هانری دونان

روز ۸۱/۲/۲۵ در دفتر دبیرستان ادب اصفهان، آقای مهدی ایران تاژ را دیدم که با حرارت هرچه بیشتر از شیر و خورشید سرخ یاد می کردند و افسوس داشتند از این که چرا در روز هلال احمر از هانری دونان تجلیل نشد؟

  تقاضا کردند این شعر را به هر صورت ممکن به اطلاع عموم دانشوران برسانم که نامی از این مرد بزرگوار برده شده باشد. آقای ایران تاژ می گفتند در قبل از انقلاب  اسلامی ایران در محافل بین المللی مراسمی برگزار می شد و سه نام پُرآوازه، صلیب سرخ- هلال احمر و شیر و خورشید سرخ، مورد تجلیل و احترام بود.

آقای ایران تاژ این پیرمرد ۷۵ ساله، در مقاله ای به زندگی  هانری دونان و پیدایش صلیب سرخ  اشاره کردند و شعر زیر را با احساسات هرچه بیشتر در جمع دوستان قرائت کردند:

        فردای جنگ بود

                                                    خاک تر و سیاه زخون لاله رنگ بود

       کاسینک لبون شهر دل انگیز مذهبی

                                                                  در خواب ناز به غفلت غنوده بود

        این کشتگان بی کفن و بی نشانه را

                                                                  باران شامگهی غسل داده بود

        برچهره خلق، گوئی نوشته است « جنگ افتخار نیست»

                                                                     جز ننگ و عار نسیت

        این وصله ای که به دامان آدمی است

                                                                     جهل است، جهل مرکب است

       پستی و ظلم و جنایت

                                                                     جنگ افتخار نیست

        جز ننگ و عار نیست

                                                                      آری دونان بشری جاودانه بود

                                    آری دونان بشری جاودانه بود

********

به مناسبت سالروز تولد هانری دونان و همچنین روز دوستی جوانان شیر و خورشید سرخ ایران ۱۸ اردیبهشت

هانری دونان بنیان گذار مؤسسات صلیب سرخ جهانی

سازمان جوانان شیر و خورشید سرخ آموزش و پرورش استان اصفهان افتخار دارد در این روز که مصادف با تولد هانری دونان بنیان گذار مؤسسات صلیب سرخ است شرح مختصر زندگی نامبرده را با همکاری مؤسسه پسسی کولا چاپ و به هموطنان عزیز تقدیم نماید

ژان هانری دونان بنیان گذار مؤسسات صلیب سرخ روز هشتم ماه مه در سال ۱۸۲۸ در ژنوپا به عرصه حیات نهاد پدر او ژاک دونان به کار تجارت اشتغال داشت و در تربیت فرزندش سعی بلیغ می کرد.

دونان پس از اختتام تحصیلات توانست در یکی از بانکها برای خود شغلی پیدا کند طی چند سال زحمت مستمر برای خود مختصر سرمایه ای اندوخت و با شرکت چند تن از دوستانش به قصد ایجاد یک آسیاب به الجزیره سفر کرد و از آنجا دونان برای دیدار ناپلئون سوم و کسب اجازه تنها به شمال ایتالیا عازم گشت در این هنگام امپراطور سرگرم نبرد با اتریشی ها بود و در دهکده سولفرینو(solferino) جنگ خونین و عجیبی شعله می کشید روز چهارشنبه بیست و چهارم ماه ژوئن سال ۱۸۵۹ هانری دونان به شهر ( کاستیک لیون) در حوالی سولفرینو رسید و از بالای تپه به خوبی توانست شاهد وقایع اسف انگیز و حیرت آور جنگ باشد و مشاهده کند که چگونه همنوعان او در زیر آتش خون غلط می خورند و چطور جان شیرین را فدا می کنند در این نبردسیصد و ده هزار سرباز فرانسوی و اتریشی و ایتالیایی بجان هم افتاده و طی ۱۵ ساعت جنگ در حدود شش هزار نفر زخمی شده و از پا درآمده بودند دونان تا آن روز جنگ ندیده و این فجایع جانسوز را به چشم مشاهده نکرده بود در آن لحظات بود که توانست به معنی جنگ پی ببرد و از میان گرد و غبار و دود باروت احساس کند چطور در یک لحظه هزاران تن بیجان بر خاک هلاکت می افتند. بعد از ظهر چنین روزی شکست در لشگر اتریشی ها افتاد و سربازان نیمه جان خسته و کوفته از پایگاه های خود دست شستند و رفقای از دست رفته خود را به همراه می بردند هانری دونان می دید چگونه زنده ها و مرده ها را روی ارابه ها انبار می کنند و به پشت جبهه می برند و چطور زنده ها برای بقای خود در میان اجساد مرده ها تقلا می نمایند.

آنچه که او دید کافی بود برای این که فکر تازه و نوینی در مغزش پدید آمد و سال ها بعد به صورت جمعیت های منظم و متشکل صلیب سرخ جلوه کند.

تمام خانه ها از افراد زخمی پُر بود محل خالی یافت نمی شد کلیسای کوچک شهر به صورت یک بیمارستان نظامی درآمده و رواق ها از خون افراد بیگانه آغشته و مهراب ها از اجساد به موت سربازان پوشیده شده بود. بیماری های واگیر، سیاه زخم: کزاز، وبا. هر لحظه سایرین را تهدید می کرد همه ناامید بودند اصولاً کاری نبود که از عهده خلق ساخته شود و چیزی نبود که با تلاش آدمی جبران پذیرد وقتی دونان سرش را اتفاقاً به درون یک کلیسا کرد فریاد ضجه ناله مجروحین و استغاثه جانسوز بیماران که با شیهه اسب ها در هم شده بود تا اعماق قلبش را می لرزاند می گفتند( ما که خوب جنگیده بودیم پس برای چه رهایمان کرده و رفته اند؟ آیا باید ما در این جا با فلاکت بمیریم؟) تأسف و تأثر دونان حساب نداشت فکر می کرد چه آرزوها که در زیر خاک سیاه پنهان خواهد شد و چه امیدها که محو خواهد گشت چه جوانها که در حسرت دیدن روی مادر و همسر و فرزند خود جان شیرین را از دست خواهند داد و چه چشم ها که در انتظار دیدار روی آشنا بر هم خواهد رفت؟ آیا ممکن است این ها را نجات داد؟این فکر هرآن در مغز دونان شدت نیافت آخر کار با همکاری عده ای از زنان دهکده به مداوای مجروحین پرداخت و با یک حرارت بی سابقه از پا درآمدگان را علاج کرد گرچه یاران دونان در برابر آن همه زخمی ناچیز بودند ولی در پایان کار توانستند پنج هزار نفر را از خطر از مرگ برهانند در روزهای آخر در میدان های متروک جنگ جز اجساد بی جان سربازان چیزی نبود در حالی که وی می اندیشیداگر زودتر چاره کرده بود این ها می توانستند سالیان دراز دیگر هم به زندگی دوام دهند جنگ سولفرینو اختتام یافت و دنیا بار دیگر آرامش بخود دید ولی دونان آرام نبود آن فکر مرتباٌ وی را تحریک می کرد تا چیز نو و تازه ای پدید آورد برای بیچارگانی که مرگ تدریجی آنان را به چشم دیده چاره کند.

افکار و حوادث و وقایعی که در مغز دونان دور می زد و منشأ و بنیاد آن نبرد سولفرینو بود و باعث شده که مشاهدات خود را سال بعد به صورت کتابی درآورد و برای تنبیه مردم آن را نشر دهد. شاید ممکن باشد این مردمی که غافل و بی خبر هر روز صبح سر از بستر بر می دارند برای روزهای بدبختی خود هم فکری بکنند سال ۱۸۶۲ کتاب کوچک به ظاهر و بزرگ به باطن دونان به نام ( خاطره ای از سولفرینو) نشر یافت در مدت بسیار قلیل مفاد آن به زبان های زنده ترجمه شده و همه آن را پسندیدند.

موفقیت و پیشرفت دونان بیشتر به سبب کمک های مؤثری از خوانندگان کتاب او و یک فرد صلح دوست و خیرخواه دیگر از اهالی ژنو به نام گوستاو موانیه انجام یافت و شاید ممکن باشد این مرد را معمار حقیقی این بنای با عظمت بخوانیم در ۱۷ فوریه سال ۱۸۶۳ یعنی سالی پس از انتشار خاطره از سولفرینو که در آن دونان پیشنهاد هائی برای نظم و استقرار صلح و چاره اندیشی در زمان جنگ جهت رفاه حال سربازان داده بود در ژنو یکی از مؤسسات عام المنفعه بنام جمعیت فوائد عامه که رهبری آن بر عهده موانیه بود جلسه ای برقرار ساخت و هیئتی را برای انجام این فکر مأموریت داد که عبارت بودند از ( خودش- دونان- ژنرال دوفور- آپیپا- موتوار) منظور این پنج نفر ایجاد یک مؤسسه بین المللی بود که در انجام فکر دونان همه مردم شریک باشند و از این نیت خیر همه پشتیبانی کنند- از این رو هر یک از نمایندگان برای جلب دول اقدامات مؤثر نمودند و خود دونان بیش از همه گام برداشت و غالب ممالک را با خویشتن همراه نمود به این طریق در اکتبر سال ۱۸۶۳ به دعوت این کمیته نمایندگان ۱۶ دولت شرکت کردند و گرچه نتوانستند اقدامات اساسی بکنند با این همه جاده ای را که امروز به جمعیت های صلیب احمر و شیر و خورشید سرخ و هلال احمر منتهی شده است هموار نمودند.

در همین جلسه قرار شد به پاس خدمات مردم ژنو که پیشرو این امر خیر بوده اند. پرچم آنان برای علامت جمعیت مورد استفاده قرار گیرد. در اوت سال ۱۸۶۴ کنفرانس دیگری با ابهت هرچه تمام تر منعقد شد و نمایندگان گذشته که ۲۴ نفر بودند با اختیارات بیشتری درآن شرکت کردند و در حقیقت این کنفرانس نخستین پایه ایجاد صلیب سرخ بود و بطور کلی مقرر شد.

۱-سربازان زخمی که مقاومت را ترک کرده اند در امان باشند

۲-پزشکان و پرستاران که به مداوای مجروحین می روند نیز مصون بمانند

۳-علامت رسمی صلیب سرخ روشن متن سفید خواهد بود عثمانی در سال ۱۹۰۶ هلال احمر و ایران در سال ۱۹۰۸ شیر و خورشید سرخ را شعار خود نمود.

دونان در پایان عمر برای پیشرفت هدف و مقصود خود تمام ثروت خویش را صرف کرده از مال دنیا چشم پوشید و فقط در این اندیشه بود که به هر صورت که ممکن است خودش را به مقصود نزدیک سازد در در سال ۱۹۰۱ جایزه صلح به او تعلق گرفت و گرچه در پایان عمر در انزوا به  سر می برد ولی شهرتش دنیا را پر کرده بود و از او به نام یک فرشته صحبت می شد و همه جا نامش را با تجلیل هر چه تمام تر می بردند.

تهیه کننده مهدی ایرانتاژ- رهبر سازمان جوانان

 شیر و خورشید سرخ استان اصفهان

 

تمام حقوق این سایت برای © 2017 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی