هنر خلاقه، دردناک است

هنر خلاقه، دردناک است
دکتر محسن هشترودی
مایه‌ی هنر- احساس هنرمند است و از این جهت ذهنیت هنر مسلم به نظر می‌رسد. بدین معنی که هنر با عالم درونی هنرمند بیشتر ارتباط دارد تا به عالم خارج. اما احساس هنرمند احساس فرد عادی نیست و اندیشه‌ای باریک و ژرف و دقیق و عمیق با این احساس همراه است. این احساس خاص را که آفریننده‌ی هنر و زائیده‌ی یک رشته مدرکات عمیق و دقیق است، احساس هنری می‌نامیم.
هنر خلاقه از آن رو دردناک است که تولید و تولد نوزاد دیگری ست که پس از مرگ هستی بخش خویش باید به زندگی مثالی و جنجالی او ادامه دهد. اگر هنر قرون وسطی را هنر استاتیک به نامیم هنر امروز را هنر دینامیک باید نامید. موسیقی کلاسیک جای خود را به موسیقی جدید داده است، نقاشی کلاسیک به نقاشی سمبولیک و سورئالیست تبدیل شده است، جهان متحول در کلیه شئون زندگی تغییر کرده است و هنر نیز به تبع این تجدد، نوشده است.
ادبیات و شعر در فاصله‌ای بین هنر پلاستیک موسیقی( یا هنر جاندار زنده) قرار دارد. با ترکیب الفاظ( نهفتن در مضامین پنهان در آن‌ها) از هنر پلاستیک و با سیر اندیشه( از معنی و مفهوم هر لفظ به لفظ دیگر) از موسیقی تقلید کرده کمک می‌گیرد. این نحوه خاص بیان ادبی موجب می‌شود که آن را از رشته‌های دیگر هنر به کلی ممتاز ساخته در حوزه‌ی احساس بلا واسطه انسانی قرار دهد. شعر قبل از نثر به وجود آمده و به موازات رفعت و تعالی احساس بشر تکامل یافته است.اوزان و اشکالی که در استخوان بندی شعر به صورت” بحور عروضی” تجلی می‌نماید و هم آهنگی الفاظ که به صورت” قافیه” بروز می‌کند، نتیجه متشکل شدن احساس گوینده می‌باشد، نشانه جست و جوی گوینده است تا اندیشه خاص خود را که صورت آراسته‌ای جلوه گر سازد.
در این جاست که گوینده هر قدر تواناتر باشد و شعر هر قدر فصیح تر و هنرمندانه‌تر ادا شود، چون مصراع اول بیان شد مضمون مصراع دوم به ذهن شنونده نزدیک می‌شود. با تحولی که در علم و هنر جدید پیش آمده است اندیشه شاعر نیز شکل ابتدائی خود را از دست داده و تحتتأثیر افکار علمی جدید استخوان بندی دیگری یافته است. بی شبهه احساس هنری که در صدر مقال به آن اشاره شد، خاصه زندگی(دم) شاعر است. وقتی شاعر به بیان احساس می‌پردازد غالباً احساس تجدد و تازگی خود را از دست داده والنهایه به صورت یاد بودی در لوح ضمیر شاعر نقش بسته است و شاعر خود نیز بدین امر آگاه است که حس گم شده خود را از نو جان می‌بخشد و همین امر احساس تازه دیگری است که با اندیشه[همان(دم)]توأم و همراه است.
مکث بین دو مصراع انتظار مستمع را به صورت تفکر هنری شکل می‌دهد و عیناٌ همان کاری را که گوینده در بیان احساس انجام داده است، شنونده در حال استماع انجام می‌دهد.
روشن است که قافیه و”بحر” سد راه و مشکل عظیمی برای بیان هنرمند است و اگر هنرمند اندیشه و احساس خود را می‌توانست در قالب نثر بیان کند بهتر ادای معنی می‌کرد ولی رمز آفرینش شعر و وجه امتیاز آن در همین نکته است و شاعر توانا و هنرمند( به معنی واقعی) آن ست که با وجود همین حدود و قیود بیان خود را به بهترین و زیباترین صورت ادا کند به طوری که غالباً شعر هنرمندی چون حافظ را اگر بخواهند به نثر بر گردانند زیباتر و رساتر از شعر وی نخواهد شد. زیرا بیان معنای حیات حق شاعر است هم چنان که بیان کیفیّات حیات حق زیست شناس است. هر بابی که در معرفة النفس عنوان شود، با کیفیات نفسانی و عواطف و احساسات انسانی سر و کار دارد، اما همه می‌دانیم تبویت کتاب روان شناسی، هنر نیست. شاعر بدون آن که مثل زیست شناس به پدیده حیات آشنا باشد و یا مثل روان شناس به کیفیت حدوث و تکوین احساسات بصیر باشد، مستقیماً با اندیشه و احساس خود آشنا است. و همین مطلب روشن می‌کند که چرا بیان رنج جان گزای نهفته را به نثر وا نمی‌گذارد. شعر به ذاته و اصالتاً پیچیده و مبهم است، چه احساس و اندیشه هنری بی آن که شاعر قصد و اراده‌ای کرده باشد صورت می‌بندد و چنین امر مبهم و پیچیده‌ای را با زبان روشن گر نثر نمی‌توان بیان کرد. بهتر بگوییم زبان منسجم لایتغیر نثر، کشنده احساس هنری و اندیشه هنرمند است این احساس و اندیشه، محتاج بیانی است که صاحب همان صفات موجد خود باشد. بحر و قافیه سد راهی در برابر شاعر است و چنان که گذشت شاعر توانا آن کسی است که همین سد را استخدام کرده و از موانع راه نپرهیزد……
گزیده‌ای از یک مقالهرستاخیز- شماره ۷۰۸- تاریخ۱۲/۶/۵۶

تمام حقوق این سایت برای © 2020 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی