سفر به قونیه

آقای مسعود بهرام دریابیگی دبیر ارجمند ریاضی در دوران بازنشستگی علاوه بر فعالیت های روزانه گاهگاهی مقالات ارزنده ای در زمینه عارفان بزرگ می نویسند. یکی از مقالات این دبیر ریاضی علاقه مند به پژوهش را در زیر مطالعه می فرمائید.

گزارش سفر
تقدیم به پیشگاه عاشقان مولانا
مسعود بهرام دریابیگی – بازنشسته ریاضی

کعبه دلها سروده شادروان صادق سرمد به پیشگاه حضرت مولانا در قونیه:

بوی عشق آید ز خاک قونیا مرحبا بر خاک پاک قونیا
قونیه یا کعبه دلهاست این شهرعشق وشهرمولاناست این
ای جلاالدین دنیا مولوی ای کتابت همچو فرقان معنوی
ای کتابت بهر ما ام الکتاب ای خطابت بهر ما فصل الخطاب
ای بریده از نیستان وجود برتو ونای خوش آوایت درود
خیز بنگر آشنایی آمده است زان نیستان همنوایی آمده است
همنوای و هم زبان و هم قلم هم قلم وندرطریقت هم قدم
گر تورا رومی همی خواند زروم وربخواند بلخیت زان مرز و بوم
این عجب ازدوروازنزدیک نیست این سخن ازترک وازتاجیک نیست
گرتو خود ازروم باشی یا زبلخ نغمه ات ازماست چه شیرین وچه تلخ
چون نوای عشق خوش آیین زدی نغمه های تلخ هم شیرین زدی
بی گمان تو از نیستان جمی لیک دمساز نوای عالمی
نای عالم با نوایا بی نواست بانی توهم نوا وهم صداست
توبهر جمعیتی نالان شدی جفت بدحالان و خوشحالان شدی
هرکسی ازظن خود شد یارتو وزدرون تونجست اسرارتو
خیز بشنو ناله جانسوزدوست ای دلیل معرفت آموزدوست
خیز بشنو نای خوش آهنگ ما ای نوای دانش وفرهنگ ما
گر چه ما ا ز شمس خلقت پرتوییم ذره ای از پرتو شمس توییم
خیز بر ما پرتو عشقی بتاب کافتاب از پرتوت شد آفتاب
عشق تو چون از پی رنگی نشد نام تو آلوده ننگی نشد
چون بنای عشق خوش سودا شدی زان طبیب جمله علتها شدی
ما همه شوریده از نای توییم سرخوش از جام تمنای توییم
مرحبا بر شور انگیزی تو بر تو و بر شمس تبریزی تو
خیز تا درنی نوایی افکنیم وز هم آهنگی صدایی افکنیم
فاش ترآهنگ زیر وبم زنیم عالمی ازیک صدا برهم زنیم
گر نوازد نی نوای ایمنی از نوا افتد نی ما و منی
نغمه صلح و صفا موزون شود اختلاف از نغمه ها بیرون شود
برکشیم از نغمه ها شیرین وتلخ هم نوا سازیم نای روم و بلخ
این هنر درسوزوسازنای تست صورحق درنای خوش آوای تست
حق نوابخش نی و نای تو باد تا جهان باقیست آوای تو باد

**********
اینجا قونیه است ،شهر کوچه های عاشقی ،کوچه های شمس و مولانا ، دامن دامن عاشق شدن و دنیا دنیا دل بریدن از دنیا ، پس وقتی وارد می شوی اذن بطلب و چه اذنی برتر از اسما الله “یا الله” یا “یا حبیب” “یا جمیل”…………………
وقتی وارد می شوی همه باید جان باشی و عشق وحضور وقتی قدم به قونیه می گذاری هیچ باش.
هیچ هیچ تا مولانا شوی و بخاطر آوردر این پس کوچه های عاشقی خورشیدی به کهکشانی گفته است:
“گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی”
و کهکشان در پاسخ خورشید گفته است:
“جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم”
وقتی به قونیه قدم می گذاری وضوی جان بگیر. دلت را بشوی و نظر به تمام ماوراهایی بیفکن که شاید تاکنون کمتر فرصت غوطه خوردن در آنها را یافته ای و آنگاه تردید نکن که همانند خودش دلت اطلسی نو می بافد و دشمن این همه ژنده از جنس دنیا می شوی.
“تابش جان یافت دلم واشد و بشکافت دلم”
“اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم”
قونیه هم اکنون با حدود یک میلیون نفر جمعیت پنجمین شهر پرجمعیت ترکیه است که در جنوب غربی این کشور واقع شده است و از جمله مهم ترین شهرهای این کشور محسوب می شود . در طول تاریخ ۲ عامل مهم بر اهمیت و جایگاه این شهر تاثیر داشته اند، یکی این که این شهر بیش از ۲ قرن پایتخت سلجوقیان بوده است و دوم اینکه مزار مولانا نگاه همگان را به این شهر جلب کرده است.
در تاریخ نقل است که از دیر زمان ها نیز قونیه شهری مهم و معتبر بوده است به شکلی که در زمان مولانا جمعیت این شهر حدود ۴۰۰ هزارنفر تخمین زده می شده است و البته با توجه به این که در آن زمان قونیه پایتخت حکومت سلجوقیان بوده است مسلم است که این شهر اهمیت زیادی داشته است.
قونیه در ۲۲۵ کیلومتری آنکارا واقع شده است و کم از آثار باستانی ندارد و به دلیل همین تنوع آثار باستانی بسیاری از کارشناسان از این شهر به عنوان پایتخت تمدن اسلامی یاد میکنند قونیه یک شهر مذهبی است که هم اکنون علاوه بر مذهب و تاریخ رنگ صنعتی نیز به خود گرفته است البته بدون این که گردی بر اعتقادات مردمش بنشاند البته بر جهانگردان سخت نمی گیرند اما ورود به فضای زیارتی مولانا برای زنان نیازمند پوشش اسلامی است و مردان نیز باید در پوشش خود احترام حرم را رعایت کنند.
قونیه در این سالها یک شهر صنعتی نیز شده است صنعتی که در پس سنت شکل گرفته است اما هر کدام در جایگاه خودشان اهمیت خاص خودشان را دارند به عبارت بهتر در این شهر نه سنت و نه مدرنیته نمادهای آن مانعی در برابر یکدیگر محسوب نمی شوند به همین سبب قونیه کنونی در عمل به ۲ بخش تقسیم شده است ،بخش سنتی و قدیمی که پیرامون موزه و مقبره مولانا شکل گرفته و بخش مدرن آن که خارج از این فضا و به شکل ساختمان های سر به فلک کشیده شکل گرفته است ،قونیه علاوه بر تاریخی که در دل خویش نهفته دارد از طبیعت نیز به دلیل موقعیت جغرافیایی اش کم نصیب ندارد وجود چشمه های آب گرم در اطراف قونیه باغ های پر شکوفه در فصل بهار و کوهستان اطراف آن تنها بخشی از این نعمات محسوب می شوند به لحاظ آثار تاریخی حدود ۴۵۰۰ اثر تاریخی ثبت شده در قونیه وجود دارد که بیشترین آن همان متعلق به زمان مولانا و حاکمیت سلجوقیان است و اگر در بخش قدیمی و تاریخی قونیه قدم بزنید تقریبا در هر یکصد قدم مسجدی بنایی یا موزه ای خود نمایی می کند.
وقتی به قونیه می روید باید بدانید دنبال چه می گردید و دلتان بی تاب چیست و با چه آرام می گیرید به صورت کلی گردشگران قونیه به ۳ دسته می شوند:
دسته اول که بیشتر اهالی بومی و ترک هستند نگاهشان به مولانا فراتر از یک مراد است و بیش از آن که با افکار او آشنا باشند دل به بزرگی او سپرده اند و برای این افراد،قونیه یعنی حرم حضرت مولانا و سجده کردن و نیایش و عبادت.
دسته دوم بازدید کنندگان گروه های مختلف جهانگرد بویژه جهانگردان اروپایی هستند که به مقصد ترکیه آناتولی و دیدنی هایش سفر کرده اند برای این دسته از مسافران قونیه تنها یک شهر است همانند سایر شهرهای قدیمی و باستانی که در کتابها از آن نگاشته اند و مسافران را به دیدار آن ترغیب کرده اند به همین دلیل آنها به یک بازدید چند ساعته اکتفا می کنند و قونیه را سریع ترک می کنند و به منزلی دیگر می شتابند.
دسته سوم که بیشتر به صورت فردی سفر می کنند مریدان مولای رومند و دلبسته در کتاب عشقش دارند و معنا را درکلام الهی او جستجو می کنند برای آنها قونیه فراتر از یک روز و یک شب است .قونیه یعنی کوچه های عاشقی، یعنی مثنوی خواندن ،یعنی غزل های طربناک دست بر آسمان بردن و طلب معنا کردن . دسته سوم هر چند در هر فصلی از سال ممکن است به این شهر سفر کنند مثلا بهارهای شور انگیز قونیه را به یاد مولانا سپری کنند و یا اینکه به تابستان معتدل و باغ های مرام دل بسپارند اما دردو زمان مشخص پاییزی عاشقان بیشتر به گنبد سبز رنگ قونیه توجه دارند یکی آغازین روزهای پاییز ۳۰سپتامبر ۸ مهراست که مصادف با زاد روز ولادت مولاناست و دیگری روزهای پایانی پاییز ۱۷ دسامبر مصادف با ۲۶ آذرماه سالگرد وفات مولاناست.
به طورکلی به دلیل نوع نگاه مولانا به مرگ سالروز وفات او بیش از سالروز ولادتش در قونیه مورد توجه است به همین دلیل بسیاری از مریدان او به یاد ۵ جمادی الاخر سال ۶۷۵ که آن را مصادف با ۱۷ دسامبر یا ۲۶ آذرماه سالروز وفات مولانا می دانند در قونیه گرد هم می آیند و آن روز شگرف سرد سال ۶۷۵ را در جانشان زمزمه می کنند که مولای روم در واپسین روزهای عمرش در تبی سخت می سوخت و به خاطر می آورند روزهای پایانی پاییز راکه زلزای آرام زمین قونیه را می لرزاند و او دیگران را به آرامش دعوت می کرد و می گفت زمین لقمه چرب می خواهد و چون مرا در کام کشد آرام خواهد یافت و به یاد روزهایی که فرزندش سلطان ولد را بر بستر تب آلود خویش آرام بخشید و به عنوان پایانی ترین غزل زندگیش سرود که:
“رو سربنه به بالین تنها مرا رها کن”
“ترک من خراب شب گرد مبتلا کن ”
وبه یاد این موج سودا روزهای بین ۲۶-۲۰ آذرماه همه ساله غلغله در قونیه برپاست ،سماع است و جانفشانی وذکر حق ،و در این روزهای سرد ،سرما نیست همه اش آتش است و عشق که جان ها را روشنی و گرما می بخشد. بنابراین اگر قصد سفر به قونیه را دارید باید بدانید که تنها در این هفته رقص سماع در قونیه برپا می شود.
قونیه شهر مولاناست ،شهر خاندان مولانا، پدر مولانا، بها ولد پدر و پسری که به همراه سایر خاندان شان در این دیار به خواب ابدی فرو رفته اند و کنار یکدیگر آرام گرفته اند.بنابراین بالاترین راز قونیه گردی مزار خداوندگار عشق مولاناست.اما به سبب موقعیت خاص و تاریخی قونیه ،سایر اماکنی که در قونیه مورد توجه است به قرار زیر می باشد:
موزه مولانا :در جوار مقبره مولانا واقع شده است و در واقع همان باغچه خانوادگی مولانا بوده است که علاالدین کیقباد پس از مهاجرت خانواده مولانا به بها ولد برای زندگی هدیه کرده است و پس از آن موطن و مدفن مولانا،پدرش ،فرزندانش و مریدانش شده است.
تربت و مسجدمنتسب به شمس تبریزی:براساس اسناد تاریخی موجود هیچ سندی دال بر دفن شمس تبریزی در قونیه موجود نیست اما با این حال دولت ترکیه مسجدی را که منتسب به وی است به عنوان مقبره شمس اعلام کرده است.
کسانیکه معتقدند شمس در این مسجد دفن است بر این باورند حسودان شمس را کشته اند و در چاهی که دراین مسجد است انداخته اند معتبرترین سند در ارتباط با مقبره شمس مربوط به شهرستان خوی است وبرخی از اسناد نیز حکایت از دفن شمس در تبریز دارد.
مسجد علاالدین کیقباد:به این مسجد ۴پادشاه نیز می گویند این مسجد در نزدیکی تپه علاالدین قرار دارد و منبر چوبی و منبت کاری
شده اش بسیار زیباست و از آثار هنری دوران سلجوقیان محسوب می شود این مسجد در واقع محل وعظ و خطا به پدر مولانا و بعد از آن مولانا بوده است.
باغ های مرام:باغ های مرام منطقه ییلاقی حاشیه قونیه است که به عنوان محل زندگی تابستانی مولانا و مریدانش مورد استفاده قرار گفته است و بخش مهمی از اشعار مثنوی در این مکان سروده شده است و همچنین مجالس سماع نیز در این مکان برگزار می شده است و علاوه بر اینها موزه های چینی ،موزه اینچه مناره مسجد سلطان سلیم کاخ سلجوقی(کاخ علاالدین)،موزه باستان شناسی موزه آتاترک ،موزه آنتوگرافی ،موزه توپون اغلی ،کتابخانه یوسف آقا مقبره طاووس بابا مقبره آتش بازولی و……..اینها همه جاهای دیدنی کوچه باغ های عاشقانه قونیه است که رازها در دل دارد و با تو سخن می گوید و بیشترین این آثار متعلق به همان زمان مولانا و کیقباد پادشاه سلجوقی هم عصر مولاناست که بنابر دعوت او بها ولد و بسیاری دیگری از فرهیختگان پارسی به قونیه هجرت کردند.اگر در این سرزمین قصد سوغات کردید با خود از جنس کلام بیاورید از جنس مولانا از جنس دوستی از جنس شعر و ادبیات ناب ایرانی از جنس زندگی و محبت وچند نمونه ازفرش ها و قالیچه های ترکی و صنایع دستی و انواع بافته های سرزمین شعر و ادبیات ایرانی سرزمین پس کوچه های عاشقانه شمس حسام الدین جلبی، صلاح الدین زرکوب و جلاالدین محمد که دردلش چه اسرار عیان گشت و به رسم امانت میان ما نهاد.شما نیز به طلب عشق بروید و ایمان بیاورید که او با دستانی پر از نیایش و نسیم در انتظار است.سخن خود را با دعایی از حضرت مولانا به پایان می رسانیم:

****************
ای خدای پاک و بی انباز و یار دست گیر و جرم ما را در گذار
یادده ما را سخن های دقیق که به رحم آرد تورا آن ای رفیق
گر خطا گفتیم اصلاحش توکن مصلحی تو ای تو سلطان سخن
کیمیا داری که تبدیلش کنی جوی خونی گر بود شیرش کنی
اینچنین میناگری ها کار توست اینچنین اکسیرها ز اسرار توست
ای عظیم از ما گناهان عظیم تو توانی عفو کردن در حریم
ما زحرص وآز خود را سوختیم این دعا را هم ز تو آموختیم
حرمت آن که دعا آموختی در چنین ظلمت چراغ افروختی
دست گیر و ره نما توفیق ده جرم بخش و عفو کن بگشا گره

تقدیم به پیشگاه عاشقان مولانا مسعود بهرام دریابیگی
۱۰/۱۰/۸۹

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی