زندگی نامه و خاطرات عباس دهکردی (۳۰)

اعزام و تحصیل در آمریکا برای بار دوم

در آمریکا در این دوره دوم هم مطالب آموختنی فراوان است. البته مراکز عیش و نوش و خوشگذرانی و وقت کُشی و…… نیز فراوان است. یکی از راه های درآمد مردم آمریکا هم همین رونق بخشیدن به مراکز قمار و بی بند و باری و فراهم کردن مراکز شهوت رانی برای مردم مرفه و بی درد دنیاست. اما افرادی که دارای شخصیت انسانی و دارای منزلت والا و مسئولیت پذیرند و با هدف های متعالی زندگی می کنند، می توانند از صنعت، فناوری، تکنولوزی و پیشرفت های حیرت انگیز علمی، فنی در شاخه های مختلف و متنوع در آمریکا بهره برداری مثبت داشته باشند.
آمریکا توانسته است مغزهای قدرتمند جهان را جذب کند، وسائل پیشرفت علمی و فنی را در اختیار ایشان قرار دهد و از فرآوردهای همین مغزها سود کلانی را عاید کشور خود کند.

*********
می دانیم انسان ها دارای استعدادها،خصلت ها، منش ها و علائق متفاوتی هستند. و البته همه آن در هر زمان و مکانی و نژاد و تیره و طبقه ای وجود دارد. انسان یا سازمان ها ئی باید خود را مسئول بارور کردن این گنجینه های عقلی بدانند. حالا اگر کشوری بتواند به این نتیجه برسد که تمام انسان های روی زمین چون مخلوق احسن خداوند هستند – به حکم آیه قرآن: تبارک الله احسن الخالقین – عالی ترین خلقت را به صورت انسان آفرید و نفخت فیه من روحی- از روح خودم در او دمیدم – داری پتانسیل عظیمی هستند که باید این پتانسیل از قوه به فعل درآید، می تواند این مغزهای متفکر را جذب کند، وسائل مورد نیاز ایشان را فراهم و در اختیار ایشان قرار دهد و به نفع بشریت از آن ها بهره گیری نماید، تحسین برانگیز خواهد بود.
ایمان داشته باشیم که هر کودکی قادر است به درجات عالی و جایگاه برتر برسد به شرط آن که استعداد و علائق او شناسائی شود. معلمان آکاه، خردمند، دلسوز می توانند در این زمینه کمک های شایانی به کشور داشته باشند.
پاره ای از کشورها به محض شناسائی این استعدادها، از ایشان دعوت می کنند و به نفع کشور خود از این چهره های درخشان علمی، هنری، فرهنگی در همه زمینه ها بهره می گیرند.
کشورهای عقب مانده ای هم هستند که قدرت شناخت این استعدادها را ندارند و این سرمایه های عالی و منابع ارزنده را مفت و رایگان از دست می دهند. این استعداد ها یا بهتر بگوئیم این گنجینه های گرانبها را از دوران کودکی تا ۲۰ سالگی با هزینه های بسیار زیاد و از مال مردم فقیر و نیازمند در کشور خود تربیت می کنند و زمینه مهاجرت یا فرار آنان را فراهم می کنند!!
**************
در اولین خطبه نهج البلاغه آمده است:
(فَبَعَثَ فیهِمْ رُسُلَهُ وَ واتَرَ اَلَیْهِم اَنْبیائَهُ لیَستَادُوهُمْ میثاقَ فِطْرَتِهِ وِ یُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِىَّ نِعْمَتِهِ وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بِالتَّبْلیغِ وَ یُثیرُوا لَهُمْ دَفائِنَ العُقُولِ).
«پس خداوند پیامبرانش را در میان انسان ها مبعوث کرد و رسولان خود را پى در پى به سوى آنان فرستاد تا پیمان فطرت را از آنان مطالبه کنند و نعمت هاى فراموش شده الهى را به آنان یادآورى نمایند و با ابلاغ دستورهاى خدا، حجّت را بر آنها تمام نمایند و گنج هاى پنهانى عقل ها را براى آنان آشکار سازند»
به نظر می رسد منظور از پیامبران و رسولان تمام انسان های برجسته ای هستند که در جهان همان رسالت را برعهده می گیرند.
معلمانی که دفائن عقول یعنی گنج های پنهانی عقل ها را آشکار می سازند. با مهربانی و دلسوزی استعداد دانش آموزان ما را کشف می کنند و به آن ها قدر و منزلت آنان را می شناسانند. زیبائی های روح و درخشش معنویت آنان را به آن ها معرفی می نمایند و از آنان می خواهد در راه شکوفا شدن استعداد خود بکوشند، خود نوعی رسول اند.
معلم راهنمایی می کند تا شخصیت واقعی دانش آموزان را به دانش آموزان نشان دهد. همانگونه که دانش آموز بدون آئینه نمی تواند چهره زیبای خود را ببیند و کسی باید آئینه را مقابل صورت او نگه دارد تا چهره خود را نگاه کند، معلمی لازم است که اولاً از زیبائی روح و دفائن ( گنجینه) عقل دانش آموزان آگاه باشد و یقین داشته باشد هر دانش آموزی دارای رگه هایی از استعداد و توان فکری است و ثانیاً یقین داشته باشد که این گنجینه قابل استخراج و آشکار شدن است. و این حقیقت را به دانش آموزان نشان دهد.
براین اساس معلمان ما باید به انواع مهارت ها برای کشف این استعدادها مجهز باشند و راه های آشکار کردن این استعدادها را نیز بدانند و این مستلزم دانشتن مرکز تربیت معلمی است که معلمان جوان زیر نظر استادان و مدرسان باتجربه و اهل مطالعه و عاشق یاددهی و یادگیری قرار گیرند و این مهارت ها را کسب نمایند.
******************
دوره آموزشی ما در سال های ۵۷ و ۵۸ در آمریکا به سرعت به پایان رسید و البته دوران پُر التهابی بود. زیرا هر روز اخبار هولناکی از ایران می رسید. زن و مرد، کوچک و بزرگ از شهری و روستایی در تظاهرات شرکت می کردند و رسانه های آمریکا بدون ملاحظه اخبار را منتشر می کردند. تعداد شبکه های تلویزیونی بسیار زیاد و هریک گوشه ای از تظاهرات را نشان می دادند.
پس از پخش اخبار نوبت به تجزیه و تحلیل کارشناسان می رسید. و ما نمی توانستیم نسبت به آنچه در ایران می گذرد بی تفاوت باشیم. یک روز خبرهای خوش و یک روز خبرهای دردناک می رسید و ما همچنان در اضطراب و نگرانی به سر می بردیم. اما در عین حال سعی می کردیم از شرایط دانشگاه استفاده کنیم.
در کلاس های مختلف شرکت می کردیم و از دانش و تجربیات استادان بهره مند می شدیم.
آموزش و پرورش تطبیقی از جمله درس های ارزشمند ما بود که در آن درس آموزش و پرورش کشورهای پیشرفته را مورد وطالعه و بررسی قرار می دادیم. نکات مهمی را یادداشت برداری می کردیم که در آینده در کشور خود مورد استفاده قرار دهیم. موضوعات دروس مانند هم و یکسان بود تفاوت در روش تدریس و نگرش مسوولان آموزش و پرورش در کشورهای مختلف بود که برای ما بسیار سودمند و آموزنده بود. با ذوق و شور فراوان فرا می گرفتیم تا در کشور خود عالی ترین روش ها را در برنامه ریزی ها مورد استفاده قرار دهیم.
درس دیگری که برای ما اهمیت فراوانی داشت تحقیق بود. استاد ما روش تحقیق را در زمینه های مختلف و با روش های مختلف آموزش می داد.
می گفت محقق باد موضوع تحقیق خود را با دقت فراوان مشخص و با به طور دقیق تعریف کند. درباره چه مسئله ای می خواهم تحقیق کنم و چرا؟ برای مثال اگر می خواهید تحقیق کنید که: “بهترین ساعت یادگیری دانش آموزان، چه زمانی است”، می پرسیم: آیا تحقیقات صورت گرفته در موضوع مذکور را در کشورهای گوناگون مطالعه کرده اید؟ چه کسانی قبل از شما روی این مسئله تحقیق کرده اند؟ در چه کشورهایی این تحقیق صورت گرفته؟ چه نتایجی به دست آمده است؟ برای چه دانش آموزانی در چه سن و سالی این تحقیق صورت گرفته؟ انگیزه این تحقیق چه بوده است؟ آیا قبل از آن تحقیق دیگری صورت نگرفته؟ آیا در کدام کشور، درکدام شهر، در کدام روستا می خواهید تحقیق کنید؟
باری پس از بررسی های فراوان بای نوع تحقیق را مشخص کرد. آیا به طور مستقیم مصاحبه می کنید؟ آیا نتیجه آزمون های دانش آموزان را بررسی می کنید؟ آیا از والدین پرسش می کنید؟ آیا پرسش نامه تنظیم می کنید؟ و چه کسانی پرسش نامه ها را جواب می دهند؟ وسؤات بسیاری را بای جواب دهیم تا استاد قانع شود و موضوع تحقیق را بپذیرد.
س از آن مراحل تحقیق که خود داستان مفصلی دارد مطرح می شود که لازمه آن ساعت ها آموزش لازم دارد.
باری موضوع تحقیق این جانی پیام فرهنگی ایران به مغرب زمین بود که موفق شدم حوافقت استاد را جلب نمایم و در آن سعی کردم عالی ترین نکات تربیتی و توصیه های فرهنگی را از زبان بزرک ترین شخصیت های ادبی و علمی و شعرای نامدار در دفتری طبق اصولی که آموزش داده بودند فراهم نمایم که خوشبختانه مورد موافقت قرار گرفت.
از جمله درس هائی که آموزش می دادند این بود که در پایان هر ترمپرسشنامه ای را بین شرکت کنندگان کلاس پخش می کردند که در باره استاد نظر بدهند.
این پرسشنامه رنگی و روی یک کاغذ غیر معمولی شامل چهل سؤال بود که باید با دقت و شرافتمندانه پاسخ دهیم.
سؤالات از ناخن پا تا فرق سر را در بر می گرفت. کفش و لباس پیراهن و کروات، آراستگی ظاهری و موی سر، نحوه بیان، تسلط در موضوع درس، وقت شناسی و داشتن طرح درس، آزمون و روش برگزاری امتحان، تنوع در اداره کلاس و شاداب نگاه داشتن کلاس و……..
اداره آموزش اعلام کرد که اگر استاد امتیاز لازم را از این نظر خواهی کسب نکند نمی تواند در ترم آینده به کلاس برود.
مطالب زیادی را در هر درس و از هر استاد می آموختیم و از در و دیوار و کلاس و مدرسه از متابخانه و کوچه و خیابان با علاقه و اشتیاق فراوان فرا می گرفتیم، به امید آن که در بازگشت به وطن خیلی بیشتر و بهتر از آنچه دیده بودیم و شنیده بودیم، در خانه و مدرسی و کلاس و آزمایشگاه و محیط زندگی پیاده کنیم.
آرزو می کردیم هر چه زودتر دوره به پایان برسد و ما با کوله باری از تجربه و آن چه آموخته بودیم در کشور خود عملی سازیم

تمام حقوق این سایت برای © 2022 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی