میهمانان ستاد بزرگداشت مقام معلم در اصفهان (۲)

دکتر قلمسیاه مؤلف کتاب های فیزیک برای دوره متوسطه از میهمانان عالیقدر ستاد بزرگداشت مقام معلم در اصفهان بودند.

پیام دکتر ابوالقاسم قلمسیاه
من هم مثل شما معلم هستم. معلمی سالخورده، ما همه باهم در راه خدمت به جامعه گام نهاده ایم. شما در زندگی محرومیت هایی داشته اید ولی با همه محرومیت ها، خود را وقف جامعه کرده اید. کاری اصلی ما انتقال دانش و فن است. یعنی آن چه نسل های پیشین فرا گرفته اند به نسل نوجوان و جوان امروز که آینده ایران را می سازند، انتقال دهیم. بنابراین کار شما چندان آسان نیست و در حکم کار انبیاست. شما برگزیده معلمان استان اصفهان هستید و فرهنگ استان اصفهان در زمره برترین فرهنگ این مملکت است. نمونه بارز آن پیشرفت محسوس دانش آموزان و دانشجویان شما در سطح کشور می باشد.
از من سؤال شده است چگونه دروس مختلف را با روش علمی باید آموزش دهیم؟
در پاسخ به این سؤال باید به عرض برسانم که مراحل تعلیم و تربیت اصولی و ارزشمند بر پایه اصول روانشناسی آموزشی طبقه بندی شده است که ابتدایی ترین و ساده ترین مرحله آموزش استفاده از حافظه و عالی ترین آن داوری و قضاوت است.
این مراحل به ترتیب عبارتند از: حافظه، فهم و درک، کاربرد، تجزیه و تحلیل، خلاقیت و ابتکار، داوری و قضاوت.
ما نمی توانیم و نباید آموزش خود را در پائین ترین سطح، که استفاده از حافظه است، نگهداریم. پائین ترین سطح آموزش یعنی حفظ کردن و بازگو کردن آن ها در انتحان و بعد فراموش کردن.
آن چه در آموزش مهم است، بار آوردن نو جوانان و جوانان این آب و خاک، که زیر دست شما آموزش می بینند بر اساس این اصول روانشناختی تعلیم و تربیت است.
فهم و درک مرحله دوم آموزش است. یعنی آن چه دانش آموز می خواند و به خاطر می سپارد، طوری درک کند که خود بتواند موضوع یاد گرفته را بیان کند. مطلبی که فهمیده شد فراموش شدنی نیست.
مرحله سوم این طبقه بندی کاربرد است. یعنی دانش آموز آن چه را که یادگرفته و فهمیده است بتواند در حیطه زندگی خود به کار بَرد یا از کاربرد آن ها استفاده کند.
مرحله چهارم تجزیه و تحلیل مطالب است یعنی دانش آموز قادر باشد مطالب و موضوعات مختلفی را که یاد گرفته به خوبی به هم ربط دهد و از ترکیب آن ها پاسخ درست را دریابد. اجزاء گوناگون یک مسئله را در کنار هم قرار دهد و به نتیجه مطلوب برسد.
مرحله پنجم خلاقیت و ابتکار است. یعنی دانش آموز آنچه به خاطر سپرده، درک کرده به کاربرد آن ها پرداخته و راه تجزیه و تحلیل را برای پاسخ دادن به مسائل پیچیده پیدا کرده است، با تفکر و اندیشه علمی دست به ابتکار زند و موضوع تازه ای را عرضه نماید.
بدیهی است دانش آموزان مستعد باید با راهنمایی درست و تشویق به سوی این هدف سوق داده شوند تا تعلیم و تربیت وآموزش و پرورش به خوبی جریان یابد.
مرحله ششم داوری و قضاوت است که عالی ترین مرحله آموزش و ارزشیابی به حساب می آید. یعنی مرحله ای که دانش آموز وادار می شود، یا خود پی می برد که درباره درستی یا نادرستی مطالبی که می آموزد اظهار نظر کند و همین خوی تجسس و تفحص سببب پیشرفت دانش و فن توسط دانشمندان در جهان کنونی شده است.
شما معلمان در حکم چراغ های فروزانی هستید که نورافشانی می کنید و دانش آموزان از پرتو نور معرفت شما بهره مند می شوند.
شما این شغل را عاشقانه انتخاب کرده اید بنابراین اجر خود را ضایع نخواهید کرد. هریک از شما که میدان را خالی کند به زحمت جای او پُر می شود. لذا قدر خود را بدانید و در راه پیشرفت فرزندانی که برای تعلیم و تربیت به دست شما سپرده شده اند و می شوند و آتیه سازان کشورند، از دل و جان کوشا باشید.
شما خوب می دانید که پیشرفت دانش و فن در جامعه، در درجه اول، مدیون معلمان معلمان ارزشمند آن است. من به عنوان یک همکار سالخورده شما، توفیق شما را در امر خطیری که شاید قدرش را نمی دانید و نمی دانند از خداوند از خداوند متعال خواستارم.
یک خاطره
دکتر قلمسیاه در روز پنجشنبه ۴ آبان ماه ۱۳۷۴ در برنامه گفت و گو رادیو ایران به خاطره خود به صورت زیر اشاره کردند.
وقتی بورس گرفتم، سعی کردم در فرانسه کاری کنم که به مملکت خودم آبرو، حیثیت و کمال ببخشم. در آن جا یک لابراتوار مخصوص را در اختیار این جانب قرار دادند که روی کرنو فتوگرافی تحقیق کنم. گاهگاهی عده ای برای بازدید می آمدند و از کار من در آزمایشگاه بازدید می کردند. کارآموزانی هم از کشورهای گوناگون می آمدند. از جمله یک بار ۱۲ نفر بازدید کننده برای دیدن این تکنیک آمدند که در بین ایشان یک نفر زاپنی مراجعه کرد و یک دستگاه پی اچ متر را دید و گفت آقا، اجازه می دهید من این دستگاه را باز کنم؟ گفتم: صبر کنید از رئیس قسمت بپرسم. پرسیدم و او موافقت کرد. این معلم ژاپنی که برای بازدید به فرانسه آمده بود، دستگاه مذکور را باز کرد و تمام قطعات آن را کنار هم چید و با یک دوربین عکاسی که به اندازه یک قوطی کبریت بود از تمام جزئیات دستگاه عکس گرفت.
آری ژاپنی ها بدین شکل به گوشه و کنار جهان رفتند و تکنولوژی را گرفتند ، تکنیک ها را جذب کردند و کشور خود را به آن جا رساندند که می بینید و این درحالی است که جوانان ما بسیار باهوش تر از ژاپنی ها هستند.
می گوید: به خاطر دارم برای آن که استعداد دانش آموزانم را بسنجم، دانش آموزان را طبقه بندی می کردم. در سه طبقه یا سه گروه و سه نوع سؤال طرح می کردم. آسان، متوسط و قوی و براساس توانایی علمی دانش آموزان سؤالات را بین آن ها پخش می کردم.
پس از تصحیح اوراق امتحانی، کسی که در گروه دانش آموزان ضعیف قرار داشت، اکر به همه سؤالات درست جواب می داد، جایش را تغییر می دادم و به گروه بالاتر منتقل می کردم. و سعی می کردم زمینه پیشرفت دانش آموزان را فراهم کنم.
من همواره با شاگردانم ارتباط داشته ام و اکنون می توانم بگویم ملیون ها شاگرد دارم زیرا عده ای به طور مستقیم در کلاس های من شرکت داشته اند ولی تعداد بسیار زیادتری به طور غیر مستقیم از کتاب های فیزیک دوره متوسطه که با زحمات و صرف وقت بسیار زیاد تألیف کرده ام و برای سال های متمادی در سراسر کشور در کلاس های فیزیک تدریس می شده استفاده کرده اند. ***************
مهندس علیقلی بیانی
میهمان عالیقدری که جزء صد نفری بود که در زمان پهلوی اول در سال ۱۳۱۱ درمسابقه اعزام دانشجو موفق می شود جهت ادامه تحصیل به فرانسه می رود. چند خاطره آموزنده از ایشان نقل می شود. وی در از روزجمعه یازدهم تا روزیکشنبه سیزدهم اردی بهشت سال ۱۳۷۱ میهمان ستاد بزرگداشت مقام معلم اصفهان بود.
نقل می کند: موقعی که در سال ۱۳۱۷ تحصیلات او در رشته هیدرولیک به پایان می رسد، به او و دوستش قدرت الله تشکری بیشنهاد می شود با ماهی ۴۰۰۰ فرانک در کمپانی فورس هیدرولیک دوژن استخدام شوند. با وجودی که هرفرانک در آن زمان ۲۵/۱ ریال و حقوق پیشنهادی حدود ۵۰۰۰ ریال و حقوق وزیر در ایران ۳۵۰۰ ریال بوده بدون لحظه ای تأمل به کمپانی مذکور جواب منفی می دهند و راهی ایران می شوند.
می نویسد: معتقد بودیم این جا مزار پدران ماست و ما هم با پول قند و شکر مردم در فرانسه تحصیل کرده ایم و الا پدر و مادر ما توانایی پرداخت هزینه تحصیلات ما را در فرانسه نداشتند.بحمدلله هیچکدام پشیمان نیستیم و در اینجا مجال خدمت بوده است و بالاخره خارج، غربت است و بیگانگی و عاقبتی هم ندارد.
در اداره کشاورزی امروز و اداره فلاحت آن روزها مشغول فعالیت شدم، در قسمت آبیاری خدمت کردم. پس از شهریور ۲۰ در وزارت کشور در قسمت تأمین آب تهران موفق شدم سر و سامانی به آب مشروب مردم تهران بدهم. مدت ۶ سال مدیرکل شهرداری ها بودم. در دولت دکتر محمد مصدق مأمور تشکیل بانک ساختمانی شدم. پس از مدتی مسؤل اولین سد خاکی ایران در اختخوان گلپایگان بودم. در تهران هم مدتی معاون وزارت آب و برق شدم.
در مجموع ۲۴ سال در رشته های مهندسی مکانیک مایعات تدریس کرده ام. وقتی دوباره پژرهش به انگلستان رفتم. در آن جا یک نقص اساسی در کار خودم دیدم. نقص کار من این بود که تمام اطلاعات من از روی کتاب ها بود.کتب های زیادی را خوانده بودم اما مشکل من این بود که شما با تجربیات فراوانی که دارید می دانید. من مکانیزم افزار وارگی پژوهش را نمی دانم!!
به این نتیجه رسیدم که باید به یادداشت های تحقیقاتی رجوع کنم، که نه در کتاب ها و نه در صورت جلسات آکادمیک ها، در هیچ کدام، وجود ندارد. چون می دانید، صورت جلسات نتها نتیجه کار را بیا ن می کند.
از این رو دنبال جستجو وتحقیق، و به آن کاری که می خواستم در حد مقدور رسیدم. برای آن که مطلب را بیشتر باز کنم و کلی گویی نکنم در آن کاری که خودم دارم، در ساده ترین فرمول مکانیک مایعات یک ضریب تجربی وجود دارد که از این فرمول ساده تر وجود ندارد!!
مهندسی که با او کار می کردم، برای به دست آوردن این ضریب تجربی، در شهر دی ژول با اجرای ۷۰۰ آزمایش به دست آورده بود. یعنی برای این که خودش این ضریب ساده را به دست آورد، هفت صد بار آزمایش کرده بود!! حالا تازه دیگران بر او ایراد گرفته اند که ضریب مذکور دقیق نیست و نقص دارد.
منظور این که مطالب جدّی، به این سادگی به دست نمی آید. با کلی بافی کسی به جایی نمی رسد. آن کسانی که علم جدید را بنیانگذاری کرده اند، از یک موهبت الهی برخوردار بوده اند. تمام کسانی مستعد چنین کارهایی بوده اند، پُرتلاش، صبور، مقاوم و عاشق به معنای واقعی بوده اند. برای یک کار ساده سال ها زحمت کشیده اند. مطلب به این سادگی نیست که هرکس بتواند بگوید من یک پژوهشگرم!! در این زمینه شواهد و مطالب زیادی وجود دارد.
آن کسانی که وارد دانشگاه می شوند، اگر عشق ایده آل، اگر اهل شور و شوق و حال، اگر اهل کار و کوشش نباشند و برعکس اگر اهل تظاهر و پُست و مقام و اگر اهل پول در آوردن باشند، به جایی نمی رسند.
بسیاری از دانشجویان هستند که خودشان را نمی شناسند، استعداد و علائق خود را نمی شناسند، وارد رشته و وارد فنی می شوند که اهلیت آن را ندارند بعد هم پشیمان می شوند.
به یاد می آورم که دانشجویی در پلی تکنیک، چندین نوبت درس مکانیک مایعات را به من امتحان داد و هیچ وقت نتوانست نمره ۷ بگیرد!! چندین بار امتحان داد و تجدید شد. من خجالت می کشیدم نمی توانست سؤالات را جواب بدهد. بلاخره با چند سؤال نمره ۷ به او دادم. از او تقاضا کردم اگر کسی از تو پرسید مکانیک مایعات خوانده ای بگو نخوانده ام.
همین دانشجو بعد از مدتی اُفتاد در کار آبکاری فلزات، درکارش به خوبی پیشرفت کرد. روزی مرا به کارگاه خود دعوت کردم موفقیت او را تبریک گفتم. گفت من به کسی نگفتم مکانیک مایعات خوانده ام – منظورش این بود که من از درس چیزی نفهمیده – اما الان هم وضع بسیار خوبی دارم. دیدم راست می گوید. واقعاً وضع خوبی داشت.
اما چرا چهار سال خودش را معطل کرد؟ چرا چندین بار در امتحان با منِ بداخلاق رو به رو شد؟ این همه وقت تلف کردن و برباد دادن پول و هزینه زندگی برای چه؟ برای این که بگوید من مهندسم؟
باری او را از اول توجیه نکرده بودند که تو می توانی کاسب موفقی باشی.
این مطلب مهمی است که در پژوهش داوطلب هم باید با استعداد باشد و هم استعداد فگری و روحیه پژوهشگری داشته باشد.که پژوهش یک کار استثنایی است. نکته دیگر آن که دانشگاه ها و مؤسساتی که کارشان پژوهش و تحقیق است باید در جمع آوری سؤالات خیلی تلاش کنند. صرف خریدن کتاب های نو مشکلی را حل نمی کند. بسیاری از یادداشت ها در کتاب خانه درحال پوسیدن است. اگر پژوهشگر آن ها را بخواند و ذهنش عادت کند به جستجو و سیر و سلوک پژوهشگری بسیار مهم تر از گردآوری مطالب جدید است. گاهی مطالب نو را به سادگی می توان از فضای مجاری به دست آورد.
ازاستاد بیانی پرسیدم سه عامل مؤثر در زندگی خود را توضیح فرمائید.
جواب داد: شوق و ذوق طبیعی به درس خواندن- عدالت در انتخاب دانشجو جهت اعزام محصل به اروپا در زمان رضا شاه – اعتدال در جستجوی مادیات.
پرسیدم معلمان برجسته ای که در ساختار شخصیت شما مرثر بوده اند را همراه با صفات برجسته ایشان نام ببرید.
جواب داد: معلمان نخستین من، نه به لحاظ تعلیم به لحاظ اخص، بلکه به لحاظ سرمشق رفتار، مادرم و پدرم بودند که هر دو خدا پرست و آزاده و دفتر باره بودند.
پس از آن ها ادیب بجنوردی، محمد سنگلجی در ایران و پروفسور اِمیل کُتُن وگوستُن روتَن در فرانسه در تکوین شخصیت من مؤثر بوده اند.
ادیب بجنوردی استاد مسلم ادب عرب و معقول بود. در مسائل فلسفی و منطقی بسیار مسلط بود. وی با آن که زبان انگلیسی نمی دانست و از آراء و اندیشه های برتراتد راسل اطلاعی نداشت، موقعی که یکی از مشکلات منطقی خود را در یکی از سخنان راسل که در تاریخ فلسفه اوست، برای ایشان مطرح کردم. که من از اندیشه های راسل آگاه بودم. فرمود: شما متن را بخوانید، ترجمه کنید اما نقل به معنا نکنید. مدتی تأمل کرد و فرمود: صحیح می فرمایند.( برای او حرمت دانش ربطی به اعتقادات دینی نداشت) بعد هم با چنان روشنی و روانی توضیح داد گه من شگفت زده شدم. من نزد او اشارات ابن سینا را می خواندم اما خواندن متن کتاب برای او فقط مناسبتی برای فیضان فضائلش بود.
در نماز شور و هیجانی به او دست می داد و من بارِها او را در سجده طولانی دیده بودم.
وقتی محفل خلوت و خصوصی می شد، ذوق عرفانی او شکوفا می شد و چنان گرم و جاذب و فرح بخش افاضه می فرمود که از خود بی خود می شدیم و وقتی از خدمتش مرخص می شدم به راستی مانند آن بود که شخص مسمومی را با شربتی شفابخش و معجز نمایی به سلامت باز آورده باشند. نشاط عمیقی احساس می کردم و کلمات وی و اشعاری که از مولانا جلال الدین بلخی روایت می کرد در گوشم زنگ می زد.
از استادانی که در اروپا داشتم از امیل کتن دانشمند ارجمند مشهور در مکانیک استدلالی و از گاستن روتن مشاور فنی کارخانه بزرگ ماشین های آبی نری پک(Neyrpic ) یاد کنم.
امیل کتن نمونه عشاق معرفت بود. با وجود آن که کهنسال و در عالی ترین رتبه علمی قرار داشت، برای آن که رشته مطالعاتش پاره نشود، حاضر نشد ساعات تدریسش را از اول هفته به روزهای بعد منتقل کند.
گاستن روتن با آن که متخصص طراز اول در مسائل پیچیده صنعت ماشین های آبی بود و از نقاط مختلف فرانسه با او مشورت می کردند. با موسیقی هم آشنایی داشت. هنرمند مشهوری در نواختن پیانو بود همیشه منظم واراسته بود سنجاق الماسی به کروات او می درخشید.
پرسیدم جایگاه معلم در آموزش و پرورش و جایگاه آموزش و پرورش در جامعه چیست؟
این سؤال را دیگران به خوبی جواب داده اند. من هم تاکید می کنم: نظام اجتماع باید طوری باشد که هیچ کس صرفاً برای امرار معاش شغل شریف معلمی را اشغال نکند.
چون معلم باید از نظر روحی شائق و علاقه مند به معرفت باشد و عمر شریف خود را در جستجوی جاه و جمع مال، جز در حدود متعارف صرف نکند.
پرسیدم خاطرات آموزنده ای برای خوانندگان کتاب آیین فرزانگی دارید؟ فرمود:
در دورانی که در مدرسه مهندسی هیدرولیک در گرنبل آموزش می دیدم، برای کارآموزی ضمن تحصیل مرا به آزمایشگاه هیدروتکنیک فرانسه (Societe Hydratechniquede France ) فرستادند. در آن جا از من خواستند که برای حل مشکلی در ساختمان های انهار رو باز آزمایش هایی را پیش بینی و اجراء نمایم. ظاهراً، آن طور که باید و شاید من موضوع را جدی نگرفته بودم. پس از چند روز سرپرست قسمت کارهای مرا بازرسی کرد و پرسید چه فکری کرده ام؟ و چه باید کرد؟ گفتم : اصل مسئله بسیار ساده است و باید چنین و چنان کرد.
سرپرست به من گفت: بله آقای بیانی، اصول همیشه ساده اند، ولی باید از عهده اعمال آن برآمد.
باری این عبارت کوتاه برای خواباندن باد دماغ من کافی بود. درس بزرگی بود که آموختم.
دومین خاطره این است که:
در آزمایشگاه فیزیک چهل آزمایش بود که ما باید خود را برای اجرای آن در آمتحان آماده می کردیم.
من ۳۹ آزمایش را به خوبی فرا گرفتم فقط یکی از آن ها را که مربوط به اندازه گیری جریان های ضعیف برق بود، که من نتوانستم آن را بخوانم.
قبل از قرعه کشی به رفیقم قدرت الله تشکری، گفتم من این سؤال را نمی دانم. گفت جای نگرانی نیست احتمال این سؤال یک چهلم است.
اما متأسفانه همان سؤال که من نخوانده بودم، در قرعه کشی به نام من درآمد. به کلی خودم را باختم به طوری که ناشیانه مدار را به غلط می بستم!! سرپرست آزمایشگاه که نامش آبن نک و دکترا در علوم بود به سرعت کنار من آمد و فریاد کشید چه می کنی؟
به طور طبیعی نمره عملی درس فیزیک من صفر بود. فگر می کردم در این دوره اخراج خواهم شد. اما در امتحان شفاهی همین درس به طور مفصل از من سؤال کرد. اما همه سؤالات او را به خوبی جواب دادم به طوری که تعجب کرده بود. پرسید چرا در نمره گزارش آزمایشگاه صفر گرفته ای؟ گفتم من آدم خوش شانسی نیستم.از چهل آزمایش تنها همین یکی را نخوانده بودم و همین سؤال به نام من درآمد.
به قول مشهور ای سخن را بدان آوردم که بدانی، در کارهای جدّی به امید حُسن پیشامد نباید بود.
از استاد درخواست کردم برای معلمان و دانش آموزان ما پیامی دارید؟
جواب داد: بنده جسارت ارسال پیام به معلمان را ندارم ولی به دانش آموزان سفارش می کنم، اولاً:
پیش از ورود به هر رشته سعی کنید استعداد خود را با کمال دقت در آن رشته بشناسید و آلت دست تبلیغات نشوید و آرزوهای طلایی شما را به سوی کارهایی که توانایی ان را ندارید نگشاند.
ثانیاً، به خاطر داشته باشید فرزندان این آب و خاکید و وارث افتخارات بزرگی هستید و لذا مدیون پدران خود هستید.برای ان که شرمسار ارواح آنان نباشید،باید با تمام توان بکوشیدتا در آینده موجب افتخار میهن خود باشید.
برای این کار باید تاریخ پیشرفت علوم را در دنیای متمدن به دقت بخوانید. و احوال بنیانگذاران علوم را مطالعه کنید و از کوشش های توان فرسای نسل های پیاپی جویندگان معرفت اصیل آگاه شوید و راه را چنان بپیمایید که رهروان رفتند و الا تنها ذکر نام بزرگان و افتخارات گذشته ما را به جایی نمی رساند.
****************
دکتر علیمحمد کاردان
دکتر علیمحمد کاردان پس طی دوره ابتدایی وارد دانسشرای مقدماتی یزد شد به دلیل ممتاز بودن در بین همکلاسی ها از مزایای قانونی ادامه تحصیل در دانشسرای عالی تهران برخوردار شد. در تهران از محضر استادان ارجمند آقایان: دکتر محمد باقر هوشیار، دکتر علی اکبر سیاسی، دکتر عبدالله شیبانی، دکتر غلامحسین صدیقی، دکتر یحی مهدوی و استاد مهدی الهی قمشه ای بهرمند شد. چون در دوره لیسانس شاگرد اول شده بود طبق قانون به هزینه دولت در رشته تعلیم و تربیت به کشور سویس که از مراکز مهم تعلیم و تربیت جهان است اعزام شد و در دانشکده ادبیات دانشگاه ژنو و انستیتوی علوم تربیتی آن به درجه دکترای فلسفه و علوم تربیتی نائل گردید.
از مهر سال ۱۳۳۶ به ایران برگشت که تا این زمان به تدریس و تحقیق و تألیف اشتغال دارد.
اصفهان سعادتمند بود که استاد در چند نوبت در مراسم بزرگداشت مقام معلم در اصفهان در جمع معلمان سخنرانی داشتند و به سؤالات ستاد بزرگداشت مقام معلم در اصفهان پاسخ دادند.
از استاد پرسیدم، کدام یک از معلمان شما که بیش از همه در ساختار شخصیت شما مؤثر بوده اند؟ چه ویژه گی هایی داشته اند؟
فرمود:
مادرم و پدرم و به خصوص پدرم ذوق ادبی داشت و کلمات پیشوایان دینی و اشعار بزرگان را درگوش من زمزمه می کرد. من توجه با اینگونه امور را مدیون تشویق های مستقیم و غیر مستقیم او می دانم.
دکتر حسین محبوبی اردکانی در دبیرستان معلم تاریخ ما بود. و احاطه و اطلاعات وسیعی در تاریخ داشت.در نویسندگی و حسن خط نیز از سرآمدان بود. او از هر نظر سرمشق من بود.
در دانشگاه تهران دکتر علی اکبر سیاسی، دکتر غلامحسین صدیقی، دکتر یحی مهدوی، دکتر عبدالله شیبانی، دکتر عیسی صدیق اعلم و دکتر محمد معین رفتار و گفتارشان نمونه بود. علاقه به علم وکوشش در بسط و گسترش آن و اشتیاق به اعتلای علمی ایران و توجه خاص به بهبود و پیشرفت علمی و اخلاقی ما دانشجویان و عشق به اعتلای فرهنگی میهن عزیز و معرفی فرهنگ غنی ایران از صفات برجسته جملگی این استادان ارجمند بود.
در دانشگاه ژنو در کشور سویس نیز دو استاد برجسته داشتیم یکی” ژان پیاژه” و دیگری “روبر دتران” در وجود من تأثیر فراوان داشتند.اولی به علت وسعت اطلاعات و تلاش خستگی ناپذیر در کشف قوانین رفتار انسان و روشن کردن گوشه های تاریک ذهن او و دومی به خاطر عشق بی حد به پیشرفت تعلیم و تربیت در جهان، بدون در نظر گرفتن تفاوت زبان، نژاد، موقعیت جغرافیایی و فرهنگ کشورهای مختلف انسان ها.
از خاطراتش پرسیدم، جواب داد:
مهم ترین خاطره دوران تحصیلم یکی این که در دوره ابتدایی به دلیل تشویق های دائمی مدیر دبستان سعدی یزد آقای عزیز الله پوست فروش که سعی و غیرت فزون از حد نشان داد، تا من در امتحانات نهایی رتبه اول شوم و به همین دلیل در دانشسرای مقدماتی پذیرفته شدم. همین تشویق ها باعث شد که در مراحل بعدی هم این امتیاز را حفظ کنم و لذا وارد دانشسرای عالی شدم. چون در داشسرای عالی هم رتبه اول شدم از مزایای قانونی آن بهره مند شدم و از تسهیلات دولت و اعزام به خارج از کشور سود بردم.
خاطره دیگری که همواره به من اعتماد به نفس و قدرت و پشتکار می بخشد، صحنه ای بود که در دومین جلسه درس اصول آموزش و پرورش بود که به وسیله آقای دکتر محمد باقر هوشیار، تدریس می شد. استاد درجلسه اول شاگردان که از رشته های گوناگون بودند موظف کرد تا بخشی از کتاب تعلیم و تربیت را مطالعه کنند و در جلسه بعد برای همه شاگردان توضیح دهند.
در جلسه یعد وقتی کلاس شروع شد دفتر خود را باز کرد و از میان همه دانشجویان که تعداشان زیاد بود، اسم مرا خواند و دعوت فرمود که درکنار میز وی در موضوع تعلیم و تربیت به سخنرانی بپردازم. من که تا آن روز در مقابل چنین جمعیتی صحبت نکرده بودم به وحشت افتادم. استاد متوجه اضطراب من شد. پس از نوعی تسلی از من خواست شروع کنم. نا گزیر اطاعت کردم. باید اعتراف کنم که در آن زمان و با شرایط مذکور بر اثر هیجان واقعاً نمی دانستم چه می گویم. باری قریب نیم ساعت صحبت کردم اما برخلاف انتظار با تشویق فوق العاده استاد رو به رو شدم.
این پیشامد سبب شد که ترس را کنار بگذارم و در بیان که از لوازم معلمی است یک گام به پیش بروم و تا پایان تحصیل مورد عنایت خاص استاد قرار گیرم.
پرسیدم پیام شما برای معلم و دانش آموز چیست؟
فرمود:
پیام من
به معلمان این است که:
اول قدر موقعیت شغلی خود را در جامعه بشناسند و محرومیت ها و ناملایمات کنونی مربوط به این شغل شریف ایشان را مأیوس نکند.
دوم شاگردان خود را مثل فرزندان خود دوست بدارند و در راه شناخت و هدایت علمی و اخلاقی ایشان از هیچ کوششی فرو گذار نکنند. در تدریس و همه موارد روش علمی را پیش گیرند و نتیجه پژوهش های خود را به اطلاع همکاران برسانند.و از تجربیات علمی همکاران خود استفاده نمایند.
پیام من به دانش اموزان این است که:
نخست به مربیان و معلمان خود که راه تعالی و پیشرفت را برای آنان هموار می سازند، احترام بگذارند.
دوم به مطالعه کتاب های درسی اکتفاء نکنند و بکوشند علاوه بر درس و مشق در مدرسه، راه و رسم زندگی سعادتمندانه را فراگیرند و همواره خدا و خلق خدا را در نظر داشته باشند.
سوم از مقابله با مشکلات درزندگی تحصیلی نهراسند و اگر با شکستی رو به رو می شوند، مأیوس نشوند بلکه سعی کنند از راه شناخت علل ناکامی خود آن را جبران و از تکرار آن جلوگیری نمایند.
دکتر کاردان در سخنرانی خود در مهمانسرای عباسی اصفهان در جمع انبوه معلمان و مدیران گفت:
یکی از مسائل مهم انسانی و اجتماعی، بدون شک،تعلیم و تربیت است. کلام مشهوری از کانت فیلسوف معروف آلمانی نقل شده که می گوید:
در جهان دو کار بسیار مهم در جلو روی انسان قرار دارد که اهمیت آن از هر چیز دیگری بیشتر است. یکی حکومت کردن و دیگری تعلیم وتربیت.
ایندو کار بزرگ در واقع یکی است زیرا اداره انسان ها در صورتی میسر است که انسان ها برای زندگی اجتماعی آماده شده باشند. برای آن که در جامعه عدالت و سعادت برای همه افراد تأمین باشد، در وهله نخست تربیت ضروری است.
همه اندیشمندان جهان به طور مستقیم و غیر مستقیم با تعلیم و تربیت سر و کار داشته اند و معلمان در زمره زمامداران جامعه اند. یا بهتر بگوئیم زمامداران بدون همکاری معلم و مربی به اهداف خود نخواهند رسید.
متفکران بزرگی مانند افلاطون و ژان ژاک روسو درباره اجتماع و دولت تحقیق کرده اند و در کنار اثر خود درباره سیاست و حکومت کتابی هم در تعلیم و تربیت نوشته اند.
روسو کتاب قراردادهای اجتماعی را درباره حکومت و کتاب امیل را در تعلیم و تربیت تدوین کرده است. بالا تر برویم، افلاطون نه تنها یک فیلسوف و سیاست شناس است، بلکه یک عالم تعلیم و تربیت نیز هست و کتاب جمهوری یا قوانین او سراپا آئینه تمام نمای جامعه ایده آل یا آرمانی با اصول و روش های تعلیم و تربیت است. او در نوشتن کتاب های خود به انسان را به تمام معنا در نظر داشته است. به علاوه تمام متفکران غرب و شرق یعنی علماء و فلاسفه، به نحوی با تعلیم و تربیت سروکار داشته اند.
تربیت در واقع دارای دو جنبه مهم است. یکی انتقال فرهنگ از نسلی به نسل دیگر. اگر این انتقال انجام نمی گرفت بشر امروزی مانند ۲۵۰۰ سال قبل تبدیل می شد. درست مثل حیوانات که زندگی امروز آنان با حیوانات ده ها سال قبل، فرقی نکرده است. اما انسان ۵۰ سالپیش و حتی با انسان ۱۰ سال قبل با انسان امرور از نظر رفتاری یکسان نیست.
زندگی در حال تطور و تکامل است و این کمال و پیشرفت را جامعه مدیون معلمان و مربیان می داند و این وظیفه بسیار سنگینی است.
وجه دوم تربیت کمک کردن به افراد است که بتوانند خود را بشناسند. دانشمندان بزرگ در تمام جهان کوشیده اند انسان را به خود شناسی که مبنای حقیت شناسی است دعوت نمایند.
در این دو جهت قصور کرده ایم.
ما فرزندان خود را چگونه تربیت کنیم تا برای فردای زندگی آمادگی داشته باشند؟ بیانی از حضرت علی علیه السلام نقل شده که بسیاری از دانشمندان روی آن تأکید می کنند. فرزندان خود را برای غیر زمان خود تربیت کنید که دنیای آنان غیر از دنیای شماست.
در جهان تعلیم و تربیت باید شدیداً از تقلید پرهیز کنیم. باید هر روز برای آموزش فرزندان خود از روی تحقیق و پژوهش برنامه های نو تدوین و اجراء گنیم.
از مقلد تا محقق فرق هاست این یکی کوه است و آن دیگر صداست
تعلیم و تربیت تقلیدی به جایی نمی رسد. سازمان جامعه کنونی و آینده را باید مطالعه کرد. معلمان آینده باید نسبت به این مسائل آگاهی داشته باشند. چه کسانی را باید تربیت کنیم؟ این سؤال به ظاهر ساده است، اما جواب بسیار دشواری دارد. ما معمولاً خودمان را الگو قرار می دهیم در حالی که نسل آینده متعلق به آینده است.
برای تعلیم و تربیت شناخت دوران کوکی و دوران جوانی بسیار مهم است. از جمله کارهای مهم شناخت کودکان و نوجوانان ایرانی است. و این شناخت مستلزم: روانشناسی و جامعه شناسی و در هر حال شناخت اوضاع و احوال اقتصادی و مادی و فرهنگی زندگی است.
من فکر می کنم دو بعد مهم انسان -که باید مورد توجه معلمان باشد- یکی بعد جسمانی و دیگری بعد انسانی و اخلاقی است. به عبارت دیگر تن و روان. همه کارهای تعلیم و تربیت تأمین سلامت تن و روان است.
درس برای درس دادن نیست، درس به خاطر پُر کردن حافظه نیست. پرورش انسان یعنی پرورش عقل و استعدادهای انسان. بنابراین فشارهایی که بر دانش آموز وارد می کنید که چیزهایی را حفظ کند و پس بدهد مغایر تعلیم و تربیت واقعی است. باید درهای مدرسه به روی جامعه باز باشد. والدین جزء ارکان آموزش و پرورش هستند که باید با معلم همکاری کنند. تمام ناهنجاری های اجتماعی، ارثی و فطری نیست بلکه زائیده تربیت نادرست یا عدم تربیت است.
البته نباید فراموش کنیم که ما معلمان باید خود الگو باشیم.مشکل معلمی همین جاست. ما معلمان باید دائماً در صدد اکمال شخصیت و متعادل کردن قوا و خوددانی های خاص باشیم

تمام حقوق این سایت برای © 2022 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی