زندگی نامه و خاطرات عباس دهکردی(۷)

دبیرستان صائب (۱)
دبیرستان صائب در سال ۱۳۳۰ شمسی تأسیس شد. زمین وسیع این مدرسه بیش از دو هزار متر مربع که نهر فرشادی از میان آن می گذرد، از موقوفات مرحوم امین الدوله بود که به یاری فرهنگیان و اهالی فرهنگدوست محلی به ویژه مرحوم جمال الدین ترجمان به دبیرستان تبدیل و به لحاظ نزدیک بودن به مقبره شاعر نامدار صائب به همین نام نامیده شد.
وقتی در سال ۱۳۳۷ وارد این محیط آموزشی شدم آقای کاظم کلباسی رئیس دبیرستان بود. او دبیرستان را با اقتدار اداره می کرد و در تلاش بود بهترین دبیران را برای تدریس انتخاب کند.
وی به مدت ۲۷ سال مدیریت این دبیرستان را عهده دار بود. بعدها دانستم از دانش آموختگان ممتاز دانشسرای مقدماتی بوده که طبق قانون به دانشسرای عالی تهران اعزام شده و با هزینه تحصیلی و خوابگاه و خوراک رایگان به دریافت لیسانس نایل شده و در زبان فرانسه به درجه عالی رسیده به طوری که وقتی میهمانان فرانسوی وارد اصفهان می شدند از او به عنوان مترجم دعوت می کردند.
اما قبل از وی و در بدو تأسیس این دبیرستان آقای صادق یزدانی مدیر مدبر دبستان صائب بود وی هرسال با اضافه کردن یک کلاس آن را به دبیرستان تبدیل کرد و پس سه سال کوشش خستگی ناپذیر و توسعه همه جانبه جای خود را برای مدت یکسال به آقای اعظم شکوهی. سپس آقای کاظم کلباسی ریاست دبیرستان را به عهده گرفت. آقای کلباسی توانست با درایت و مدیریت کم نظیری کلاس های تازه یی به مجموعه کلاس ها اضافه کند و این دبیرستان را با حدود ۱۰۰۰ دانش آموز به سطح عالی و قابل رقابت با برترین دبیرستان های استان برساند و این در حالی بود که بیشتر دانش آموزان این دبیرستان از خانواده های متوسط و ضعیف بودند.
اما معاونان دبیرستان عبادت بودند از آقایان محمود عاملیان، عبدالحسین مانی و ضیاء الدین کیوان.
هرسه منضبط و جدی بودند اما آقای عبدالحسین مانی پس از چندی دبیر شیمی ما بودند و سپس به لحاظ لیاقت و شایستگی زیاد به ریاست دبیرستان سعدی برگزیده شد و در آخر دوره پهلوی دوم، برای نمایندگی مردم اصفهان در مجلس شورای ملی، اعلام آمادگی کرد و با اعتمادی که از طرف مردم اصفهان جلب کرده بود، به جمع نمایندگان مردم ایران پیوست.
اما ضیاء الدین کیوان قبل از معاونت دبیرستان دبیر تاریخ و جغرافی ما بود.
با ابتکار شخصی، یکی از کلاس ها را به دروس خود اختصاص داده بود. کلاس ایشان ثابت بود و ما دانش آموزان در ساعت درس با آقای کیوان به کلاس ایشان می رفتیم، وی کلاس خود را آراسته کرده بود در و دیوار کلاس پُر بود از نقشه های جغرافیائی. نقشه کشورهای اروپا، آسیا، آفریقا، آمریکا و اقیانوسیه در جای جای کلاس جای داده بودند. نقشه بسیار بزرگی از اصفهان نیز با نشانی همه محله های اصفهان به چشم می خورد. و قتی از ما سؤال می کردند ما باید از روی نقشه پاسخ می دادیم.
وقتی هم درس می دادند، با چوب بلندی که در دست داشت به نقشه ها یا تصاویر اشاره می کردند و از روی نقشه درس می داد.
برای نمونه وقتی می خواستند کشور آلمان را تدریس کنند ابتداء از روی نقشه جهانی، محدوده اروپا را به ما نشان می دادند و سپس به حدود کشور آلمان اشاره می کردند و همسایگان آلمان را به ما نشان می دادند و بعد سراغ ویژه گی های آلمان می رفتند. البته همه ما دانش آموزان باید چشممان متوجه انتهای چوب بلندی باشد که ابتدای آن در دست آقای کیوان بود.
وی بدون این که ما را تنبیه کند از او به شدت حساب می بردیم. زیراخیلی جدّی و منضبط بود لباس تمیز می پوشید تند راه می رفت و آراسته بود. بعدها دانستم پدرش مجتبی کیوان شاعر بلند پایه اصفهان بود. وی غیر از درس تخصصی خود که مسلط بود، در امور اخلاقی و اجتماعی و بهداشتی حساس بود.
در نظر داشت ما را به روز بار آورد. در آموزش و تعلیم و تربیت ما روش نوینی را به کار می برد.
وقتی به معاونت دبیرستان برگزیده شد،تغییر بنیادی در فضای دبیرستان به وجود آورده بود.
برای مثال در برنامه صبحگاهی مقرر کرده بود در زمان شروع برنامه و قرائت قرآن، دانش آموزان همان جائی که ایستاده اند، بدون حرکت و در سکوت مطلق به صورت خبر دار به قرآن گوش دهند.
در ورود و خروج دانش آموزان سختگیری می کرد و دانش آموزان، پس از مدتی، عملاً یاد گرفتند که وقت شناس باشند.
درِ ورودی بزرگ دبیرستان در ضلع شمالی خیابان صائب باز می شد. وقتی وارد دبیرستان می شدیم خیابان وسط دبیرستان را طی می کردیم تا با ساختمان دو طبقه شمالی می رسیدیم در طرفین این خیابان درختان بلند و در سمت راست چمنکاری و باغچه ها پر از گل های رنگارنگ بود بابا نصرالله بیشتر و قت ها در باغجه ها سرگرم باغبانی بود. سمت چپ این خیابان میدان والیبال و بسکتبال و سایر امور ورزشی مانند مسابقه دو و پرش روی توده یی از خاکه ارّه بود. آقای سموعی با قدی نسبتاً کوتاه ، بدنی خوش اندام و ورزیده، چابک و زرنگ معلم ورزش ما بود. با لباس ورزش شامل پیراهن سپید و شورت آبی به خصوص در سرمای زمستان ما را به صف می کرد و قبل از ورزش – که ما مشتاق حرکت بودیم – برای ما از نظم و انضباط و بهداشت صحبت می کرد.
بعضی از روزها در ساعت ورزش یکی از افسران پادگان فرح آباد به ما صف جمع و آموزش نظامی می داد.
پس از عبور از خیابان وسط و گذر از پلی که روی نهر پر از آب مادی فرشادی بود، و طی چند قدم آن وارد ساختمان می شدیم. فضای دبیرستان به برکت همین مادی پُر آب سر سبز و خرّم بود. ساعت ها کنار آن نهر جاری می ایستادیم و حرکت، چرخش و پیچش آب را تماشا می کردیم. به واقع چه روزهای خوشی بود! امروز حسرت آن آب ها که گذران آب یا گذران عمر را نشان می داد را می خوریم.
در ورود به ساختمان و در پیشانی آن شعر بسیار زیبا و معنی دار و پند آموز کاشیکاری شده بود که فراموش شدنی نیست:
هرانکو نیاموخت پند معلم بدو درس عبرت بیاموزد ایام
هر وقت از حیاط دبیرستان وارد ساختمان می شدیم، این شعر آموزنده، روح نواز و چشم نواز ما بود. و در دفتر مدرسه آن جا که دفترداران کارهای دفتری را انجام می دادند نیز این مصرع زیبا از سعدی همیشه زنده به چشم می خورد:
خاک را زنده کند تربیت ابر بهار
و در اتاق معلمان جایی که در زنگ تفریح دبیران گردهم جمع می شدند این شعر دیده می شد:
من خار و خاکم و تو آفتاب و ابر گل ها و لاله ها دهم ار تربیت کنی.
گویا زبان حال دانش آموزان خطاب به معلمان بود که با التماس از معلمان می خواستند در تربیت نسل نو بکوشند.
اما متأسفانه هنگام بازسازی مدرسه تمام این اشعار حکمت آمیز و پندآموز از میان رفت به ویژه کاشیکاری سر در ورودیی یعنی شعر زیبای
هرآنکو نیاموخت پند معلم بدو درس عبرت بیاموزد ایام
که با خط خوش نوشته شده بود را نابود ساختند!!
چه می شد این قطعه کاشیکاری شده زیبا را حفظ می کردند و دوباره در پیشانی ساختمان جدید نصب می کردند؟
این شعر اثر بخش را ، نظام وفا ، در زمان اقامتش در اصفهان به توصیه آقای کریم فاطمی رئیس فرهنگ وقت برای این مدرسه سروده بود و خط آن از میرزا علی خطیب معلم خط مدارس بود که نشانگر طرز فکر اولیاء فرهنگ، مدیریت و معلمان دبیرستان بود.
این کتیبه را هم مانند سایر کتیبه ها وکاشی های ارزشمند را فرو ریختند و به نوشته شادروان استاد منوچهر قدسی، در کتاب ارزشمند دولت دیدار:
” کسی نگفت این ها با پول ملتی فقیر و رنج کشیده، روزی سرِ پا شده و بودن شعری حکمت آمیز با خط زیبا چه ضرری می رساند؟
در حقیقت جامعه و ملت ما، زبون شده همین افکار احمقانه و فرومایه گروهی از متصدیان و هواداران جاهل و نادان ایشان است.”
دیدیم در سطح کلان هم همین دیدگاه سخیف تخریب آثار و افکار و طرح های سازنده گذشتگان را به کاربردند و خدمات و کارهای بسیار ارزشمند گذشتگان ما را فراموش کردند. واقعاً از مراکز علمی و پایگاه های صنعتی و کشاورزی و فنی خود چه آثاری داریم؟ نظامیه ها و دارالعلم های پیشین کجا شدند؟
قاجار که برای پیشرفت و ترقی علمی و فرهنگی ایران کار چندانی نکرد و جز خرابی و ویرانی کشور و از دست دادن شهرها چیزی از خود به یادگار نگذاشت بسیاری از آثار تاریخی صفویه را نیز تخریب کرد. و این روش نا پسند در زمان ما نیز ادامه یافت.
با نهایت تأثر و تأسف، بعد از انقلاب هم، شاهد تخریب دبیرستان زیبای ادب و دبیرستان شکوهمند بهشت آئین بودیم!! این دو دبیرستان از قدیمی ترین مدارس اصفهان بودند و برای ما نماد فرهنگ و خرد و اندیشه بود.
شخصیت های برجسته ای در این دو واحد آموزشی دانش آموخته اند. به نظر می رسد هرکس کتاب “زندگی و کارنامه محمد رحیم متقی ایروانی را مطالعه کند که چگونه کارخانه عظیم کفش ملی را بنیان نهاده و چگونه ۱۵۰۰۰ گارکر در کارخانه اداره و پاسخگو بوده و در همان کتاب بخواند که می گوید تمام موفقیت های خود را مدیون آموخته های خود از دبیرستان ادب می داند، شوق و اشتیاق او برای دیدن دبیرستان ادب افزوده می شود.
در صفحات بعد چندین بار از کتاب مذکور و فعالیت های اقتصادی و فرهنگی وی بحث خواهد شد.

تمام حقوق این سایت برای © 2021 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی