید: احساسى شدم، گرفتار هواى نفس است. از عاطفه نباید پیروى کرد. خداوند مى‏فرماید:
«و أما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى‏ فإن الجنه هی المأوى‏»
مفهومش آن است که هر کس دنبال هواى نفس برود جهنمى است. اگر مرحوم روزبه این رنج و زحمت و پشت‏ کار را نمى‏داشت، مى‏شد با تردید پرسید: چطور یک نفر مى‏تواند منشأ نجات میلیونها انسان شود؟ اما حالا حجت تمام است. او که خود فیزیکدانى فقیه و زاهد و عارف بود، مى‏گفت: شما نمى‏دانید یک مدرسه یعنى چه؟ داشتن یک مدرسه‏ خوب از اوجب واجبات است.
پی‌ نوشتها:

۱ـ مرحوم سید عبدالحسین شرف‌الدین عاملى ‏قدس سره هنگامى که کلنگ مدرسه‌اى را در لبنان به زمین مى‏زد، فرمود:
«لاینتشرُ الهُدى‏ إلا من حیثُ انتشر الضلال:
هدایت جز از همان راه که گمراهى رشد کرده است، انتشار نمى‏یابد»؛ یعنى چون دشمنان دین از راه تأسیس مدارس، فرزندان ما را نابود کردند، ما باید با تأسیس مدرسه، آنها را نجات دهیم.
۲ـ زینت ما باشید؛ نه مایه‏ عیب ما.

تاریخ خبر: دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۲ ـ ۱۳ رمضان ۱۴۳۴ـ ۲۲ جولای ۲۰۱۳ـ شماره ۲۵۶۴۶

تمام حقوق این سایت برای © 2022 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی