سوره ی فلق

سوره‌ی فلق

امام موسی صدر – ص۲۹ کتاب برای زندگی

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ

قُل أَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ* مِن شَرِّ ما خَلَقَ* مَ مِن شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ* وَ مِن شَرِّ النَّفّاثاتِ فِی العُقَدِ* وَ مِن شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ*

به نام خدای بخشاینده‌ی مهربان

بگو: به پروردگار صبحگاه پناه می‌برم* از شرّ آن چه بیافریده است* و از شرّ شب چون در آید* و از شرّ جادوگرانی که در گره‌ها افسون می‌دمند* و از شرّ حسود چون رشک می‌ورزد*

      ” قُل أَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ.” “فلق” به معنای پگاه و نیز شکافتن است. اگر پگاه را دیده باشید، نورِ سپیده دم شب را می‌شکافد و صبح به یک باره پدیدار نمی‌شود. فلق اصطلاحاً به معنای پگاه است و قرآن نیز می‌گوید:” فالِقُ الإصباح.”[۱] پس فلق نوری است که پس از تاریکی می‌آید. قرآن نیز به تو می‌گوید:” قُل أَعوُذُ بِرَبِّ الفَلَقِ”، پناه می‌برم به پروردگاری که تاریکی را می‌شکافد. با توجه به “فالِقُ الحَبِّ وَ النَّوی”[۲] و با نظر به این که حیات نوری است پس از عدم و ظلمت، یعنی بگو پناه می‌برم به پروردگار حیات؛ حیاتی که چونان نور ظلمتِ عدم را از میان می‌برد. پس چرا پناه می‌برید به جن، کسانی که خود آفریده و بنده‌اند، کسانی که در برابر پروردگارشان نه سودی در اختیار دارند و نه زیانی، نه مرگی و نه حیاتی و نه رستاخیزی.

    “قُل أَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ” جهت دادن به عادت و تصحیح خطایی شایع است.

    ” مِن شَرِّ ما خَلَقَ” چه کسی شایسته‌تر از خالق هستی است تا از شرّ خلقش به او پناه آوری.

    ” وَ مِن شَرِّ غاسِقٍ إذا وَقَبَ.” “غاسق” یعنی تاریکی مطلق. قرآن در جای دیگر می‌گوید:” أَقِمِ الصَّلوة لِدُلُکِ الشَّمسِ ألی غَسَقِ     اللَّیلِ.”[۳] ” غَسَقِ اللَّیلِ” یعنی تاریکی شب، و “وَقَبَ” یعنی فراگیر شدن. من پناه می‌آورم به خداوند، به پروردگار پگاه از شرّ همه‌ی مخلوقات و از شرّ شبِ تیره. شب نیز از مخلوقات است، اما چرا قرآن شب و تاریکی را به صراحت ذکر کرده است؟ زیرا شب پوششی است برای کسی که در قلبش مرض است و برای اشرار. دزدی‌ها و توطئه‌ها و ایجاد مصیبت‌ها و مشکلات، بیش از همه وقت، در شب‌های تیره و تار روی می‌دهد. پس، مقصود از این که می‌گوییم از شرّ تاریکی آن گاه که فراگیر می‌شود، شروری است که در شب رخ می‌دهد و آدمی منشأ و زمانِ شکل گیری آن را نمی‌داند؛ در این هنگام پناه می‌بریم به پروردگار خالقی که شب و روز برای او یکسان است و کسی که “یَعلَمُ خائِنَةَ الأَعیُنِ وَ ما تُخفِی الصُّدُورِ” [۴] و کسی که” لا یَعزَبُ عَنهُ مِثقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الأَرضِ.”[۵] و کسی که شب را چونان روز می‌بیند و در تاریکی می‌بیند آن چه در روشنا می‌بیند. به چنین پروردگاری پناه می‌بریم از شرور مخلوقات به طور عام و از شرور شب و تاریکی به طور خاص. تا این جا موضوع روشن است، اما دو آیه‌ی بعد فقراتی اساسی‌اند که خواهش می‌کنم خوب به آن‌ها توجه کنید.

      ” وَ مِن شَرِّ النَفّاثاتِ فِی العُقَدِ.” نخست معنای لفظی را توضیح می‌دهم. “نفاثات” جمع “نفّاثه” است. نفّاثه شاید صفت زنی باشد که در گره‌ها می‌دمد. “عُقَد” جمع” عقدة” است. پس” نَفّاثةُ فِی العُقَدِ” یعنی زنی که بر گره‌ها می‌دمد. احتمال دیگر آن است که” نفاثه” صیغه‌ی مبالغه، مانند علّامة و فهّامه، باشد و بر مرد و زن یکسان اطلاق شود. در این صورت، نفّاثه یعنی کسی که بسیار می‌دمد. در حالت دوم معنای آیه چنین می‌شود که ما از شرّ مردان و زنانی که بسیار در گره‌ها می‌دمند، به خدا پناه می‌آوریم.

      این فقره دو تفسیر دارد که تفسیر نخست بسیار شایع است. در این تفسیر، آیه به سحر و گره و جادوگری و ایجاد مشکل برای مرد معنا شده است. به اعتقاد ما سِحر چیره شدن بر احساس و شعور آدمیان است، چنان که قرآن در داستان موسای نبی و سحرانی که در مقابل او هستند، می‌گوید:” فَإذا حِبا لُهُم وَ عِصِیُّهُم یُخَیِّلُ إلَیهِ مِن سِحِرهِم أَنَّها تَسعَی.” [۶] ” یُخَیِّلُ إلَیهِ” یعنی به خیال مردم آمد که طناب‌ها و عصاهایی که ساحران آماده کرده بودند، حرکت می‌کنند، اما واقعاً حرکتی نداشتند. از این رو، می‌گویند سحر چیره شدن بر اعصابِ مسحور و مردم است گویی که به اتفاقی واقعی می‌نگرند، در حالی که اصلاً اتفاقی نیفتاده است. در بسیاری از اوقات ساحر از تلقین استفاده می‌کند. می‌خواهم مثالی بزنم، هر چند شاید مثالی ناپسند باشد، اما مسئله‌ای است که رواج دارد. مردی ازدواج می‌کند، اما احساس می‌کند ناتوانی جنسی دارد. ناتوانی جنسی در بسیاری از افراد هست و امری طبیعی است که ناشی از اعصاب یا جسم و یا مشک دیگری است. پزشکان برخی از انواعِ ناتوانی جنسی را درمان می‌کنند، اما برای برخی از ناتوانی‌ها هنوز درمانی نیافته‌اند. بی شک، درمان این دسته از بیماری‌ها هم پیدا خواهد شد، زیرا پزشکی پیشرفت خواهد کرد. این حالت نیز مانند همه‌ی بیماری‌ها ناتوانی  روانی یا بیماری عصبی است. اما این بیماری وقتی پیچیده می‌شود که بیمار با تلقینِ به خود گمان می‌برد که سحری برای او نوشته و گره زده‌اند. چنین احساسی بر ناتوانی‌اش می‌افزاید، زیرا ریشه‌ی این  بیماری غالباً ضعف اعصاب است. در این صورت است که به رمّالان و جن گیران و گمراهان و گمراه کنندگان متوسل می‌شود و از آنان می‌خواهد تا گره را بگشایند. ما به این مسئله اعتقادی نداریم و می‌گوییم مرد مریضی است که با تلقین به خود، گره کارش را کورتر کرده است. پس، راه درمانش این است که به پروردگار پگاه، به خداوند پناه بیاورد و باور داشته باشد که آدمی در برابر پروردگارش هیچ اختیاری ندارد و هیچ انسانی نمی‌تواند به دیگری آسیبی برساند، مگر آن که خداوند بخواهد. با این کار تلقین‌هایش درمان می‌شود، اما از نظر جسمانی و عصبی باید نزد پزشک برود تا او را معالجه کند.

      قرآن کریم نیز به این عادت اشاره می‌کند، به افسونگرانی که در گره‌ها می‌دمند و مشکلاتی خیالی و غیر واقعی و تلقینی برای مردم ایجاد می‌کنند. قرآن می‌گوید:” بگو: پناه می‌آورم به پروردگار پگاه” تا از تلقینات و مشکلاتشان رها شوی. این افراد مشکلات بسیاری ایجاد می‌کنند. من خود در میان مراجعانی که دارم، با کسان بسیاری رو به رو شده‌ام که بدبختی‌هایی از این دست داشته‌اند. خانواده‌ای را دیدم که زندگی و روابط بسیار خوبی داشتند، اما در اثر سخنِ ساحران و نوشته‌ی طلسم کنندگان، زندگی‌شان از هم پاشید و حتی به مرگِ مرد خانواده انجامید. مصیبت این خانواده را هیچ گاه فراموش نمی‌کنم و چه بسیارند چنین مصیبت‌ها و سختی‌هایی. شک نداشته باشید که این مسئله تلقین است و ریشه و اصلی ندارد، و هرگاه ترس داشتید، سوره‌ی ناس و فلق را بخوانید و مطمئن باشید که اگر به پروردگار پگاه پناه آورید، نمی‌توانند بر شما چیره شوند. انسان باید در ناتوانی‌ها و بیماری به متخصصِ مسئله که همان پزشک است مراجعه کند.

     این توضیحات تفسیرِ نخستِ این آیه بود و روایات بسیاری نیز درباره‌ی آن وجود دارد. من پیش از این نیز گفته‌ام که تفسیری که می‌گویم، همه‌ی تفسیر آیات نیست. قرآن معانی بسیاری دارد و چه بسا ما پاره‌ای از معانی آن را در نمی‌یابیم. بی شک، قرآن معانی ژرفی دارد که در آتیه برای بشر روشن خواهد شد. من آن چه از قرآن می‌فهمم می‌گویم و آن چه را پیش از این درباره‌ی قرآن نوشته شده است و یا بعدها نوشته خواهد شد، انکار نمی‌کنم.

     اکنون به تفسیر دومِ آیه‌ی” النِّفّاثاتِ فِی العُقَدِ” می‌پردازیم که من آن را بیشتر می‌پسندم. تا همین امشب گمان می‌کردم این تفسیر از یافته‌های خودم است، اما هنگامی که به تفسیر محمّد عبده- رحمة الله علیه- مراجعه کردم، دریافتم که این معنی از آنِ اوست و او بر من و بسیاری از مفسران و غیر مفسران در این مسئله و بسیاری مسائل دیگر پیشی دارد، قَدَّسَ اللهُ نَفسَهُ. محمّد عبده می‌گوید که” النَّفّاثاتِ فِی العُقَدِ” کنایه از سخن چینان و غیبت کنندگان و مفسدان و کسانی است که می‌کوشند با سخن و زمزمه و وسوسه، در کارهای مردم گره ایجاد کنند و آن‌ها را پیچیده سازند و دوستی و برادری مردم را از میان برند. سپس می‌گوید نسبت به خبر چین هوشیار باش، او نزد تو چیزی می‌گوید که تو گمان می‌بری در آن صادق است، زیرا سخن چینان روحیات تو را می‌شناسند. از این رو، سخن یا اشاره یا گله‌ای از دوست تو می‌گیرند، سپس با برنامه‌ای خاص آن را بر جسته و بزرگ و برای تو بازگو می‌کنند. تو می‌بینی که این سخن از دوست تو است، زیرا بخش‌هایی از این نقلِ قول از کلام او گرفته شده است. سپس، نزد دوست دیگر تو می‌روند و از تو نزد او سخن چینی می‌کنند و از همین راه رشته‌ی دوستی تو و دیگران را پاره می‌کنند.

      این گونه میان زن و شوهر و میان دو برادر و میان دو دوست و میان مردم را به هم می‌زنند، سخن پراکنی می‌کنند و میان مردم اختلاف می‌افکنند. اینان خطرناک‌ترین افراد بشر هستند.

      غیبت کننده و دروغ گو و سخن چین و منافق کسانی اند که روابط میان مردم را مخدوش می‌کنند. مردمِ جامعه بنا بر پیمان‌ها و تعهدهایی با هم زندگی می‌کنند. این پیمان‌ها و تعهدها همان عقد برادری و دوستی و ازدواج و همکاری و معامله و امثال این‌هاست. اینان با سخنان و وسوسه‌ها و نفس‌ها و دمیدنشان این رشته‌های پیوند را می‌گسلند. اما چرا از این افراد با عبارت “النَّفّاثاتِ فِی العُقَدِ” یاد شده است؟ محمّد عبده در توضیح این مسئله می‌گوید در زمان جاهلیت برای حل پاره‌ای مسائل رمّالان به طناب گرهی می‌زدند، سپس وردها و طلسم‌هایی بر آن می‌خواندند و به گره می‌دمیدند، دوباره آن را می‌گشودند و می‌گفتند این عقده و رشته از بین رفت و مشکل پایان یافت. آنان به این شکل به آن شخص القا می‌کردند که گره کارش باز شده است، اما در واقع گرهی در کار نبوده است، بلکه ترس و گره و ضعف اعصابی بوده است که با تلقین ایجاد شده بود و با تلقین هم از بین می‌رفت. و چون آنان در گره می‌دمیدند و آن را باز می‌کردند، خداوند هم کسانی را که سخنانشان مانند دمیدن در گره است به آنان تشبیه کرده است. آنان عُلقه و رشته‌ی دوستی و برادری را میان مردم پاره می‌کنند. ما به خداوند و به پروردگارِ پگاه پناه می‌آوریم و از شرّ کسانی که میان مردم جدایی می‌افکنند. این شرِ یکی از خطرناک‌ترین شرور بشری است. از این رو، خداوند در آیه‌ی دوم گفته است: پناه می‌برم به پروردگارِ پگاه از شرّ مخلوقات. شرّ مخلوقات همه را در بر می‌گیرد. اما همان گونه که گذشت در آیه‌ی بعد شب را به طور خاص ذکر کرده و در این آیه نیز” النَّفّاثاتِ فِی العُقَدِ ” را به طور خاص آورده است.

      و اما نکته‌ی بعدی؛ پس از شرّ شب و شرّ دمندگانِ افسون گر حسادت را ذکر می‌کند:” وَ مِن شَرِّ حاسِدٍ إذا حَسَدَ.”

      حسد و خطرهایش بر شما پوشیده نیست، اما برخی نکات درباره‌ی حسادت وجود دارد که در ضمن حدیثی برای شما می‌گویم:”إنَّ الحَسَدَ یَأکُلُ الحَسَناتِ کَما تَأکُلُ النّارُ الحَطَبَ.”[۷] حسد از پر فساد انگیزترین و بدترین و بزرگ‌ترین گناهان بندگان است. در حدیث آمده است که حسادت کننده چون کافر و منکر و معترض به خلق خداوند است، نمی‌تواند آن چه را خداوند به بندگانش داده است، تاب بیاورید. خداوند به کسی نعمت داده است، خداوند به کسی علم و مال و موفقیت و نعمت و ثَبات داده است، اما من به جای این که تسلیم اراده‌ی خداوند باشم، حسادت می‌ورزم، یعنی با قلب خود به کار خداوند و نعمتی که عطا فرموده اعتراض می‌کنم. پس یکی از شدیدترینِ گناهان و پر خطرترینِ آن‌ها حسادت است. آدمی نمی‌تواند حسود را نادیده بگیرد. زیرا دشمن معمولی، به طور طبیعی، در کمین آدمی می‌نشیند و این خطر بزرگی است، اما چنان که می‌دانید نمی‌توان حسود را درمان کرد. با حسود چه می‌توان کرد؟ اگر محبتت را افزون کنی، بیش تر حسادت می‌کند. اگر از نعمتی که خداوند به تو عطا کرده به او بدهی، باز هم حسادتش بیش تر می‌شود. اگر او را احترام کنی، شعله‌های حسادتش فزونی می‌یابد. هیچ درمانی ندارد، مگر این که به پروردگارِ پگاه متوسل شوی تا تو را از شرّش حفظ کند. در این باره دو بیت شعر بسیار زیبا دیده‌ام که متأسفانه حافظه‌ی من یاری نمی‌کند که ده‌ها بیت آن را برایتان بخوانم.

      این شعر از ابوالحسن تهامی است. این شاعر شعری در رثای فرزندش دارد که شاید بهترین رثا در زبان عربی باشد. در این رثا که با بیت معروفی آغاز می‌شود، حکمت‌ها و پندهای بلندی وجود دارد:

حُکمُ المَنِیَّةِ فِی البَرِیِّةِ جاری

ما هذِهِ الدُّنیا بِدارِ قَرارِ

فَالعَیشُ نَومُ وَ المَنِیِّةُ یَقظَةُ

وَ الَمرءُ بَینَهُما خَیالُ ساری

بَینا یُرَی الإنسانُ فِیها مُخِبراً

حَتّی یُری خَبَراً مِنَ الأَخبارِ

تا این که به این دو بیت معروف می‌رسیم، در این دو بیت هم فرزند متوفایش را خطاب می‌کند:

جاوَرتُ أَعدائِی وَ جاوَرَ رَبَّهُ

شَتّان بَینَ جِوارِهِ وَ جِوارِی

إنَّی لَأَرحَمُ حاسِدیَّ لِحَرِما

ضَمَّت صُدُورُهُم مِن الأَوغارِ

نَظَرُوا صَنِیعَ اللهِ بِی فَعُیُونُهُم

فِی جَنَّةٍ وَ قُلُوبُهُم فِی النّارِ[۸]

در بیت آخر اشاره می‌کند که بی شک چشمشان به دنبال نعمت خداوند است و به بهشت می‌نگرند، اما قلبشان آتش گرفته و در جهنم است.

      نکته‌ی تربیتی مهم دیگری درباره‌ی”إذا حَسَد”وجود دارد که خواهش می‌کنم به آن توجه کنید. بسیاری از ما و، چه بسا بنا به طبیعت خود، حسد می‌ورزیم و جای ملامت هم نیست، زیرا خلقت آدمی این گونه است. برخی اراده‌ای ضعیف دارند، برخی دیدشان ضعیف است، برخی نیز به سبب وراثت یا محیط یا تربیت حسودند و در قلبشان حسادت هست. گناه چنین کسی که این گونه آفریده شده است چیست؟ باید خود را درمان کند، اما چگونه؟ باید حسادت را سرکوب کرد. اگر کسی حسادت ورزید اما حسادتش را نادیده گرفت و به مقتضیاتِ حسدش عمل نکرد، در این صورت، حسد کم رنگ و کم رنگ تر می‌شود تا این که بمیرد. حسد آدمی را وامی‌دارد تا بر ضد کسی سخن بگوید، توطئه بچیند و مشکلاتی برایش ایجاد کند، اما اگر حسادت را نادیده بگیریم و از آن پیروی نکنیم، آهسته آهسته حسد کم تر می‌شود تا این که از میان می‌رود. حسادت با سرکوب کردنش از میان می‌رود، بر خلاف دیگر امیال آدمی. فی‌المثل، اگر فطرت یا غریزه‌ی جنسی و یا غریزه‌ی مدنیت در آدمی سرکوب شود، از بین نخواهد رفت، بلکه به عقل باطن راه می‌یابد و مشکلات و دشواری‌های دیگری می‌آفریند. این مسئله در مورد اموری است که از طبیعت آدمی نشئت می‌گیرد، اما آن چه خارج از طبیعت آدمی است، این گونه نیست. اگر بیماری‌هایی مثل حسد و ترس و بخل و وسواس را که مرضی در فطرت آدمی هستند، سرکوب کنیم، از میان می‌روند و پایان می‌یابند. از همین روست که در حدیثِ شریفِ رفع[۹]  نیز از حسد یاد شده است، یعنی کسی که در قلبش حسادت دارد تا هنگامی که سخنی نگفته باشد و توطئه‌ای نچیده باشد و کاری بر ضد کسی که به او حسادت می‌ورزد، انجام نداده باشد، حسادتش کم رنگ و کم رنگ تر می‌شود، تا این که از میان می‌رود. چنین کسی به سبب حسادتش عِقابی ندارد و بی شک خداوند او را می‌بخشاید و درمانش می‌کند. قرآن کریم نیز با عبارت” وَ مِن شَرِّ حاسِدٍ إذا حَسَدَ” به همین مسائل اشاره دارد. اگر کسی حسادت نورزد، شرّی برایش نیست. این مسئله به طور طبیعی بدین معناست که حسادت شرّ و فساد و فتنه است و اگر حسود حسادت خود را عملی کند، باید از شرِّ او به خدا پناه ببریم. اما اگر حسود کاری نکرد، بدین معناست که شرّی ندارد.

      قرآن کریم در چارچوبی تربیتی حسد را این گونه درمان می‌کند و به حاسد هشدار می‌دهد که اگر به سبب حسادت کاری صورت دهی و سخنی گویی، هم عقاب خواهی شد و هم حسادتت فزونی می‌یابد و درمان هم نمی‌شود. اگر می‌خواهی از حسد رها شوی، ساکت شو! دردسر برای کسی ایجاد نکن و از خداوند بخواه که درمانت کند و شفایت دهد و طبیعتاً تو هم سلامتی خود را باز خواهی یافت. اما اگر حسادت را ادامه دهی و چیزی بگویی تا دلت خنک شود و آرام بگیری، نتیجه‌ی عکس خواهی گرفت و حسد تو افزون و افزون تر می‌شود.

      بنابراین، “قُل أَعوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ” اشاره دارد به آفریننده‌ی مخلوقات و ایجاد کننده‌ی نور، نورِ سپیده دم پس از سیاهی شب و نور حیات پس از سیاهی عدم. “قُل أَعوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ مِن شَرِّ ما خَلَقَ.” پناه می‌آورم به پروردگار سپیده دم و نه به شخص یا جن و یا موجود دیگر. به خدا پناه می‌آورم از شرِّ همه‌ی آفریده‌هایش و، به طور خاص، پناه می‌آورم به خدا از شرورِ شب هنگام و از شرورِ سخن چینی و فساد و فتنه و از شرورِ جادو و کفر و در پایان نیز از شرور حسد. از شرور و خصوصاً این شرورِ سه‌گانه به خدا پناه می‌آوریم. در احادیث آمده است که بهترین راه برای رهایی از شرورِ خلق خدا و از شرورِ دمندگان در گره‌ها و از شرورِ حاسد و از شرورِ شب هنگام، خواندن سوره‌های فلق و ناس است، اما نه فقط خواندن با زبان، بلکه خواندن با قلب و عقل.

      در حدیث آمده است که پیامبر هر شب در ابتدای شب این دو سوره را قرائت می‌کرد، و به یارانش، کسانی که از این شرور بسیار رنج می‌برند، خواندن این دو سوره و تفکر در آن‌ها را توصیه می‌کرد. اگر این دو سوره را با قلب و عقل و زبان بخوانیم، آرامش می‌یابیم و بنا بر تفسیر یکی از مفسران بزرگ در پناه خدا احساس آرامش می‌کنیم، زیرا با آرامش در سایه سار پروردگار سپیده دم و پروردگار مردم خواهیم بود و هیچ دستی بالاتر از دست خداوند نیست.

     همه‌ی هستی مخلوق و در اختیار اوست و در برابرش ناچیز است. اگر پروردگار سپیده دم و پروردگار مردم پشتیبان ما بود، هیچ کس نمی‌تواند به ما آسیبی برساند، اما به شرط این که با زبان و قلب و عقلمان به یاد خدا باشیم تا آرامش بیابیم و از همه‌ی شرور و آفت‌ها در امان باشیم.

 


[۱]- ” شکافنده‌ی صبح.” انعام (۶)، ۹۶٫

[۲]- ” شکافنده‌ی دانه و هسته.” انعام (۶)، ۹۵٫

[۳]- ” از هنگام زوال خورشید تا آنگاه که تاریکی شب فرا می‌رسد نماز را برپای دار.” اسراء (۱۷)، ۷۸٫

[۴]- “نظرهای دزدیده را و هر چه دل‌ها نهان داشته‌اند، می‌داند” غافر(۴۰)، ۱۹٫

[۵]- به قدر ذره‌ای در آسمان‌ها و زمین از خدا پنهان نیست.” سبأ(۳۴)، ۳٫

[۶]- ” ناگهان از جادویی که کردند چنان در نظرش آمد که آن رسن‌ها و عصاها به هر سو می‌دوند.” طه(۲۰)، ۶۶٫

[۷]- ” حسد نیکی‌ها را از میان می‌برد، چونان آتش که هیزم را از بین می‌برد” کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۸، ص ۴۵٫

[۸]- حکم مرگ برای همه جاری و ساری است، این سرا سرای جای گرفتن نیست./ زندگی خواب و مرگ بیداری است، و آدمی میان آن دو چونان شبحی گذراست./ در حالی که می‌پندارد خبر دهنده‌ی مرگ دیگران است، خود یکی از اخبار می‌شود(خبر مرگ او ر می‌دهند)/ من هم نشین دشمنانم شدم و او مجاور پروردگارش شد. فرق بسیار است میان هم‌نشینیِ من و هم‌نشینیِ او./ من بر آنان که بر من حسد می‌ورزند دل می‌سوزانم، از بس که سینه هاشان از کینه آکنده است./ به آن چه خدا نصیب من کرده است، نظر می‌افکنند. چشمشان در بهشت است و قلبشان در دوزخ.

[۹]- حدیث رفع از احادیث مشهور و حائز اهمیت در بعضی از مباحث اصول فقه. ترجمه‌ی حدیث چنین است:” امام صادق ع فرمود: رسول خدا ص فرمودند: نه چیز از من برداشته شده است: خطا و فراموشی، و آن چه بر آن وادار شوند و آن چه توان انجام دادنش را ندارد، و آن چه ندارند، و آن چه ندانند و آن چه به ناچار تن دهند و حسد و طیره(فال بد) و اندیشیدن در وسوسه  در آفرینش تا وقتی که آن را به زبان نیاورند.” دایرة‌المعارف تشیع، ج ۶، ص ۱۶۷٫

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی