سید مرتضی قائمی

یاد یار مهربان
شاد روان سیّد مرتضی قائمی
خرم آن کس که بر این دفتر پاک
از همه حرف رقم خیرکشید و اثر خیرگذاشت.
در نیمه دوم تیر ماه سال ۱۳۷۰ جامعه، بازنشستگان آموزش و پرورش اصفهان یکی از یاران بزرگوار و سخت کوش خود مرحوم” سید مرتضی قائمی” را که در تأسیس کانون بازنشستگان اصفهان از آغاز تا انجام فعالیتی مجدانه داشت و در پای گرفتن این نیت خیر با تمام وجود از کوشندگان آن بود از دست داد.
فقدان روان شاد سید مرتضی قائمی که عمری را با سعه‌صدر و مناعت طبع و خدمت گزاری مطلق سپری نمود نه تنها برای فرهنگیان اصفهان و جامعه مطبوعات، بلکه ایران ضایعه‌ای جبران ناپذیر باید دانست. در طلیعه مجله‌ای که انتشار آن یکی از آرزوهای همیشگی آن مرحوم بود بی مناسبت ندیدیم مختصراً ذکر خیر و نگاهی به او داشته باشیم، به زندگی سراسر تلاش او که می‌تواند بهترین نمونه‌ای باشد برای کسانی که اعتلا و پیشرفت اجتماع را در بسط و گسترش فرهنگ و تنویر افکار عمومی می‌دانند.
مرحوم قائمی در سال ۱۲۹۷ شمسی در خانواده‌ای شیعی مذهب و معتقد به شعایر اسلامی پا به عرصه وجود نهاد، پدر وی حاج سید علی خیام از خادمان از خادمان اهل بیت عصمت و طهارت بود و از همان طفولیت، درس عشق حسینی و ایثار و خدمت را به فرزندان خویش می‌آموخت دوران تحصیل فقید سعید قائمی در دبیرستان فرهنگ که از مدارس قدیمی و معروف اصفهان و به ریاست مرحوم مجید میر احمدی اداره می‌شد به اتمام رسید و از محضر فرهنگیان مبرزی هم چون استادان، سید علی اکبر ابرقویی، صدر مدرّس، حاج سید ابوالقاسم خاتمی، امامی و پژمان بهره‌مند گردید.
خدمت وظیفه را هم زمان با وقایع جنگ دوم جهانی در تهران طی کرد و از خاطره، تخلیه پادگان‌ها و آوارگی سربازانی که در شهریور ۱۳۲۰ به سبب بی کفایتی فرماندهان ارتش آن زمان به وجود آمده بود، با تلخی و تأسف بسیار یاد می‌کرد.
خدمات اجتماعی و مطبوعاتی خود را پس از اتمام دوره‌ی سربازی در همان سال، از مدیریت داخلی روزنامه اصفهان که با صاحب امتیازی مرحوم امیر قلی امینی منتشر می‌شد و قبلاً به لحاظ انتشار روزنامه اخگر به همین نام (امینی اخگر) شهرت داشت و از دوستان هم محله‌ای مرحوم حاج سید علی قائمی پدر او محسوب می‌شد، آغاز کرد و از مؤانست با این مرد دانشمند و مبارز درس‌های بسیار آموخت که در کارنامه دوران فرهنگی، مطبوعاتی و اجتماعی او حائز اهمیت بسیار است.
همکاران مطبوعاتی، او را با عنوان پدر خطاب می‌کردند و برای نظرات و پیشنهادهایش ارزش بسیار قائل بودند. در سال ۱۳۲۹ با گرفتن امتیاز روزنامه سرباز شخصاً در ردیف مدیران جراید محلی اصفهان قرار گرفت و پس از انتشار چند شماره، بنا به ملاحظاتی از ادامه آن انحراف حاصل پیدا کرد و سر انجام عشق به خدمت گزاری، او را به سوی فرهنگ و کسوت معلمی کشاند، اولین سمت فرهنگی را به عنوان آموزگار دبستان پسرانه کوهانستان که از روستاهای ماربین است شروع کرد. در زمان ریاست مرحوم معز الدین مهدوی( ۱۳۳۱ شمسی) به کادر اداری دعوت گردید و با تأسیس و سرپرستی واحد تبلیغات و انتشارات اداره فرهنگ استاد دهم تحولی بنیادی در روابط مردم با این مؤسسه به وجود آورد.
شرکت در مجامع مردمی، دعوت از افراد خیّر و نیکوکار، تشکیل منظم جلسات خانه و مدرسه و تدوین برنامه‌هایی که مداخله‌ی مستقیم مردم در امر مدرسه سازی را به دنبال داشت سبب گردید در گوشه و کنار شهر و حومه‌ی اصفهان آموزشگاه‌های بسیاری به وسیله کمک‌ها و نظارت افراد متّمکن و معتمد احداث و در اختیار دانش آموزان قرار گیرد.
مرحوم قائمی در این سمت که بعدها به صورت رئیس روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان تغییر عنوان یافت در تمامی فعالیت‌های فوق برنامه شرکت مؤثر خود را نشان داد در این راه کوشش‌های او منحصر به وقت و ساعت اداری نبود، روزانه بدون هیچ گونه تظاهر و چشم داشتی بیش از شانزده ساعت کار مداوم و بی وقفه می‌کرد به گونه‌ای که نام او در پهنه‌ی آموزش و پرورش نامی آشنا و در خور ستایش بود که با دعوت از او و استماع تجارب و دستاوردهای ارزشمندش، در دیگر استان‌ها هم منشأ خدمت و اثر می‌شد
در طی سی سال خدمت فرهنگی خود، هیچ گاه از فعالیت آموزشی که به عنوان یک معلم آن را انتخاب کرده بود، غفلت نورزید و به موازات فعالیت اداری به مثابه، معلمی نمونه و دارای فضایل و مکارم اخلاقی بی نظیر در سر کلاس حضور می‌یافت و پرداختن به این حرفه‌ی مقدس را عاشقانه دوست می‌داشت و بدان افتخار می‌کرد به همین جهت کم تر کسی را می‌توان به مانند او یافت که به دریافت بیش از دویست تقدیرنامه‌ی مکتوب و لوح افتخار و نشان خدمت، فرهنگ و ورزش (که نمودار گسترده خدمات بی شائبه اوست) نایل شده باشد آخرین تقدیر دریافتی‌اش که مقارن با بازنشستگی به او ابلاغ شد، از مرحوم شهید رجائی بود.
خط نستعلیق و شکسته را خوش می‌نوشت و در نگارش، سبکی خاص خود داشت که به روانی بر روی کاغذ نقش می‌بست، در سال‌های آغازین فعالیت‌های اداری، نشریه فرهنگ استان اصفهان را، با محتوایی غنی در زمینه‌های تعلیم و تربیت و مباحث تاریخی و ادبی و معرفی فعالیت‌های انجام یافته، اخبار فرهنگی استان، مسابقات ورزشی و علمی و غیره به صورت ماهانه منتشر می‌نمود و در تدوین آن از همه اساتید و دانشمندانِ فرهنگ اصفهان و دانش آموزان ساعی بهره می‌گرفت. هم چنین در زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی با دیگر جراید و مجلات اصفهان و مرکز هم همکاری قلمی داشت.
در بین دوستان اداری، مردم کوچه و بازار و مسئولان و دست‌اندرکاران رسانه‌های گروهی از احترامی خاص برخوردار بود و برخلاف آن که ظاهراً تندخو می‌رسید از قلبی رئوف و مهربان که ارادت همگان را به سوی خود جلب می‌کرد، بهره‌مند بود. وی کوشش داشت در هر محفل و جلسه‌ای بیاموزد و بیاموزاند، نوشته‌های او را جراید به خصوص روزنامه‌ی هفتگی خبرهای روز که سال‌ها به قلم و همت او با نام مستعار( پیوند) منتشر می‌شد حکایت از صلابت رأی و نیک اندیشی وی داشت محبتی فراگیر، استغنایی کم نظیر، عشقی وافر به خدمت مردمی، ایمان و اعتقادی اساسی به رسالت مطبوعات، حساسیتی به نقش مؤثر تعلیم و تعلّم و ارج گزاری به مواریث فرهنگی و مفاخر ملی و اسلامی داشت و این خصوصیات والا و پر معنا را با جسم نحیف و بیمار خود قویاً، تا واپسین دم حیات به شایسته‌ترین نحو نشان داد.
در کارهای خیر از پیش قدمان به شمار می‌رفت و اعتقاد داشت تعمیم و تحکیم فرهنگ ملی و اسلامی که سرشار از راز و رمزهای نجات بشری است تنها وسیله‌ای خواهد بود که به صورت اساسی می‌توان مفاسد اجتماعی را ریشه کن کند افتتاح هر دبستان و آموزشگاه را همتی سترگ و بنیادی برای بستن زندان‌ها می‌دانست و از هر فرصت و امکانی برای تحقق این مقصود بهره می‌گرفت. در چند سال آخر عمر پر بار خود با آن که در معرض تهاجم چند بیماری توان فرسا قرار گرفته بود، و چشمان نافذ و پر قدرت او به ضعف و تحلیل و جراحی گراییده بود، مع‌الوصف از خواندن و نوشتن غفلت نداشت.
یادگار جالب این دوران فراهم کردن چند مجله قطور خاطرات و ملاحظات او در زمینه‌های تاریخی، فرهنگ و مطبوعات اصفهان و جمع آوری جُنگ گونه‌ای از سخنان قصار، اشعار آموزنده، مباحث اخلاقی، تحقیقات ادبی، درس‌های تاریخی، فرهنگ عامه(فُلکلُور) نکته‌ها و ظرایف و وقایع تاریخی دوران انقلاب است که خاضعانه هدف از تحریر و تنظیم آن‌ها را( برای دل خویش) نام گذاری کرده، است، این آثار در نوع خود از مضامین و محتوایی بسیار ارزشمند برخوردار است و جا دارد به عنوان میراثی شایسته در اختیار و دسترس مردمی که همیشه در قلب او جای داشتند، قرار گیرد.
روان شاد قائمی در روزهای واپسین زندگی و با نزدیک شدن وداع خود بر روی یادداشتی کوتاه وصیتی این چنین کرده است:
” بقاء مختص ذات اوست.
خرّم آن کس که بر این دفتر پاک از همه حرف رقم خیر کشید و اثر نیک گذاشت
از همه عزیزان، بستگان دور نزدیک، سروران، دوستان و آشنایان تقاضا دارد در مرگم تأسفی بر خورد راه ندهند چرا که عمرم بر حد کفاف سپری شد. فقط از خدای متعال برایم طلب مغفرت و آمرزش مسئلت فرمایند.
سید مرتضی قائمی خیام.”
اما مگر می‌شود انسانی این چنین مخلص و با صفا را فراموش کرد و احساس از دست دادن او را پنهان نمود؟
در مراسم تشییع و سوگ او همه شاگردان، دوستان، همکاران، همسایگان، بستگان و ارادتمندانش با دیدگان اشک بار شرکت کردند و پیکر پاک او در باغ رضوان به خاک سپردند.
استاد” سید مجتبی کیوان” که سال‌های مدیدی یا آن شاد روان مأنوس و مألوف بود در وصف ایشان چکامه‌ای غرّا سروده‌اند که در قسمتی از آن تاریخ فوت مرحوم قائمی چنین اشاره نمود:
“غرّه ماه محرم رفت و آمد هم زمان سوگ سالار شهیدان با عزای قائمی
سال فوت قائمی تا ثبت در دفتر شود گفت با من دوستی از اصدقای قائمی
یک هزار و سیصد و هفتاد شمسی، ماه تیر جان به جانان داد سید مرتضای قائمی”
او و نام و یادش جاودانه باد.
بِحَقِّ مُحَمَّد وَ آلِهِ الطّاهِریِن.

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی