شاهنامه فردوسی

سخنان گزیده درباره‌ی فردوسی و شاهنامه

گرد آورنده: ضیاءالدین سجادی

« بسی یاد نام نکو رانده شد          بسی دفتر باستان خوانده شد

ز هر گونه رایی فکندند بُن           بس آنگه گشادند بند سُخُن

که فردوسی طوسی پاک مغز        بدادست داد سخن‌های نغز

به شهنامه گیتی بیاراسته است        بدان نام نیکو همی خواسته است

تو هم شهری او را و هم پیشه‌ای    هم اندر سخن چابک اندیشه‌ای

بدان همره از نامه‌ی باستان            به شعر آر خرم یکی داستان»

«به شهنامه فردوسی نغز گوی        که از پیش گویندگان برد گوی

بسی یاد رزم یلان کرده بود          ازین داستان یاد ناورده بود

نهالی بُد این رُسته هم ز آن درخت            شده خشک و بی بار و پژمرده سخت

من اکنون ز طبعم بهار آورم          مرین شاخ نو را به بار آورم»

(اسدی طوسی- وفات ۴۶۵ ه. ق- گرشاسب نامه)

«ما خواستیم که تاریخ شاهان عجم و نسب و رفتار و سیرت ایشان در این کتاب علی الوِلی جمع کنیم بر سبیل اختصار، از آن چه خوانده‌ایم در شاهنامه‌ی فردوسی که اصلی است و کتاب‌ها دیگر شعب‌ها آن است، و دیگر حکما نظم کرده‌اند، چون گرشاسب نامه و چون فرامرز نامه و اخبار بهمن و قصه کوش پیل دندان. و هر چند محال است نظم حکیم فردوسی و اسدی و دیگران و نثر ابوالمؤید بلخی نقل کردن، که سبیل آن چنان باشد که فردوسی گفت:

چو چشمه بر ژرف دریا بری         به دیوانگی ماند آن داوری»

(مجمل التواریخ و القصص- تاریخ تألیف حدود ۵۲۰ ه. ق. نویسنده مجهول)

«استاد ابوالقاسم فردوسی از دهاقین طوس بود از دیهی که آن دیه را باژ خوانند… فردوسی در آن دیه شوکتی تمام داشت… و شاهنامه به نظم همی کرد و بیست و پنج سال در آن کتاب رنج برد و الحق هیچ باقی نگذاشت، و سخن را به آسمان علیّین برد، و در عذوبت به ماء مَعین رساند و کدام طبع را قدرت آن باشد که سخن را بدین درجه رساند، مه او رسانیده است در نامه‌ای که زال همی نویسد به سام نریمان در آن وقت که با رودابه دختر شاه کابل پیوستگی خواست کرد… من در عجم سخنی بدین فصاحت نمی‌بینم و در بسیاری از سخن عرب هم…»

(نظامی عروضی- سمرقندی- چهار مقاله تاریخ تألیف حدود ۵۵۰ ه. ق.)

«آفرین بر روان فردوسی   آن همایون نهاد فرخنده

او نه استاد بود و ما شاگرد            او خداوند بود و ما بنده»

(منسوب به انوری- وفات ۵۸۷ ه. ق.نقل از مجمل فصیحی خوافی)

«شمع جمع هوشمندان است در دیجور غم  نکته‌ای کز خاطر فردوسی طوسی بود

زادگان طبع پاکش جملگی حوراوشند       زاده حوراوش بود چون مرد فردوسی بود»

(منسوب به خاقانی- وفات ۵۹۵ ه. ق. نقل از مجمل فصیحی خوافی)

«ای تازه و محکم از تو بنیاد سخن هرگز نکند چون تو کسی یاد سخن

فردوس مقام بادت ای فردوسی     انصاف که نیک داده‌ای داد سخن»

(منسوب به ظهیر فاریابی- وفات ۵۹۸ ه. ق. نقل از مجمل فصیحی خوافی)

«تا طبع تو را نماند پروای سخن     نامد گهری برون ز آرای سخن

زان گونه که بد رسول ما ختم رسل           بر طبع تو ختم گشت انشای سخن»

(نجیب الدین نریمان- نقل از مجمل فصیحی خوافی)

«و نام نیک مطلوب جهانیان است، و در شاهنامه که شاهِ نامه‌ها و سر دفتر کتاب‌هاست مگر بیشتر از هزار بیت مدح نیکو نامه و دوست کامی هست»

(محمد بن علی بن سلیمان الراوندی- راحة الصدور- تاریخ تألیف ۵۵۹ تا ۶۰۳ ه. ق.)

سخنگوی پیشینه دانای طوس        که آراست روی سخن چون عروس

در ان نامه کان گوهر سفته راند     بسی گفتنی‌های ناگفته ماند

اگر هر چه بشنیدی از باستان         بگفتی دراز آمدی داستان

نگفت آن چه رغبت پذیرش نبود   همان گفت کز وی گزیرش نبود

دگر از پی دوستان توشه کرد        که حلوا به تنها نشایست خورد

نظامی که در رشته گوهر کشید     قلم دیده‌ها را قلم در کشید

به نسفته دُرّی که در گنج یافت     ترازوی خود را گهر سنج یافت

شرف نامه را فرّخ آوازه کرد         حدیث کهن را بدو تاز کرد

(نظامی گنجوی- وفات ۶۱۴ ه. ق- شرف نامه)

شنودم من که فردوسی طوسی       که کرد او در حکایت بی قسوسی

به بیست و پنج سال از نوک خامه  به سر می‌برد نقش شاهنامه

به آخر چون شد آن عمرش به آخر           ابوالقاسم که بد شیخ اکابر

اگر چه بود پیری پر نیاز او            نکرد از راه دین بر وی نماز او

چنین گفت او که فردوسی بسی گفت        همه در مدح گیری نا کسی گفت

به مدح گبرکان عمری به سر برد   چو وقت رفتن آمد بی خبر مُرد

مرا در کارِ او برگ ریا نیست        نمازم بر چنین شاعر روا نیست

چه فردوسی مسکین را ببردند        به زیر خاک تاریکش سپردند

در آن شب، شیخ، او را دید در خواب       که پیش شیخ آمد دیده پر آب

زمّرد رنگ تاجی سبز بر سر          لباسی سبزتر از سبزه در بر

به پیش شیخ بنشست و چنین گفت که ای جان تو با نور یقین جفت

نکردی آن نماز را بی نیازی          که می ننگ آمدت زین نا نمازی

خدای تو جهانی پر فرشته همه از فیض روحانی سرشته

فرستاد اینت لطف کارسازی         که تا کردند بر خاکم نمازی

خطم دادند بر فردوس اعلی          که فردوسی به فردوس است اولی

خطاب آمد که ای فردوسی پیر     اگر راندت ز پیش آن طوسی پیر

پذیرفتم منت تا خوش بخفتی        بدان یک بیت توحیدم که گفتی

(عطار نیشابوری- وفات ۶۱۸ ه. ق. اسرار نامه)

«فردوسی که فردوس فصاحت را رضوان و دعوی بلاغت را برهان بود، مقتدای ارباب صنعت و پیشوای اصحاب فطنت و مصداق این معنی«شاهنامه» تمام است… و شصت هزار بیت فردوسی گفته و داد سخن بداده و برهان فضل نموده و جمله گذشتگان را در خجلت انداخته و آیندگان را در تک و پوی فکرت افکنده و کمال صنعت در آن، آن است که از اول تا آخر بر یک نسق رانده است و بر یک شیوه گفته و مختتم او ذوق مفتتح دارد و این کمال قدرت و استادی بود.»

(محمد عوفی- وفات ۶۳۵ ه. ق- لباب الالباب)

«در شعر عربی تطویل شعر را ضایع نمی‌کند و اگر دویست و سیصد بیت متوالیاً در یک موضوع نظم شود اغلب ابیات بی مزه می‌شود، ولی در کتابت هر قدر مفصل تر باشد می‌توان فصیح نوشت و این فقره اجماعی است لکن در این نکته عجم‌ها بر عرب برتری دارند و شاعر عجم یک کتاب را از اول تا آخر به رشته‌ی نظم در می‌آورد و باز در زبان آن‌ها در غایب فصاحت و بلاغت است چنان که فردوسی در نظم کتاب معروف به شاهنامه کرده که مشتمل بر شصت هزار بیت است در تاریخ ایران، و آن قرآن ایرانیان است و تمام فصحای عجم اجماع کرده‌اند بر این که در زبان آن‌ها فصیح تر از آن چیزی نیست و این فقره در زبان عربی با وجود وسعت آن و کثرت صنایع و معانی در آن ممکن نیست با آن که زبان فارسی نسبت به عربی مثل قطره‌ای است در مقابل دریا»

(ابن الاثیر ابوالفتح نصرالله بن محمد، وفات ۶۳۷ ه. ق. المثل السائر- ترجمه‌ی تقی زاده در مقالات مجله‌ی کاوه راجع به فردوسی)

در خواب شب دوشین من با شعرا گفتم      کای یکسره معنیتان با لفظ بهم درسی

شاعر ز شما بهتر، شعر آنِ که نیکوتر؟        از طایفه‌ی تازی وز انجمن فُرسی

آواز برآوردند، یکرویه به من گفتند:          فردوسی و شهنامه، شهنامه و فردوسی

(امامی هروی- وفات ۶۶۷ ه. ق.)

چه خوش گفت فردوسی پاکزاد    که رحمت بر آن ترتب پاک باد

میازار موری که دانه کش است     که جان دارد و جان شیرین خوش است

(سعدی- وفات ۶۹۴ ه. ق- بوستان)

سکه‌ای کاندر سخن فردوسی طوسی نشاند تا نپنداری که کس از زمره‌ی فرسی نشاند

اول از بالای کرسی بر زمین آمد زمین        او دگر بارش به بالا بُرد و بر کرسی نشاند

(ابن یمین فریومدی- وفات ۷۶۹ ه. ق)

«ملک الحکماء و الشعراء والفضلاء حکیم ابوالقاسم فردوسی الطوسی ناظم شاهنامه، چون فردوسی متولد شد پدرش به خواب دید که فردوسی به بامی بر شد و روی به قبله نعره‌ای زد و آوازی شنید که جوابی آمد و هم چنین از سه طرف دیگر نعره زد و هم چنین جواب شنید، بامداد با نجیب الدین معبّر گفت، گفت پسر تو سخن گوی شود که آوازه‌ی او به چهار رکن عالم برسد و در همه اطراف سخن او را به قبول تلقی و استقبال نمایند و او نادره‌ی عصر و اعجوبه‌ی دهر بود، و جمیع شعرا که شعر فارسی گفته‌اند سر بر خط او نهاده او را مسلّم داشته‌اند و مدح گفته»

(فصیح احمد بن جلال الدین محمد خوافی- وفات ۸۴۵ ه. ق. مجمل فصیحی)

خدایا به لطفت که بی انتهاست     چو لطف تو باشد چه حاجت به خواست

که جاوید فردوسی آسوده باد       به جایی که نامش به آن مژده داد

روانش به فردوس اعلی مقیم         ممتّع به انواع ناز و نعیم

چه نظم است کان پر هنر، داشته    چه کاخ فصاحت که افراشته

ندانم چه گویم من این گفته را      ازین سان گهرهای ناسفته را

نخوانم به سحرش که هست این حلال       نه معجز که باشد به شرعم و بال

بیان مناز وصف آن قاصر است      بیان نیست حاجت، سخن ظاهرست

(شرف الدین علی یزدی- وفات ۸۵۸ ه. ق. مقاله ایرج افشار- یادنامه فردوسی از انتشارات انجمن آثار ملی)

«اکابر و افاضل متفق اند که شاعری در این مدت روزگار اسلام مثل فردوسی از کتم عدم پای به معموره ی وجود ننهاده و الحق داد سخنوری و فصاحت داده و شاهد عدل بر صدق این دعوی کتاب شاهنامه است که در این پانصد سال گذشته از شاعران و فصیحان روزگار هیچ آفریده‌ای را یارای جواب شاهنامه نبوده و این حالت از شاعران هیچ کس را مسلّم نیست و این معنی هدایت خدایی است»

(دولت شاه سمرقندی- تذکرة الشعراء تاریخ تألیف ۸۹۲ ه. ق)

«فردوسی رحمة الله، وی از طوس است. و فضل و کمال او ظاهر کسی را که چون شاهنامه نظمی بود چه حاجت به مدح و تعریف»

(جامی- وفات ۸۹۸ ه.ق- بهارستان)

«فردوسی، نام او ابوالقاسم حسن بن علی طوسی است و سلطان شُعَرا است و شاهنامه شاهد سلطنت اوست»

(امیر علی شیرنوایی- وفات ۹۰۶ ه.ق. مجالس النفائس)

«سبحان العجم استاد ابوالقاسم فردوسی نورّالله مشهده»

شعر

یگانه فارس میدان فرس فردوسی   که در محاربه غریده همچو شیر عرین

بر آن زمین که قدم مانده شخص فطرت او  سخنوران ازل تا ابد نهاده جبین

و چون فردوسی به سن بیست رسید به تحصل علوم مشغول شد و در انواع دانش و کمال از اقران و امثال به سر آمد و کتاب شاهنامه بر پادشاهی او در اقلیم فضل و کمال دلیلی واضح است و برهانی لایح»

(قاضی نورالله شوشتری مقتول در ۱۰۱۹ ه.ق- مجالس المؤمنین)

«حکیم ابوالقاسم فردوسی، هو حسن بن اسحاق شرف شاه طوسی،… الحق شاهنامه بر وفور علم و حکمت او دلیلی واضح است، در مراتب سخنوری رکن رکین ارکان اربعه است و سه رکن دیگر از استادان به استادی او قابل و مقرند(انوری و نظامی و سعدی او را مدح گفته‌اند) هر چند به تصاریف زمان و انقلاب دوران و اختلال ایران امروز شاهنامه‌ای که صحت داشته باشد وجود ندارد با وجود این مقابل اشعار فصیح بلغا و افکار بلیغ فصحا در هر عالم شعر خوب و سخن مرغوب دارد و در این هفتصد سال کسی از زمره‌ی شعرا نیامده که راه هم چشمی او سنجد بلکه احدی نبوده که سر از ربقه ی شاگردی او پیچد»

(لطف علی بیگ آذر بیگدلی- وفات ۱۱۹۵ ه. ق- آتشکده‌ی آذر)

«شاعر در این مجموعه داستان جوان مردی‌ها و دلیری‌های پهلوانان نامی ایران زمین و ماجراهای شگفت انگیز آنان و زور آزمایی‌هایشان با غولان و دیوان و جادوان گرد آورده و همه‌ی این داستان‌ها را با نقش و نگارهای زیبا آراسته بود، مجموعه‌ی او، نقاشی زنده و پر جلالی بود که با رنگ‌های دل‌پذیر و روح پرور آراسته و با گل‌های فراوان زینت شده بود و فروغ خدایی و آسمان ایران بر آن پرتو افکن بود، این نور، نور ملکوتی آخرین آتشگاه‌های ایران بود که همچنان دل شاعر را روشن می‌کرد»

هانریش هاینه- وفات ۱۸۵۶- فردوسی شاعر از کتاب آوازها- ترجمه‌ی شجاع الدین شفا)

«من بر آنم که پرستشگاه ذوق را دوباره باید بنا نهاد. ولی منظور از تجدید بنای آن این است که آن را بزرگ تر سازیم و این پرستشگاه، پانتئون تمام آدمیان شریف و بزرگوار باشد، تمام کسانی که بر میزان لذت‌ها و معیارهای فهم بشری، به طرز شایان توجه و قابل دوام، افزوده‌اند. هُمِر همیشه و همه جا نخستین کس خواهد بود به مانند یکی از خدایان، اما پشت سر او، سه شاعر محتشم دیده می‌شوند، سه هُمر که مدت‌ها از وجود آن‌ها بی خبر بوده‌ایم در صورتی که آنان نیز برای ملل کهن سال آسیا حماسه‌های عظیم و معزّز ساخته‌اند: والمیکی و یازای هندیان و فردوسی ایرانیان، در قلمرو ذوق و قریحه خوب است دست کم بدانیم که چنین کسانی وجود دارند و نوع بشر را مجزا نکنیم»

(سنت بوو- وفات ۱۸۶۹ م- فردوسی و حماسه‌ی ملی، تألیف هانری ماسه، ترجمه‌ی مهدی روشن ضمیر)

«اگوست امپراتور رم گفته است که وقتی رم را دریافت همه جا آجر بود و چون آن را باز گذاشت همه جا مرمر. فردوسی نیز کشور خود را تقریباً بدون ادبیات یافت و شاهنامه‌ای بدان باز گذاشت که نویسندگان بعدی تنها توانستند از آن تقلید کنند، بی آن که از ان برتر روند. حماسه‌ای که به راستی می‌تواند با همه رقابت کند و در تمام آسیا منحصر به فرد به نظر می‌رسد همان طوری که حماسه‌ی همر در اروپا چنین است»

(کوول Cowell خاور شناس انگلیسی- فردوسی و حماسه‌ی ملی- تألیف هانری ماسه- ترجمه‌ی روشن ضمیر)

«آن جا سراینده از روح ملی راستین به شور آمده باشد دستاوردش به زودی همگانی می‌شود، اجازه می‌خواهم موردی را یاد کنم که ثابت می‌کند که ایرانیان چنین ارج و احترامی به فردوسی می‌گذارند برای ان است که دستاوردش با سنت‌ها و روایت‌های ملی مطابقت دارد»

(ژول مول- وفات ۱۸۷۶ م- دیباچه‌ی شاهنامه، ترجمه‌ی جهانگیر افکاری ترجمه‌ی دیباچه و چاپ شاهنامه‌ی مول از انتشارات سازمان کتاب‌های جیبی)

«فردوسی مظهر اصالت نژاد ایرانی است، به افتخار و معنویت ایمان دارد. بشر دوست است و انسانی فکر می‌کند. خوبی را صمیمانه دوست دارد، و پیشرفت مدنیت را مأموریت و هدف واقعی بشر می‌داند.

این قهرمان برای ما بیگانه نیست، از خود ماست.

فردوسی، حافظ، خیام، سه نماینده‌ی برجسته‌ی این اعجاز شگفت انگیزی هستند که ادبیات ایران، نام دارد و وجود آن بالاترین سند بقاء نبوغ نژاد آریایی در غم‌انگیزترین و تلخ‌ترین ماجراهای تاریخ آسیاست»

(ارنست رنان- وفات ۱۸۹۲ م- مطالعات تاریخی و سفرها نقل از کتاب ایران در ادبیات جهان جلد اول ترجمه و نگارش شجاع الدین شفا)

«مقدمة الجیش معرکه‌ی بلاغت، سر خیل محکمه‌ی فصاحت، شمع انجمن فیلقوسی، حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی که استعداد فطری داشت و لیاقت خلقی، هم چو وی در عجم ناظمی عالی دستگاه قدم به عرصه‌ی ظهور ننهاد و نقد سخن را به این خوش اسلوبی در بازار عالم رواج نداده، زور طبع بلندش از شاهنامه می‌توان دید که بر علوّ مرتبتش دلیلی ساطع است و حجتی قاطع»

(قدرت الله گوپاموی- تذکرة نتایج الافکار تاریخ تألیف ۱۲۵۶ ه. ق)

درود جهان دار با فرّ و داد بر او کاین همه داستان کرد یاد

هنرمند دانای بسیاردان      حکیم جهان دیده‌ی کاردان

سخن سنج فردوسی استاد طوس    که چرخ برین خاک او داد بوس

بر آرنده ی نام ایران به ماه            فروزنده‌ی فرّ شاهان به گاه

گزارنده‌ی آسمانی سخن نو آرنده ی روزگار کهن

که او فرّ شاهان فروزنده کرد         به نام این همه مردگان زنده کرد

سخن را یکی برترین پایه داد        کز آن سوی ان پای نتوان نهاد

(میرزا محمد داوری- وفات ۱۲۸۳ ه.ق- نقل از فردوسی نامه‌ی مهر)

«شاهنامه‌ی حکیم در عجم، نامه‌ای عظیم است، بحری است پر لآلی و بدان رویّت و انسجام و بیان کتابی منظوم نادر است و تا این غایت شعرای عجم در نظم پارسی کتابی مانند شاهنامه‌ی وی و مثنوی و مثنوی مولوی در عالم به یادگار نگذاشته‌اند و هر یک در مقام و پایه‌ی خود بی نظیرند»

(رضا قلی خان هدایت- وفات ۱۲۸۸ ه.ق. مجمع الفصحاء)

«از پاریس پر باغ و حومه‌ی غرق گل آن، از نتردام آراسته به پنجره‌های پر نقش و نگار، از اوتوی، و بالاخره از ایل دوفرانس ما که قلب فرانسه و قبله‌ی امید من است، از سراسر زمین من، از همه‌ی باغ‌ها و گلزارهای آن‌ها و باغ لوگزامبورگ که هر شب پر از بلبلان فراوان می‌شود، از همه‌ی این‌ها در این شامگاه زمستان که با اعجاز شعر تغییر حال یافته و طبع من آن را به صورت بهار در آورده است، همراه بخاری‌های زمین که با نقش و نگار فراوان پیش روی ماه آسمان( که دلم می‌خواهد آن را ماهی ایرانی بنامم) می‌لغزند و به سوی بالا می‌روند در این شامگاه که از جلوه‌ی زرناب سخن مجذوب شده، سروده مدح فردوسی به سوی آسمان بر می‌خیزد»

(پل فورPaul Fort، قصیده‌ای به افتخار فردوسی ترجمه‌ی شجاع الدین شفا- نقل از کتاب ایران در ادبیات جهان)

«مهارت استاد در حکایت‌های لیریک شاهنامه مانند مرثیه‌ی مؤثر مرگ پسرش و سرود مازندران و نظایر آن جلوه می‌کند. این هنر در اشعار دیگر متفرقه که به او نسبت داده شده و بعض آن‌ها مسلماً از او نیست، کمتر است، ولی در باب حماسه و داستان باید گفت وی نه تنها خلاقیت داشته بلکه یکی از بزرگ‌ترین نمایندگان هنر داستان نویسی و یا استاد اول آن نوع شعر است، و به خصوص از لحاظ نمودار ساختن حقایق روحی و تعمق در احوال نفسانی کسی را یارای برابری با استاد نیست و شاید از اخلاف او بتوان فخر الدین اسعد جرجانی را از این حیث با او مقایسه نمود، ولی در هر صورت هیچ فردی حتی نظامی نتوانسته است در این فن از استاد برتری جوید»

(هرمان اته- وفات ۱۹۱۷ م- تاریخ ادبیات فارسی، ترجمه‌ی دکتر شفق)

«شک نیست که شهرت فراوان فردوسی، به شاعری به سبب شاهنامه‌ی اوست، نقادان شرقی و غربی، تقریباً به اتفاق این منظومه‌ی بزرگ را دارای ارزش ادبی بسیار می‌دانند… باید دید که علت مقبولیت تمام و بی نظیر شاهنامه در ایران و سایر ممالکی که زبان فارسی در آن‌ها رواج دارد، چیست؟ البته در ایران نیرومندترین عاملی که همواره به شاهنامه ارج و مقام خاصی بخشیده است غرور ملی ایرانیان است نسبت به این کتاب که نماینده‌ی مجد و عظمت قومی آنان است»

(ادوارد برون- وفات ۱۹۲۶ م- تاریخ ادبیات ایران ج ۲ فردوسی تا سعدی، ترجمه‌ی مجتبایی)

«کتابی را که دقیقی به پایان نبرد یک نفر دیگر شروع کرده، این مرد بزرگوار ابوالقاسم نام و فردوسی تخلص در اثر تکمیل این کتاب مشهورترین شاعران ایران گردیده و در تاریخ ادبیات دنیا اسم بزرگی از خود باقی گذاشته است. فردوسی از دل و جان علاقه‌مند به روایات قدیمی ملی ایران بود، عشق و علاقه‌ی او نسبت به شاهان و پهلوانان ایران از هر یک بیتی که به نام آن‌ها می‌سراید، آشکار می‌شود»

(تئودور نلد که- وفات ۱۹۳۰ م- حماسه‌ی ملی ایران ترجمه‌ی بزرگ علوی- از انتشارات دانشگاه تهران)

و نیز گوید: «شاهنامه یک حماسه‌ی ملی است که هیچ ملتی نظیر آن را ندارد»

(فردوسی و حماسه‌ی ملی- هانری ماسه- ترجمه‌ی روشن ضمیر)

زهی نامور نامه کز آب و رنگ     به ارتنگ مانی کند کار تنگ

ز شاهان فرخنده‌ی باستان سراید به خوبی بسی داستان

در این باغ آراسته چون بهشت      ابوالقاسم طوسی این تخم کشت

(ادیب‌الممالک فراهانی- وفات ۱۳۲۶ ه.ق)

«این مطلب محل اتفاق است که تا کنون مادر ایران شاعری مثل فردوسی نزاییده است…

علامّه این اثیر در خاتمه‌ی مثل السائر می‌نویسد که زبان عربی با وجود وسعت و مفردات زیاد از عهده‌ی جواب شاهنامه نمی‌تواند برآید و کتاب مزبور در حقیقت قرآن عجم می‌باشد، فضلای اروپا هم که از زبان فارسی واقف اند فردوسی را استاد و شخص اول می‌دانند…

شما اگر بخواهید پایه‌ی هنر و اصل کمال یک شاعر را به دست بیاورید باید موضوع واقعه نگاری و ابراز احساسات و جذبات انسانی آن شاعر را تحت نظر بگیرید، در این دو قسمت هم باید دانست که فردوسی استاد و پیشرو همه‌ی سخن سرایان است»

(شبلی نعمانی- وفات ۱۳۳۲ ه.ق- شعر العجم ترجمه‌ی فخر داعی گیلانی)

«شاهنامه‌ی فردوسی هم از حیث کمیت و هم از جهت کیفیت بزرگ‌ترین اثر ادبیات و نظم فارسی است بلکه می‌توان گفت یکی از شاهکارهای ادبی جهان است.

نخستین منت بزرگی که فردوسی بر ما دارد احیاء و ابقاء تاریخ ملی ما است. یک منت دیگر فردوسی بر ما احیاء و ابقاء زبان فارسی است کلامش مثل آهن محکم است و مانند آب روان است و همچون روی زیبا که به آب و رنگ و خال و خط حاجت ندارد در نهایت سادگی و بی‌پیرایگی است.

از خصایص فردوسی پاکی زبان و عفت لسان او است. کلیةً فردوسی مردی است به غایت اخلاقی با نظر بلند و قلب رقیق و حسن لطیف و ذوق سلیم و طبع حکیم، همواره از قضایا تنبه حاصل می‌کند و خواننده را متوجه می‌سازد که کار بد نتیجه‌ی بد می‌دهد و راه کج انسان را به مقصد نمی‌رساند»

(محمد علی فروغی- وفات۱۳۲۱ ۰٫ ش. مقاله‌ی مقام فردوسی- هزاره‌ی فردوسی)

خاک طوس از مضجع فردوسی نیکو نهاد  قرن‌ها شد همسری دارد به چرخ چنبری

آری آری این همان فردوسی طوسی بود    کآفتاب اندر شبستانش نماید مجمری

گرنه فردوسی به شمشیر سخن می‌برد دست مغفر گندآوران کردی به سرشان معجری

(شعاع الملک شیرازی- وفات ۱۳۶۳ ه. ق. مطابق ۱۳۲۳ ه. ش. فردوسی نامه‌ی مهر)

الا ای سخنگوی دانای طوس        زمانه به مرگ تو دارد فسوس

خطا گفتم این گفت نه چون منی است       که زی تو همی مرگ را راه نیست

تو آن پر هنر مرد گوینده‌ای          که تا پارسی هست تو زنده‌ای

قلم گیر تا جمله گویندگان           به خیل تو آیند چون بندگان

(حیدرعلی کمالی- وفات ۱۳۲۵ ه. ش. فردوسی نامه‌ی مهر)

«چون بضاعت علمی و ادبی این ضعیف حقیرتر و ضعیف تر از آن است که چیزی در خصوص اصل شاهنامه و فردوسی بگویم و دست من کوتاه‌تر از آن است که به شاخه‌ی بلند آن درخت تناور برسد، لهذا برای احراز شرفی که از طرف انجمن آثار ملی، در خصوص مساعدتی به این مقصد مبارک از من تقاضا شده است و برای تبرک و تیمّن به نام مفخر بزرگ ایران، و خود را در تحت شعاع آن خورشید بلند تابناک قرار دادن، به بعضی از مسائل فرعیه ی ثانویه‌ی بی اهمیت از قبیل بیبلیوگرافی فردوسی و شاهنامه و وصف بعضی نسخ قدیمه ی آن و ذکر بعضی از شعرا و مصنفین که از عهد او تاکنون اسمی از آورده‌اند، اکتفا نموده و با ترس از انتقاد فضلای باریک بین این چند سطر محقر کم اهمیت را به معرض مطالعه‌ی ادبا می‌گذارد»

(محمد قزوینی- وفات ۱۳۲۸ ه.ش- یادداشت‌ها ج ۵- به کوشش ایرج افشار)

«چون بالطبیعه رغبت مردم به حفظ شعر بیشتر از نثر بوده و در نتیجه توفّر دواعی نقل و استنساخ قصص منظوم به مراتب بیشتر از نقل و استنساخ قصص منثور است، به خصوص قصصی که از قبیل حماسه‌ی ملی و داستان پهلوانان و دلاوران قدیم قوم باشد، آن هم نظم شاعر ساحر زبردستی مانند فردوسی، بدین مناسبات ظاهراً طولی نکشیده بوده که شاهنامه‌ی فردوسی سایر شاهنامه‌های متفرقه را به کلی از میان برده است»

(محمد قزوینی- تمهید کلام بر مقدمه‌ی قدیم شاهنامه- بیست مقاله‌ی فزوینی به اهتمام عباس اقبال)

«دیدن کتاب بزرگ شاهنامه که حاکی از رنج دائمی سی ساله است با توجه به این نکته که چنین رنج مستمّری با انواع بدبختی‌ها و ناملایمات همراه بوده است مانند فقر و مرگ فرزندان و آشوب خراسان و بی خریداری گفتار شاعران و در آخر کار پیری و گرانی گوش و ضعف چشم، خود بهترین شاهد است بر بلندی همت و نیروی اراده و اعتقاد راست فردوسی به کوشش و تأثیر جهد زیرا که هیچ وقت فتوری در عزم این شاعر بزرگ راه نیافته تا آخر قول او را می‌شنویم که از خدا عمر و قوه و سلامت را فقط بدان نغز گفتار خویش»

(رشید یاسمی- وفات ۱۳۳۰ه.ش- اعتقاد فردوسی در باب کوشش و تقدیر- هزاره‌ی فردوسی)

«حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی بزرگ‌ترین حماسه سرای تاریخ ایران و یکی از برجسته‌ترین شاعران جهان شمرده می‌شود.

بزرگ‌ترین حماسه‌ی ایرانی و یکی از چند اثر کوه آسای ادبی جهان شاهنامه‌ی فردوسی است. فردوسی را باید پیشرو کسانی شمرد که به افتخارات ایران کهن جان داده و عظمت آن را آشکار ساخته‌اند. او مظهر وطن پرستی  ایران دوستی واقعی است، از طرف دیگر او را می‌توان حافظ تاریخ ایران کهن دانست.

یکی از بزرگ‌ترین امتیازهای فردوسی ایمان به اصول اخلاقی است، فردوسی هرگز لفظ رکیک و سخن ناپسند در کتاب خود نیاورده، اندرزهای گران‌بهای او گاه با چنان بیان مؤثری سروده شده است که خواننده نمی‌تواند خود را از تأثیر آن بر کنار دارد.»

(علی اکبر دهخدا- وفات ۱۳۳۴ه.ش- لغت نامه)

«حکیم ابوالقاسم حسن بن محمد، از فحول شعرای نامی ایران بلکه از اکابر سخنوران جهان، مراتب فضل و کمالات او از حد وصف بیرون، در تشبیب و غزل و وعد و وعید و نوید و تهدید و مدح و قدح و هجا و مرثیه و افتخار و حماسه و تمامی فنون متنوعه ی کلام و اغراض گوناگون شعری، ماهر و صاحب ید بیضا و دست توانا بود، گوی سبقت از دیگران ربود، شهرت بی نهایت یافت، مورد تجلیل اکابر سخنوران عالم گردیده و به حکم و سلطان الشعرا و امیر المتکلمین موصوفش داشتند و گاهی به جهت منتهای فصاحت او، به سحبان وائل تشبیهش کرده و سحبان العجمش گویند.»

(محمد علی مدرس- وفات ۱۳۷۳ ه.ق- ریحانة الادب)

«شاهنامه اثری است که آفتاب نظم فارسی در آن به اوج کمال و ترقی خود رسیده. منظومه‌ای است که آن را می‌توان گنجینه‌ی فصاحت زیبان فارسی و خزینه‌ی سخنوری نامید. یادگاری است که همه‌ی داستان‌ها و قصص آن با انواع صنایع و قدرت شعری آراسته شده، حقیقة درباره‌ی این اثر بی نظیر می‌شود شعر فرخی را به یاد آورد:

«از هر صنایعی که بخواهی بر او اثر- وز هر بدایعی که بجویی بر او نشان» این کتاب تا زبان فارسی وجود دارد یعنی به عبارت اخری تا زمانی که این عالم بر پا است باقی و راهنمای شعرا و نویسندگان خواهد بود»

«کلام موزوم یا شعر در ادوار بعد، مدت متمادی از آهنگ جدا نمی‌شد و در نتیجه‌ی جریان مرکب و متمادی ترقی تا آن حد کمال و درجه‌ی عالی رسید که به وجود آمدن شاهکار ادبی مانند شاهنامه امکان پذیر شد، شاهکاری که نه تنها ایران بلکه کلیه‌ی بشر متمدن حق دارد خود را به آن مفتخر و سرافراز آن شمارد»

(یوری مار- وفات ۱۹۳۵ م- وزن شعر شاهنامه هزاره‌ی فردوسی)

«علی ای حال ما فعلاً شاهنامه را داریم که در ادبیات عالم یکی از حماسه‌های معدود بزرگ و یک شاهکار ادبی است که قریب هزار سال قبل محصول قوه‌ی ابداع حماسی قرون متمادی ایران را میراث ما قرار داده و در مرحله‌ی معیّنی از حیات تاریخی ایران و در یک محیط محدود اجتماعی قدم به عرصه‌ی وجود نهاده است ولی میراث بدیع مزبور تاکنون هم به هستی خود ادامه داده و بین ملل ایرانی زبان- یعنی در محل پیدایش خود- زنده می‌باشد»

(رماسکویچ- وفات ۱۹۴۱ م- حماسه در ایران باستانی و ایران کنونی- هزاره‌ی فردوسی)

«بدیهی است مادام که در جهان مفهوم ایرانی وجود خواهد داشت نام پر افتخار شاعر بزرگ هم که تمام عشق سوزان قلب خود را به وطن خویش وقف کرده بود جاوید خواهد ماند. فردوسی شاهنامه را با خون دل نوشت و به این قیمت خریدار محبت و احترام ملت ایران نسبت به خود گردید و یکی از بهترین دُرر نایاب را به گنجینه‌ی ادبیات جهانی افزود»

ی. برتلس- وفات ۱۹۵۷ م- منظومه اساسی فردوسی- هزاره‌ی فردوسی)

«بین تمام حماسه‌های ایرانی کتاب شاهنامه مزیت خاص دارد زیرا سخن از کشمکش‌های دیرین ملتی است که از ملیت و استقلال خود دفاع می‌کند، آن چه در کتاب این شاعر میهن پرست بارها تکرار شده مسئله‌ی جاودانی مرزی است که ایران را از توران جدا می‌سازد، مرزی که میان دو گروه انسان ها است»

«تصور بفرمایید وقتی افسانه‌ی قرون ویکتور هوگو به پایان رسید، شاعر خواسته باشد بخش‌های گوناگون آن را به هم بپیوندند و فواصل دوره‌ها را به وسیله‌ی داستان منظوم به یکدیگر ربط دهد… اکنون به جای این که تحول کلی عالم بشریت را در نظر بگیرید این موضوع را به تاریخ عمومی ایران محدود سازید که از زمان اساطیری تا سده‌ی هفتم میلادی نوشته شده باشد، به خاطرات سنتی و اجدادی، پیوسته آرایش‌ها و تخیلات شاعری را بیفزایید که در رویاهای متعدد خود شکوه قرون گذشته را مجسم می‌سازد و با توجه به این که هُمر برای سرودن حماسه‌ی ده سال، در حدود پانزده هزار مصراع شعر گفت آن وقت متعجب نخواهید شد از این که ببینید فردوسی برای زنده ساختن هزاران سال به پنجاه هزار بیت شعر نیاز داشته باشد»

(هانری ماسه- وفات ۱۹۶۹ م. فردوسی و حماسه‌ی ملی ترجمه‌ی مهدی روشن ضمیر)

«اهمیت فردوسی را نمی‌توان به اندازه‌ی کافی بیان و خاطر نشان کرد ولو این که راجع به نظم و شعر او به حد اعلی سخن گفته شود، یا خصایل و اوصاف قابل ستایش وی مورد تقدیر واقع گردد، زیرا بزرگی و عظمت او از این حدود بالاتر است و فردوسی مانند هُمر یک موجود ملی و شاهنامه‌اش قسمت لاینفکی از حیات ملی است. هیچ شاعری این اندازه و در چنین طول مدتی بر افکار و آراء و احساسات ملی تسلط پیدا نکرده است. فردوسی پربهاترین خدمتی که ممکن است به میهن خود کرده، به ایرانیان دورنمای یک دنیا باشکوه‌تر و دلیرانه‌تری را نشانه داده»

(آرتورا     پوپ- وفات ۱۹۶۹ م- چهل گفتار عیسی صدیق- اصل مقاله‌ی پوپ در ضمیمه‌ی مجله‌ی شرق نزدیک و هندوستان مورخ اکتبر ۱۹۳۴ نوشته شده)

چار تن در یک زمان جستند در دوران سری           پنج نوبت کوفتند از فر شعر و شاعری

جاه و آب رود کی شد تازه زین چار اوستاد          فرخی و عسجدی و زینتی و عنصری

چرخ بر این چارتن بگماشت چشم عاطفت دهر بر این چار پور افکند مهر مادری

با چنان حشمت که بودند آن اساتید بزرگ مال و نعمت در کنار و فضل و حکمت بر سری

بندگان بودند و شاگردان بر استاد طوس     زان که بودش بر سخن سنجان دوران سروری

من عجب دارم از آن مردم که هم پهلو نهند            در سخن فردوسی فرزانه را با انوری

انوری هر چند باشد اوستادی بی بدیل        کی زند با اوستاد طوس لاف همسری

شاهنامه هست بی اغراق قرآن عجم            رتبه‌ی دانای طوسی رتبه‌ی پیغمبری

گفت پیغمبر که دارند اهل فردوس برین     بر زبان لفظ دَری، جای زبان مادری

نی عجب گر خازن فردوس، فردوسی بود   کو بود بی شبهه رب‌النوع گفتار دَری

(ملک الشعراء بهار- وفات ۱۳۳۰ ه. ش- دیوان اشعار)

آن چه کوروش کرد و دارا و آن چه زردشت مهین  زنده گشت از همت فردوسی سحر آفرین

تازه گشت از طبع حکمت زای فردوسی به دهر       آن چه کردند آن بزرگان در جهان از داد و دین

شد درفش کاویانی باز بر پا، تا کشید         این سوار پارسی رخش فصاحت زیر زین

جر بد و هرگز کجا در طابران پیدا شدی     فرّه ای کز خسروان در خاوران بودی دفین

آن چه گفت اندر اوستا زرد هشت و آن چه کرد     اردشیر بابکان تا یزگرد بافرین

زنده کرد آن جمله فردوسی به الفاظ دری  اینت کرداری شگرف و اینت گفتاری متین

(ملک الشعراء بهار)

«فردوسی استخوان بازوی ایرانیان را قوی ساخت و قلب مردم پارسی زبان را فراخ و سینه‌های آنان را پهن و قدم‌های آنان را در راه مردی و مردانگی و رشادت و غیرت استوار و ثابت ساخت. فردوسی ایرانیان را به نشئه ی هوس و آرزوی فنا پذیری که تجدید عظمت کیان و ساسانیان باشد، در انداخت و این نشئه تا روز مرگ در دماغ هر ایرانی پاک و غیور باقی و برقرار خواهد ماند»

«شاهنامه و شعر شاهنامه علاوه بر لطافت و نازک کاری‌های که شاید مردم غالباً بدون تحصیل و مطالعه‌ی زیاد ملتفت آن نشوند، عظمت دارد. شاهنامه قصر داریوش در تخت جمشید است که هنوز سرپا باشد، شاهنامه برج ایفل است، شاهنامه با داشتن تمام ظرافت و لطافت و نقش و نگار گنبد شیخ لطف الله، عظمت هِرَمان را هم دارد»

(ملک الشعراء بهار- فردوسی نامه‌ی بهار)

«در میان سرایندگانی که از دوده‌ی آدمی پدید آمده‌اند دو سه تنی بیشتر نیستند که سزاوار عنوان شاعر جهان باشند… از میان شعرای ایران این مقام خاص فردوسی و خیام است، خیام نیز جای فردوسی را نتواند گرفت زیرا که شاعرِ خواصِ هر امّتی است… اما فردوسی شاعر همه کس و همه جاست، هم در رزم جای دارد، هم در بَزم، هم معلم اخلاق است و هم مصوّر رذایل و پستی‌های آدمی، هم متفکر صاحب اندیشه و اندرزگوی خردمند است و هم داستان سرای فرح انگیز اندوه زدای، هم سخن برای پیران دارد و هم برای جوانان، هم با مرد دمساز است و هم با زن، هم با دانا هم داستان می‌شود و هم با نادان، هم یار توانگران است و هم دمساز تهی دستان هم ندیم نیک بختان است و هم همزانوی تیره بختان.

شاهنامه‌ی او دریای بی کرانی است که هر که در آن فرو رود تهی دست بر نمی‌گردد»

(سعی نفیسی- وفات ۱۳۴۵- فردوسی شاعر جهان- فردوسی نامه‌ی مهر)

«گذشته از این که شاهنامه داستان‌های کهن سال و پر ارزش ما را در بر دارد، نمونه‌ی بسیار دلکش زبان بومی ما هم هست. وزنی که از برای شاهنامه برگزیده شده و بحر تقارب خوانده می‌شود، نزد چند تن از دانشمندان ایران و اروپایی، یک وزن ایرانی یازده هجایی است. شاهنامه گویای غرور ملی و بر انگیزاننده‌ی مهر میهنی ما است، در میان گروه سخن سرایان ما فردوسی راهماره پایگاه ارجمندی بوده و در آینده نیز چنین خواهد بود.»

(پور داود- وفات ۱۳۴۷ه. ش. مقدمه‌ی داستان بیژن ومنیژه، چاپ شرکت‌های عامل نفت ایران)

«بعضی از دانشمندان شاهنامه را از حیث اهمیت به ایلیاد، و حکیم فردوسی را به هومر شرق توصیف کرده‌اند ولی به عقیده‌ی من این توصیف و تشبیه با مقام حکیم فردوسی و دیوان او مطابقت نمی‌کند و درجه‌ی اهمیت شاهنامه نزد ملل شرقی به جهاتی بیش از اهمیت ایلیارد در نظر اروپاییان است…

شاهنامه سجل احوال و تاریخ ملت ایران از قدیم‌ترین عهد است و امتیاز و خصایصی در بر دارد که منظومه‌های دیگر آن را واجد نیستند…

از چیزهایی که بر قیمت و مقام شاهنامه می‌افزاید این است که فردوسی داستان‌های آن را اختراع نکرده بلکه آن‌ها را تصویر نموده است و از این لحاظ می‌توان شاهنامه را آئینه تاریخ و افکار حقیقی ملت ایران شناخت و به عقیده‌ی این جانب این مزیت مقام و اهمیت مخصوصی برای فردوسی ایجاد نموده است زیرا جمع و وصف وقایع و حوادث تاریخی در ادوار مختلفه به قالب شعری با این سلاست بیان و سرشاری طبع که از فردوسی به ظهور پیوسته بسیار صعب و دشوار است»

(عبدالوهاب عزم- وفات ۱۹۵۹ م- مقام شاهنامه در ادبیات عالم- هزاره‌ی فردوسی)

«سخن پرداز بزرگی که داستان ملی و تاریخ ایران را بر حسب روایات بومی کاملاً به رشته‌ی نظم کشید فردوسی طوسی بود که بنای پایداری، از نظم برافراشت که یکی از مفاخر ملی ایران گردیده و داستان ملی را تا امروز حفظ کرد.

اخلاق فردوسی بسیار عالی و خوب بوده و بلکه توان گفت در میان جمیع شعرای ایران کسی به پاکی اخلاق وی نبوده، از گدایی و مدح گویی برای پول و تملق بی معنی مبّرا بوده و دائماً در نصایح خود بر ضد مردم آزاری و دروغ گویی حرف می‌زند.

در وطن دوستی و محبت پر شور به قوم و نژاد خود و تعظیم ایران قدیم و ستایش مفاخر آن پیمانه‌ی عشقش لبریز بود.

وی به نظم شاهنامه که احیای مآثر و مفاخر ایران در آن مندرج بود به شوق و ذوق طبیعی و میل و رغبت جبلّی مباشرت کرد.

چنان که از سر تا آخر شاهنامه پیدا است وی آن کتاب را یکی از شاهکارهای بزرگ تاریخ و از مآثر ابدی خود می‌دانست و آرزوی عمرش این بوده که آن قدر زنده بماند که این کاخ جاودانی را به آخر برساند و این آرزو را در چندین جا از شاهنامه اظهار می‌کند و گوید آنقدر زمان می‌خواهیم که این کتاب را تمام کنم و بعد هم اگر مَردم اهمیتی ندارد. از همین اظهارات واضح دیده می‌شود که او اهل عقیده و مسلک و معنی بوده نه اهل ظاهر و دنیا، و نیک نامی و شهرت دنیوی و خلود ذکر خود رستگاری اخروی را بر پول و مال دنیا ترجیح می‌داده چنان که گوید:

چو این نامور نامه آمد به بُن          ز من روی کشور شود پر سخن

(سید حسن تقی زاده- وفات ۱۳۴۸ ه. ش- مشاهیر شعرای ایران- مجله‌ی کاوه)

کجا خفته‌ای، ای بلند آفتاب         برون آی و بر فَرق گردون بتاب

نه اندر خور تواست روی زمین      ز جا خیز و بر چشم دوران نشین

کجا ماندی ای روح قُدسی سرشت            به چارم فلک یا به هشتم بهشت؟

به یک گوشه از گیتی آرام تست   همه گیتی آکنده از نام تست

چو آهنگ شعر تو آید به گوش    به تن خون افسرده آید به جوش

ز شهنامه گیتی پر آوازه است        جهان را کهن کرد و خود تازه است

تو گفتی:« جهان کرده‌ام چون بهشت         ازین بیش تخم سخن کس نکشت»

ز جا خیز و بنگر کز آن تخم پاک چه گل‌ها دمیده است بر طرف خاک

نه آن گل که در مهرگان پژمرد     نخندیده بر شاخ، بادش برد

نه جور خزان دیده گلزار او           نه بر دست گلچین شده خار او

(حسین مسرور- وفات ۱۳۴۷ ه. ش- شعر فردوسی نامه- راز الهام)

«کتاب شاهنامه که امروز یکی از خزائن لغت و گنجینه‌های فصاحت زبان ماست برای وسعت و قوت فکر و قدرت بیان و استواری طبع و اقتدار کلاس و احاطه‌ی تعبیری این استاد بزرگ بهترین نمونه و قوی‌ترین دلیل است و از آن جا می‌توان دانست که در گزارش معانی و پرداخت افکار، وی را چه مایه‌ی فراوان حاصل بود تا توانست آن داستان‌ها و معناهای سخت عبارت را به این صورت زیبا و در این الفاظ جَزل و روان جلوه دهد»

«فردوسی به پاکی اخلاق و عفت نفس و سخن بر همه‌ی شعرا فزونی و برتری دارد…»

«فردوسی وطن پرست بوده و به سرزمین نیاکان خود یعنی ایران بسیار عشق داشته و شور مخصوص آشکار می‌سازد»

(فروزان فر- وفات ۱۳۴۹ ه. ش- سخن سخنوران)

«فردوسی بزرگ‌ترین شاعر ایران است زیرا داستان بدین بزرگی را که اغلب حکایات آن به نظر یا بعینه تکرار می‌شود به نظم آورده و با وجود این کمتر ابیاتی را مکرر کرده و بعضی ابیات که مکرر شده از باب تنگی قافیه و وحدت مضمون و اصل فکر است»

«در کلیه‌ی معانی دقیق که در شاهنامه اتفاق افتاده و مضامینی که برای گویندگان دست می‌دهد، فردوسی به خوبی از عهده بر آمده و دقیق‌ترین احساس برگزیده را در شاهنامه تعبیر و تفسیر نموده و در معانی مختلف که ناچار عبرات مختلف لازم دارد و تعبیرات آن‌ها برای هر کس میسر نیست خاصه برای معانی ناپسند که شاعری مانند او آوردن آن‌ها روا نبوده، و ترک آن‌ها به واسطه‌ی انتظام داستان ممکن نم شده، کنایات و عبارات مخصوص ایجاد نموده و از این معانی به خوبی عبارت کرده، چنان که بر گویندگان و سخن سرایان پارسی که به چشم انتقاد در اشعار متقدمین و متأخرین نظر کرده باشند. این سخن مستور نیست»

(لطف علی صورت گر- وفات ۱۳۴۸ ه. ش- تاریخ ادبیات ایران- سلسله انتشارات مؤسسه‌ی وعظ و خطابه)

«ابوالقاسم فردوسی از لحاظ زنده کردن تاریخ و داستان ملی و از جهت نفس تازه دمیدن به زبان فارسی، بی شبهه بزرگ‌ترین شعر ایران است و کسی دیگر از گویندگان ما در این هنر به پایه‌ی او نمی‌رسد»

«شاهنامه از لحاظ زیبایی‌های ادبی و لطایف بدیعی نیز شاهِ نامه‌هاست. با این که استاد به حکم نمونه‌هایی که از او مانده و با تسلطی که در لطایف زبان داشته می‌توانسته است مانند سخنگویان دیگر در انواع شعر از قصیده و غزل و رباعی و قطعه طبع آزمایی کند بنا به تعلق خاطری که به داستان ملی ایران داشته همین سبک نظم شاهنامه را که در بحر تقارب و برای داستان و حماسه و شعر رزمی بهترین وزن است. اختیار کرده و در این شیوه استاد همه است و کسی را از گویندگان خواه پیش از او و خواه بعد از او برای برابری با وی نبوده است.»

(رضا زاده شفق- وفات ۱۳۵۰ ه. ش- تاریخ ادبیات ایران)

«امروز پس از هزار سال نام و نشان و شعر فردوسی سراسر گیتی را گرفته، از روز نخست تا کنون فضا را پر از معنی نموده، به لغات مختلفه ترجمه و جشن‌ها برای او بر پا شده. طوس به سبب او بر پاریس و لندن و مسکو و برلن حکومت می‌کند که مردم را گروها گروه گرد هم آورده نام شاعر بشر را که مهدش ایران بوده احیاء می‌کند. نام او زنده بوده ولی تکرار می‌نمایند تا عطر آن به مشام نفوس بشر برسد. تعالیم و حکم و امثال او مایه‌ی تربیت ارواح و تهذیب اخلاق خلق گردد»

«در شاهنامه دین هست و تعلیم هست، فلسفه و دستور زندگانی و رأفت و عدل و مروت و شرف و حماسه و غیرت و غرور ملی و اعتدال و محبت و نظم هست. خیال هست و غزل هم هست. وصف و تشبیه و نقش و نگار و نغمه و طرب هست و بالاختصار جمال به معنی اعم هست و چون بشر جمال را می‌پرستند شکی نیست که مظهر آن جمال فردوسی می‌باشد و او محبوب عالم است»

(عباس خلیلی(اقدام)- وفات ۱۳۵۰ ه.ش- عالم شعر و شاعر عالم- فردوسی نامه‌ی مهر)

«کاخ نظم فردوسی بر بالای ابر و باد بنا گشته، تیر حادثه و چشم بد منش به آستانه‌اش نمی‌رسد، اما روح فردوسی را اگر بجویید از این نیز برتر شده، در فراز افلاک به پرواز است.

بر این سرای حشمت، پاسبان و دربانی نیست اما جای بلندتر کسی را می‌دهند که اندیشه‌اش برتر باشد.»

(محمد حجازی- وفات ۱۳۵۳ ه.ش- مقاله‌ی فردوسی- فردوسی نامه‌ی مهر)

«شاهنامه‌ی فردوسی گذشته از اهمیت ادبی و رزانت و فصاحت واجد مزیت خاصی است که به سبب آن بر سایر آثار رجحان دارد و همین رجحان است که موجب پایداری و افزایش روزافزون اشتهار آن گردیده است. مزیت مذکور عبارت از این است که شاهنامه یک داستان و منظومه‌ی مقبول و محبوب ملی است و از عصری که در آن سروده شده تا امروز ملت ایران در نتیجه‌ی تأثیر علل متعدد که میل نهانی احترام به مفاخر و یادگاری‌های گذشته از آن جمله می‌باشد، شاید بدون این که خودش نیز متوجه این نکته گردد طبعاً مجذوب و مفتون شاهنامه بوده است، زیرا هر چه درباره‌ی مجد و عظمت دیرین و بزرگواری تبار خود اندیشیده، همواره مثال‌های آن را در شاهنامه از زبان فردوسی شنیده و نیز هر چه در این باب از راه حماسه و خود ستایی خواسته است به دیگران اظهار کند از او فرا گفته است»

(رعدی آذرخشی- بقاء شاهنامه بزرگ‌ترین دلیل عظمت آن است، فردوسی نامه مهر)

«فردوسی آرزومند بازگشت آزادی و عظمت و فرمان روایی ایران بود و مانند نیاکان خویش آرزو داشت که شاهی از نژاد پاک ایرانی و از نسل شهریاران ایران بر وطن او حکمران گردد… پس ایران دوستی او را برانگیخت که ت تواند در زنده کردن نام و نشان از یاد رفته‌ی ایران بکوشد و روح آزاد منش و استقلال جوی ایرانیان را که گذشت ایام و تسلط بیگانگان آن را ناچیز کرده بود تقویت کند»

نصرالله فلسفی- وطن پرستی فردوسی- فردوسی نامه‌ی مهر)

«فردوسی که بی شک سرآمد همه‌ی داستان سرایان است در کلام خود مانند یک نفر شاعر درانم نویس است که در هر موردی سخن را مقتضی مقام می‌آورد، بر هر که کشته شود تأسف می‌خورد و بدی از هر کس سر زند سزاوار نکوهش می‌داند»

«شاهنامه‌ی فردوسی نقل منظومی از یک متن یا چند متن فارسی دیگر است که شاعر در نقل خود منتهی درجه‌ی امانت را داشته و از این رو چیزی قاعدة نباید بر آن افزوده یا از آن لحاظ کاسته باشد»

«فردوسی در شاهنامه‌ی خود با کمال درست کاری مواظب بوده متن داستانی را که در نظر داشته از زمان کیومرث تا یزدگرد به نظم در آورد، از آن جا که مرد بلند نظر درست کار خردمندی بوده کمال سعی را به کار برده که پیوسته‌ی او مطابق آن دفتر پراکنده باشد و اگر در برخی موارد روح شاعرانه‌ی او تصرفی در معنی کرده، از حیث قوت تأثیر و قدرت تعبیر بوده است که در هر مقام آن چه در خور پهلوان و زمان و مکان بوده ایراد شده است»

(محیط طباطبایی- مقاله‌ی عقیده‌ی دینی فردوسی- فردوسی نامه‌ی مهر)

«یک عده از نوابغ برجسته داریم که مقام شامخ آن‌ها بالاتر از زمان و مکان و کم و کیف است. این‌ها شاه بازان بلند پروازند که در قفس تنگ جای نمی‌گیرند…

نمودار کامل این دسته از مردم که قرن‌ها می‌گذرد و مادر ایام از آوردن فرزندی همچون وی سترون است. روشن‌ترین ستاره‌ی آسمان حکمت و ادب در قرن چهارم و پنجم هجری، نابغه‌ی شهیر حکیم ابوالقاسم فردوسی ناظم شاهنامه می‌باشد که نام نامی او ورد زبان مردم عالم است و یا شنیدن اسم محبوب وی یک دنیا فضایل اخلاقی مانند وطن پرستی، شهامت ادبی، علو همت و بزرگواری، تعصب ملی و صدها صفات و خصائل پسندیده‌ی دیگر در ذهن مصّور و در خاطر مجسّم می‌گردد و با یاد کردن شاهنامه‌اش که بزرگ‌ترین اثر ادبی و ملی تاریخی زبان فارسی است بالاترین معجزه‌ی ادبی، برترین آیت ادب و بلاغت و هزاران اسرار و دقایق دیگر در روح مرتسم می‌شود.

مولوی یک دهان به پهنای فلک می‌خواست تا شرح آن رشک ملک بگوید. من حوصله‌ای افزون از محیط ازل و ابد می‌خواهم تا از هزاران فضائل فردوسی و مزایای شاهنامه یکی برشمارم، من در پیشگاه این شاعر توانا جز عجز و ناتوانایی از خود در نمی‌یابم و معترفم که از شناختن روح و احاطه به رموز دقایق آثار او عاجزم تا به تحدید و شناساندن چه رسد؟

وصف رخساره‌ی خورشید ز خفاش مپرس که در این آینه صاحب نظران حیرانند

(جلال الدین همایی- مقاله«نمیرم از این پس که من زنده‌ام»- فردوسی نامه‌ی مهر)

به علم و فضل توان بود زنده در دنیا           که اهل فضل مصونند از زوال و فنا

نگاه کن تو به دانای شرق فردوسی            بزرگ مرد سخن‌دان شاعر والا

هزار سال ز مرگش گذشت و او زنده است بلی نمرد و نمیرند مردم دانا

به شاهنامه‌ی او بنگر و ببین که بود به زنده بودن او بهترین دلیل و گوا

خدای را به سر خلق منتی است بزرگ       ز آفرینش آن رادمرد بی همتا

خدایگانا فردوسیا به فضل و هنر    ندیده است چو تو هیچ دیده‌ی بینا

هنر به روی زمین از تو یافت قدر و شرف    سخن به دور زمان از تو یافت فرّ و بها

چو از بزرگی در این جهان نگنجیدی         تو رخت بستی و رفتی به عالم بالا

درون خاک چو دیگر کسان مزار تو نیست که هست مرقد و آرامگاه تو دل ما

تو آن نه ای که تو را جای خاک تیره بود  فرشته‌ای تو و بالای ابر داری جا

(مؤید ثابتی- فردوسی نامه‌ی مهر)

چنین بخواندم اندر یکی کهن دفتر که چرخ دشمن دانایی است و خصم هن

بنزد رای من این نکته نادرست آمد            کرا خرد بود اینش کجا شود باور

سپهر کیست که باشد عدوی دانشمند         ستاره چیست که گردد رقیب دانشور

بر آن که باطل سحر هنر به کف دارد         چگونه کار کند سحر چرخ افسونگر

گر استوار نداری حدیث من سهل است      به کارنامه‌ی استاد طوس ژرف نگر

بزرگوار حکیم سترگ فردوسی    که مام ایران چون او دگر نزاد پسر

دلیر و راد و سخن پرور و گشاده زبان        ز مهر ایران شوری عظیمش اندر سر

ثبات عزمش مانند کوه پا بر جای  زبان و طبعش مانند آب جاری و تر

هنوز او را شعر چو آب نفسرده است          اگر چه بر آن ب باد سرد کرده گذر

هنوز کاخی کاو در سخن پی افکنده است به پای مانده و ماند هزار سال دگر

هزار سال دگر نیز بگذرد که هنوز  هزار کس چو من او را بود ستایشگر

(پرویز ناتل خانلری- فردوسی نامه مهر)

«فردوسی با سرودن شاهنامه، مجد و افتخارات فراموش شده را به خاطر فرزندان این مرز و بوم آورد و تاریخ پر از غرور ملی را که یگانه ضامن بقاء و حیات ملتی می‌تواند باشد، ایجاد کرد داستان هلوانی و سلحشوری ایران را زنده نمود، افسانه‌های تاریخی ایران را از فراموشی و امحاء حفظ کرد و همان طور که خود او می‌گوید از نظم ما کاخ بلندی پی افکند که دست تطاول ایام از خراب کردن آن کوتاه است.

اگر ایلیاد و ادیسه از شاهکارهای ادبیات دنیا به شمار می‌رود و هُمر بزرگ‌ترین شعرای دنیا است، چرا ما فردوسی را نظیر او و شاهنامه را جزء کتب خالد ادبی ندانیم؟»

(علی دشتی- مقاله‌ی فردوسی یا حافظ- کتاب سایه)

«اهمیت شاهنامه در ادبیات فارسی زیادتر از آن است که در باب آن به بحث و تحقیق حاجت باشد. و این آیت فصاحت و بلاغت و قرآن عجم و آئیه ی تمام نمای معرفت و دانش را که حاوی افکار گوناگون حماسی و غزلی و حکمی و بلندترین و عالی‌ترین و زیباترین و شیواترین سخنان فارسی است، هر ایرانی صاحب ذوق با سواد می‌شناسد.

«عین این اهمیت ادبی را نیز شاهنامه از حیث ملیت و قومیت در ایران دارد و آن محفوظ نگاه داشتن حس نژادی و غرور ملی و احیای مفاخر گذشته است در ایران»

«چون شاهنامه را به دقت بخوانیم به قبول این معنی ناگزیریم که: فردوسی نه تنها در حماسه سرایی در ایران و به عقیده‌ی بسیاری از ناقدان اروپایی در جهان عدیل و نظیری ندارد، بلکه افکار عالی غنایی و حکمی و اندرزهای حکیمانه‌ی وی و مهارتش در وصف و منظره سازی نیز او را از جهات دیگر در میان شاعران کم نظیر و گاه بی همال می‌سازد، بدین طریق باید به تحقیق گفت که فردوسی از لحاظ جامعیت در انواع افکار شعری و مهرت و استادی در بیان آن‌ها و زیبایی و متانت الفاظ و سادگی و فصاحت بی مانند کلام و علّو مضامین  و سمّو فکر، بزرگ‌ترین شاعر ایران و یکی از شاعران بزرگ جهان است»

(ذبیح الله صفا- حماسه سرایی در ایران)

«شاهنامه بنایی بلند و یادگاری بزرگ است از عصر پهلوانی ایران، از عصر جمشید و فریدون و کی خسرو و رستم گرفته تا ظهور شاهنشاهی ساسانیان و انقراض آن. در این کتاب از هر نوع فکر و موضوع، خواه پهلوانی و حماسی، خواه عاشقانه و غزلی، خواه اندرزی و تعلیمی، خواه رمزی و لغزی، خواه داستانی و اساطیری، که بتوان آن را در حوزه‌ی مفهوم شعر در آورد موجود است، به قول سعدی:

هر باب از این کتاب نگارین که بر کنی     همچون بهشت گویی از آن باب خو تر است

شاهنامه‌ی فردوسی از برای ما از چند لحاظ اهمیت دارد و بزرگ است: اولاً اثر هنری بسیار عظیمی است، به قیاس ب کتاب‌های هنری دیگر دنیا، با حماسه‌های ملی سایر ملل که بسنجیمش بسیار بلند و عالی است و هیچ پای کمی از هیچ یک ندارد و برای ما از همه‌ی آن‌ها بالاتر است. ثانیاً تاریخ داستانی ایران و حاوی قصص ملی ما است. سند اصالت ما و سند ریشه داشتن و پدر و مادر داشتن ما است. اجداد ما این‌ها بودند. ثالثاً از لحاظ این که زبان فارسی وسیله‌ی استحاکم علقه ی اتحاد و ارتباط طوایف ایرانی است، و شاهنامه مایه و پایه‌ی زبان فارسی را چنان غنی و محکم کرد که از آن پس فراموش شدنش و از میان رفتنش محال بود. این کتاب پایه و بنیاد اتحاد قومی ما به شمار می‌آید.»

(مجتبی مینوی- فردوسی و مقام او- کتاب نقد حال)

«مثل فردوسی آدمی که خدای      در سخنش آفریده بی همتای

آنکه چون او به شعر نابغه نیست    گو خدای سخن مبالغه نیست

آن که آزادگی از او زاده است     درس میهن پرستی او داده است

آن که ما را دلاوری آموخت        سر فرازی و سروری آموخت

آن که ما را زبان بسته گشود         پارسی را روان نو بخشود

نام ایران بزرگ کرد و بلند           سزد ایرانیان بدو بالند

تا ز شهنامه در خروش آمد           خون ایرانیان به جوش آمد

زنده کرد از صلای وخشوری       روح سربازی و سلحشوری

داد ما را شئون ملی یاد     تا که در ما غرور ملی زاد

ملت ما رهین منت اوست  ملتی گر به جاست، ملت اوست»

(محمد حسین شهریار- دیوان اشعار)

«جلوه‌ی عرش است این درگه کلاه از سر بنه          وادی طور است این جا موزه از پایت بکن

مرقد استاد طوس است این به خاکش جبهه سای     مدفن فردوسی است این بر زمینش بوسه زن

بت درود و با تحیت آستان او ببوس           پس بگو کای در سخن استاد استادان فن

ای ز تو مشکین هوای شعر چون از مشک جیب       ای ز تو رنگین بساط نظم چون از گل چمن

تیغ اگر باشد سخن، باشی تواش سیمین نیام            شمع گر باشد سخن، باشی تواش زرین لگن

خود پیمبر نیستی لیکن بود شهنامه ات        آیتی مُنزل نه کم از معجز سلوی و مَن

کی بود هم چند یک دُر دری از نظم تو    آن چه یاقوت از بدخشان خیزد و در از عدن»

(جلال الدین همایی(سنا) آرامگاه فردوسی- یادنامه‌ی فردوسی)

«فردوسی بهترین نمونه‌ی یک فرد خوب ایرانی است، فردوسی تمام اوصاف و خصائل یک مرد بزرگ را دارا است: شرافت نفس، مناعت طبع، علّو همت، رحم و شفقت از مزایای اخلاقی اوست. از مصائب و بدبختی‌های دوست و دشمن هر دو متأثر می‌شود.

فردوسی عزت نفس و عواطف عالی داشته، شیعه بوده و نسبت به معتقدین سایر مذاهب تساهل داشته است. فردوسی فوق‌العاده میهن پرست بوده ولی خود پسند یا دشمن بیگانگان نبوده است.»

«فردوسی به وسیله‌ی شاهنامه تاریخ قدیم ایران را احیاء کرده و موجب  شده است که برای نسل‌های بعد باقی بماند، روح ایران باستان را که ممکن بود حوادث ایام محو و نابود سازد برای آیندگان محفوظ داشته است»

(عیسی صدیق- چهل گفتار)

مهین سخنور گیتی حکیم فردوسی که هست نطق فصیح از ثنای او الکن

روان چو آب زلال است نظم وی اما          به استواری کوهی است گویی از آهن

به گرد تربتش آراسته است باغی خوش      که با قیاسش گلشن نمایدت گلخن

نشان زخلد برین است الحق آن فردوس      نمونه‌ای ز بهشت است آری آن گلشن

(محمد علی ناصح- یادنامه فردوسی)

«اگر تمام ثروت ایران را از عصر محمود غزنوی تا کنون در یک کفه‌ی ترازو قرار دهند و شاهنامه‌ی فردوسی را در کفه‌ی دیگر، در پیشگاه خردمندان و صاحب دلان جهان این کفه سنگین تر خواهد بود، زیرا به دست آوردن زر و سیم از منابع دریایی و زمینی به حد وفور امکان دارد، ولی پدید آمدن شاعری چون فردوسی با آن همه لطف طبع و کمال ذوق که شاهنامه‌ای بپردازد و به بازار ادب عرضه دارد، محال و ممتنع است چنان که اکنون هم که درست ده قرن از زمان او می‌گذرد چنین کسی نیامده است»

«هر ملتی را چون هر فردی شناسنامه‌ای است، شاهنامه شناسنامه‌ی ملت ایران و سند مالکیت ایرنیان است. نیاکان ما را هم به خود ما، و هم به دیگر مردم جهان شناسانده، و قبایل گوناگونی را که در این سرزمین وسیع پراکنده‌اند هم زبانی آموخته و پیوستگی و یگانگی بخشیده است»

(حبیب یغمایی- کتاب فردوسی و شاهنامه‌ی او)

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی