نیکی و نیکوکاری از نظر فردوسی

نیکی و نیکوکاری از نظر فردوسی
از: میرزا ملا احمد تاجیکستان
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد
“شاهنامه” ابوالقاسم فردوسی یکی از پربهاترین آثار ادبی فارسی زبان است که هم چون گوهر بی نظیری در گنجینه ادبیات جهان تا به امروز درخشش و تابندگی‌اش را از دست نداده است.
در این شاهکار هم پای احیای اساطیر، آداب و سنن، امثال و حکم، قصه‌ها و روایات و بازگویی صفحاتی درخشان از تاریخ باستانی ایران، شاعر به بیان آرزوها و اندیشه‌های والا نیز پرداخته است. فردوسی هم چون ادیب و دانشمندی بلند مرتبه با خود و احساسات انسان دوستی خود به افکار مردم نگریسته است.
اندیشه‌های نیک خواهی، نیکوکاری و انسان دوستی که از دیرباز با اخلاق و سنن اجتماعی مردم ایرانی در آمیخته است و در اساطیر و تمامی آثار قدیمی این قوم- چون اوستا- تجسم یافته، در شاهنامه نیز با شیوه‌ای بسیار برجسته مطرح شده است، همین ویژگی دلیلی است بر آن که این اثر در سرتاسر نیز با شیوه‌ای بسیار برجسته مطرح شده است، همین ویژگی دلیلی است بر آن که این اثر در سرتاسر جهان مورد پسند همگان قرار گیرد و عمری جاوید یابد.
فردوسی برای بیان این افکار از کارهای مثبت آنان استفاده می‌کند. لیکن از آن جا که پژوهشگران شاهنامه تاکنون کم تر به تحقیق و بررسی این نکته پرداخته‌اند، تنها به ذکر چند نمونه مهم اکتفا می‌شود.
از نظر فردوسی، نیکی مفهومی تجریدی ندارد، بلکه دربرگیرنده‌ی تلاش صادقانه در جهت بهبود احوال مادی و معنوی مردم است. وی هر عملی را که در راستای این هدف باشد، نیک و جز آن را زشت و ناپسند می‌داند، در این راه و برای رسیدن به این مقصد باید به آموزش خرد پرداخت. خود او نیز بخش اول شاهنامه را به ستایش خرد اختصاص داده است. بهترین و پر ارزش‌ترین دست آورد انسان در طول زندگی دانش و خرد است. همین خصیصه است که به شهریاران خویشتن داری و به نام‌آوران، زیور می‌بخشد. به آدمی عمر جاوید عطا می‌کند و الهام بخش و راهنمای او به کارهای نیکو و شایسته است. از این رو شاعر پیش از هر چه قدر و منزلت خود را به انسان می شناساند:
نخست آفرینش خرد را شناس نگهبان جان است و آن سپاس
ولی تنها این شناخت کافی نیست. در زندگی همواره باید دانش اندوخت و بخردانه عمل کرد.
خرد به حیات انسان فروغ جاوید بخشیده و آدمی را در مقابل تمامی بدی‌ها، ناسزاها، سدها و دشواری‌ها ایمن و مقاوم خواهد داشت. اندیشه‌های نیکوخواهانه فردوسی هم راستا با دیگر معاصران و گذشتگانش چون رودکی و شهید بلخی است. او هم چون رودکی زندگی را آموزگار اصلی انسان می‌داند و نیکی و نیک خویی را تنها دست آورد می شمارد:
نگه کن بدین گردش روزگار جز او را مکن بر دل آموزگار
شاعر تأکید بسیاری بر ناگزیر و حتمی بودن مرگ دارد او می‌گوید که در این جهان گذران از انسان چیزی جز نیکی به یادگار نخواهد ماند. دولت، ثروت، گنج و جاه از بین رفتنی است. تنها نام نیک انسان او را در یادها جاوید نگه خواهد داشت:
جهان یادگار است و ما رفتنی به گیتی نماند به جز مردمی
به نام نکو گر بمیرم رواست مرا نام باید که تن مرگ راست
کجا شد فریدون و هوشنگ شاه که بودند با گنج و تخت و کلاه
برفتند و ما را سپردند جای جهان را چنین است آئین و رأی
در شاهنامه هم چون اوستا و سایر حماسه‌های باستانی، نیکی و نیکو کاری به مخالفت با زشتی، نادرستی و دیگر نیروهای اهریمنی می‌پردازد. در نظر فردوسی این دو هیچ گونه سازگاری با هم ندارند. هر گاه در جامعه‌ای بیداد چهره نماید، نیکی نهان خواهد شد و عدل و راستی از بین خواهد رفت. فردوسی در این باره در داستان سیاوش چنین می‌نویسد:
ز بیدادی شهریار جهان همه نیکوی باشد اندر نهان
نزاید به هنگام در دشت گور شود بچه باز را دیده کور
گروهی از اندیشمندان جهان بر این عقیده‌اند که انسان باید همیشه پاسخ رفتار ناپسند افراد را با نیکی و گروهی نیز معتقدند که باید نیکی را با نیکوکاری و رفتار ناپسند را با بد خلقی داد. فردوسی جانبدار گروه دوم است. نیکی نسبت به عمل ناشایست را جایز نمی‌داند و مبارزه بی امان با پلیدی را برای هر انسان شریف ضروری می شمارد، تا که نیکی پایدار باشد و از بین نرود.
بیا تا جهان را به بد نسپریم به کوشش همه دست نیکی بریم
نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگار
فریدون ز کاری که کرد ایزدی نخستین جهان را بشست از بدی
فردوسی نیز هم چون دیگر شعرای پارسی زبان به مکافات عمل باور داشت. در نظر او هر انسانی که عمل نیک انجام دهد، نیکی و اگر عملی زشت و ناپسند از او سر زند بدی خواهد دید. و با این سخنان تلاش دارد تا انسان‌ها را از بدکاری و بدرفتاری باز دارد و دراین راه بیشتر روی سخن او با حاکمان است. این شاعر بشر دوست به خصوص سعی دارد تا شاهان ظلم و ستم روا ندارند، به طور مثال ضمن مصاحبه “حکیم خردمند و بیدار” ارسطو به شاه خطاب می‌کند که:
اگر نیک باشی بماندت نام به تخت کیا بر بوی شادکام
وگر بد کنی جز بدی ندروی شبی در جهان شادمان نغنوی
به نیکی بود شاه را دست رس ببد روی گیتی نجستست کس
راه دیگری که فردوسی برای رسیدن به اندیشه‌ها و آرمان‌های انسان دوستی همچون نیک خواهی و نیکوکاری در پیش می‌گیرد، آن است که چهره انسان و کارهای او را می‌نمایاند. انسان در شاهنامه مقامی ارجمند داشته و بنیان گزار نیکی و نیکوکاری است. پیروزی و ندای نیکی تنها در گروه تلاش پهلوانان، قهرمانان و شاهان عادلی چون رستم، سیاوش، انوشیروان و کیخسرو است.
بی سبب نیست که شاعر اندیشه‌های بشر دوستی خود رااز زبان کی خسرو چنین بیان می‌کند:
بکوشید و خوبی بکار آورید چو دیدید سرما بهار آورید
ز خون ریختن دل بباید کشید سر بی گناهان نباید برید
نه مردی بود چیره آشوفتن بزیر اندر آورده را کوفتن
هر آن کس که جوید همی رای من نباید که ویران کند جای من
فردوسی برای رسیدن به این هدف دست به آفرینش سیماهایی می‌زنند که با اصل تاریخی خود تفاوت بسیار دارند از جمله انوشیروان ساسانی که به این ترتیب شاعر توانسته است آرزوها و آمال مردم را از زبان شاهی عادل بیان کند. و این تا به حدی دامنه یافت که در سده‌های بعدی انوشیروانی که ساخته و پرورده خلاقیت هنرمندانه فردوسی بود به عنوان نمادی از یک شاه عادل در ادبیات شرق شهرت یافت.
در شاهنامه یک سلسله شخصیت‌های برجسته‌ای وجود دارد که نمونه‌هایی برای زیبایی‌های مادی و معنوی هستند این اشخاص در جهت پیشرفت جامعه انسانی قدم بر می‌دارند. هم چون رستم و سیاوش که شجاع، دلیر، پهلوان، جنگ آور، فاضل، سالار، صادق، وفادار و نیکوکارند و چون انسانی والا عرض اندام می‌کنند. کاوه، سهراب، منیژه، گرد آفرید، ایرج و فرانک از زیبایی‌هایی مادی و معنوی برخوردار بوده و به حق که شایسته پیروی‌اند. افراسیاب، کاووس، سودابه، گرسیوز نمایندگان واقعی نیروهای اهریمنی و موجب زشتی و دشمنی در جهانند.
مبارزه بین نیکی و زشتی در شاهنامه به گونه‌ای بسیار طبیعی، با تمامی پستی‌ها و بلندی‌ها و شادی‌ها و ناکامی‌هایش مطرح شده است، نیکی همیشه پیروز نیست و گاهی نیز مغلوب می‌شود حکمرانی ضحاک خون خوار از این موارد است. فردوسی با نشان دادن ظلم ضحاک به این نکته اشاره می‌کند که هر گاه زشتی و نیکی چیره گردد گیتی بر مدار دیگری خواهد گشت و نیک خویی از بین خواهد رفت:
شده بر بدی دست دیوان دراز به نیکی نرفتی سخن جز به راز
ولی فردوسی به پایداری این نکته اعتقاد ندارد او یقین دارد که بدی نابود شدنی است. بر خلاف عده‌ای از دانشمندان که بدی را از ویژگی‌های طبیعی انسان می‌دانند، فردوسی از میان برداشتن تخم بدی را آرزو می‌کند. اندیشه‌های انسان دوستانه‌ی فردوسی و ایمان او به نیکی و نیکوکاری هنوز ارزش واقعی خود را حفظ کرده است. شایسته است تا از آن‌ها بیش تر استفاده شود.

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی