صدسال با دارالمعلمین(ناصر فرنیا)

 

 

ناصر فرنیا


در سال ۱۳۲۵ در محله چهارسوق شیرازی ها در اصفهان متولد شد و از همان اوان کودکی، در دامان پر مهر مادر و پدر با جلسات قرآن و روضه آشنایی پیدا کرد.
تمام دوران ابتدایی و دبیرستان را در دو دوره ۶ ساله در مجموع ۱۲ سال در دبیرستان فرهنگ خیابان طالقانی کنونی ( شاه سابق) نزدیک دروازه دولت( امام حسین کنونی) گذرانید.
وی زیر نظر مرحوم حسن منانی ، اسماعیل هنرمند و کمال الدین رضایی شاکله علمی و تربیتی هنر نویسندگی و شاعری و نیز تدین و گرایش مذهبی را خود را صورت داد.
تحت تأثیر ادب، کمال، بینش علمی و رفتار آقای شهپر مستوفی صدری دبیر ارجمند زیست شناسی همین رشته را انتخاب کرد و در سال ۱۳۴۹ موفق به دریافت کارشناسی در همین رشته شد. دوره دانشجویی را در مشهد و اصفهان گذرانید و در عین حال از علوم دینی در حوزه علمیه اصفهان بهره مند شد.
دوره سربازی را در زنجان و خدمت فرهنگی خود را در اصطهبان فارس آغاز کرد.
در اصفهان در دبیرستان های دهخدا، ادب و سپس در تربیت معلم و دانشکده ها به تدریس پرداخته است.
در آموزش تلاش می کند پایگاه عقل و اختیار دو موهبت بزرگ الهی را در درون دانش آموزان و دانشجویان نهادینه کند. به کمک عقل خوبی و بدی را تشخیص می دهیم و با اختیار خود خوبی یا بدی را برمی گزینیم. پس از طریق عقل و اختیار پله پله مدارج کمال را می پیمائیم.

می گوید: اگر ما معلمان بتوانیم از فطرت های پاک و باورهای زلال دانش آموزان بهره گیری کنیم و روی همان اصول فطری دانش آموز تکیه کنیم، به سهولت قادر خواهیم بود استعدادهای نهفته دانش آموزان را شکوفا نمائیم و به آنان کمک کنیم تا در صراط مستقیم راه کمال را در رشته های مورد علاقه طی کنند.
از کلام و توصیه و شیوه رسول اعظم (ص) به علی (ع) الهام بگیریم و دریابیم که هدایت و راهنمائئ افراد ارزشمند ترین خدمت است.
«فإن‏ رَسُولَ الله(صلی‏الله‏علیه‏وآله) قالَ لِی یَومَ خَیبَر»، رسول‎خدا در جنگ خیبر به من گفت: «لَأن یَهدِی الله بِکَ رَجُلاً واحِدًا خَیرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَت عَلَیهِ الشَّمس»، اگر به دست تو یک نفر هدایت شود بهتر است از آنچه که خورشید بر آن می‏تابد.
من به تجربه دریافته ام دانش آموزان به معلمان خود همانقدر احترام می گذارند که به والدین خود.
من از این رباعی عربی الهام گرفتم و به احترام همه استادانم از ابتدایی تا آموزش عالی، شغل معلمی را انتخاب کردم.
اُقَدِمُ اُستادی عَلی نَفسِ والِدی وَ اِن نالَنی الوالِد الفَضل و الشَّرَف
فَذاکَ مُرَبی الرُّوح و الرُّوح جُوهَر وَ هذا مُرَبی الجِسم و الجِّسم مِن صَدَف
استادم را بر پدرم مقدم می دارم.گرچه از پدرم شرف و بزرگی یافتم. چرا که استاد مربی روح است و روح از مقوله جوهر است. اما پدرم مربی جسم است و جسم در برابر روح مانند صدف در برابر گوهر است.
اما معلمی شرایطی دارد که در رأس آن خودسازی است.
حضرت علی (ع) فرمود:
و قال علیه‏السلام مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ، وَلْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ؛ وَمُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَمُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَمُؤَدِّبِهِمْ.
امام علیه السلام فرمود:
کسى که خود را در مقام پیشوایى و امامت بر مردم قرار مى‏دهد باید پیش از آنکه به تعلیم دیگران مى‏پردازد به تعلیم خویش بپردازد و باید تأدیب و تعلیم او نسبت به دیگران پیش از آنکه با زبانش باشد با عمل صورت گیرد و کسى که معلّم و ادب‏کننده خویشتن است به احترام سزاوارتر از کسى است که معلّم و مربّى مردم است.
از خاطراتم یکی این که اخیراً یکی از معلمان بازنشسته را دیدم که پیش آمد و با احترام گفت: من در دوره تربیت معلم دانشجوی شما بودم و این که الآن حافظ قرآن هستم از شما یاد گرفتم. گفتم من ؟ گفت: آری من همواره پس از کلاس و قبل از کلاس در زنگ تفریح، سرِ جلسه امتحان، شما را زیر نظر داشتم، می دیدم که شما در تمام این اوقات قرآن مطالعه می کنید و هیچ زمانی را برای فراگیری قرآن از دست نمی دهید.
دوم این که: در کلاس تربیت معلم دانشچویی به نام آقای غضنفری به سیگار معتاد بود. در یکی از کلاس ها آرام، آرام به طرف او رفتم و پاکت سیگار را از جیب پیراهن او درآوردم و به نماینده کلاس تحویل دادم و بالبداهه و ارتجالاً این شعر را برای او سرودم.
سیگار چو از جسم غضنفر برخاست برجایگهش لاله و سوسن برخاست
کِشت دلش آن گاه تجلی خداست کالودگی از روحش خوش تر بر خاست
و خواهش کردم دیگر گرد سیگار نرود.
مدت مدیدی پس از آن در یکی از شب های زمستان در خانه بودم که تلفن به صدا درآمد، آقای غضنفری بود پس از سلام و احوال پُرسی گفت: استاد بیچاره شدم، هروقت می خواهم سراغ سیگار بروم به یاد آن روز، آن کلاس و آن شعر می افتم، حیا و پرهیز می کنم و خوشبختانه گِرد سیگار نرفته ام.
به او تبریک گفتم و یک بیت دیگر به او تقدیم کردم.
ای آن که رُخت به از بهشت است سیگار کشیدن از تو زشت است!!
تشکر کرد و ضمن خدا حافظی گفت:
فقط مصراع دوم این بیت در مورد من مصداق دارد امّا مصراع اول این بیت در من مصداق ندارد.

برچسب :
تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی