خاطرات آموزشی عباس دهکردی (۴۸) گزارش ستاد بزرگداشت مقام معلم در اصفهان، میهمانان عالیقدر

مجموعه کتاب های آیین فرزانگی

به توفیق الهی، خوشبختانه ۷ جلد از مجموعه کتاب های آیین فرزانگی توسط این جانب و با همکاری مرکز تحقیقات معلمان، تألیف و تدوین شد. در این ۷ شماره به جز گزارش های مربوط به هفته بزرگداشت مقام معلم، سخنرانی های میهمانان عالیقدر ستاد بزرگداشت مقام معلم، مقالات بسیار ارزشمند و خواندنی از معلمان نمونه استان و شخصیت های برجسته در موضوع تعلیم و تربیت و فضیلت های اخلاقی معلمان، خاطرات معلمان نمونه، معرفی برترین معلمان و نظیر این موضوعات دیده می شود.
پس ازاین که بازنشسته شدم، تهیه و تدوین این مجموعه به عهده جمعی از همکاران قرار گرفت که این جانب هم با ایشان همکاری می کردم.
با پایان گرفتن فعالیت آقای سید رحیم مدنیان، مدیر کل آموزش و پرورش، برای مدتی چاپ و توزیع این کتاب متوقف گردید، اما به دلیل اصرار بسیار زیاد جمعی از فرهنگیان تا شمارره ۱۵ ادامه پیدا کرد و سپس از گردونه خارج شد.
مجموعه ماندگار
چاپ و نشر مجموعه کتاب های آیین فرزانگی از گارهای ماندگار و مؤثر اداره کل آموزش و پرورش اصفهان است
این کتاب ها که بسیار تأثیر گذار بوده با کم ترین هزینه تولید می شد. زیرا از یک سو نویسندگان مقالات معمولاً معلمان نمونه استان و بازنشستگان بودند که بدون داشتن کوچک ترین چشمداشتی با نهایت صمیمیت و اخلاص مقالات خود را که بعضاً تحقیقی بود ارسال می کردند و سوی دیگر به وسیله واحد چاپ اداره کل چاپ می شد و در اختیار معلمان و علاقه مندان قرار می گرفت که هزینه چندانی با مقایسه هزینه های چاپخانه اداره کل نداشت.
چاپ و نشر این کتاب ها، اولین بار با حمایت مدیر کل محترم جناب آقای محمد علی مهدی پور، شروع شد، وی می گفت من می خواهم کتاب های آیین فرزانگی همواره چاپ و در اختیار معلمان جوان و به ویژه دانشجویان مراکز تربیت معلم قرار گیرد تا بدانند پای خود را جای پای چه کسانی می گذارند. شخصیت هایی همچون: احمد آرام، میرزا عباس نحوی، بدرالدین کتابی، حسین عریضی، محمد مهریار، محمود نوربخش، احمد سپهری، حسن حکیمیان، فیض الله نوری و………….
و تمام معلمان برجسته ای که در مدارس اصفهان تدریس می کردند و به حق نمونه بودند و می تواند برای دانشجویان تربیت معلم و حتی معلمان جوان و شاغل، الگو و نمونه های زنده و روشنی باشد.
می گفت: معلمان جوان با مطالعه این کتاب ها با روش تدریس و خلق و خو و منش معلمی آشنا می شوند و راه و رسم و روزش معلمی ایشان را فرا می گیرند و گام های بلند تری در ارتقاء آموزش برمی دارند.
در مجموعه کتاب های آیین فرزانگی تلاش می شد محتوای کتاب واقعاً آموزش فرزانگی باشد. مقالات از میان بهترین نوشته های معلمان مبرز در سطح استان وگاهی در سطح ایران انتخاب می شد و به طور حتم اگر ادامه می یافت از تأثیر گذار ترین کتاب های روی افکار و اندیشه های معلمان جوان به حساب می آمد و می توانست زمینه ساز ارتقاء سطح علمی دانش آموزان و در نتیجه آینده سازان کشور باشد.
ضرب المثل زیبا و پُر معنایی است که جنبه جهانی پیدا کرده که می گوید:
“چه بسا که با یک کلید کوچک، قفل چمدان بزرگی گشوده می شود.”
از این قبیل کارها به وفور و با کم ترین هزینه و بیشترین سود دهی می توان انجام داد. عده زیادی از معلمان را در سطوح مختلف می توانید پیدا کنید که دارای استعداد جمع آوری مقالات تربیتی و آموزشی هستند و می توانند به دستگاه آموزش و پرورش کمک کنند تا معلمان و دانش آموزان ما در برترین جایگاه در همه رشته ها قرار گیرند.
باری کتاب های آیین فرزانگی می تواند خیلی بهتر از گذشته تألیف و تدوین و منتشر شود.
پیشرفت دیگران و توقف ما
در حالی که همه کشورها می کوشند با بهترین روش های آموزشی کودکان، نوجوانان، جوانان و بزرگسالان خود را آموزش دهند و برای این کار بیشترین بودجه را اختصاص دهند، ما در ابتدای راه زمین گیر و متوقف شده ایم.
نمی دانیم ایران زمانی پرچمدار علم و دانش و قافله سالار فضیلت های اخلاقی بوده است، برای همه کشورها الگو و نمونه پیشرفت و ترقی و راهنمای حرکت های نو در سطح جهان بوده و فرزندان ایران زمین باید با الهام از گذشته پُر افتخار خود راه رستگاری و فلاح را از سر گیرد.
فراموش نمی کنم در اردی بهشت سال ۱۳۷۵ که دکتر علی اکبر توسلی میهمان ستاد بزرگداشت مقام معلم بود، در جمع معلمان نمونه استان و عده ای از خواص آموزش و پرورش سخنرانی اثر بخش، بسیار آموزنده و پُر احساسی را ایراد کرد از روش زندگی خود چه در فرانسه و چه در ایران سخن گفت نحوه تعامل با دانش آموزان و دانشجویان توصیه های ارزنده ای داشت.
استاد جعفرشیخ الاسلام که از شاگردان او بود، از برخورد آقای دکتر توسلی با دانشجویان تعریف می کرد. دو خاطره فرانوش نشدنی از دو استاد برای ما گفت.
خاطره های آموزنده
درباره دکتر توسلی می گفت: وی استاد درس شیمی فیزیک بود پرسش هارا کوتاه و با تکرار کلمات پاسخ می داد. بسیار شیرین و تؤام با آزمایش تدریس می کرد! به طوری که پس از کلاس باز هم شاگردان دور او جمع می شدند و او با محبت هرچه بیشتر به سؤالات جواب می داد.
بعدها در پی جستجو از این رفتار استاد دریافتیم که روزی پس از زنگ ظهر همچنان سرگرم گفتگو با شاگردان بود، وقتی برای بردن فرزند خود به مدرسه البرز می رود، از پسرش خبری نبود. سرایدار دبیرستان البرز سراسیمه خود را به دکتر می رساند و می گوید: شما برای بردن فرزند خود دیر آمدید و فرزند شما، نا امید از آمدن شما عرض خیابان را می پیمود که تصادف کرد. او را به بیمارستان منتقل کردند. باری استاد فرزند خود را از دست می دهد و مدتی پریشان و افسرده و نا امید تا این که روزی یکی از دوستان عارف مسلک، به دیدن استاد می رود. از روزگار و راه و رسم بی وفایی و تحولات و دگرگونی ها سخن می رود. در پایان به استاد می گوید: شما فرزند خود را از دست داده اید، نگران نباشید. بدانید تمام شاگردان شما چه دبیرستانی و چه دانشگاهی همه فرزند شما هستند.
همین جمله آخر استاد را تکان می دهد و گویی به او الهام شد. پس از آن با خود می گوید همه شاگردان من فرزندان من هستند و با این دید و بینش با شاگردان رو به رو می شود و هروز با اشتیاق بیشتر از روز قبل وارد کلاس می شود. پریشانی و افسردگی و نا امیدی او، از وجودش رخت بر می بندد و به جای آن شادی و نشاط و سلامت روح و روان جایگزین می شود.
آقای شیخ الاسلام ادامه می دهد: روزی روی پله های دانشکده علوم دانشگاه تهران ایستاده بودم و این درحالی بود که چند ماه از زادگاه خودم اصفهان دور بودم. قیافه دوستان و خویشاوندان و خانه و کوچه و محله های شهر اصفهان از خاطرم می گذشت به همه این ها فکر می کردم و بر احساس غربت من افزوده می شد، دلنگ شده بودم که ناگهان مستخدم دانشکده که دانشجویان را می شناخت، نامه ای به دستم داد.
نامه را گشودم، دیدم استادم دکتر تقوی استاد بیو شیمی ما نوشته است: آقای جعفر شیخ الاسلام، فرزند عزیزم امروز روز تولد تواست. این روز مبارک را به تو تبریک می گویم. اگر فرصت کردی من در دفتر هستم با هم دیداری داشته باشیم.
با خواندن این نامه دگرگون شدم موجی از غرور و شادی سراپای مرا فرا گرفت. چون خودم متوجه روز تولد خود نبودم. به دفتر استاد رفتم. به احترام من از جای خود بلند شد. در کنار من نشست و از ظرفی که در آن شکلات بود به من تعارف کرد.
دوباره تولد مرا تبریک گفت و برای من آرزوی موفقیت کرد. باری او مرا مثل فرزند خود دوست می داشت.
آقای شیخ الاسلام که در آستانه ۸۰ سالگی بود گفت: اتفاقات و حوادث بسیار زیادی در زندگی طولانی من رخ داده که بسیاری از آن ها از خاطرم رفته، اما هر گز این خاطره را فراموش نمی کنم.
**************

میهمانان ستاد بزرگداشت مقام معلم
دعوت از استادان برجسته کشور از طرف ستاد بزرگداشت مقام معلم، بسیار پر خیرو برکت بود. از هریک چیزهایی آموختیم.
دکتر سیاوش آگاه پزشک عالیقدری بود که می گفت:
شب زود می خوابم و صبح زود از خواب بیدار می شوم و بیشتر کتاب های خود را از ساعت ۴ بامداد تا ۷ صبح نوشته ام! وی ۶۲ سال سابقه طبابت و۵۷ سال سابقه تدریس دارد و هم اکنون در سن ۸۷ سالگی همچنان با شور و اشتیاق حد اقل ۱۸ ساعت از وقت خود را در شبانه روز صرف مطالعه و تحقیق و درمان بیماران می کند. از وی تا کنون ۶۷ جلد کتاب و بیش از ۱۰۰ مقاله به چاپ رسیده است.
می گفت: صبر و بردباری و گرم گرفتن و مهربانی گمشده ماست. برای آن که اهمیت این موضوع را نشان دهد، در روز پنجشنبه ۱۰ اردی بهشت۱۳۷۷در اجتماع بزرگ معلمان نمونه در سالن اجتماعات دانشکده شهید محسن مهاجر، به مناظره بین طوفان و خورشید اشاره کرد، مثل معروفی است که در کتاب ها ذکر شده است.طوفان و خورشید هریک ادعای توانمندی، قدرت نمایی و برتری می کردند.
قرار شد برای اثبات ادعای خود، با توانایی خود لباس رهگذری را که در بیابان پیاده می رفت از تن او خارج کنند.
ابتداء طوفان شروع کرد، هوا را آرام آرام به وزش امر کرد، خبری نشد، سرعت وزش باد را افزون ساخت، خبری نشد. تندبادی را دستور داد. رهگذر به بالا و پایین و این طرف و آن طرف پرت می شد اما لباس او به دست هایش گیر می کرد. طوفان حداکثر قدرت خود را به کار گرفت. مرد رو به آسمان بالا می رفت اما لباس او از تن او خارج نمی شد. طوفان کلافه شد و کاری از پیش نبرد.
نوبت به خورشید رسید. خورشید کمی مهر و محبت و عطوفت خود را افزایش داد، به میزان گرمی و حرارت خود افزود، مرد خود با دست خود لباس خود را از تن بیرون کرد!! خورشید بر طوفان پیروز شد!!
با محبت و دوستی می توان دشمنی ها را ذوب کرد و محیطی سرشار از آرامش و آسایش و لطف و صفا ایجاد کرد.
ازمحبت خارها گل می شود.
دکتر سیاوش آگاه در مورد خواب گفت: باید بگویم از نظر پزشکی واقعاً سه یا چهار ساعت خواب برای انسان کافی است. بقیه را از روی عادت می خوابیم.خیام می گوید:
در خواب بدم مرا خردمندی گفت/ کز خواب کسی را گل شادی نشکفت
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت/ هشدار که زیر خاک می باید خفت

من خودم به این توصیه عمل می کنم و نه فقط ناراحت نیستم، بلکه خیلی هم خوشحالم بنده با این سن که ۸۷ سال دارم هنوز در قید حیات و در خدمت شما هستم.
اگر کسی صبح ها یک ساعت از خوابش بزند و زودتر بیدار شود، اعصابش راحت تر است، همه کارهایش را بهتر انجام می دهد، صبحانه اش را با آرامش و با حوصله میل می کند، در رانندگی آرام و بدون شتابزدگی حرکت می کند، در مدرسه و کلاس و اداره سرِ حال است. خواب زیادی هیچ لزومی ندارد.
از عادات دیگر یکی هم این است که بعضی افراد به خصوص خانم ها می گویند: احساس می کنم بدن من به شیرینی احتیاج دارد. هیچ وقت بدن انسان به شیرینی احتیاج ندارد. زیرا هرچه می خوریم در بدن ما به قند تبدیل می شود. خوردن شیرینی سبب می شودکه ماده انسولینی که برای هضم آن شیرینی ترشح می شود، بقیه قندی را هم که در خون وجود دارد، می سوزاند و در نتیجه میزان قند پائین تر می رود.
نه خواب زیادی و نه خوردن شیرینی، هیچکدام لازم نیست.
من وقتی سحر از خواب بر می خیزم مثل این است که نسیم بهشت به من می رسد کیف می کنم. نسیم صبحگاهی، صبح فلق، قل اعوذ برب الفلق لذت بخش است.
انسان در سحرگاهان پارازیت ها و طفیلی های مغز خود را دور می ریزد. لذا بهتر می تواند کار کند و سالم و تندرست روز خود را آغاز می کند.
من هرگز عصبانی نمی شوم زیرا همه را دوست می دارم. عصبانیت دشمن سلامتی جسم و روح است. انسان وقتی عصبانی می شود، مثل معروفی است که می گویند: خونت مسموم می شود. واقعاً همین طور است تمام غدد درون ریز انسان مانند تعدادی از سازهای یک ارکستر هستند که با یکدیگر همنوا و هماهنگ کار می کنند. وقتی عصبانی می شویم یکمرتبه در بدن ما اختلالاتی پیدا می شود و مقداری اسید کلریدریک توی معده ما ریخته می شود، که در نتیجه دلمان یکمرتبه روی هم ریخته می شود. اختلال پیدا می شود خون مسموم می شود و درد های دیگری را به دنبال می آورد.
بقراط در ۲۰۰۰ سال قبل یکی از علل سرطان را نا راحتی های روانی دانسته است. از دیدگاه روانشناسی باید مردم را دوست بداریم تا عصبانی نشویم.
به فرهنگیان عزیز یادآور می شوم که وطن خود را دوست بدارید و شرط دوست داشتن وطن این است که وظیفه خود را به خوبی انجام دهید.
در رشته ای که تدریس می کنید کاملاً مسلط باشید. و نمام وقت خود را صرف بالا بردن معلومات خود کنید.
در برخورد با دانش آموزان صبور باشید و در کمال مهربانی و متانت با دانش آموزان برخورد کنید و بدانید دانش آموزان گل های گرانبهایی هستند که در اختیار شما قرار دارند و باید به بهترین وجهی آنان را پرورش دهید و به کمال برسانید.
وقتی دکتر سیاوش آگاه خدا حافظی می گرد از او درخواست کردم به معلمان اصفهان هدیه ای ماندگار عنایت کند . پرسید چه هدیه ای؟ عرض کردم شما هم طبیب هستید و هم روانشناس و برای سالیان دراز معلم بوده اید.
تقاضا می کنم با وقوف و آگاهی که از حرفه معلمی دارید، بیماری هایی که معلمان را بیشتر تهدید می کند همراه با پیشگیری و درمان طی یک مقاله برای چاپ در کتاب آیین فرزانگی ارسال فرمائید.
آن پزشک نامدار و برجسته پس دو هفته مقاله مبسوطی ارسال کرد که در صفحه ۲۵۴ جلد ششم آیین فرزانگی به چاپ رسید.
در این مقاله بیماری هایی که معلمان را تهدید می کند فهرست کرده بود و سپس راه پیشگیری به درمان آن بیماری ها احتمالی اشاره کرده بود. بیماری ها مانند: استرس، واریس(Varicose)، ورم حنجره حاد و مزمن (Laryngitis)، ضعف اعصاب، بیماری های ریوی، بیماری های روان تنی (Psychosomatic)، ازدیاد فشار خون و…………..و راه درمان: آگاهی از رفتار های نابهنجار و برخورد مسالمت آمیز، صبر و بردباری، قدم زدن آرام در کلاس و نشستن رو صندلی به طور متناوب، پرهیز از خوردن غذاها و خوراکی های تند و تیز، نرمش و ورزش روزانه و نظیر این ها.
پس از بازگشت استاد به تهران، رشته ارتباط با دکتر سیاوش آگاه برقرار بود. دکتر در سال های آخر عمر با برکت خود، شبانه روز در خدمت مردم بود. اعلام کرده بود شب ها تا صبح اتاق ویژه در کنار در ورودی خانه خود آماده کمک به بیماران محله محل سکونت خود است. گفته بود من بیدارم و برای کمک های اولیه از قبیل تزریق آمپول و راهنمایی بیماران منتظر می مانم.
*****************

از حضور اثر بخش و گرم استاد احمد بیرشک چه آموختیم؟
دانشمند فرزانه ای که در عمر طولانی خود خدمات ارزنده ای به سیستم تربیتی آموزشی ایران کرد. متولد ۴ بهمن ۱۲۸۵در سال ۱۳۷۷ میهمان ستاد بزرگداشت مقام معلم در اصفهان بود.
وی در طول حیات علمی خود ۱۲۴ جلد کتاب و حدود ۳۰۰ مقاله از خود به یادگار گذاشته است.
می گوید: در سال ۱۳۱۴ مطالعه کردم که چقدر مدارس ملی مفید هستند.تلاش زیادی کردم که طرح مدارس ملی را عملی سازم که با موانعی روبه رو شدم.
مدارسی دایر می شد اما بعد از مدتی منحل می شد. چرا؟ زیرا یا مدیر و مؤسس، پُست می گرفت و از ادامه کار دست می کشید یا از دنیا می رفت. چاره کار چیست؟ این که باید کاری کرد که مؤسسه یا واحد آموزشی به اشخاص حقوقی به جای اشخاص حقیقی سپرده شود.جمع باید جانشین فرد شود. برفرض که یکی از افراد مؤسسه تربیتی، محیط را ترک کند، دیگری طبق ضوابط جای او را خواهد گرفت. درست مانند یاخته های بدن موجود زنده، که دائماً با فرسوده شدن هریک، نو می شود. در کار دسته جمعی افراد فرسوده جای خود را به افراد جوان و فعال می دهند. و حیات واحد آموزشی ادامه پیدا می کند.
در بعد از ظهر روز یکشنبه ۲ خرداد سال ۱۳۲۷ ( ۱۳ رجب ۱۳۶۷ زاد روز پیشوای پرهیز کاران علی بن ابیطالب ) با چهار تن از یارانم، گروه فرهنگی هدف( هنر- دانش – فرهنگ) را به وجود آوردیم سال اول مؤسسه با ۱۶۰ تومان باشروع به کار کرد. که بسیار موفق بود. تا سال ۱۳۳۰، مبلغ ۲۷۰۰۰ تومان که پول قابل ملاحظه ای جمع شد که تصمیم گرفتیم و اولین دبیرستان را دایر کردیم. تعداد اعضای گروه افزایش پیدا کرد و در سال ۱۳۳۲ دومین دبیرستان،در سال ۱۳۳۶ سومین دبیرستان و در سال ۱۳۳۹ چهارمین دبیرستان به وجود آمد و همین طور گروه توسعه پیدا می کرد. به طوری که در سال ۱۳۵۳ گروه فرهنگی هدف دارای ۱۳ مدرسه و ۱۵۰۰۰ دانش آموز بود. این مدارس برای آموزش و پرورش بسیار مغتنم بود. هر مدرسه به جای سه آزمایشگاه فیزیک و شیمی و زیست شناسی دارای شش آزمایشگاه بود تا دانش آموزان بتوانند به خوبی آزمایش کنند و علاوه برآن هر مدرسه دارای کتابخانه بسیار مجهزی بود زیرا تمام منافع و درآمدهای مدارس فقط صرف تجهیز مدارس می شد و جز حق التدریس معلم، پرداخت دیگری نداشتیم. مدارس مجهز به آزمایشگاه های متعدد با عالی ترین شیوه های تدریس ادامه داشت.
وزارت آموزش و پرورش میهمانان خود را دعوت می کرد که از این مدارس بازدید کنند و دانش آموزان مدارس هدف در کلیه مسابقات علمی و ادبی شرکت می کردند و رتبه های بالا را کسب می کردند.
در زمان شاه در سال ۱۳۵۳ که درآمد نفتی دولت زیاد شد، شاه فرمان داد که تمام مدارس ابتدایی و راهنمایی باید مجانی باشد و هیچ کس نباید برای تحصیل پول بدهد. مدارس مال ما بود اما هزینه های تحصیلی دانش آموزان را دولت می پرداخت و مدارس ما تعطیل نشد. حتی در ساعت ۱۱ صبح هم مقداری خوراکی در اختیار دانش آموزان قرار می گرفت. بنا براین تحصیلات رایگان به معنی واقعی کلمه در دوره ابتدایی و راهنمایی اجراء می شد.
خدا را شکر یاران بسیار صمیمی داشتیم و این اولین مؤسسه ای بود که فعالیت تعلیم و تربیت را به صورت مجلسی شروع کرد و تنها مؤسسه ای بود که در سراسر دوران فعالیت علمی، فرهنگی و آموزشی خود، بین اعضاء کوچک ترین اختلافی پیدا نشد، انشعاب پیدا نکرد و نمونه ای شد برای این که گروه های فرهنگی دیگری به وجود آید و در پیشرفت آموزش و پرورش تأثیر گذار باشد.
ما در گروه فرهنگی هدف با ۱۶۰۰ ریال ( یکصد و شصت تومان) کار خود را آغاز کردیم و روزی هم گه در دوم اسفند سال ۱۳۵۸ مؤسسه ما را تعطیل کردند، ۱۶- ۱۵ هزار متر زمین داشتیم،۲۶-۲۵ هزار متر ساختمان داشتیم. پولش از کجا آمد؟ پول آن مال صاحبان سهام بود. ما حدود ۲۰ سال کار کردیم و دیناری به صاحبان سهام ندادیم، هرچه پیدا شد خرج مدارس کردیم. این گروه فرهنگی سه دبیرستان با ۱۴۰۰۰ دانش آموز روزانه و شبانه داشت.هر گز فکر نمی کردم کسی بتواند این مؤسسه خدوم را به هم بزند. فکر می کردم گروه فرهنگی هدف موجود زنده ای است که اگر یک یاخته از آن از بین برود یاخته دیگری جای آن را خواهد گرفت. ۱۶۰ عضو داشتیم و از این نظر خیلی قوی و قدرتمند و غنی بودیم، ولی،
هزار نقش برآورد زمانه و نبود یکی چنان که در آئینه تصور ماست
احمد بیرشک با اندوه فراوان ادامه می دهد: بلاخره در دوم اسفند ۱۳۵۸ شورای انقلاب مدارس ملی را منحل کرد. می گفتند در شریعت اسلام پول گرفتن در مقابل تعلیم و تربیت صحیح نیست. پس مدارس ملی باید بروند.
اما مدارس غیر انتفاعی را به وجود آوردند که یک دروغ فاحش بود. ممکن نیست کسی در این روزگار پول خرج کند، مدرسه درست کندف کتابخانه و آزمایشگاه بسازد و قصد انتفاع نداشته باشد.

**********
دولت آمریکا در برنامه رهبران ( Leader Program) از آقای احمد بیرشک به عنوان یک شخصیت فرهنگی برجسته دعوت می کند. به مدت چهار ماه ( ۱۲۰ روز) از او پذیرایی می کند. در این مدت در محافل گوناگون علمی و آموزشی تعداد زیادی از دانشوران با او مصاحبه می کنند، رموز موفقیت او را در دوران زندگی به ویژه در تأسیس گروه فرهنگی هدف که یکی از موفق ترین گروه های فرهنگی بود، با گفت و گو ها و پرسشهای زیاد کشف می کنند و خلاصه تجربیات ارزشمند دوران خدمت او را می گیرند. و با هدایائی او را بدرقه می کنند.
احمد بیرشک می گوید در پایان دریافتم که تمام این پذیرایی ها برای استفاده از تجربیات من بود. در روز آخر گفتند. مسأله گروه فرهنگی هدف برای ما الهام بخش بود.
********
در سال ۱۳۴۲ که بازنشسته شد، مدتی ویراستار ریاضی و فیزیک دانشگاه صنعتی شد و سپس اداره دایره المعارف ایران و اسلام را به عهده گرفت.
بعد از انقلاب شرکت انتشارات علمی و فرهنگی کتابی را معرفی کردکه به زندگی نامه علمی دانشوران معروف شد.
Dictionary Scientific Biography این کتاب در ۱۱ جلد، هر جلد حدود ۱۱۰۰ صفحه و جمعاً ۱۲۰۰۰ صفحه منتشر می شود. در این کتاب شرح زندگی ۵۲۰۰ تا ۵۳۰۰ نفر از کسانی است که فقط به علوم می پردازند. در این کتاب به شرح زندگی نامه علمی ۱۲۰ دانشمند ایرانی که جزء تمدن اسلامی بودند نیز پرداخته شده است.
این کتاب می تواند زینت بخش کتابخانه های مدارس ما باشد. شایسته است مسؤلان همه مدارس در سراسر ایران این سری کتاب را تهیه کنند، دانش آموزان با استعداد ما را تشویق کنند تا هر نوشته آن زندگی نامه علمی دانشوران جهان را که سرمشقی از علو همت، از مقاومت، ایستادگی در برابر سختی های زندگی، از پاکی و طهارت نفس، امانت، صداقت، دانشو درستی است بیاموزند.
احمد بیرشک می گوید: مأموریت اداره این کار به بنده محول شد، خالصانه برای ترجمه و ویرایش آن زحمت زیادی کشیدم. کار بسیار مشکلی بود. در سال ۱۳۷۶ این کتاب، به عنوان کتاب سال شناخته شد با این که بیش از ۵۰ نفر در تولید این کتاب همکاری کردند اما مرا نشانه گرفتند و به پاس خدماتی که در این مورد کرده بودم و به این کتاب ایرادی وارد نشده بود، جناب رئیس جمهور تقدیر نامه ای به امضاء خودشان به من دادند و به کار من خیلی ارزش دادند. بعد هم کاری کردند که من هیچ گاه در عمرم دوست نداشتم و آن جایزه نقدی بود که به من دادند. ۵۰ سکه طلا که به عنوان هدیه مردم به من دادند را، به بنیاد تقدیم کردم.
پس از آن به فگر اُفتادم که چرا ما خودمان دانشنامه نداشته باشیم؟ ما باید یک دانشنامه فارسی داشته بایم بنا براین، برای ایجاد دانشنامه بزرگ پارسی تلاش کردم.
اما پیام من به معلمان بازنشسته. من که ۴۲ سال است بازنشسته شده ام چگونه می توانم برای افرادی که اقلاً به اندازه بنده کارشان ارزش دارد پیام بفرستم؟ غیر از این که داستان کوناه فیلسوف فرانسوی را بگویم!
ارنست رنان فیلسوف فرانسوی که تمام عمر خود را در راه علم کار کرد. البته زندگی مرفهی هم نداشت – عالم نمی تواند زندگی مرفهی داشته باشد – در سال های آخرعمرش از او پرسیدند: ارنست اگر دو مرتبه به دنیا بیایی و دوره جوانی خود را باز یابی چه می کنی؟ گفت: همین کار را می کردم. بهتر از این کار چیزی نبود.
البته به دنیا آمدن دوباره برای ما افسانه است اما می توانیم شاگردان خود را چنان بپرورانیم و تربیت کنیم که به ایران و ارزش آن احترام بگذارند.
******************
آمدن این شخصیت های برجسته به اصفهان موجب شد ارتباط بیشتری با ایشان داشته باشیم و از تجربیات آنان برای ارتقاء دانش و فضیلت اخلاقی فرهنگیان و در نتیجه دانش آموزان بهره مند شویم.
بیرشک نامه را تهیه کردم، در گزین گویه ها احمد بیرشک می گوید:
گر مطالعه نکنم مثل این می ماند که غذا نخورده باشم. همانگونه که برای زنده ماندن مجبورم غذا بخورم، برای حیات معنوی خود نیز مجبورم مطالعه کنم.
*نوجوان ظرفی نیست که باید آن را انباشت، چراغی است که باید آن را افروخت. کم تر به فکر تزریق اندیشه به مغز جوانان باشید، آنان را به اندیشیدن وادار کنید.
*خوب و بهتر و بهترین را از یاد مبر! بکوش تا خوبت بهتر شود. تلاش کن تا بهترت، بهترین شود!
*ایمان را چون بوته گلی بایدپرورد، آن را باید کاشت، آن را باید رویانید، آن را باید بزرگ کرد و به گل نشاند.
*پیشرفت نتیجه کاربرد عاقلانه تجربه است. فقط کسی اشتباه نمی کند که هیچ کار نکند، و کسی که هیچ کار نکند به هیچ دردی نمی خورد.
*نوزده تمدن از بیست و یک تمدن بزرگ جهان بر اثر عامل های خارجی از بین نرفتند، بلکه فساد داخلی آنان را تباه ساخت.
*زندگی بی تلاش مانند آن است که به کان گوهری درون روی و با دستان تهی بیرون آیی!
*در زندگی مانند جویباری باش که مانع هایی که بر سر راه اوست، با مقاومت برمی دارد و اگر به مانع بزرگی برخورد کرد آن را دور می زند. دیری نمی گذرد که مانع بزرگ را پُشت سر خود می بیند.
*کتابی بیشتر به کار تو می آید که تو را به اندیشیدن بیشتر وادار سازد.
احمد بیرشک در مورد خودش به ساده زیستی، سحرخیزی، تندرستی و پشتکار روی آورده است. می گوید:
ساعت ده و نیم به رختخواب می روم و سه بامداد از خواب برمی خیزم و روز از نو، روزی از نو!
وقتی می خواهم بخوابم هیچ احساس خستگی نمی کنم زیرا مزاجم سالم است. من یک دنیا مهر نسبت به فرزندان این آب و خاک دارم. در راه رسیدن به هدف سعی می کنم موانع را از پیش پا بردارم و اگر نتوانستم همان طور که به جوانان توصیه کرده ام موانع را دور می زنم! تا به حال که ۹۲ سال از عمرم می گذرد خوب بوده ام و از نتیجه کار خودم احساس رضایت می کنم. معتقدم بهترین کاری که آدم می تواند بکند، معلمی است.
می گوید: برای رهایی از رنج ها، مصیبت ها، غلبه بردردهایی چون نادانی ، دورویی، :کم کاری،دغل بازی و حرکت به سوی پیشرفت راهی جز تربیت جوانان وجود ندارد و آن راه دشوار را باید با اراده قوی و در کمال بردباری پیمود. در این گونه تربیت آموختن شیوه سازگاری و همکاری با جوانان دست کم به اندازه تدریس علوم تجربی و ریاضی به آنان ضرورت دارد. هرگاه این ارتباط با جوانان سنجیده و انسانی تر باشد، به حال جامعه مفید تر خواهد بود.
استاد درباره معلم می گوید:
معلم چه می خواهد؟ یک زندگی آبرومندانه همراه با رفاه. وضع معلم باید طوری باشد که به سادگی بتواند یک زندگانی ساده برای خود و خانواده اش را تأمین نماید.

نه تنها از معلم، بلکه از هیچ کس، تا وقتی فکر راحت نداشته باشد، نمی توان انتظار خوب خدمت کردن داشت! منتهی این مسئله در مورد معلم، که با نونهالان و جوانان کشور سر و کار دارد و رفتارش در جامعه تأثیر زیاد می بخشد، محسوس تر است.
یک نکته اساسی این است که در اجتماع هر فردی از افراد در درجه نخست به خود و زن و فرزندش علاقه مند است، سپس به خانه و پس از آن به خویشاوندان و همنوعان و میهن.
از کسی که گرسنه است و زن و فرزندش در سختی و تنگدستی به سر می برند و چند متر زمین در اختیار نداردکه زن و فرزند خود را در آن جا پناه دهد، چگونه می توان انتظار داشت که با فکر راحت کمر به خدمت دیگران ببندد و فرزندان مردم را تربیت کند؟!!
درست است که کلید کامیابی معلم در دست خود اوست. خود معلم باید با متانت، شهامت، عزت نفس، درستکاری، عفت، پاکدامنی، تسلط علمی، مهربانی و صفات پسندیده دیگر توجه و احترام افراد جامعه را به خود جلب کند. اما دولت هم در این کار سهم مهمی دارد. دولت می تواند با وضع مقرراتی به موقعیت اجتماعی معلم کمک شایان و درخور توجهی داشته باشد.
دولت می تواند معلمان را در سطوح مختلف از مزایایی برخوردار کند که برای کارمندان عالی رتبه خود قائل است. زیرا هیچگاه مقام و موقعیت مدیر یک دبیرستان که به شایستگی ۴۰۰-۳۰۰ نفر دانش آموز را اداره می کند که در آینده به دانشوران عای مقامی تبدیل می شود از از کارمندان عالی رتبه کم تر نیست!!
در این جا بسیار به جاست که از حق و حقوق معلم در دوران خان مغول یاد کنیم.
*****************

بازنشستگان
چندی پیش لابلای کتابهای کتابخانه کانون گشت و گذاری داشتم به کتابی برخورد کردم که مطالبی از وقف نامه ای موجود در آستان قدس رضوی مربوط به ربع رشیدی از خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی وزیر دانشمند و فرهنگ دوست غازان خان و سلطان محمدفر آورده بود. موضوع درباره حقوق و مزایای یک معلم مقطع ابتدائی در زمان حکومت ایلخانان مغول حدود سال ۷۱۵ قمری بود. با توجه به اینکه خود یک فرهنگی بودم موضوع برایم جالب شد! پیگیری نمودم. مطلب از این قرار بود که درآمد نقدی سالیانه یک معلم ابتدائی با تعداد ده دانش آموز در هرکلاس مبلغ۱۲۰ دینار رایج تبریز و کمک های غیر نقدی را مقدار چهارمن نان گندم در هر روز ذکر کرده بود و از آن معلم علوم را سالی پانصد دینار آن زمان اطلاعی نداشتم با جستجوی بیشتر دریافتم که هر ده هزار دینار آن زمان یک تومان می بوده و با هر یک دینار مقدار سه مثقال طلا قابل خریداری بوده و با یک حساب سرانگشتی یعنی حقوق یک معلم ابتدائی سالی ۱۲ میلیون تومان نقد بعلاوه ۱۴۴۰ من نان و ۴ برابر آن حقوق یک معلم علوم. که شما می توانید با حقوق امروز خودتان مقایسه کنید:
منبع۰ ص۱۲۰ کتاب بررسی روش اداری و آموزشی ربع رشیدی تألیف محمد مهدی بروشکی چاپ موسسه چاپ انتشارات آستان قدس رضوی ۲۱ آذر ۸۷

تمام حقوق این سایت برای © 2022 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی