سیّد حسین عریضی

سیّد حسین عریضی
مهدوی
دانشمند بزرگوار، فاضل، ادیب زبان شناس از کارمندان صدیق آموزش و پرورش و استاد دانشمند دانشکده ادبیات( دانشگاه) اصفهان. ادیبی ارجمند، معلّمی بزرگوار، استادی گرانقدر، مرد علم و دانش کار و کوشش، از بنیان گذاران دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان، مردی که در طول عمر خود فقط به علم و ارزش آن می اندیشید.
نویسنده در سال ۱۳۰۸ (ه ش) افتخار شاگردی ایشان را در دبیرستان گل بهار داشتم. از آن تاریخ تا هنگام فوت ایشان از نزدیک شاهد و ناظر او بودم. مدتی به عنوان کمترین شاگرد، زمانی به عنوان همکار در دبیرستان ادب، مدت ها به عنوان دوست و ارادتمند، الحق او را فردی شایسته و عاشق علم و تحقیق دیدم. وی به زبان فرانسه تسلط کامل داشت و عربی را نیز به خوبی می دانست و کتاب های چندی تألیف و ترجمه کرد که از آن جمله است:
۱-”تاریخ اصفهان”
۲- ترجمه “سفرنامه شاردن” فرانسوی قسمت اصفهان، به چاپ رسیده است.
۳- ترجمه مقاله ای از خاور شناس معروف: “هانری کربن” درباره کتاب های: “لطائف غیبّیه” و “مِصقل الصفا” ازتألیفات سیّد احمد علوی شاگرد و داماد میر داماد.
این مقاله را مرحوم آقای عریضی بر حسب خواهش دانشمند محترم جناب حاج سیّد جمال الدین میردامادی به وسیله این جانب از فرانسه ترجمه نمودند و در پایان مقاله توضیحات لازم اضافه کردند. (تاریخ ترجمه ۱۲ رجب سال ۱۳۹۸ ه.ق.)
۴-”گوشه های ناشناخته تاریخی حمله مغول به ایران”در این مقاله طبق مآخذ تاریخی می نویسد: “ناصر خلیفه عباسی برای سر کوبی سلطان محمد خوارزمشاه، چنگیز خان را به فتح ایران و جنگ با خوارزمشاه دعوت کرد.”
۵- مقاله ای تحت عنوان”زبان فارسی را پاسداری و نگهداری کنیم ”
۶- ترجمه کتاب” تاریخ هند” از زبان فرانسه. (نوشته پیئرمیل)
مرحوم عریضی پس از یک عمر خدمت به علم و اجتماع، در بعد از ظهر ۲۳ رمضان المبارک ۱۴۱۱ ( ه ق ) در اصفهان وفات یافته، جنازه در روز ۲۴ رمضان(چهار شنبه) با حضور عده ی زیادی از فرهنگیان و دانشمندان از منزل به دبیرستان ادب، که سال ها ریاست آن را داشت منتقل و پس از انجام تشریفاتی به گورستان جدید منتقل و در قطعه”نام آوران” مدفون گردید.
در فوت مرحوم عریضی عده ای از شعرای اصفهان مرثیه و ماده تاریخ گفتند از آن جمله جناب استاد محمد مهریار در مرثیه آن استاد بزرگوار گوید:
دیدی که جور چرخ مرا بی امان شکست قلبم نهان و شیشه ی اشکم عیان شکست
قلبم شکست چون که تو رفتی از این جهان نی قلب من که قلب همه اصفهان شکست
بلبل به باغ از غم هجرت خموش شد وز سوز درد و آه دل بوستان شکست
بُغضی عجب ز غم گلوی قُمریان گرفت در باغ و لاله زار دل باغبان شکست
لطف و صفا ز باغ و گلستان کناره کرد برگ سخن فسرد و دل ضمیران شکست
نوک قلم به صفحه کاغذ خمیده شد رنگ ادب پرید و دل خامه دان شکست
گفتم عریضی آن که به دانش یگانه بود هرگز نبود آن که توان را یگان شکست
آن که لطف و مهر عریضی که عهد او بود استوار و هیچ نیامد بر آن شکست
دیدی که دست قاهر و غدّار روزگار آن معدن فضیلت و تقوی چسان شکست
او مکتبی ز مهر و ادب بود و این زمان پشت ادب شکست و دل دوستان شکست
دیدی دلا که مرگ عزیزان ز دست من گوهر ربود و گوهرم اندر دهان شکست
دور سپهر یار عزیزم ز من ربود چشمم ز گریه شست و دلم را نهان شکست
او رفت و صدق رفت و صفا رفت از پی اش عشقی بماند و عشق نه آسان توان شکست

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی