تشکیل ستاد بزرگداشت مقام معلم در اصفهان (تاریخچه)

شکل گیری ستاد بزرگداشت مقام معلم
ازجمله فعالیت های جنبی این جانب پذیرفتن مسؤلیت ستاد بزرگداشت مقام معلم در سال ۱۳۶۳ بود.
آقای احمد عاملیان کارشناس آموزش متوسطه بود و آقای دکتر حسینی سومین مدیر کل بعد از انقلاب!!
اما به دلیل خویشاوندی قومی و هم فکری و اعتماد کامل، تمام امور اداره کل از دفتر آموزش متوسطه تمشیت می یافت.
در سال ۱۳۶۳ به پیشنهاد معاونت محترم تأمین و تربیت نیروی انسانی وزارت آموزش و پرورش طرح تشکیل ستاد بزرگداشت مقام معلم تنظیم گردید و وزیر آموزش و پرورش آن را در هیأت دولت به تصویب رسانید.
ستاد موظف شد با ارائه طرح های مناسب، مراسمی متنوع و متعدد و اقدامات چشمگیر در تجلیل و تکریم از مقام معلم تلاش کند.
از طرف وزارت خانه بخشنامه ای صادر شده بود که، مدیرکل استان یک نفر از فرهنگیان واجد شرایط را برای ستاد بزرگداشت مقام معلم در استان اصفهان معرفی نماید.
از جمله شرایط مسؤل ستاد بزرگداشت مقام معلم، حسن شهرت، متعهد بودن و مقبولیت عام فرهنگیان بود. که این جانب معرفی شدم.
چون در آن زمان با آقای محمد شعبانی غیر از ساعات تدریس با اداره کل همکاری داشتیم، در پذیرفتن این مسؤلیت با وی مشورت کردم که او هم موافق بود.
در همان روزهای اول صدور ابلاغ ، به اتفاق آقای شعبانی، وارد دبیرستان دبیرستان ادب که نزدیک ترین و پُرجمعیت ترین مدارس متوسطه بود، شدیم. خبر تشکیل ستاد را به مدیر دبیرستان آقای حسام قاضی اطلاع دادیم. او هم در زنگ تفریح در اجتماع همه دبیران مرا معرفی کرد و من با بیان یک مقدمه کوتاه رسالت ستاد را که بزرگداشت مقام معنوی معلم بود بیا کردم.
همکاران فرهنگی به اتفاق نظر دادند، اگر می خواهید به معلم احترام بگذارید، باید معیشت او را تأمین کنید. یکی از شاخص ترین این دبیران گفت: دولت باید علیق معلم را در خانه او تحویل دهد.!! دیگری گفت: چگونه است که شما را برای این مسؤلیت انتخاب کرده اند؟ باید از همه معلمان بخواهند تا خودشان یک نفر را انتخاب کنند. و……….. نظیر این جملات.
و این در حالی بود که ما انتظار داشتیم، این دبیران که از یک نظر برجسته ترین دبیران شهر اصفهان بودند، روی جنبه های معنوی، اخلاقی و فضیلت های علمی و آموزشی معلم تأکید کنند.
وقتی از این جلسه مأیوسانه برمی گشتیم آقای محمد شعبانی گفت: عده ای بزرگی خود را در کوچک کردن دیگران می دانند!!
به اداره کل گزارش کردیم. آقای عاملیان که بیشتر از ما با معلمان در این موارد سر و کار داشت، اگر انتخاب مسؤل ستاد را به اختیار معلمان بگذاریم هر گروه و دسته ای کسی را از میان خود انتخاب می کنند و هر گز به نظر واحدی نخواهند رسید.
وی گفت با توکل بر خدا کار خود را شروع کنید و من مطمئنم موفق خواهید شد.
چندی بعد از طرف وزارت آموزش و پرورش در اجلاس تهران دعوت شدیم و من با کوشش فراوان و با مشورت با نخبه های آموزش و پرورش پیشنهاد های متنوعی را در سه عنوان، که خواسته بودند یعنی:
رفاه معلم، تبلیغ و جایگاه معنوی معلم و حقوق معلم
فهرست کردم: و عازم تهران شدم.
در فرودگاه اتفاقاً دکتر ابراهیم نیلفروشان را دیدم. او از فرهنگیان با سابقه و ممتاز بود که پس از انقلاب، در استانداری فعال بود. در اوائل انقلاب به عنوان معاون سیاسی استانداری معرفی و اشتغال داشت.
با او هم مشورت کردم. او گفت: اگر فرصت به دست آمد، در مورد تبلیغ تقاضاکن لطفاً برای معلم در روزنامه ها و رادیو تلویزیون تبلیغ نکنید! زیرا تبلیغ رسانه مثل تبلیغ سقط فروشان سابق برای فروش تریاک است که می گویند:
سعید نفیسی –استاد برجسته ادبیات – با درشکه عازم دانشگاه بود دید سقط فروش در کنار دکان خود روی دیوار با خط نامناسب، نوشته بود:
تریاک اعلی به فروش می رسد.
اما از نظر املاء اعلی را غلط نوشته بود.
از درشگه پیاده شد، تعلیمی خود را روی پیشخوان سقط فروش کوبید و گفت تریاک تو مردم را می کشد و تبلیغات تو مرا می کشد!! چرا اعلی را غلط نوشته ای و با این خط زشت!!
با ذکر این قصه به من گفت: بگو تقاضا می کنیم برای معلم تبلیغ نکنید. چون در آن زمان در رسانه ها تصویر نا مناسبی از معلم ترسیم می کردند. مرحوم ابوالفضل مهابادی، در وصف معلم گفته بود معلم کسی است که کسی را قبول ندارد و کسی هم او را فبول ندارد.
گردهمایی در روزهای پنجشنبه و جمعه (۲ روز) در سالن اجتماعات باشگاه معلمان تهران بود که به کانون فرهنگی علامه طباطبایی تغییر نام یافته بود.
وقتی وارد جلسه شدم آقای اکرمی، وزیرآموزش و پرورش سخنرانی می کرد. نگاه کردم دیدم تمام معاونین، مدیران کل وزارت خانه حضور دارند.
پس از سخنرانی وزیر، معاون نیروی انسانی آقای غلامحسین حیدری و سپس آقای مهربان مدیرکل تربیت معلم که لباس نظامی به تن داشت، صحبت کردند.
وزیر و معاون روی درباره برنامه های ستاد بزرگداشت مقام معلم توضیحات بسیار خوبی دادند و روی ارزش های متعالی، کرامت معلم، پاسداشت زحمات معلم، اساس کار و جوهره معلمی و……. ویژه گی های معلم بحث کردند. و هر دو تأکید کردند که هرسال طبق ضوابط ویژه ای معلم نمونه انتخاب خواهند شد و مورد تشویق و تقدیر قرار خواهند گرفت و هدایای در خور توجهی به ایشان تقدیم خواهد شد.
اما نوبت به مدیرکل تربیت معلم که رسید درحالی که طبق رسم آن روزها لباس نظامی در بر داشت، وقت زیادی گرفت اما خلاصه کلام او این بود که معلم نمونه معلم در جبهه است. معلم نمونه را از معلمان جبهه رفته انتخاب کنید!!!
ضمناً داستانی را به این شرح بیان کرد:
با تعدادی از دوستان ازجمله یک روحانی برای بازدید از رزمندگان عازم جبهه شدیم. دریک سنگر زیر زمینی در حالی که جوانان رزمنده جمع بودند روحانی همراه ما از درجات عالی رزمندگان به ویژه شهداء سخن گفت و اشاره کرد اولین قطره خون شهید که بر زمین می ریزد، حورالعین در کنار او هستند و او را به بهشت می بردند و آقای مهربان، مدیر کل تربیت معلم آرام آرام و حزن انگیز دادستان آن جلسه را تو ضیح و می داد و سخن می گفت و همه حضار هم در چشمان او خیره شده و حالت محزونی به خود گرفته بودند.
مدیر کل گفت: سخنرانی روحانی همراه ما به پایان رسید. از سنگر خارج می شدیم که من متوجه نوجوانی شدم که به ستون خیمه تکیه زده و گریه می کند به او نزدیک شدم گفتم چرا گریه می کنی؟ از کدام شهرستانی؟ اگر برای خانواده دلتنگ شده ای ما در حال بازگشت هستیم تو را با خود می بریم و به خانواده ات می رسانیم. این ها را می گفت در حالی خود آقای مهربان هم، محزون شده بود ادامه داد: می دانید آن نوچوان به ما چه گفت؟ به ما گفت من در شهرستان جهرم که بودم روحانی ما به ما می گفت وقتی اولین قطره خون شهید به زمین می رسد امام حسین (ع) بر بالین شهید حاضر می شود!! و این روحانی امروز گفت حور العین سراغ شهید می آید. من می خواهم امام حسین بر بالینم بیاید!! حضار را تماشا می کردم متأثر شده بودند و به خصوص نمایندگانی که از استان ها آمده بودند، همراه با مدیر کل اشک چشمانشان را تر کرده بود!!
سخن مدیر کل و قسمت اول برنامه صبح به پایان رسید، در رستوران باشگاه معلمان از ما پذیرایی کردند. باشگاه معلمان تهران که در رژیم قبل ساخته شده بود، روی تمام وسائل و ظروف چینی عبارت باشگاه معلمان تهران حک شده بود.
در جلسات بعدی گروه بندی شدیم، هرگروه مسؤلیت داشت که برای رفاه معلم، تبلیغ و جایگاه معلم و حقوق معلم پیشنهاد ها یی را آماده و تدوین کند تا در روز بعد در اجتماع همگانی به صورت نهایی تصویب و اجرایی گردد.
من که مطالبی را در بعد معنوی معلم آماده کرده بودم با شنیدن مطالب آقای مهربان نظرم عوض شد و در کمیته رفاه شرکت کردم.
پس سه جلسه بحث و تبادل نظر و دریافت پیشنهاد های مسؤلان ستاد های بزرگداشت مقام معلم در سراسر کشور در باره مسائل مربوط به رفاه معلم و اظهار نظرهایی که صورت گرفت، به عنوان مخبر کمسیون رفاه معلم انتخاب شدم.
از زمان پایان گرفتن جلسات تا صبح روز جمعه که روز پایانی و جمع بندی و نتیجه گیری بود، تمام وقت آزاد خود را صرف تنظیم پیشنهاد ها کردم در نامه ای خلاصه کردم.
صبح جمعه جلسه نهایی با اندکی تأخیر تشکیل شد ابتداء دو مخبر از کمسیون های ذکر شده مطالب خود را هر یک در ده دقیقه، بیان کردند. هنوز نوبت به من نرسیده بود که آقای غلامعلی حداد عادل برای ایراد سخنرانی وارد شد.
وقتی نوبت من شد با توجه به فرصت کمی که باقی مانده بود، به آقای حداد عادل تعارف کردم ولی ایشان اشاره کرد که مطالب خود را شروع کنم.
من آن چه دکتر نیلفروشان در فرودگاه اصفهان به من گفته بود را با آب و تاب بیشتر بیان کردم که بهتر است روزنامه ها برای معلم تبلیغ نکنند، مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان!!
سپس ادامه دادم تمام حضار محترم دیروز و امروز در این مکان که به نام باشگاه معلمان تهران، تأسیس شده، شاهد بودید که روی تمام ظروف و و حتی قاشق و چنگال آن عبارت باشگاه معلمان تهران حک شده، این باشگاه متعلق به معلمان تهران است و من در قبل از انقلاب با دوستان خود که برای کلاس های آموزش ضمن خدمت به تهران اعزام می شدیم در کنار سایر فرهنگیان، از تهران گرفته تا شهرستان ها، در رستوران همین باشگاه، ظهر ها حاضر می شدیم و باپرداخت ۵ تومان ( پنجاه ریال) یک دست چلو کباب، می خوردیم و به ما گفتند فرهنگیان تهران برای میهمانی های بزرگ و برگزاری مراسم عقد و عروسی خودشان و فرزندانشان از همین باشگاه استفاده می کردند.
حالا انقلاب شده و ستاد بزرگداشت مقام معلم تشکیل داده اید و از ما خواسته اید پیشنهاد های خود را جهت تعظیم و تکریم و بزرگداشت مقام معلم در شهرستان ها جمع آوری و در این گردهمایی عرضه کنیم.
من می خواهم از شما سؤال کنم چرا این محل یعنی باشگاه معلمان تهران را که در اختیار معلم بوده تغییر نام داده اید و در تابلو در ورودی اسمش را کانون فرهنگی علامه طباطبایی گذاشته اید؟
سؤال می کنم علامه طباطبائی که یکی از شاگردانش شهید مرتضی مطهری است، چه نیازی دارد که باشگاه معلمان تهران را به نام او بنامیم، انقلاب کردیم که از ریاکاری و مداهنه و مدیحه سرایی دست برداریم.
سؤال می کنم آیا علامه طباطبایی نقشه ساختمان باشگاه معلمان تهران را طراحی کرده؟ یا معماری آن را بر عهده داشته؟ یا پولی در این ساختمان هزینه کرده است که نام او را در پیشانی این ساختمان نصب کرده اید؟
آن مرد بزرگ چه کمکی در تأسیس این ساختمان کرده است؟
اولین تقاضا این است که باشگاه معلمان تهران را که به نام معلمان تهران ثبت شده است، به معلمان تهران برگردانید.
و اگر قدرت و توان دارید و می خواهید بیش از رژیم گذشته به معلم احترام بگذارید، نظیر این ساختمان با شکوه را در شهرستان های دور و نزدیک برای معلمان با ضوابط خاص، تأسیس نمائید.
برای احترام به معلم، علاقه مند ترین و با سواد ترین داوطلبان را از خانواده های اصیل انتخاب کنید، زیر نظر برجسته ترین استادان آموزش دهید، با بهترین امکانات آنان را استخدام کنید و سعی کنید تا آخر دوران زندگی از ایشان به خوبی نگهداری کنید. و……
پس از این گزارش، فضای جلسه تغییر کرد. آقای حداد عادل و سایر سخنرانان مطالب خود را در زمینه بزرگداشت مقام معلم بیان و تعریضی هم به صحبت من داشت.
حدود ساعت ۱۲ بود که اتوبوس آمد و ما شهرستانی ها را برای شرکت در نماز جمعه به دانشگاه تهران بردند.
من در اتوبوس از فرصت استفاده کردم و خطاب به رؤسای ستاد ها در شهرستان ها گفتم:
دیروز صبح موقعی که آقای مهربان سخنرانی می کردند من در چهره یکایک شما نگاه می کردم. وقتی صحبت از نوجوان جهرمی شد که به دیرک خیمه تکیه زده بود و دردمندانه باچشمان اشگ آلود به آقای مهربان گفت برای این گریه می کنم که در جهرم به ما گفتند: وقتی اولین قطره خون شهید به زمین می رسد امام حسین (ع) بر بالین شهید حاضر می شود!! و این روحانی امروز گفت حور العین سراغ شهید می آید. من می خواهم امام حسین بر بالینم بیاید.
دیدم شما دوستان شهرستانی من، هم مثل آن جوان غمگین و در شُرُف اشگ ریختن بودید و من تعجب می کنم چرا شما ناراحت بودید و عکس العملی در مقابل این حرف های بی اساس از خود نشان ندادید؟
اکنون از شما سؤال می کنم: برفرض که این روایت درست باشد، وقتی آن جوان شهید می شود و اولین قطره خونش به زمین می ریزد، حور العین به سراغش می آید یا امام حسین (ع)؟ البته که حورالعین. زیرا اگر مثلاً در اثر انفجار بمب های بزرگ ۵۰ نفر شهید شوند، یک امام حسین که نمی تواند همزمان در بالین همه شهداء قرار گیرد، اما تعداد حورالعین بسیار زیاد است.
از آن گذشته جوان و نوجوان به حورالعین بیش از امام حسین نیازمند است. و این نوجوان هنوز به آن درجه از بلوغ جسمی نرسیده تا معنی و طعم حورالعین را بداند؟
شما که ازدواج کرده اید و معنی و پایگاه حورالعین را حس می کنید، باید دیروز اعتراض می کردید و می گفتید سخن روحانی همراه آقای مهربان به حقیقت نزدیک تر است.
از همه این حرف گذشته شما از شهرستان خود به عنوان نماینده این جا آمده اید که از حق معلم دفاع کنید، نه این که به این حرف های بی پایه و اساس گوش کنید.
عکس العمل دوستان جز تأیید یا تعجب یا سکوت و لبخند نبود.
گردهمایی به پایان رسید، آقای غلامحسین حیدری معاون محترم نیروی انسانی توصیه کردند که سعی کنید، بخشنامه های مربوط به ستاد بخصوص انتخاب معلم نمونه به خوبی و با دقت اجراء شود.
من به اصفهان برگشتم یک هفته بعد آقای محمد علی مهدی پور مدیرکل آموزش و پرورش اصفهان مرا دعوت کردند. به من گفتند تهران از من خواسته است که شما را به تهران اعزام کنم زیرا در گردهمائی ستاد بزرگداشت مقام معلم در تهران سخنان ناروایی گفته ای که باید به سؤالات ایشان جواب بدهی!
بعد ادامه دادند: من گفتم مسؤل ستاد اصفهان، در تهران بود می خواستید همان جا در تهران از ایشان سؤال کنید تا به شما جواب دهد.
مدیرکل ادامه داد به تهران گفتم: حالا می توانید سؤالات خود را بنویسید تا ایشان جواب دهند زیرا من نمی توانم ایشان را به تهران بفرستم.
بعد از من پرسیدند: در تهران در آن گردهمایی چه گفته ای؟ من فشرده ای از آن چه گفته بودم را بازگو کردم.
آقای مهدی پور پس از چند هفته، از من خواست که بهترین اشعاری که در وصف معلم گفته شده است برای ایشان آماده کنم.
من هم تعداد زیادی از ابیات فردوسی، نظامی، مولوی، سعدی، حافظ و….. را برای ایشان فرستادم
چیزی نگذشت که طی مراسمی، کانون فرهنگی مصطفی خمینی واقع در خیابان ارتش به خانه معلم شماره یک تغییر نام داد و تعدادی از اشعار مذکور را هم، دستور داد که در اطراف ساختمان به صورت کاشیکاری نصب کنند.
آقای مهدی پور بعدها گفته بود من دیدم از احضار و سؤال از مسؤل ستاد بزرگداشت مقام معلم اصفهان، خبری نشد، من هم جرأت پیدا کردم وکانون فرهنگی مصطفی خمینی را به نام صاحب اصلی اش یعنی معلمان برگرداندم!!
باری ستاد بزرگداشت مقام معلم فعال شد و خوشبختانه با تغییر مدیران کل من همچنان فعالیت های مربوط به ستاد بزرگداشت مقام معلم را پیگیری می کردم.
ستاد بزرگداشت مقام معلم طبق بخشنامه هایی که از تهران می رسید مسؤلیت سنگینی را به عهده داشت که یکی از آن ها دفاع از حیثیت و شأن و مقام معلم بود.
هرگاه در روزنامه ها یا رادیو و تلویزیون، مطالبی نوشته یا گفته می شد که احیاناً به حرمت معلم یا شخصیت معلم بی اعتنایی می شد سر از پا نمی شناختم و به مسؤلان مربوطه نامه می نوشتم.
دوستان اداری و همکاران فرهنگی در مدارس این نامه ها را می دیدند و موجبات تشویق من فراهم می شد.

تمام حقوق این سایت برای © 2022 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی