زندگی نامه و خاطرات عباس دهکردی(۸)

دبیرستان صائب
برگردیم به دبیرستان صائب، در راهروها و کلاس ها اشعار و جملات زیبا روحنواز به در و دیوار نصب شده بود. زنده یاد منوچهر قدسی دبیر ادبیات ما بود علاوه بر اشعار حکمت آمیزی که در طول کلاس درس برای ما می گفت، خط بسیار زیبائی هم داشت.
وی کلاس ما را به این ابیات آموزنده، راهگشا و دل انگیز حافظ و خط زیبای خود، زینت داده بود.
معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوش است به این قصه اش دراز کنید
نخست موعظه پیر می فروش این است که از مصاحب نا جنس احتراز کنید
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ حوالتش به لب یار دلنواز کنید
و همه اهل فکر و ادب می دانند که این نوع اشعار برای سن و سال ما در آن روزها چه اثر تربیتی شگفت آوری دارد آن هم وقتی معلم ادیب، هنرمند و شاعری مثل منوچهر قدسی با آن صدای پُرطنین و دلنشین خود آن هم در کمال اخلاص و با آراستگی کامل و لباس شیک و چهره دوست داشنی و دلربای خود برای دانش آموز چنین اشعاری بخواند، اثرش صد چندان می شود.
منوچهر قدسی معلم ما بود. پدرش جمال الدین قدسی فرهنگی برجسته و پدربزرگش میرزا عبدالحسین قدسی مؤسس مدرسه قدسیه بود که تنها یکی از شاگردان تربیت یافته مدرسه قدسیه، آن گلزار ادب و دانش، استاد جلال الدین همائی است.
خانواده قدسی اهل علم و ادب و فضائل انسانی بودند و خدمات علمی و فرهنگی ارزنده یی را گسترش دادند و هدایا و آثارتوصیف نا پذیری را به اصفهان ارزانی داشتند. خوشبختانه موزه آموزش و پرورش اصفهان غرفه ویژه یی را به این خاندان اختصاص داده که دیدنی و آموزنده است.
در آن زمان دبیرستان ما در دو نوبت صبح و بعد از ظهر برای ما فعال بود. صبح ها از ساعت ۸ تا ۵/۱۱ و بعد از ظهر ها از ساعت ۲ تا ۵ بعد از ظهر در دبیرستان حضور می یافتیم.
از برنامه های جالب ما برنامه صبحگاهی بود. که در آن غیر از قرآن، ترجمه قرآن و قرائت بخشنامه های اداری مطالب تربیتی، در روزهای مهم به مناسبت های گوناگون برنامه های متنوع اجراء می شد و هریک از دبیران برای ما سخنرانی می کردند. برای مثال به مناسبت روز سازمان ملل، معلم تاریخ و علوم اجتماعی چند دقیقه یی درباره جنگ جهانی دوم و چگونگی پا گرفتن سازمان ملل صحبت کرد. درتولد یا در گذشت شخصیت های برجسته مذهبی، ملی و سالروز حوادث مهم ملی مثل ۲۱ آذر روز نجات آذربایجان سخنرانی می کردند.
اما بعد از ظهرها از ساعت ۵/۱ تا ۲ که زنگ کلاس به صدا در می آمد، از بلند گوی مدرسه مطالب آموزنده و گاهی داستان های کوتاه که بیشتر فکاهی و خنده دار و شادی بخش بود، پخش می شد. زمانی هم چند نفر از دانش آموزان مشاعره می کردند که شنیدنی بود. به مناسبت مقالات کوتاه و برگزیده خوانده می شد که نه تنها دانش آموزان بلکه همسایگان مدرسه و گاهی عابرین هم کنار درِ ورودی می ایستادند و گوش می کردند. به خصوص در یکی از روزها به مناسبت تولد حضرت امام حسین (ع) خطابه یی ایراد شد، که همسایگان در کنار مادی نیاسرم اجتماع کرده بودند و به سخنرانی گوش می کردند.
پس از مدتی در ضلع شرقی دبیرستان چند کلاس جدید احداث شد و آزمایشگاه نیز توسعه یافت.
آقای کاظم کلباسی به کمک دبیران علوم، مانند اسدالله ذکری و محمود صابونچی و محمد حسن باقی و جعفر شیخ الاسلام و محمد حسن نور نکوئی و اسماعیل عقیلی و…… آزمایشگاه ها را تجهیز کرد. آزمایشگاه فیزیک یکی از مجهز ترین آزمایشگاه های دبیرستان ها بود. به گونه یی که بارها کلاس های ضمن خدمت معلمان علوم که از طرف اداره ابلاغ می شد، در آزمایشگاه دبیرستان صائب برگزار می گردید.
به جمعیت دبیرستان افزوده شد و دبیرستان حال و هوای جدیدی پیدا کرد. برگزاری جشن ها ی ملی و مذهبی گسترش پیدا کرد و آقایان ابوالقاسم حکیم باشی و حسین امامی دبیران دینی و ادبیات ما، با کمک دانش آموزان علاقه مند در تشکیل این گونه جلسات همکاری صمیمانه یی داشتند به طوری که معمولاً در جشن های دبیرستان مسوولان بلند پایه شهر هم شرکت می کردند.
در آن زمان دبیرستان دارای دو رشته ریاضی و طبیعی بود و مدیر دبیرستان با علاقه مندی ویژه یی از بهترین دبیران جهت آموزش دعوت می کرد.
در سیکل اول نیز معلمان برجسته یی داشتیم از جمله آقای، آقا جلال قدسی، از خاندان قدسی ها، انسانی متدیّن دارای قدی بلند و نسبتاً لاغر و با معلومات بود و با تسلط کامل تدریس می کرد اما وقتی در درس طبیعی برای کشیدن شکل ها پُشت به کلاس می شد، و روی تابلو شکل رسم می کرد، در عالم نوجوانی و جهالت سر و صدا می کردیم. او هم چند با با همان گج بدون آنگه روی خود را برگرداند به تخته سیاه می کوبید و ما ساکت می شدیم.
اما در در کلاس آقای حسین پروانیان که همه مواد آموزشی را تدریس می کرد کسی سر و صدا نمی کرد. زیرا از یکسو با شوخ طبعی تدریس می کرد و دانش آموزان از درس وی خسته نمی شدند و از سوی دیگر معمولاً به کاربرد مواد درسی، مخصوصاً درس علوم اشاره می کرد و گاهی خاطرات خنده دار خود را چاشنی درس می کرد. وی در زمان تدریس خاطراتی از دانشمندان علوم را که توأم با پیشرفت های علمی بود بیان می کرد.
یک روز هم آقای کلباسی به کلاس ما آمد و می خواست برای ما موقعیت معلم را روشن کند زیرا شنیده بود یکی از معلمان خود را که مریض الحال ، سالخورده و از بیان خوش عاری بود، اذیت کرده بودیم. وی فرمود:
مثال شما همانند یک آدم عاجز و درمانده یی هستید که در ته چاهی تاریک گرفتار شده و بی پناه منتظر یاری و کمک دهنده و نجات دهنده است و مثال معلم همچون کسی است که می خواهد همان فرد بیچاره یی که در ته چاه تنها مانده با طناب بالا بکشد و اتفاقاً آن فرد نجات یافته بینوای جاهل پس از بالا آمدن از چاه، به نجات دهنده خود بدی و نا سپاسی می کند. مدیر مدرسه به طور غیر مستقیم ما را تنبیه، ملامت و تربیت می کرد. یک بار هم همین مثال را برای سگی زد که در گودالی افتاده بود و نمی توانست خود را نجات دهد و وقتی جوانمردی او را بالا کشید، اولین ناسپاسی را به او کرد.
دبیران سیکل دوم ما در رشته ریاضی آقایان: باقر گوهری، علیجان حق پناه، تقی قمصری، اسد الله ذکری، محمود صابونچی، رضاسیدالاسلامی، منوچهر قدسی، حسین امامی، هاشم گلفام،و ……… بودند. که تا این تاریخ ( آخر اسفند ۹۶) به جز دو نفر که به سلامت باشند، همگی ان شاء اله در بهشت برین در نزد پروردگار یکتا ارتزاق می کنند.
آقای گوهری در تدریس ریاضی روش ویژه یی داشت. وقتی برای اولین بار وارد کلاس ما شد. نام چند نفر از دانش آموزان را بُرد که اتفاقاً از برترین دانش آموزان بودند، از ایشان سؤال می کرد و همواره به هنگام تدریس از ایشان کمک می گرفت بدین ترتیب که همواره رو به کلاس بود و دانش آموزان را زیر نظر داشت، شمرده تدریس می کرد و دانش آموزان برتر را برای نوشتن فرمول ها و معادلات ریاضی روی تابلو به یاری می طلبید. خود را خسته نمی کرد و با آمادگی کامل درس می داد.
می گفت از دبیرستان صائب خاطره خوشی دارم و از برجسته ترین دانش آموزانم مجید شریف واقفی بود که در دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد و وقتی از منافقین جدا شد او را شهید کردند و دانشگاه شریف به نام اوست.
علیجان حق پناه بسیار منظم و رفتار احترام آمیز داشت. در تدریس خود احاطه کامل داشت. لباس ساده و تمیز و تیره می پوشید و وقتی می خواست توجه ما را جلب کند، فقط سه مرتبه سرِ کفش خود را به زمین می زد اما هیچ سخنی نمی گفت و گاهی لبخند ظریفی بر چهره داشت. از صدای کفش او همه ساکت می شدند.
مسائل دشوار ریاضی را که به دقت زیاد نیاز داشت آرام آرام و به سادگی بیان می کرد و از این که ما درس او را به خوبی می فهمیم اظهار رضایت می کرد.
در یک بعد از ظهر بهاری می خواست ۱۵ دقیقه زود تر کلاس را ترک کند. مؤدبانه از دانش آموزان کلاس اجازه گرفت و گفت: معلم موسیقی من آقای محمد نیکنام از دنیا رفته و من موفق نشدم در مراسم تدفین و ترحیم ایشان شرکت کنم، لذا از شما اجازه می خواهم که در مراسم هفته این معلم عالیقدر شرکت کنم و البته کلاس شما را جبران می کنم. به علامت احترام سرِ خود را پائین آورد و کلاس را ترک کرد. برای ما درس بسیار آموزنده و فراموش نشدنی بود.
آقای حق پناه بعداً به ریاست دبیرستان سعدی جنب میدان نقش جهان (میدان امام) رسید مدتی هم معاون آموزشی اداره کل بود. مدرسه ملی خرد را تأسیس کرد و پس از بازنشستگی به خیرین مدرسه ساز پیوست و چند مدرسه به آموزش و پرورش هدیه کرد.
از همه معلمان خود به طورنسبی، راضی بودیم. دوران خوشی را گذراندیم. همه فضای مدرسه با فضای سبز کم نظیر که نهر آب در آن جاری بود و هم همکلاسی ها و معلمان و خدمتگزاران همواره برای ما خاطره انگیز بود.

معلمان ما همگی وارسته و منظم و مسلّط بودند. دوران دبیرستان هم مانند باد گذشت.
برای رفتن به دانشگاه تلاش زیادی لازم بود. درست است که تعداد مشتاقان ادامه تحصیل در دانشگاه ها کم بودند اما تعداد دانشگاه ها هم انگشت شمار بود.
با توجه به شرایط و امکانات و نداشتن افراد تحصیل کرده در فامیل در سال دوم پس از دریافت دیپلم ریاضی، در چند دانشگاه از جمله دانشگاه تبریز، دانشگاه اصفهان و دانشسرای عالی تهران پذیرفته شدم و با مشورت، داشسرای عالی تهران را انتخاب کردم. در آن زمان هر دانشگاهی در زمان معینی برای خود جداگانه دانشجو می گرفت. برای دانشگاه تبریز پس از ثبت نام دعوت می کردند و من به اتفاق جمعی از دوستان شبانه با اتوبوس ابتداء به تهران و سپس با قطار تا تبریز راه پیمودیم. در روزهای بعد در چند نوبت در آزمون شرکت کردیم.

تمام حقوق این سایت برای © 2021 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی