رساله حقوق امام سجاد (علیه السلام)

رساله حقوق امام سجاد(ع)

ترجمه دکتر سیدجعفر شهیدی

اشاره: برخی محققان میراث علمی امام سجاد(ع) را به سه بخش تقسیم کرده‌اند: روایات، ادعیه (به‌ویژه در صحیفه سجادیه)و رساله حقوق. در این رساله، پنجاه و یک حق در هفت دسته طبقه بندی شده است: حق خداوند، حق نفس و اعضای بدن، حق افعال عبادی، حق فرمانروایان و رعایا، حقوق خویشاوندان، حقوق برخی اصناف اجتماعی، حق مالی. مراد از حق در این رساله، احکام و وظایفی که خداوند نسبت به اصناف مختلف برای انسان مقرر کرده است. این حقوق منحصر به وظایف الزامی مؤمن نیست و شامل احکام استحبابی نیز می شود. به علاوه این حقوق منحصر به احکامی نیست که نقض‌شان معصیت (مستوجب مجازات اخروی) محسوب شود، یا موجب اجرای مجازات دنیوی (حد و تعزیر شرعی) گردد، بلکه رساله حقوق در بردارنده وظایف اخلاقی یک مؤمن است؛ آن هم اهم حقوق الهی و وظایف اخلاقی، نه همه حقوق و وظایف، و در هر حق نیز اهم جوانب آن بیان شده نه لزوما همه ابعاد هر حق و وظیفه.

با توجه به نقش کارساز و تعیین کننده معیارها و ضوابط اخلاقی در جامعه دینی، رساله حقوق امام سجاد(ع) در تکوین وجدان اخلاقی جامعه مذهبی می تواند سهمی به‌سزا داشته باشد. گفتنی است که این رساله به زبانهای مختلف، از جمله زبان آلمانی (به همت پروفسور رولاند پیچ، استاد دانشگاه ماکسی میلیان مونیخ) ترجمه شده است. آنچه در پی می‌آید، ترجمه زیبای مرحوم استاد شهیدی است که در کتاب «زندگانی علی بن الحسین علیهماالسلام» به چاپ رسیده است.

***

بدان که خدای عزوجل را بر تو حقهاست که تو را فراگرفته است در هر جنبشی یا آرامشی، یا حالتی یا در هر جایی که در آن فرود آیی، یا در عضوی که آن را بگردانی یا در هر ابزاری که در آن تصرف کنی.

پس بزرگترین حقهای خدای تبارک و تعالی بر تو، آن است که برای خود واجب ساخته، که آن اصل حق‌هاست. پس آنچه بر تو واجب ساخته، از سر تا به پاست، با اندامهای گوناگون که تو راست. پس خدای عزوجل برای زبان تو بر تو حقی قرار داده است و برای گوش تو بر تو حقی، و برای دیده‌ات بر تو حقی، و برای دستت بر تو حقی، و برای پایت بر تو حقی، و برای شکمت بر تو حقی، و برای عورتت بر تو حقی. پس این هفت اندامند که کارها با آنها پدید آید.

پس خدای عزوجل برای کارهای تو، بر تو حقها نهاده است. برای نمازت حقی و برای روزه‌ات حقی. و برای صدقه‌ات حقی. و برای قربانی‌‌ات حقی. و برای کارهایت بر تو حقهاست، سپس حقهای دیگران که بر تو واجب است.

واجب‌ترین آن بر تو حقهای پیشوایان است. پس حقهای رعیت تو. پس حقهای خویشاوند تو. این حقهاست که از آن حقهایی جدا می‌شود. اما حق پیشوایان تو سه حق است. واجب‌ترین آن، حق آن که تو را با نیرو اداره کند. پس حق آن که تو را تعلیم دهد. پس حق آن که مالک تو باشد. و هر کس که تدبیر کار با او باشد، پیشواست.

و حقهای رعیت تو سه حق است، واجب‌ترین آن بر تو حق کسی است که به خاطر قدرت تو رعیت توست. پس حق کسی که در آموختن رعیت توست؛ چه، نادان رعیت داناست، پس حق کسی که بر آن تسلطی داری: زن یا غلام یا کنیز.

و حق‌های خویشاوندان تو بسیار است و به هم پیوسته به اندازه نزدیکی پیوند خویشاوندی. و واجب‌تر آن بر تو، حق مادر توست، پس حق پدرت، پس حق فرزندت، پس حق برادرت، پس نزدیک‌تر، پس نزدیک‌تر، پس سزاوارتر، پس سزاوارتر. سپس حق مولای تو که بر تو حق نعمت دارد. پس حق آن که هم اکنون به تو نعمت می‌دهد (ظاهراً: حق آن که تو بر او نعمتی داری؛ چنان که در تفصیل به خوبی آشکارست). پس حق آن که به تو احسانی کرده. پس حق آن که برای نماز تو اذان می‌گوید. پس حق پیشنماز تو. پس حق همنشین تو. پس حق همسایه تو. پس حق رفیق تو. پس حق شریک تو. پس حق مال تو. پس حق وامخواه تو.

پس حق آن که با تو آمیزش دارد. پس حق آن که بر تو ادعایی دارد. پس حق آن که تو بر او ادعایی داری. پس حق آن که با او مشورت کنی. پس حق آن که رأی خود را به تو گوید. پس حق آن که از او اندرز خواهی. پس حق آن که تو را اندرز دهد. پس حق آن که از تو بزرگتر است. پس حق آن که از تو کوچکتر است. پس حق آن که از تو چیزی خواهد. پس حق آن که تو از او چیزی خواهی. پس حق آن که به گفتار یا به کردار به تو بدی کرده، از روی عمد یا بدون عمد. پس حق همدینان تو. پس حق اهل ذمَّه تو (که در پناه مسلمانان‌اند). پس حقهایی که به موجبهای گوناگون و سببهای مختلف پدید می‌آید. خوشا به حال کسی که خدا او را به گزاردن‌ حقهایی که بر او واجب فرموده، یاری کند و او را موفق و استوار بدارد.

۱ـ حق خدا: اما حق بزرگ خدا بر تو، آن است که او را بپرستی. و چیزی را شریک او نسازی. چون از روی اخلاص چنین کردی برای تو بر خود قرار دهد، که کار دنیا و آخرتت را بسازد.

۲ـ حق نفس: و حق نفس تو بر تو این است که آن را طاعت خدا بداری.

۳ـ حق زبان: و حق زبان بازداشتن آن است از سخن زشت. و خوی دادن آن بر (گفتار) نیک و واگذاشتن آنچه در آن سودی نیست. و نیکویی به مردم و سخن نیک درباره آنان گفتن.

۴ـ حق گوش: و حق گوش بازداشتن آن است از شنودن غیبت و آنچه شنیدنش روا نیست.

۵ـ حق چشم: و حق چشم این است که آن را از آنچه بر تو روا نیست، بپوشانی و با نگریستن بدان، پند گیری.

۶ـ حق دست: آن است که آن را در آنچه بر تو روا نیست، نگشایی.

۷ـ حق پا: و حق دو پای تو آن است که بدانها در آنجا که بر تو روا نیست، نروی؛ چه، با این دو پاست که بر صراط می‌ایستی. پس بنگر که تو را نلغزانند که در آتش بیفتی.

۸ ـ حق شکم: حق شکم تو این است که آن را ظرف حرام نسازی و بیش از سیری نخوری.

۹ـ حق عورت: این است که آن را از زنا بازداری و آن را از دیده‌ها بپوشانی.

۱۰ـ حق نماز: و حق نماز این است که بدانی آن به رسولی رفتن نزد خداست. و تو در نماز پیش خدای عزوجل ایستاده‌ای و چون این دانستی، مانند بنده خوار حقیر خواستار، پارسای امیدوار، ترسان اندک مقدار، زاری‌کن بزرگ دارنده کردگار، با آرامش و وقار می‌ایستی و نماز را به دل بر پا می‌داری و حدود و حقوق آن را می‌گذاری.

۱۱ـ حق حج: و حق حج این است که بدانی آن به رسولی رفتن نزد پرودگار توست. و گریختن از گناهان تو به سوی اوست. توبه تو با آن پذیرفته است و واجبی که خدا بر عهده تو نهاده، با آن انجام یافته.

۱۲ـ حق روزه: و حق روزه این است که بدانی آن پرده‌ای است که خدا بر زبان و گوش و چشم و شکم و عورت تو نهاده تا تو را بدان از آتش بپوشاند. اگر روزه را واگذاشتی، پرده خدا را پاره کرده‌ای.

۱۳ـ حق صدقه: و حق صدقه این است که بدانی آن ذخیره تو نزد پروردگار توست ـ عزوجل ـ و سپرده‌ای که نیازی به گواه گرفتن بر آن نداری. اگر این را دانستی، اطمینانت بدانچه در نهان با امانت می‌سپاری، بیشتر است تا آنچه در آشکارا می‌دهی. و می‌دانی که صدقه در این جهان بلاها و بیماری‌ها را از تو باز می‌دارد، و در آن جهان از آتشت می‌رهاند.

۱۴ـ حق قربانی: و حق قربانی این است که بدانی بدان، خدای ـ عزوجل ـ را می‌خواهی نه آفریدگان او را. و جز رحمت پروردگار و نجات روح خود از او در روز دیدار، نمی‌خواهی.

۱۵ـ حق سلطان: و حق فرمانروا این است که بدانی تو وسیله آزمایش او هستی. و او با قدرتی که خدا وی را بر تو داده، آزموده می‌شود، و بر توست که خود را گرفتار خشم او نسازی. و به دست خود او را به هلاکت نیندازی و در بدی که به تو می‌کند، شریک او نشوی.

۱۶ـ حق معلم: و اما حق آن که آموزگار توست، این است که او را بزرگ داری و مجلس او را محترم شماری. و به گفته او گوش دهی. و بدو روی آوری. و بانگ خود را در محضر او بلند نکنی و اگر کسی از او پرسشی کند، تو پاسخ ندهی تا او خود پاسخ دهد. و در محضر او با کسی سخنی نگویی و پیش او کسی را عیب نکنی و اگر پیش روی تو از او بد گویند، از وی دفاع کنی. و عیب‌های او را بپوشانی و نکوئی‌های او را آشکار سازی. و با دشمن او ننشینی و دوست او را دشمن نگیری. اگر چنین کردی، فرشتگان خدا گواهی دهند که تو برای خدا ـ نه برای مردم ـ نزد وی رفته‌ای و از او علم آموخته‌ای.

۱۷ـ حق مولی: و حق آن کس که مالک توست ـ این است که او را اطاعت کنی و جز در آنچه موجب خشم خداست، نافرمانی او نکنی؛ چه، اطاعت مخلوق در معصیت خالق روا نیست.

۱۸ـ حق رعیت: و اما حق رعیت که تو بر آنان قدرت داری، این است که بدانی آنان به خاطر ناتوانی خود و قدرت تو، رعیت تواند. پس واجب است که با آنان به عدالت رفتار کنی و برایشان پدری مهربان باشی. و نادانی‌شان را ببخشی و در کیفرشان شتاب نکنی و هر قدرتی که خدای عزوجل به تو عطا فرموده، آن را سپاس گویی.

۱۹ـ حق متعلمان: و اما حق آنان که در علم رعیت تواند، این است که بدانی خدای عزوجل با علمی که به تو داده و گنجینه‌هایی که بر تو گشوده، تو را سرپرست آنان کرده است. پس اگر مردمان را نیکو تعلیم دهی و بر آنان درشتی نکنی و بر ایشان خشم نگیری، خدا به فضل خویش علم تو را بیفزاید. و اگر علم خود را از مردم بازگیری یا هنگامی که از تو آموختن علم می‌خواهند با آنان درشتی کنی، بر خداست که علم و جمال آن را از تو باز گیرد و مرتبه تو را در دل‌ها ساقط کند.

۲۰ـ حق زن: و اما حق زن این است که بدانی خدای عزوجل او را مایه آرامش و انس تو کرده و این نعمتی است از خدا بر تو. پس او را گرامی بداری و با او مدارا کنی! و اگر چه حق تو بر او واجب‌ترست، اما بر توست که بر او رحمت آری. و خوراک و پوشاک او را آماده‌سازی و اگر از روی نادانی کاری کند، بر او ببخشی که او گرفتار توست.

۲۱ـ حق مملوک: و اما حق مملوک این است که بدانی او آفریده پروردگار تو، و فرزند پدر و مادر توست. گوشت تو و خون توست. تو مالک او شده‌ای اما نه آنکه او را، یا اندامی از اندام‌های او را آفریده باشی. و یا او را روزی داده باشی، بلکه خدا ـ عزوجل ـ این کارها را از تو کفایت کرده، سپس او را مسخر تو ساخته، و تو را امین بر او دانسته و او را به تو سپرده تا هر نیکی که درباره او می‌کنی، برای تو نگاه دارد. پس چنان که خدا درباره تو نیکویی کرده، تو در حق آن بنده نیکویی کن! و اگر او را ناخوش داشتی، او را عوض کن تا آفریده خدا را آزار نداده باشی.

۲۲ـ حق مادر: و حق مادرت این است که بدانی او تو را در جایی برداشته که کسی کسی را بر نمی‌دارد. و از میوه دل خود به تو داده که کسی به دیگری نمی‌دهد. و تو را با همه اعضای خود نگاهبانی کرده، و باکی نداشته است که خود گرسنه ماند و تو را سیر سازد. و خود تشنه ماند و تو را سیراب کند. و برهنه باشد و تو را بپوشاند. و خود در آفتاب باشد و تو را در سایه نگاه‌ دارد. و به خاطر تو بیداری کشد و تو را از گرما و سرما نگاه دارد، تا تو برای او باشی. پس جز به یاری خدا و توفیق او از عهده سپاس او بر نخواهی آمد.

۲۳ـ حق پدر: اما حق پدر تو این است که بدانی او اصل توست و اگر او نبود، تو نمی‌بودی. پس هرگاه در خود چیزی دیدی که تو را شادمان ساخت، بدان که اصل آن نعمت را از پدرت داری. و خدا را بر آن سپاس گوی و آن اندازه که می‌توانی، شکر او گوی.

۲۴ـ حق فرزند: و اما حق فرزند تو این است که بدانی او از توست و در نیک و بد این جهان پیوسته به تو. و تو به حکم ولایتی که بر او داری، در آداب نیک آموختن و شناساندن خدا ـ عزوجل ـ و کمک کردن وی بر اطاعت خدا مسئول او هستی ـ پس در کار او همچون کسی باش که می‌داند در نیکویی وی را پاداش، و در بدی او را کیفر می‌دهند.

۲۵ـ حق برادر: و اما حق برادرت این است که بدانی او دست تو، و عزت تو، و قوت توست. پس او را سلاح نافرمانی خدا مساز! و وسیله ستم بر آفریدگان خدا قرار مده! و برابر دشمنانش یاری او را ترک مکن! و نصیحت خود را از او باز مگیر! ـ اگر در فرمان خدا باشد ـ و گرنه خدا را از او بزرگ‌تر بدان.

۲۶ـ حق مولی: و اما حق مولای تو که تو را آزاد کرده، این که بدانی او مال خود را در راه تو داده و تو را از خواری بندگی و وحشت آن رانده و به عزت آزادی و انس آن رسانده. از بند ملکیت رهانده و قید بندگی را از تو گشوده، و از زندانت به در آورده و تو را مالک خود ساخته، و برای عبادت پروردگارت آسوده‌خاطر کرده است. و بدانی که در زندگانی و مرگت از هر کس به تو نزدیک‌تر و یاری‌ او در آنچه به تو نیازمند است بر تو واجب است.

۲۷ـ حق بنده: و اما حق مولایی که تو بر او انعام کرده‌ای، این است که بدانی خدای عزوجل این آزاد کردن را وسیله‌ای نزد خود ساخته و پرده‌ای میان تو و آتش قرار داده است. اگر او را خویشاوندی نباشد، به پاداش مالی که به بهای او داده‌ای، در این جهان میراث او از آن توست و در آخرت بهشت خواهی داشت.

۲۸ـ حق نیکوکار تو: و اما حق کسی که به تو نیکی کرده، این است که او را سپاسگزار باشی. و نیکی او را به یاد داری و برای او نام نیک به دست آری. و میان خود و خدای عزوجل او را خالصانه دعا گویی. هرگاه چنین کردی، در نهان و آشکارا سپاس او گفته باشی. آنگاه اگر توانی، روزی او را پاداش نیکو دهی.

۲۹ـ حق اذان‌گو: و اما حق اذان‌گو این است که بدانی او خدای تو را به یادت می‌آورد و تو را به نصیبت می‌خواند. و بر انجام واجبی که خدا بر تو نهاده، یاری می‌دهد. پس او را بر این کار چنان سپاس گو که نیکوکار بر خود را سپاس می‌گویی.

۳۰ ـ حق پیشنماز: و اما حق پیشنماز تو آن است که بدانی او عهده‌دار نمایندگی میان تو و پروردگارت است او از جانب تو سخن می‌گوید و تو از جانب او سخن نمی‌گویی. او برای تو دعا می‌کند و تو برای او دعا نمی‌کنی. و مهم ایستادن تو را برابر خدای عزوجل کفایت می‌کند و تو از او کفایت نمی‌کنی. پس اگر در آن نقصی باشد، بر اوست نه بر تو. و اگر درست باشد، تو شریک او هستی و او را بر تو برتری نیست. او خود را سپر تو و نمازش را سپر نماز تو کرده. پس او را بدین اندازه سپاس گوی.

۳۱ ـ حق همنشین: و اما حق همنشین تو این است که با او نرمخو باشی. و در سخن گفتن با وی به راه انصاف روی و از آنجا که نشسته‌ای، جز با رخصت او برنخیزی و آن که نزد تو نشیند، تواند که بی‌رخصت تو برخیزد، و لغزش او را فراموش کنی. و خوبیهای او را حفظ کنی و جز سخن نیک به گوش او نگویی.

۳۲ ـ‌ حق همسایه: و اما حق همسایه‌ات، حفظ اوست در نهان و بزرگداشت اوست در عیان و یاری او اگر ستمدیده باشد. و باید که عیب او را نجویی. و اگر از او زشتی دیدی، آن را بپوشانی. و اگر دانستی اندرز تو را می‌پذیرد، او را اندرز دهی ـ چنان که بین تو و او بماند ـ و هنگام سختی او را رها نکنی. و از خطای او درگذری. و گناه او را ببخشی. و با او بزرگوارانه معاشرت کنی.

۳۳ـ حق رفیق: و اما حق رفیق تو این است که با او با انصاف و بزرگواری همراه باشی. و چنان که او تو را اکرام می‌کند، وی را اکرام کنی. و بر او رحمت باشی نه عذاب.

۳۴ ـ حق شریک: و اما حق شریک این است که اگر غایب باشد، او را کفایت کنی. و اگر حاضر باشد، او را رعایت نمایی و مخالف او حکمی نکنی. و بی‌مشورت او کاری نرانی. مال او را نگهبان کنی و در بسیار و یا اندک آن خیانت نورزی؛ چه، مادام که دو شریک به یکدیگر خیانت نکنند، دست خدا با آنهاست.

۳۵ ـ حق مال: و اما حق مال تو این است که آن را جز از حلال نگیری. و جز در راه آن خرج نکنی. و کسی را که سپاس تو نمی‌دارد بر خود مقدم نداری. پس در آن با طاعت پروردگار کار کن.

۳۶ ـ حق وامخواه: و اما حق وامخواه تو این است که اگر مال داری، وام او را بپردازی. و اگر تنگدستی، با سخن نیکو او را راضی سازی و با لطف او را از سر خود باز کنی.

۳۷ ـ حق معاشر: و حق معاشر آن است که وی را فریب ندهی و گول نزنی. و نیرنگ با او به کار نبری و در کار او از خدای تبارک و تعالی بترسی.

۳۸ ـ حق خصم بر تو: و حق خصمی که بر تو ادعا دارد: اگر آنچه دعوی کند درست باشد، تو گواه او بر خود باشی و بر او ستم نکنی. و حق او را به کمال بدهی و اگر دعوی باطل کند، با او مدارا کنی و جز راه مدارا پیش نگیری و در کار او خدای خویش را به خشم نیاوری.

۳۹ـ حق تو بر خصم: و حق خصم تو که بر او دعوی داری، این است که اگر در دعوی خود راستگو باشی، به نیکویی با وی سخن گویی. و حق او را انکار نکنی. و اگر در مطالبت خود دروغ‌گویی از، خدای عزوجل بپرهیزی و به سوی او توبه کنی و دعوی را رها سازی.

۴۰ـ حق رأی خواه: و حق آن کس که با تو مشورت کند، این است که اگر در آنچه پرسد، چیزی می‌دانی، بگویی. وگرنه او را بدان کس که داند، راهنمایی کنی.

۴۱ـ حق رایزن: و حق آن کس که تو از او مشورت خواهی، این است که در آنچه موافق تو نگوید وی را متهم نسازی. و اگر موافق تو گوید، خدای عزوجل را بر آن سپاس گویی.

۴۲ـ حق نصیحت‌‌‌خواه: و حق آن کس که از تو نصیحت خواهد، این است که او را اندرز دهی. و راه مدارا و مهربانی بدو را پیش گیری.

۴۳ـ حق نصیحت‌گو: و حق آن کس که تو را نصیحت کند، این است که برابر او نرمخو باشی. و بد و نیک گوش فرا دهی. اگر درست نصیحت کند، خدای عزوجل را بدان سپاس گویی. و اگر موافق تو نگوید، بدو رحمت آری و او را متهم نکنی. و بدانی که او خطا کرده است و بر این خطا بر او نگیری. مگر آنکه مستحق تهمت باشد که در این صورت به کار او اندک اعتنایی مکن.

۴۴ـ حق بزرگ: و حق بزرگتر از تو این است که او را به خاطر سالمندی وی بزرگ‌داری. و چون در مسلمانی از تو پیشتر است، او را حرمت نهی. و در مخاصمت با او مقابلت نکنی. و در راه بر او پیشی نگیری. و از او پیش نیفتی و با او جهالت نورزی. و اگر او بر تو جهالت کند، به خاطر اسلام و حرمتش آن را تحمل کنی و او را اکرام نمایی.

۴۵ـ حق کوچک: و حق کوچک، رحمت بر او در آموختن او و گذشت از وی و پرده‌پوشی و مدارا بدو و کمک اوست.

۴۶ـ حق خواهنده: و حق خواهنده، دادن بدو به مقدار نیاز است.

۴۷ـ حق مسئول: حق کسی که چیزی از او خواسته شده، این است که اگر داد، از او با سپاس و قدردانی از فضل او، پذیری و اگر نداد، عذر او را قبول کنی.

۴۸ـ حق شاد کننده تو: و حق کسی که تو را به خاطر خدا شاد کند، این است که نخست خدای عزوجل را سپاس گویی، سپس او را شکرگزار باشی.

۴۹ـ حق بدکننده: و حق کسی که به تو بدی کند، این است که بر او ببخشی. و اگر دانستی که بخشیدن او بد است، داد خود را از او بگیری. خدای تبارک و تعالی گوید: بر کسی که بدو ستم رسیده باشد و دادخواهی کند، گناهی نیست.

۵۰ ـ حق همدینان: و اما حق همدینان تو این است که در ضمیر خود سلامت آنان را خواهی. و بر ایشان رحمت آوری. و با گناهکار آنان مدارا کنی. و با آنان الفت گیری. و در اصلاح کار ایشان بکوشی. و نیکوکاران آنان را سپاس گویی و آزار خود را از ایشان بازداری. و آنچه برای خود دوست داری، برای آنان دوست داشته باشی. و آنچه برای خود ناخوش می‌داری، برای آنان ناخوش داری. پیران آنان را همچون خود دانی و جوانانشان را برادر خود انگاری و پیرزنان ایشان را مادر خود شماری و کودکان را فرزند خود به حساب آری.

۵۱ ـ حق اهل ذمه: حق کسانی که در پناه مسلمانان‌اند، این است که آنچه خدای عزوجل از آنان می‌پذیرد، بپذیری. و مادام که به عهده خدای عزوجل وفادار هستند، بر ایشان ستم نکنی.

تمام حقوق این سایت برای © 2017 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی