پسر بچه‌ی متوسطی وجود ندارد

۵۹)

پسر بچه‌ی متوسطی وجود ندارد

نوشته‌ی: دکتر روزول گالاگر

    جان تازه چهاردهمین سال عمر خود را تمام کرده است؛ ۷۰ کیلوگرم وزن و ۱۷۵ سانتی متربلندی قامت دارد، و ممکن است همه روزه صورت خود را بتراشد. دبیر او در کلاس نهم از این شکایت داشت که آن اندازه بلوغ و پختگی که باید در کسانی ک این اندازه رشد کرده‌اند باشد، در او دیده نمی‌شود. می‌گفت:” از وی همیشه کارهای کودکانه و احمقانه سر می‌زند.”

پدر جان عصبانی و مادر او ناراحت شده بودند. می‌گفتند:” همیشه خسته به نظر می‌رسد: چهارده ساعت متوالی می‌خوابد به سخنان ما گوش نمی‌دهد و هرگز نمی‌خواهد که با ما حرف بزند. آیا به نظر شما این بچه طبیعی است؟ خیال نمی‌کنید که کسالتی داشته باشد؟”

بیلی نیز در همان خیابان خانه‌ی جان می‌زیست. پدر و مادر او نیز افکاری شبیه با افکار پدر و مادر جان داشتند. طرز تغذیه‌ی این هر دو پسر یکسان بود، ولی بیلی ۱۶ ساله فقط ۵۰ کیلو وزن و ۱۶۰ سانتی متر بلندی قامت داشت، و با آن که بر چهره‌ی او آثار خط سبزی دیده می‌شد، چنان نبود که عذری برای ریش تراشیدن داشته باشد. در همین هنگام نمره‌ی درس‌های او رفته رفته تنزل می‌کرد و در کارها بی دقت به نظر می‌رسید و کم تر دلش می‌خواست که در کارهای دسته جمعی شرکت کند. در خانه کم تر حرف می‌زد و از اجتماعات خانوادگی کناره گیری می‌کرد. دکتر مادرش را از اطاق بیرون فرستاد و علت واقعی ناراحتی و پریشانی پسر را کشف کرد، و آن این بود که میزان رشد و نمو او کم تر از متعارف شده بود.

جان و بیلی هر دو پسران متعارفی و به قاعده هستند و هیچ چیز آن‌ها خارج از طبیعی نیست. بلوغ در اشخاص مختلف، هم از حیث میزان و هم از حیث شکل رشد، به صورت شگفت انگیزی تفاوت پیدا می‌کند. متوسط وزن گروهی از پسران دبیرستانی ۶۸ کیلو به دست آمد، ولی وزن آن پسران از ۳۶ کیلو بود تا ۹۰ کیلو! هیچ نمی‌توان گفت که برای فلان سن حد متوسطی از لحاظ وزن و بلندی قامت یا کلاس درس به فلان اندازه‌ها وجود دارد؛ و نیز نمی‌توان گفت متوسط سنی که در آن پسران می‌توانند مسئولیت قبول کنند. یا اتومبیل برانند، یا صورت خود را بتراشند، یا دیری از شب از خانه بیرون بمانند، چه اندازه است.

ممکن است پسری با آن که وزنش از متوسط هم سالانش کم تر باشد، یا” در سال اخیر ۱۵ سانتی متر قد کشیده باشد” پسر سالم و سرحالی باشد.ناهنجاری واقعی در رشد بسیار کم است.

آن چه باید در بند آن بود این است که پسر بچه رشد کند و رسیدگی پیدا کند، ولی این که میزان رشد او چه اندازه است و آیا مطابق” متوسط” همسالان خویش هست یا نه، چندان اهمیتی ندارد؛ آن چه که در این موارد از پدران و مادران خواسته می‌شود این است که خوراک و محبت را از فرزندان خود دریغ ندارند. در این باره غمی به دل راه ندهید و کاری نکنید که به دل او غمی راه یابد.

پسران چنان دوست دارند که امنیت و محبت داشته باشند و به ایشان اعتماد کنند. بی اعتنایی ظاهری و گام‌های لرزانی که به طرف استقلال بر می‌دارند، نشان دهنده‌ی احتیاجات درونی و احساسات ایشان است. هیچ راهی برای از میان بردن امنیت ایشان کوتاه‌تر از آن نیست که ایشان را بیش از اندازه تحت نظر بگیرند و پیوسته با مقایسه‌ی آنان با دیگران و پسران همسایگان مورد سرزنش قرار دهند.

همان گونه که میان افراد از لحاظ بدنی اختلاف است، در علاقه‌مندی‌های روحی و اظهار یا کتمان احساسات و شکل قضاوت نیز وجود دارد. بسیار از پدران و مادران یا ازمعلمان می‌شنویم که” دلم می‌خواهد که این پسر رشد کند”، ولی با کمال تأسف همین کسان غالباً آن پسر را سرزنش می‌کنند که چرا خود را چنان که هست و به مقتضای سنی که دارد نشان می‌دهد! می‌گویند که این پسری است که هیچ دلش نمی‌خواهد رشد کند و رفتاری مانند رفتار اشخاص بالغ داشته باشد. ممکن است پسری که در این ماه حالت خشونت دارد، ماه دیگر از این که ببیند هم درسانش در تالار نمایش فیلم‌های مدرسه شلوغ می‌کنند ناراحت شود.

پرسش‌هایی از این قبیل زیاد می‌شود که:” نمی‌دانم چه وقت تام به مدرسه علاقه پیدا خواهد کرد؟ همه‌ی فکرش در موسیقی جاز و دختران و در این است که چرا ما به اندازه‌ی اتوبوس علاقه نداریم؟ آیا چه وقت معمولاً پسران مدرسه را جدی خواهند گرفت؟ آیا دلتان نمی‌خواهد در این باره با او صحبت کنید؟”

من هیچ حد متوسط سنی نمی‌شناسم که در آن پسر بچه یی به مدرسه علاقه‌مند شود، ولی هنگام صحبت با تام دانستم که سخنران خوبی است، و من درباره‌ی موسیقی جاز چیزهایی از او شنیدم که هرگز نمی‌دانستم. تا دو سال دیگر تام فراوان به دیدار من می‌آمد. در سخنان ما کم تر اسمی از مدرسه به میان می‌آمد. برای او مهم آن بود که سخن می‌گوید و در برابر خود مستمعی دارد که بسیار کم پیشنهادی به او می‌کند یا اندرزی می‌دهد. از آن زمان  به بعد پدر و مادرش بارها درباره‌ی او به وعده و وعید پرداخته بودند، و ناگهان امری شبیه به معجزه اتفاق افتاد که غالباً کسانی که با جوانان سر و کار دارند آن را فراموش می‌کنند. تام در کلاس آخر دبیرستان بود، و یک ماه می‌شد که او را ندیده بودم، که ناگهان روزی با شتاب به نزد من آمد و نمره‌های عالی خود را به من نشان داد و از شایستگی خود در کارهای دبیرستان شروع به سخن گفتن کرد.

وی اکنون با شوق و شور تمام به کارهای علمی پرداخته و چنان نیست که کار وی به صورت جان کندن باشد، بلکه پسری است که با علاقه‌ی واقعی درس می‌خواند و با مقدار زیادی نیرو که سال‌های گذشته ذخیره کرده دنبال  درس و بحث می‌رود.

اشخاص بالغ مانند ماشین‌هایی نیستند که نو و براق و مشابه یک دیگر و به شکل خط زنجیر از کارخانه خارج شوند. حرکت لاک پشتی آنان آدمی را دیوانه می‌کند، و تغییراتی ناگهان در آنان پیدا می‌شود که مانند نسیمی که در مجاهدت زمین می‌وزد غیر قابل پیش بینی و شگفت انگیز است، و سرشار از چنان قابلیت تغییر و تبدیلی هستند که ما بزرگ سالان سال‌ها است آن را از کف داده‌ایم. برای محصولات یک ماشین قالبی معین کردن و همه را بر آن گونه بیرون دادن امکان پذیر است، ولی در زندگی و در مردمان تفاوت و گوناگونی است که لذت بخش است. بی شک “متوسط” از غیر متعارفی نه” بهتر” است و نه مطبوع تر.

تمام حقوق این سایت برای © 2021 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی