چرا دارالفنون تأسیس شد

 

نوشته‌ای از

استاد محیط‌طباطبائی دارالفنون و امیرکبیر

محمد هاشمی

چرا دارالفنون تأسیس شد؟

وقتی حکومت قاجاریه از عهده نگهداری ولایات ماورای رود ارس برنیامد و از وجود صاحب منصبان فرانسوی و انگلیسی در اصلاح وضع قشون ایران نتیجه مثبت و مؤثری به دست نیاورد، میرزا بزرگ فراهانی قائم‌مقام که در تبریز مدیر و مدبر امور عباس میرزای ولیعهد در آذربایجان بود، چنین دریافت که باید آب را از سرچشمه‌اش برداشت و محصل برای فراگرفتن علوم و صنایع جدید به انگلیس فرستاد، حاجی میرزا آقاسی هم بعد از غائله هرات که صاحب منصبان خارجی از شرکت در عملیات نظامی به دستور سفارت فرانسه خودداری کردند، همان تجربه میرزا بزرگ را تجدید کرد و پنج محصل دیگر را برای تحصیل به فرانسه فرستاد.

تفاوت نظر امیر با مسئولان قبل میرزا تقی‌خان امیرنظام که از ابتدای خدمت تا وصول به مقام صدارت، در آذربایجان شاهد و ناظر حوادث نامطلوبی بود که در اثر عدم کفایت فنی و نظامی کشور رخ می‌داد، از تکرار تجربه قائم‌مقام و حاجی‌میرزا آقاسی صرف نظر کرد و درصدد برآمد کانونی در داخل مملکت برای تربیت و تعلیم کسانی ایجاد کند که در دستگاه نظام کشور بایستی مسئولیت دفاع ایران را در برابر تجاوز تهاجم اجنبی عهده‌دار باشند. شاید اقدام دولت عثمانی به تأسیس دارالفنون اسلامبول هم آخرین مشوق و محرک او در توجه بدین کار شده باشد. امیرنظام همین که از برقراری نظم و امنیت داخلی که پس از جلوس ناصر‌الدین شاه در خراسان و اصفهان و فارس برهم خورده بود، تا حدی آسوده خاطر شد، برای عملی ساختن آن اندیشه‌ای که شاید بعد از مسافرت به روسیه با خسرو میرزا و توقف نسبة طولانی در پترسبورگ از راه مشاهده مدارس و مؤسسات نظامی آن کشور نخستین بار در مغز او راه یافته بود، دست به کار شد. نخست محلی را که هنوز در کنار خیابان ناصریه به بنای دبیرستان دارالفنون فعلی اختصاص دارد، برای بنای مدرسه منظور برگزیدند و در طول مدت سال ۱۲۶۷، همان بنائی که تا سال ۱۳۰۶ شمسی هنوز برپا و قابل استفاده بود، ساخته و پرداخته شد. در نیمه دوم آن سال یکی از اعضای مقدم سفارت ایران در مسکو مأموریت یافت که به نمسه (اطریش) و پروس برود و شش نفر معلم صاحب وقوف برای «مکتب‌خانه پادشاهی که در طهران بنا شده» شش ساله اجیر کند، با مقرری سالیانه چهارهزار تومان برای هریک و چهارصد تومان مخارج آمد و رفت، و آنان را برداشته به تهران بیاورد. نام اولیه مدرسه نامی که در دستور استخدام معلمین برای مدرسه نوبنیاد ذکر شده «مکتب‌خانه پادشاهی» نظیر مکتب سلطانی اسلامبول بود. ولی بعد از آن در مراسلات دیگر آن را «مدرسه نظامیه» خوانده‌اند. در صورتی‌که روزنامه وقایع اتفاقیه ضمن نقل خبر تأسیس این اساس جدید آنرا «تعلیم خانه‌ای» می‌نامد که «علوم و صنایع در آنجا تعلیم و تعلم شود.» اما همین روزنامه یک هفته بعد از افتتاح، ضمن اصلاح نام یکی از معلمین اطریشی، مدرسه را «موسوم به دارالفنون»می‌نویسد. در صورتی‌که مردم طهران همواره همان نام بدوی «تعلیم خانه» را به صورت «معلم‌خانه» بر آن اطلاق می‌کردند. چنانکه میدانیم امیر مقارن ورود همین معلمین به طهران از مقام صدارت بدین بهانه که به کارهای امارت نظام خود برسد، عزل شده بود. ولی یکی دو روز قبل از افتتاح مدرسه همه مناصب و شئون و امتیازاتی که داشت از او خلع گردید و توفیق شرکت در افتتاح بنائی که زائیده فکر و اراده‌اش بود نیافت. بنابراین معلوم می‌شود در آغاز امر هنوز تصمیم قطعی راجع به نام آن گرفته نشده بود و اگر امیر در مقام خود تا هنگام افتتاح باقی بود، شاید همان «مدرسه نظامیه» را برای نام مدرسه اعلام می‌کرد. زیرا برنامه دروس معلمین که در دستورالعمل استخدام معلم منعکس بود و بعد هم بر دروس مدرسه تطبیق گردید، نشان می‌داد که این مدرسه برای رفع نواقص امور نظامی تأسیس شده بود و تنها معدن شناسی از این هدف جدا بود، اما درس‌های دیگرش حتی طب و جراحی نیز وارد دایره استفاده در کار نظامی بوده است. مواد درسی مواد درسی مدرسه عبارت بود از پیاده نظام، سواره نظام، توپخانه، مهندسی، طب و جراحی و دواسازی که همه آنها از نیازمندی‌های نظام مملکت محسوب می‌شد و تنها درس معدن یک موضوع غیرنظامی بود. دکتر پولاک که برای تدریس طب و جراحی مدرسه انتخاب شده بود، در کتابی که راجع‌ به «مملکت و ملت ایران» بعد از بازگشت به اطریش انتشار داده، معلم معدن را به نام معلم عملیات کوهستانی یاد کرده است ولی مسلم است که میرزا تقی خان برای تدریس ماده معدن که مورد توجه خاص او بود، معلم میخواسته است. چه در دستوری که به «جان داود» فرستاده مخصوص خود برای استخدام معلم، می‌دهد از معلم معدن اسم می‌برد و قید می‌کند که باید از همه فلزات سررشته داشته باشد و چارنو طارا برای همین کار برگزیده بودند. پس چنانکه برخی پنداشته‌اند اعتمادالدوله بعد از سقوط امیرنظام در تغییر ماده تدریس معلمان تصرفی نکرده است تا درس عملیات کوهستانی را به «معدن» تبدیل سازد. بنابرآنچه توضیح داده شد، احتمال می‌رود تسمیه مدرسه نظامیه به دارالفنون از مقوله کارهائی بوده که بعد از برکناری امیر به اقتباس از نام مدرسه اسلامبول صورت گرفته باشد. و این احتمال به اعتبار ذکر اسم دارالفنون در دستور میرزا محمدعلیخان وزیر امور خارجه برای دعوت و معرفی شاگردان قدری ضعیف به نظر می‌رسد. چنانکه می‌دانیم میرزا حسین خان سپهسالار در موقع وزیر جنگی خود مدرسه نظامی را در قسمت غرب ارگ تأسیس کرد که فعلا به سطح زیربنای وزارت دادگستری ملحق شده است. از آنجا که سرمشق اصلی سپهسالار در اصلاحات خود از ابتدا کارهای میرزا تقی خان بوده، بعید نیست این نامگذاری را هم برای احیای اسم مدرسه نظامیه امیر نظام انجام داده باشد. به هر صورت مدرسه‌ای که امیرنظام به تأسیس آن همت ورزید و در طی مجاهدت دو ساله مقدمات افتتاح آنرا از هر حیث فراهم آورده بود و انتظار ورود معلمان خارجی را جهت افتتاح آن می‌کشید، روزنامه وقایع اتفاقیه که از برکت فکر و اراده امیر صورت انتشار یافته بود، در شماره ۴۲ مورخ ۲۶ محرم ۱۲۶۸ خبر عزل و خلع میرزا تقیخان فراهانی را پیش از عنوان خبر ورود معلمان اطریشی مدرسه در روی همان ورق چاپ کرده است. مأموری که معلمان را استخدام کرده و به همراه خود آورده بود، یکی از کارمندان وزارت امور خارجه بود که در مأموریت ارض روم با امیر آشنائی یافته و قرار کار معلمان را در وینه به نام وزارت خارجه گذارده بود. از این رو دارالفنون در آغاز امر جزو حوزه مسئولیت وزیر خارجه قرار داشت و افتتاح مدرسه و ثبت اسامی داوطلبان به وسیله میرزا محمدعلی‌خان شیرازی صورت گرفت، اما دو ماه بعد به اعتبار سنخ کار مدرسه اداره آن را به عزیزخان مکری آجودانباشی کل عساکر ایران سپردند. نظامت هدایت و نتایج آن کار نظامت مدرسه به رضا قلیخان لله‌باشی متخلص به «هدایت» سپرده شد که از سفارت خیوه تازه برگشته بود. این وظیفه در خانواده او بعداً به صورت ریاست وراثتی درآمد و تا آغاز مشروطه یعنی شصت سال متوالی برقرار بود. اینان مقام ریاست تلگرافخانه‌‌ها و وزارت علوم را هم بعد از مرگ علیقلی میرزای اعتضاد السلطنه یدک می‌کشیدند. جنبه نظامی مدرسه ابتدا قابل ملاحظه بود. داوطلبانی که برای تحصیل در رشته‌های مختلف دارالفنون ثبت نام می‌کردند، از لباس و نشان مخصوص مدرسه و ناهار و مواجب مختصری برخوردار بودند و بعد از فراغت تحصیل به اعطای درجات نظامی مفتخر می‌شدند. شاگردان دارالفنون در لشکرکشی هرات در محاصره هرات که منجر به تصرف آن شهر شد، دسته مهندسی و توپخانه مدرسه که به وسیله محصلین وزیر نظر بوهلر فرانسوی در این عملیات شرکت جسته بود، در کامیابی حسام‌السلطنه بی‌اثر نبود. بوهلر در این نوبت برخلاف رفتار سابق هموطنانش که در محاصره قبلی به دستور سفارت فرانسه از شرکت در عملیات نظامی هرات خودداری کرده بودند، اینک به دستور منع سفارت اعتنائی نکرد و تا پایان کار با شاگردان خود در عملیات شرکت داشت و از این‌ رو خود را هدف انتقاد سیاستمداران انگلیسی قرار داد. چنانکه هنری راولینسن سفیر انگلیس در فرانسه ضمن ملاقاتی که با میرزا حسنعلیخان گروسی وزیر مختار ایران در پاریس کرده بود با لحنی دوستانه از دولت ایران گله‌ می کرده که چرا دیگران را بر ما ترجیح داده‌اید و برای تعلیم سپاهیان خود از فرانسه معلم برده‌اید و شاگردان خود را به پاریس فرستاده‌اید و بهلر فرانسوی را برای اداره استحکامات سرحدی خود فرستاده‌اید. آغاز توقف و انحطاط مدرسه و علت آن این کامیابی نسبی در عملیات محاصره هرات، اوج پیشرفت تعلمیات نظامی مدرسه تازه کار دارالفنون محسوب می‌شد ولی دست چین کردن چهل نفر از میان صدنفر عده کل محصلین مدرسه برای اعزام به پاریس در سال ۱۲۷۵ و انزجاری که ناصرالدین‌شاه از بابت همکاری عده‌ای از محصلین مدرسه با فراموشخانه ملکم، در ۱۲۷۶ پیدا کرده بود مایه شوربختی و بی‌اعتنائی شاه به کاردارالفنون شد. و از ۱۲۷۵ به بعد که امور مدرسه زیر مسئولیت علیقلی میرزای اعتضادالسلطنه قرار گرفت تا وقتی که تعلیمات نظامی از مواد درسی آن جدا و به مدرسه نظامی منضم گردید و به جای آن موزیک و نقاشی جزو دروس اساسی مدرسه شد،‌ دیگر دارالفنون آن جلوه و امتیاز قبل از ۱۲۷۵ را پیش ناصرالدین‌شاه نداشت، گرچه در صورت ظاهر هنوز تزیینات مربوط به روزهای سلام مدرسه همواره ملحوظ بود. معلمان ایتالیائی و فرانسوی با مرگ دو تن از معلمان اطریشی و بازگشت سومی به اروپا جا برای قبول خدمت داوطلبان ایتالیائی و فرانسوی و فلامانی باز شد. بهلر به جای سانی و متراتسوی ایتالیایی جای کومنزوشلیمر فلامانکی بلژیکی‌ جای دکتر پولاک را که به طبابت حضور شاه منصوب شده بود، گرفت. نکته‌ای که در اینجا باید به یاد آورد و گفت این است که از شاگردان اعزامی دوره محمدشا‌هی به پاریس که در فرانسه موفق به تکمیل کار تحصیل خود نشده و به ایران بازگشته بودند، سه تن در این موقع برای دستیاری و ترجمه دروس با معلمین دارالفنون همکاری ثمربخشی داشتند. میرزا زکی و میرزا رضا و محمد حسینخان قاجار مترجم دروس کرشش با کرزیز معلم توپخانه و دروس معدن چارونطا و درس طب و جراحی دکتر پولاک بودند. درس‌های مهندس بهلر را عبدالرسولخان و جعفر قلیخان از شاگردان برجسته مدرسه با محمد حسینخان ترجمه می‌کردند. نکته دیگری که باید بر این قسمت افزود موضوع استفاده مترجمان دروس از اصطلاحات علمی متداول در کتاب‌های فارسی سابق بود که از استعمال آن ها در برابر الفاظ فرانسه دریغ نمی ورزیدند. بهر نسبت دایره ترجمه و تألیف در دارالفنون توسعه می‌یافت و کتاب‌های ریاضی وطب و جراحی و شیمی و فیزیک و داروسازی و نجوم از زیردست ترجمه و تألیف می‌گذشت، دایره محدود به کاربردن اصطلاحات قدیم در برابر الفاظ فرانسه نیز توسعه و پیشرفت پیدا می‌کرد. مصطلحات کتاب‌های دره‌التاج و ذخیره خوارزم‌شاهی و تحفه حکیم مومن و جواهرشناسی وصیدنه و شرح زیج سلطانی و ده ها کتاب دیگر نظیر آن ها در این رستاخیز علمی متدرجاً تجدید حیات پیدا کرد و در موارد لازم درست به کار برده شد. دکتر شلیمر جهت مزید استفاده خویشتن و دیگران در علوم طب و طبیعی، فرهنگ چهار زبانه‌ای تألیف کرد و با خط دست در چاپخانه دارالفنون به چاپ سنگی رسانید که هنوز برای مراجعه جویندگان اثری سودمند می‌باشد و نظیرش تاکنون تنظیم نشده یا آن که من ندیده‌ام. مترجمان و مؤلفان غالباً در متون فارسی، الفاظ مصطلح فرنگی را به خط فرانسه با اصطلاح علمی زبان فارسی همراه می‌‌آورده‌اند. مثلاً در کتاب تشریح میرزا علیخان دکتر، الفاظ فرانسه با خط دست در حاشیه صفحه‌‌ها و در کنار مصطلحات علمی فارسی نوشته شده و به چاپ سنگی رسیده است. در نتیجه این استفاده از الفاظ و تعبیرات مصطلح قدیم در برابر الفاظ علمی فرانسه، می‌نگریم که علوم و فنون جدید در نظر مردم آن عصر چیزی خارق‌العاده و جدا از معارف معروف قدیم جلوه نمی‌کرده بلکه به منزله متمم و مکمل نواقص علمی قدیم در مرحله جدید محسوب می‌‌شده است. این وحدت سیاق تعبیر و اصطلاحات جدید و قدیم حوزه استفاده از کتاب‌های علمی تازه را در خارج مدرسه گسترش می‌داد و افراد با استعداد و هوشمندی مانند میرزا محمدکرمانشاهی و میرزا عبدالغفارخان اصفهانی و میرزاتقی‌خان کاشانی را از مدارس قدیم به سوی دارالفنون جلب می‌کرد. این طبقه از داوطلبان که به زبان فارسی و عربی و فرانسه تسلط داشتند در ترجمه سعی می‌کردند که نارسائی‌های مخصوص تعبیر در نقل از زبانی بزبان دیگر را هموار و صاف کنند و نیازی بدان نمی‌دیدند که برای استتار جهل خود نسبت به مواد دشوار علمی، پرده‌ای از الفاظ جعلـی نو درآورده برمعانی مبهم در آیینه خاطر خود به بهانه نیاز به زبان نو برای نگارش و آموزش دانش نو بپوشانند. این سهولت استفاده از کتاب‌های علمی تازه کسانی را که با این‌گونه تحصیلات از راه مدرسه پیوستگی نیافته بودند از کسب فیض جدید دانش محروم نمی‌گذاشت و چه بسا پزشکان مکتب قدیم که به کمک مطالعه آثار شلیمر و پولاک و میرزاعلی دکتر و میرزا محمد کرمانشاهی و میرزا ابوالحسن خان و ناظم‌الاطبا از معلومات طب جدید استفاده می‌کردند و در تغییر روش معالجه از دستورات نافع تری پیروی می‌نمودند. متأسفانه این سنت سودمند در عمل ترجمه آثار علمی به روزگار ما چنان‌که می‌‌سزد مراعات نشده و نمی‌شود و هر مترجمی و مؤلفی پیش از وضوح معنی منظور به صورت کامل در ذهن خود دستگاه خود کار لغت‌سازی خاصی را به کار می‌اندازد و باین عذر که برای معانی تازه الفاظ کهنه کافی نیست و به نوسازی زبان نیازمندیم، نابسامانی عمل خود را می‌خواهد پنهان دارد. همین امر باعث شده که خود مترجمان و نویسندگان آزاد زبان زمان ما، بدون در نظر گرفتن الفاظ خارجی نمی‌توانند از معانی نوشته‌های خود سر در بیاورند و حوزه استعمال و استفاده از کتاب‌های ایشان در دانشگاه هم محدود به معلم مؤلف و شاگرد فرمانبردار و زبان بسته می‌ماند، زیرا مجال چون و چرا به او داده نمی‌شود و برای دریافت نمره باید جور استاد را بیش از مهر پدر و مادر بپذیرد. اطلاعات شماره ۲۵۸۲۶ codexzam7x

تمام حقوق این سایت برای © 2022 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی