خاطرات دکتر قاسم غنی (۵)

دکتر قاسم غنی(۵)
عباس- دهکردی

دکتر قاسم غنی ۱۳۱۰ هجری قمری ( مارس ۱۸۹۳ میلادی ) در سبزوار متولد شد و در زادگاه خود
در شش سالگی در مکتب خانه ” نه نه آقا ” سپس در مکتب خانه ” دکتر حاجی عرب ” و پس از آن زیر نظر ” ملا عباس دامغانی ” مراحل مقدمات خود را گذراند، از این دوران خاطراتی دارد که می‌گوید :
آناتول فرانس نویسنده ی صاحب فکر عالی مقام فرانسوی از دوران کودکی خود می گوید: تقریباٌ هفت ساله بودم که مادرم مرا نزد خانمی که در نزدیکی منزل ما خانه ای داشت بُرد ومرا به او سپرد تا به من درس بدهد. چند کودک دیگر هم بودندکه نزد او کتاب خواندن را می آموختند.
آناتول فرانس پس از مقدمه، زیبائی وجمال معلم خود را توصیف می کند واز دریچه ی چشم نوآموز هفت ساله می نویسد:
تناسب اندام وموزون بودن معلم دوران کودکی من چنان بود که بسیار جذاب تر ودوست داشتنی تر از هرکس دیگر در چشم من پدیدار می گشت. همواره از نگاه کردن به او لذت می بردم وهمیشه مسحور او شده بودم وبه طور دائم به او نگاه می کردم .
عصرها که به منزل بر می گشتم، مادرم می پرسید: پسرم امروز چه کردی ؟ چه آموختی ؟ می گفتم:
مادر، به خانم معلم نگاه می کردم. مادرم می خندید وچندان اعتنایی به گفته ی کودکانه ی من نمی کرد. اما باید اعتراف کنم که اگر من چیزی می دانم وچیزی آموخته ام در حقیقت، در پرتو همان ” نگاه کردن های نافذ به معلمم بود”
به واقع، آن نگاه های معصومانه از همان دوران کودکی، حیات وزیر بنای ذهن مرا با تناسب وموزون بودن آشنا ساخت و تاثیر عمیقی در آن گذاشت.
در مدارس بعدی که وارد شدم معلمان سعی کردند وزیاد هم تلاش کردند تا دماغ واندیشه ی مرا منحرف ومُعوج سازند ولی تاثیر درس ورفتار موزون معلم دوران ابتدائی من وآن چه از برخورد ومصاحبت او آموختم ودر ذهن من نقش بست، بیش از آن بود که با تلاش معلمان وکشیشان مدرسه ی ستا نیسلاس خنثی شودواز میان برود یانقش دیگری به خود بگیرد. حاصل به طوری که حافظ می گوید: “در مکتب حقایق نزد ادیب عشق” بار آمده است.
حالا این مقدمات را وقتی در مورد خودم مقایسه می کنم، می بینم تفاوت از زمین تا آسمان است.
سه معلم اولیه ی من در اوان کودکی که ذهن شفاف وزلال هر نقشی را می پذیرد عبارت بودند از: اولی، “ننه آفا” پیر زن شصت ساله ی بدبخت، همشیره ی حضرت نوح، دومی، ” دختر حاجی عرب” عفریت بد هیولا و سومی،” ملا عباس دامغانی” ابوالهول که بعدها،هر چه از شمر وحرمله وسنان بن انس وابن ملجم وامثال این ها شنیده ام از حیث قیافه وعبوس بودن وکج خلقی، ملا عباس را به یاد می آورد.
نزد این سه آموزگار در اتاق های مرطوب، یعنی زیر زمین های سیاه چال مانند، کثیف وبد شکل، گِل اندود، مفروش به مقداری نمدوگلیم آلوده ویک دسته طفل کثیف ومعصوم که هریک به لباس و رنگی وشکلی خنده آورملبس بوده اند
چیزی که در این مکتب خانه ها دیده نشد زیبائی، تبسم ، گشاده روئی وملاحت ولطف وخوشی بود. در این مکتب خانه ها، اگرکودکی می خندید، بی ادب خوانده می شد، توبیخ و تنبیه وگاهی با چوب وکتک از او پذیرائی می شد. از آنچه بیرون مکتب پیش می آمد بگذرم که چون مثل این که از جائی مانند زندان رها شده بودیم، به در ودیوار می پریدیم. حس می کردیم پس از چندین ساعت زیر فشار باید طغیان می کردیم.
به هرحال سنین کودکی این چنین گذشت و این ها هستند که حق تعلیم به من دارند. خدا همه آن ها را بیامرزد آن ها هم بنو به خود محصول همان محیط تاریک ودور از آسایش وتعلیم وتربیت صحیح بودند.
تازه ما طبقه خوشبخت و سعادتمند بودیم که پدر و مادری داشتیم، نوکر و کلفتی داشتیم، کتاب و کاغذ وخوراک‌های ما تهیه می‌شد و به هر خون جگری بود به ما درس می‌دادند، هزارها و هزارها باقی مردم از این مزایا محروم بودند و به چشم حسرت به ما نگاه می‌کردند.
حدود ۱۲- ۱۰ سالگی خواندن و نوشتن را به خوبی یاد گرفته بود، پدرش در این سنین بسیاری از حساب های اشخاص را به او واگذار می‌کند حساب و کتاب آشنایان و پاره‌ای داد و ستدهای دیگر از وظایف او بود، در عوض همه جا او را مورد تشویق‌ قرار می‌دهند و در بین مردم به خط خوب، انشاء و دقت در محاسبات او، اشاره می‌شود و همین تشویق‌ها و ترغیب‌ها، دماغ او را پرورش می‌دهد و در تقویت روحی او کارساز بوده است، به طوری که خود اشاره می‌کند، این امور موجب می‌شود در خطِ تحصیل و علم آموزی قرار گیرد، تحصیلات او در تهران دنبال می شود و تا بیروت ادامه می‌یابد و تشویقات دوران کودکی ونوجوانی همواره برای او، غذای روح به حساب می‌آمده است، همیشه صبح زود از خواب بیدار می‌شد. زودتر از دیگران به مدرسه می رفت. و مشکلات درس سایر دوستان خود را برطرف می‌کرد. و از همین نظر همواره مورد احترام سایر دوستان خود بوده و لذت می‌برده است.
در سن ۱۲ سالگی پدر خود را از دست داد و پس از آن از دو مکتب میرزا روح الله سبزواری و مکتب شیخ عبدالعظیم بهره گرفت. واز این دو انسان شریف درس تقوی، وقار، پاکیزگی و علم و ادب و کمال می‌آموزد.
پس از آن مطالعات شخصی را آغاز می‌کند و با اوضاع و احوال زمان آشنا می‌شود.
چهارده ساله بود که سعی می‌کند اطلاعات خود را گسترش دهد. در همین هنگام از جریان مشروطه آگاه می‌شود مرگ مظفرالدین‌شاه وبه توب بستن مجلس بوسیله محمدعلی شاه وجریانات مربوطه را در همان چهارده سالگی تجربه می‌کند
به دلیل اشتیاق به علم ، خانواده موافقت می‌کنند که برای ادامه تحصیل به تهران اعزام شود. به اتفاق دائی خود آقا محمد حسن راهی تهران می‌شود، وسیله مسافرت در آن زمان گاری بود، ایشان با گاری چهار اسبه یک نفر گاریچی قفقازی بنام “صفردلی” راهی تهرا ن می‌شوند، این مسافرت با مرارت های بسیار ۲۴ روز طول می‌کشد که خود داستان های مفصلی دارد.
در مدرسه تربیت تهران ثبت نام می‌کند و با کمال شور و حرارت مشغول مطالعه می‌شود.
بعضی از معلمان وی که ازایشان به نیکی نام برد عبارتند از:
۱- شیخ الرئیس طالقانی، فاضل بسیار با نشاط و روحانی خرم و خندان حدود پنجاه و چند ساله، زودتر از هر دانش‌آموزی خود را به مدرسه می‌رسانید، دانش‌آموزان دور او جمع می‌شدند، مشاعره می‌کردند و گاهی جوایزی را به دانش‌آموزان برنده می‌داد، سعی می‌کرد دانش‌آموزان را دقیق بار بیاورد.
۲- میر سید علی اصفهانی عربی تدریس می‌کرد
۳- مرحوم میرزا عزیزالله خان مصباح شاعر و نویسنده و ادیب
۴- سلطان الخطاطین مشق خط درس می‌داد
۵- میرزا سید محمدخان مهندس همایون ریاضی درس می‌داد
۶- موسیو پرایک زبان انگلیسی درس می‌داد
۷ – میرزا فرج الله خان پیرزاده فرانسه درس می داد.
این ها همه یک وجه اشتراک داشتند فاضل، وظیفه شناس و با ایمان بودند.
پس از سه سال تحصیل در مدرسه تربیت، تعطیلات تابستان را به سبزوار رفت و سپس در دارالفنون ادامه تحصیل داد. دارالفنون معروف ترین و بهترین مدارس تهران بود. معلمان او در مدرسه دارالفنون عبارتند از:
مرحوم میرزا غلامحسین خان رهنما،
میرزا رضاخان قراجه داغی (مهندس الملک) معلم هندسه
میرزا ابوالحسن خان فروغی تاریخ و جغرافیا
میرزا اسدالله خان (آلو) تاریخ
مرحوم ریشارد خان مودب الملک فرانسه
دکتر محمود خان شیمی معلم شیمی
دو سال در دارالفنون به تحصیل ادامه داد، سپس به دلیل عشق به درس و تحصیل علم راهی بیروت شد. ازسبزوار به قوچان از آنجا از راه باجگیران به عشق‌آباد مدئی عشق آباد می ماند و سپس با راه‌آهن به تازه شهر در ساحل دریای خزر و با کشتی به بادکوبه و سپس با قطار به باطوم و با کشتی به اسلامبول می رود.. دراوائل تابستان ۱۹۱۳ میلادی به طرف ازمیر وپس از چند روز با یک کشتی روسی خود را به بیروت می‌رساند.

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی