غصه خوردن موقوف ۵۲

۵۲)

غصه خوردن موقوف

به نوشته‌ی: دکتر ا.ج. کرونین

میلیون‌ها مردم گرفتار دشمنی پنهانی هستند که بیش از هر عامل دیگری سبب ناراحتی و بدبختی ایشان است. نام این دشمن” غصه” است. همان گونه که پزشکان می‌دانند، غصه به راستی ممکن است سبب بیماری شود و حتی در آن حال نیز که سبب بیمار نشود، از آن جا که سبب تباه شدن نیروی بدنی در راه‌های بی حاصل است، سبب نابسامانی سلامتی می‌شود و زندگی را با بدبختی قرین می‌سازد و سال‌ها از طول عمر می‌کاهد.

با وجود این غصه، که در برابر آن داروهای معجزه آسا، هیچ تأثیری ندارد، کاملاً با توجه خود شخص درمان پذیر است. غصه بیش از آن که تنها انحرافی در تخیل ما باشد، از خود فکر و اندیشه‌ی ما سر چشمه می‌گیرد. اگر بتوانیم راه اندیشه‌ی خود را تحت ضبط در آوریم، خواهیم توانست که غصه را در جای مخصوص به خود قرار دهیم، و جهانی را که در آن به سر می‌بریم، به جای تاریک دیدن و روشن و سعادت آمیز ببینیم.

در این ضبط اندیشه نخستین اشتباه همگانی که باید خود را از شر آن خلاص کنیم، این است که غصه از خصوصیات ضعف و شکست و محرومیت است. چنین نیست و بر خلاف آن غصه ممکن است علامت نیرومندی و نماینده‌ی آن باشد که آدمی در بند زندگی است و می‌خواهد چنان زیست کند که کار ارزنده‌ای از دست او برآید. مردمانی که به درجات بلند رسیده‌اند و نامشان جاودانی شده است، غالباً به صورت غریزی مردمان غصه خوری بوده‌اند. با این همه پیوسته در مرحله‌ای از حیات خود با فشارها و صدمات فکری خویش دست و پنجه نرم کرده و بر خود گرفته‌اند که بر آن ناراحتی‌ها پیروز شوند.

چارلز سپور جون، از واعظان نام دار انگلیسی قرن نوزدهم، در یادداشت‌های خود نوشته است که در آن زمان که ناچار از آن شد که نخستین بار در برابر مردم سخن بگوید، هفته‌ها پیش از روز موعظه دچار غم و اندوه بود وحتی آرزو می‌کرد که پایش بشکند و در مجلس وعظ کلیسا حاضر نشود. نتیجه آن شد که روز موعود چون بر منبر قرار گرفت تمام قوای خود را از دست داده بود و سخنانی که گفت هیچ جلب توجه شنوندگان را نکرد.

پس از آن روزی سپور جون چنان که باید با وضعی که می‌داشت رو به رو شد. از خود پرسید:” بدترین چیزی که ممکن است در ضمن موعظه پیش بیاید چه خواهد بود؟” و با خود گفت: هر چه هم که نتیجه بد باشد، چنان نخواهد بود که آسمان به زمین بیاید. وی با این تصور خود مسئله‌ای شخصی را آن اندازه بزرگ کرد که به صورت بلایی جهان ویران کن در آید. از آن لحظه که غصه‌ی خود را به نسبت حقیقی آن از نظر گذراند و به این مطلب مؤمن شد، برای مردم بهتر موعظه کرد، و این بدان جهت بود که با ترس‌های واهی دیگر مایه‌ی پریشانی ذهن خویش نمی‌شد. در آخر کار وی از برجسته‌ترین واعظان عصر خود باشد.

به غصه باید هم چون جلوه‌ای از شدت و حدت اعصاب خویش نظر کنیم، و به همین جهت آن را منبع نیرومندی از خیر برای خود بدانیم. تنها در صورتی که این نیروی نهفته به صورت بی حاصلی در باره ی مسائل و مشکلات غیر واقعی مصرف شود، مایه‌ی آزار و ناراحتی ما خواهد شد. درمان درد آن است که غصه را هم چون پاره‌ای از زندگی خویش قبول کنیم، و با به کار انداختن انرژی و نیروی بی حاصل مصرف شده‌ی خویش در راه‌های ثمر بخش اثر بد غصه را از بین ببریم.

این کار وقتی آسان تر می‌شود که فهرستی از آن چه مایه‌ی غصه و اندوه ما می‌شود فراهم کنیم. چون آن‌ها را بر صفحه‌ی کاغذی نوشتیم، آن وقت معلوم می‌شود که چه اندازه از آن‌ها مبهم و بی معنی و بیهوده است. تخمینی از اشکال مختلف غصه‌های مردم از این قرار است، چیزهایی که هرگز پیش نمی‌آید، ۴۰ درصد؛ چیزهایی که گذشته و تغییر آن‌ها ممکن نیست، ۳۰ درصد؛ غصه‌های غیر لازم درباره‌ی سلامتی، ۱۲ درصد؛ غصه‌های متفرقه‌ی کوچک،۱۰ درصد؛ غصه‌های واقعی، ۸ درصد.

چون در غصه‌های شخص خویش دقیق شویم و نسبت‌ها، را در نظر بگیریم، خود این عمل سبب آن می‌شود که لااقل از شر بعضی از آن‌ها خلاص شویم، و چه بسا غصه‌های ترسناک که با این کار خود به خود از میان برود.

شبی در فرودگاه لاگوآرویا در کنار من جوانی ایستاده بوده که انتظار رسیدن نامزد خود را می‌کشید. خبر داده بودند که به واسطه‌ی بدی وضع جوی هواپیما تأخیری دارد. این تأخیر به نیم ساعت رسید و چون نزدیک یک ساعت می‌شد پیوسته ناراحتی آن جوان را بیش تر احساس می‌کردم. خوب معلوم بود که این جوان در پیش خود حادثه‌ی بدی را مجسم کرده و از این راه مضطرب شده است. عاقبت ناچار شدم سکوت را بشکنم و با او سخن بگویم. می‌دانستم که گفتن این که غصه خوردن فایده‌ای ندارد، دردی از او دوا نخواهد کرد. به جای این کار راه دیگری در پیش گرفتم و از او پرسیدم که منتظر کیست و شکل نامزد او چگونه است و چگونه لباس می‌پوشد و نظایر این‌ها. به زودی همه چیز را از نامزدش برایم گفت و این که چگونه با هم آشنا و نامزد شده‌اند و مطالب دیگری از این قبیل. در ظرف مدت چند دقیقه چنان فکرش از چیزهای دیگر پر شد که غم و غصه دیگر جایی برای ماندن نداشت؛ هواپیما هم پیش از وقتی که او فکر می‌کرد آمد و کار تمام شد.

غصه‌های مالی از واقعی‌ترین غصه‌ها است و سهم مهمی در ناراحتی‌های فری مردم دارد. به نظر من برای حل کردن آن‌ها یک راه وجود دارد، و باید پس از آن که همه‌ی آن چه که از دستمان بر می‌آید انجام دادیم، نصیحت ثورو را به کار بندیم که گفته است:

” سادگی، سادگی.” ثورو دریافته بود که با آسان گرفتن زندگی و تقلیل دادن احتیاجات خود به حد اقل، و پریشان نکردن خویش برای رسیدن به هوس‌ها و آرزوهای زاید، بهتر می‌توانیدمزه‌ی شیرین زندگی را بچشد. وی نیز مانند سقراط حکیم که ۲۰۰۰ سال پیش از وی می‌زیست، با کمال سر بلندی می‌گفت:” چه بسیار چیزها است که بدون آن‌ها زندگی برای من میسر است!” از میان مردانی که هر چه خواسته‌اند داشته‌اند، بسیار کمند کسانی که زندگی پربارتر و ثروتمند تر از این حکیمان داشته باشند.

یکی از شاکرترین و راضی‌ترین مردانی که با او رو به رو شدم، ماهیگیری از ایالت مین است که دارایی او منحصر بود به کلبه‌ای بر ساحل صدف پوشیده‌ی دریا و یک کرجی کهنه. با آن که زندگی او به دست باد و وضع هوا بود، هیچ توجهی به پول نداشت، و تنها عزیز او آزادی و استقلالش بود؛ پیوسته آرامشی آسمانی و مصفا داشت، و بهترین نمونه بود برای کسانی از میان ما که تا سر حد مرگ برای دست یافتن به متاع دنیا غصه می‌خوردند، و نومیدانه غم آن دارند که خود را از گزند سختی‌ها و بدبختی‌هایی که به خیال خود در پیش دارند حفظ کنند. غصه هرگز نمی‌تواندغم‌های فردا را از میان بر دارد، بلکه آن چه می‌کند این است که مانند خوره نیرومندی‌های امروز را فنا کند.

خود خواهی ریشه‌ی بسیاری از غصه‌هاست. هنگامی که در لندن طبابت می‌کردم، یکی از بیماران من که زن جوان تازه شوهر کرده‌ای بود به بیماری فلج اطفال دچار شد. او را به بیمارستان خوبی فرستادیم و در آن جا به زودی آشکار شد که بیماری وی علاج پذیر است. چند هفته پس از آن روزی شوهرش با حال خراب عصبی به مطب من آمد و از بی خوابی و نا توانی از تمرکز قوای خود شکایت داشت. پس از آن که از همه جهت او را معاینه کردم، هیچ علامت بیماری در او ندیدم. هنگامی که به او گفتم بهتر آن است که سر کار خود برود، خشمگین در من نگریست و گفت:” زن من سخت بیمار است، و شما توقع دارید که من چون کسی باشم که هیچ حادثه‌ای برای او اتفاق نیفتاده است! شما احساسات مرا ندیده می‌گیرید؟” پایه‌ی غصه‌ی او خود خواهی وی بود که آن را در زیر نقاب دل سوزی برای زنش پنهان کرده بود.

ما باید در زندگی خود انقلابی ایجاد کنیم، تا چنان شود که به جای آن که خود را مرکز عالم هستی تصور کنیم، فکر خود را متوجه دیگران سازیم و به این طریق محل واقعی خود را به عنوان عضوی از خانواده و اجتماع و ملت تشخیص دهیم. برای آن که مشکلات خود را به صورت صحیح از پیش بر داریم، راه‌های گوناگون وجود دارد. آندره ژید در چنین اوقات پیانو می‌نواخت: چنان احساس می‌کرد که غم‌های او در زیر و بم موسیقی از میان می‌رود. تولستوی، هنگام مشاهده‌ی غروب آفتاب در استپ‌های  روسیه، از این که فکر خود را متوجه ناراحتی‌های خود سازد احساس شرمساری می‌کرد و می‌گفت با این همه زیبایی جای غم خوردن نیست. چرچیل، با آن همه باری که در نگاه داری جهان آزاد بر دوش داشت، درست در گرماگرم جنگ فرصتی به دست می‌آورد و برای تزیین کارت تبریک عید منظره‌ای را بر آن نقاشی می‌کرد.

ولی عالی‌ترین تریاق غم و غصه کار است. لاورنس عربستان یکی از درخشان ترین مردان عمل قرن حاضر بود. مادرش گفته است که پس از آن که وی در کنفرانس صلح پس از جنگ جهانی اول شکست خورد و نتوانست وعده‌هایی را که به اعراب داده بود عملی کند، شب‌های متوالی به وضع واحد در گوشه‌ای بی حرکت می‌نشست و پیوسته آثار ناراحتی بر چهره‌ی وی نمایان بود. غصه‌ای که از شکست برای وی فراهم آمده بود، او را از صورت مرد عمل به صورت مرغ پر و بال بریده و سایه‌ی مرده‌ای در آورد. در آخر کار خودش توانست با تبدیل انرژی‌های ضایع شده‌ی خویش به کوشش و کار خلاق اسباب معالجه‌ی خویش را فراهم آورد. در همین زمان بود که سخت به کار نوشتن کتاب

هفت ستون حکمت” پرداخت که شاهکاری شد و سیر تاریخ را عوض کرد.

هنری وارد بیچر نوشته است که:” این کار نیست که مردمان را می‌کشد.” کار مایه‌ی سلامتی است؛ هرگز نمی‌تواند بر دوش مردی بیش از آن چه یارای کشیدن دارد بار بگذارید. این غصه است که مانند زنگ که تیغه‌ی شمشیر را می‌خورد زندگی را می‌خورد و تباه می‌کند.

لایونل باریمور، بازیگر برجسته‌ی تئاتر، در آن هنگام که سنش از ۷۰ گذشته بود، به عنوان نصیحتی برای داشتن زندگی آمیخته‌ی با خوشبختی گفت:” خود را مشغول کنید. من زندگی را بر پایه‌ی روز به روز قرار داده‌ام. هرگز غصه‌ی فردا را نمی‌خورم، و به آن چه که دیروز گذشته نمی‌اندیشم. هر وقت که به زندگی و دشواری‌های آن بیندیشید، و غم آینده را بخورید و در تأسف خوردن بر گذشته بنشینید، بی شک در معرض پریشانی و ناراحتی قرار خواهید گرفت. به این طریق، هر کس که کار خود را خوب انجام دهد و آن چه را که از زمان حال ممکن است به دست آورد، بهترین طرز زندگی ممکن را برای خویش فراهم آورده است.” اگر وقت خود را بیهوده بگذرانیم و کار ثمر بخشی انجام ندهیم، در را برای وارد شدن غم و غصه باز گذاشته‌ایم.

هنگامی که ناراحتی‌ها و مایه‌های غصه بر من روی آورد، مادر بزرگ اسکاتلندی من سری می‌جنباند و می‌گوید:” آن چه را که علاج نمی‌توان کرد، باید تحمل نمود.” آن گاه لبخندی می‌زند و این جمله را می‌افزاید:” در برابر خواست خدا کاری نمی‌توان کرد.”

غصه خوردن، در آخرین تجزیه و تحلیل، نوعی از الحاد و انکار احتیاج آدمی به وجود خدا است. مثل این است که شخص بگوید:” هرگز کار من بهتر از این نخواهد شد، زیرا خدایی نیست که به یاری من بشتابد.” حضرت مسیح در محاورات روزانه‌ی خود پیوسته مردم را از بین راه بی‌ایمانی بر حذر می‌داشت. پس از آن که روزی همه‌ی غصه‌هایی را که ممکن است مایه‌ی ناراحتی ذهن مرد و زن برای آینده شود بر شمرد، گفت:” پس هرگز در اندیشه‌ی فردا نباشید.”

برای انسانی که خود وسیله‌ی آزار خویش را فراهم می‌آورد، هیچ حکمتی بهتر از آن چه در این سخن نهفته است نمی‌توان یافت. اگر درست به این اندرز حکیمانه و معنی قدسی آن توجه کنیم، از دسترس دشمن درونی شماره‌ی یک خود خلاص می‌شویم و به آرامش و آسایش فکری بی مانندی می‌رسیم.

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی