زندگی نامه و خاطرات عباس دهکردی(۹)

برای رفتن به دانشگاه تلاش زیادی لازم بود. درست است که تعداد مشتاقان ادامه تحصیل در دانشگاه ها کم بودند اما تعداد دانشگاه ها هم انگشت شمار بود.
با توجه به شرایط و امکانات و نداشتن افراد تحصیل کرده در فامیل در سال دوم پس از دریافت دیپلم ریاضی، در چند دانشگاه از جمله دانشگاه تبریز، دانشگاه اصفهان و دانشسرای عالی تهران پذیرفته شدم و با مشورت، دانشسرای عالی تهران را انتخاب کردم. در آن زمان هر دانشگاهی در زمان معینی برای خود جداگانه دانشجو می گرفت. برای دانشگاه تبریز پس از ثبت نام دعوت می کردند و من به اتفاق جمعی از دوستان شبانه با اتوبوس ابتداء به تهران و سپس با قطار تا تبریز راه پیمودیم. در روزهای بعد در چند نوبت در آزمون شرکت کردیم.
در دانشسرای عالی تهران نیز در روز معین حاضر شدیم اما آزمون دانشسرا تستی نبود بلکه تشریحی بود در جلسه امتحان در اختیار هر دانشجویی یک دفترچه شامل سؤالات امتحان قرار می دادند که برای ما تازگی داشت و بسیار جالب بود. ما پاسخ سؤالات را در دفترچه می نوشتیم و پس از پایان زمان آزمون آن را تحویل می دادیم. پس از مدت کوتاهی نتیجه آزمون ها را در روزنامه ها اعلام کردند. من در دانشگاه اصفهان، دانشگاه تبریز در رشته فنی و نیز در دانشسرای عالی تهران پذیرفته شدم.
پس از مشورت با نزدیکان، دانشسرا را انتخاب کردم.برای مصاحبه و آزمون پزشکی و سلامت جسم و روان، به دانشسرای عالی، دعوت شدم.
ابتداء برای اطمینان از سلامت جسم و روان ما را یکی یکی به اتاقی راهنمائی کردند که دو پزشک ما را معاینه می کردند.
قیافه و سر وضع ظاهری، تناسب اندام، سلامت جسمی از نظر چشم، گوش، سیستم تنفسی، تکلم، راه رفتن، نشستن، برخاستن و خلاصه از ناخن پا تا فرق سر را معاینه کردند وقتی از صحت مزاج مطمئن می شدند، ما را برای ثبت نام معرفی می کردند.
در مهر ماه سال ۱۳۴۴ وارد فضای وسیع دانشسرا واقع در خیابان روزولت (شهید مفتح) شدیم.
اما از اتفاقات جالب این که وقتی در دانشگاه تهران در جلسه آزمون کنکور نشستیم، دانشجویی که در صندلی سمت راست من نشسته بود در چند دقیقه تنفس بین دو آزمون با من سلام و علیک و احوالپرسی کرد. مجال نبود که زیاد صحبت کنیم فقط به من گفت: لطفاً پس از پایان یافتن امتحان به هنگام خروج از دانشگاه چسبیده به ستون دست راست، من منتظر شما هستم با شما کاری دارم. امتحان تمام شد. همدیگر را دیدیم به من گفت ممکن است آدرس خود را به من بدهید؟ گفتم بنویس: اصفهان خیابان شاهپور فروشگاه ایران – عباس دهکردی. خدا حافظی کرد و از من جدا شد و رفت.
پس از یک هفته نامه ای به دست من رسید. نوشته بود من احمد اکبر نژاد یزدی هستم. اهل کاشمر، پدرم راننده کامیون است، زندگی متوسطی داریم، به خواندن کتاب های مذهبی و اجتماعی علاقه مندم ، دوستانم می گویند شوخ طبعم، تصمیم دارم در رشته اقتصاد و بازرگانی ادامه تحصیل دهم، اگر علاقه مند هستید با هم به عنوان دوست قلمی، مکاتبه کنیم ، جواب نامه مرا به آدرس من در کاشمر که در زیر می نویسم ارسال نمائید.
من بدون آنکه پس از آن دیدار در دانشگاه در جلسه امتحان او را ببینم، با او مکاتبه کردم. برای هم عکس های خود را ارسال می کردیم، از زادگاه خود برای هم می نوشتیم، گاهی از اوضاع سیاسی و فرهنگی مطالبی را ارسال و بدون این که همدیگر را ببینیم، نامه نگاری می کردیم. چند سال این نامه نگاری ها ادامه داشت. او ابتداء دوره سربازی خود را طی کرد و سپس ادامه تحصیل داد که سرانجام آن را در ادامه خواهم نوشت.
*************
ورود به داشسرای عالی
به محض ورود از ضلع غربی ساختمان دانشسرا واقع در خیابان روزولت( شهید مفتح) باخیابانی رو به رو می شدیم. در سمت راست، فضای سبز با درختان کاج سر به فلک کشیده، باغچه های پُر از گل های رنگارنگ با نیمکت های چوبی که در جاهای مناسب جهت استراحت و یا مطالعه نصب شده بود ، دیده می شد.. میدان فوتبال در ضلع جنوبی زمین بود.و پائین تر ساختمانی بود که بعدها فهمیدیم آزمایشگاه روانشناسی است.
این عمارت در سال ۱۳۱۲ ه-ش در زمینی به مساحت ۳۰۰۰۰ متر مریع ساخته شده و در دو طبقه با رعایت اصول فنی توسط موسیو مارکف مهندس معمار روسی احداث شد.
در سمت چپ این زمین کلاس ها، کتابخانه، آزمایشگاه، سالن آمفی تآتر قرار دارد در دو طبقه با سقف بلند و پنجره های بزرگ که نور کلاس ها را به خوبی تأمین می کرد. در طبقه همکف قسمت اداری و کتابخانه و سالن هفده دی ( تالاری که حتماً نام آن تغییر کرده است و در آن مراسم معروف به کشف حجاب برگزار شده بود) قرار داشت. در این سالن برای استماع سخنرانی های عمومی و جلسات مهم اجتماعی و تاریخی دعوت می کردند . در همین سالن بود که چنانچه اشاره شد، مراسم کشف حجاب صورت گرفته بود و در زمانی که ما دانشجو بودیم، هنوز عکس های بزرگی از مراسم کشف حجاب بر دیوارها دیده می شد.
این تالار یاد آور اجتماعات تاریخی و فرهنگی و علمی بسیار است. شخصیت های ارجمندی از دوران پهلوی اول و دوم در این تالار حضور یافتند از علی اصغر خان حکمت گرفته تا زمان دانشجویی ما که استاد امیرحسین آریانپور با صدای افسونگر خود سخنرانی کرده بودند.
قرینه این تالار در سمت راست کتابخانه قرار داشت. کتابخانه بسیار غنی گه بعداً به طبقه دوم انتقال یافت. من فرصت زیادی از وقت خود را در این کتابخانه می گذراندم. در این جابه جایی آزمایشگاه فیزیک جانشین آن شد که زمان زیادی را در آزمایشگاه فیزیک گذراتدیم.
وقتی از پله ها بالا می رفتیم که خود را به کلاس ها برسانیم، درست درمقابل خود این اشعار بسیار سازنده به چشم می خورد:
لذات دنیوی همه هیچ است نزد من درخاطر از تغیُّر آن هیچ باک نیست
روز نشاط و شب عیش و طرب مرا غیر از شب مطالعه و روز درس نیست
از میدان فوتبال، از سالن آمفی تأتر و به ویژه از فضای سبز دانشسرا بهره مند می شدیم.
دانشسرای عالی در ضلع شرقی هم یک در ورودی داشت که وقتی وارد می شدیم در سمت چپ ساختمان مدیریت و دبیرخانه و پائین تر از آن بهداری نسبتاً مجهز دانشسرا قرار داشت. رئیس بهداری خانم دکتر آرامسیان، بانوی مسیحی نسبتاً سالخورده و با وقاری بود که دانشجویان به محض کسالت به بهداری مراجعه می کردند و اگر بیماری ساده بود همان جا معاینه و از داروخانه بهداری، دارو می دادند. و اگر مشکل حادّی عارض می شد به بیمارستان های طرف قرارداد معرفی می شدند. این بانوی دوست داشتنی یک ترم به ما بهداشت درس می داد و دستیاری هم داشت که در معاینه بیماران به خانم دکتر آرامسیان کمک می کرد.
در سمت راست در ورودی آزمایشگاه شیمی عمومی بود که ما هم چند واحد در آن جا گذراندیم.
************
در ابتداء برنامه جدیدی تنظیم شده بود که در دوسال اول در رشته ریاضی تحصیل کردم اما در این دوسال غیر از علوم تربیتی و روان شناسی، بیشتر مواد درسی دبیرستان را آموزش می دادند، علوم شامل: فیزیک، شیمی، ریاضی، زیست شناسی( گیاه شناسی، جانور شناسی و بهداشت ) بود.
با سایر دانشجویان با علاقه مندی زیاد درس ها را دنبال می کردیم و خود را برای آینده آماده می گردیم. در سخنرانی های عمومی که گاهگاهی در تالار ۱۷ دی ایراد می شد، شرکت می کردیم.
فراموش نمی کنم که در نوزدهم ماه رمضان به دعوت دانشجویان انجمن اسلامی دانشسرای عالی که من هم عضویت داشتم، مرحوم استاد محمد تقی جعفری در همین سالن سخنرانی کرد و انبوه استاد و دانشجو از سخنرانی او بهره مند شدند.
یکی از نکات جالب سخنرانی او که همه از استاد گرفته تا دانشجو تحت تأثیر قرار گرفتند این بود.
آن مرد بزرگ خطاب به دانشجویان دانشسرای عالی فرمود:
شما در این مکان مقدس، دانشسرای عالی، مرکز تربیت معلم زیر نظر استادان عالیقدر آموزش می بینید و در آینده به عنوان معلم با دانش آموزان رو به رو می شوید.
باید بدانید در بین دانش آموزان ممکن است کسانی باشند که اگر شما در تدریس خود به قدری مسلط هستید که موشکافی می کنید و به اصطلاح مو را می بینید آن دانش آموز پیچش مو را می بیند. در بین همین دانش آموزان شخصیت های بزرگ آینده نشسته اند! باید در نظر داشته باشید، دانشوران عالیقدر، ابوریحان بیرونی، خیام، بوعلی سینا، سعدی، حافظ، و ماکس پلانک، اینشتین، و……… در بین همین دانش آموزان قرار دارند. به همه دانش آموزان خود با دیده تکریم نگاه کنید. دانش آموزان دارای استعداد فراوانی هستند، شما می توانید این استعدادها را شناسائی کنید، به دانش آموزان خود آزادی عمل و میدان دهید تا خود را بشناسند و بدانید دانش آموزان می توانند به درجات عالی فرهنگی، علمی، ادبی و…… نائل شوند.

تمام حقوق این سایت برای © 2021 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی