پژوهشی پیرامون آلینه شدن کودکان و جوانان در قرن ۱۴۰۰

پژوهشی پیرامون آلینه شدن کودکان و جوانان در قرن ۱۴۰۰ ( همایون جزی زاده)
«هشداری به والدین، مربیان و مسئولین»
آغازین کلامم را با معنای آلینه شدن شروع می نمایم. آلینه یا آلیناسیون Alienation یعنی بیماری که انسان خودش را آن چنان که واقعیت دارد. حس نمی کند. کلمه مجنون در فارسی ترجمه لغوی آلینه است، یعنی دیوانه شدن.
با کمی تحقیق و پژوهش در کشورهای پیشرفته، موضوع کودک و مسائل پیرامون آن یکی از مهم ترین مباحث علمی دنیا شناخته می شود. چه بسا کشورهایی از جمله فنلاند، ژاپن و آلمان که در قوانین پارلمان هایشان به ویژه در زیر مجموعه وظایف کلیه وزیران، انتخاب معلمان و مربیّان در کودکستان ها و دبستان ها به مراتب سخت تر از گزینش استاد در دانشگاه هاست، حتی در گزینش دانشجویان رشته پزشکی، این بدان معناست که نقش معلم، مربیّان، والدین و جامعه در تعلیم و تربیت کودکان امری بسیار مهم تلقی شده و می شود.
به موضوع آلینه شدن برگردیم آلینه شدن یعنی از خود بیگانه شدن. بیگانگی فرهنگی، خانوادگی، شغلی، مذهبی سکوت و بی تفاوتی والدین مربیان و مسئولین و … با شجاعت می توانم بگویم در واقع تِم اصلی جامعه ما به ویژه جامعه کودکان و نسل جوان تِم آلینه شدن و مسخ شدن در زندگی اجتماعی و خانوادگی است، که تداوم این امر باعث، نفرت از مباحث درسی، علم گریزی، جدایی از خانواده، عدم روابط عاطفی بین خود، والدین، دوستان و در نتیجه جامعه می گردد.
این تفکر از خود بیگانگی به نسل های دهه ۲۰-۳۰ هم رسیده. مطلب گزافی نگفته ام به زبان ساده بگویم اگر مجلسی را فرض کنید که از متولدین ۱۳۲۰ تا ۱۴۰۰ یعنی از یکساله تا ۸۰ ساله در آن حضور داشته باشند در یک شرایط مساوی خواهید دید همه در گوشی ها و تبلت ها ی خود آلینه شده اند و همه جا را سکوت فرا گرفته است.
اگر در قدیم کنترل کلاس برای معلمان و مربیّان سخت و طاقت فرسا بود، امروزه تنها کافی است به همه دانش آموزان یک موبایل یا تبلت بدهید آن وقت مفهوم آلیناسیون و رابطه مسخ شده تعلیم و تعلّم را به راحتی به نظاره خواهید نشست.
به یاد فیلمی از چارلی چاپلین افتادم به نام «عصر ترّقی» چارلی قرار است در کارخانه ای استخدام شود. او باید در واحدی کار کند که پیچ و مهره ها پشت سر هم باید از چشمان نظاره گر او رد شود. به طوری که پیچ اول و دوم را رها کرده و سومین پیچ را نیم دور بپیچاند تا سفت شود. چارلی چاپلین این کار را مدت ها انجام می دهد تا این که روزی مادرش به دیدنش می آید. او فقط می تواند یک لحظه او را ملاقات و با هم روبوسی کنند ولی یک مرتبه آژیر به صدا در می آید که سیستم روند کارخانه مختل شده و چندین پیچ سرجایش بسته نشده است. او در این کارخانه منحصراً و فقط از چشم ها و مغز خود استفاده می کرده، به طوری که کلیه اعمال و رفتار او تحت تأثیر نگاه و دست او قرار گرفته و کلیه تفکرات روح و روان و جسم او را از کار انداخته است و تبدیل به یک انسان ماشینی شده.
شاید بتوان گفت دیگر انسان، حیوان ناطق نیست. او یک بعدی و شرطی شده، به طوری که در ساعت استراحت هم می خواهد پیچ سفت کند. دکمه های همکارانش را پیچ فرض می کند.
در هنگام غذاخوردن و خوابیدن هم دست و چشمان و مغزش به او فرمان می دهند، که باید پیچ سفت کند. کارگردان فیلم در واقع می خواهد به بینندگان بفهماند که انسان چگونه هدفش را از دست می دهد و تبدیل به یک آچار می شود. یعنی شخصیتی ماشینی و شرطی.
حالا به تصویر بکشید کودکی را که به جای بازی و حرکات حسی، حرکتی و جنبشی، در یک مکانی ساعت ها در یک حالت نشسته و با موبایل یا تبلت یا … یک برنامه تکراری ولی متنوع را نظاره گر است. آن هم به صورت ارتباط یک طرفه!!
در تعریف ارتباط صحیح می گوئیم:
ارتباط یعنی انتقال پیام از فرستنده به گیرنده به شرطی که ذهنیات مورد نظر فرستنده به گیرنده انتقال یابد و بالعکس. کلمه بالعکس خیلی مهم است که همه آن را فراموش کرده ایم.
تفکر آلینه شدن در کودکان و نوجوانان و جوانان به قدری مسخ شده که پیام های عصبی و ماهیچه ای خود را جهت رفتن به سرویس بهداشتی دریافت نکرده است.
آلینه شدن بازتاب ها و رفلکس های بدن از جمله:
پیام گرسنگی، پیام خواب، پیام های ارتباطی والدین، پیام های عاطفی و درد، پیام های ارسالی معلمان و غیره را تحت تأثیر قرار داده و به مرور زمان، جدایی کودک از خانواده، جامعه و همسالان را در پی خواهد داشت. تغییر در اندیشه ها، عدم مسئولیت پذیری، عدم تشخیص روز و شب، خشم و خشونت، عدم تشخیص گناه همه و همه از ارمغان های آلینه شدن در قرن ۱۴۰۰ است.
درچنین جوامعی فلسفه زندگی کردن، دوست داشتن ها، ابراز احساسات مثبت و منفی آرمان ها و آرزوها، پیوندهای علمی، آموزشی، کلاً به فراموشی سپرده می شود.
این شخصیت ماشینی نه تنها یک ویروس کشنده قرن ۱۴۰۰ طلقی می شود بلکه آغازِ از هم پاشیدگی خانواده ها و در نهایت بی تفاوتی بین انسان ها را در بر خواهد داشت. مشکلات جسمی و حرکتی و تخریب اندام ها هدیه نسل جوان است به جامعه.
مسئولین هم آنچنان خود شیفته مسائل خود هستند که گویا تعیین ارزش و ضدارزش برایشان فرقی نمی کند.
مسائل مهم کودکان و نوجوان در اندیشه دولت مردان ما کاملاً متفاوت است. و ماه ها و سال ها طول خواهد کشید تا پیرامون ارزش ها و ضدارزش ها و تحلیل های علمی پژوهشی نقد شود. ورود حوزه و دانشگاه در این مباحث کاملاً تخصصی و ورود تحلیل گران و کارشناسان رده بالای علمی از سخت ترین مسائل ایده ئولوژیک یک ملت محسوب شده که دفاعیّه ها، تطبیق ها و مقابله ها را به همراه دارد. زیرا مسائل و اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد تا بتوان یک تفکر پویای میانه رو را به جامعه آموزش و پرورش و تعلیم و تعلم هدیه داد.
تغییرهمه ساله در کتاب های درسی از ابتدائی گرفته تا سطوح دبیرستان یک نمونه آشکار از این تفکرات متناقض است که مسئولین هنوز نتوانسته اند به یک نظریه واحد دست یابند.
رها کردن کودکان در چنین جوامعی جزء آلینه شدن «دیوانه شدن» چیزی به همراه ندارد و مسلماً کشش های برون مرزی پیروز خواهند شد.
به یاد حدیث زیبای حضرت علی (ع) افتادم که می فرماید:
«ای مسئولین، شما آنچنان حرف می زنید که گویا دل سنگ خارا را از هم می شکافید ولی به هنگام عمل آنچنان سست و ناتوان می شوید که از هر دری فرار می کنید»
چقدر زیبا، دلنشین و قوی بیان شده است. این آشفتگی شخصیتی و تفکرّی مسئولین باعث دوگانگی تربیتی، آموزشی والدین نسبت به فرزندان خود شده و گاه در دامن این و گاه در دامن آن ایده پردازان خودشیفته قرن می افتند و فراموش کرده اند که از قدیم گفته اند «التجربة فوق العلم» عموماً مشاهده می کنیم آنانکه خود را کارشناس علمی، آموزشی می پندارند و به اصطلاح زبان گویای نسل جوان یا والدین هستند. خود از مشکلات متنوع رنج می برند ولی هرگز بروز نمی دهند. صحبت از واقعیات ملموس جامعه ۱۴۰۰ است. باید عاقلانه فکر کرد. باید گام ها را آهسته برداشت باید به پیشکسوتان علمی که هنوز قلبشان می تپد، بها داده شود. باید پس از تجارب میدانی، برای دیگران نسخه پیچید.
در جامعه ایرانی چیزی که از سال ها پیش وجود داشته و دارد. افراط و تفریط است.
چه خوب گفته استاد شهریار:
کارماملّت نجیب وعزیز بوده ازابتدا عجیب و قریب
گه زسوراخ سوزنی گذریم گه ز دروازه ره برون نبریم
اگر مباحث گفته شده را به عنوان پارامترهای مهمّ ناهنجاری های کودک و نسل جوان در نظر آوریم. سؤال این است که چه باید کرد؟
پژوهش در این راستا کاملاً تخصصی و در خور دقّت و پیگیری است. گام نهادن در این میدان نیاز به خود باوری و خودشناسی فردی دارد. یعنی ابتدا والدین با مربّی باید جایگاه تفکری خود را مشخص کند که در کدام جبهه علم و موتاسیون های جامعه قرار دارد.
ابتدا خودآگاهی والدین و مربیان آموزشی باید مورد توجه و نظر باشد. باید با خود اتاق فکر تشکیل داد و مرتبه تربیتی، آموزشی خود را مشخص کرد. آنگاه پا به عرصه روانشناسی ارتباطات گذاشت. موفقیت در این راه نیاز به هنرمندانه فکر کردن، هنرمندانه ارتباط داشتن، هنرمندانه آموزش دادن و تعلیم و تعلم را به نظاره نشستن دارد.
تنوع در پیام های آموزشی ما را از یک سونگری و تفکر مسخ شده و آلینه نگری نجات می دهد. تنوع در برنامه های درسی، تربیتی، ورزشی و … ما را به دنیای مدرن و جهانی شدن سوق می دهد این بیانِ همان مصداق «فرزند زمان خویش باش» از حضرت علی (ع) است. یعنی تفکری پویا و هدفمند. باید به آفریدن و خلق کردن توجه نمود. باید از دست ها، چشمان و مغز کمک گرفت و خود را مرحله به مرحله به کمال شخصیتی و علمی رساند. که تداوم آن استقلال فکری و خوب اندیشیدن را به همراه دارد. و در نهایت به حل مسأله و پردازش شغلی و حرفه ای می انجامد.
مصداق یک ساعت تفکر برابر با هفتاد سال عبادت، جنین بینشی است که پایانش صداقت، پاکی و تکامل الهی است. همراه با خالص شدن و عشق به آموختن و زکات علم دادن و ….
بزرگان ما، چه زیبا گفته اند:
« باید ستایشگر کسانی باشیم که اندیشیدن را یاد می دهند نه اندیشه ها را»
پس ای همکار ارجمند، ای والدین و ای کسی که شاید تفکرات میدانی این جانب تو را دگرگون کرده، بدان:
«امروز همان فردایی است که در انتظارش بودی»
بدان:
زندگی بدون هنر یعنی مردگی، یعنی ایستایی و سکون. پس خود آغازگر زندگی نوین خود و جامعه باش.
بدان:
تعلیم و تعلّم مجموعه ای از خداشناسی و علوم مختلف از جمله فیزیک، شیمی، زیست، روانشناسی، ادبیات، تاریخ و جغرافیا و هنر می باشد.
آموختن هرگز دیر نیست. امید در زندگی یک شارژ کننده و کاتالیزور پویا محسوب می شود به مادر سالخوردۀ گوژپشت ۸۰-۹۰ ساله فکر کن که موهای سپید خود را در مقابل آئینه، مرتب می کند و این یعنی امید.
این پژوهش، تجربه سالیان سال مطالعه میدانی این جانب است. ابتدا باید با خود اتاق فکر تشکیل دهید و به نتیجه برسید که از زندگی چه می خواهید؟ و نقش شما در خانواده، مدرسه و جامعه چیست؟ و در چه جایگاه و مسئولیتی قرار دارد والدین مسئولیت پذیر کسانی هستند که می دانند نباید به همه خواسته های کودکان، نوجوانان و جوانان جواب مثبت داده شود حتی اگر مقاومت کنند، گریه کنند، قهر کنند، فریاد بزنند و این عدم پاسخ به خواست ها ساختار فکری فرد را در برابر مشکلات آینده تقویت می کند و … یادمان باشد در هر اقدامی گام هایتان را آهسته آهسته بردارید، این تفکر نه تنها مربوط به این موضوع خاص، بلکه برای همه مسائل زندگی باید مورد توجه قرار گیرد، روانشناسی هنر ارتباطات را هم باید به حل مسأله افزود برای تخصصی که می خواهید فرابگیرید چگونه آماده شوید.
چه می شد، خداوند در شرایطی خاص به انسان ها چشم برزخی می داد تا دیگران آگاه شوند و بفهمند آنانکه صادقانه کار می کنند و تعدادشان بسیار اندک است و در راه تعلیم و تعلم و شعور جامعه، بدون هیچگونه تظاهری عمرشان را در این راه سپری کرده اند، چه می اندیشند و چه فریاد می زنند؟ و از مسئولین چه می خواهند؟ که چگونه بیندیشند؟؟؟
خلاصه کلام آنکه مدیریت کردن شبکه های مجازی، صیانت از اینترنت های علمی، آموزشی، و شغلی، استفاده از هوش مصنوعی (نه شکست دربرابرآن). تغییر در واژه های غربی و دگرگونی در فرهنگستان ایران، مهربان بودن با موسیقی، ارج نهادن به پیشکسوتان علمی فرهنگی، شایسته سالاری نه رابطه سالاری، انگیزه برای کارگردانان و فیلم سازان، تزریق شادی هدفمند برای همه نسل ها. جلوگیری از آشفتگی شخصیتی، فقرزدائی، جلوگیری از نفرت در جامعه، ارزش دادن به شخصیت جامعه زنان و تعدیل در قوانین و فتاوی کرامت و امنیت زنان در راستای اشتغال های ویژه در رابطه با کودک و خانواده، استفاده از دست، چشم و مغز در تولید و حمایت از نخبگان و مخترعین و نویسندگان، آموزش های علمی، آزمایشگاهی و هنری، انتقال فکر منهای عقاید، جلوگیری از فرار مغزها، تولید مستمر وسایل آموزشی به عنوان کاتالیزور از پیش دبستان تا سطوح آموزش عالی توسط منحصراً کارشناسان هر رشته جهت میدانی شدن آموزش، کلاس های آموزش رایگان برای والدین و جوانان و … همه و همه گوشه ای از جدایی از آلینه شدن و خانه تکانی افکار در جامعه ایرانی است.

همایون جزی زاده
مدرس بازنشسته دانشگاه فرهنگیان و آموزش عالی
خرداد ۱۴۰۰

تمام حقوق این سایت برای © 2022 آئین فرزانگی. محفوظ است.
پشتيباني توسط سايت آئین فرزانگی