صد سال با آموزش و پرورش اصفهان( علی شیخ الاسلام)

علی شیخ الاسلام(۱۳۸۸- ۱۲۹۹)

چگونه یک دانشگاه تاسیس می‌شود؟

آقای دکتر علی شیخ‌الاسلام مؤسس دانشگاه ملی ایران در صفحه ۶۳ کتاب رنسانس ایران می‌نویسد:

 در چهارده سالگی که (در مدرسه صدر اصفهان)  شاگرد مرحوم شیخ محمد حکیم خراسانی بودم، کتاب «جمهوریه افلاطون» را به من دادند. وقتی پیشنهاد افلاطون مبنی برتشکیل مدینه فاضله را خواندم چنان تأثیر عمیقی در من نهاد که بسیاری از عبارات آنرا حفظ کردم. این اندیشه افلاطون مبنی بر تربیت نخبه‌ها (الیت elit) برای اداره مملکت و امور مردم، موثرترین ایده‌ای بود که در نوجوانی با آن روبرو شدم.

   در ایام تحصیل خود در امریکا چون دانشجوی حقوق و علوم سیاسی بودم، مجبور شدم در این زمینه مطالعات عمیقی داشته باشم و شاید متجاوز از دویست کتاب و مقاله و پایان‌نامه از آثار قدما و متجددین راجع به (الیت) خواندم.

در درس فلسفه سیاست شاید پیش از نیمی از وقت کلاس‌های ما صرف همین مطالب می‌شد. حاصل همه این مطالعات مرا به این نتیجه رسانید که:

کلیه جوامع بشری بلاخص در ممالک عقب افتاده تنها راه پیشرفت سریع و جبران عقب ماندگی، تربیت و تعلیم و گماشتن طبقه «الیت، نخبه‌ها» در کادر رهبری است.

نوع حکومت، تمدن و سوابق تاریخی ملت‌ها، کوچک ترین تأثیری در پیشرفت مملکت ندارد.

این جرج واشنگتن، توماس جفرسن،    همیلتن و عده بسیار کمی ازساکنان سیزده کلنی قاره وحشی امریکا بوده‌اند که امریکای بزرگ را بنا نهادند، نه ماهیگیران و زندانی‌های فراری جزایر انگلستان.

این ولترها و روسوها و مونتسکیوها بوده‌اند که دموکراسی عظیم و تکان‌دهنده ی فرانسه را به وجود آورده‌اند، این لنین، تروتسکی و استالین و امثال آن بوده‌اند که ملت عقب افتاده و در پاره‌ای موارد نیمه وحشی و بدوی روسیه را به یکی از بزرگ ترین قدرت‌ها و مراکز علمی جهان تبدیل کرده‌اند که در تاریخ بشریت سابقه نداشته است نه عیاشان و کلکسیونرهای عقیقه‌جات از مسکو ولنینگراد!!

********

   اول اسفند ماه ۱۳۳۱ هجری شمسی عازم امریکا شدم. چون در تهران، در انجمن فرهنگی ایران و امریکا ثبت نام کرده و پذیرش گرفته بودم، فقط ۴۵ دقیقه طول کشید تا کلاس، وضع تحصیلی، انتخاب واحد، وضعیت مسکن روشن شد که همین سرعت عمل و انجام وظیفه کارکنان دانشگاه نیویورک شدیداً مرا تحت تأثیر فرا داد، از همان آغاز ورود به دانشگاه سعی کردم به موازات تحصیلات دانشگاهی، هر چه دقیق‌تر روی تشکیلات دانشگاه‌ها مطالعه کنم.

  به مدت ۶ سال (از مارس ۱۹۵۳ تا جولای ۱۹۵۹) در امریکا بودم.

از این مدت ۴ سال شب ها تا صبح مطالعه می‌کردم و جز زمان مربوط خواب، خوراک، سایر اوقات را مجاور دانشگاه بودم. تمام تفریح من کار و مطالعه روی دانشگاه‌ها و ادیان امریکا بودم ۷۵ دانشگاه را در امریکا مطالعه کردم و این ها همه به خاطر این بود که در اندیشه ی تأسیس دانشگاه در ایران بودم.

   به یاد دارم در ساعت ۱۰ بعدازظهر در یکی از روزهای ماه جولای ۱۹۵۶ بود که درکتابخانه دانشکده ی حقوق دانشگاه نیویورک مشغول مطالعه بودم، ساعت کار کتابخانه در حال تمام شدن بود. ناگهان آقای سوئیفت یکی از دوستان و همکاران امریکایی خود در دانشگاه نیویورک را دیدم رشته تخصصی او حقوق بین‌الملل بود و با هم مدت ها بحث علمی داشتیم. با هم از کتابخانه خارج شدیم، چون حرف های جانبی داشت با هم به یکی از کافه‌های ویژه ی اهل فضل ،کمال وفهم رفتیم و پای صحبت او نشستم. او گفت برای من اخیراً مسائلی پیش آمده که می‌خواهم برای تو بگویم: مدتی است فکر و اندیشه من گرفتار کار جدیدی شده است، من از تحقیقات علمی و نوشتن مقاله و کتاب در رشته تخصصی خود خسته شده‌ام و مدت هاست در این فکر مشغولم که بر فرض تا ۱۰ سال یا ۲۰ سال آینده در همین زمینه کارکنم و در سطح جهان از نامداران این رشته مانند پروفسور جسپ و پروفسور هورسن شوم و تعدادی کتاب و مقاله از خود بجا گذارم و به جهان آخرت پروار کنم، چه سودی خواهد داشت؟

   تاکنون مجرد زیسته‌ام و حدود پنجاه هزار دلار سرمایه دارم که تصمیم گرفته‌ام خود را به یکی از نقاط دور افتاده آفریقا برسانم که در آنجا بوئی از علم و تمدن مغرب به مشام نرسد. مردم از تمدن و آداب و رسوم غرب اطلاعی نداشته باشند.

  در آنجا می‌خواهم حدود ۲۵ نفر از کودکان شش تا هفت مساله را تحت تعلیم و تربیت قرار دهم آنها را به ثمر برسانم و راهی دانشگاه کنم و سپس به وسیله خود آن ها دانشگاهی را در افریقا تأسیس کنم و بقیه ی عمر خود را در این راه صرف نمایم.

   او گفت من برای آلبرت شوایتزر[۱] احترام زیادی قائلم اما آن چه او انجام داد برای جسم آفریقائیان بود، او برای آن ها بیمارستان ساخت و به مداوای بیماران آفریقایی پرداخت اما من در نظر دارم برای روح و روان آفریقایی‌ها تلاش نمایم. تصور می‌کنم فعالیت من عمیق‌تر و مؤثر از کار آلبرت شواتیزر شود.  افکار و اظهارات سوئیفت به قدری برای من تکان‌دهنده بود که گویی هنوز حرف های پرحرارت او در گوشم طنین‌انداز است و گفته‌های او کلمه به کلمه در ذهنم مرور می‌شود. به طور حتم هیچ کلامی تا این حد در من تأثیر نداشته است.

  مردی از طبقه سوم یا چهارم آمریکا با رنج و پیشوایی فراوان خود را به عالی‌ترین سطح علمی برساند، وسایل مادی و معنوی ممتازی را پیدا کند در حالی که می‌تواند تا آخر عمر راحت و آسوده به تحقیق و پژوهش بپردازد و از امکانات مادی معنوی بسیار والایی برخوردار شود، اراده کرده است خود را فدای مردمی بکند که هیچ گونه تشابهی با او ندارد، نه از جهت آداب و رسوم و نه از جهت دین و مذهب، نه از جهت علم و دانش، واقعاً شگفت‌انگیز است!

   اما من از دودمانی هستم[۲] که مردم زحمت‌کش و نجیب ایران برای مدت ۳ قرن به ما نان و مقام و منصب داده‌اند، ما را پیشوای خود قرار دادند. مردم حتی در مواردی حاضر بودند جان خود را در راه بقای ما و دودمان ما فدا کنند، اما من آمده‌ام در شهر نیویورک به جای «آقا» «مستر» شد‌ه‌ام و بجای حجه‌الاسلام و آیت ا… دکتر و پروفسور شده‌ام.

  سه سال اولی که در امریکا بودم، زارع ایرانی قسمتی از دسترنج یک سال خود را که فرضاً به حدود ۵۰۰ کیلو‌گرم بود به عنوان مال‌الاجاره به مباشرین من داده است و او هم این دسترنج را که در شرایطی بدتراز قرون وسطای اروپا به دست آمده به دلار تبدیل کرده و در اختیار بنده قرار داده است.

   بنده در یکی از بهترین شهرهای دنیا از تمام نعمت‌هایی که بشریت برای خود ایجاد کرده برخوردار شده‌ام و اساساً فراموش کرده‌ام که من به چه کسی یاکسانی بدهکارم چه کسانی رنج برده‌اند، تا من به این جا رسیده‌ام. این ملت رنجیده و نجیب ایران بوده‌اند که مرا در مهد محبت خود پرورانده‌ و سخاوتمندانه از من پذیرایی کرده‌اند یا امروز به این پایه‌ و درجه رسیده‌ام. آیا سزاوار است در خدمت مردم آمریکا باشم؟

   من پس از این تحول تنوانستم آن شب به خواب بروم، تا صبح با خود می‌اندیشیدم و در سر دوراهی بودم، من حکایت آن دوستان مثنوی شده بودم که مجنون‌ راهی دیار لیلی بود اما شتر مایل به طرف زادگاه خود که بچه‌اش در آنجا بود برگردد.

  من نیز در تنازع بودم.

با خود می‌گفتم از من چه کاری ساخته است؟ برای مردم ایران چه کاری می‌توانم انجام دهم؟  در ایران چه شرایطی وجود دارد؟ آیا می‌گذارند کار کنم؟ صدها مانع وجود دارد که هزاران نفر مانند مرا از زادگاه خود رانده و راهی دیار غرب کرده است، عده زیادی از کار کردن در ایران مأیوس شده‌اند و به امریکا وسایر کشورها آمده‌اند، کی می‌گذارد ما در ایران کار کنیم؟

سحرگاه بود که حماسه ی مردانی چون علی بن ابیطالب امیرمومنان (ع) و عمار یاسر در نظرم جلوه می‌کرد؟

عمار یاسر می‌گفت آرزوی من این است که هزار بار در رکاب رسول خدا (ص) در راه اسلام به شهادت نائل گردم و دوباره زنده شوم و باز جهاد کنم، مبارزه کنم و بر علیه جهل و نادانی و کفر و شرک ستیزم.

   با خود می‌گفتم چه مانعی دارد به ایران برمی‌گردم و حداکثر تلاش خود را در راه آرمان خود به کار می‌برم. اگر کاری از پی نبردم لااقل تا آخر عمر، خودم را سرزنش نمی‌کنم، گرفتار عذاب وجدان نمی‌شوم که چرا جوانمردانه از خدمت به مردم سرباز زدم.

تقریباً ده روز پس از ملاقات با آقای سوئیفت و مطالعه و بررسی همه جانبه، یک قدم جلو می‌رفتم، یک قدم برمی‌گشتم تا در نهایت، تصمیم گرفتم به ایران برگردم و درشهر تهران دانشگاه ملی تأسیس کنم و با تأسیس دانشگاه وتربیت یک لشکر از تحصیل کرده‌های هوشمند ایرانی یک حرکت نوینی را آغاز نمایم.

  با این که مشکلات سر راه خود را خوب می‌دانستم، و آگاه بودم که برداشتن موانع کار بسیار سخت و دشواری است اما نه تنها موفق شدم دانشگاه ملی ایران را تأسیس و اداره کنم، بلکه بنیان‌گذار فرم و اصلاحات و ایجاد تحریک در دانشگاه تهران بودم. انحصارطلبان را شکست دادم و عامل اصلی موفقیت خود را در این می‌دانم که به طور کامل آگاه بودم که چه می‌کنم و چگونه باید حرکت کنم.

   من سعی می‌کردم بر مسیر خواست کلیه طبقه فاضله و اصلاح‌طلبانه ایران قدم بردارم.

باری من موفق شدم در سال ۱۳۳۶ به عنوان سخنگوی اصلی دانشجویان در شهر مین پاپلیس امریکا در حضور شاه واجتماع بزرگ دانشجویان یکی از پرشورترین و مؤثرترین خطابه‌های دوران عمر خود را که حدود یک ساعت طول کشید ایراد کنم.

در ضمن این سخنرانی تأسیس دانشگاه ملی ایران را به عنوان یکی از دو تقاضای مهم درخواست کردم.

پس از پایان گرفتن مراسم سخنرانی شاه مرا به حضور طلبید و می‌خواست ۲۵ هزار دلار در اختیار من قرار دهد تا مطالعات ابتدایی خود را در مورد تأسیس دانشگاه ملی شروع کنم که در جواب گفتم من از ارث پدری خود و از حق‌التدریس و مشاوره‌های حقوقی که با من می‌شود زیادتر از هزینه خود درآمد دارم و فقط نیازمند پشتیبانی معنوی شما هستم.

  او گفت برای اولین بار است که در عمرم خواستم به کسی چیزی بدهم و قبول نمی‌کند.

باری پس از مطالعات زیاد در دانشگاه‌های امریکا و اروپا به ایران آمدم ۱۳۳۸ پس از مدتی به دیدن آقای حسین علاء وزیر دربار رفتم و ایشان را در جریان قول و قرارهای خود با شاه و مطالعات مربوط به دانشگاه‌ها و تأسیس دانشگاه ملی ایران قرار دادم.

سپس با شخصیت های برجسته کشور، ملاقات کردم در بین دانشگاهیان، در محافل علمی در جلسات خصوصی عمومی درباره دانشگاه ملی ایران و وضعیت این دانشگاه بحث و تبادل نظر می‌کردم.

با نخست وزیر آقای منوچهر اقبال با رئیس دانشگاه آقای محمود مهران و سایر شخصیت هایی که دست‌اندکار امور آموزش عالی بودند ملاقات کردم.

البته کار به این آسانی نبود و مشکلات بسیار زیادی در سر راه بود اما چون تصمیم گرفته بودم به این نیت متعالی جامعه عمل بپوشانم از سختی ها نهراسیدم و با پشتکار وصف ناپذیری حرکت خود را سرعت بخشیدم.

بلاخره موفق شدم تأسیس دانشگاه ملی ایران و هیأت امناء را یک جا در ظهر روز ۲۹ اسفند ۱۳۳۸ به تایید وتصویب شاه برسانم.      

اساسنامه پس از مدتی که با مطالعه پنجاه اساسنامه از دانشگاه‌های معتبر آمریکا و اروپا در رعایت قوانین و سنن ایران تهیه شده بود برای تصویب نهایی به هیأت امناء رساندم که مورد تصویب قرار گرفت و دبیرخانه دانشگاه را در خیابان پاستور دایر کردیم.

از آن زمان هر سال یک دانشکده به دانشکده‌های دانشگاه اضافه کردیم.

   در روز پنجم مهرماه ۱۳۳۹ دانشکده معماری و دانشکده بانکداری و علوم مالی و اقتصادی را در یوسف‌آباد افتتاح کردیم و کار آموزش در ۱۵ مهرماه ۱۳۳۹ در کلاس ها آغاز شد. در این زمان دانشجو و استادان و کارکنان سیصد نفر بودند.

روز پنجم بهمن ۱۳۳۹ شاه و ملکه از دانشگاه بازدید کردند.

در روز پانزدهم مهرماه ۱۳۴۰ دانشکده پزشکی را در خیابان ایرانشهر با یکصد و پنجاه نفر دانشجو آغاز کردیم.

چهارمین دانشکده را بنام دانشکده زبان‌های خارجی در ۱۳۴۱ افتتاح کردیم.

دانشکده علوم پنجمین دانشکده بود که در  سال ۱۳۴۲ افتتاح شد.

دانشکده پزشکی ششمین دانشکده بود در سال ۱۳۴۴ و در تاریخ بیستم آبان ماه ۱۳۴۳ دانشگاه ملی ایران در اوین وسیله شاه و ملکه افتتاح شد.

در چهاردهم تیرماه ۱۳۴۴ بنای برج ساعت افتتاح شد. این ساعت عبارت امیدوار باشد” را سرهر ساعت اعلام می‌کرد.

در ساعت ۵/۱۱ بعدازظهر روز ۱۷ آذرماه ۱۳۴۴ آقای قدس نجفی وزیر دربار در منزل آقای علی شیخ‌الاسلام دستور شاه مبنی بر اخراج آقای علی شیخ‌الاسلام را به او ابلاغ نمود.

 


۱- آلبرت شواتیزر پزشک و دانشمند عالیقدر یکی در سال ۱۹۰ زادگاه آرام و محیط  دلپذیر خود را رها ساخت و در دل افریقا در نقطه‌ای بنام….

۲-  جد اعلای این خانواده در زمان صفویه لقب شیخ‌الاسلام را گرفتند و همواره مورد حمایت مادی و معنوی مردم بوده‌اند و این حمایت نسل در نسل ادامه داشت

تمام حقوق این سایت برای © 2019 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی