محاکمه گالیله

حکم محکمه ی تفتیش عقاید گالیله
تهیه و تنظیم عباس دهکردی

نظر به اینکه توگالیله ئو، فرزند وین سینزیوگالیله ئی (Vincenzio Galilei) فقید، اهل فلورانس، در سن هفتاد سالگی، به سال ۱۶۱۵، به این دیوان مقدس احضار شده بودی به اتهام قبول آموزة (doctrine ) ، باطلی که به وسیله کسان زیادی تعلیم می شده، حاکی از این که خورشید بدون حرکت، در مرکز جهان واقع شده و زمین با حرکت شبانه روزی گردش می کند، و نیز به اتهام پروراندن شاگردانی که همین آموزه را بدیشان تعلیم می کردی، و همچنین به اتهام این که با بعضی از ریاضی دانان آلمان در همین زمینه مکاتباتی داشته ای، و نیز به علت انتشار چندین نوشته راجع به لکه های خورشید که درضمن آن ها نیز همان آموزه را به عنوان حقیقت می پروراندی، و نیز به اتهام ادای پاسخ از طریق تأویل به رأی کتب مقدس، به اعتراض هائی که همواره از ناحیه آن کتب متوجه تعلیمات تو بود، و نظر به این که علاوه بر آن ها، نامه ای ارائه شده است که به اعتراف خود، نوشته شخص تو خطاب به کسی است که قبلاً شاگرد تو بوده و آن جا ضمن تعقیب فرضیة کپرنیک، مسائلی را گنجانده ای که با مفهوم حقیقی و سندیت کتب مقدس منافات دارد، بدین ترتیب (چون این دادگاه مقدس علاقه مند است برای مقابله با آشوب و زیانی که از دیر باز علیه ایمان مقدس توسعه می یابد، قدم های مؤثری بردارد) مشیت اقدس حضرت ایشان (پاپ)، لردکاردینال های اعظم این محکمه عالی و جهانی تفتیش عقاید، دو مسئله سکون خورشید و حرکت زمین را از جانب مفسرین حکمت الهی، به شرح زیر توضیح می دهد :
۱- این که خورشید مرکز جهان و در محل خود بی حرکت است، عقیده ای پوچ، از لحاظ فلسفی باطل و از نظر رسمی ناشی از (کجروی (heresy = رفض است، زیر مخالف صریح کتب مقدس می باشد.
۲- این که زمین مرکز جهان نبوده و بی حرکت نیست بلکه با حرکتی شبانه روزی گردش می کند، نیز عقیده ای فاسد، از لحاظ فلسفی باطل و از نظر حکمت الهی حداقل متضمن انحراف ایمان است.
اما نظر به اینکه در آن روز اراده ما بر این قرار گرفته بود که با تو به ملایمت رفتار شود، از این رو در مجمع (congregation) مقدسی که در حضرت ایشان (پاپ)، به تاریخ بیست و پنج فوریه ۱۶۱۶ تشکیل گردید، مقرر شد که مقام جلیل القدر کاردینال بلارمین به تو توصیه کنند که آن آموزه باطل را به طور کلی ترک کنی و اگر از این ترک امتناع ورزی از طرف کمیسر دیوان مقدس به تو دستور داده شود که به ترک آن مبادرت ورزی و هرگز آن را به دیگران یاد ندهی و در صدد دفاع از آن نیز برنیائی و این بار در صورت امتناع از قبول، محبوس شوی. دو روز بعد، نظر به اجرای همین حکم با حضور لرد کاردینال بلارمین، پس از آن که مورد ملامت ایشان قرار گرفتی در حضور دبیران و گواهان از طرف کمیسر دستور یافتی که این آموزه باطل را به طور کلی ترک کنی و در آینده نیز شفاهاً و کتباً، نه از آن دفاع کنی و نه به دیگری بیاموزی و چون قول دادی که از همه مراتب مذکور اطاعت کنی، مرخص شدی.
به منظور این که چنین آموزة زیانمندی به طور کلی ریشه کن شود و بیش از این خود را در عرصة‌ فتنه انگیزی گرانبار در حقیقت کاتولیک وارد نکند، فرمانی از طرف مجمع مقدس فهارس، مبنی بر ممنوعیت کتبی که با این آموزه مربوطند، صادر شد و تمام آن ها را به طور کلی مخالف کتب مقدس و آسمانی اعلام کرد.
و نظر به این که بعد از آن، کتابی که عنوانش از نام تو حکایت داشت، بنام «مباحثه گالیله ئو گالیله ئی در پیرامون دو نظام اساسی جهان – بطلمیوسی و کپرنیکی» در فلورانس طبع شده و به دنبال آن، مجمع مقدس اطلاع یافته است که بر اثر طبع کتاب نامبرده، آموزه باطل گردش زمین و سکون خورشید روز به روز زمینه می گیرد، علیهذا کتاب مورد بحث، تحت بررسی قرار گرفت، و در خلال آن عصیان آشکاری علیه فرمان سابقی که به اطلاع تو رسیده بود، مشاهده شد. (دامنه این عصیان) تا بدان جاست که تو از آموزه ای که قبلاً در حضور خود تو محکوم شده بود، دفاع کرده ای، و هرچند به مدد لفاظی های فراوان تلاش ورزیده ای تلویحاً چنین افاده کنی که آموزة مورد نظر هنوز قطعیت نیافته و در مقام احتمال است، معهذا همین اندازه هم خطای بسیار بزرگی است زیرا آموزه ای را که سابقاً مخالف کتب مقدس اعلام گردیده و سپس خلاف بودن آن با قطعیت تأیید شده است، به هیچ وجه نمی توان احتمال صحت برایش قائل شد. به دستور ما به این دیوان مقدس فرا خوانده شدی و هنگامی که تو را به سوگند آزمودیم، اعتراف کردی که تحریر و طبع کتاب مذبور کار تو بوده است. تو همچنین اعتراف کردی که ده یا دوازده سال پیش، یعنی پس از صدور فرمان تحریم آموزه نامبرده به تحریر این کتاب آغاز کرده ای. به علاوه تو برای این کتاب تقاضای جواز چاپ کرده بودی بی آنکه غرض خود را به اطلاع مقاماتی برسانی که برحسب تصویب آنان، به تو دستور داده شده آموزه مذکور را به هیچ وجه باور نداری، از آن دفاع نکنی، و تدریس آن جایز نشمری. تو همچنین اعتراف کردی که شیوه تحریر کتاب چنان است که خواننده ضمن ملاحظه دلائل دو طرف، متوجه بطلان دلایل طرف مقابل نیز خواهد شد و در نتیجه مطلب را با قدرت بیش تری قبول کرده و در صدد تخطئه آن بر نخواهد آمد و سپس متعذر می شوی و بهانه می آوری که (به گفته خودت)، از اینکه کتاب را به صورت محاوره نوشته ای، علیرغم قصد خود مرتکب اشتباه شده ای و محمل این اشتباه همان احساس رضایتی است که هر کسی از باریک بینی های خود، نیز از این که خود را در طرح استدلالات استادانه و قابل قبول ولو به نفع مسائل باطل، ماهرتر از عامه مردم نشان دهد، حاصل می کند.
در مهلت مناسبی که برای دفاع به تو داده شد، تصدیقی به دستخط حضرت اجل لرد کاردینال بلارمین، که بنا به اظهار خودت شخصاً تحصیل شده بود، ارائه دادی که شاید بدان وسیله در برابر اعتراضات کسانی که علیه تو گزارش می دادند و شایع می کردند که به اتهام نقض عقیده از طرف این دیوان مقدس کیفر یافته ای، از خود دفاع کنی، چه در تصدیق مزبور خاطر نشان شده است که تو نقض عقیده نکرده و کیفر ندیده ای، بلکه فقط اخطاریه حضرت اقدس که از طرف مجمع مقدس فهارس به اطلاع عامه نیز رسیده بود، به تو اعلام شده است حاکی از این که عقیده به گردش زمین و سکون خورشید با کتب مقدس منافات دارد و به همین جهت نمی توان بدان ایمان داشت یا از آن دفاع نمود. ولی چون در آنجا از دو ماده دستور، یعنی «تعلیم ندادن» و «به هیچوجه» ذکری نشده است، تو استدلال کردی ما باید قبول کنیم که این نکات در طول چهارده یا شانزده سال، از خاطر تو محو شده اند و نیز علت سکوت تو در برابر دستوری که هنگام تقاضای جواز انتشار کتاب به تو داده شد، جز این (فراموشی) نبوده است و نیز گفتی که این سخن تو را نباید یک بهانه تلقی کرد و نیز لغزش های تو را باید به حساب جاه طلبی و بلندپروازی عبث تو گذاشت و نه سوء نیت تو. ولی وجود همین یک تصدیق که از جانب تو ارائه شده، اهانت تو را به مراتب بزرگ تر کرده است، زیرا در متن همان تصدیق به صراحت قید شده که عقیده مورد بحث مخالف کتب مقدس است و با این حال تو جرأت کرده ای درباره آن به بحث پردازی و دلیل به محتمل بودن آن بیاوری. از این رو تصدیقی که به زیرکی و نیرنگ بدان دست یافته ای، بار تو را سبک تر نمی کند زیرا که تو احترام آن را ملحوظ نداشته ای. ولی (باتوجه به همه اینها) چون باز به نظر می رسید که توهمه آنچه را که حقیقت می پنداری، فاش نکرده ای، لازم دیدیم تو را به محاکمه دقیقی فرا خوانیم که در ضمن آن (بدون هرگونه تعصب نسبت به آنچه که اعتراف کرده بودی و با توجه به نیت تو که فوقاً علیه تو جزء به جزء توضیح گردید) مثل یک کاتولیک خوب جواب دادی.
بنابراین با توجه کامل به نکات قوت استدلال تو و با توجه به اعترافات و معاذیر تو و هر آن چیزی که می بایست مورد ملاحظه و بررسی قرار می گرفت، اینک حکم نهائی ذیل را علیه تو تصویب کردیم :
به نام خداوند ما، عیسای مسیح که مقدس ترین نام هاست، و به نام پرعظمت مادرِ با کرة‌ او مریم مقدس، رأی نهائی خود را که از طریق شور و قضاوت اعاظم حکمت مقدس الهی و مجتهدان حقوقین و ممیزین ما صادرشده است، باتوجه به همه مسائل و مباحثاتی که ما بین عالی جناب کارلوسین سه رو(Carlo Sincereo)، مجتهد حقوقین و ناظر مالی این دیوان مقدس از طرفی و توگالیله ئو گالیله ئی، مدعی علیه، محکوم و معترف، چنانکه تفصیلش گذشت از طرف دیگر به عمل آمده است، به شرح زیر قضاوت و صدور رأی کرده و اعلام می کنیم که تو گالیله مذکور، به دلیل مطالبی که در جریان این مکتوب به تفصیل اعلام شده و خود نیز اقرار کرده ای، خویشتن را به اتهام کجروی، به شدت در معرض سوءظن این دیوان مقدس قرارداده ای و اتهام تو عبارت است از ایمان به این آموزه ( باطل برخلاف کتب مقدس آسمانی) که خورشید مرکز جهان هستی است و از مشرق به مغرب حرکت نمی کند و زمین مرکز جهان نیست و حرکت می کند، و اعتقاد به این که، پس از آن که عقیده ای مخالف و منافی کتب مقدس اعلام شده و مخالفت آن به تصویب قطعی رسیده است، باز می توان قابل قبول و حمایت و محتمل به صحت باشد، و در نتیجه تو مستوجب همه کیفرها و مجازات هائی شده ای که از طرف قوانین مقدس کلیسائی و دیگر موازین عام و خاص آن علیه مجرمینی که مشمول این وصف باشند، تصویب گردیده است. معهذا موجب خرسندی خاطر ما خواهد بود که تو از همه مجازات های فوق بخشوده شوی، به شرط آنکه با دلی پاک و ایمانی بی غل و غش، در حضور ما به ترتیبی که اینک به تو نشان داده می شود، از خطاها و کجروی های مذکور و هرخطا وکج روی دیگری که با منویات کلیسای کاتولیک رسالتی رم مخالف باشد، توبه کرده، سوگند یاد کنی و ابراز انزجار نمائی.
اما لغزش و خطای تأسف آور و خطرناک تو آن قدرها هم بی مجازات نخواهد ماند، بلکه در آینده به احتیاط بیش تری وادارت می کنیم تا عبرت دیگران باشی که از این قبیل انحرافات پرهیز کنند. پس مقرر می داریم که کتاب «مباحثات گا لیله ئو گالیله ئی» برحسب یک فرمان عمومی تحریم شود و خود تو را برای مدتی که تعیین آن به مشیت ما بستگی دارد، به حبس رسمی این دیوان مقدس محکوم می کنیم و به عنوان قصاصی که متضمن غفران تو باشد، دستور می دهیم که در طول سه سال آینده، هر هفته یک بار این هفت ذکر انابت را قرائت کنی. در ضمن هرگونه حق تعدیل، تخفیف یاحذف تمام یا قسمتی از قصاص مزبور را برای خود محفوظ می داریم.
ترکیب توبه نامه ای که گالیله برحسب حکم فوق ناگزیر از ادای آن بود، به قرار ذیل می باشد:
من گالیله ئو گالیله ئی، فرزند وین سینزیو گالیله ئی فقید اهل فلورانس، به هفتاد سالگی درحالیکه شخصاً محاکمه شده ام و در برابرشما سروران عظام و حضرات لردها،کاردینال ها و بازرسان عالی مقام حکومت مسیحیان جهان علیه خباثت های کجروانه، زانو زده ام وکتب مقدس را در پیش دیدگان خود دارم و به دست خود لمس می کنم، قسم می خورم، نسبت به هرآن چه کلیسای کاتولیک رسالتی رم، مورد حمایت و تعلیم و موعظه قرار دهد، همواره مؤمن بوده ام و در آینده نیز به یاری خدا مؤمن خواهم بود. اما چون من از طرف این دیوان مقدس فرمان یافته بودم اعتقاد باطلی را که خورشید را مرکز جهان و بی حرکت می داند، بطورکلی ترک کنم و از ایمان به آن و حمایت و تعلیم آن نیز منع شده بودم، و نیز از آنجائی که پس از اطلاع از منافات عقیده مذکور با کتاب مقدس، کتابی نوشته و چاپ کرده ام و در آن از همان اعتقاد محکوم سخن به میان آورده و با تمام قدرت دلایلی در پشتیبانی آن اقامه کرده ام بی آن که راه حلی به دست داده باشم، و بدین لحاظ به وضع تأسف انگیزی مورد سوءظن کجروی واقع و محاکمه شده ام، زیرا باور کرده بودم که خورشید مرکز جهان و بی حرکت است و زمین مرکز جهان نیست و حرکت می کند، می خواهم این بد گمانی شدید را که به حق مستوجب آن بوده ام، از خاطر هر مسیحی کاتولیک دیگر بزدایم و با قلبی پاک و ایمانی بی غل و غش از خطاها و کجروی های نامبرده و به طور کلی از هر خطا و انشعاب دیگری که مخالف کلیسای مقدس باشد، توبه کرده، سوگند خورده و ابراز انزجار می نمایم، و قسم یاد می کنم که در آینده نیز شفاهاً و کتباً سخنی نخواهم گفت و مطلبی تأیید نخواهم کرد که مرا در معرض سوء ظن مشابهی قرار دهد، اما هر گاه شخص منحرف دیگر یا هر کسی را که مورد سوء ظن گمراهی قرار گیرد، سراغ داشته باشم. او را به این دیوان مقدس و یا به مفتش و کارگزار محل اقامت خود معرفی خواهم کرد. به علاوه سوگند یاد می کنم و قول می دهم قصاصی را که از طرف این دیوان مقدس در حق من مقرر می شود یا خواهد شد، به نحو کامل پذیرا شوم و به انجام رسانم.‎‎ (اما اگر خدای ناکرده) اتفاقاً من از به جا آوردن یکی از تعهدات، سوگندها و پیمان های خود سرپیچی کنم، خود را مستوجب همه گونه مجازاتی می دانم که از طرف قوانین مقدس و دیگر موازین عام و خاص کلیسائی، علیه گمراهانی که مشمول این وصف باشند، تصویب و تقدیر شده است. بنابراین، به خدا و کتاب مقدس او که با دستهای خود لمس می کنم، پناه می برم. من گالیله ئوگالیله ئی محکوم، توبه کرده، سوگند خورده و قول داده و بدین نحو خود را پای بند ساخته ام، و به شهادت این قول، مکتوب حاضر توبه نامه ام را که کلمه به کلمه خوانده ام، بدست خود امضا کرده ام.(۱)
رم، صومعه مینروا،۲۲ ژوئن ۱۶۲۳،من گالیله ئوگالیله ئی به قرار فوق و به امضای خود توبه کرده ام.
***
این که گفته اند گالیله پس از ادای این توبه نامه زمزمه می کرد،«مع الوصف حرکت می کند» (Eppur si mouve) راست نیست، چه آنکه به این سخن متکلم شد گالیله نبود، دنیا بود.
محکمه تفتیش عقاید گفت که داستان گالیله باید عبرتی برای دیگران باشد تا از ارتکاب آن گونه کجروی ها پرهیز کنند،و در انجام این امرتا آنجائی که به ایتالیا مربوط می شد، موفق شد زیرا که گالیله آخرین فرد ایتالیائی های کبیر بود و پس از او هیچ ایتالیائی دیگر، استعداد آن گونه کارها را نداشته است؛ هنوز هم نمی توان گفت که کلیسا از زمان گالیله تاکنون خیلی عوض شده است(۲)، چون امروزه هم به هرجائی مانند ایرلند و بوستون که کلیسا بر مسند قدرت متکی است، هر نوشته ای را که حاوی اندیشة نوی باشد، تحریم می کند.
کشمکش بین گالیله و محکمه تفتیش عقاید، صرفاً کشمکش بین اندیشة آزاد و تعصب یا بین علم و دین نبود، بلکه کشمکش بین روح استقراء‌ (induction) و روح قیاس (deduction) است. کسانی که قیاس را بعنوان روشی برای دستیابی به معرفت قبول دارند، به ناچار باید زمینة اندیشة‌ خود را در جائی نظیر یک کتاب مقدس جستجو کنند. دستیابی به حقیقت به یاری روش قیاس از کتب الهی، شیوه ای است که قضات،مسیحیان،مسلمانان و کمونیست ها به کار می برند. ولی از آن جائی که قیاس به عنوان وسیله ای برای نیل به دانش، به محض تردید کردن در منبع آن، از اعتبار ساقط می شود، از این رو معتقدان به قیاس، همواره در برابر کسانی که سندیت کتب مقدس را مورد تردید قرار می دهند، به تلخی تمام موضوع می گیرند و گالیله کسی است که ارسطو کتب مقدس را به یکباره مورد تردید قرار داد و بدین ترتیب بنای دانش قرون وسطائی را متلاشی ساخت. پیشینیان او معرفت یافته بودند به این که جهان چگونه خلق شده است و سرنوشت انسان چیست. عمیق ترین اسرار ما بعدالطبیعه و اصول نا معلوم حاکم بر رفتار اجسام و ابدان، پیش آنان مکشوف و معلوم بود. در سراسر عالم معنی و ماده چیزی که اسرار آمیز جلوه کند، رازی که نهان باشد و یا چیزی که در قضایای منظم منطقی آنان قابل نمایش نباشد، وجود نداشت. در قبال این بی نیازی، دیگر چه رازی باقی می ماند تا گالیله و پیروان او کشف کنند؟ شاید قانون سقوط اجسام، نظریه آونگ ها (theory of pendulum) و بیضی های کپلر. پس اگر ملاحظه می کنیم که دانایان عصر در برابر تخریب این منابع غنی صعب الوصول، فغان می کنند، جای شگفتی نخواهد بود. با این وجود درست همان طوری که آفتاب طالع جمع ستارگان را پراکنده می سازد. چند حقیقت اثبات شده گالیله هم، آسمان پرشکوه ایقان های قرون وسطائی را از رونق انداخت.
سقراط گفته بود که از دیگر معاصران خود داناتر است زیرا فقط او می داند که چیزی نمی داند، ولی این سخن او «یک طرح بدیعی» (rhetorical device) بود. لیکن گالیله به حق می توانست بگوید که مطالبی می داند و نیز آگاه است به اینکه دانش او چندان زیاد نیست، درحالی که معاصران ارسطوئی او هیچ نمی دانند و گمان می کنند که زیاد می دانند. حصول دانش، مشکل است زیرا که با پندارهای آرزومندانه سر ناسازگاری دارد. آشنائی اندکی با دانش راستین حاصل آید، از میزان قابل قبول بودن پندارها می کاهد. در واقع تحصیل دانش، حتی مشکل تر از آن است که گالیله تصور می کرد و بسیاری از باورهای خود او نیز در شمار تقریب بودند. با این حال در راه تحصیل دانشی که هم تا حد امکان مصون از خطا و هم کلی باشد، گالیله نخستین گام بزرگ را برداشت و از این رو باید او را پدر عصر جدید دانست. همة پدیده های عصری که حیات ما را در برگرفته است، چه بخواهیم و چه نخواهیم، اعم از افزایش جمعیت، و پیشرفت بهداشت، وجود ترن ها و اتومبیل ها، رادیو و سیاست و آگهی های تبلیغاتی صابون فروشان، همه از گالیله ناشی می شوند. اگر محکمه تفتیش عقاید موفق می شد که او را نشگفته پرپر کند، ما امروزه نه از موهبت جنگ های هوایی و بمب های اتمی بهره مند بودیم! و نه از کاهش فقر و مرض که از خصال بارز عصر ما هستند. شیوه برخی از مکاتب جامعه شناسی بر این جاری است که اهمیت ذکاوت فرد (نقش شخصیت را در روند پویائی جامعه) را به حداقل کاهش دهند و همة رویدادهای بزرگ را به عوامل وسیع و رأی فرد منصوب دارند، ولی من اعتقاد دارم که این طرز فکر، یک خطای کامل است. به نظر من اگر یکصد تن از مردان قرن هفدهم در کودکی کشته می شدند، دنیای جدید وجود نمی داشت و گالیله سرآمد این یکصد تن است.

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی