خطیب دانشمند آقای حسینعلی راشد

خطیب دانشمند آقای حسین علی راشد

برگرفته از کتاب” گردش ایام” نوشته‌ی خلیل رفاهی

به نظر اینجانب یکی از کسانی که آن چنان که باید، قدرش شناخته نشده آقای راشد است. آقای راشد اهل تربت حیدریّه و پسر آخوند ملّا عباس تربتی است که کتابی درباره‌ی وی به نام” فضیلت‌های فراموش شده” نوشته‌اند و اخیراً دو بار در تیراژ چندین هزار نسخه در ایران منتشر شده است. آقای راشد از چنان پدری به وجود آمده‌اند. ایشان تحصیلات خود را در مشهد شروع کرده و در ادبیات و فلسفه و علوم اسلامی، سطوح عالی را به طور دقیق و محققانه آموخته است. مضاف بر هوش و استعداد سرشاری که آقای راشد داشتند از حافظه‌ی کم نظیری نیز برخوردار بودند. راجع به آقای راشد گفته شده در ۳۰ سالگی بیش از چند هزار شعر و حدیث و قسمت عمده‌ی قرآن را حفظ بوده‌اند. یکی از خواص اصفهان تعریف می‌کرد سالی که آقای راشد در اصفهان منبر می‌رفتند، خطبه‌ی مفصلی را بنا بود پس از نماز فطر بخوانند. دو بار آن را خواندیم و ایشان گوش دادند، پس از آن تمام آن خطبه را ایشان بدون کم و زیاد در مقابل هزاران نفر ایراد کردند. آقای راشد در سال ۱۳۱۳ یا ۱۴ برای تفریح به شیراز رفته بودند، در آن جا بر سبیل اتفاق به منبر می‌روند و استقبال کم نظیری از ایشان به عمل می‌آید و چند ماه در شیراز منبر می‌روند، شهرت و آوازه‌ی آقای راشد به اصفهان رسید. وقتی آقای راشد به اصفهان آمده بودند، مصادف با فوت آیت الله فشارکی مجتهد بزرگ و معروف شده بود. ایشان در مجلس ترحیم آن مرحوم در مدرسه‌ی صدر که مرکز ثقل حوزه‌ی علمیه و قلب بازار اصفهان بود منبر رفته بودند و در آن منبر برای همه روشن شده بود که ایشان شخص درس خوانده و مطلع و با سوادی است. در آن مجمع بزرگ ضمن سخنان خود به مناسبت تهدید روحانیت به تعطیل می‌گوید: اگر در اصفهان به عنوان مثال پل خواجو یا ساختمان عالی‌قاپو و یا بناهای با عظمت و تاریخی اصفهان به عللی خراب شد ممکن است با پیشرفت معماری و تکنیک رمان آن‌ها را جبران کرد، ولی اگر عقاید دینی و مبانی اخلاقی مردم متزلزل و ویران شد، ابراهیم و موسی و عیسی و محمد(ع) باید بیایند آن را درست کنند و آنان هرگز نخواهند آمد. به این مطلب آقای راشد به مناسبتی در یکی از سخنرانی‌های شب جمعه که از رادیو ایران پخش می‌شد اشاره کرده‌اند.

 آقای راشد به مناسبت زمزمه‌ی کشف حجاب و مطالب دیگر چند سخنرانی می‌کنند و از تحمیل عقیده بر دیگران هر چه که باشد انتقاد می‌کنند. آن زمان بحبوحه‌ی قدرت رضا شاه بود ایشان را دستگیر می‌کنند و به مرکز لشکر اصفهان می‌برند. خوشبختانه استاندار اصفهان مرحوم صوراسرافیل که مرد دانشمند و اهل اطلاع و نیک نفس بوده است بر اثر مذاکره با آقای راشد متوجه می‌شود که ایشان محرّک خاصی در گفتارش نداشته و آن چه می‌گفته است از روی عقیده و اخلاص بوده است. در نتیجه طوری به مرکز گزارش می‌دهد که خطر مرگ از آقای راشد رفع می‌شود. با این همه ایشان را خلع لباس می‌کنند و رها می‌سازند. آقای راشد به تهران می‌رود و برای اعاشه ی خود در چاپ خانه‌ی مجلس توسط یکی از آشنایان به کار غلط گیری می‌پردازند، در این گیرودار سال تأسیس رادیو ایران(۱۳۱۹) مصادف با شب عاشورا می‌شود. یکی از کسانی که آشنا به مراتب فضل و سخن آقای راشد بود ایشان را معرفی می‌کند. شب عاشورا آقای راشد ۱۵ دقیقه به طور زنده از رادیو ایران درباره‌ی دین و قیام امام سین(ع) سخن می‌گوید که مورد توجه مردم قرار می‌گیرد. این برنامه تا سال ۱۳۵۷ یعنی ۳۸ سال ادامه داشت که شب‌های جمعه از ساعت ۸ تا۹ آقای راشد در رادیو ایران سخنرانی می‌کردند.

دو نکته درباره‌ی سخنرانی آقای راشد قابل توجه است. یکی این که در تمام این مدت یک سخن موهون و سست مبتنی بر احساسات از ایشان شنیده نشد. تمام سخنرانی‌های آقای راشد معقول و متکی به قرآن و اخبار صحیح و گفتار دانشمندان بود . نکته‌ی دوم این که شنوندگان آقای راشد نه فقط شیعیان و سنّیان حتی مسیحیان و تابعین سایر ادیان هم بودند که به سخنرانی ایشان توجه می‌کردند. نکته‌ی دیگر این که آقای راشد در تمام عمر حتی برای یک بار، روی منبر و در سخنرانی از شخصی به عنوان تعریف و تمجید نام نبردند و معتقد بودند در سخنرانی مذهبی باید درباره‌ی حقایق دینی و اخلاقی بحث شود، منبر و سخنرانی دینی محل غرض ورزی و تمجید یا انتقاد از اشخاص نیست.

آقای راشد مدت‌ها در تهران در مجالس دینی منبر می‌رفتند. خود ایشان می‌گفتند: اولین بار که از من دعوت برای سخنرانی در مجالس دینی شد از طرف یک صنف بود. یکی از اعضای هیأت مدیره ی آن صنف نزد من آمدند و در خلال گفتار متوجه شدم که دندان‌های ایشان خراب و کثیف است. رئیس صنف از من خواست تا شب اول را درباره‌ی معراج پیامبر(ص) بحث کنیم. ایشان گفتند: من شب اول را درباره‌ی نظافت در اسلام و من جمله مسواک بحث کردم. پس از اتمام سخنرانی مدیر صنف آمد و گفت: ما از شما خواستیم درباره‌ی معراج صحبت کنید، شما درباره‌ی مسواک بحث کردید. ایشان در جواب گفته بودند:

تو کار زمین را نکو ساختی                                                      که اکنون به بالا بپرداختی؟

ما اول باید جهات بهداشتی و رعایت تن و روح خودمان را درست کنیم تا بعد به معراج و عرش و آسمان‌ها برسیم. سخنرانی آقای راشد بر منبر در مجالس ادامه داشت تا سال ۱۳۳۲ که در مسجد آذربایجانی‌ها در انتهای بازار کفاش‌ها نزدیک خیابان خیام، شب‌ها به مناسبت دهه‌ی عاشورا منبر می‌رفتند. در آن مجلس شب‌های آخر آقای راشد سخت تحت تأثیر قرار گرفته و سخنرانی بسیار گرم و مهیجی می‌کنند. در آن جا می‌گویند من پس از ۴۰ سال متوجه شده‌ام که ما کرنا را از طرف گشادش می‌زدیم. حسین کشته شد که ما متحد باشیم که نیستیم. عزیز باشیم که نیستیم. فقیر نباشیم که هستیم. در جهان سرافراز باشیم که نیستیم. با هم دیگر امین و مهربان باشیم که نیستیم. من دیگر از منبر و مسجد خجالت می‌کشم. از شما خجالت می‌کشم. از خودم خجالت می‌کشم. این ۷- ۸ شب سخنرانی که آخرین منبر رفتن آقای راشد است، در یک کتاب تحت عنوان” فلسفه‌ی عزاداری سیدالشهدا(ع)” چاپ و منتشر شده است. دیگر ایشان هیچ گاه منبر نرفتند و فقط شب‌های جمعه از رادیو ایران برای مردم سخن می‌گفتند. مستمعان آقای راشد حتی از مجتهدین و دانشمندان و خواص ایران نیز بودند. ایشان معتقد بودند که: حضرت علی(ع) فرموده‌اند: البلاغة ما فهمتة العامة و رضیت به الخاصه. یعنی رسایی در سخن آن است که توده آن را بفهمند و خواص هم از آن خشنود و راضی باشند. سخنرانی خود آقای راشد چنین وصفی را داشت. بیش تر سخنرانی‌های آقای راشد در مجلّدات متعدد به نام “سخنرانی آقای راشد در رادیو” چاپ شده است. قدر مسلم این است که آقای راشد فصل جدید و تحول نوینی در وعظ و خطابه به وجود آورد.

آقای راشد از اصفهان خاطرات خوشی نداشتند، معلوم شد که در ایامی که در اصفهان منبر می‌رفتند ضربه‌های روحی و نسبت‌های ناروا از جانب متظاهرین به مذهب بر ایشان وارد شده است. آقای راشد در تمام ایران مورد احترام بودند و ایشان علاوه بر سخنرانی‌ها در رادیو و دانشگاه تهران، در مدرسه‌ی عالی سپهسالار فلسفه تدریس می‌کردند. از وقتی آقای راشد در مدرسه‌ی سپهسالار تدریس فلسفه می‌کردند حقیر نیز جزءِ طلاب آن مدرسه و از شاگردان درس فلسفه‌ی ایشان و نیز دانشجوی دانشکده‌ی الهیات بودم و با ایشان ارتباط نزدیک داشتم و کم کم به انس و الفت منتهی شد. گاه حقیر را برای نهار به منزلشان دعوت می‌کردند. منزل آقای راشد در آن روزگار پشت مسجد و مدرسه‌ی عالی سپهسالار بود.

از آن جا که نسبت به آقای راشد ارادت و اخلاص پیدا کرده بودم، روزی تصمیم گرفتم قصد ازدواجم را با ایشان در میان بگذارم و ضمناً یادآوری کنم که اگر موافق باشند با دختر ایشان که او هم در مرحله‌ی نهایی دانشکده‌ی ادبیات و علوم تربیتی بود ازدواج کنم، ایشان گفتند: تا آن جا که من می‌دانم دختر من تمایل به ازدواج با کسی که در لباس روحانیت باشد را ندارد.

روزی منزل ایشان بودم چند تن از بازرگانان معروف و متدین بازار تهران به اتفاق یک بازرگان زردشتی نزد آقای راشد آمده بودند تا آن بازرگان زردشتی را به دین اسلام مشرف کنند. آقای راشد از آن بازرگان زردشتی پرسیدند: شما به خدای یگانه ایمان دارید؟ او گفت بلی. من به خدای یگانه ایمان دارم. آقای راشد پرسیدند: شما راست گفتار و درست کردار هستید؟ بازرگانان گفتند: او در بازار تهران از این جهت کم نظیر است. آقای راشد از آن بازرگان پرسیدند: شما مال خود را مال خود و مال مردم را مال مردم می‌دانید؟ آن بازرگانان گفتند: ایشان امین بازار تهران است. آقای راشد گفتند: ایشان مسلمان حقیقی است و نیاز به چیز دیگر نیست.

آقای راشد در دوره‌ی زمام داری دکتر مصدق از طرف مردم تهران به نمایندگان مجلس انتخاب شدند، بدون این که خود فعالیتی در این باره بکنند. پس از چندی یکی از وکلا هنگامی که آقای راشد در مجلس صحبت می‌کردند سخن ایشان را قطع کرد و گفت: اینجا منبر نیست. آقای راشد در جواب وی گفتند: در مجلسی که وکیل نتواند از حقوق موکلانش آزادانه دفاع کند، من یک پله‌ی منبر را به همه کرسی‌های چنین مجلسی ترجیح می‌دهم و دیگر در مجلس شرکت نکردند و قصد استعفا داشتند، ولی طرفداران دکتر مصدق به وی گفتند: اگر استعفا دهید موجب تضعیف حکومت خواهد بود، شما در مجلس شرکت نکنید و استعفا ندهید. آقای راشد با این پیشنهاد موافقت کرد و دیگر هیچ گاه به مجلس نرفتند.

در یکی از بازدیدها که شاه از مدرسه‌ی عالی سپهسالار داشت، چه او تولیت آن مدرسه را به عهده داشت و همیشه یک نفر از طرف شاه به عنوان نیابت تولیت مدرسه را اداره می‌کرد. اساتید و طلاب به صف ایستاده بودند. وقتی شاه مقابل آقای راشد رسید ایستاد. آقای راشد اجازه‌ی سخن خواستند و بیاناتی ایراد کردند که خلاصه‌ی آن  این بود که امروز که با عنایت خدا مملکت در اختیار اعلی حضرت است امید است مایه‌ها و پایه‌های سعادت برای مملکتی که هم مادیات و هم معنویات جامعه در آن تأمین باشد، به نحو احسن فراهم گردد. شاه گفت: ان‌شاءالله. آن گاه دست داد و تشکر کرد. پس از آن بعضی افراد نادان یا مغرض این دیدار را برای آقای راشد نقطه‌ی ضعف تلقی کردند. کما این که به دانشگاه رفتن دختر ایشان را نیز پیراهن عثمان قرار دادند، با توجه به این که دختر آقای راشد ساده و متین رفت و آمد می‌کرد و حجاب متعارف را نیز رعایت می‌نمود.

سعدی در این باره چنین سروده است:

کسی به دیده‌ی انکار اگر نگاه کند                                              نشان صورت یوسف دهد به نا خوبی

و گر به چشم ارادت نظر کند در دیو                                             فرشته ایش نماید به چشم کرّوبی

نتیجه‌ی این گونه کوته نظری‌ها درباره‌ی راشد این شد که پس از ۳۸ سال سخنرانی مداوم بعد از انقلاب در زمان تصدی آقای قطب زاده سخنرانی ایشان متوقف و تعطیل شد و ندای آقای راشد درباره‌ی اسلام به جهانیان که همیشه توأم با منطق و موعظه‌ی حسنه بود، خاموش گردید. متصدی سابق رادیو ایران قبلاً گفته بود هر هفته از داخل و خارج ایران چند صد نامه درباره‌ی سخنرانی آقای راشد واصل می‌شد که بسیاری از آن‌ها اظهار قدردانی و بعضی آن‌ها سؤالاتی از شخص آقای راشد درباره‌ی دین اسلام بود.

از ویژگی‌های آقای راشد یکی این بود که ایشان به آن چه می‌گفت و نقل می‌کرد معتقد و مؤمن بود. روزی حقیر از معظم له پرسیدم در سخنرانی‌های شما بحث تجهد و شب بیداری در امر عبادت را ندیده‌ام. ایشان گفتند: چون خودم اهل تجهد نبوده‌ام، بیم آن را داشته‌ام که نقل آن در شنوندگان مؤثر نیفتد!

درایامی که آقای راشد وکیل مجلس شورا ملی آن روز بودند، شب‌ها نیز به مناسبت ایام عاشورا و محرم در مسجد آذربایجانی‌ها به منبر می‌رفتند و موعظه می‌کردند. علاوه بر جمعیت انبوهی که در مسجد و تمام بازارها و معابر اطراف جمع می‌شدند. سخنرانی ایشان از رادیو ایران نیز پخش می‌شد و شهرت آقای راشد بیش از پیش شده بود. به هر حال راشد به لحاظ سخنرانی‌ها و استادی دانشگاه تهران و وکالت مجلس، موقع و وزانت خاص و محبوبیتی احراز کرده بودند. به همین دلیل شاه که بر اثر نفوذ دکتر مصدق و ملّیون و آیت الله کاشانی از محیط تا حدی کنار رفته بود و تضعیف شده بود، در صدد برآمده بود که جلب عواطف آقای راشد را بکند. لذا در همان ایام روزی که حقیر برای صرف نهار در منزل آقای راشد بودم پس از نهار خواستم بروم، گفتند: ساعتی اینجا باشید. ساعات ۳ بعد از ظهر مهمانی داریم شما در گرفتن چای از خادمه کمک کنید. ساعت ۳ بعد از ظهر دق‌الباب شد. حقیر در را باز کردم. آقای حسین علاء وزیر دربار وقت بود. پس از احوال پرسی و تعارفات معمولی و پذیرایی مختصری حقیر خواستم از اتاق بیرون بروم. استجاره کردم و گفتم: مزاحم گفت و شنود نباشم. آقای راشد گفتند: شما هم بنشینید. گفت و گوی محرمانه با کسی نداریم. آقای علاء از طرف شاه جویای حال آقای راشد شد. چه آقای راشد سال‌ها به صرع خفیفی مبتلا بودند که گاه شدت می‌گرفت. سپس اضافه کرد که اعلی حضرت استفسار فرموده‌اند که آیا جناب عالی آمادگی برای تصدی نیابت آستان مقدس رضوی را دارید؟ که اگر موافق باشید ابلاغ صادر شود. آقای راشد بلافاصله گفتند: با تشکر از مراحم اعلی حضرت این بنده به دو سبب از پذیرفتن آن مقام و منصب والا و مهم معذوریم، یکی این که در این باره به اندازه‌ی کافی خبره نیستم و دیگر آن که از سلامتی کامل برخوردار نمی‌باشم. با وجود این که پست نیابت آستان مقدس رضوی از نظر مادی و معنوی از مهم‌ترین مناصب ایران بود ولیکن آقای راشد به سبب تقوا و بی نیازی روحی آن را قبول نکردند که البته معلوم است که این عملِ ره روان چالاک است.

آقای راشد فقط از ازدواج اولشان یک دختر داشتند و پس از فوت همسر نخست با خانمی از خانواده‌های بسیار شریف و اصیل تهرانی ازدواج کردند. به طور کلی معظم له از وضع خانوادگی خود بسیار راضی و خشنود بودند. تا این که به سال ۱۳۵۹ شمسی بدرود حیات گفتند. در آن وقت شرایط برای برگزاری مجلس ترحیم ایشان مساعد نبود، لذا فقط به اعلان فوت معظم له در روزنامه بسنده شد. گر چه بعداً هم استاد شهید مطهری و هم حجةالاسلام محمد جواد حجتی کرمانی در مطبوعات از این ماجرا اظهار تأسف کردند و درباره‌ی خدمات آقای راشد سخن گفتند و تا حدی جبران کردند که بسیار دیر شده بود. درباره‌ی آقای راشد می‌توان چنین گفت:

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را                                               تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

تمام حقوق این سایت برای © 2019 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی