صدسال با دارالمعلمین(عباسعلی برهانی پور)

 


                                                                               عباسعلی برهانی پور

                                                                                                             (۱۳۹۳- ۱۳۱۱)
از سال ۱۳۳۰ پس از دریافت گواهی نامه ششم ابتدایی و در سن ۱۹ سالگی کار معلمی را در « جامعه تعلیمات اسلامی » آغاز نمود و تا آخرین ماه های عمر پر برکت خود به تحقیق و تدریس اشتغال داشت.
شور و شوق یادگیری همواره در وجودش ظاهر و مانند یک دانشجوی مشتاق با پشتکار حیرت انگیزی در جستجوی دانش بود و آنچه یاد می گرفت سخاوتمندانه در کلاس های درس در اختیار علاقه مندان قرار می داد.
برای یادگرفتن و یاد دادن زمان و مکان نمی شناخت. در هر جایی که سفره علم و دانش پهن می شد زانو می زد. از مجلات و روزنامه ها گرفته تا کلاس های درس، کتابخانه ها، سخنرانی های علمی و نیز در آزمایشگاه های علوم در کنار دانشوران و فرزانگان یاد می گرفت و یاد می داد .
در دبستان، دبیرستان، هنرستان، دانشگاه، مسجد، مجلس روضه خوانی و هر جا از او دعوت می کردند، بدون کوچکترین چشم داشتی و بدون فوت وقت و بدون ریا و تظاهر می پذیرفت و علاقه مندان را که با اشتیاق در درس او حاضر می شدند ، بهره مند می ساخت .
گرچه تحصیلات عالی خود را در رشته معقول در دانشگاه تهران به پایان رسانده بود ولی در کنار رشته الهیات و معارف اسلامی از مطالعه کتاب های علمی در علوم طبیعی بخصوص رشته ی نجوم بهره مند بود.
در کلاس های درس و در سخنرانی های عمومی، همواره از مستندات، مدارک، تصاویر، بریده های روزنامه استفاده می کرد و آنچه می گفت سند آن را نیز نشان می داد و بدین ترتیب اطمینان و اعتماد و ایمان شنوندگان را نسبت به موضوع تدریس خود افزایش می داد.
دکتر علی شریعمتداری در کتاب تعلیم و تربیت خود ازاو به عنوان کسی که در تدریس خود از وسایل و ابزار آموزشی بهره می گیرد، یاد می کند و روش او را تحسین می کند.
برهانی پور معتقد بود کلاس رفتن از بزرگترین عبادت هاست و مقید بود که همیشه با وضو و طهارت در کلاس وارد شود.
دارای اندیشه ی والا و همت عالی بود. وقتی در سال ۱۳۷۰ (چهل سال پس از تدریس مداوم) از او سؤال کردند که چند سال سابقه ی کار دارید و فکر می کنید تا چند سال دیگر تدریس کیند؟  پس از تأمل، پاسخ می دهد یک سال سابقه کار دارم و امیدوارم بتوانم چهل سال آینده را تدریس کنم.
از او می پرسند شما از سال ۱۳۳۰ تاکنون تدریس کرده اید، چگونه می گویید یکسال سابقه کار دارید؟
می گوید: در این چهل سال گذشته، فقط یکسال است که به عظمت تدریس و شغل معلمی پی برده ام و اهمیت این شغل را درک کرده ام.
دانش آموزان با فطرت پاک، لوح زلالی که خداوند در وجود آنها به ودیعت نهاده «نَفَختُ فِیه مِن رِوحِی» (آیه ۲۹سوره ی حجر) در کلاس درس حاضر می شوند و من به عنوان معلم این لوح را می نگارم و نقاشی می کنم و این مهم ترین کار در زیر آسمان است!!
وقتی پس از پیروزی انقلاب مقرر شد در واحدهای آموزشی نماز جماعت برگزار شود، به عنوان امام جماعت، مورد پذیریش عام قرار گرفت و مقبولیت تام یافت.
در مدتی که در دانشکده فنی شهید مهاجرتدریس می کرد کارکنان،دانشجویان و مدرسان دانشکده از صمیم قلب و با اطمینان کامل به او اقتدا میکردند.
در بین دو نماز ظهر و عصر تنها به مدت چند دقیقه، یک آیه از قرآن کریم، یک حدیث یا یک داستان کوتاه آموزنده، همگان را با معارف اسلامی آشنا می کرد.
در کلاس درس با دانشجویان پدرانه برخورد می کرد و مسائل زندگی و احکام شرعی مورد نیاز ایشان را به سادگی بیان می کرد و سؤالات ایشان را تجزیه و تحلیل و به خوبی و با پشتوانه ی منطقی پاسخ می داد.
گاهی به مناسبت های روز، مسایل فرهنگی، علمی، اخلاقی و انقلابی را مطرح می ساخت و به دانشجویان دوستانه و از روی نهایت اخلاص و دلسوزی توصیه می کرد که مواظب راهزنان ایمان و اعتقاد باشند!از گرگ های جامعه بپرهیزند و در دام آنان گرفتار نشوند!از دوستان نامناسب دوری کنند و تا آنجا که در توان دارند در کسب علم و دانش و طهارت نفس و اخلاق نیکو بکوشند.
روش او در برنامه هایش این آیه از قرآن کریم بود که:
«اُدعُ اِلی سَبیلِ رَبِکَ بِالحِکمَهِ وَ المُوعِظَه الحَسَنه وَ جادِلهُم بِاللَتی هِیَ اَحسَن» (آیه ۱۲۵ سوره نحل)و به راه پروردگارت با استدلال و منطق دعوت کن و به وسیله اندرزهای نیکو و بهترین روش با آنها مناظره کن.

از آرزوهای دیرینه ی او اعتلای کلمه ی حق و بخصوص توجه به مطالعه قرآن و تحقیق در آیات آن بود. دائماً روی تأسیس مراکز پژوهشی قرآن عظیم، تأکید می کرد که خوشبختانه برای مدت طولانی تدریس در دارالقرآن نصیبش شد و توفیق یافت به علوم قرآنی بخصوص آیات مربوط به ساختار طبیعت، آسمان، زمین، سیارات و در یک کلام نجوم بپردازد و سرانجام کتاب « محمد پیامبر کهکشانها » را تألیف کرد.
به قدری شیفته ی مطالعات نجومی بود که در یک مقاله که در سال ۸۲ برای جراید فرستاد به عبارت حضرت امام زین العابدین ( علیه السلام ) اشاره کرده بود که فرموده اند : «فلَولا اِن کانَ لِاَهلی عَلَیّ حقاًّ و لِسایِر النّاس عَلَیّ حُقوقاً رَمَیت بِطَرفِی اِلسَماء وَ قَلبی اِلی اَلله حَتی یقضِ الله نفسی »
اگر خانواده ی من بر من حقی نمی داشت و یا سایر مردم بر من حقی نداشتند، تا آنجا به طرف آسمان زیبا نظاره می کردم و قلب خود با یاد خدا آرامش می بخشیدم که به وسیله خداوند جان از قالب من تهی شود.
در ادامه مقاله می نویسد:
«.. اگر می خواهید حقیقت را بیابید و اعتقاد قوی داشته باشید باید روی آسمان کارکنید.
برای جوانان ما واجب عینی است که به دنبال علوم فضایی بروند، ماهواره و سفینه بسازند، موشک های قاره پیما بسازند. تسخیر آسمان یعنی تسخیر زمین، تسخیر آسمان یعنی تسخیر ملت های عقب مانده، یعنی تهاجم فرهنگی از آسمان، آمریکا را از زمین بیرون کردید از آسمان آمد
……».
ایمانش راسخ بود ، به خدا توکل می کرد و هیچ دربند حقوق و درِآمد نبود. هیچ گاه از کم و بیش حقوق دم نزد، شدیداً معتقد بود حقوقش را از خدا می گیرد.

یکی از همکاران می گفت : عازم سفر حج بودم، برای خداحافظی به نزد او رفتم. به من گفت: «وقتی به سرزمین وحی رسیدم هرچه نقدینه داشتم به همراهانم دادم و خود را آزاد کردم،تا در ایام حج فقط به حج بپردازم، تو هم اگر می توانی چنین کن، زیرا هر چه بخواهی خریداری کنی در جاهای دیگر جهان پیدا می شود اما کعبه (خانه ی خدا) و مسجدالنبی قبر رسول خدا (ص) در هیچ جای عالَم پیدا نمی شود!! قدر زمان و مکان را بدان!»
همکار دیگری می گفت : «با او از سرسختی و گستاخی بعضی از دانشجویان صحبت کردم. گفت: خداوند در قرآن می فرماید: «اَلرَحمن عَلَّمَ اَلقُرآن خَلَقَ اِلانسان عَلَّمَهُ البَیان » (اَلرَّحمن، آیه۴ـ۱)یعنی رحمت و مهربانی، مقدم بر عَلَّمَ اَلقُرآن آمده است. پس باید به دانشجویان با مهر و محبت برخورد کرد. پیشنهاد او را به کار گرفتم و کامیاب شدم».
همکار سوم گفت: «با این که معلم علوم نبود اما گاه گاهی به آزمایشگاه فیزیک می آمد و از قانون جاذبه عمومی نیوتن و نسبیت انیشتین می پرسید و می خواست قانون پلانک را به خوبی فراگیرد مسائل مربوطه را مطرح می کرد و در جستجوی دانش بود».
وقتی در سال ۱۳۷۰ به او اطلاع دادند که « معلم نمونه » شده ای. اشک در چشمانش حلقه زد و گفت: «من کجا و معلم نمونه کجا؟» و این عبارات را زمزمه می کرد :( فَلا تَفضَحْنی بِخَفی ما اَطَّلعتَ عَلَیه مِن سِرّی)[۱]پرودگارا! زشتی های پنهانی مرا که می دانی مرا رسوا مکن !(فَلا تَفضَحْنی یَوم القیامَه عَلی رؤوس الَاشهاد )به خاطر گناهانم در روز رستاخیز مرا رسوای عام و خاص مکن !(صحیفه سجادیه )(کَمْ مِن قَبیحٍ سَتَرتَه وَکَم مِن ثَناء جَمیلُ لَستُ اَهلاً لَهُ نَشَرتَه)خدایا چه بسیار از زشتی های اعمالم را که پوشاندی و چه بسیار صفات نیک که اهل آن نبودم، آشکار کردی !(دعای کمیل)
سپس گفت: «معلم نمونه ؟ اینها که می گویم معلم نمونه هستند:
۱- هزاران شهید ، معلول ، مجروح ، اسیر، مفقودالجسدکه به ما درماندگان، درس عشق، ایثار، فداکاری و گذشت دادند. آن ها می گفتند:

ما را هوای سلطنت ملک دیگر است

کاین عرصه نیست در خور فرّهمای ما


یزدان ذوالجلال به خلوت سرای قدس

آراسته است بزم ضیافت برای ما[۲]


۲ـ معلمی که با نیاز شدید برای حل مشکلات اقتصادی خود، کیفی مملو از وجه نقد و مدارک ارزشمند را پیدا کرد و بدون هیچ گونه چشمداشتی با تلاش زیاد آن را به صاحبش رسانده بود و تنها پاداش خود را خوشحالی صاحب کیف می دانست .
۳ـ خانم معلمی که در پایان عمر، تمام مایملک بخصوص خانه مسکونی خود را برای تأسیس یک دبستان کودکان استثنایی به آموزش و پرورش اهداء کرد.
۴- جعفر فتحی معلم روستایی می بیند دختر دانش آموز دبستانی در میان تلاطم رعب انگیز سیل دچار حادثه می شود به طوری که مرگ او حتمی به نظر می رسد، خود را به سیل می زند و دانش آموز خردسال را از مرگ حتمی نجات می دهد .
۵ـ پنجاه دانش آموز آلمانی که به اتفاق فیکسل معلم خود عازم اتریش بودند، در یک لحظه، اتوبوس دچار سانحه آتش سوزی می شود و این معلم فداکار ۵۰ بار یکی یکی دانش آموزان خود را از اتوبوس خارج می کند و در نهایت خود در کنار نفتکش که عامل آتش سوزی بود در شعله آتش می سوزد و جان خود را از دست میدهد.
۶ـ در ژاپن ۴۸۰ دانش آموز همراه معلمان خود با کشتی به سوی جزیره سحر آمیز در چند کیلومتری”آکا” حرکت می کنند. در بین راه کشتی دچار طوفان سهمگین می شود و کشتی غرق می شود. قایق های نجات توانسته بودند نیمی از دانش آموزان را نجات دهند . با کمال تعجب متوجه می شوند در بین نجات یافته گان هیچ یک از معلمان حضور نداشتند، علت را جویا می شوند . دانش آموزان نجات یافته می گفتند: معلمان به ما گفتند: هر یک از ما جای ۲ یا ۳ نفر از شما را می گیریم ، شما جوان هستید و زمان بیشتری برای سازندگی ژاپن دارید، بروید برای سرافرازی ژاپن درس بخوانید.
اما در ساعت ۱۱ صبح روز سه شنبه ۴/۹/۹۳ برای عیادت به دیدن وی رفتم. همسر ایشان با خوشرویی استقبال کرد و مرا به اتاق وی راهنمایی کرد. وقتی وارد اتاق شدم آن مرد بزرگ را دیدم که در حال مطالعه است. شگفت زده شدم در یک لحظه به یاد گزارش علی بن عیسی افتادم که گفت:
« ابوریحان بیرونی در بستر بیماری افتاده بود که بر وی وارد شدم. به محض دیدن من پرسید: مسئله ی حساب جدات ثمانیه چه شد؟ گفتم: ای حکیم بزرگوار، اکنون چه جای این سؤال است؟
ابوریحان گفت: کدامیک از این دو بهتر است؟ بدانم و بمیرم یا ندانم و نادان درگذرم؟ مسئله را بازگفتم و از حضورش مرخص شدم، چندی دور نشده بودم که صدا بلند شد که ابوریحان درگذشت.»
با وی احوالپرسی کردم خاطرات دوران پویایی و نشاط ایشان را مرور کردیم. به کارنامه درخشان ایشان اشاره کردم و بخصوص یکی از بهترین روش های ایشان در امر به معروف و نهی از منکر را یاد آور شدم که وقتی در حضورش قسمتی از این آیه زیبای قرآن را مطرح کردم که: «
……..یا ایها الذین آمَنوا، آمِنوا ..» که یکی از جلوه های آن این است که « ای کسانی که ایمان آورده اید، ایمان آورید. » یعنی هر روز و هر ساعت ایمان خود را تازه کنید؛ امروز هم با خدای خود تجدید عهد کنید، امروز هم در ایمان خودتجدید نظر کنید و نسبت به دیروز یک گام به سوی خداوند تبارک و تعالی و قرب الهی حرکت کنید و ……. که آن مرد بزرگ پسندید!
مدتی گذشت و زمانی فرارسید که می خواست به من در مورد نظری که داشتم و ایشان نمی پسندید، تذکر دهد. لذا با لبخند به من گفت: در مقابل آینه بایست، خودت را نگاه کن و این آیه از قرآن را چند بار بخوان که « یا ایها الذین آمَنوا ، آمِنوا
…… » دانستم که می خواهند بگویند در آنچه به ذهن من رسیده، تجدید نظر کنم !! ( بهترین روش در امر به معروف و نهی از منکر !! )
همسرفداکارشان برای پذیرایی وارد شدند. به ایشان عرض کردم خانم! شما به دلیل مهر و محبتی که نسبت به آقای برهانی داشته و دارید و پرستاری و همراهی دلسوزانه و خالصانه ای که ابراز می کنید همواره در حال نمازهستید ، همواره در حال طواف خانه خدا هستید و هر دقیقه یک قدم به خدا نزدیک می شوید.
اشک در چشمان آقای برهانی حلقه زد و به همسر خود دعا کرد که « خدا عاقبتت را بخیر کند. مرا حلال کن. اگر ایثار و گذشت تو نبود، من هیچگونه توفیقی پیدا نمی کردم . »
چهار جلد کتاب “محمد پیامبر کهکشان ها” را به من دادند که از طرف ایشان به دانشگاه اصفهان و دانشگاه فرهگیان تقدیم نمایم . با دعای خیرخداحافظی کردم .
این بود گوشه کوچکی از زندگی پر از فضایل انسانی و کمالات اخلاقی استاد عباسعلی برهانی پور که در ۱۳/۹/۹۳ به دیدار پروردگار شتافت.
(رحمه الله علیه رحمه واسعه) عباس دهکردی ۱۲/۱۰/۹۳


۱-دعای کمیل

 نیر، لئالی منظومه نیر، مرثیه ها، شماره ۱، قسمت اول.[۲]

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی