مخترعان و مکتشفان

مخترعان و مکتشفان

نوشته ی ساموئیل اسمایلز

ترجمه ی علی دشتی

از امروز به بعد علم و عمل بر دنیا سیادت می‌کند.«د. سلفندی»

آثار فکر و کوشش مخترعینی که از طبقات نازله بر خاسته‌اند از مملکت انگلیس بر دارید ببینید چه باقی می‌ماند؟«ارتر هلبس»

سعی و کوشش یکی از صفات بر جسته‌ی ملت انگلیس است، عظمت وطن و بزرگی ملت آن‌ها مرهون همین خصلتی است که در تمام افراد آن‌ها از زارع و آهنگر گرفته تا عالم و مؤلف موجود است. این فضیلت تنها به ترقی و سعادت افراد خدمت نکرده است، بلکه به تنقیح شرایع و قوانین و به تهذیب اخلاق عمومی آن‌ها کمک نموده است. کوشش در کار همیشه با انجام وظیفه و فرائض مقرون و با سعادت و رستگاری همراه است. شبهه‌ای نیست که هیچ نانی در ذائقه‌ی انسان لذیذتر از نانی نیست که مساعی عقلی و جسدی او تهیه کرده باشد. سعی و عمل اساس هر پیشرفتی است. انسان با همین یک وسیله از حضیض جهالت و توحش به دوره‌ی تمدن و عمران رسید. کار از فرائض و تکالیف حتمیه ی انسان است، بر تمام اعضاء و جوارح انسان این حقیقت نقش بسته، فقط تنبل‌های خامل و نافهم و حق ناشناس آن را مشقت تصور می‌کنند. در مدرسه‌ی عمل به انسان گران‌بهاترین پندها و مواعظ را می‌آموزند. کار هیچ وقت از شأن شخص نمی‌کاهد، هر قدر هم به علم و دانش موصوف باشد. هیوملر می گوید« حتی پر مشقت ترین کارها پر است از لذت و مصلح حال مادی و معنوی شخص و بهترین معلم‌ها است، مدرسه‌ی کار بعد از دیانت مؤثرترین مدارس است در اصلاح اخلاق و شئون حیاتی شخص» این شخص معتقد بود که صنعت بیشتر از تمام وسایل معاش(زراعت، تجارت، سیاست) مهذب اخلاق و مقوی بنیه‌ی افراد است.

از امثله‌ای که قبلاً راجع به کارگرانی که در علم و تجارت و ادب و صنایع مبرز شدند ذکر کردیم به خوبی مدلل می‌شود که کوشش بر همه‌ی مصائب غالب می‌شود و در هر کاری خطر و زحمت بیشتر باشد رستگاری در آن لذیذتر است.

اختراعات و اکتشافات

در این که عظمت و ارتقاء ملل دنیا مرهون اختراعات و اکتشافات است و این اختراعات و اکتشافات را مردمانی از طبقات پایین به جامعه خود تقدیم کردند شبهه‌ای نیست. اگر نتیجه‌ی فکر و قریحه‌ی این دسته را از هر جامعه‌ای برداریم برای آن جامعه چیزی باقی نمی‌ماند. صنایع مهم که طرز زندگانی دنیا را تغییر داد و کلیه‌ی لوازم آسایش و راحتی بشر از لباس، خوراک، اثاث البیت و شیشه‌ی پنجره گرفته تا قوه‌ی گاز و برق، کشتی بخار و راه آهن، تمام مولد فکر و زحمت و کوشش این دسته است.

ماشین بخار که در عصر ما اختراع شده مبدأ پیدایش فکر آن از قرن‌ها نیز تجاوز می‌کند و قدم به قدم پا به عرصه‌ی وجود گذاشته و مثل سایر مخترعات، افراد زیادی بر روی آن زحمت کشیده‌اند: یکی می‌آمد فکر می‌کرد و زحمت می‌کشید و به نتیجه نمی‌رسید، دومی از نتایج زحمات دیگری استفاده کرده عمری در تکمیل آن می‌گذرانید، سومی کارهای نیمه تمام سابقین را تعقیب می‌کرد، به همین نحو تا بعد از چند قرن ماشین بخار موجود شد.

فکری که(هیرو) اسکندرانی ۱۳۰ سال قبل از میلاد مسیح در مخیله‌ی خود پرورانیده بود، بعد از دو هزار سال فراموشی دوباره زنده شد و با سعی و کوشش یک دسته از ارباب سعی و پس از مقاومت و با مصائب و سختی‌های فوق التصور، قدم به عالم وجود گذاشت و در اطراف این پادشاه ماشین‌ها اشخاص بزرگی مانند(ساوری) مهندس، (نیو کمن) آهنگر، (گولی) شیشه گر، (لوتیر) صنعتگر، (سمیتون) مهندس و(جیمس وت) ایستاده‌اند که تمام عمر خود را با ثبات و استقامت خستگی ناپذیر صرف ایجاد و پیدایش آن نمودند.

جیمس وت[۱] یکی از پر کارترین رجال دنیا است، سوانح زندگانی او ثابت می‌کند(چنان که تجربه هم ثابت کرده است) که هر کسی که دارای قوا و مزایای طبیعی باشد نمی‌تواند منشأ اعمال بزرگ واقع شود، بلکه کسی می‌تواند کارهای بزرگ کند که قوا و استعداد خود را با حذاقت و بصیرت و پشت کار و کوشش و ممارست صرف انجام یک چیز کند.

در زمان جیمس وت اشخاص عالم تر از او زیاد بودند ولی هیچ کدام از آن‌ها علم و کوشش خود را مثل جیمس وت مصروف کارهای مفید نکردند.

جیمس وت کار و کوشش خود را قبل از همه چیز متوجه نقطه‌ی مقصود و پیروی نتیجه می‌کرد و قوه‌ی انتباه خود را که اثر تمام قوای عقلی انسان متوقف بر نمو آن می‌باشد پرورش داد چه خوش گفته است«ادگورت» که «فرق ما بین عقول بشر بیشتر متوقف بر اختلاف قوه‌ی انتباه است تا سایر قوای عقلی.»

جیمس وت از ایام طفولیت با علم آشنا بود زیرا پدرش آلات و ادوات ریاضی و نجوم را درست می‌کرد لذا در ایام صباوت علم مناظر و مرایا و هیئت را فرا گرفت؛ خیلی نحیف و لاغر بود و به همین مناسبت به خواندن فیزیولوژی پرداخت. شیفته‌ی گردش در صحرا بود و همین باعث شد که تاریخ و علم نبات را بخواند. وقتی از او خواستند ارگی بسازد برای این که حرفه‌ی پدرش را پیش گرفته بود، به همین مناسبت با نهایت چالاکی علم ایقاع را خواند و در مدتی اندک ارگی با نهایت اتقان و درستی تهیه نمود. علت این که در خط اختراع ماشین بخار افتاد این بود که برای کالج گلاسکو از او خواستند نمونه‌ای از ماشین بخار«نیوکمن» درست کند، بلافاصله درباره‌ی حرارت و بخار و مکانیک شروع به مطالعه کرد و نتیجه‌ی آن در ماشین بخاری که بعدها ساخت ظاهر گردید.

اختراع ماشین بخار

(وت) ده سال عمر خود را صرف ساختن ماشین بخار نمود که در حال اکتشاف و اختراع بود، در طی این مدت به نتیجه مسرت بخشی نمی‌رسید و از هیچ طرف تشویق و ترغیبی نمی‌دید و مجبور بود امور زندگانی خود را از راه حرفه‌ی پدری یا مساحت اراضی یا مهندسی راه و حفر کانال اداره کند، در اواخر امر«متی ملتن» به کمک او رسید و بر خود حتم کرد ماشین«وت» را برای تحریک سایر ماشین‌ها به کار برد. پس از آن ماشین مزبور به دست سایر مخترعین رسید و اصلاحات زیادی در آن کردند که امروز تقریباً به هر کاری می‌خورد: گندم آرد می‌کند، کتاب چاپ می‌کند، کشتی را راه می‌برد، قطار راه آهن را حرکت می‌دهد، پارچه می‌بافد، حمل اثقال می‌کند، اراضی را شخم می‌زند، خلاصه تمام ماشین‌ها و ادواتی را که محتاج قوه هستند به حرکت می‌آورد.

یکی از بهترین اصلاحاتی که در ماشین مزبور شد این است که آن را مناسب کشیدن واگن‌های راه آهن نمودند. «تووتیک» به این اصلاح دست زد و« جرج ستیفنسن» و پسرش آن را به اتمام رسانیدند. می‌توان گفت این خود اختراع مستقلی است که از لحاظ تأثیر آن در تمدن و عمران بر اختراع(وت) ترجیح دارد.

کارخانه‌ی پنبه

یکی از بزرگ‌ترین نتایج اختراع(جیمس وت) کارخانه‌های پنبه است که موجد آن بدون تردید(سر ریچارد ارکریت) است که قوه‌ی تدبیر و پشتکارش بیشتر از اختراع وی شایسته‌ی تحسین و تمجید است. اما بعضی اشخاص هنوز ماشین بخار را از مختراعات(وت) نمی‌دانند و شاید به زعم آنان نسبت(ارکریت) به ماشین ریسمان بافی نیز همان نسبت وت است به ماشین بخار و نسبت ستیفنسن است به اختراع راه آهن: برای این که از سوابق  زحمات و اختراعات نیمه کاره ی سابقین خود استفاده نموده و موفق به این اختراعات بزرگ شده‌اند. می‌گویند سی سال قبل از ارکریت(لو پس پو) نامی امتیاز انحصار ماشین ریسمان بافی را گرفت ولی چون ماشین او کامل نبود از بین رفت. همچنین می‌گویند شخصی(نوهایس) نام ماشین ریسمان بافی را اختراع کرد ولی گویا موفق نشد. در هر حال مسلم است که هر اختراعی به مخیله خیلی از اشخاص خطور کرده و هر کسی نیز قدمی کم و بیش در ایجاد آن برداشته تا یکی که تفوق عقلی او زیادتر بوده است پیدا شد، مولد فکر و زحمت سایرین را برابر چشم گذاشته و با زحمت و فکر خود آن را کامل نموده و اختراع حقیقی پای به عرصه‌ی وجود گذاشته آن وقت داد و فریاد همه‌ی سابقین بلند شده است و تیر تهمت و انتقاد و ملامت را به مخترع بزرگ پر تاب کرده‌اند.

مخترع ماشین ریسمان بافی

برگردیم به(ارکریت)- این شخص به سال ۱۷۳۲ در بریستون متولد شد، فامیلش به منتها درجه فقیر و او از تمام سیزده نفر اولاد خانواده‌ی کوچک تر بود. ابداً به مدرسه نرفت، حتی تا آخر عمر به خوبی از عهده‌ی نوشتن بر نمی‌آمد، حرفه‌ی او دلاکی بود وقتی آن را یاد گرفت در(بلتی) یک دکان زیر زمینی گرفت و یک تابلو بر در آن نصب کرد که بر روی آن نوشت«بشتابد به سلمانی زیر زمینی که هر سری را با ده شاهی اصلاح می‌کند» سایر سلمانی‌ها مجبور شدند اجرت معمولی را پایین آوردند، او ثانیاً اجرت را نصف سابق اعلان نمود، پس از چند سال این حرفه را ترک کرد و به مسافرت و فروختن موی عاریه(که در آن تاریخ معمول شده بود) و تهیه رنگ‌های شیمیایی برای خضاب مو مشغول گردید، با وجود این‌ها بیش از قوت و مایحتاج ضروری خود نمی‌توانست تهیه کند.

در همان اوقات موی عاریه تغییر کرد و او مجبور شد حرفه‌ی خود را ترک کند و به ساختن ادوات صنعتی پردازد. در آن اوقات برای اختراع ماشین ریسمان بافی خیلی تجربه و امتحان می‌کردند او تصمیم گرفت که خود را در این میدان افکنده و بر نگردد مگر این که موفق شود، قبل از آن هم مدتی وقت خود را صرف اختراع ماشینی کرده بود که دائماً در حرکت باشد بعد از این که مشغول اختراع ماشین ریسمان بافی شد به درجه‌ای سرگرم آن شد و از سایر کارها منصرف گردید که در اندک مدتی هر چه پول جمع کرده بود همه را از دست داد و به حال فقر و پریشانی افتاد. زنش برای این که وی از این سودا منصرف و به کاری مشغول شود که بتواند نان خود را تهیه کند تمام ادوات و نقشه‌ها و افزار او را مخفیانه جمع کرده به آتش انداخت. این عمل به درجه‌ای او را به خشم آورد و متأثر ساخت که بلافاصله زن خود را طلاق داد.

در همان اوقات برای ساختن آلتی که بتواند دائماً در حرکت باشد ساعت سازی موسوم به(کای) را به طرف خود جلب کرد. بعضی می‌گویند کای او را به اختراع ماشین ریسمان بافی رهنمون شده، بعضی دیگر می‌گویند مشاهده آهنی سرخ که آن را برای نازک کردن و مستطیل شدن از میان دو استوانه رد می‌دادند او را متوجه اختراع ماشین ریسمان بافی به وسیله قرقره ساخت. چگونه موفق به اختراع این ماشین شده است نمی‌دانیم همین قدر معلوم است که قسمتی از عمر خود را صرف این کار کرد تا به ایجاد آن موفق گردید و«کای» فقط کمکی که به او کرد این بود که مطابق دستور و نقشه‌ی او این ماشین را درست کرد اما در به کار انداختن و رایج کردن ماشین خود دچار مصائب و سختی‌های بی حدی گردید، برای این که صنعتگران همیشه با اختراعات جدید که بازار آن‌ها را کساد می‌کند مخالفند و شدیداً مقاومت می‌کنند لذا مجبور شد وطن خود را ترک گوید و به«نوتنهام» برود.

در این اوقات از فقر و پریشانی به حال اسفناکی افتاده بود، حتی بعضی‌ها مجبور شدند به او صدقه بدهند تا حوائج خود را رفع کند از خانواده‌ی«ریت» استمداد جست. آن‌ها مبلغی به او دادند به شرط این که در منفعت شریک باشند ولی آن طوری که خیال می‌کرد ماشین کامل نبود، سرمایه از بین رفت، این دفعه از«سترت وتیه» که مخترع ماشین جوراب بافی بود استمداد جست و او قدر و قیمت اختراع او را دانست و با وی شریک شد. ماشین را به کار انداختند ماشین مزبور نخست با قوه‌ی اسب و سپس به وسیله آب به حرکت می‌آمد.

«ارکریت» دست از اصلاح و تکمیل ماشین خود بر نداشت زیرا هنوز کامل نشده و فایده‌اش کم و مخارجش زیاد بود. پس از مدتی زحمت و کوشش موفق به تکمیل و اتمام آن گردید و همین که موقع چیدن ثمره‌ی زحماتش در رسید سایر صنعتگران بر ضد او قیام نموده در برابر چشم مأمورین و نظامیان به کارخانه او ریخته آن را در هم شکستند. دیگر در بازار ریسمان‌های کارخانه‌ی او را با وجودی که بهتر و ارزان تر بود نمی‌خریدند و کار ضدیت را به جایی رسانیدند که او را به محکمه کشیده امتیازش را لغو کردند، دیگر مالیاتی هم که دولت بابت حق امتیاز او معین کرده بود نمی‌دادند. بعد از فسخ شرکت خود به استرت رفت، از آن جا نیز مهاجرت نمود و در«لنگشیر» و در«بیشیر» و«نیولدنارک» کارخانه‌های دیگری بر پا نمود و در اندک مدتی مصنوعات او در تمام بازارها رایج و در درجه‌ی اول خوبی و کمال شد و تعیین نرخ این قبیل مصنوعات به دست او افتاد.

«ارکریت» یکی از با عزم ترین و با همت‌ترین و با ثبات‌ترین رجال کار است. به درجه‌ای کارهای او زیاد بود که مجبور بود از هشت ساعت قبل از ظهر تا نه ساعت بعد از ظهر  کار کند. در پنجاه سالگی به تحصیل نحو و صرف زبان و اصلاح خط و کتابت خود شروع نمود، پس از هجده سال از ساختن اولین ماشین خود به درجات عالیه نائل شد. حاکم«دربیشیر» گردید، جورج سوم لقب شوالیه به او داد و در سال ۱۷۹۲ در گذشت، بعد از آن که به انگلستان صنعتی داده بود که باعث عمران و ثروت این کشور گردید.

اگر به سایر صنایعی که باعث ثروت و تمول ملت انگلیس گردیده است مراجعه کنیم می‌بینیم اشخاص خیلی عادی از طبقه‌ی کارگر و صنعتگر آن را ایجاد کرده‌اند مانند(سترت)، (بلبر)، (تنت)، (مرشل)، (کت)، (پیل) و(انسورت) که بعضی از اخلاف این عده بعدها در سیاست نیز مشهور شدند مانند خانواده‌ی پیل.

خانواده‌ی پیل

این خانواده در اواخر قرن ۱۸ پیدا شد، رئیس آن‌ها فلاحی بود موسوم به«روبرت پیل» در حوالی«بلکبرن». بلکبرن و املاک اطراف آن به بافتن پارچه‌های پنبه و کتان معروف است و خود زارعین نیز بدان می‌پردازند زیرا زراعت وافی به رفع حوائج آن‌ها نیست لذا در ایام بیکاری به نساجی مشغول می‌شوند. روبرت پیل هم چرخی در خانه‌ی خود نصب کرده بود ولی ذاتاً شخص کارآمد و پشت کار داری بود، فکرش دائماً متوجه نقش و نگار انداختن به پارچه بود، ابتدا آن را با بشقاب و اتو بر روی پارچه تجربه نمود و دید نقشی که بر بشقاب کشیده بود با فشار بر روی پارچه طبع شد، بعد از تجربه و اصلاحات زیاد موفق به اختراع ماشینی برای طبع منسوجات گردید، بلافاصله زراعت را ترک و در یکی از قریه‌های مجاور بلکبرن شروع کرد به طبع منسوجات، با کمک و پشت کار خود و پسرانش که در فعالیت کم تر از او نبودند، ظرف چند سال دارای چندین کارخانه و صدها کارگر شدند.

سر روبرت پیل  پسر روبرت پیل اول از پدرش پشت کار و کوشش را به ارث برد وقتی که از پدرش جدا شد تمولی نداشت با دایی خود و شخص دیگری موسوم به«ولیم تیس» شرکت نمود، سرمایه ی آن‌ها فقط پانصد لیره بود که اغلب آن مال تیس بود و روبرت پیل هم بیشتر از ۲۰ سال نداشت ولی دماغ و مغز پیران مجرب را دارا بود، لذا به کار دست زد. با همین سرمایه آسیای خراب و مزرعه‌ی مجاور آن را خرید و به کارخانه‌ی چاپ منسوجات مبدل ساخت.

او و شرکایش بعد از اندک مدتی کارخانه‌ی ریسمان بافی را نیز بدان ضمیمه کردند، وضع زندگانی آن‌ها از قضیه‌ی ذیل به خوبی معلوم می‌شود: ولیم تیس مایل بود روبرت پیل ا در خانه‌ی خود قبول کند به این شرط که هفته‌ای هشت شلینگ از بابت خوراک و منزل بدهد. پس از چندی ولیم تیس این مبلغ را کم دانست و خواست یک شلینگ در هفته بر آن اضافه کند، روبرت پیل قبول نکرد و کار اختلاف، منجر به انفصال آن‌ها از یک دیگر گردید ولی پس از چند روزی به این شکل با یک دیگر کنار آمدند که فقط نیم شلینگ افزوده شود. تیس دختر کوچک هفت ساله‌ای داشت که طرف علقه ی پیل شد و پس از ده سال صبر و انتظار با او ازدواج کرد، این زن بهترین معاضد و مساعد پیل بود، زیرا پیل سواد نداشت و او محاسبات و مکاتبات شوهر را به عهده گرفت. این دختر مادر سر روبرت پیل سوم است که رئیس‌الوزراء انگلستان شد و در سال ۱۸۰۳ در لندن فوت شد، بعد از این که شوهر خود را به درجه‌ی بارونی رسانید.

تیس و پیل و سایر شرکاء مدت ا به کار خود ادامه دادند و پیوسته در پیروزی و پیشرفت بودند ولی پیل در سعی و عمل، بصیرت و مهارت در خرید و فروش و شدت و مواظبت و موشکافی در عمل مقدم بر شرکا قرار گرفته بود. این نکته را نباید فراموش کرد که سعی و کوشش این شرکت تنها مصروف اصلاح و تکمیل مصنوعات خود و آن را در درجه‌ی اول مصنوعات قرار دادن نبود، بلکه شئون حیاتی کارگران خود را نیز اصلاح نمودند و به این وسیله شهرت شرافتمندانه نصیب آن‌ها گردید.

یکی از مزایای سر روبرت پیل این بود که متوجه بود از هر اختراع جدیدی برای تکمیل مصنوعات خود استفاده کند مثلاً یک نفر ماده‌ای را برای آهار دادن و سفید نگاه داشت پارچه اختراع کرد پیل اختراع او را به مبلغ گزافی خرید تا کارخانه‌ی او در رأس کارخانه‌های طبع منسوجات قرار بگیرد.

ماشین جوراب بافی

از جمله مؤسسین صنایع(ولیم لی) کشیش مخترع ماشین جوراب است که در یکی از قراء نوتنهام از خانواده‌ی خیلی فقیری متولد و به مدرسه‌ی کمبریج به عنوان تحصیل و نوکری داخل شد(۱۵۷۰) بعد به مدرسه‌ی سنت ژان منتقل شد و در آن جا دیپلم«باکالواره آ» را در علوم گرفت و در سال ۱۵۸۶ به رتبه  معلمی در علوم نائل گردید.

وقتی ماشین جوراب بافی را اختراع کرد کشیش قریه(کلورتون) بود و می‌گویند عاشق دختری شد که به واسطه‌ی اشتغال به جوراب بافی چندان متحمل او نمی‌شد. ولیم لی تصمیم گرفت ماشینی اختراع کند که به کلی جوراب بافی زن‌ها را لغو کند. سه سال در اختراع این ماشین زحمت کشید. تمام اسباب آن را با دست ساخت، حتی بعضی از آن‌ها را مجبور بود از چوب درست کند زیرا در آن تاریخ هنوز صنایع به کمال نرسیده بود، بعد از توفیق در اختراع کلیسا را رها کرده در همان قریه آن را به کار انداخت و طرز کار را به عهده‌ای از اقربا و دوستان خود نیز آموخت، و برای این که مراحم و حمایت ملکه الیزابت را که عشق مفرطی به بافتن جوراب‌های ابریشمی داشت تحصیل نماید به لندن آمد و به بعضی از درباریان ماشیان را نشان داد، از جمله لورد«هنسدن» بود که به تماشای آن اکتفا نکرده طرز عمل را نیز آموخت و در حضور ملکه آن را نمایش داد ولی چندان جلب توجه ملکه را نکرد؛ بلکه می‌گویند ملکه اعتراض کرد که این ماشین یک عده‌ی زیادی از زن‌ها را بیکار ساخته از نان خوردن خواهد انداخت. ولیم لی از این پیش آمد مرعوب شده تصمیم گرفت مملکت خود را ترک گوید. در این وقت«سلی»[۲] وزیر هانری چهارم از او تقاضا کرد که به (روان)[۳] آمده مشغول کار شود و به اهالی نیز تعلیم دهد برای این که شهر مزبور در آن تاریخ بیش از سایر شهرهای فرانسه مرکز صنایع و کارخانه بود. ولیم لی دعوت وزیر فرانسه را پذیرفت و در سال ۱۶۰۵ با برادرش یعقوب و هفت نفر از کارگران خود به فرانسه رفت. در(روان) خیلی از وی حسن استقبال شد و شروع کرد به عمل و خوشبختی بدو روی آورد ولی بدبختانه پس از مدتی هانری چهارم که حامی  پشتیبان او بود کشته شد. مشارالیه برای حفظ حقوق خود به پاریس آمد که در محاکم آن جا حق امتیاز خود را ثابت کند، ولی چون پرتستان بود کسی بدو اعتنایی نکرد و در نهایت فقر و بدبختی در پاریس مرد. برادرش با هفت نفر کارگر خود فوراً به انگلستان مراجعت و با شخصی«استون» نام داشت نمود و در(نوروتن) به کار پرداختند و پیشرفت زیادی نمودند و پس از اندک مدتی ماشین مزبور به حدی رایج و متداول گردید که یکی از فروع مهم صنایع انگلستان به شمار رفت.

ماشین حاشیه‌های توری

یکی از متفرعات ماشین جوراب ماشین حاشیه‌های توری است که بدواً(فرست) و(هلمس) آن را اختراع کردند یعنی ماشین جوراب را با اختلافاتی مبدل به ماشین توری کردند و به زودی رواج یافت، یعنی در کمتر از سی سال بیش از ۱۵۰۰ ماشین به کار افتاد و قریب ۰۰۰/۱۵ کارگر به کار گمارده شدند ولی بعد از جنگ‌های زیاد که در آن تاریخ اتفاق افتاد این صنعت عاطل شد و پس از مدتی به کلی مد تغییر کرد و مصنوعات مزبور از رونق افتاد بعد از چندی(جون هتکوت Heat Koat) ماشین جدیدی برای این کار اختراع کرد که اقسام مختلف و مرغوب آن را درست می‌کرد و تا به امروز هم رایج و معمول است.

جون هتکوت

وی به سال ۱۷۸۳ در یکی از نواحی(دربیشیر) متولد شد. پدر و مادرش نگذاشتند زیاد در مدرسه بماند، او را نزد نول سازی فرستادند که صنعت مزبور را بیاموزد مدت زیادی نگذشت که صنعت مزبور را فرا گرفت و در استفاده از آلات و ادوات صنعتی مخصوصاً ماشین جوراب بافی مهارتی به سزا پیدا کرد از همان وقت به فکر اصلاح ماشین جوراب افتاد و هر وقت فرصتی پیدا می‌کرد بدان دست می‌زد و تمام فکرش متوجه اختراع ماشینی بود که بتواند حاشیه‌هایی مثل آن‌ها که در فرانسه با دست می‌بافند بیرون بدهد، ساختن هم چو ماشینی به واسطه اشکال زیادی که در ترکیب اجزاء مختلفه داشت و مثل ماشین جوراب بافی خیلی سده نبود محتاج هوش زیاد و صبر و مواظبت و استقامت بسیار بود و هتکوت تمام این مراتب را داشت، آدمی بود دقیق، کم حرف، لجوج، فداکار و پر از امید، لذا موفق به اختراع ماشینی شده امتیاز انحصار آن را در ۲۴ سالگی به دست آورد.

زنش نیز کمتر از او در اتمام این ماشین جد و جهد نداشت. بعد از چند سال زحمت شبی زنش از او پرسید«کار می‌کند؟» جواب داد«خیر باید آن را باز و از نو سوار کنم» در این جا زن بیچاره بی اختیار شروع کرد به گریه کردن ولی پس از چند روز هتکوت با قیافه‌ی پر از امید نزد وی آمد و یک قطعه حاشیه که با همان ماشین ساخته شده بود آورد و به همسر خود نشان داد. هتکوت هم وضعی شبیه اغلب مخترعین داشت: در بدو امر اختراع او را قبول نمی‌کردند و نمی‌خواستند اجازه‌ی انحصار به او بدهند ولی مشارالیه به دادگاه مراجعت کرد و وکیلش برای اثبات حق او مجبور شد به(نوتنهام) رفته مدتی در کارخانه بماند و کیفیت ترکیب و سوار کردن و کار کردن آن را یاد بگیرد، ماشین را نیز به محکمه آورد و مقابل قضاوت شروع نمود و به عمل و بحث و تحقیق در مخترعات موکل خود، قضاوت از دقت ماشین و زحمات دماغی مخترع آن حیرت کردند و حکم به نفع او صادر شد. بعد از صدور اجازه‌ی انحصار، هتکوت دید بیش از ششصد ماشین از روی ماشین وی ساخته شده مشغول کار است لذا با اجازه‌ی دولت از ماشین‌های مزبور حق الامتیاز گرفت و از این راه دخل سرشاری برد. این ماشین به سرعت عجیبی متداول گردید و قیمت حاشیه‌های توری در مدت ۲۵ سال از پنج لیره در هر متر مربع به یک ریال تنزل کرد و حد متوسط منافع سالانه‌ی این رشته مصنوعات به چهار میلیون لیره بالغ گردید و قریب ۰۰۰/۱۵۰ کارگر به این کار مشغول شدند.

با وجود این که پیدایش این اختراع این همه کارگر را به نان رسانیده بود کارگرها به خیال این که این ماشین‌ها نان آن‌ها را قطع خواهد کرد متحد شدند تا آن‌ها را خراب کنند، سال ۱۸۸۰ ما بین استادان کارخانه‌های جوراب بافی و حاشیه بافی قسمت جنوب غرب و کارگران نزاعی روی داد، کارگران تجمع نموده کلیه ماشین‌ها را از کار انداختن ولی دولت مداخله کرد و رؤسای آن‌ها را زندانی ساخت. دفعه‌ی بعد علناً به این کار مبادرت نکردند ولی مخفیانه به تخریب ماشین‌ها پرداختن، از آن جا که ماشین‌های مزبور خیلی نازک و دقیق بود و با اندک صدمه‌ای از کار می‌افتاد و علاوه بر این محل ماشین‌ها دور از آبادی و به سهولت قابل هجوم بود مخربین، شب هنگام در حوالی نوتینهام تجمع نمودند و تحت ریاست شخصی موسوم به(ندلد) دست به دسیسه و تخریب و افساد زدند به طوری که در طول زمستان ۱۸۱۱ با کمال جسارت مشغول عمل بودند و باعث خرابی بسیار گردیدند صاحبان کارخانه مجبور شدند ماشین‌ها را به آبادی و به مواقع مستحکم و غیر قابل هجوم انتقال بدهند. از تاریخ آن وقایع استنباط می‌شود که این دسته‌ی مخرب از فقدان مجازات سخت جری شدند و دامنه‌ی خرابکاری به تمام ولایات شمالی رسید و باعث خرابی‌ها و خسارات فراوان گردید اتحاد و تبانی آن‌ها به کلی سری بود و تصمیم گرفته بودند نسبت به زعمای خود اطلاعت مطلق داشته باشند و هر کس مقاصد جمعیت را بروز داد محکوم به اعدام شود، از مرکز جمعیت دستور تخریب تمام ماشین‌های بافنده‌ی ماهوت و چیت و جوراب و حاشیه و غیره و کشتن صاحبان کارخانه صادر گردید، همین طور مشغول عمل بودند تا این که دولت به توقیف عده‌ی زیادی از آن‌ها مبادرت ورزید و بعضی را اعدام کرد و سرانجام پس از چند سال شعله‌ی این هیجان خاموش گردید.

از جمله کسانی که در این اعتصاب خسارت کشیدند هتکوت بود که شبی با مشعل به کارخانه‌ی او ریختند و تمام ماشین‌ها و مصنوعات او را که ده هزار لیره تخمین زده می‌شد آتش زدند. دولت ده نفر از خرابکاران را گرفت و هشت نفرشان را به اعدام محکوم ساخت و هتکوت ادعای ده هزار لیره خسارت کرد و حکم بر له او صادر گردید، وجه مزبور را برداشته رفت به«تیورتون» و عمارت بزرگی خرید و قریب سیصد ماشین مختلف در آن جا کار گذاشت و کوره‌ی آهن ریزی نیز دایر نمود که ادوات زراعتی در آن می‌ریختند، مدت‌ها سعی خود را مصروف این کار کرد که آلت شخم را با بخار راه بیندازد، بالاخره در سال ۱۸۳۲ به درست کردن این خیش بخاری موفق گردید و امتیاز انحصار آن را نیز از دولت گرفت و تا قبل از پیدا شدن خیش(فولر) بهترین خیش‌ها بود.

خلاصه: مشارالیه شخص بزرگی بود، فکر ثاقب، نظر مآل اندیش و هوش سرشار را با عشق به کار و زحمت توأم داشت؛ به امانت و صداقت و انصاف و استقامت موصوف و چون با کوشش و زحمات خود ترقی کرده بود از اشخاص ساعی خوشش می‌آمد، در میان کارگران خود هر جوانی را که زحمت کش و ساعی می‌دید تشویق و تقویت می‌نمود. با وجود کارهای زیادی که داشت شروع کرد به خواندن زبان فرانسه و ایتالی و به خوبی هر دو را آموخته به مطالعه‌ی آثار مهم مشغول شد. در کارخانه‌ی او بیش از دو هزار کارگر بودند که همه او را دوست می‌داشتند و مانند پدری به او احترام می‌کردند، زیرا توجه مخصوصی به صحت و راحتی آنان داشت و بر عکس خیلی‌ها پیشرفت در کار، شفقت و عطوفت را از قلبش نبرده، بلکه عاطفه و اهتمامش به فقراء و زیر دستان زیاد گردیده بود. برای اولاد کارگران خود مدرسه‌ای ساخت که مخارج اولیه‌ی آن بالغ بر شش هزار لیره شد، خیلی بشاش و خوش محضر و خوش سلوک بود و در سال ۱۸۳۱ از(تیورتون) به عضویت پارلمان در آمد و سی سال از دوره زندگی‌اش را به وکالت مشغول بود. بعد از این که به واسطه‌ی پیری از وکالت کناره گرفت هزار و سیصد نفر از کارگران دوات نقره و قلم طلایی به او تقدیم کردند و به سال ۱۸۶۱ در ۷۷ سالگی فوت شد در حالی که نامی پر افتخار برای اعقاب خود به ارث گذاشت.

ژاکارد[۴]

در این جا بی مناسبت نیست از مخترع بزرگ دیگری که در شهرت کم تر از هتکوت نیست، اگر چه به خوشبختی او نائل نشد، صحبت کنیم و آن«ژاکارد» است که در شهر لیون از خانواده‌ی خیلی فقیری متولد شد، وقتی به سن رشد رسید پدرش او را نزد صحافی گذاشت ولی وی ذاتاً مایل به صمعت بود. لذا بعضی به پدرش توصیه کردند مطابق سلیقه و قریحه‌ی او رفتار کند. پدرش نیز او را نزد چاقو سازی به شاگردی فرستاد ولی به واسطه‌ی بدخلقی چاقوساز، ژاکارد نتوانست نزد وی بماند پس نزد حروف سازی شاگرد شد، پس از مرگ پدر مجبور شد به حرفه‌ی پدرش یعنی بافندگی مشغول گردد، در این ضمن به خاطرش رسید که ترکیب کارگاه پارچه بافی را اصلاح و بهتر کند چنان در این فکر مستغرق شد که خود را نیز فراموش کرد و وقتی به خود آمد که فقر و پریشانی او را احاطه کرده بود لذا کارگاه خود را فروخت و قروض خود را ادا نمود مقارن همین اوقات متأهل شد و مجبور گردید برای گذران یومیه خانه‌ی خودش را بفروشد، بعد مدتی دنبال پیدا کردن کاری دوید و کاری گیرش نیامد، برای این که همه خیال می‌کردند او آدم تنبل و خیال باف و بی کاره است تا بالاخره نزد طناب بافی برای خود کار پیدا کرد و زنش ر لیون ماند و با ساختن کلاه‌های حصیری امرار معاش می‌کرد.

دیگر خبری از او نشد تا بعد از چند سال که چرخی درست کرد برای بافتن پارچه‌های مطرز و منقش و چرخ مزبور به درجه‌ای رایج گردید که پس از ده سال قریب چهار هزار کارگاه از آن در لیون ایجاد شد، در همین اثنا انقلاب کبیر فرانسه پیش آمد و ژاکارد داوطلب خدمت قشون گردید، دست از کار خود کشید و به درجه‌ی وکیلی نیز رسید و اگر پسرش در یکی از جنگ‌ها برابر چشمش کشته نمی‌شد نظام را ترک نمی‌گفت. بعد از بیرون آمدن از قشون نزد همسر خود برگشت و روزها نزد یکی از صنعتگران اجرت گرفته کار می‌کرد و شب‌ها به خانه بر می‌گشت و در تکمیل و اصلاح اختراع خود می‌کوشید. روزی به مستأجر خود بر سبیل حکایت از این که به واسطه‌ی فقر نمی‌تواند اختراع خود را تکمیل نماید شکایت می‌کرد، مستأجر مزبور برای اتمام اختراع او وجوه کافی به وی داد و بعد از سه ماه کارگاه کامل و بدیع خود را به عالم وجود آورد که در نمایشگاه ۱۸۰۱ در پاریس آن را نمایش داد و دولت به او نشان بخشید کارنو[۵] وزیر مخصوصاً به لیون آمده او را ملاقات کرد و به این اختراع مفید تهنیت گفت.

سال بعد اداره‌ی صنایع جایزه‌ای قرار داد برای کسی که ماشینی برای درست کردن تور اختراع کند، ژاکارد بعد از سه هفته ماشین مزبور را تمام کرد. این خبر به گوش ناپلئون رسید، او را به پاریس فرا خواند و از او چنان که شایسته‌ی مخترع بزرگی است پذیرایی نمود و دو ساعت با او در موضوع مخترعاتش صحبت کرد و او را به مؤسسه‌ی فنون فرستاد، ژاکارد ادواتی بدان اضافه کرد که از هر حیث عمل را آسان و کامل می‌نمود و اولین قطعه‌ای که با ماشین مزبور بافت به ژوزفین زن ناپلئون تقدیم نمود، ناپلئون خیلی خوشحال شد و به ماهرترین صنعت گران امر کرد چند ماشین از روی همان ماشین ساخته به خود ژاکارد تقدیم کنند، ژاکارد هم آن‌ها را گرفته به لیون رفت ولی در لیون مصادف با مصائبی گردید که هر مخترعی از مواجهه با آن ناگزیر است. صنعتگران لیون به خیال این که ماشین‌های او آن‌ها را از نان خوردن خواهد انداخت تجمع نموده تصمیم گرفتند ماشین‌های او را بشکنند و او را به طرف نهر کشیده غرق کنند و بکشند ولی تقدیر نجاتش داد.

پس از اندک مدتی رفته رفته قدر و قیمت او معلوم و استعمال دستگاه او را رایج شد به حدی که در سال ۱۸۳۳ بر حسب احصائیه(لیون فوشه) به ۰۰۰/۶۰ بالغ گردید. ژاکارد بعد از این‌ها در کمال سکون و آرامی زندگانی کرد و در سال ۱۸۲۰ به اخذ مدال افتخار از طرف دولت فرانسه نائل و به سال ۱۸۳۴ فوت شد و مجسمه‌ی او را ریختند ولی بعد از او خویشاوندانش دچار فقر و مسکنت شدند. ما می‌توانیم شرح احوال عده‌ی زیادی از مخترعین را اینجا بنویسیم که همه‌ی آن‌ها دچار بلایا و مصائب و بدبختی‌های شدید شدند و قبل از این که ثمره‌ی زحمات و مساعی خود را بچینند در گذشته‌اند ولی آن چه که ذکر شد تصور می‌کنیم کافی باشد. فقط لازم است این فصل را به اسم یکی از مخترعین بزرگ اخیر ختم کنیم.

هلمن

هلمن در ملهوس(آلزاس) به سال ۱۷۹۶ متولد و در ۲۵سالگی با پدرش وارد کارخانه‌ی پنبه شد و از آن جا به پاریس رفت و به خواندن ریاضیات پرداخت. چون بعضی از خویشاوندانش می‌خواستند کارخانه ریسمان بافی دایر کنند او را در یکی از کارخانه‌های ریسمان بافی گذاشتند که در اندک مدتی آن چه لازم است از کیفیت اداره‌ی کارخانه و سوار کردن ماشین و غیره را آموخت و برگشت به آلزاس و کارخانه‌ای را اداره کرد ولی پس از مدتی به واسطه‌ی حوادث تجارتی کارخانه‌ی مزبور بسته شد، او هم به خانه‌ی پدری خود در ملهوس مراجعت نمود اوقات بیکاری خود را صرف ایجاد ماشین گل دوزی می‌کرد که بیست سوزن با هم حرکت و پارچه را مطرز کند، بعد از شش ماه موفق به اختراع آن شد و در نمایشگاه سال ۱۸۳۴ آن را نشان داد و از طرف دولت به اخذ مدال طلا و نشان افتخار مفتخر گردید. بعد از آن نیز اختراعات زیادی کرد که مهم تر از همه ماشین شانه است.

از چند سال قبل هلمن در این فکر بود که ماشینی برای تصفیه پنبه درست کند تا بتواند قبل از ریستن، الیاف بلند و کوتاه آن را از هم جدا کند. برای این عمل ماشینی موجود بود اما غیر کامل و پر ضرر، جمعیت نساجی آلزاس پنج هزار فرانک جایزه قرار داده بود برای کسی که موفق به این خدمت شود. هلمن به این کار مبادرت کرد ولی نه به طمع پول زیرا اولاً به واسطه‌ی تمول زنش چندان محتاج نبود و ثانیاً معتقد بود که شخص پول دوست نمی‌تواند کارهای بزرگ بکند، بعد از این که چندین سال مشغول این کار بود و اموال خود را صرف آن نمود کارش به جایی رسید که از رفقایش تقاضای مساعدت کرد و در این بین زنش از غصه و اندوه جان سپرد. هلمن بعد از مرگ عیالش به انگلستان رفته در منچستر نمونه‌ای درست کرد و در بعضی کارخانه‌ها به کار انداخت ولی پسندیده نبود، از این رو با کمال یأس به خانه‌ی خود مراجعت کرد و دیگر چندان امیدی نداشت. یک شب که در خانه‌ی خود نشسته به بدبختی مخترعین فکر می‌کرد، متوجه دخترهایش شد که داشتند سر خود را شانه می‌زدند، این فکر به خاطرش گذشت که اگر ماشینی بسازد شبیه به شانه که رشته‌های بلند را همراه خود آورد و در مراجعت رشته‌های کوتاه آن را پس بزند مطلوب به دست آمده است. روی این زمینه عمل نمود و پس از مدت کوتاهی ماشین مطلوب را اختراع کرد و این همان ماشینی است که با معاونت آن می‌توان با یک شلینگ پنبه قریب ۴۰۰ لیره حاشیه ساخت. متعاقب ظهور این اختراع شش نفر از صاحبان کارخانه‌های  پنبه‌ی لنکشیر سی هزار لیره به وی تقدیم کردند که اجازه بدهد ماشین او را به کار بیندازند کارخانه‌های پشم ریسی عین این مبلغ را به وی دادند. تجارت خانه‌ی مرشل بیست هزار لیره به وی داد که اجازه بدهد آن را در کتان بافی به کار برد. به همین ترتیب ثروت مثل سیل به طرف او جاری شد ولی او چندان استفاده‌ای از این ثروت نکرد و به زودی در گذشت.


[۱] – James Watt

[2] – Suiiy(1560- 1641)

[3] – Roen یکی از مشهورترین شهرهای صنعتی و به فاصله ۷۸ میل در شمال شرقی پاریس واقع شده است.

[۴] – Jacquard (1752- 1834)

[5] – Carnot از وزراء فرانسه(۱۷۳۳- ۱۸۲۳)

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی