هدف و آخرین خطبه ی پیامبر اسلام

حسینعلی راشد یکی از برجسته ترین اسلام شناسان دوران اخیر است. وی از سال ۱۳۲۰ تا سال ۱۳۵۷ در شب های جمعه در رادیو ایران به آموزش مبانی اسلام می پرداخت. به درستی می نوان گفت از نافذ ترین و تاثیر گذار ترین  گویندگان اسلامی بود که طبقات گوناگون جامعه از سخنان ساده و حکیمانه ی او بیشترین بهره گیری را در اخلاق و شناخت اسلام پاک و راستین داشته اند. در زیر یکی از سخنرانی های پُربار ایشان را که با عنوان هدف و آخرین خطبه های رسول اکرم (ص) ایراد شده  در دو قسمت مطالعه می فرمائید

 

 

هدف و آخرین خطبه های پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم

حسینعلی راشد

(قسمت اول)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله رب العالمین باری الخلائق اجمعین. نحمده و نستغفره و نعوذ به من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا. و الصلواه و السلام علی من ارسله بالهدی و دین الحق ؛ لیظهره علی الدین کله؛ و کفی بالله شهیدا ؛ سیدنا و مولانا و حبیب قلوبنا، و طیب نفوسنا : ابی القاسم محمد و آله الطیبین الطاهرین . و السلام علینا و علی عبادالله الصالحین.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم (سوره ی فتح آیه ی۲۹)

«هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و کفی بالله شهیدا * محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم تریهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ذالک مثلهم فی التوریه و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطئه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار و عدالله الذین آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفره و اجرا عظیما.» 

پایان روز بیست وهشتم ماه صفر است و شب جمعه و شب آخر ماه صفر. در روز یبست و هشتم ماه صفر به احتمال وفات پیغمبراکرم و سبط بزرگوارش امام حسن مجتبی صلوات الله و سلامه علیهما تعطیل عمومی می کنید. گفته شده است روز آخر ماه صفر هم شهادت امام رضا صلوات الله و سلامه علیه، می باشد.

آن چه که مناسب است امشب در این محضر محترم عرض کنم ؛ سه مطلب است: یکی روح دیانت اسلام و هدف بلند پیغمبر اسلام است که: این پیغمبر بزرگ خدا که خاتم پیغمبران است و تحقیقاً بعد از او پیغمبری نیست :«زیرا نبوت به وجود مقدسش ختم شده است .»

برای توحید مردم چه کرد ؟ و چه راهی را اتخاذ کرد که اختلافات را از میان بردارد ؟

مطلب دوم این است که : سخنان پیغمبر (ص) در اوائل بعثت و در لحظه های آخر عمرش در شدّت تب و هم چنین مسلمان هایی که درهمان اوائل ایمان آورده بودند چه بود ؟

مطلب دیگری هم که باید متوجه شویم این است که: بیشتر مردم ایران، مسلمان شدند، و خدمت های علمی و دینی بزرگ به اسلام کردند . ( سعی همگی آن ها ان شاءالله مشکور است ) مواظب و مراقب بودند، که ملیت و عزت قومی خودشان را حفظ کنند.و پیشینیان ما هم علماء و هم امراء ، در این باره کوشش فراوان کرده اند و آثار آن را مشاهده می کنیم.

آمدن امام هشتم ابوالحسن علی بن موسی الرضا صلوات الله و سلامه علیه به ایران روی همین حساب و با دست ایرانی ها بوده است، به جهت این که دین مقدس اسلام، دین ن‍ژادی نیست . این دین برای این نیامده که یک قوم بالخصوص را سیادت بدهد بر اقوام دیگر.

در حجه الوداع در سال دهم هجرت، پیغمبر (ص) با جماعتی حج کرد که عده ی آن ها از صدهزار نفر متجاوز بود: خصوصیات این سفر پیغمبر (ص) را لحظه به لحظه و دقیقه به دقیقه نوشته اند ؛ زیرا در این سال که پیغمبر (ص) به مکه تشریف برد بیست و سه سال از بعثتش می گذشت و کسانی که همراه او بودند همگی با او ایمان آورده بودند و او را پیغمبر خدا می دانستند ؛ و لذا مراقب همه ی اقوال و اعمال او بودند. یک کلمه از کلماتش را نمی گذاشتند فراموش شود. نوشته اند: که چگونه طواف کرد،چگونه قربانی با خودش برد، چگونه دستور فرمود:آن ها که «سوق هَدی»، قربانی نشان دار، نکرده اند «مُحِلّ» گردند، در کجا برایش چه قبّه ای زدند،چه سخنانی فرمود،چگونه سعی صفا و مروه کرد. و بعد از آن روز هشتم ذوالحجه به منی رفت ؛از آن جا حرکت کرد صبح روز نهم را در عرفات وقوف فرمود ؛ ظهر نماز را خواند وبعد سوار یک ناقه شد و از جانب سمت چپ کوه عرفات آمد به طرف پهن وادی، ‌و در قسمت بلندی ایستاد . مردم همگی در آن جا مجتمع شدند ، خود پیغمبر (ص) با صدایی بلند هر چه توانایی داشت این جمله ها را می فرمود و توقف می کرد ، که مرد دیگری :«ربیعه بن امیه بن خلف»

که او را مأمور فرموده بود که به فاصله ای بایستد و سخنان پیغمبر (ص) را تکرار کند، به طوری که همه ی مردم بشنوند. و این ها کلمات آخر پیغمبر (ص) بود.

دراول این خطبه اش فرمود :« ان الحمد لله؛ نحمده و نستعینه» بعد از آن فرمود :«مردم گوش کنید و درست بشنوید؛ شاید بعد از این دیگر من شما را نبینم و شما مرا نبینید.» با این جمله مردم را متوجه کرد که عمرش به آخر رسیده است. جمله هایی که در آن جا گفت این است که فرمود «یا ایها الناس : ان ربکم واحد و ان اباکم واحد کلکم لادم، و آدم من تراب ؛ اکرمکم عند الله اتقیکم لیس لعربی علی عجمی فضل الا بالتقوی…»

پروردگار همه ی شما یکی است، و پدر همه ی شما نوع آدم یکیست، و همه از آدمید و آدم از خاک است؛ عرب بر عجم فضیلتی ندارد ، عجم هم بر عرب فضیلتی ندارد. مقیاس فضیلت عرب بودن و عجم بودن نیست، شرقی بودن و غربی وبودن نیست. مقیاس فضیلت تقوی است هر که با تقوی تر باشد او در نزد خدا گرامی تر است. عیار انسانیت او بیشتر است و به همین جهت ارزشش بیشتر است. این کلمه را پیغمبر (ص) سه ماه قبل از وفاتش فرمود : در چنان موقفی در حضور متجاوز از صدهزار نفر که خودش قبلاً آن ها را متوجه کرد که : «شاید بعد از این دیگر شما را نبینم و شما هم مرا نبینید.»

این جمله در همه ی دنیا صدا کرده، روح دین اسلام را این جمله نشان می دهد، هدف پیغمبر اسلام را این جمله نشان می دهد .سبب این که مردم ایران به خاندان علی (ع) گرویدند این بود: که از بعضی از کسان که به نام اسلام حکومت می کردند تعصب ن‍ژادی دیدند و دیدند آن بر خلاف روح اسلام است. (اسلام برای این نیامده بود که ملتی را برگردن ملت دیگر سوار کند، اسلام آمد که همه ی  ملت ها را آزاد کند ، همه ی افراد را آزاد کند ، استعمار و استثمار را به هر نام و به هر رسم باشد از بین ببرد، بت پرستی را مطلقاً در هم بشکند. ) و روح اسلام را در علی بن ابیطالب (ع) دیدند ، دیدند او همین جور بود که اسلام هست ،‌و اولاد او مثل او همین گونه بودند ، به اسلام گرویدند و به مردانی هم که تعالیم اسلام را در سیره و در عمل آن مردان دیدند ،گرویدند.

 اکنون هم ما مسلمان ها از خلوص نیت باید هم با اسلام مؤمن و علاقه مند با شیم هم با با ایرانیت خودمان اظهار علاقه کنیم: به ملیت و آزادی و شرف و عزت و استقلال و سربلندی خودمان علاقه مند داشته باشیم، مخصوصاً که در عالم اسلام آباء و اجداد ما خدمت های بسیار کردند.و نیز از جمله هایی که در آن خطبه پیغمبر اسلام (ص) فرمودیکی این بود:

«یا ایها الناس: ان دماءکم و اموالکم و اعراضکم علیکم حرام الی ان تلقوا ربکم ؛ کحرمه یومکم هذا، فی شهرکم هذا، فی بلدکم هذا.»

مردم همه بشنوید – مسلمان ها – هر که «لا اله الا الله» گفت، هر که در موقع مردن باید به آیین اسلام او را غسل دهند وکفن کنند، و قبرش را به طرف قبله بکنند، و او را در لحد قبر دست راست رو به قبله بخوابانند، هر که چنین است و مسلمان است و در جواب فرشتگان می خواهد بگوید:

«الله جل جلاله ربی، و محمد صلی الله علیه و اله نبیی،و القرآن کتابی.-» همه بشنوید: خون های شما و اموال شما بر شما حرام است تا روز قیامت که خدا را ملاقات کنید . همان جور که امروز که روز عرفه است حرام است، همان جور که این ماه ذوالحجه حرام است . همان جور که این زمین که زمین مکه است حرام است. حرام یعنی: محترم . چنان که ماه ذوالحجه و روز عرفه و زمین مکه محترم است؛ خون شما مسلمان ها و مال شما مسلمان ها محترم است و متعرض شدن شما به خون و مال یکدیگر حرام است و ممنوع. پس اگر شما با هم در آویزید، سرهم را بشکنید، چهره ی هم را بخراشید،یک قطره خون مسلمانی را از تنش در آوردی؛ اگر به یک دیگری سنگ بزنید، اگر چاقو بزنید، اگر گلوله ای بپرانید؛ گناه کبیره ای مرتکب شده اید و بزرگ ترین محرمات الهی را درهم شکسته اید، و چنان است که حرمت روز عرفه و ماه ذوالحجه و زمین و مکه را از بین برده باشید و حرمت دین اسلام را از بین برده باشید. اگر شما به مال یکدیگر تجاوز کنید؛ حقوق یکدیگر را بدون کم و کاست ادا نکنید؛ اگر در خانه ای، در زمینی، در دکّانی، در آبی، در جنسی، در پولی، در هر جا:‌در معامله ای، در دینی، در ارثی، در شرکتی؛ ستم کنید و حقّ دیگری را ندهید؛ یا اگر خدای نخواسته به نحو دیگر فشار بر دیگری بیاورید تا از او مالی بگیرید، کار را بر او مشکل کنید، قانون وضع کنید، گرفتارش کنید؛ ( نه برای مصلحتش برای ربودن مالش) زن نسبت به شوهر، شوهر نسبت به زن، آقا نسبت به نوکر، نوکر نسبت به آقا خرد وکلان، صغیر و کبیر، عالم و جاهل، قوی و ضعیف نسبت به مال و حقوق یکدیگر اگر تجاوز کنید؛ چنان است که حرمت مکه و روز عرفه و ماه ذوالحجه را از بین برده اید .

حرمت خودتان را نگاه دارید، تا در دنیا محترم باشید. اگر به خون یکدیگر دستتان را آلوده نکنید، اگر به ناموس یکدیگر دامن خود را آلوده نکنید، اگر به مال یکدیگر خود را آلوده نکنید، اگر به مال یکدیگر خویشتن را نیالایید؛ قوی خواهید بود، محترم خواهید بود، عزیز خواهید بود، در مقابل دشمنان شدید خواهید بود: (اشداء علی الکفار رحماء بینهم) درمیان خودتان معاندین، چنان که پیغمبر (ص) فرمود: «یدعلی من سواهم» اگر بیست میلیون باشید، اگر صدمیلیون باشید، اگر چهارصد میلیون باشید، مثل آن است که یک دست می باشید، یک زبان، یک دل، یک مغز، یک فکر، یک قلب، یک اراده می باشید؛ درنتیجه کسی درشما نفوذ نخواهد کرد، کسی شما را ذلیل و عبد و عبید خویشتن نخواهد ساخت.

پیغمبر (ص) به مردم می فرماید : آمدم که شما را نجات دهم، آمدم که شما را آزاد کنم، امّا این نجات و آزادی باید همیشه تا روز قیامت باشد. من که تا روز قیامت در میان شما نیستم تعلیمات من در میان شماهست. در شدت بیماری پیغمبر (ص)، مردم همگی درمسجد جمع شدند، نگران بودند .  علی بن ابیطالب (ع) و فضل بن عباس به خدمت پیغمبر (ص) رسیدند . عرض کردند: انصار در مسجد مجتمع شده اند. فرمود: علی مرا از زمین بلند کند. از زمین بلندش کرد ؛ بر علی (ع) تکیه داد؛ سر مقدسش را با دستمالی بسته بود؛ روی پاهایش هم نمی توانست بایستد ؛ پاهای مبارکش به زمین کشیده می شد. عباس و فضل بن عباس در جلو حرکت کردند، پیغمبر (ص) به دوش علی تکیه داشت و به طرف مسجد می رفتند، به مردم گفتند پیغمبر (ص) وارد شد، پیغمبر نتوانست بالای منبر برود، منبرش سه پلّه بیشتر نداشت، روی همان پله ی پایین نشست، خطاب به مردم کرد و فرمود :

چنین احساس می کنم: که از مردن پیغمبر خود نگران هستید. کدامیک از پیغمبر ان خدا قبل از من جاوید و مخلّد شدند ؟ که من مخلّد کردم. البته باید بمیرم و از شما جدا می شوم ؛ اما فردا به یکدیگرمی رسیم: من به خدا ملحق می شوم و شما به من ملحق می شوید ؛ زیرا واسطه ی میان خدا و شما، من هستم، خدا مرا شهید بر شما قرار داده، رسول قرار داده، مبلّغ و قائد و پیشوای شما قرار داده است.

تعلیمات مرا هم چنان داشته باشید. این رحمت و لطف و فیض الهی برای این نبود که در همین چند سالی که من زنده هستم شما به طرف آدمیت بیایید و چون من مُردم برگردید به حال سابق، بعداً هم باید در همین راه باشید . بعد نصایحی فرمود ؛ انصار را درباره ی مهاجرین، مهاجرین را درباره ی انصار، فرمود: دنیا بر شما غلبه نکند همیشه هم حساب کار جهان را داشته باشید.با قانون عالم معارضه نکنید؛ هر کس با قوانینی که خدا در این عالم قرار داده معارضه کند؛شکست می خورد، و از میدان بیرون می رود. خدا در این جهان نظامی قرار داده؛ آن نظام را بشناسید؛ مطابق آن عمل کنید، دگران را بر خویشتن مقدم دارید، به فکر این نیفتید که خودتان را ترجیح دهید. اگر یکی از شما به مقامی رسید، به ولایت و حکومتی نائل گشت؛ باید متوجه باشد، خویشتن را بر دگران ترجیح ندهد، دگران را برخودش ترجیح دهد و مقدم بدارد. این ها آخرین کلماتی بود که در شدت بیماری یکی دو روز قبل از موتش آمد در مسجد نشست و با تن تب دار به مردم فرمود و از مردم خداحافظی کرد.

اولین سخنانی هم که به مردم می گفت ؛ از همان روزی که مبعوث به نبوت شد و به وی امر شد : «اقرا باسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق- اقرا و ربک الاکرم – الذی علم بالقلم- علم الانسان ما لم یعلم»(سوره علق)

به مردم می فرمود: همگی باید یکی شوید، دل های شما باید یکی شود، فکرها یکی شود؛ موجب اختلاف از بین برود. موجب اختلاف چه بود ؟اولا بت هایی که درست کرده بودند . بت یعنی چه ؟-: یک کسی می گفت من ستاره می پرستم، دگری می گفت ماه را، سومی می گفت آفتاب را، چهارمی می گفت مجسمه ی پیغمبری را پنجمی مجسمه ی ولّیی را، ششمی مجسمه حکیمی را، هفتمی مجسمه ی حیوانی را، هشتمی مجسمه ای را، نهمی گفت مجسمه ی فلان فرشته است که رب النوع فلان قسمت است ! هر کدام اسمی گذاشته بودند روی معبود خودشان ! و علتی هم برای این که باید این را بپرستند ذکر می کردند!! پیغمبر (ص) می فرمود: با شما سخن می گویم و از شما می پرسم ؟ شما را این ها خلق کرده اند ؟ می گفتند : نه . می فرمود : کی خلق کرده ؟ می گفتند: خدا. آسمان و زمین را کی خلق کرده ؟ می گفتند : خدا .

اگر خالق همه خدا است ؟ چرا با این اسمایی که به وجود آورده اید اختلاف درست کرده اید ؟ که یک دسته بگویید معبود ما شمس است، و یک دسته بگویید معبود ما قمر است (سوره ی فصلت آیه ی۳۷ )

« لا تسجدوا للشّمس و لا للقمر.»

نه آفتاب را سجده کنید و نه ماه را ؛ نه زمین را نه آسمان را، نه پیغمبر را نه ولی را، نه عارف نه حکیم را، نه انسان را نه حیوان را،  نه جماد را نه گیاه را، فقط سجده کنید برای خدایی که همه ی این ها را آفریده است .(سوره پنجم آیه ی ۲۳)

«ان هی الا اسماء سمیتموها انتم و آباوکم ما انزل الله بها من سلطان» همه دعوی ها بر سر این اسماء است ، بر سر این مظاهر است، و الا اگر از همین ها بپرسی، کی آسمان و زمین را آفریده است ؟«لیقولن الله»(سوره لقمان آیه ی ۲۴ و سوره ی زمر آیه ی۳۹)

همه می گویند :«خدا ». این ها را رها کنید همان معبود حقیقی را که این را مظهر او می گیرید و همه ی این ها را او آفریده است پرستش کنید : در آن جا همه جمعند و مجتمع . این اسم ها را همه رها کنید . در آن جا مسمی یکی می شود، معنی یکی می شود. می گفتند: به وسیله ی یک مظهری باید به او نزدیک شویم! و از این راه به خدا توجه می کنیم. (سوره زمر آیه ی ۴)«ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی.»

در جواب ایشان پیغمبر (ص) می فرمود: تمام عالمیان را مظهر قرار دهید؛ چرا این یک موجود را مظهر قرار می دهید؟ بگویید :«الحمدالله رب العالمین.» : ستایش می کنیم خدایی را که رب تمام جهانیان است. اختلافات تمام می شود . از جمله ی جهانیان : یکی موسی (ع) یکی عیسی (ع) یکی بود ! یکی زرتشت یکی آن حکیم یکی این ستاره یکی آن ستاره یکی این آفتاب، یکی آفتاب دیگر، این ها همه مخلوق و همه مرهوب است؛ رب همه این ها یکی است . جمع شوید دراین عبادت . توجه کنید به این حقیقت . این حقیقت چون واحد است، این معنی چون فارد (فرد ویگانه) است ؛ اسماء گوناگون را از بین می برد. شما هم همگی یکی بشوید. کلمه ی توحید، توحید کلمه به شما می دهد . بگویید «لا اله الا الله»  هیچ معبودی نیست، هیچ اسمی نیست، فقط ذات مقدس خدا است و بس.

این راهی بود که پیغمبر اسلام (ص) انتخاب کرد ؛ برای این که مردم را وحدت دهد در عقیده، وحدت دهد در فکر، وحدت دهد در قلب، وحدت دهد در آرمان. و موجبات اساسی اختلاف رااز میان تمام ملل عالم بردارد.

هدف و آخرین خطبه های پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم

حسینعلی راشد

(قسمت دوم)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله رب العالمین باری الخلائق اجمعین . نحمده و نستغفره و نعوذ به من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا. و الصلواه و السلام علی من ارسله بالهدی و دین الحق ؛ لیظهره علی الدین کله؛ و کفی بالله شهیدا ؛ سیدنا و مولانا و حبیب قلوبنا، و طیب نفوسنا : ابی القاسم محمد و آله الطیبین الطاهرین . و السلام علینا و علی عبادالله الصالحین.

  امیر المومنین علی صلوات اله و سلامه علیه می فرماید : از پیغمبر (ص) پرسیدم : سنت و طریقه ی شما چیست ؟در راه خدا که پیش گرفته اید چه روشی را شما دارید ؟ پیغمبر (ص) فرمود :

«المعرفه راس مالی»: سرمایه کار من شناسایی است .

معرفت است و دانایی، سرمایه ی کار من ریاست نیست،سرمایه ی کار من پول نیست، ملک نیست، متاع جهان نیست، معرفت است و دانایی.« و العقل اصل دینی» : اصل و اساس دین من عقل است و خرد . این دین مردم را دعوت می کند به آن چه عقل دعوت می کند، به آن چه خرد دعوت می کند، این حدیث از علی بن ابیطالب صلوات اله و سلامه علیه است.

 در کتاب : الشفاء بتعریف حقوق المصطفی که دیشب هم اشاره کردم و مجال نقلش نشد. این سند از خود پیغمبر (ص) است.از این سند بهتر و بالاتر چیست ؟ راوی امیرالمومنین علی (ع) است . مولف کتاب، قاضی عیاض یکی از علماء بزرگ اهل سنت است، که این را از علی (ع) نقل می کند :

« و الحب اساسی »: بنیان کار من هم بر محبت اسست، می گوییم مردم بایدیکدیگر را دوست داشته باشند؛ کینه ها را از سینه ها باید بیرون رود، مردم باید با هم برادر باشند، به هم محبت کنند، به هم خیر برسانند، برای هم منشأء شر و فساد نباشند.

«العلم سلاحی» :سلاح من در مقابل مخالفین علم است، حجت است، دلیل است و برهان، دشنام نیست؛ اگر می بینید گاهی به امر من یاران من شمشیر کشیدند و با مردم جنگیدند، یا بعد از این به جنگند؛ آن مردم کسانی هستند که حاضر نیستنند به سخن حق گوش دهند، حاضر نیستند در مقابل دلیل تسلیم شوند، و الا سلاح من برای مردمی که معاند نبوده باشند علم است و بس .

« الصبر ردائی.» رداء من و کسوت من و پوشش من : جامه ای که خود را در ان پیچیده ام :  جامه ی صبر و ثبات و ضبط نفس و تحلم و وقار است.

«وقره عینی فی الصلواه » : روشنی چشم من در نماز است .

در روایت دیگر چنین است :

«و ثمره فوادی ذکرالله.»: ثمره ی قلب من یاد خداست .

«و غمی لاجل امتی .» و اندوهی هم که دارم فقط برای امتم دارم . این ها را می خواهم سعادتمند و سربلند باشند. چون مامور این ها من شده ام، رسول این ها من شده ام، مبلغ و پیشوای این ها من شده ام ؛ میل دارم آن مردمی که خدا مرا امام آن مردم قرار داده و آن ها از پشت سر من حرکت می کنند و به نام من در این دنیا خوانده می شوند،نام مسلمان به خود می گیرند، آن ها را پیروان قرآن می نامند . میل دارم آن ها از همه ی ملت ها بهتر باشند . نه  این که برا ی ملت های دیگر خوبی نمی خواهم: برا ی همه خوبی می خواهم، اما باید این ها که پیرو من هستند سعادت و خوبی را به دیگران نشان بدهند: زیرا برنامه ی سعادت و خوشبختی بشر کتابی است که من از جانب خدا آورده ام ، و این ها باید سرمشق باشند، نمونه ی عملی باشند تا مردم دیگر به وسیله ی این ها راه دین خدا را پیدا کنند و همگی به من اقتدا کنند.(سوره یاحزاب آیه ۲۱)

«ولکم فی رسول الله اسوه حسنه.»شما اقتدای نیک را می توانید به پیغمبر خدا بکنید . این ها کلماتی ست که خودش می گفت، زمانی که پیغمبر (ص) در مکه بود مشرکین مکه بر مسلمان ها فشار می آوردند؛ مجبور شد یکبار پانزده نفر به حبشه هجرت کردند.(یازده مرد و چهار زن) بعد از چندی برگشتند.دوباره هفتاد مرد با زنان و کودکانی که همراهشان بود با ز به حبشه هجرت کردند. مشرکین از مکه دو نفر را فرستادند نزد نجاشی پادشاه حبشه که این ها را برگردانند؛ این دو مرد آمدند پیش نجاشی، گفتند :  ای پادشاه عده ای  از جوان های نادان و کم خرد ما که دین پدران خود را رها کردند و به دین شما  هم داخل نشده اند، و دین دیگری را خودشان اختراع کرده اند و به وجود آورده اند؛ این ها مسکن و دیار خود را رها کرده اند و آمده اند به کشور شما. بزرگان این ها، پدران این ها، عمو های این ها، اشراف قبیله ی این ها، ماها را فرستاده اند خدمت شما که از شما تقاضا کنیم این عده ی گمراه را به ما تسلیم کنیدکه این ها را برگردانیم به خانه ی پدر و مادرخودشان. مرد دور اندیشی بود این پادشاه. گفت : تا خودم این ها نبینم و با این ها سخن نگویم، نمی توانم به تقاضای پاسخ دهم. سپس این گروه را خواست واز ایشان پرسید:  شما چه کار کرده اید؟ چه دینی آورده اید ؟ چرا از شهر خودتان هجرت کرده اید ؟ و به این جا آمده اید؟ که بزرگان قوم شما در پی شما فرستاده اند؟  جعفر بن ابیطالب برادر امیرالمونین علی (ع) که درمیان آن ها بودگفت : ایها الملک ما مردمی بودیم اهل جاهلیت، دین نداشتیم، قانون نداشتیم،‌ادب نداشتیم، اخلاق نداشتیم، مانند جماعتی از وحوش  که در یک جا  گرد آوردند هر کار زشت را می کردیم، مردار را می خوردیم، مال یتیم را می ربودیم، به زنان عفیف نسبت زنا می دادیم، متعرض ناموس یکدیگر می شدیم، خون یکدیگر را می ریختیم، نه توجه به خدا داشتیم، نه به عزت و شوکت دنیوی خودمان توجه داشتیم؛ به جای این که  با یکدیگر شویم و مال دنیا را تقسیم کنیم تا همه غنی شویم و فقیری در میان ما نماند؛ همّت هرکدام ما این بود که ببند آن بیچاره ی دیگر با جان کندن از راه صحرا گردی و شکار؛ یا از راه کسب و تجارت چه لقمه ای به دست آورده ؟ آن لقمه را از چنگ او به رباید  سینه ی او را بشکافد!؟

«ویاکل القوی منا الضعیف.» قوی ما ضعیف ما را می خورد، این وضع ما بود : اجتماع ما نمو نمی کرد، پیش نمی رفت، در حال تحلیل و تلاشی بود؛ تا خدا در میان ما برانگیخت پیغمبری را که نسب او را می شناسیم، اگر خانواده ی این مرد را نمی شناختیم، جای تردید بود. پدرش را می شناسیم، مادرش را می شناسیم، خانواده اش را اباً عن جد می شناسیم. صدقش را می شناسیم، امانتش را می شناسیم، فضیلتش را می شناسیم؛ این مرد ما را دعوت کرد که فقط خدا را پرستش کنیم، این سنگ ها، این مجسمه ها، این اسم ها را همگی به دور اندازیم . دل های همه ی ما یکی شود؛ فکر های همه ی ما یکی شود؛ خون ما را بر یکدیگر حرام کرد – مال ما را بر یکدیگر حرام کرد – ناموس ما را بر یکدیگر حرام کرد ما را از خوردن میته نهی کرد- مارا از خوردن ربا  نهی کرد- ما را از شراب و قمار نهی کرد-ما را به نماز، به روزه، به زکوه، به صدقات امر کرد – به بر و مودت و احسان امر کرد . از روزی که ما سخنان این مرد را شنیدیم  روشن شدیم . مثل این که حیوان بودیم حالا آدم شدیم . از آن جلد در آمدیم  .وارد شدیم  در کسوت فرشتگان. ما می بینیم یکدیگر را حالا دوست می داریم ؛ در مقام این نیستیم که فکر کنیم و حیله بیندیشیم که مالی را که او به چنگ آورده با چه حیله از چنگش در آوریم؛ در مقام این هستیم که ببینیم اگر یکی از برادران ما، انکساری، شکستگی، بیچارگی نقصی،ناتمام دارد چه جور به او کمک کنیم؛ همه برای همدیگرکمک شده ایم؛ مانند اعضای تن واحد شده ایم، در همه ی ما یک روح دمیده شده، این بت ها را به کلی رها کرده ایم   . درمقابل لات و عزی می ایستادیم، تعظیم می کریم؛ جز تیرگی در دل ما چیزی پیدا نمی شد . حالا می گوییم «الحمدالله رب العالمین»؛ روشنی در دل ما پیدا می شود . فکر ما باز شده،‌ معرفت ما زیاد شده است، قلب مامنشرح گشته است، این مرد به ما چنین حالتی داده است . که این خیر و برکت را از وجود او دیده ایم،‌دیگران را هم دعوت می کنیم.می گوییم به این راه  در آیید، آن  فحشا و منکر و گناهان را رها کنید که آن راه بدبختی است. به جای این که دعوت خیر خواهانه ی ما را بپذیرند، بر ما فشار می آورند، معامله کردن با ما را حرام کرده اند، زن دادن و زن گرفتن از ما را حرام کرده اند. همان همسایگان خانه ی همین پیغمبر که این تعلیمات را به ما داده در موقعی که غذا می خورد خاک روبه ها و چیز های دیگر می ریزند، در موقعی که نماز می خواند با او این رفتار را می کنند! آن پیامبر، سخن زشت به این ها نمی گوید، این ها را دعا می کند. ماها را زدند، ماها را کباب کردند، ماها را می خواستند بکشند، به انواع عذاب ها مبتلی کردند؛از ناچاری دست از دیار و شهر خودمان برداشتیم و برآمدیم به اینجا؛ برای این که شنیدیم شما پادشاه عادلی هستید، پادشاه عاقلی هستید، در پناه شما و در کشور شما بر کسی ستم نمی شود. وقتی که جعفربن ابیطالب این کلمات را گفت، نجاشی دید :‌گویا عیسی دارد سخن می گوید؛ خودش بر دین مسیحیت بود، تاکنون از هیچ طریقی و از هیچ اسقفی این جور نشنیده بود. گفت : از آن کتابی که پیغمبر شما آورده هیچ می دانی که از برای من بخوانی. گفت :‌بلی بلدم. سوره ی مریم را خواند :‌بلاغت به کار برد .

«بسم الله الرحمن الرحیم* کهیعص ذکر رحمت ربک عبده زکریا اذ نادی ربه ندا خفیا» رسید تا به جای مریم و ولادت عیسی و این که مریم گفت :« یا لیتنی مت قبل هذا و کنت نسیا منسیا»

نجاشی گریه کرد، اُ سقف ها که بودند همه گریه کردند، گفت : به خدا همین جور که از خودم و از رعایای خودم دفاع می کنم از شما دفاع می کنم و شما را حمایت می کنم.

 این روح اسلام است، این تعلیمات اسلام است. درحبشه چنین گفته می شد و چنین شنیده می شد، در هر جا گفتند همین بود؛ آن چه پیغمبر (ص) گفت همین بود؛ در اول بعثت همین ها را گفت، در نزدیک مرگ هم همین ها را گفت: محبت – مودت اخوت برادری توحید کلمه خدا پرستی عزت نفس- حفظ ناموس – آقایی – خود را ذلیل نکردن –  خود را ضعیف نکردن – نه زیر بار ظلم رفتن و نه بر کسی ظلم کردن. این روح اگر در مردم باشد؛ چه زمان پیغمبر (ص)چه این زمان، چه زمان بعد از این، خواه در جزیره العرب یا در ایران یا در مشرق یا در مغرب یا در وراء بحار در هر زمان، در هر کجا در هر مردم، این جور عقیده، این جور روح، این جور عمل که بوده باشد آن ها قوی می شوند، آقا می شوند، با معرفت می شوند، کار آن ها در دنیا و هم در آخرت بالا می رود.

« مثلهم فی التوریه و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطئه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب  الزارع لیغیظ بهم الکفار و عدالله الذین امنوا و عملوالصالحات منهم مغفره و اجرا عظیما»

ماه صفر به پایان رسید. دو ماه سوگواری کردید . مجالس بسیار منعقد شد، ای برادر ها و خواهر ها مانمی دانیم به سال دیگر خواهیم ماند یا نخواهیم ماند، بار دیگر من یا شما در پشت زمین خواهیم بود یا در شکم زمین قرار خواهیم گرفت. همه ی برادران و خواهران ایرانی چه در داخل و چه در خارج ایران، همه ی برادر و خواهران اسلامی اعم از این که ایرانی هستید یا غیر ایرانی هستید، می بینید : عزت ما را چه چیز از بین برده !! گناهان زیاد: حرمت خون ما از بین رفته، حرمت مال ا از بین رفته، به خون یکدیگر دست درازی می کنیم! به ناموس یکدیگر و به مال یکدیگر تجاوز می کنیم ، صدق و امانت را که شعار پیغمبر (ص) بود، ما از دست داده ایم! توحید کلمه را که بایداسماء گوناگون را از بین برد و متوجه به حقیقت واحد شد رها کرده ایم و دوباره اسماء گوناگون به وجود آورده ایم؛ به درگاه خدا تضرع می کنیم، ابتهال می کنیم،و استغاثه می کنیم و پیش شما التماس می کنم  از شما استدعا می کنم؛ از همه ی شما بیچاره ترم، از همگی پلید ترم ، با روح گنهکارم، با زبان خطاکارم، با قلب و تن رنجورم اکنون که این سخنان را عرض می کنم، از شما استدعا می کنم: به حرمت پیغمبر (ص) و به حرمت قرآن، و به حرمت خانه ی کعبه، و به حرمت خداوند متعال، و به حرمت این آیات آُمانی، و به حرمت این معنویات که بر عالم ماده و طبیعت غلبه دارد، به همه ی این ها شما را سوگند می دهم؛ و از شما استدعا می کنم: این قدر خون هم را نریزید- این قدر مال هم را نبرید این قدر در گناهان دست و پا نزنید – به خود آیید ؛ همگی گیج و مست شده اید، شیطان بر همه سوار شده؛ عقل همه را گرفته، دل های همه را از حقیقت و راستی و آدمیت خالی کرده، سینه ها را تنگ کرده، محبت ها را برده، خیر و احسان را در وجود ما کشته؛ هر یک از ما را مبدل کرده به اژدهایی، به کژدمی، به شعله ی آتشی، به سنگی از سنگ های جهنم، به جای این که برای یکدیگر سبب خیر گردیم سبب شر شده ایم. خوبست به خدا متوجه گردیم، توبه کنیم، برگردیم از این راه خطرناکی که در پیش گرفته ایم . از معصیت ها خویشتن را نگه داریم. لب به شراب و هیچ گونه مسکر نیالاییم. انگشت به قمار نزنیم. بی ناموسی و بی عفتی نکنیم. دروغ نگوییم. آخر بترسید از خدا، خدا را نمی شود فریب داد. پیغمبر (ص) فرمود:

«من غالب الله غلبه و من خادع الله خدعه» هر که با خدا بخواهد مغالبه کند مغلوب می شود. هر که بخواهد خدا را فریب بدهد فریب می خورد . هر که هم بخواهد همه ی بندگان خدا را فریب بدهد خدا او را فریب می دهد: یعنی او را وا می گذارد تا خودش فریب بخورد و بدبخت گردد. خدا را نمی شود فریب داد، همه ی بندگان خدا را هم نمی توان فریب داد . بیدار شوید، به خود آیید ؛ راست بگویید : مملکتتان راست بگوید، حکومتتان راست بگوید،پارلمانتان راست بگوید، بازارتان راست بگوید. در هر کجا هستید و در هر عمل، آن چه می گویید واقعیت داشته باشد، خدعه و حیله در کار نباشد. خدعه و حیله دین و ایمان ما را برد، تقوی را برد، عدالت را برد، امانت را برد، امنیت را برد، سلامتی را برد، از برای ما هیچ چیز باقی نگذاشت، ما را ذلیل و ضعیف کرد : دگران بر ما مسلط شدند. نبایستی ما به این روز افتاده باشیم. ما مسلمانیم: تکیه گاه ما باید خدا باشد، قرآن و تعلیمات پیغمبر (ص) باشد، کردار و گفتار علی (ع)‌ و فرزندانش باید سرمشق ما باشد. چرا به این رسوایی بیفتیم؟ چرا به این ذلت و بدبختی بیفتیم؟ چرا احساس شرم نکنیم؟ چرا برنگردیم ؟ چرا دنیا  در دل ما این قدر بزرگ شده است ؟ چرا به همه چیز اهمیت می دهیم مگر به خودمان؟ چرا در دل ما پول و مقام وشهرت و زن و فرزند و شهوت و لذت و خانه و جماد و نبات و حیوان این قدر بزرگ است؟ و وجودخودمان کوچک و بی ارزش است؟ دنیا و آخرت را که از دست داده ایم!! چرا این جور شده ایم ؟

هنوز کار از چاره نگذشته است: امید وارم به حق ذات مقدس الهی تنبهی معنوی و آُمانی و روحانی در دل ما پیدا شود و به فضل پروردگار متعال برگردیم  از این راه خطا و عصیان که در پیش گرفته ایم. و شما افراد هر کدام این سخنان را می شنوید، هرچند خودش بد است و سیه کار در این سخنانی که می گوید نسبت به شما مخلص است، خیر شما را می خواهد، هیچ نظردیگر ندارد؛ دلش به حال مسلمانان می سوزد، دلش به حال ایرانی می سوزد، دلش به حال ایرانیت می سوزد، عزت می خواهد، شوکت می خواهد، بزرگواری می خواهد.) هر کدام خودتان را ببینید اگر می بینی دگری خوبی نمی کند، آن را مجوز نگیر که تو هم خوبی نکنی تو مسئول عمل او نیستی؛ تو مسئول عمل خودت هستی. تو خودت درست شو.  وقتی که تو درست شدی تو نجات می یابی. آن ها  هم اگر درست شوند نجات می یابند . حواله به یکدیگر ندهید مگر من وقتی خوب می شوم که او هم چنین بوده باشد. تو خودت برای خودت خوب بشو و دلت به حال خودت بسوزد.

همگی شنیدند- به همگی این سخنان رسید- سخنان این بنده نبود سخنان پیغمبر (ص) بود. تنوانستم درست بیان کنم و از عهده برنیامدم. «لا یکلف الله نفسا الا وسعها»(سوره ی بقره آیه ۲۸۶)

« و ما محمد الا رسول  قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئا و سیجز اله شاکرین. »(سوره ی آل عمران آیه ی ۱۴۰)

پیغمبر (ص) از دنیا رفت . پیغمبر رفت در آغوش محبوب خودش آن کسی که دوستش می داشت می گفت :

«الی الرفیق الاعلی الی الرفیق الاعلی»  روح پیغمبر (ص) از بدن جدا شد ، آهسته سرش را گذاشتندروی بالش. مدینه یکپارچه ماتم و عزا گشت. چنان بود که قیامت کبری بر پا شده . پیغمبر (ص) دستور داده بود : « مرا علی غسل دهد و پیراهنم را از تنم بیرون نیاورد.» همین کار را کردند.

خودش دستور داده بود: در موقع غسل دادن من باید چشمهاتان راببندید . بسیار با شرم بود . بسیار با حیا بود . حتی همسران پیغمبر (ص) می گفتند : چشم ما به قسمت هایی از بدن پیغمبر (ص) هرگز نیفتاد.به این اندازه حیا و شرم داشت . فرمود : در موقع غسل دادن من پیراهنم  را از تنم در نیاورید. چشمهایتان راببندید. علی (ع) چشمانش را بست. فضل و قُثم پسران عباس دیدگانشان را بستند. آن ها آب می آوردند، علی (ع) پیغمبر (ص) را می شست. هم چنان که در پیراهن بود بوی عطر از او بلند بود. علی (ع) گفت : پدر و مادرم به قربانت باد؛ هم در زندگی و هم در مرگ بوی خوش از بدن تو بلند است، بوی خوش از روح تو متصاعد است. از تعلیمات تو متصاعد است. خودش ایستاد و بر بدن مقدس پیغمبر (ص) نماز خواند و مردم هم آمدند نماز خواندند . سه شبانه روز بدن پیغمبر (ص) را گذاشتند تا همه ی مسلمان ها بیایند و نماز بخوانند. همه می آمدند و حلقه می زدند دور بدن پیغمبرشان و نماز می خواندند. آن ها می رفتند، دسته ی دیگر می آمدند. آن گاه در همان نقطه که پیغمبر (ص) از دنیا رفته بود در همان نقطه برایش قبری کندند و در همان جا دفنش کردند، و همان جا است که دور او فعلا مسجد بزرگی به وجو آمده است و در عالم اسلام مسجد دوم شده: مسجد اول مسجد الحرام  و مسجد دوم مسجد الرسول در مدینه منوره است: خدا همه ی شما را روز ی کند ان شاء الله قبرش را زیارت کنید. و خدا همه ی شما را روزی کندکه از تعلیماتش بهره مند گردید . بلی فرمود پیراهنم را از تنم درنیاورید.

دخترش فاطمه سلام الله علیها هم به علی وصیت کرد : علی جان خودت مرا غسل دهی . خودت مرا کفن کنی . خودت مرا دفن کنی و در موقع غسل دادنم پیراهنم را از تنم بیرون نیاوری. این حدیث را عایشه می گوید . می گوید : فاطمه (سلام الله علیها) در نزدیکی مرگ پیغمبر آمد نشست، گریه می کرد . پیغمبر (ص) او را جلو خواند و در گوشش سخنی گفت ؛ بر گریه ی زهرا سلام اله علیها افزوده شد . مطلب دیگری گفت ؛ دیدم زهرا سلام اله علیها به خنده افتاد.

من پرسیدم : پدر شما به شما چه گفت ؟ فرمود حالا نمی توانم بگویم. بعد از فوت پیغمبر (ص) دوباره پرسیدم ؟ فرمود : «من در این بیماری می میریم» گریه کردم. بعد فرمود « اول کسی که به من ملحق م یوشد تو هستی » لذا خندیم و مسرور گشتم. (آیا خنده ی زهرا سلام اله علیها به جز «الی الرفیق الاعلی » معنای دیگری داشت ؟)

باری . زهرا سلام اله علیها هم این وصیت را به علی کرد و علی (ع) هم پیغمبر (ص) را در پیراهن غسل داد و هم زهرا سلام اله علیها را.

پسر زهرا حسین بن علی (ع) هم نزد خواهرش آمد . فرمود : خواهر جان یک پیراهن مندرس به من بده که زیر لباسهایم بپوشم :

 شمر نامی به من امروز جفا خواهد کرد                                   سرم از خنجر بیداد جدا خواهد کرد

جامه ی نو زتنم شمر چو بیرون آرد                                           از برون کردن این جامه حیا خواهد کرد

دور بدن پیغمبر (ص) را مسلمان ها می گرفتند و نماز می خواندند دور بدن امام حسین (ع) را هم ظهر روز یازده محرم شصت و شش نفر زن که بازوی همگی بریسمان بسته بود گرفتند؛ یک نفر در آن میانه ی گفت :«وامحمداه صلی علیک ملیک السماء ؛ هذا حسین ؛ مرمل بالدماء…..» لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

تمام حقوق این سایت برای © 2017 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی