درنگی در یکی از دعاهای امیر مؤمنان علی(ع)

درنگی در یکی از دعاهای امیر مؤمنان علی(ع)
سزاوار زیباترین ستودن

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر اکبر حمیدزاده گیوی

اشاره: نهج‌البلاغه شریف دریایی است که می‌توان سالیان سال در آن غواصی کرد و از هر شاخة معارف الهی و انسانی، دردانه‌هایی صید کرد. جناب استاد حمیدزاده که سالیان درازی با این کتاب ارجمند مأنوس بوده‌اند، افزون بر شرح چند جلدی آن، به صورت مستقل در مجلدی جداگانه به شرح نیایش‌های حضرت مولا(ع) پرداخته‌اند و آن را به همت انتشارات کوثر معرف در سال جاری در دسترس علاقه‌مندان قرار داده‌اند. آنچه در پی می‌آید، هفتمین دعای کتاب «شرحی بر دعا و نیایش‌های علی(ع) در نهج‌البلاغه» است که با تلخیص به خوانندگان گرامی تقدیم می‌شود.
***
یکی از خطبه‌های معروف امیرالمؤمنین(ع) «خطبه الأشباح» است و از آنجایی که امام در این خطبه، اصناف ملائکه و مخلوقات شگفت‌آور و چگونگی آفرینش آنها را بیان فرموده است، به خطبه اشباح (به معنی اشخاص) معروف شده است. و آن از خطبه‌های بزرگ و گرانقدر حضرت است و در بیان انگیزه ایراد این خطبه آمده است: مسعده ابن صدقه از حضرت امام صادق(ع) روایت کرده است که شخصی از آن بزرگوار درخواست نمود خدا را برایش به گونه‌ای توصیف نماید که گویا ذات حق را آشکار می‌بیند تا دوستی و معرفتش نسبت به خداوند بیشتر گردد. امام(ع) در پاسخ به خواست او، از مردم دعوت کرد تا در مسجد حضور پیدا کنند. هنگامی که مردم اجتماع کردند و مسجد مالامال از جمعیت شد، حضرت بالای منبر تشریف بردند و این خطبه را که دنیایی از معارف توحیدی است، ایراد فرمودند. در پایان این فرمایش حکیمانه، دعایی دارد که همانند خود خطبه، بس بلند و اندیشه برانگیز است. حضرت خطاب به پروردگار عرض می‌کند:
«اللهم، انت اهلُ الوصف الجمیل و التعداد الکثیر إن تؤمَّل فخیرُ مأمول و ان تُرجَ فخیرُ مرجوّ…: بارخدایا، تو سزاوار زیباترین ستودنی‌هایی و درخور آنی که فراوانت ستایش کنند. اگر کسی آرزو در تو بندد، بهترین کسی هستی که آرزو در او توان بست و اگر دل در گرو امید به تو بسپرند، تو بهترین کسی هستی که به او امیدوار می‌توان بود.
بارخدایا، مرا چندان از نعمت‌های خود ارزانی داشته‌ای که دیگرم نیازی به ستودن دیگری نیست، و لذا جز تو را ثناخوان نیستم و نیز ستایشگر کسانی نخواهم بود که مرا نومید گردانند، درحالی که گمان می‌رفت باب احسان خویش را به رویم بگشایند.
بارخدایا، تو زبان مرا از ستایش آدمیان نگاه داشتی و از ثنای آفریدگان در امان نهادی.
بارخدایا، هرکس که سخنی در مدح کسی گوید، از او جزا و یا عطایی را انتظار می‌کشد و من که تو را ثناخوانم، امید آن دارم که به اندوخته‌های رحمت و گنجینه‌های آمرزشت راهم بنمایی.
ای خداوند، اینجا که من ایستاده‌ام، جایگاه کسی است که تو را به یکتایی می‌ستاید و این ستایش، تنها برای تو زیبنده است و جز تو کسی را شایسته این محامد و مدایح نمی‌شناسد و مرا به تو نیازی است که جز به فضل و رحمت تو جبران آن نشود و سختی آن را جز عطا و جود تو، از میان نبرد.
پروردگارا، در این مکان که ایستاده‌ایم، خشنودی خود را به ما ارزانی دار و بی‌نیازمان گردان و از اینکه دست نیاز به غیر تو دراز کنیم، بی‌نیاز گردان که تو بر هر کاری توانایی.»
زیباترین توصیف از آن اوست
«خداوندا، تو شایسته زیباترین ستودنی‌هایی و درخور آنی که فراوانت بستایند.» بیان حضرت اشاره به این نکته دارد که خداوند متعال به دلیل برخورداری از شریف‌ترین صفات و بالاترین اوصاف و به انگیزه جلوه‌هایی بی‌شمار آفریده‌ها و نعمت‌های فراوانی که دارد، مستحق زیباترین توصیف‌ها و شایسته‌ترین ستایش‌هاست و به همین دلیل که در داشته‌ها و توانایی‌ها همتا ندارد و فزونی نعمت‌هایش، همه هستی را پوشش داده است، بی‌شماری ثنا و ستایش را در رابطه با جزء جزء نعمت‌هایش سزاوار و شایسته است و درواقع کمالات و کلمات حق تعالی و نعمت‌های بی‌کرانش، در حساب و کتاب بشری نمی‌گنجد و به دلیل فزونی برکاتش، از دست و زبان که برآید، کز عهده شکرش به در آید؟ قرآن کریم می‌فرماید: «اگر همه درختان زمین به صورت قلم درآیند و دریا را هفت دریای دیگر ضمیمه شوند، سخنان خدا، (نعمت‌های پروردگار) پایان نپذیرد. قطعاً خداست که شکست‌ناپذیر و حکیم است.» (لقمان، ۲۷)
تکیه‌گاه امید و آرزو
انسان تنها موجودی است که با آرزوهایش زندگی می‌کند و با امید به فرداهایش، راه تعالی را می‌پیماید و اگر شجره امید در دلش پژمرده شود و ثمر آرزو به بار ننشیند، این اوست که پیش از درک اجلش می‌میرد و مأیوسانه راهی گورستان می‌گردد. و تنها کانون فیضان امید و عینیت بخش آرزوهای زندگی ساز، ذات بی‌چون حضرت حق است: «ان تؤمّلَ فخیرُ مأمول: اگر کسی آرزو در تو بندد، بهترین کسی هستی که آرزو در او توان بست. و اگر کسی، دل در گرو امید به تو بسپرد، تو بهترین کسی هستی که به او امیدوار می‌توان بود»؛ برای اینکه توانش نامحدود، لطفش بی‌پایان و حکمتش سرنوشت‌ساز است.
هرچه هست، از اوست
بشر چیزی از خودش ندارد؛ هرچه دارد، از اوست و از مراحم و عنایت حضرت اوست و انسان حق‌شناس، حرمت نمک را باید حفظ کند و در جایی که بر سر سفره او نشسته است، زبان به ستایش دیگری نگشاید و مدح کسی را نگوید؛ روشی که در نیایش علی(ع) به آن پرداخته شده است. «اللهم و قد بسطت لی…: خدایا، این سفره را تو برایم گستراندی و این همه برکات را تو، به من ارزانی داشتی. فیما لا امدح به غیرک: بنابراین، بابت بزرگواری‌های تو، ثناخوان دیگری نخواهم بود. و لا اثنی به علی احد سواک: و به خاطر آنها، ستایش احدی غیر از تو را نخواهم گفت.»
«و لا اوَجّهه الی معادن الخَیبَه و مواضع الرّیبَه: قدرشناسی خودم را متوجه کانون‌های یأس‌آور و جایگاه‌های نامطمئن نخواهم کرد.» این عبارت امام(ع) اشاره دارد به اینکه شکر و سپاس و حق‌شناسی، تنها از آن منعم حقیقی است، البته ادب و اخلاق و حق‌شناسی نسبت به هر کسی، به تناسب موقعیت تأثیرگذاری که دارد، در مباحث اخلاقی مورد توجه قرار گرفته است؛ ولی به دلیل عنایات و مراحمی که تنها از حضرت حق ساخته و صادر می‌شود، شکر و ثناگویی نیز، تنها درباره او شایسته است و غیر او ـ در هر سطحی که باشدـ از آن اوصاف بی‌بهره است و لذا مدح و ستایش، در این سطح غیر او را نشاید.
یکی از درسهای علوی که از این دعا استفاده می‌شود، پرهیز از مدح و ثنای غیرخدا و اختصاص ستایش و ثناگویی به حضرت پروردگار است؛ برای اینکه انگیزه عقلانی آن، تنها برای ذات مقدس حق حاصل است و لذا حضرت به آستان ربوبی عرض می‌کند: «و عَدلتَ بلسانی عن مدائح الآدمیین و الثناء علی المربوبین المخلوقین: بارخدایا، تو زبان مرا از ستایش آدمیان و ثناخوانی دیگر آفریدگان منصرف ساختی.»
رحمت و مغفرت
فضای ثنا‌خوانی و ستایشگری سودجویانه شکل می‌گیرد و هر کسی، به تناسب دریافتی که از ممدوح خود دارد، او را مدح می‌گوید: «و لکل مُثن علی من أثنی علیه مَثوبَه من جزاء او عارفهٌ من عطاء: هرچند که گاهی ممکن است جایزه‌ای هم به مداح داده نشود و به بهانه‌‌ای مدح او ناقص و ناروا توجیه شود!» ضمن آنکه ستایش‌شده هر اندازه هم که سودرسان باشد، جایزه و بهره‌‌ای که می‌دهد، با الطاف بیکران خداوندی طرف قیاس نخواهد بود؛ بنابراین خردورزی و انصاف، ستایش و ثنای خدا را می‌طلبد که منابع سرشار و ذخایر پربهایی از مکرمت‌ها، در اختیار ستاینده قرار دهد و از همه مهمتر اینکه ابواب رحمت و مغفرت خویش را به روی بندگان حق‌شناسش می‌گشاید، علیهذا رویگردانی از خدا و ستایش او و اقبال به غیر، از دست‌دادن سود کلانی است که تنها در آستان بی‌نیاز او وجود دارد.
این است علی(ع) عرض می‌کند: «و قد رَجوتُکَ دلیلاً علی ذخائر الرّحمه و کنوز المغفره: من که تو را ثناخوانم، امید آن دارم که مرا به اندوخته‌های رحمت و گنجینه‌های آمرزشت رهنمون فرمایی.» معنای اذن و اجازه خداوند به انسان بر انجام شکر، ممکن است به استعداد و یا هدایت تشریعی او در راستای بندگی پروردگار، اشعار داشته باشد و یا اینکه بگوییم پروردگار، شکر شایسته و ستایش بایسته‌اش را به او الهام کرده است؛ زیرا در حقیقت نعمت‌دهنده‌ای جز او وجود ندارد، پس هیچ‌کس هم جز او سزاوار ستایش مطلق نمی‌باشد. به همین دلیل قرآن کریم هم مخاطب قرار گرفتن انسان را برای ادای شکر حق مطرح می‌کند و می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از نعمت‌های پاکیزه‌ای که روزی شما کرده‌ایم، بخورید و خدا را شکر کنید، اگر تنها او را می‌پرستید.»(بقره، ۱۷۲)
کلمه «معادن» در عبارت امام، استعاره از مخلوقات است و وجه شباهت میان معدن و آفریده‌ها، این است که معادن به ظاهر، خواست و نیاز انسان را برآورده می‌سازند، ضمن آنکه ممکن است در مواردی نیز با همه زحماتی که انسان متحمل می‌شود، به مطلوب خود نرسد؛ ‌چنان که دارندگان نعمت‌های مادی نیز ممکن است به هر دلیلی چون بخل و حسد و امثال اینها، نعمت‌جویان را مأیوس نمایند و امیدواری به خداوند در همه حال، دلیل راهیابی به گنجینه‌های پایان‌‌ناپذیر رحمت و بخشندگی پروردگار است که حق تعالی، با هدایت و ارشادات خود، ما را به سوی آنها رهنمون می‌گردد و به ما آن آمادگی را می‌دهد که با توجه به ذات حق تعالی از توجه به دیگران و دریوزگی پیش این و آن چشم بپوشیم و توحید خود را کمال ببخشیم؛ زیرا عدم توجه به حق و روی آوردن به خلق، سقوط مقام انسانی را در پی دارد و گناه نابخشودنی شرک را شکل می‌دهد و اندیشه توحیدی را به مخاطره می‌افکند.
یکتایی سزاوار توست
شعار اصلی و اساسی اسلام «توحید» است و مهمترین چیزی که در توحید وجود دارد، این است که توحید، نه تنها مانند یکی از اصول اسلام در کنار دیگر اصول اعتقادی چون نبوت و قیامت و امثال اینها قرار دارد، بلکه بستر و زیربنای همه عقاید است؛ ‌چنان که در دعوت همه پیامبران نیز توحید حرف اول را می‌زند و فراخوان انسان‌ها به پرستش خدای واحد و بت‌شکنی به معنای اعم آن، سرلوحه اندیشه وحیانیت است و لذا علی(ع) عرض می‌کند: «و هذا مقام من افردک بالتوحید: خداوندا، من تنها تو را به یکتایی می‌شناسم».
از آیات و روایات استفاده می‌شود توحید می‌تواند اساس هستی‌شناسی خداباوران را شکل دهد و نیز می‌تواند روح یک مکتب جوابگو را مهندسی نماید و اگر ما به این اصل به عنوان یک مکتب مستقل عقلی نگاه نکنیم، طبعا مجبور خواهیم بود که فلسفه تاریخ و جامعه‌شناسی و حتی انسان‌شناسی را از مکتب‌های دیگری اخذ کنیم، که خود این نیاز به غیر، باب دیگری از شرک خواهد بود.
توحید و اصلاحات اجتماعی
به یقین اساس اصلاحات اجتماعی، احترام به حقوق شهروندان و باورآوردن هر کس در جایگاه بایسته‌اش است و لازمه رسیدن به چنین موفقیتی، نفی هرگونه سلطه و باور آوردن حقوق فردی و جمعی مردم می‌باشد که در رهگذر ستیز با منیت‌ها و خودخواهی‌ها شکل می‌گیرد و توحید نه یک اندیشه انتزاعی و نظریه فلسفی صرف، بلکه اساس توجه به انسان، موجودیت و حقوق او در جامعه است.
اندیشمندان بزرگی چون عبده، سیدجمال و کواکبی توحید را اصلاح فکر دینی در جامعه دانسته‌اند که می‌تواند در تمام مناسبت‌ها اثر گذار باشد و در بُعد اجتماعی، سیاسی، به‌حق می‌توان گفت توحید واقعی بزرگترین سنگر ضد استبداد است. کواکبی معتقد بود که اگر آیین توحید در قرآن درست فهمیده شود، خود، استوارترین سنگر ضد استبدادی خواهد بود؛ زیرا هیچ مستبدی وجود ندارد جز آنکه از بهر خویش صفت قدسی اخذ نماید تا با خداوند شریک شود و بر این اساس، نفی هر ارزش قدسی از هر چیز و هر کسی، به بت‌شکنی کمک می‌کند و از مداحی‌های شرک‌آمیز پیشگیری می‌نماید و درواقع توحید حقیقی، درک این حقیقت است که «لا مؤثّر فی الوجود الا الله» تأثیرگذاری در عالم وجود، جز ذات مقدس حق وجود ندارد، «الا کل شئ ما خلا الله باطل…» بدانید که غیر خدا، هر کسی که پیرایه قدسی به خود ببندد، باطل است! و به همین دلیل ستایش و ثنا مخصوص ذات مقدس اوست که همه صفات جمال و کمال را با خود دارد.
توحید و وحدت صفوف توحیدیان
کاشف‌الغطاء می‌گوید: «بُنی ‌الاسلام علی کلمتین: کلمه‌التوحید و توحید الکلمه»؛ یعنی اسلام بر روی دو اصل بنا شده است: یک اصل پرستش خدای یگانه و دیگری اصل اتفاق و اتحاد جامعه اسلامی است و این اصل اساسی توحید است که بستر شکل‌گیری امت واحده اسلامی را فراهم می‌آورد. توحید زیربنای حیات اعتقادات فردی و اجتماعی، مادی و معنوی و به عبارت دیگر، مبنا و جهت اساسی همه وجوه زندگی انسان خداپرست از نظر اندیشه، احساس و عمل است که شاکله الهی او را به وجود می‌آورد. دوستی‌ها و دشمنی‌ها، تجمع‌ها و تفرق‌ها، فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی، کوشش‌های اقتصادی و علمی و ادبی و هنری، روابط فردی و اجتماعی همه و همه باید به گونه‌ای تنظیم شوند که اصل توحید به عنوان زیربنای آنها قرار گیرد.
خلقان همه به فطرت توحید زاده‌اند
این شرکت عارضی بود و عارضی یزول
گوید خرد که سرّ حقیقت نهفته ‌دار
با عشق پرده‌در چه کند عقل بُلفضول؟
یک نقطه دان حکایت ما کان و مایکون
این نقطه گه صعود نماید، گهی نزول
جز من کمر به عهد امانت نبست کس
گر خوانی‌ام ظلوم و گر خوانی‌ام جهول
اقسام توحید
توحید را به لحاظ اعتقادی به پنج قسم تقسیم می‌کنند: توحید ذات، توحید صفات، توحید فعل یا توحید خالقیت، توحید در عبادت و توحید در اطاعت.
۱ـ توحید ذاتی: توحید در ذات عبارت است از اینکه در مقام ذات و مرتبه ذات برای خدا شریک و ند و مثل نیست: «لیس کمثله شئ: چیزی همانند او وجود ندارد» (شوری، ۱۱) «و لم یکن له کفوا احد: همتایی برای او نیست»(توحید، ۵)، «و له المثل الاعلی» (نحل، ۶۰) عالی‌ترین جلوه‌های کمال در ذات مقدس حضرت او نقش بسته است. در قرآن کریم خداوند حق مطلق و غیر خدا ـ هر چه باشدـ باطل خوانده شده است: «ذلک بأن الله هو الحق و انّه یُحیی الموتی: به یقین او حق مطلق است و اوست که مردگان را زنده می‌کند»(حج،۶). همچنین «هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن: او اول و آخر و ظاهر و باطن است» (حدید، ۶) و آیه «هو الله فی السموات و فی‌الارض: او خدای آسمان‌ها و زمین است» (انعام،۳) و دهها آیه دیگر که بر یکتایی ذات مقدسش دلالت می‌کنند، اشاره به توحید ذاتی پروردگار دارند.
البته توحید ذاتی هم مراتب و درجاتی دارد. ساده‌ترین مراتبش این است که غیرخدا هر چه هست، مفتقر و ممکن‌الوجود است و لطیف‌ترین مراتبش همان است که وجود حقیقی، منحصر به اوست، ثانی ندارد، به عدد درنمی‌آید، نمی‌توان گفت او یک موجود و فلان چیز هم موجود دیگر، زیرا در مرتبه آن موجود دیگر هم هست که یکی هست و هیچ نیست جز او/ «وحده لا اله الا هو». سعدی در توحید ذاتی می‌گوید:
ره عقل جز پیچ در پیچ نیست
برِ عارفان جز خدا هیچ نیست
توان گفتن این با حقایق‌شناس
ولی خرده گیرند اهل قیاس
که: پس آسمان و زمین چیستند؟
بنی آدم و دیو و دد کیستند؟
پسندیده پرسیدی ای هوشمند
بگویم جوابت، گر آید پسند
که: هامون و دریا و کوه و فلک
پری و آدمیزاد و دیو و ملک،
همه هر چه هستند، از آن کمترند
که با هستی‌اش نام هستی برند
عظیم است پیش تو دریا به موج
بلند است خورشید تابان به اوج
ولی اهل صورت کجا پی برند
که ارباب معنی به ملکی درند،
که گر آفتاب است، یک ذره نیست
و گر هفت دریاست، یک قطره نیست
چو سلطان عزت علم برکشد
جهان سر به جیب عدم درکشد
در احادیث اسلامی وارد شده است که معنی «الله اکبر»، «الله اکبر من ان یوصَف» است؛ یعنی اینکه هیچ موجودی با ذات واجب قابل مقایسه نیست.
۲ـ توحید صفاتی
اما توحید صفاتی، مربوط به صفات و اسمای باری تعالی از قبیل حیات، علم، قدرت، کلام، سمیع، بصیر، مدرک، ازلیت، ابدیت… و امثال اینهاست. در سوره حمد اسمای «الله»، «رب»، «رحمن»، «رحیم»، «مالک یوم ‌الدین» ذکر شده است و در سوره توحید «هو»، «الله»، «احد»، «صمد»، به اضافه سلب والدیت و مولودیت و شریک‌داشتن ذکر شده است… و در دیگر آیات قرآنی نیز به مناسبت‌های مختلف، اسمای حسنای خداوند، بیان شده‌اند که همگی در کلمه «الله» خلاصه می‌شوند و توحید در صفات ذات حق را نشان می‌دهند.
۳ـ توحید افعالی
از نظر حکمای شیعه، توحید در افعال و خالقیت جای انکار نیست؛ ولی لازمه توحید افعالی این نیست که هیچ موجودی در موجود دیگری اثرگذار نباشد، بلکه در عین اینکه اشیا فاعل آثار خود و مؤثر در تأثیراتشان هستند و نسبت اثر آنها به آنها حقیقت است، در نهایت امر، این خداست که فاعل آن اثر است و این اسناد نیز حقیقت است. به عقیده اشاعره، اسناد فعل به خدا حقیقت است و اسناد آن به غیر خدا مجازی است و به عقیده معتزله، اسناد هر فعلی به فاعل محسوس خود حقیقت است و به خدا مجازی است.
۴ـ توحید در عبادت
اما توحید در عبادت برخلاف توحید در صفات و افعال که اختلاف نظرهایی بین اشاعره و معتزله و شیعه وجود دارد، متفقٌ علیه همه فرَق اسلامی است. همان طوری که هیچ فرقه‌ای منکر توحید ذاتی نیست، منکر توحید در عبادت نیز نیست، برخلاف توحید صفاتی و توحید افعالی که اولی را اشاعره و دومی را معتزله رسما منکرند.
عبادت باید خالص برای خدا باشد، وگرنه شرک و خروج از توحید و منافی با لااله الاالله است، البته درجه اعلای توحید این است که انسان مطاعی غیر از خدا نداشته باشد، اما بحث ما در مرز میان شرک و توحید در معنی عبادت توحیدی است که نطقه مقابلش شرکت و خروج از توحید است و اسلام نه تنها اجازه نداده است مسلمانان از مرز شرک عبور کنند و وارد آن منطقه شوند، بلکه قسمتی از منطقه توحید را به عنوان حریم مشخص و از واردشدن در آن منع کرده است. تحریم مجسمه‌سازی، کراهت خواندن نماز رو به انسان، در مقابل آتش و یا عکس، در راستای توجه به همین قضیه است. به هر حال وحدانیت و پرستش خدای واحد شعار اسلام است و دعوت به اسلام با جمله «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» آغاز شد برای اینکه هر مدعی اسلامیتی کسی که موحد و یگانه‌پرست نباشد، مسلمان نیست!
مطلب مهمی که در اینجا وجود دارد، این است که مسئله توحید یک مسئله صرفا تعبدی نیست، به این معنا که تعبدا یک چیزی را توحید و اخلاص بدانیم و یا اینکه با همین نگاه چیزی را شرک و بت‌پرستی بشناسیم، بلکه یک مسئله عقلی است. دستورهای ایجابی یا سلبی اسلام، در این زمینه بر اساس حقایق واقعی پایه‌گذاری شده‌‌اند که برای عقل انسان قابل درک می‌باشد و نمی‌تواند با حکم عقل ناسازگاری داشته باشد. همچنان که در توحید ذاتی و توحید صفاتی و توحید افعالی نیز، تقلید و تعبد جایز نیست، آن‌چنان که در توحید در عبادت نیز، تقلید و تبعد جایز نمی‌باشد.
۵ـ توحید در اطاعت
یکی از ابعاد توحید، توحید در طاعت و فرمانبری خداست و چنین طاعت و اطاعتی انحصاراً به خداوند و خالق هستی تعلق دارد. امام‌علی(ع) می‌فرماید: «فرمانبری آفریده، در نافرمانی آفریدگار، پذیرفته نیست»؛ یعنی اطاعت دیگران، در هر سطحی از مراتب ارزشی که باشند، در راستای اطاعت حضرت حق توجه‌پذیر است، همانند فرمانبری از پیامبر(ص) که قرآن کریم می‌فرماید:
۱) اگر دوستدار خدا هستید، فرمانبر من باشید.» (آل‌عمران، ۳۱) یا اطاعت از اولی‌الامر که ظهور در امام معصوم و جانشین به حق پیامبر دارد و فرمانبرداری از او در رتبه اطاعت خدا و رسول است: اطیعو الله و اطیعوا الرسول و اولی‌الامر منکم: خدا را اطاعت کنید و فرمانبر پیامبر و اولی‌الامر باشید.»(نساء۵۹)
به طور کلی اطاعت پروردگار و پیامبر و اولی‌الامر در جریان طولی هم، تکمیل اندیشه ایمان توحیدی می‌باشد. آن‌چنان که اطاعت از پدر و مادر، برای فرزندان و فرمانبری زن از شوهر وظیفه‌شناس و هر نوع اطاعتی که در جریان طولی اطاعت پروردگار باشد،‌ می‌تواند قابل توجیه باشد و به ‌طور کلی تأثیرپذیری در راستای توحید و صراط مستقیم بندگی خداوند، از هر اندیشه و عملی که صبغه خداباوری را پررنگ سازد، می‌تواند توجیه توحیدی داشته باشد وگرنه خروج از راه راست یکتاپرستی و طاعت و اطاعتی ناروا خواهد بود؛ زیرا سرسپردگی طاغوت، هواپرستی، مال‌پرستی، تعلق خاطر شرک‌آمیز به هر چیز و هر کسی که بنیان توحید را در طاعت و اطاعت خداوند خدشه‌دار کند، فرمانبری مخلوق در خشم و سخط خالق، خواهد بود که امام علی‌‌(ع) از آن برحذر داشته است.
به تعبیر دیگر، بندگی و پذیرش همه‌جانبه خداوند، هرچند به معنای مخالفت با همگان باشد، عین ایمان و توحید است؛ حال آنکه فرمانبری از دیگران، به هر بهانه‌ای که انجام پذیرد، اگر شائبه نافرمانی پروردگار در آن وجود داشته باشد، توجیه اعتقادی و ایمانی نخواهد داشت؛ زیرا درواقع انسان مؤمنی که به دلیل ترس از دیگران، نافرمانی و معصیت پروردگار را پذیرا شود، روح ایمان و یکتاپرستی خود را از دست داده است. قرآن‌کریم می‌فرماید: «اتخشونهم فالله ان تخشوه ان کنتم مؤمنین: آیا از دیگران می‌ترسید؟ پس سزاوار است از خدا بترسید، اگر ایمان دارید!»(توبه، ۱۳) باید توجه کرد توحید در اطاعت، یکی از شاخه‌های توحید است و گذرگاهی است که عدم دقت در آن، به سقوط در اندیشه‌های شرک‌آمیز منجر می‌گردد. در آیه‌ای از قرآن کریم آمده است: «و ما یومن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون: بیشتر مردم به خدا ایمان نمی‌آورند، مگر اینکه گرفتار شرک می‌شوند.» (یوسف،‌۱۰۶) در توضیح این آیه وقتی از امام‌ صادق‌(ع) سؤال می‌شود، می‌فرمایند: «این شرک، شرک در طاعت و فرمانبرداری از حضرت حق است و شرک در عبادت نیست.» اقبال لاهوری می‌گوید:
چند بت بشکست احمد در جهان
تا که یارب گوی گشتند امتان
گر نبودی کوشش احمد، تو هم
می‌پرستیدی چو اجدادت صنم
آن سرت وارست از سجده‌ی صنم
تا بدانی حق او را بر اُمم
گر توانی شکر این رستن بگو
کز بت باطن همی برهاند او
مر سرت را چون رهانید از بتان
هم بدان قوّت تو دل را وارهان
سر ز شکر دین از آن برتافتی
کز پدر، میراث ارزان یافتی
گر توانی شکر این رستن بگو
کز بت باطن همی برهاند او
مرد میراثی چه داند قدر مال
رستمی جان کند و مجّان یافت زال
با توجه به فرهنگ توحید است که امام می‌گوید: «بارالها، من تو را به یکتایی می‌شناسم و این مقام تنها برای تو زیبنده است و جز تو، کسی را شایسته این محامد و مدایح نمی‌‌شناسد.»
من درمانده درگاه توام
«و بی فاقه الیک: مرا به تو نیازی است.» اقرار به توحید و اظهار یأس و نومیدی از غیرخدا، تذلل و افتادگی آن حضرت و هر خداباور دیگری که در آستانه مقام ربوبی، به اطاعت و بندگی ایستاده است و درحقیقت این بخش از مناجات، مقدمه‌ای برای طرح نیاز بنده به درگاه بی‌نیاز حضرت معبود است و شرایط نزول رحمت حق را بر او فراهم می‌آورد. بیان حاجتمندی و استحقاق در این مقام، به لحاظ جود و بخشندگی خداوند است که خالصانه اظهار نیاز می‌کند و کفایت این نیاز و بیچارگی را، از حق تعالی درخواست می‌نماید. به این دلیل که «لا یجبر مسکنتها الا فضلک: جز به فضل و رحمت تو جبران آن نشود»، زیرا نیاز امام‌(ع) تنها نیاز مادی و دنیوی نیست که مردم هم بتوانند آن را برآورند.» «و لا ینعش من خلتها الا منک و جودک: سختی و صعوبت آن را، جز عطا و جود تو، پوشش ندهد» و بالاترین نیاز و احتیاج در گام نخست، رسیدن به رضای خدا و در گام بعدی، بی‌نیازی از دیگران است: «فهب لنا فی هذا المقام رضاک و اغننا عن مد الایدی الی سواک، انک علی کل شیء قدیر».
روشن است که به دست آمدن رضای حق و بی‌نیازی از غیرخدا، در صورتی میسر است که امید به پروردگار و اتکال به او، دلیل راه رسیدن به ذخیره‌های رحمت و گنجهای غفران و مغفرت باشد. ورنه کسی بدون یاری و راهنمایی خداوند راه به جایی نمی‌برد.
اطلاعات شماره ۲۶۸۳۵

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی