خاطرات آموزشی عباس دهکردی( ۵۰)، میهمانان ستاد بزرگداشت مقام معلم اصفهان دکتر مصطفی کامکار پارسی و دکتر حسین وحیدی قسمت اول

استاد دکتر مصطفی کامکار پارسی
استاد از ۱۱ تا ۱۳ اردی بهشت ۷۴ میهمان ستاد بزرگداشت مقام معلم در اصفهان بودند. پس از بازگشت به تهران با نامه محبت آمیز خود به سؤالات ستاد پاسخ دادند.
از دوران تحصیلات خود برای ما صحبت کنید.
من در فسا متولد شدم و با راهنمایی پدرم که اهل علم و فضل و روشن فکرد بود و از راه کشاورزی و کسب و کار ارتزاق می کرد، با کتاب و دفتر آشنا شدم. تا پنجم ابتدایی را در فسا بودم و چون به کلاس ششم رسیدم در سال ۱۳۰۳ راهی شیراز شدم در فسا کلاس ششم نبود و من در شیراز در امتحان نهایی، بین تمام دانش آموزان رتبه اول شدم.
اکنون می توانم بگویم که در آن روزگار که با ایمان و به دور از نا درستی ها کار می کردند و الا من دانش آموز روستایی نمی بایست نفر اول بشوم.
در شیراز در آن زمان تا کلاس نهم ( سوم متوسطه) دایر بود و من مجبور شدم برای ادامه تحصیل در تهران در مدرسه دارالفنون ثبت نام کنم.
معلمان شیراز
معلمانم در شیراز یکی میرزا بزرگ معمم بود، بسیار مهربان و نقاشی و عربی تدریس می کرد. دیگری لطفعلی صورتگر بود که بعد در تهران به درجات عالی رسید و در دانشگاه تهران استاد زبان انگلیسی شد و مدیریت گروه زبان های خارجه را به عهده گرفت. دکتر صورتگر موضوع انشاء ما را فراعنه مصر اعلام کرد و من نفر دوم شدم و مورد تشویق او قرار گرفتم که در رشد فکری من بسیار مؤثر بود.
معلمان دارالفنون
در دارالفنون هرمز میرزا معلم تاریخ ما بود و از همه ما می خواست از درس ها نت برداری کنیم و با قلم خود یافته های خود را بنویسیم. من در امتحان ثلث اول هشت گرفتم، در ثلث دوم دوازده گرفتم و در پایان سال در امتحان نهایی بیست گرفتم که فوق العاده مرا تشویق کرد. دست مرا گرفت و میان جمعیت برد و به عنوان دانش آموز برتر معرفی کرد.
در کلاس ششم وحید تنکابنی، جبر و مثلثات، حسین هورفر، هندسه، اسفندیاری فیزیک و استاد بهمنیار ادبیات تدریس می کرد. همه در تدریس خود مسلط و از اخلاق بسیار بالایی برخوردار بودند.
تدریس این معلمان شریف و ارجمند و سایر معلمان به صورتی بود که همه ما شاگردان به درجه استادی دانشگاه ها رسیدیم.
اعزام به خارج
در سال ۱۳۱۰ در زمان رضا شاه در مسابقه اعزام به خارج شرکت کردم و برای ادامه تحصیل در فرانسه قبول شدم. همه ما در فرانسه زیر نظر اسماعیل مرآت که رئیس اداره سرپرستی دانشجویان خارج از کشور بود انجام وظیفه می کردیم. وی بسیار جدّی و سختگیر و در عین حال مهربان بود. دانشجویان اهل درس و تلاش را تشویق و دانشجویان بی انضباط را مؤاخذه می کرد و فوری اخراج و به ایران برمی گردانید. اسماعیل مرآت و علی اصغر حکمت هر دو از چهره های ممتاز و دانشمندی بودند که به طرز شایان توجهی به فرهنگ خدمت کردند.
پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۱۸ در دانشکده علوم و دانشسرای عالی به تدریس ریاضی اشتغال یافتم.
در دوران تدریس خود هیچگاه با دانشجویان مشکلی نداشتم. وقتی به دانشجویان خوش استعداد برخورد می کردم بسیار خوشحال می شدم.
در سال های تدریس همواره نظم و ترتیب و احترام به مقررات را وظیفه خود می دانستم. و دانشجویان زیادی را سراغ دارم که به مرحله استادی دانشگاه ها رسیده اند.

توصیه به دانشجویان و دانش آموزان:
من به تجربه دریافته ام که جوانان با صداقت و صفای ذاتی، مطالب درست و منطقی را می پذیرند. پس باید از راه صحیح و منطقی با ایشان رو به رو شد و هدف آموزش را باید با لطف و خوشی به آنان تفهیم کرد. نقش آنان و آینده را باید برای آنان توضیح داد. باید به آنان یادآور شویم که در آینده چه نقش مهمی را بر عهده دارند. آنان سرمایه های مملکت هستند و امید مردم و مملکت به آن ها است. آنان در سن و سالی هستند که می خواهند استقلال داشته باشند و ابراز وجود کنند. مایلند اظهار وجود کنند، چه بهتر که ما بزرگ ترها، به آنان فرصت بدهیم تا در میدان اغلاق و فضیلت ماهیت خود را نشان دهند.
به آنان باید گغت: عزیزان من، دوران تحصیل بهترین دوران زندگی شماست. قدر این دوره از زندگانی خود را بدانید. در این دوره آینده درخشان خود را مهندسی می کنید.
همه افراد خانواده و جامعه به طور مستقیم و غیر مستقیم تلاش می کنند که دانش آموزان و دانشجویان با خاطری آسوده به تحصیل بپردازند.
به قول سعدی:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

با لطف و خوشی باید به حوانان تفهیم کرد که از تمام فرصت ها برای کامیابی و سعادت آینده خود گام بردارند.
جوانان همواره باید در تحصیل علم و دانش بکوشند و در عین حال به صفات عالی انسانی، اخلاق حسنه و تقوی آراسته شوند.
توصیه به معلمان جوان
معلمان باید به نکات زیر توجه داشته باشند:
در مرحله اول باید در موضوع درس خود کاملاً مسلط باشند و تدریس خود را با مطالعه کتاب ها و منابع به روز هماهنگ سازند.
با شاگردان خود مهربان و رفتار احترام آمیزی داشته باشند. به سؤالات دانش آموزان با حوصله و بدون شتاب زدگی پاسخ دهند. هرگز عصبانی نشوند و تندی نکنند. روحیه دانش آموزان خود را به خوبی بشناسند و آن ها را برای ادامه تحصیل راهنمایی و تشویق کنند و بانند در بین همین دانش آموزان شخصیت های برجسته ای ظهور و بروز خواهد کرد. در امتحان سختگیری نکنند و در نمره دادن کمال دقت را داشته باشند و حق کسی را ضایع نکنند. گاهگاهی با بیان زندگی نامه شخصیت های برجسته، دانش آموزان را تشویق کنند که راه بزرگان را طی کنند.
معلم جوان باید بداند وظیفه خطیری را به عده گرفته و کار او فقط تدریس نیست بلکه باید شاگردان را به داشتن اخلاق حسنه، تقوا ، صداقت و رفتار و کردار خوب دعوت کند.
جایگاه آموزش و پرورش
تعیین جایگاه آموزش و پرورش بسیار مشکل است اما می توان گفت: آموزش و پرورش همچون مادری است که در دامن پُر مهر و محبت خود طفل شیرخواری را پرورش می دهد و به منزله پُلی است که روی رودخانه عظیمی بنا شده و همه افراد جامغعه باید از روی آن بگذرند.
معلم فاضل و وارسته، استاد عالیمقام، پزشگ حاذق، مهندس لایق، قاضی عادل، سیاستمدار توانا، هنرمند با ذوق، نظامی فداکار و از جان گذشته، کاسب متدین، بازرگان و تاجر آگاه و مادر مهربان و……………….همه افراد جامعه از این پل عبور می کنند. بنابراین شایسته است بگوئیم آموزش و پرورش در جایگاه رفیع و بالایی قرار دارد و همه مردم باید از بذل جان بکوشند تا آموزش و پرورش نیروی انسانی مملکت را به عالی ترین اداره و تربیت کند.
***************
دکتر حسین وحیدی
مهمانسرای عباسی اصفهان ۱۳ اردی بهشت ماه ۱۳۷۱
من سخن تازه ای ندارم، فرمودید درباره مسائل آموزشی صحبت کنم.
رشته تخصصی من اقتصاد است. بررسی های من درباره مسائل اقتصادی و دیگر مسائل به این برآمده است که:
در ایران مسائل هر بخش را باید در دیگر بخش ها جستجو کرد. مثلاً بخش بزرگی از مسائل آموزشی ما به دیگر بخش ها مربوط می شود.
من در یکی از زمینه های دانش اقتصاد کتابی نوشته ام که وارونه شیوه ای است که در کشور ما معمول شده است. در کتاب ها، در همه رشته ها ی دانش ، هنر ، فلسفه سخن از یونان و اندیشه وران یونانی آغاز می شود.
من سخن را از ایران و اندیشه وران ایرانی آغاز کرده ام. و درباره یونان و یونان گرایی و این که همه جستار های دانش و فلسفه و هنر از یونان است، باید بگویم که این از دروغ های بزرگ تاریخ و از ترفندهای بزرگ باختریان است. پژوهش های ژرف بیشتر، نادرست بودن این گفته را آشکار می سازد. بسیاری از فیلسوفان یونانی شاگردان مغان ایرانی بوده اند. افلاطون، دیدمان (تئوری) و دیده (ایده ، مثال) را از دیدمان فروهر برگرفته است که از این بحث می گذرم. اما کتاب خود را با این دیدگاه ایرانیان آغاز کرده ام، سرود اوستایی است.
یویو کاری ای تی اشم کاری ای تی
کسی که دانه می کارد، راستی کاشته است
این یکی از بزرگ ترین یا بهتر بگویم بزرگ ترین درسی است که در زمینه اقتصاد داده شده است و گوینده آن پیامبر بزرگ ایرانی آشو زرتشت است کسی که دانه می کارد راستی کاشته است.
درباره آشِم، آشَ و اَشا بگویم که این واژه در اصل به معنی سامان و نظم است که نمود آن در جهان هستی می شود:
هنجار هستی در روان و منش آدمی. راستی
و در زندگی اجتماعی می شود، داد و دادگری
و با توجه به معانی یاد شده کسی که دانه می کارد یا به گفته دیگر که فرآورشی و تولیدی می کند، از نظم و سامان و هنجار هستی و آفرینش پیروی می کند. و سامان و نظم و هنجار، داد و دادگری را در جامعه استوار می سازد. با این گفته جامعه ای می تواند به نظم و سامان و داد برسد و مردمان آن جامعه روان بِسامان و بهنجار باشند که ساختار ان جامعه بر پایه فرآورش باشد. زمانی کاشتن دانه و زمانی دیگر فرآورش در همه زمینه ها و فرا تر از همه در پهنه اندیشه و فرآورده بزرگ اندیشه، صنعت برابر و ضد اقتصاد فرآورشی و تولیدی، اقتصاد دلال است. که جامعه را از جنبش و جوشش وکار و کوشش و آفرینش باز می دارد و هزار نا بسامانی و کژی در روان و منش و کنش مردمان و جامعه پدید می آورد.
مثال تاریخی
اجازه بفرمائید یک مثال تاریخی بیاورم. همان گونه که می دانید. نخستین کشوری که پای در پهنه جهانخواری و توانگر شدن نهاد، اسپانیا بود. آن سان که امروز بخش بزرگی از مردم آمریکا به زبان اسپانیایی سخن می گویند. اسپانیا با دست یافتن به سرزمین های گسترده و کان های طلا و مس و منابع بیکران دیگر، توان و قدرت بسیار بزرگی به دست آورد. اما همزمان گرفتار اقتصاد دلال شد. از سراسر سرزمین های تازه به دست آمده، شمش های طلا و نقره روانه اسپانیا شد و اسپانیایی ها با به دست آوردن این ثروت های بیکران تا آن جا که توانستند زندگی پُرشکوه خود را گسترش دادند. سرمستی طلا همه اسپانیا را فرا گرفت.و اقتصاد دلال بر تار و پود مردم سایه افکند. درست در زمانی که اسپانیا در چنان مستی ثروت به سر می برد، مستی طلا و ثروت خرد فرآورش را از مردم گرفته بود و دو همسایه زیرک انگلیس و فرانسه آرام آرام پای در پهنه فرآورش نهادند و در هر دو کشور کارخانه ها و سازمان های فرآورشی بر پاشد. و کالاهای فرآورده روانه بازارهای جهان شد.
زمان گذشت و ناگهان در کنار اسپانیای سرمست طلا و اقتصاد دلال، دو رقیب در سایه اقتصاد فرآورش قد برافراشته و تا اسپانیا به خود آمد، آن را در همه پهنه ها از میدان به در کردند. اسپانیا واپس ماند و دیگر هر گز نتوانست توانمندی نخستین خود را به دست آورد.
آن چه درباره سنجش نخستین کشورهای انگلیسی و فرانسه با اسپانیا گفته شد، تنها در زمینه اقتصاد فرآورشی و اقتصاد دلال است و با سایر جستارها کاری ندارم و از آن چه گفتم می خواهم به یک نتیجه برسم و آ« بودن یک جریان اسپانیایی و ضد اسپانیایی در کشور ماست که همه زمینه های کشور ما از جمله مسائل آموزشی ما را می تواند زیر تأثیر کامل خود بنهد، در این باره می گویم در کشور ما درآمد بزرگی هست به نام درآمد نفت، درآمدی که اگر در راه فرآورش و تولید به کار افتد به ما توانی بزرگ در همه زمینه ها می دهد و نظم و سامان را در جامعه ما برپا می دارد و اگر به سوی اقتصاد دلالی رانده شود، همه نمودها و پایه های جامعه ما از جمله نظام آموزشی ما را زهرآگین می سازد.
اقتصاد فرآورشی و دلالی
در بررسی دو اقتصاد فرآورشی و دلالی و آثار سودآور و زیان بخش آن بی آن که به مسائل و فرا پرس های گوناگون بپردازم تنها درباره اثر این اقتصاد دوگانه درباره مسائل آموزشی می پردازم.
هنگامی که یک سازمان و یک واحد فرآورشی برپا می شود یک کشتزار به وجود می آید و یک کارخانه ساخته می شود. از همان نخست نیاز به کار و به ویژه متخصص نمایان می گردد و به دنبال آن نیاز به دانش و فن و آموختار دانش و فن پدید می آید. کشاورز دانه می کارد و با این کار از همان گام نخست مسئله کود شیمیایی، اصلاح تخم، آبرسانی، نابود کردن آفت های گیاهی، ترابری ( حمل و نقل)، چیدن، کوبیدن، بردن و…. مسائل مهم کشاورزی می شود. ساختن یک کارخانه نیز از همان گام نخست مسائلی چون: طرح و نقشه، مهندسی ساختمان، مهندسی فنی، تولید آجر و سیمان و به کار گرفتن نیروی انسانی متخصص، نیروهای ماهر و کارگر و…… را به دنبال می آورد که حمل همه این ها با یک چیز ممکن است و آن دانش و فن است و کسانی که این دانش و فن را به فرزندان ما می آموزند، معلمان عزیزی هستند که هم اکنون در این گردهمائی با شکوه حضور دارند.
دبیران و استادان ارجمند که سازندگان یک جامعه فرآورشی هستند. در برابر اقتصاد فرآورش که این چنین نیازمند دانش و آموختار دانش است ، اقتصاد دلال است که نه نیازی به دانش و فن دارد و نه آموختن دانش و فن، اقتصاد دلال خودش است و یک تلفن و یک دکّه که کالای آورده ورسیده را به بازار برساند و پول به دست آمده را به بانک ببرد و بسپارد.
اقتصاد دلال هیچگونه نیازی به دانش ندارد و از این رو در چنین اقتصادی آموزش نمی تواند ارج بایسته را به دست آورد.
همانگونه که عرض کردم می بایست مسائل آموزشی خود را در بخش های دیگر پی بگیرم و فرا تر از همه در بخش اقتصاد، برای نمونه همین موضوع کنکور را مطرح می کنم. امسال بیش از ۹۰۰ هزار جوان دیپلم در کنکور شرکت می کنند از این گروه شمار کمی پذیرفته می شوند و شمار بزرگی مردود می گردند.
مردود شدن
مردود شدن یک جوان دیپلم، یعنی این که جوانی ناگهان رنج بزرگ دوره آموزش ابتدایی و متوسطه اش به باد رود و بدون آن که تخصصی داشته باشد و یا سازمانی نیازمند کار او باشد، بدون آینده و بدون این که بتواند برای آینده اش طرحی بریزد به گروه بیکاران و بیکارگان بپیوندد، این رویداد تلخ را که بهتر است از نظر اجتماعی یک فاجعه بنامیم. چرا روی می دهد؟ برای آن که اقتصاد، توانایی به کارگیری این گروه را ندارد که اگر داشت و اگر اقتصاد ما یک اقتصاد کاملاً فرآورشی بود این گروه جوان ها هر گز به مرحله کنکور و همتازی دانشگاهی نمی رسیدند.
شمار بزرگ آن ها آموزش فنی و حرفه ای می دیدند و در سازمان های فرآورشی سودمند خود را می آغازیدند.
باز گردم به موضوع اقتصاد تولید و اقتصاد دلال و درآمد نفت. ما درآمد بزرگی به نام درآمد نفت داریم که با آن می توانیم به یک کشور بزرگ صنعتی برسیم. ما باید از هر فرصت و هر جا ارج و اهمیت اقتصاد فرآورشی را بگویم و از مسؤولان کشور بخواهیم که یک شاهی از درآمد نفت و دیگر درآمد ها را جز در راه فرآورش در راه دیگری به کار نیندازند.
اگر چنین شود و اقتصاد فرآورشی سراسر کشور ما را فرا گیرد، در آن زمان است که آموزش و کار آموزشی در کشور ما ارج بایسته خود را به دست می آورد و با نیازی که اقتصاد فرآورشی به ویژه کار و دانش دارد همه دست اندکاران کار آموزشی می توانند سرافراز در هر جا گام بردارند، به خود و به کار ارجمند خود ببالند و از یک زندگی سرافرازانه و آسوده برخوردار گردند و اما اقتصاد دلال که وارونه ی اقتصاد فرآورشی است، نیازی به دانش و فن ندارد و ارجی هم به آموزندگان دانش وفن نمی نهد.
به گفته آغازین خود برگردم کسی که دانه می کارد راستی کاشته است. همگامی که اقتصاد فرآورشی باشد، دیگر جوان بیکار نمی شود که روانش پریشان گردد. جامعه هرسال با گروه چند هزار نفری جوان بی کار رو به رو نمی شود که دستخوش نا بسامانی گردد و هزار مثال دیگر.
درباره اقتصاد فرآورشی و اقتصاد دلال سخن بسیار می توان گفت که من برای پایان دادن به سخن، گفته ای از گفته های جامعه شناس، اقتصاد دان و ژرف اندیش بزرگ ایران سعدی شیرازی را می آورم که اگر با دید امروز آن را بخوانیم می توانیم از درونمایه آن چون و چند اقتصاد دلال و زندگی مردمان را در چنین اقتصادی دریابیم.
اعرابیی را دیدم در حلقه جوهریان بصره حکایت همی کرد که وقتی در بیابانی راه گم کرده بودم و از زاد چیزی با من نمانده و دل برهلاک نهاده، ناگاه کیسه ای یافتم پُر از مروارید، هرگز آن ذوق و شادی فراموش نکنم که پنداشتم گندم بریان است و باز آن تلخی و نومیدی که بدانستم مروارید است.( گلستان سعدی- باب سوم – در فضیلت قناعت)
************************
دکتر حسین وحیدی
باغ ابریشم اصفهان ۱۲ اردی بهشت ۱۳۷۱
من سال گذشته کتابی نوشتم و تحویل ناشر دادم. ولی زمانی نگذشت که مجبور شدم کتاب را از ناشر پس بگیرم و آن را بازخوانی کنم و بسیاری از مطالب آن را دگرگون کنم. زیرا در سال پیش چنان دگرگونی های ژرف در جهان روی داده بود که بخش بزرگی از آن چه نوشته بودم کهنه شده بود.
حالا نمی دانم اگر کتاب تازه ای بنویسم تا زمانی که آماده چاپ می شود، چاپ شدنی هست یا باز باید آن را عوض کنم؟
جهان امروز دو بخش شده: جهان تند و جهان کند! جهان تند جهان تازنده است که با یاری گرفتن از ابزارهای روز چون رایانه و دیگر دست آوردهای فناوری، با تندی شگفت انگیزی که به گمان هم در نمی آید، به جلو می تازد. جهانی مانند آمریکا با ۲۰۰۰۰ دلار درآمد سرانه سالانه و توان علمی و فنی بیکران!! در برابر این جهان تند تاز، جهانی است کندکه توان تازش به جلو را ندارد. جهان تند و تازنده، هزار توان دارد که یکی از آن ها توان ربودن مغز های پرورش جهان کند است.
یک دانش آموز ایرانی از سالی که پا به پیش دبستانی می گذارد تا زمانی که پزشگ یا مهندس می شود، از هزینه ای که برآمده از مالیات و کار و کوشش مردم است برخوردار می گردد و چون مدرک تحصیلی خود را گرفت، به آسانی سوار هواپیما شده و پس از یک هفته در یکی از سازمان ها یا دانشگاه های آمریکا یا کشورهای تند تاز دیگر به کار می پردازد!!
این رویداد برای کشور ما و دیگر کشورهای کند رو، فاجعه است. به جز مغزهای پرورش یافته، سرمایه های دیگر کشورهای کند به همین آسانی، روانه ی کشورهای تند رو می شود.
اینک این پرسش مطرح می شود که کشوری مانند کشور ما در برابر کشورهای تند تاز چه باید بکند؟ مثلاً در برابر پیشرفت دانش که هر سال بخش بزرکی از مطالب علمی کهنه می شود و به تاریخ می پیوندد تکلیف ما و کشورهای کند رو چیست؟
به باور من چاره کار همان راهی است که کشورهای پیشرو رفته اند. و می روند. اندیشیدن و پژوهیدن و درست و ژرف اندیشیدن تا رسیدن به مرز نوآوری و عبور از آن و آفرینش، آن گونه که دانش آموز و دانشجوی ایرانی به جای خواندن و حفظ کردن، بتواند، بیندیشد و بیافریند!
مثال ساده این که خوراک ما ایرانیان برنج است. یک ژاپنی به ایران می آید و با بررسی خوراک ما می رود و می اندیشد و ابتکار به خرج می دهد و پلوپز برقی را طراحی می کند. در حالی که ساز و کار ( مکانیزم) و فناوری (تکنیک) ساختن پلوپز برقی را دانش آموز ما در درس علوم فراگرفته است، امتحان داده و نمره قبولی آن را هم دریافت کرده است. اما علت چیست که ژاپنی می تواند پلو پز برقی بسازد و پول فراوانی به کشور خود سرازیر کند و ما نمی توانیم؟
پاسخ روشن است، چون ژاپنی به هنگام آموزش در واحدهای آموزشی مطالعه می کند و می اندیشد و مغزش پرورش می یابدتا به مرز آفریدن و خلاقیت برسد ولی دانش آموز ایرانی می خواند که امتحان بدهد و نمره بگیرد.د
دانشجوی ژاپنی هنگامی که برای آموزش به خارج اعزام می شود، از دولت یا سازمان یا دستگاهی که برای آن کار می کند به شرطی پول و هزینه زندگی دریافت می کند که بتواند طرحی را ارئه دهد و مشکلی را حل کند. باید اطلاعات سودمندی را برای دستگاه اعزام کننده جمع آوری و پیشنهاد های عملی عرضه کند تا بتواند زندگی کند.
بهره هوشی مردم ایران، از بالاترین بهره هوش هاست. امروز در آمریکا و در دیگر کشورهای پیشرفته صنعتی در بالاترین رده پزشکی در بیمارستان ها و نیز در دانشگاه ها و مراکز صنعتی نام ایرانیان می درخشد. پس علت چیست که ژاپنی ها می توانند هزاران فرآورده بسازند و به جهان عرضه کنند و ما نمی توانیم؟ پاسخ را باید در ساختار آموزشی جستجو کرد. ساختار خواندن، امتحان دادن و نمره گرفتن.
سخن را کوتاه کنم. من فکر می کنم برای از میان بردن نارسایی آموزشی در کشور، باید دانش آموزان را از همان ابتدای ورود به دوره ابتدایی به اندیشیدن و پژوهیدن واداشت و در این زمینه تبدیل یکی از نامعتبر ترین و بی رواج ترین درس ها به معتبر ترین درس ها است.
درس انشاء
درس انشاء را از همان سال های نخستین باید به مهم ترین و اثریخش ترین درس ها تبدیل کرد. درس انشاء را باید خیلی جدّی گرفت. باید به دانش آموز درست دیدن، درست شنیدن و درست اندیشیدن عادت داد. و البته که باید این بینش علمی را به سایر دروس تسری داد.
باید توجه داشته باشیم که درجهان تند تاز امروز می بایست یا گسارنده و خورنده فرآورده های مغزهای پُرتوان جهان تند رو باشیم و یا خودمان بسازیم و گسارنده و خورنده ساخته های خودمان باشیم که برای رسیدن به این آمال می بایست بیندیشیم و اندیشه ها را بورزانیم تا به مرز آفریدن و نوآوردن برسیم. از پرگویی که کردم از همه سروران گرامی پوزش می طلبم.

تمام حقوق این سایت برای © 2022 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی