معلم حبیب آبادی

 

 

                                                      میرزا محمد علی معلم حبیب آبادی

                                                                    (۱۲۶۹- ۱۳۵۵)

مرحوم میرزا محمدعلی معلم حبیب آبادی فرزند مرحوم زین العابدین در اواخر ماه محرم یا اوایل صفر سال ۱۳۰۸ هجری قمری مطابق  نیمه دوم سنبله ۱۲۶۹ هجری شمسی  در حبیب آباد برخوار اصفهان به دنیا آمد.

دوران کودکی خود را در خاندان نیکوسرشت و با تقوای خود که به کشاورزی اشتغال داشتند و هیچ یک اهل علم نبودند، سپری و در سن هفت سالگی به مکتب رفت. این کودک در زمانی کوتاه ، مقدمات علوم دینی و ادبی و تلاوت قرآن را آموخت و از هم کلاسی های خود پیشی گرفت.

وی در شرح حال خود می نویسد:این فقیر در هفت سالگی به مکتب رفتم پس از فرا گرفتن خواندن و نوشتن ترک تحصیل کرده و دیگر هیچ وقت در مدارس قدیمه و جدیده به درس اساتید و بزرگان نرفتم، بلکه خود به مطالعه کتب پرداخته و در اثر معاشرت ومجالست با بعضی از علماء و فضلا عظام در اصفهان و مراسلات و مکاتبت با برخی دیگر از رجال  و مطالعه کتاب های علوم و نجوم و صرف و نحو آمادگی پیدا کردم و در روز ۵ شنبه ۱۲  جمادی الاول سال ۱۳۲۴ قمری در سن ۱۶ سالگی با تخلص معلم به سرودن شعر پرداختم.

او تشنه علم بود و بیشتر علوم را از افراد و اشخاص متفرقه فرا گرفت و در مجالس و معاشرت با علما عشق می ورزید.در سال ۱۳۵۸ هجری قمری به اصفهان مهاجرت و در منزل شیخ غلامعلی مکتب دار، از مشاهیر آن زمان وارد گردید و بعد از مدتی به تشویق و اصرار بعضی از ارادتمندان، در مدرسه کاسه گران حجره ای گرفت و در آنجا به تحصیل ومطالعه پرداخت و بیشتر اوقات خود را صرف تلاوت قرآن و تدبر و تأمل درآن و علوم دیگر نظیر ادبیات ، تاریخ ، ریاضیات ، شعر وترجمه و لغت می کرد و در آن علوم به مهارت و تخصص نایل گشت.

مرحوم معلم حبیب آبادی در اصفهان با عارفان و مدرسان و ادیبان مشهور ارتباط داشت و از پنج نفر از عارفان بزرگ اجازه روایی دریافت نمود.

مرحوم معلم در بخشی از زندگینامه خود یادآور شده است که، بسیاری از علوم مقدماتی عرب و فنون ادبی و ریاضی قدیم و جدید وعلم هیئت و نجوم قدیم و تقویم رقمی را به کمک مکاتبه از مرحوم میرزا محمدعلی (فاضل) رجائی زفره ای یاد گرفتم.

وی  در مدرسه کاسه گران ، حوالی مسجد جامع اصفهان کتابهای چون البهجه المرضیه و مغنی اللبیب را تدریس می کرد. از بیست سالگی به تحقیق و نویسندگی روی آورد و بیش از ده هزار صفحه مطلب آن هم با سند و مدرک و مرجع نوشت. ایشان در تألیف شرح حال افراد هیچ گاه از خود تعصب به خرج نمی داد و عفت کلام را کاملاً رعایت می نمود.

مرحوم معلم وقتی به اصفهان مهاجرت کرد به پیشنهاد هم ولایتی خود مرحوم محمدعلی مکرم در کتابخانه شهرداری مشغول به کار شد و مدتی از عمر خود را به عنوان کتابدار سپری نمود.

او توانست با حقوق ناچیزی که از شهرداری می گرفت از چندین جلد کتاب که نوشته بود ، دوجلد از مکارم الاثار را با هزینه خود به چاپ برساند.

مرحوم معلم مدت کوتاهی هم در اوایل تأسیس کتابخانه مدرسه صدراصفهان مشغول به کار شد.

عالمان و ادیبان و اساتیدی که از محضر استاد مرحوم معلم استفاده کرده اند که در سایر زندگی نامه های وی ثبت شده است.

مرحوم معلم علاقه زیادی به قرآن داشت و گفته شده، سی سال است که در سفر وحضر، هر روز یک جزء قرآن را با تأنی در معانی و مفاهیم آن خوانده  و این روش را حتی یک روز هم ترک نکرده است.

مرحوم معلم پس از آنکه همسر خوب و با وفایش را از دست داد ، دیگر تاب و توانش روبه کاستی رفت ، کمتر مطالعه می کرد و روز به روز بیماری و ضعف بر او چیره می گردید.

مرحوم معلم حبیب آبادی در روز سه شنبه ۲۲ رجب سال ۱۳۹۶ هجری قمری برابر با ۲۹ تیر ماه ۱۳۵۵ هجری شمسی روح پاکش مهمان عرشیان گردید و در آرامستان حضرت زینب حبیب آباد به خاک سپرده شد.

آثار زیادی از خود به یادگار گذاشته که بزرگترین اثر او مکارم الآثاراست. در این پنج جلد در مجموع شرح حال بیش از ۱۱۳۵ نفر از دانشمندان و مشاهیر اسلامی و غیر اسلامی در حدود ۷۵ سال در فاصله زمانی ۱۱۹۳ تا ۱۲۶۷ به دنیا آمده اند یا درگذشته اند، به چاپ رسیده است.

     در یادنامه ۹۰ صفحه ای که با عنوان یاد نامه علامــــه فقید میرزا محــــمد علی معلم حبیب آبادی  مؤلف مکارم الآثار، به مناسبت چهلمین روز درگذشت وی –  به وسیله اداره فرهنگ وهنر اصفهان_  به چاپ رسیده است، آیت الله شیخ عباسعلی ادیب – بدرالدین کتابی- استاد جلال الدین همائی – محمد باقر ساعدی خراسانی سیدحسین عریضی محمد مهریار سید حسن امامی سید محمد باقر کتابی فضل الله ضیا نور مصلح الدین مهدوی دکترعلینقی منزوی تهرانی – محمد صادق آل بحرالعلوم محمد حسین آل طالقانی  مقاله نوشته اند و هریک گوشه ای از زندگی این انسان کامل راروشن ساخته اند.

  شاعران فرهیخته ای هم در ستایش او اشعار نغز و پر معنائی سروده اند که این شعرا عباتند از: سید مجتبی کیوان  - سید عبدالعلی مرندی  – استادجلال الدین همایی – منوچهر قدسی- مرتضی هادوی فرد (نامی) –  سید حسین مرندی – سید رضا بهشتی (دریا ) ،  عبد الکریم بصیری – حسن به نیا (متین)  – ادیب برومند –  فضل الله اعتمادی خوئی( برنا) و…… ، در رثای معلم حبیب آبادی اشعاری سروده و مطالبی نوشته اند که در یاد نامه آن مرحوم درج شده است.

در زیر نظر جمعی از شخصیت های علمی و فرهنگی درباره ویژگی های معلم حبیب آبادی تقدیم می گردد:

بدرالدین کتابی :

نزدیک به ۴۰ سال پیش که تازه سعادت حضور در محضر پر فیض شادروان محمد باقر الفت را یافته بودم، با معلم حبیب آبادی آشنا شدم. از گفت و گو ها معلوم بود که از سال ها قبل از این دیدار،  به شرح زندگانی معاصران و گذشتگان اشتغال داشته است.

در همان روزگار حجب و حیا و عفت نفس و شرافتمندی و آزادگی و وارستگی و بی اعتنائی به امور مادی از همه وجود او آشکار بود و در جهان علم و حقیقت جوئی  و در عالم وارستگی انسانی با ارج و گرانقدر به نظر می آمد. 

نگارنده به هیچ وجه در صدد نوشتن شرح زندگی خصوصی و تفصیلی معلم حبیب آبادی نیستم، هرچند دانستن شرح حال این مرد بهترین سرمشق زندگی شرافتمندانه برای جوانان است. من می کوشم به اندازه توانائی خود او را در زمینه اخلاق معرفی کنم.

معلم حبیب آبادی از لحاظ علمی عمری پُربرکت داشته و تعداد زیادی کتاب و رساله که همه علمی و سودمند و همه مستند و متکی به مراجع است نوشته،  ولی از همه مهم تر نوشته مکرمت اثرش کتاب مکارم الاثار است که شاید حدود دوازده جلد و جمعاً حدود پنج هزار صفحه بشود که تا کنون دو جلد آن به همت جناب آقای محمد علی روضاتی آماده شده و قرار است مجلدات سوم ، چهارم و پنجم آن با سرمایه و بذل عنایت اداره محترم فرهنگ وهنر اصفهان زیر نظر جناب آقای روضاتی به زینت طبع آراسته گردد.

لازم است به چند نکته اشاره کنم.

  • ·         اصل کتاب و زحمات پنجاه ساله مؤلف دانشمند و بزرگوار آن مستغنی از توصیف است و دانشمندان و گوهر شناسان قدر آن را می دانند و پیوسته در انتظار چاپ بقیه مجلدات روزشماری می کنند.
  • ·         بنده ناچیز، همانگونه که در مجلس تجلیل و بزرگداشتی که در آبان ماه سال ۱۳۵۳شمسی به پاس خدمات علمی و هنری شادروان معلم حبیب آبادی و حاج حسین خطائی که هر دو از دنیا رفته اند و بنده جایگزینی برای این دو نمی شناسم به عرض رساندم که معلم حبیب آبادی نیازی به تشویق و تقدیر و کمک مادی و معنوی ندارد و بهترین تمجید و تشویق برای او چاپ آثار وی بخصوص کتاب ارزشمند مکارم الآثار است
  • ·         انصاف باید داد که بدون کمک های بیدریغ سرپرست محترم اداره فرهنگ و هنر و معاون آن اداره و زحمات طاقت فرسای جناب آقای محمد علی روضاتی چاپ و اتشار پنج مجلد میسر نمی شد.
  • ·         ارباب فضل و دانش درخواست دارند چاپ و انتشار سایر مجلدات دنبال شود.

اما معرفی معلم حبیب آبادی در زمینه اخلاق

با وجود همه فضائل علمی که اندک از بسیار آن یادآوری شد، به نظر نگارنده فضیلت وی بیشتر در اخلاق نیک و وارستگی اوست و نه در دانش و آگاهی های او.

همانگونه که در محافل بزرگداشت وی خاطر نشان کرده ام، بنده و هرکس دیگری نمی توانیم مقام وارستگی و بی اعتنائی او را نسبت به مال و منال شخصی او درک کنیم.

چگونه می توانم تصور کنم که مردی بیش از شصت سال هر روز لااقل دوازده ساعت بدون هیچ گونه غرض دنیائی و بدون توقع پاداشی به کار تحقیق، مطالعه، پژوهش و نگارش بپردازد و با لقمه نانی که از زراعت مختصری به دست می آید، با کمال قناعت بسازد؟

عجبا در جهانی که از بالا تا پائین، همه نفوس در اندیشه های مادی به سر می برند و جز با در بندان سیم و زر و خواسته و جایگاه با کسی رو به رو نمی شویم،  با مردی روبه رو شویم که همه قید و بند ها را پاره کرده و با آزاد زندگی کامل زندگی می کند.

در زمانی که ظلمت ماده پرستی و رنج تیره و تار خواهندگی زر و سیم و باغ و ویلا و آپارتمان و غیره همه را آلوده و سردر گریبان کرده است و انسان گمراه و تیره بخت می کوشد تا به زحمت گرد آورد و به حسرت بگذارد و بگذرد و چنان در متاع این جهان خود را فانی ساخته است که حتی نمی تواند علت بزرگ ترین بد بختی خود را که همین مال پرستی و زر اندوزی بی اندازه است دریابد، به یک باره با چشمان با بصیرت، با شخصیت نورانی و ارجمند معلم حبیب آیادی رو به رو می شویم که راه مستقیمی را برای جویندگان حقیقت ترسیم می نماید.

مبادا تصور شود که با برشمردن فضیلت های اخلاقی وی بخواهم از قدر دانش بکاهم و دانش وی را به چیزی نگیرم، حاش لله امتیاز انسان نسبت به حیوان به دانش و تعقل و تعمیم دانستنی ها و آموخته ها و آزمایش ها است. امتیاز معلم حبیب آبادی از همگنانش به دانش وسیع و بی نظری او در تحقیقات علمی و پاک بودن ذهنش از آلودگی به غرض ها است.

خواسته ام بگویم چه بسا عالمان دور از اخلاق و وارستگی که علمشان بهتر از جهل نیست و به هر حال علم و دانشی که با خودشناسی و فروتنی و اخلاق و عاقبت اندیشی همراه نباشد، برتر از جهل نیست.

دانش گشادن عقده هاست و عقده سخت در آدمی این است که بداند نیکبخت است یا هیچ و پوچ؟ بسیاری از عقده ها گره هائی سخت است بر کیسه های تهی.

در گشاد عقده ها گشتی تو پیر                            عقده چند دگر بگشاده گیر

عقده ای کان بر گلوی ماست سخت                که ندانی که خسی یا نیکبخت

عقده را بگشاده گیر ای منتهی                         عقده سخت است بر کیسه تهی

مثنوی شریف

کارنامه عمر معلم حبیب آبادی مشحون از شصت سال فعالیت کم نظیر علمی است و واقعاٌ عمر پُر خیر و برکتی داشته است  اما در همه عمر متاع حیات دنیا را به هیچ گرفته و با بضاعتی اندگ ساخته و این است وارستگی مطلوب. به واقع باید یادآور شد:

            خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای                          دست قدرت نگر و منصب صاحب شاهی

                                                          

خدایش بیامرزد که به راستی کسی جز نیکی از او به یاد ندارد.    بدرالدین کتابی مردار ۱۳۵۵

                                                                    *************

محمد باقر ساعدی خراسانی

هشتاد و هشت سال پیش، کودکی در قریه حبیب آباد برخوار اصفهان به دنیا آمد که بعدها، آسمان فن رجال و ادب به درخشش آن به خود می بالید.

وی در در دامن مادری پرهیزکار و خالی از هر گونه آلودگی پرورش یافت.

پدرش زین العابدین کشاورزی ساده دل و پارسا بود. دوران مقدماتی را در حبیب آباد و سپس در اصفهان به محضر اساتید وقت حضور پیدا کرد و پس طی مدارج علمی، از فحول مدرسان شمرده می شد و در مدرسه کاسه گران اصفهان به تدریس همت گماشت و در عین حال به تحقیق و پژوهش پرداخت که مهم ترین اثر وی مجموعه گرانقدر مکارم الآثار است. این مجموعه در شرح احوال دسته های مختلف از اعلام دوره قاجار است.

معلم حبیب آبادی در تدوین آثار خود جدیت فوق العاده ای بخصوص در مستند بودن  تاریخ موالید و وفیات در شرح حال بزرگان داشت.

این جانب نزدیک به سی سال قبل ارادتش را به گردن گرفتم و از محضر پُر فیضش بهره مند شدم. احاطه کم نظیر و صفا و پاکی، مهر و محبت و رعایت اداب محاوره و معاشرت از ویژگی های او بود.

در این روزگار، از نوابغی بود که در فنون مختلف تبعی به سزا داشت و در هر رشته از فن رجال، ادب، نجوم، شعر که وارد می شد به خوبی از عهده بر می آمد  به ویژه در فن رجال و بیوگرافی مردان علم و عرفان و فقه و اصول و ادب ید طولی داشت و در این رشته مهم مورد وثوق دانشمندان فن رجال قرار گرفته و تتبع او قولی است که جملگی برآنند.

آن مرد بزرگ پس از عمری که با کمال عزّت و آبرومندی به سربرد، دوران بیماری خود را پُشت سر نهاد و جنازه اش را در زادگاهش به خاک سپردند.

معلم نمرده ست و هر گز نمیرد                               از او هست آثار وی جاودانی                                                                                                                              محمد باقر ساعدی یکشنبه ۸ شعبان ۱۳۹۶ ه-ق

                                                                       **************

حسین عریضی

برای تنظیم این یادنامه جناب آقای محمد علی روضاتی از تعدادی نویسنده، شاعر و آشنا به فضائل و مراتب علم و دانش شادروان معلم حبیب آبادی دعوت کردند تا مقالات و اشعار خود را ارائه دهند. اما نمی دانم به این بنده ضعیف نیز که هیچ گونه مشابهت با اعاظم این میدان ندارم اشارت مشارکت فرمودند. امتثال امر کردم ولی به قول شیخ اجل بضاعت مزجاه به حضرت عزیز می آورم و آگاهم که شَبَه در بازار جوهریان جوی نیرزد و چراغ پیش آفتاب پرتوی ندارد.

زندگی نامه کامل این عالم ربانی و مرد نیکو نهاد، نیکو منش، صاحب عفاف و کفاف را دیگر سروران بیان داشته و حق کلام را به نحو احسن اداء فرموده اند.

این جانب در موضوع فرمان اسلام و کسب علم و رفتار عالم نوشته خود را تقدیم می دارم:

قبل از ورود به اصل مطلب به منظور دفع دخل مقدر و ایراد هائی که ممکن است گرفته شود و بگویند:

 نباید از معلم و متعلم امروزی انتظار زیستن هائی همچون سعدی در نظامیه بغداد و ملاصدرا در شیراز و بصره و جلوه در تهران و معلم حبیب آبادی در اصفهان را داشت و زندگی امروز سازگار با بهزیستن و شاد زیستن و بیزار از سختی کشیدن و پشت به دنیا کردن است.

زندگی انسان تابع عوامل بسیاری است که رهائی از بسیاری از آن ها غیر ممکن است. مثلاً اگر وضع دانش آموزی و دانش اندوزی گذشته و حال را مقایسه کنیم و دشواری های زندگی امروزی را در نظر بگیریم  به اشتباه افتاده ایم و انتظار داشته ایم که دانشمند امروزی از همه واجبات و مستحبات زندگی چشم بپوشد و همچون گذشتگان به یک تا نان خشک بسازد! پاسخ این که این مطلب صحیح است ولی عالم نیایداز راه نادرست بهره گیرد.

اصولاً این ربع مسکون هیچ گاه از انسان های دانشمند نیکو نهاد پاکدل خالی نبوده است. انسان هائی که روانی پاک و ضمیری روشن و تابناک داشته و خادمان بشریت بوده اند و ادعای این که نیکی یا بدی منحصر به زمانی معین و سرزمینی معلوم بوده است، ادعائی بی دلیل و گفته ای بی سند است.البته این نیز همچون همه امور عالم نسبی است و از لحاظ کیفیت شدت و ضعف و از نظر کمیت بیش و کم دارد. مطلبی نظیر آن چه برزویه طبیب این باب خواه گفته برزویه طبیب و خواه نوشته ابن مقفع باشد- آمده و از جور زمان و بدی مردم و نا شایستگی آنان، داد سخن داده تا آن جا که نویسنده در عصر خود جز بدی ندیده است و یا به فرموده شاعر:

               معدوم شد مروت و منسوخ شد وفا                      زین هر دو نام مانده، چو سیمرغ و کیمیا

و مطالبی از این دست که ادبیات همه ملل من جمله ادبیات فارسی-  حاوی آن ها است. این اغراق و غلوّی است که معمول گشته و زاده خصیصه روانی انسان است که بدی ها و سختی های گذشته را فراموش و بر خوبی ها و خوشی های ما سبق افسوس می خورد.

حال به اصل مطلب پرداخته و عرایض خود را به دو قسمت تقسیم و در پایان هدف و نتیجه را استنتاج می نمایم:

۱)      فرمان و امر اسلام به تعلیم و تعلّم

۲)      رفتار معلم و متعلم به شیوه اسلام

۳)      نتیجه

  • ·          فرمان اسلام به تعلیم وتعلم محققاً کسی نیست که نداند که اسلام چقدر و چگونه به علم اهمیت و به کسب آن فرمان داده است تا جائی که احتمال وجوب آن می رود. هرچند علم به بعضی موضوعات بر هر مسلمانی واجب است.

در قرآن مجید دستورهای مؤکدی با بیان های مختلف برای یادگیری داده شده است. و امر به تفگر و تدبر و تذکر به کرّات رفته است و حد و اختصاصی ندارد.

خداوند به قلم و نوشتن سوگند خورده است. سخنان پیامبر راستین نیز امر به علم و نهی از جهل است و این فرمان به زمان و مکان بستگی ندارد.

زگهواره تا گور دانش بجوی و یا برای طلب علم تا دور ترین نقطه حتی چین سفر کنید! کلمات درر بار حضرت رسول اکرم مالامال از امر به تعلیم و تعلم و نهی از جهل و نادانی است. پیامبر اسلام دانشمندان امت خود را چنان ستوده است که آنان را از پیامبران بنی اسرائیل والاتر و فاضل تر می داند. دیگر بزرگان اسلام نیز فرموده اند که اساس اسلام بر پایه دانش استوار است.

  • ·         رفتار معلم و متعلم به شیوه اسلام- اسلام و مکتبش فقط به علم محض وجه ندارد، بلکه بر تعلیم و تعلّمی تأکید می کند که فارغ از مال اندوزی و جاه طلبی باشد و در راه حق و اشاعه تقوی و پرهیز به کار رود.

عالم باید جامع صفات نیک باشد و همچون چراغی روشن در مسیر راه بر بندگان خدا قرار گیرد.

مسلماً در هیچ دین و مکتب  فلسفی و ادبی به اندازه اسلام چنین توجهی مبذول نشده است. لذا این اندیشه که به راستی یکی از ارکان و مبانی اسلام است، در پیروان دین حنیف و ادبیات مسلمانان ( هر فرقه و متکلم به هر زبان به ویژه فارسی و عربی) جائی بزرگ و ممتاز به دست آورده است. نظر اسلام در دانش اندوزی یافتن راه و رسم خدائی و انسانی است و هدف تعلیم و تعلم تزکیه نفس و صفای باطن شخص عالم، سپس تعلیم دیگران و رهبری آنان به صراط مستقیم، علم آموز و علم اندوز مسلمان باید پاکدل و پاک دیده و پاک فکرت و پاکیزه سیرت باشد.

مولای متقیان در نهج البلاغه آن جا که صفت علماء را بر می شمرد می فرماید:

 اعْلَمُوا أَنَّ عِبَادَ اللَّهِ الْمُسْتَحْفَظِینَ عِلْمَهُ یَصُونُونَ مَصُونَهُ وَ یُفَجِّرُونَ عُیُونَهُ یَتَوَاصَلُونَ بِالْوِلَایَةِ وَ یَتَلَاقَوْنَ بِالْمَحَبَّةِ وَ یَتَسَاقَوْنَ بِکَأْسٍ رَوِیَّةٍ وَ یَصْدُرُونَ بِرِیَّةٍ لَا تَشُوبُهُمُ الرِّیبَةُ وَ لَا تُسْرِعُ فِیهِمُ الْغِیبَةُ عَلَى ذَلِکَ عَقَدَ خَلْقَهُمْ وَ أَخْلَاقَهُمْ فَعَلَیْهِ یَتَحَابُّونَ وَ بِهِ یَتَوَاصَلُونَ.

و بدانید، بندگان خدا که نگاه‏دارنده علم خدا هستند آنچه را که باید نگاه‏داشته شود حفظ می کنند و چشمه های

 آنرا جارى مى‏ گردانند.  براى کمک و یارى با هم آمیزش مى‏ نمایند، و با دوستى یکدیگر را ملاقات می کنند، و از جام سیراب کننده علم و حکمت به هم مى‏ نوشانند، و باز مى‏ گردند سیراب شده،

شکّ و تهمت و بد گمانى به آنان راه نمى‏ یابد و غیبت و بد گوئى نزد ایشان نمى‏ شتابد  بر این اوصاف پسندیده خداوند فطرت و خوهاى ایشان را آفریده است  و بر این حال با هم دوستى و آمیزش مى‏ نمایند،

و در جای دیگر می فرماید:

رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ، وَ عِلْمُهُ مَعَهُ [لَمْ یَنْفَعْهُ] لَا یَنْفَعُ

 چه بسا دانشمندی که جهلش او را از پای در آورد و دانش او همراهش باشد امّا سودی به حال او نداشته باشد

و در جای دیگر 

الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ: فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ; وَ الْعِلْمُ یَهْتِفُ بِالْعَمَلِ: فَإِنْ أَجَابَهُ و َإِلاَّ ارْتَحَلَ عَنْهُ.
 علم با عمل همراه است و هرکس (به راستى) عالم باشد عمل مى کند. علم، عمل را فرامى خواند اگر اجابت کرد و آمد، علم مى ماند و الاّ کوچ مى کند.

اگر بخواهیم از کلمات پامبر و ائمه اطهار و بزرگان اسلام در این زمینه آن چه گفته اند جمع آوری کنیم به طور مسلم غیر ممکن خواهد بود.این تعالیم در ادبیات فارسی انعکاس عظیم داشته که اگر بخواهیم گردآوری کنیم مثنوی هفتاد من شود. ادیبان و شاعران فارسی زبان بنا به تربیت اسلامی خود و اطاعت از سنت سنیه دین مبین نسبت به عالم متقی کرنش و از عالم متهاون بیزار بوده اند و او را نکوهش و سرزنش کرده اند و جاهل نیکوکار را بر عالم غدّار ترجیح داده می گفتند:

                            تیغ دادن در کف زنگی مست                              به که افتد علم نادان را به دست

و ناصر خسرو عالم را بدین سان توصیف می کند:

گر با خردی چرا نپرهیزی؟                                     ای خواجه از این خورنده اژدرها

با طاعت و ترس باش همواره                                  تا از تو به دل حسد برد ترسا

پرهیز به طاعت و به دانش کن                              وانگه بر شو به گنبد جوزا

زانجا همی آید اندر این گنبد                              از بهر من و تو این همه نعما

هر گز نشده است خلق از این زندان                         جز کز ره نردبان علم آن جا

بپرست خدای را و خود بشناس                           او با صفت و زبی صفت تنها

و در جای دیگر می گوید:

گر دانشت به مال به دست آید                                   پس مال می بدانش چون جوئی

چون می فروشی آن چه خریدستی                         خونی ز خون ز بهر چه می شوئی

عالم مسلمان مزد تعلیم را حرام می دانست، توجه به شعر فوق این موضوع را ثابت می دارد. شأن عالم مسلمان زهد و تقوی بوده و دانشمندان مسلمان همین راه را می پیموده اند و این اصول در بین آنان مجری بوده است و تعلیم و و تعلم و منش معلم و متعلم براین روال قرار داشت.

  • ·         نتیجه – از مردانی که شمه ای از خصالشان گفته آمد یکی مرحوم معلم حبیب آبادی طاب ثراه است. این مرد زبده و خلاصه وچکیده تربیت صحیح و اصیل اسلامی بود.تعلم و تعلیم ابتغاءً لمرضاه الله آغاز کرد و به انجام برد.گفتار و کردار مسلمانانه داشت و در همه عمر سر سوزنی از راه سداد و رشاد اسلامی تخلف ننمود عفاف و کفاف ناگفتنی داشت. علاوه بر آن که در تعلیم ضنّت نداشت در این راه بی آرام بود. اگر در امری از او سؤالی می شد، غالباً جزوه مکتوبی در پاسخ می نوشت. در بیان مطالب شجاعت بلکه تهور داشت و برای بیان حقیقت هراسی به دل راه نمی داد. از مال دنیا می ترسید و دوری می کرد. به اسوه حسنه پیامبر اسلام تأســــــی می جست و قدمی فرا سوی آن ننهاد.

     عاش سعیدا و مات سعیدا                                                                                                                            حسین عریضی

                                                                         *************

استاد جلال الدین همائی:

نحمدک یا رب و نصلی علی رسولک الامین و علی آله و اصحابه الطاهرین المعصومین

ظهور علما و هنرمندان بزرگ که شامل ادبا و گویندگان و نویسندگان زبردست نیز می شود، مولود علل و اسباب و عواملی است که هیچ کدام و قدر مسلم بیشترش، در تحت اختیار و اقتدار بشر نیست……

رسیدن به مقامات عالی و درجات شامخ علمی و ادبی و هنری، محتاج به داشتن استعداد ذاتی، ذوق و شوق فطری، هوش و فهم و حافظه خدادادی است.

انتخاب آن رشته از علوم و فنون که متناسب و ملایم با استعداد و ذوق غریزی و ساختمان روحی و دماغی شخص علم آموز و ادب اندوز باشد نیز از مهمات است و از همه مهم تر داشتن بنیه و مزاج سالم پُرطاقت و قلب و دماغ نیرومند و سامعه و باصره قوی و اعصاب و مغز آسوده پر تحمل و بی دغدغه و اضطراب و برتر و کاری تر وجود عشق مانع سوز و نیز لازم است….

پیداست که اجتماع همه این خصوصیات در یک مورد بسیار نادر و دیر یاب است وانگهی باید همه این شروط و لوازم را دست خلقت و موهبت الهی از انعقاد نطفه و آغاز ولادت در سرشت و فطرت انسانی سرشته و به ودیعت نهاده باشد.

                       صد هزارن طفل سر ببریده اند                                 تا کلیم الله صاحب دیده شد

سال های دراز باید بگذرد و علل و موجباتی فراهم آید و دست به دست هم دهد تا فاضلی المعی و ادیبی گرانمایه مانند معلم حبیب آبادی پا به عرصه حیات بگذارد….

سال ها باید که تا یک سنگ اصلی زآفتاب                           لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن

معلم حبیب آبادی ازجمله اشخاص سعادتمندی است که از مواهب بزرگ طبیعی برخوردار بود. بنیه و مزاجی سالم و پرتاب و توان داشت چنانچه در مثل مسافت بین قریه حبیب آباد و اصفهان را که از راه دولت آباد حدود بیست و هفت کیلومتر و از راه زینبیه قدری کم تر است پیاده رفت و آمد می کرد و با معیشت فقیرانه می ساخت و در خوراک و لباس به حد اقل ضرورت قانع و خرسند بود و از قوّت باصره به حد اعلی برخورداری داشت به طوری که خطوط ریز را تا آخر عمر بدون عینک و ذره بین می خواند و در حجره تنگ و تاریک و یک دری مدرسه کاسه گران تا تنگاتنگ غروب بدون چراغ می خواند و می نوشت.

معلم حبیب آبادی حافظه ای سرشار داشت که گنجور معتمد و خزانه دار امین حاذق محفوظات او بود….

از حسن اتفاق مرحوم حبیب آبادی شکر این نعمت ها را گزارد یعنی به طور شایسته از هریک از این نعمت ها در جای خود بهره برد. به طوری که جامعه فضل و ادب را به بهترین شکل بهرمند ساخت.

ما بین فنون علمی و ادبی فن تراجم رجال را موافق طبع و ذوق و حال خود انتخاب کرده بود که آن را سخت دوست می داشت. چنان که گوئی با این قبیل اطلاعات عشق می ورزید و بدین سبب تا پایان عمر هشتاد و نه ساله اش ( به سال قمری) شبانه روز در همین رشته کار کرد و یک قدم از این مقصود دور نشد و از این جهت مشمول رحمت الهی بود.

رحم الله امرءً جعل همه هماً واحدا

عقل تو قسمت شده بر صد مه                               مبر هزاران آرزو و طم و رم

جمع باید کرد اجزا را به عشق                                   تا شوی خوش چون سمرقند و دمشق

جو جوی چون جمع گردی ز اشتباه                                   پس توان زد بر تو سکهٔپادشاه

مبانی و منابع اطلاعات اولیه معلم حبیب آبادی در تاریخ رجال ابتدا که ده نشین بود از چند کتاب تجاوز نمی کرد اما وقتی به اصفهان آمد از کتاب خانه های رجال سرشناس بهره برد و به خصوص از کتابخانه منحصر به فرد شهرداری اصفهان بر وسعت دامنه اطلاعات خود افزود و تا آن جا پیشرفت که در سال های آخر عمرش استاد یگانه مسلم اصفهان در فن تراجم رجال در قرن های ۱۴-۱۳ که موضوع مکارم الآثار است، شناخته می شد.

کم کم آوازه شهرت او از اصفهان به دیگر شهرهای ایران رسید و طالبان این فن از خرمن افادات شفاهی و کتبی او خوشه چینی می کردند. او نیز انصافاً این خلق کریم و سماحت طبع را داشت که در افاده و فیض بخشی در حق همه کس بی دریغ و بدون مضایقه بود و ابداً و مطلقاًخوی ضنّت و بخل ورزی در جبلت وی راه نداشت.

هرکس هرچه می خواست بی مضایقه می گفت و نوشته های خود را در اختیار و استفاده او قرار می داد…….

آشنائی من با معلم حبیب آبادی

آشنائی من با وی به سال ۱۳۰۰هجری شمسی باز می گردد. در آن تاریخ معلم حبیب آبادی ده نشین بود وگاه گاه با همان کلاه ماهوتی و شال و قبای راستای دهاتی و گیوه به شهر می آمد و به منزل آقا شیخ علامعلی مکتب دار و مؤذن و راتب مدرسه نیماورد که از اخیار روزگار خود بود و در نزدیک همان مدرسه خانه داشت، وارد شد.

من در آن تاریخ در مدرسه نیماورد حجره داشتم و در تحصیل فلسفه، هیأت، نجوم استدلالی و سطوح عالی فقه و اصول که نزدیک به درجه خارج بود، شب و روز غرق کتاب و دفتر بودم و ضمناً زوائد وقت خود  را صرف جمع آوری یادداشت های خود جهت تکمیل کتاب تذکره القبور ملا عبدالکریم گزی (متوفی ۱۳۳۹ ه-ق )می کردم که برای تنظیم و جمع آوری اطلاعات در مقابر و بقاع متروکه و امامزاده ها، خاک می خوردم و یادداشت برداری می کردم.

در همان زمان توسط آقا شیخ غلامعلی با معلم حبیب آبادی آشنا شدم که منجر به دوستی و معاشرت و مصاحبت همیشگی با وی شد. در همان روز اول دریافتم که وی به تمام معنا عاشق فن تاریخ و تراجم احوال رجال  به ویژه فقها و محدثان شیعه امامیه است. یادداشت های خود را که به مرور ایام فراهم کرده بودم در اختیار او نهادم. خیلی خوشحال شد و پس از استفاده از آن ها، امانت را به طور کامل به من برگردانید.

پس از مدتی که از آن احوال می گذشت، به اصرار این حقیر و جمعی از دوستان به ویژه حاج میرزا رضا کرباسی( کلباسی) که معلم حبیب آبادی به وی ارادت داشت  در مدرسه کاسه گران حجره گرفت  و سپس در کتابخانه شهرداری، مشغول خدمت شد و پس از آن که از آن خدمت بازنشسته شد، در اثناء ثلث آخر عمر، لباس خود را به عبا و عمامه بدل کرد.

در زمانی هم که به تهران منتقل شدم، در تابستان ها و تعطیلات، همواره با او بودم. تا آخر عمر خانواده اش در حبیب آباد بودند و خودش در اصفهان در تهیه آثار علمی خود بود.

در این معاشرت ها بر من مسلّم شد معلم حبیب آبادی مردی کاملاً مذهبی، دیندار، متورع، ملتزم به افعال و تروک دینی بود. فرئض او هر گز ترک نمی شد. در ایتان سنن و نوافل نیز تا می توانست اهتمام داشت.

 در صفای روح و صراحت گفتار و کردار همان سادگی روستائی را که از کودکی بدان پرورش یافته بود تا آخر عمر از دست نداد و در لفظ و قول بسیار امین و راستگو و محقق و متثبت و در نقل اقوال و نوشته های خود مصداق کامل اصطلاح فن درایه یعنی ثبت ثقه بود

حوالی پنجاه سال متوالی بدون فترت و انقطاع زیت عمر سوخت و رنج تتبع و تحقیق و زحمت خواندن و نوشتن کشید تا مکارم الآثار را از کار درآورد که تا کنون به کوشش فاضل جلیل جناب آقای محمد علی روضاتی پنج جلد آن به زیور طبع آراسته شده است.

پانزدهم مرداد ۱۳۵۵ مطابق نهم شعبان ۱۳۹۶ قمری  – جلال الدین همائی

                                                           ****************

محمد مهریار

ماان مدحت محمداً بمقالتی             لکن مدحت مقالتی بمحمداً

                                                   به یاد معلم حبیب آبادی

                                              به یاد پاکی و راستی و نیکی

من همچنین ام که کف دست!

اگر کسی خوی مرا بداند بیاساید، ظاهراً و باطناً

 ( شمس تبریزی)

هنوز ما را اهلیت گفتن نیست

کاشکی اهلیت شنودن بودی،

تمام گفتن می باید و تمام شنودن

                                        ( شمس تبریزی)

مدتی بود بیمارگون بود و زبون احوال، دوستانش سخت از این احوال اندوهگین بودند. خبر مرگ او جانم را بسوخت و تا چه افتاد و چه شد که آن دریای بیکران حافظه و دقت و مراقبت و علاقه و دلبستگی به حقیقت و علم پا در دامن خاک کشید. در دامان سکوت و دربستگی، آه و صد آه از این دنیا، گفتار رودکی از خاطرم گذشت که این جهان فسانه و باد است.

                          شاد زی با سیاه چشمان شاد                              کاین جهان نیست جز فسانه و باد

شاید چنین باشد و ما هم افسون فسانه و باد هم پست تر و پائین تر و از این جهت دانایان و بینایان آن را شایسته دلبستگی نیافته اند. برآن دست افشانده و از آن در گذشته اند. شاید، بله شاید ولی دریغا که اگر فسانه ای هم باشد وچون یاد بی بنیاد، فسانه و بادی شگفت است چون که در فسانه و باد دیگر رنج نیست، بیماری نیست، زحمت و تلاش نیست و صدمت مزاحمت دیگران نیست.

نمی دانم دقت کرده ایدکه حیات آدمی چگونه گرفتار این چهار است؟ همین چهار است که جان و تن او را در تمام لحظات زندگی پریشان و مضطرب می دارد و سرانجام او را با جسمی زبون و اندیشه ای به پایان آمده و قوای روانی از هر حیث و هر گونه ناتوان و نا رسا به کام این زمین سرد و این خاک سیاه، فرودگاه واپسین همه آدمیان و آرامگاه ابدی همه انسان ها، فرو می برد، آن جا می آرامد و نیست و نابود می شود.

جای این پرسش همیشه بوده است و از این پس نیز خواهد بود و همین هاست که حکیمان و شاعران را به اندیشه و ناله انداخته است. رودکی می گوید:

هان تشنه جگر مجوی زین باغ ثمر                        بیدستا نیست این ریاض دو در

بیهوده ممان که باغبانت به غفااست                        چون خاک نشسته گیر و چون باد گذر

این ها همه هست و به جای خویش درست است و مجموعه زندگی آدمی نیز از آن بیرون نیست. ولی با این همه حیات آدمیان جلوها و جنبه های درخشانی دارد که نمی شود آن ها را پائین و پست خواند و یا نا چیز و بی بها دانست.

این جلوه ها و جنبه ها ی مطلوب و محبوب اتفاقاً کم نیست و در عین حال همانند عمر خود آدمی نیز کوتاه و زودگذر نمی باشد، طولانی است آن چنانکه عمر و بقای آن از عمر و بقای خود انسان در می گذرد و از مرور دهور تجاوز می کند. گوئی پیوندی با ابدیت دارد و به همین جهت است که بر خلاف آدمی نابود نمی شود. از همین روی نیز نمی شود آن ها را پست و نا چیز خواند و دست کم گرفت و به هیچ شمرد.

فی المثل آن جا که انسانی، همین انسان با جثّه خرد و اندام کوچک در تلاش است و در تکاپو، راهی و وسیله ای می جوید و به نیروی اندیشه ژرفکا و، و خویش افزاری می یابد که از رنج ها ی آدمیان کم کند و بر آرامش و آسایس همنوعان بیفزاید.

همین انسان می تواند با افزارهایی که می سازد، غول بیماری های هولناک را شکسته و جامه عافیت و سلامت بر اندام آدمی بپوشاند. پس حیات آن کسانی که این افزارها را می سازند و دانش لازم را کسب می کنند، نه تنها فسانه نیست بلکه بسیار پربهاست.

این تلاش وکوشش در به دست آوردن بهترین متاع این جهان یعنی سلامتی آدمیان دیگر، آن نیست که با تعبیر صوفیانه و یا فیلسوف مآبانه بشود آن را فزون جوئی خواند. آری فزون جویِ جهان جوی ابله است. امّا گاوشگر و محقق و جوینده داروی آبله، ابله نیست، حیاتش فسانه نیست و چون باد، بی دست و پا و بی بنیاد نیست.

همچنین آن جا که مردی با همت و با کوشش شبانه روزی کار می کند، انسان فرهیخته ای که در اندرون او دو صد جوش و خروش و از بیرون آرام، آهسته، دائم و دانسته کار می کند و از دانش و ادب، از هنر و معرفت و از تجلی و عشق به حقیقت، دنیائی را روشن می کند و دل ها را آگاه می سازد، این جا دیگر فسانه و باد نیست

برلبش قفل است و در دل رازها                            لب خموش و دل پر از اوازها

عارفان که جام حق نوشیده اند                            رازها دانسته و پوشیده اند    

                                                                                                                 (مولانا)

اگر فسانه و باد را باور کرده بود، امروز دیگر سلطان بی رقیب این کره خاکی از خاک تا افلاک نبود. از علم و دانش و هنر و….. اثر نبود. نه بقائی و نه کتابی!

بقا و کتاب را با هم آوردم زیرا از آدمی سرانجام همین دانش، فن و عملش باقی می ماند و به ابدیت می رسدکه در کتاب ثبت است و در این جا همین کتاب، همین جزوات به هم پیوسته و کاغذ های سیاه شده است که تا ابد  واسطه انتقال دانش از گذشتگان و آیندگان و سبب بقاء دانش و علم باقی آدمی است.

دقت فرمائید کتاب واسطه این بقاء است و بس. در این خط لایتناهی زمان کتاب است که رمز کوشش و دانش پیشینیان را در گوش آیندگان می خواند و گذشته و حال و آینده را به هم پیوند می دهد و دانش را ابدی می نماید و انسان را هم. آفرین بر کتاب ابدیت، آفرین.

یک دقیقه این جا توقف کنیم و با خود بیندیشیم زندگانی انسان را بر روی این زمین سیاه و زیر این آسمان نیلکون در نظر مجسم سازیم دنیائی که در میان انبوه دشواری ها، پیش آمدها و خیزش ها گوئی راستی با این همه رنج و درد صورت جنگلی را ماند تاریک و مخوف به مکاره و نیستی ها و کاستی ها، بی هیچ دیدی و دیدگاهی. در این جنگل مهیب که دل ها می طپد و جان ها می لرزد و تن ها فرو می ریزد، تنها یک صدا آن چنان لطیف، گوئی به لطف فرشتگان آسمان، گاه و بی گاه اما لاینقطع این آدمی را در طول حیات خویش رهبر شده، به او آموخته، به او وسیلت بخشیده و دستش را گرفته و از بیابان عدم تا به وجود با او این همه راه آمده است.

این صدا اگر نه از پیامبران از فیلسوفان، عارفان و معلمان برخاسته است که دیدی داشته اند و دیدگاهی،اینان هم ابدیت را کاویده و دستکاری گرده اند و انسان را به خط آن کشیده اند. اینان علم آفرینان هستند که در نتیجه کار خویش و تلاش خود قدر و گوهر انسانیت را به وجود آورده و آن را پایدار ساخته اند.

معلم را دست کم نگیرید. او هم در صف بزرگان این جهان در طی مرور دهور درخشیده و همچنان جلو می آید، تعلیم می دهد و ما را دستگیر می افتد. او نیز خودش و حیاتش افسانه و باد نیست.

عجبا چگونه افسانه و باد است که با علم ابدی، یا کتاب ابدی و با تعلیم خود انسانیت را ابدی ساخته است. دلش به عشق حقیقت زنده است و در جریده عالم دوام او ثبت است.

          هر گز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق                                ثبت است برجریده عالم دوام ما

چگونه حیات معلم را افسانه و باد بخوانیم؟ نه چنین نیست، او ناقل علم اولین و آخرین است و اوست که چراغ راهنمائی و تعلیم را در دست دارد و جهان بشریت را روشن می کند.

راست گویم که خود روشنائی است. می خواستم یعنی بر دلم گذشت که عنوان این مقالت را به یاد یک روشنائی بگذارم و بر دلم این شعر گذشت:

                     چه صفا می بری زتاز و جلب                           مدد از روشنان چرخ طلب

ولی کلمه معلم، معلم حبیب آبادی گرامی ما چهل روز است که پا در دامان خاک کشیده و از ما چهره پوشیده است. آن قدر بر دلم سنگین افتاد و در خاطرم دلنواز آمد که نتوانستم از نام او درگذرم. آری معلم حبیب آبادی ما روز و شب کار او خواندن و نوشتن بود. عبادتش خواندن و نوشتن بود. می نوشت و می خواند و می اندیشید و از همین راه به خدا می رسید و به ابدیت می پیوست.

در آن خاموشی بهت افزای شب که نه آوای دیو و نه هرای دد به گوش می زسید این معلم ما بود که می نوشت و می نوشت و صدای ریز قلم او بود که نواشگر سامعه و صفحات یکی پس از دیگری سیاه می شد و بر روی هم انباشته می گردید. خط ابدی را بنگرید.

معلم حبیب آبادی چه می نوشت؟

آن چه می نوشت درباره انسان ها بود. آری او بود که انسان ها را باز می شناخت و در کتاب ابدیت، در جریده عالم نامشان را ثبت می کرد. خود او انسان بود و درباره انسان ها می نوشت و با عشق به انسانیت می جوشید و می توفید. خدایش بیامرزد و این چشمه پر عشق و پاکی و آرامی را به همان سرچشمه نوش کوثر برساناد.

در معلم حبیب آبادی عزیز ما آن چه بیش از پیش جلب نظر می کند عشق اوست به نیکی و پاکی و راستی در ما وراء علم و تحقیق و به حقیقت بگویم که جز نیکی و پاکی نمی دید و نمی خواست و جز این هر سه نمی خواست و نمی دید و نمی پسندید و به رشته تحریر نمی کشید. این خورشید پژوهش و تحقیق، درست گفتی همان شمس تبریز بود. چون کف دست صاف و راست و پاک و به راستی هر که او را _ خود خویشتن او را -  درست می دید، می آسود.شمس تبریزی بود یا عیسای قرن که آدمیان را و یاد آن ها را و مکارم آن ها را از خفیه گاه و قبر گمنامی بر می آورد و زنده می کرد و حیات نو می بخشید. زنده به نام، زنده به مکرمت و زنده به اثر و هنر.

آری معلم ما چنین بود.

من در همان اوائل شباب با وی آشنائی یافتم و دریافتم در پشت این قیافه آرام که با قامتی بلند و صورتی کشیده و پوستی گندم گون  و تیره نزدیک تر، چه علاقه و عشقی وجود دارد. عشقی جوشان و پر تلاطم به کتاب و روشنائی، چه روشنائی درخشان و چون دریا خروشان و با این عشق و علاقه آماده کمک به دیگران. خود می خواست کسانی که تازه به تازه به ساحل دریای با عظمت و بی منتهای ادب و دنیای کتاب نزدیک می شوند، راهبر باشد.

بی دریغ خواهنده و جوینده دانش را می پذیرفت، در دل او می آویخت و از هر کتاب که نمی دانست و نمی شناخت با او سخن می گفت. راست بگویم دستش می گرفت و پا به پا می یرد، پدر علم بود و مادر کتاب.

من البته این را در همان اوائل که تازه به کتابخانه شهرداری یگانه کتابخانه وقت اصفهان می رفتم درک کردم و بعداً دانستم که اصلاً و واقعاً جنین بوده است. معلم آن جا آمده بود و به کم یا بهتر بگویم به هیچ می ساخت تا بخواند و دیگران را با خواندن آشنا سازد تا با معشوقه گان خویش همان کتاب های غبار آلود دمساز و همنشین باشد.

حقیقت را که او معلم بود و تعلیم درست هم او بود که می داد و چه خوب تعلیمش کارگر می افتاد. با همان عشق و علاقه خواند وخواند و نوشت و نوشت. روزان و شبان در پشت زانوی تحقیق و دقت و پژوهش تا مکارم الآثار  افتخار آثار او و هر اثر به وجود آمد.

همین جا بگویم که دل از همه چیز برداشت و در معشوق نهانی خویش حسب حال علاقه باطنی خود نهاد. از مال و منال و جاه و جلال دل برکند و یکسره دل را در پیشگاه کتاب و مطالعه وتحریر نشاند.

من وقتی می شنوم که بزرگ بزرگان جهان مطلوب کل طالب، اسدالله غالب فرموده است:

دنیای شما در نزد من بی ارزش تر از عطسه یک بز و از آن هم خوار تر و حقیر تر است، حقیقت آن را درک نمی کردم تا این که آن حال را در وجود معلم حبیب آبادی یافتم و به چشم خویش دیدم که دریای ساکن روح او را متاع این جهانی از هر چه بگیری تکان نمی داد و چیزی از این نوع که مردم دیگر را می فریبد در دل او نمی آویخت.

وجود او از عشق، پاکی، راستی و حقیقت خواهی و حقیقت جوئی تا حد قدوسیّت سرشار بود. یکسره دقت بود و لحظه ای دقت از او جدا نمی شد.

هرچه درباره هرکس نوشته خوب نوشته مگر از خوب جز خوبی می آید- گوئی این نام مکارم الآثار برای این در ذهنش آمده بود که مکرمت و خوبی آدمیان را بیا کند و بس!

فهرست آثار او در این مختصر نمی گنجد و در این مقاله به تفصیل نمی توان یاد کرد. همچنین احوال روحی او را که دریا در آبگیر و باران آسمان در غدیر نمی گنجد. او خود بزرگ است و در آئینه کوچک نمی نماید.

اما نمی دانم ما را چه حد اهلیت گفتار است درباره او و یا شنیدن گفتار او؟ بی شک سخن شیخ تبریز ما را راجع است که نه اهلیت گفت داریم و نه شنفت.

عجبا هر سخن که درباره او گفته شود، هرچقدر هم طولانی باشد، باز نمایانگر حقیقت وجود او و خورشید درون او نیست. من هم هر چه در این یادنامه بنویسم به حقیقت او نمی رسد گوئی باز حقیقت معلم را نشان نمی دهد مگر خود کلمات و حروف معنی دیگر یابند و حقیقت را بهتر جلوه گر سازند و یا خدا ما را اهلیت بهتر برای گفت و شنفت باز پدید آید.

من حروف نوشتم چنان که غیر نداند                    تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی  (حافظ)                                                                                                                                                                                                                             

                                                                                                       محمد مهریار 

                                                                                                        بیستم خرداد ماه ۱۳۵۵

                                                                   ***************

سید حسن فقیه امامی

بسم الله ارحمن الرحیم

بعدالحمد و الصلوه: قال الله تعالی

افلا یرون أنا نأتی الارض ننقصها من اطرافها افهم الغالبون – انبیاء ۴۶

مرگ شخصیت های دین فاجعه ای است بس عظیم که برکات زمین را تهدید می کند و موجودیت اجتماعات سالم و ارزنده را به مخاطره می اندازد ولی در عین حال مرگ سنتی است اجتناب نا پذیرکه کوچک ترین اثر وضعیتش تأثر و تألم روحی جانکاهی است که پیوسته بازماندگان را رنج می دهد.

همچنان که خبر فوت ادیب اریب محقق لبیب مورخ شهیر استاد بی نظیر مرحوم شیخ محمد علی معلم حبیب آبادی طاب ثراه حوزه علمیه اصفهان را داغدار کرد.

به خوبی به یاد دارم که در سال ۱۳۷۲ قمری پس از پایان یافتن مقدمات برای خواندن دیگر ادبیات عرب به دنبال استادی جامع و مدرسی شایسته بودم. مرا به مدرسه کاسه گران معرفی کردند. درست ۳ بعداز ظهر بود که وارد مدرسه شدم.پیرمرد موقری را دیدم که از حجره محقری خارج شد. فرش کوچکی به دست داشت و راهی مدرس بود. قبل از هر چیز سیمای جذاب و جبین نورانی وی مرا مجذوب خود کرد. مانند سایر شاگردان به مدرس رفتم. در آن هنگام سیوطی و شرح نظام را تدریس می کرد. وقتی درس را شروع کرد، گمشده خود را یافتم. بحمدالله موفق شدم سیوطی و مغنی و قسمتی از شرح نظام را از حضور استاد بیاموزم.

در زیر به پاره ای از امتیازات استاد اشاره می شود:

۱-    به طور مؤدب می نشست و هر گز دیده نشد در وضع نشستن وی تغییری حاصل شود.

۲-    به طور عجیبی وقت درس و نظم در کا را رعایت می کرد، به طوری که شروع و پایان درس دقیقه ای تأخیر و تقدیم نداشت

۳-    شیوه تدریس او در کتاب سیوطی نمونه بود. ابتدا الفیه ابن مالک را تجزیه و ترکیب می فرمود و سپس با تأنی مطالب آن را توضیح می داد و بعد از آن با عبارت کتاب تطبیق می داد به طوری که امکان نداشت کوچک ترین و جزئی ترین مطلب را مهمل یا ناگفته بگذارد.

۴-    احاطه عجیبی به اشعار شعراء عرب داشت. به همین جهت اشعاری که در کتاب آمده بود پس از توضیح و تجزیه و تحلیل  به ریشه لغات اشاره می کرد و ویژگی های شعراء را به خوبی بیان می کرد.

۵-    نسبت به شخصیت های علمی و ادبی احترام خاص قائل می شد، از آنان تجلیل می کرد  و شرح حال و مشخصات آنان را به طور کامل بر می شمرد.

۶-    استاد علاقه مفرطی به فرآن و تسلطی غیر قابل نوصیف به تفسیر قرآن داشت. به طوری خود ایشان اظهار می فرمودند سی سال است در حضر و سفر روزی یک جزء قرآن را با تأنی خوانده ام. بعداً معلوم شد هر روز پس از تهجد و نماز صبح قرآن می خواندند و به همین جهت هنگام تدریس روزانه آیات مورد بحث را طوری تفسیر می کردند که محصلین از مراجعه به تفسیر دیگران بی نیاز می شدند.

۷-    آن چه بیش از همه دل های شاگردان را اشراب می کرد وارستگی، زهد، تقوی، فضیلت های انسانی و معنویات استاد بود که قلم از توصیف آن عاجز است.

                                                                                                       جزاء الله عن الاسلام والقرآن خیرً.

                                                                                                                  سید حسن فقیه امامی

 

                                                              ***************

دکتر محمد باقر کتابی

ان اکرمکم عند الله اتقیکم

عاشق تقوی و فضیلت به جانان پیوست

یاد معلم حبیب آبادی رضوان الله تعالی علیه یاد علم و تقوی است

        ای جهان بر مرگ این فرزند می شاید تو را          خاک اگر بر سر فشانی ور گریبان بر دری

    ای دریغ خلق دریا فیض و ذهن نکته یاب            وآن همه شیرین زبانی وآن همه خوش محضری

می گویند: استاد شاعران ابو عبدالله رودکی شاعر توانای آغاز قرن چهارم در رثاء شهید بلخی شاعر و متکلم و متوفای سال ۳۲۵ هجری که سخت مورد احترام و اعتقاد رودکی بوده است این شعر را سروده است:

                      از شمار دو چشم یک تن کم                             و ز شمار خرد هزاران بیش

آیا در غوغای روح متلاطم و مواج و مصیبت زده رودکی چه گذشته که مرگ شهید را این چنین توصیف کرده است؟

من بارها این شعر رودکی را در رثاء بزرگان علم و ادب شنیده یا خوانده ام. ولی هیچ گاه در دل و روح من مثل معلم حبیب آبادی، استاد راستین علم و فضیلت مصداق پیدا نکرده است و به راستی از شمار خرد هزاران و صد هزاران بیش . زیرا معلم حبیب آبادی در جهانی والاتر، پهناور تر از اتمسفری که این خاکدان را در بر گرفته است سیر می کرد.

بدون هیچ مزد و پاداشی، پیوسته با کوشش خستگی نا پذیر پویای راه تحقیق و علم بود، در روح وارسته او شائبه حب جاه و اشتهار که متأسفانه گاهی در ارباب علم و ادب و هنر دیده می شود، هیچ جای نداشت.

او عاشق حقیقت و علم بود. در نظر او  علم به خاطر علم  و تقوی به خاطر تقوی تجلی داشت و این شخصیت بارز و والای او عجب نیست، او به طرف کمال مطلق و به سوی بی سوئی و از آن جا که همه کائنات را گرم و روشن کرده است می رفت منتها امثال من که با روحی ضعیف و دنیائی مالامال از حب جاه و ثروت که همه را حتی خود را گول می زنیم و به اندک مایه علمی که برای خود پنداشته ایم، چون کودکان مغرور می شویم و دیگر سرِ آن نداریم که سر به کسی برداریم. فزون جوئی و جاه طلبی ما به جائی رسیده که تمام مزایای انسانی را زیر پا گذارده و شب و روز خود را به آب و آتش می زنیم تا به مشقت ثروتی فراهم آریم و خست نگه داریم و به حسرت بگذاریم. چگونه می توانیم دنیای وارستگی امثال معلم حبیب آبادی را درک کنیم؟

در این دوران که اشرف مخلوقات  “تبارک الله احسن الخالقین ” را فراموش کرده و درست مصداق فرمایش حضرت مسیح:

                          “چه سود می برد فرزند آدم که همه جهان را ببرد و خود را ببازد

گردیده، امثال معلم حبیب آبادی و امثال او غریب اند، کسی آن ها را نمی شناسد. به عیادت آن ها نمی شتابد. به فاتحه آن ها نمی رود و آنان را تشویق نمی کند و با او همزبامی ندارد.

                                            “بی نوا شد گرچه دارد صد نوا

من هرگاه به خدمت او مشرف می شدم، به راستی در مقابل آن همه بزرگواری و آن همه تحقیق و علم، روح خود را  بسی حقیر می یافتم. از مقایسه خودم با او شرمنده می شدم.

گاهی به خودم اجازه می دادم در پیشگاه او در سیاقت سخن دلیری و گستاخی کنم و مطلبی را مطرح کنم و به تحلیل مآخذی بپردازم که به زودی در می یافتم بضاعت مزجاه به حضرت عزیز آورده ام و یقین را که شبه در جوهریان جوی نیارد. چه سزاوار است بر مصداق:

                                      “رحم الله امرءً عرف قدره و لم یتعد طوره

کسانی که غرور علمی روح آنان را احاطه کرده است  و در مجامع به قول سعدی شاهدی می فروشند، لااقل در کنعان نفروشند.

اما سعت اخلاق و تواضع علمی آن استاد مانند علامه بزرگوار مرحوم علی اکبر دهخدا که به حق مالک ملک ادب بود، ولی بارها می گفت:

                      اندر همه ده جوی نه ما را                                        ما لاف زنان که دهخدائیم

موجب می شد که امثال ما بی مایگان هم  بتوانیم از سرمایه علمی او مایه ای برگیریم.

معلم حبیب آبادی مرد حقیقت بود او جز خدا نمی خواست و از فنای کلی به بقای کلی می رفت. به حطام دنیاوی و زرق و برق و سرب فریبنده جهان دل نبست و پیوسته در گوشه مدرسه کاسه گران و یا در دل طبیعت بیرون از روستای حبیب آباد از غوغای ریاکاری ها و مناظر فریبنده و تملق ها، به تهذیب نفس می پرداخت و خدمت به علم و دانش را هدف خود قرار داده بود و بابت زحمات طاقت فرسای خود ذره ای مزد و پاداش از کسی نمی خواست. آنچنان مناعت طبع داشت که حتی از دریافت حق التألیف کتاب مکارم الآثار خود تعلل می فرمود.

در وجودش استغنای واقعی موج می زد و حالت

                                                        ”بی نیاز از غیرحق و نیاز به حق”

 به طور کامل در او دیده می شد. او از هر چه رنگ تعلق می پذیرفت آزاد بود و در تمام مظاهر زندگی رضا به داده داده بود و به هر گونه اسم و رسم و اشتهار و حب جاه و مال حتی داشتن کتابخانه پشت پا زده بود.

عشق به خدا و مردان خدا و عمل و اتصاف به سجایای انسانی و معارف اسلامی را که بار امانت الهی است و جز در جان های پاک نگنجد به راحتی بر دوش می کشید و تا آن دم که به جانان پیوست لب به شکوه نگشود.

معلم حبیب آبادی از افراد نایاب یا کمیاب جامعه انسانیت بود که در روح بزرگ آنان اثری از کینه، رشک، بخل، عیب جوئی، بی انصافی یافت نمی شد و جز خیر و نیکی چیزی در آئینه روحشان منعکس نمی گردید.

کوتاه سخن من معلم حبیب آبادی را مصداق این حدیث کافی شریف یافتم که :

حواریون به عیسی گفتند: یاروح الله من نجالس؟ ای معلم به چه کسی مجالست کنیم؟

قال من یذکرکم الله رؤیته و یزید فی علمکم منطقه و یرغبکم فی الآخره عمله.

آری کف نفس و رهائی از اسارت غرائز، پاک شدن شدن روح از بخل و کینه و حسد و آز و سیر صعودی به سوی صفات ملکوتی و سرانجام انسان شدن از هر چه در دنیاست با ارزش تر است ولی درک این روحانیت بر نفوس آلوده و زبون مکنت ها، بسی دشوار است.

شصت سال از عمر ۸۸ ساله معلم حبیب آبادی در تعلیم و تعلم و تهذیب نفس گذشت. آثار علمی او بالغ بر سی اثر است که یکی از آن ها کتاب بسیار وسیع و محققانه مکارم الآثار است.

تألیف این کتاب که حاصل زحمات و کوشش های فراوان اوست، پنجاه سال به طول انجامیده و طبق مقدمه خود مؤلف در جلد اول نگارش آن از صبح روز چهارشنبه چهارم ماه صفر ۱۳۳۸ قمری شروع شده و تا زمان فوت وی ادامه داشته است.

احساس می کنم با درگذشت معلم حبیب آبادی، بزرگان علم و ادب و پویندگان راه تحقیق مانند علامه قزوینی، علامه دهخدا و سعید نفیسی و امثال اینان را از دست داده ایم.

رضوان الله تعالی علیه . بزرگا مردا که او بود. جزاء الله عن الاسلام و اهله خیرالجزاء

                        خلق اطفالند جز مرد خدا                      نیست بالغ جز رهیده از هوا

                                                                                              محمد باقر کتابی – شعبان ۱۲۹۶ قمری

                                                            ************

 

فضل الله ضیانور

             قرن ها باید که از پشت آدم نطفه ای                       بوالوفای کرد گردد یا شود ویس قرن

سی و اند سال قبل که در خدمت مرحوم حاجی میرزا محمد رضای کلباسی منطق و کلام می خواندم به مردی برخورد می کردم که قیافه روشن و چهره روحانی داشت. سیمای باز و لحن گفتارش روشنگر صفای باطنی وی بود.

مرحوم کلباسی را با او عنایتی خاص بود و گاهی از در تحقیقات رجالی وعرفانی با وی به سخن می پرداخت. من دانستم که حبیب آبادی مردی محقق و دانشمند است. پس از آن اشکالات علمی خود از نظر تفسیرآیات قرآن، مسائل ادبی و رجالی و عرفانی و امثالهم را از وی می پرسیدم که با دقت هرچه تمام تر پاسخ می داد. او چنان مستحضر و حاضر جواب بود که گوئی هم اکنون آن را دیده و مطالعه کرده است. این آمادگی در پاسخ گوئی به سؤالات تا اواخر زندگانی پُر خیر و برکت او و دروران اخیر دوره انحطاط و ضعف قوای جسمانی و دماغی او ادامه داشت.

او یکی از چهره های درخشان علم و ادب و محقق در تاریخ و تراجم رجال حدیث و فقه و سیاست به شمار می رود. در اثر جاوید او یعنی مکارم الآثار شرح احوال رجال دوره قاجار آمده است. وسعت اطلاعات وی به نحوی است که رجال شرق و غرب با تحقیقات مستوفی و ژرف در آن درج شده است. در جامعیت چنان است که در یک جا شرح حال علامه بزرگ شیخ مرتضی انصاری را به تحریر در آورده و در جای دیگر ترجمه اورونیک آمریکائی را در خامه کشیده است و در ضمن شرح زندگی فتحعلی شاه قاجار از شرح زندگی عباس پاشای مصری و تیمور شاه افغانی غافل نمانده است.

از همه مهم تر مکارم اخلاق و نکات اساسی آن مرد بزرگ است. گفتارش صادقانه و کردارش مخلصانه بود. تواضع و زهد و خلق و خوی نیک، از صفات بارز او بود. در امر معاش بسیار قانع و خرسند و از آلودگی ها به دور بود. شعاع بصیرتش از آن نافذتر بود که سراب مادیات فریبش دهد و تجملات و بهره های مادی دیده اش را برباید. وی مشمول این جمله و گفتارند که:

                                                    ”اولیاء الله لا یموتون  بل ینتقلون من دار الی دار

کسانی که به عشق حق زنده شدند نخواهند مرد بلکه از این زندگی یاوه و بازیچه به حیات جاوید انتقال خواهند یافت

وی رخت از این جهان بربست و خضروار رهسپار چشمه حیات و سر منزل ابدیت گردید. وی مرد این دنیا و جغد این ویرانه جای نبود. او پرنده ای بود از عالم ملکوت و طایری بود طوبی نشین که سر انجام قفس تن را که خار جانش بود در هم شکست و به کوی دوست پرواز کرد.

                                      ان المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر

گرچه صورت ظاهر و وجود ملکی وی دستخوش فنا گشت و کالبد خاکی اش رو به تلاشی نهاد اما حقیقت ملکوتی و هستی معتوی اش همچنان باقی است و به قول مولوی:

                             خاک شد صورت ولی معنی نشد             هر که گوید شد، تو گویش نه، نشد

 

 

تأثر ما تنها از فقدان شخص او نیست زیرا عمرر برکتی را پشت سر نهاد و به آن چه می خواست رسید، بلکه بیشتر باید از این جهت متأثر بود که در بازار کنونی دنیا چنین گوهران تابناکی به بشریت عرضه نمی شوند و آیندگان حکایت این شخصیت ها را افسانه می پندارند.

یادآور می شویم که:

یادنامه این قبیل مردان از جند جهت حائز اهمیت است:

نخست آن که یاد آنان تحلیه زبان و آرایش جان است و همان گونه که وجود خارجی مردان بزرگ آرام بخش و جان افزاست وجود تصوری آنان نیز مانند تصور دیگر خوبی ها و زیبائی ها نشاط انگیز و جان بخش است و فروغ معرفت و فضیلت آن هاست که بر دل ها سایه افکنده است

علی (ع) درباره چنین مردانی فرمود:

                                            “اعیانهم مفقوده و آثارهم فی القلوب موجوده

   از دیده ها محو و ناپدید گشته اند، اما نقش ایشان بر کارگاه دل ها به جا مانده است.

صفحه تاریخ هم بر اساس آیه:

و نکتب ما قدموا و آثرهم  و فی کل شیی احصیناه فی امام مبین

آثار این بزرگان را برحسب حال و طبق درجاتشان، طی اعصار و قرون در حافظه خود نگهداری می کند و بدی ها را به موازات نیکی ها ضبط می نماید.

                    رگ رگ است این آب شیرین و آب شور         در خلایق می رود تا نفخ صور

این قسمت از تذکر و بقای خاطره گذشتگان نتیجه و اثر طبیعی کار آن هاست.

دوم از نتیجه این یادنامه بزرگان آن که مردان بزرگ به همان اندازه که به بشریت خدمت کرده اند و در بالا بردن اخلاق و فرهنگ و معنویات مردم کوشیده اند افراد بشر هم به همان نسبت رهین منت آنهایند و به عهده ایشان است که از زحماتشان قدردانی کند. که:

                                                       “من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق”

و این پاسداری وظیفه اخلاقی و انسانی بازماندگان است، اگرچه به سود گذشتگان تمام می شود.

سه دیگر آن که تذکر سیرت گذشتگان و کارنامه آنان به منزله اسناد و مدارک برای بازماندگان و آیندگان است  که مردم بدانند واقعیتی هم در کار است و چنین قوم و مردمی هم بوده اند که در طلب حقیقت با جان کوشیده اند و به تقلید کورکورانه عمر بر سر پول پرستی و زخارف دنیاوی نکرده اند و در سراچه بازی دنیا کودکانه به جنگ بر نخاسته اند.

نکته قابل ذکر آن که فوائد یادآوری از گذشتگان و ذکر محاسن ایشان چنان که شمه ای از آن را یادآور شدیم قابل انکار نیست. اما تنها بسنده کردن به آن و و بالیدن به افتحارات کهن هم کار پسندیده ای نیست. بسیارند کسانی که فضائل بزرگان را ورد زبان ساخته و به رخ دیگران می کشند، گوئی از شخصیت خود حکایت می کنند. اما در اخلاق و رفتار درست مسیر مخالف آن را می پیمایند.

 گفتار دیوژن، فیلسوف یونانی مناسب حال آن ها است که وی در پاسخ شخصی که از فضیلت عاری بود و به افتخارات کهن می بالید و دیوژن را از آن افتخارات بی بهره می دانست، گفت:

اگر چنین است که می گوئی فضیلت و افتخار ، بدیشان که می بالی ختم شده  و تو را از آن نصیبی نبست. اما افتخار من از خودم شروع می شود.

ناگفته نگذاریم که معلم حبیب آبادی از مناقب و فضائل هر چه داشت از خود داشت و افتخار از او بود. البته در این گونه موارد زمینه هم باید فراهم باشد. یعنی اصالت گوهر و استعداد و محیط تربیتی و ادراکی و هزاران عامل و محرک دیگر لازم است تا فوائد مکسب به دست آید.

درود به روان پاک او می فرستیم که: خوشبخت زندگی کرد و خوشوقت بدرود حیات گفت.

                            خار خار وحی ها و وسوسه           از هزارن کس بود نی یک کسه

 

رحمه الله علیه و علی المعشر الماضین . خداوند لباس آمرزش  و رحمتش را به او در پوشد و خاک را بر وی خوش گرداند.

                                                                                             فضل الله ضیاء نور ۲۴ مرداد ماه ۱۳۳۵

                                                                             *************

مصلح الدین مهدوی

تابستان ۱۳۱۳ یا ۱۳۱۴ اولین روز آشنائی من با معلم حبیب آبادی بود. در آن روزها فقط دریافته بودم که از دیگران برتر است و در حبیب آباد ساکن بود و مرجع شرعیات آن حدود به شمار می رفت. گاهی که  به شهر می آمد سری هم به خانه ما می زد و از محضرش بهره مند می شدیم.

در سال ۱۳۱۸ خورشیدی(۱۳۵۸قمری) به حکم اجبار به شهر منتقل  و به راهنمائی مرحوم محمدعلی مکرم همولایتی خود در کتابخانه و فرائتخانه شهرداری اصفهان به کار کتابداری مشغول گردید و در مدرسه کاسه گران واقع در بازار ریسمان، حجره ای گرفت و از این تاریخ به بعد تقریباً به مدت شش سال به طور پیوسته هفته ای دو سه مرتبه در کتابخانه شهرداری یا در مدرسه کاسه گران خدمتش می رسیدم و از فضائل او برخوردار می شدم.

الحق دریائی بود بیکران و آن چه از ادبیات و تاریخ و رجال می دانست بی مضایقه در اختیار همه قرار می داد.

وقتی در سال ۱۳۲۵ به مدت ۷ سال از اصفهان دور بودم و در تهران به سر می بردم همواره مراوده و مکاتبه من با وی برقرار بود و پاسخ به سؤالات من به طور کتبی آن چنان کامل بود که مرا از مراجعه به منابع دیگر بی نیاز می ساخت.

گاهی در اصفهان به خدمتش می رسیدم و به قدر قابلیت و استعداد خود درک فیض می کردم. در این زمان چه بسیار مطالب علمی و رجالی که از او فرا گرفتم و چه نکته های اخلاقی و دینی که عملاً به من آموخت.

پس از بازگشت از تهران همواره نزد او بودم با وی همکاری می کردم. او معلمی بود مهربان، دوستی بود صادق و مسلمانی نیک اعتقاد. از کتاب هائی که به من امانت می داد، بسیار بهره مند می شدم.

آن چه می توانم در مدت ۴۵ سالی که با او محشور بودم، که یقیناً روزگار ما و بعد از ما دیگر مثل او پرورش نمی دهد،  از سجایای اخلاقی و ملکات نفسانی و حالات روحی این مرد بزرک درک کرده ام، بیان کنم به شرح زیر است:

۱ – معلم حبیب آبادی مردی بود به تمام معنا مسلمان. آن چه را باید عمل کند از واجب و مستحب به جای می آورد و از منهیات و مکروهات جداً اجتناب می کرد.

۲- مردی بود متواضع و فروتن و قانع و از خودنمائی و ریا و حب شهرت و عنوان طلبی دور بود و هیچ گاه مایل نبود خود را به دیگران بشناساند و همین سجیّه کریمه او بود که وی را به مدت ۸۰ سال در زاویه خمول نگه داشت.

۳- در عزّت نفس و مناعت طبع و تقوی و پاکدامنی کم نظیر بود و به طور قطع و یقین می توانم ادعا کنم که وی در تمام عمر خود گرد هیچ معصیتی نگشت. پاک به دنیا آمد و پاک از دنیا رفت.

۴- تمام عمر شریفش صرف تعلیم و تعلم و تألیف و تصنیف و مطالعه و تدریس شد و هیچ گاه از کار علم و دانش غفلت نداشت. در مدرسه و کتابخانه و مجالس عمومی و خصوصی به دنبال کسب دانش و آموزش بود.

۵- پشتکار، دقت و قدرت حافظه از احتصاصات وی بود. هر مطلبی را که نقل می کرد، چه شفاهی و چه کتبی همراه با ذکر منبع و مأخذ بود و همواره با ذکر دلیل و مدرک مطالب خود را بیان می کرد.

۶- در دوستی استوار و ثابت قدم بود لکن اگر از دوستی حرکتی ناروا می دید رنجش خود را با دوری گزیدن از وی نشان می داد.

آن چه آن مرد بزرگ را بیش از هر چیزی رنج می داد، نبود امکانات برای تحقیقات وی بود. به همین دلیل با دانشمندانی که دارای کتابخانه بودند، نظیر شیخ محمد باقر الفت، میرزا محمد رضا کلباسی، میرزا حسین اژه ای، استاد جلال الدین همائی و چند نفر دیگر  دوستی نزدیک داشت و ارتباط برقرار کرد. از کتابخانه شهرداری هم نهایت بهره را برد.

پس از آن که از شغل اداری بازنشسته شد، جناب آقای محمد علی روضاتی با کمال بزرگواری او و خانواده اش را به منزل خود دعوت کرد با کمال اخلاص کتابخانه بسیار نفیس و گرانمایه ارثی اکتسابی خود را در اختیار او قرار داد. به نظر من بهترین ایام حیات علمی و تحقیقی معلم حبیب آبادی همین دوره بود که در این دوره با بسیاری از بزرگان و دانشمندان آشنا شد.

به حق و انصاف باید گفت جناب آقای محمد علی روضاتی زنده کننده معلم حبیب آبادی و آثار گرانبهای اوست. با کوشش او مکارم الآثار چاپ و منتشر گردید. اگر حمایت های جدّی آقای روضاتی نبود معلم حبیب آبادی هم مانند هزاران عالم دیگر در گمنامی از دنیا می رفت و آثارش طعمه موریانه شده بود.

                                                                                   سید مصلح الدین مهدوی اول رمضان ۱۳۹۶

 

                                                                        ***************

دکتر علینقی منزوی تهرانی

مرحوم حبیب آبادی یکی از بزرگترین همکاران و صمیمی ترین یاران مددکار در تصحیح و تهیه غلطنامه های کتاب  ذریعه بودند. خدمات ایشان در این راه فراموش شدنی نیست. ما جزوات چاپ شده آن کتاب را برای معظم له و جناب آقای روضاتی و دیگران می فرستادیم. ایشان اغلاطی که از نظر ما پنهان مانده بود می گرفتند و ارسال می کردند که ما به صورت غلطنامه با استدراک مجلدات گذشته چاپ می کردیم.

وی مشکلات تاریخی ما را هم در تمام موارد مشخص و روشن می ساخت. او واقعاً به معنای واقعی یک معلم بود. برای کارکنان و خدمتگزاران علم، بی ریا و پدرانه دلسوز بود. نام او به عنوان یک تاریخنگار در دوران معاصر ثبت خواهد شد و هیچ گاه از صفحات تاریخ ما زدوده نخواهد شد.

مطمئنم که ملت خق شناس ایران روز به روز به ارزش او بیشتر پی خواهند برد و احترامی بیشتر برای او قائل خواهند شد.

                                                                                                                                            ع – منزوی 

                                                                               ***********

 

اما آن چه خود آقای معلم حبیب آبادی نوشته بسیار آموزنده و خواندنی است.

۱ در نسخه اصل مکارم الآثار در وقایع سال ۱۳۰۸ قمری و یا ۱۲۶۹ هجری در معرفی خود  می نویسد:

احوال این فقیر در چند کتاب نوشته شده اما نام و نژاد این فقیر بر این وجه است: محمدعلی بن زین العابدین بن حسین بن علی اکبر بن محمد بن حسین حبیب آبادی.

آباء و اجداد این فقیر تا آن جا که من اطلاع دارم هیچ کدام از اهل علم نبوده اند، بلکه همه مردمان دیه نشین و به زراعت اشتغال داشته اند.

وی پس از این که آثار خود را برمی شمرد که بیش از چند هزار زندکی نامه از شخصت های بزرگ دوران قاجار است می نویسد:

وقتی سرتا سر عمرم را ملاحظه می کنم، می بینم همه به خسران و وبال گذشته و چیزی که بتوان در پیشگاه الهی عرض نمود ندارم الا امید به رحمت واسعه و عفو از خطیئات فاجعه.

۲ – معلم حبیب آبادی پس از این که با نهایت تواضع سی و پنج اثر خود را معرفی می کند، می نویسد:

در خاتمه به عرض می رسانم که این تظاهرات و مذاکرات که زید در مرتبه علمی چنین و چنان بوده و عمرو چندین کتاب فلان و فلان تألیف نموده در پیشگاه مقدس حضرت حق جل جلاله تعالی به اندازه پشیزی ارزش ندارد. مگر این که با اخلاص نیت و عمل و  فقط و فقط محض حق به جا آورده باشد.

                                                              ****************

  با هزاران هزار عجز و نیاز و سوز و گداز به صمیم قلب از جانب مقدسش سوزش قلب و دل بریان و چشم گریان می طلبم و اخلاص در عمل و صدق نیت را از آن درگاه بلند مرتبه با صد گونه آرزو و اشتیاق تقاضا می نمایم.

اینک این اشعار را به تقاضای همان فاضل بزرگوار از دیوان اشعار خودم در این جا نگارش می دهم:

غزل در جواب غزلی که آقای فرصت قدسی زاده شیرازی ارسال داشته اند.

مرغ سحر چو دوش بنای ترانه کرد                  شوری به پا ز زمزمه عاشقانه کرد

عاشق کجا دلش نطبد در هوای دوست               چون تیر غمزه از پی صیدش روانه کرد

خواندیم بس فسانه ز احوال عاشقان                  ما را خراب حالت ایشان فسانه کرد

جان و سرم فدای ره دوستی که او                  روز الست در دل عشاق خانه کرد

یک جلوه کرد و برد دل جملگی ز دست             عرفان خود بهانه همی زان میانه کرد

عالم ز پا فتاد و عجب نیست زان که یار                    تاری جدا زموی سر خود به شانه کرد

قربان حضرتش بنما جان و مال خویش                   لایق اگر سر تو بدان آستانه کرد

سر تا سر زمین و زمان جمله پر صداست                   زآوازه ای که دوست به بانگ چغانه کرد

عشق تو را اگر چه داشت بسی لیکن از ازل               بر تیر غمزه قلب مرا خوش نشانه کرد

صد شکر کو چو کرد نوای طرب بلند                        مرغ محبتش به دلم آشیانه کرد

فرصت مده ز دست معلم چو حق تو را                     نعمت بداد و بار امانت به شانه کرد

خوش باش چون که گوهر عشقش تو را به جاست                  غارت هر آن چه دزد گهر زین خزانه کرد

تمت. عنقریب است که از ما اثری باقی نیست. حرره اقل الفقراء محمد علی بن زین العابدین معلم حبیب آبادی برخواری اصفهانی عفی الله عن جرائمه . به تاریخ عصر روز جمعه چهارم ربیع المولود سنه ۱۳۷۹هجری قمری مطابق ۲۶ شهریور باستانی سال ۱۳۳۸ شمسی.

 

 *****************

 عباس دهکردی: در اردی بهشت ۹۹ در فضای مجازی شرح حال استاد معلم حبیب آبادی را جستجو کردم ولی متأسفانه مطلبی درخور شأن وی نیافتم. لذا موفق شدم، از یادنامه این معلم وارسته  که در سال ۱۳۵۵ به همت اداره فرهنگ و هنر منتشر شده، اقوال اندیشمندانی که با او حشر و نشر داشته اند و از نزدیک معاشر و مباشر وی بوده اند، جمع آوری و تدوین نمایم و در سایت آیین فرزانگی قرار دهم.

امید است مورد قبول صاحبنظران قرار گیرد و جوانان اهل تحقیق دریابند که در دور افتاده ترین روستاهای این سرزمین آریائی همواره با شخصیت های شگفت انگیزی رو به رو می شویم که بدون دیدن دوره های دبستان، دبیرستان و دانشگاه به پایگاه ممتازی می رسند که دانشوران دانشگاهی هم برای کسب علم و دانش به دانش آموزی وی افتخار می کنند.

 

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی